 كه اين واقعه بعد از تحريم تصوير و نگاه داشتن صورتها و بعد از علم به امتناع دخول ملائكه در خانه كه در آن تصوير است باشد و ظاهر است كه اين قصه متصل به هجرت است و محو تصاوير و برآوردن صورتها از كعبه بعد از آن بهشت سال واقع شده و بر اموری كه قبل از تحريم رايج بود مثل شراب خوردن حضرت حمزه و ربا گرفتن حضرت عباس محل طعن نمی تواند شد علی الخصوص كه عايشه صديقه نيز در آن وقت نه سال عمر داشت و مكلف نبود و عجب آنست كه درين جا حمايت زوجه رسول و خانه مباركش را دست آويز طعن ساخته اند و خود آنچه در حق عايشه و حفصه از مفتريات روايت كنند و نوبت به كفر و ارتداد آنها رسانند فراموش خاطر اين ناانصاف گشته ليكن همان مثل است كه مرا ياد و ترا فراموش و ان شاءالله تعالی در باب مطاعن و در باب هفوات مبلغی كثير از آن جنس كاسد ايشان در معرض اثبات آورده خواهد شد.

كيد نود و پنجم: آنكه بر اهل سنت طعن نمايند كه اينها بی ‌غيرتی و ناحفاظی  و ترك نهي منكر و تقرير بر ارتكاب آن به پيغمبر صلی الله عليه و سلم نسبت كرده اند جائی كه از عايشه رضي الله عنها روايت آورده اند أنها قالت رأيت رسول الله صلی الله عليه و سلم يسترني بردائه و أنا انظر الی الحبشة يلعبون بالدرق و الحراب يوم العيد پس درين روايت ديدن لعب و تقرير حبشه بران در عين مسجد و نظر زوجه بغير محارم بر رسول صلی الله عليه و سلم ثابت می شود و همه اين امور خلاف مشروع و منافی غيرت اند حالانكه خود اهل سنت روايت كنند كه رسول صلی الله عليه و سلم فرمود «اتعجبون من غيرة سعد و أنا أغير منه و الله أغير مني» حالا ادنی ناس به اين حال راضی نمی شوند كه زوجات ايشان نظر به اجانب نمايند يا تماشای لهو و لعب مردان بينند چه جای پيغمبر جواب ازين طعن آنست كه اين همه بالا سرائی و بلند آهنگی بنابر جهل ملازمان است بتