اعه از اسلاف ايشان گذشته اند كه حضرت صادق در حق ايشان فرموده كه يروي عنا الا كاذيب و يفتري علينا اهل البيت مثل بنان كه كنيت او ابو احمد است و جماعه گذاشته اند كه از عقايد ايشان حضرات ائمه مردم را تحذير فرمودند و رواه اخبار و نقله آثار از حضرات نزد اماميه همين جماعت اند روي الكليني عن ابراهيم بن محمد بن الخزار و محمد بن الحسين قالا دخلنا علي ابي الحسن الرضي عليه السلام فقلنا ان هشام بن سالم و الميثمي و صاحب الطاق يقولون ان الله تعالي اجوف من الرأس الي السره و الباقي صمد فخرلله ساجدا ثم قال سبحانك ما عرفوك و لا وحدوك فمن اجل ذلك و صفوك و در حق همين جماعه مذكورين و زراره بن اعين نيز حضرت صادق دعاء بد فرموده است و گفته است اخزاهم الله چنانچه در مقام خود بيايد ان شاءالله تعالي و ايضا روي الكليني عن علي بن حمزه قال قلت لابي عبدالله عليه السلام سمعت هشام بن الحكم يروي عنكم ان الله جسم صمدي نوري معرفته ضروري يمن بها علي من يشاء من عباده فقال سبحان من لايعلم احد كيف هو الا هو «فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ «11»«الشوری» لا يحد و لا يحس و لا يحيط به شيء و لا جسم و لا صوره و لا تخطيط  ولا تحديد و جماعه از اسلاف ايشان ناؤسيه اند كه منكر موت حضرت جعفر صادق اند و ايشان را مهدي موعود اعتقاد كنند و امامت ائمه باقيه را انكار نمايند و اكثر رواه ايشان واقفيه اند و جابجا در اسماء الرجال ايشان ديده ميشود كه كان فلان من الواقفيه و اين هردو فرقه عدد ائمه و تعين اشخاص آنها را منكرند چنانچه در باب اول گذشت و منكر امامت نزد شيعه مثل منكر نبوت است و اينها بي محابا ازين هر دو فرقه روايات بسيار در صحاح خود وارد كنند حال آنكه هر دو فرقه مذهب خود را نيز از حضرات روايت كرده اند پس كذب آنها صريح ثابت شده و جماعه از اسلاف ايشان امام وقت را ندانسته اند و تمام عمر در تردد و تحير گذرانيده در وعيد «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه» داخل گرديده مثل حسن بن سماعه و بني فضال و عمر بن سعيد و غيرهم من رواه الاخبار و از جاروديه نيز در كتب صحيحه ايشان روايات موجود است حال آنكه مذهب جاروديه معلوم است و جماعه از اسلاف ايشان اختراع كذب نموده و اصرار بران داشته اند مثل ابي عمير و ابن المعره و النطيري و بعضي ازيشان را حضرت صادق از مجلس خود رانده و هرگز پروانگي آمدن نزد خود نداده مثل ابن مكان و بعضي ازيشان به دروغ خود اقرار كرده اند مثل ابوبصير و بعضي ازيشان بدائيه غاليه اند كه نزد جمهور شيعه آن نوع بد اباطل است مثل دارم بن الحكم و ريان ابن الصلت و ابن هلال جهمي و زراره و ابن سالم و بعضي رواه ايشان بعضي را تكذيب نموده اند در روايات مثل هشامين و صاحب طاق و ميثمي كه با هم تكاذيب داشته اند و نيز از رواه اخبار و آثار ايشان ابن عياش است كه او را در رجال خود كذاب مي نويسند و از ائمه روايت مي كنند كه او را تكذيب فرمودند و ابن بابويه صاحب رقعه مزوره از متقدمين و شريف مرتضي از متأخرين نيز يادگار مسيلمه كذاب اند و اين دعاوي كه مذكور شد دلايل آنها در باب آينده از كتب معتبره اينها منقول خواهد شد و مع هذا علماء ايشان كه بر كتب اسماء الرجال خود و احوال اسلاف خود اطلاع دارند ممكن نيست كه انكار اين دعاوي نمايند و اگر جاهلي يا ناواقفي تردد كند ازو شكايت نيست كه در باب آينده تردد او زايل خواهد شد ان شاء الله تعالي درينجا نكته ايست بس عمده كه آن را بكمال غور بايد شنيد.

بايد دانست كه جميع فرقه هاي شيعه دعواي اخذ علوم خود از اهل بيت مي نمايند و هر يك ازينها به امامي يا امام زاده خود را نسبت مي كند و از وي اصول و فروع مذهب خود را روايت مي نمايند و بعضي فرقه ها بعضي ديگر را تكذيب و تضليل و تكفير مي كنند و در اصول عقايد خصوصا در امامت با هم تناقض صريح دارند پس اين اختلاف و تناقض ايشان عاقل را دليل دروغگوئي همه فرقه ها بس است زيرا كه از يك خانه اين همه توطيهاء مختلف و روايتهاي متناقض نمي تواند برآمد و الا بعضي اهل آن خانه كذاب و دروغگو و گمراه كننده خلق الله باشند و اين را نص قرآني باطل مي كند قوله تعالي «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآَتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «33»«الاحزاب» و نيز احوال بزرگان اهل بيت خصوصا ائمه از روايات تواريخ باليقين معلوم است كه از بهترين بندگان خدا و حق پرست و تابع دين و آئين جد خود بوده اند دروغ گفتن و براي رياست خود مردم را فريب دادن از ايشان امكان ندارد  پس معلوم شد كه اهل بيت ازين همه روايات و حكايات بري و بيخبراند و اين فرقه هاء مختلف روايات مذهب خود بالا بالا ساخته اند كه اصلي ندارند قوله تعالي «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا «82»«النساء» و اختلافي كه در اهل سنت است اول اختلاف اجتهادي است كه ايشان از قرن صحابه گرفته تا وقت فقهاء اربعه همه را مجتهد دانند و مجتهد براي خود عمل ميكند و اختلاف آرا جبلي نوع انسان است اختلاف روايت نيست كه شاهد دروغ و افترا تواند شد دوم آنكه اختلاف اهل سنت همه در فروع فقه است نه در اصول عقايد و اختلاف فروعي بنا بر اجتهاد دليل بطلان مذهب نمي تواند شد مانند اختلاف مجتهدين اماميه در مسائل فقهيه مثل پاكي و ناپاكي شراب و تجويز و عدم تجويز وضو بگلاب.حالا مأخذ علوم شيعه از اهل بيت بايد شنيد هر چند در باب اول اين مبحث به طريق اجمال گذاشته است اما تفصيل رنگ ديگر دارد غلاه كه سر گروه همه فرقه‌ها اند همه در اصل شاگردان عبدالله بن سبا اند و او خود را تلميذ خاص و محروم با اختصاص حضرت امير ميدانست و مختاريه و كيسانيه از حضرت امير و حسنين و محمد بن علي و ابو هاشم بن محمد بن علي مذهب خود را روايت كنند و زيديه از حضرت امير و حسنين و امام زين العابدين و زيد بن علي بن الحسين و يحيي بن زيد و باقريه از پنج كس يعني از حضرت امير تا امام باقر و ناؤسيه از شش كس ازين پنج و حضرت امام صادق و مباركيه از هفت كس اين شش و اسماعيل بن جعفر و قرامطه از هشت كس اين هفت و محمد بن اسماعيل و شمطيه از دوازده كس اين هشت و محمد بن جعفر و موسي بن جعفر و عبدالله بن جعفر و اسحق بن جعفر و مهدويه ازبيست و دوكس كه نام آنها در باب اول مذكور شد و ايشان جميع پادشاهان مصر و مغرب را كه از نسل محمد مهدي گذشته اند امام دانند و اعتقاد عصمت و علم ممحيط در آنها نمايند چنانچه ابو محمد نجم الدين عماره بن علي بن زيد المذحجي شاعر مشهور در قصيده ميميه خود كه در مدح فاي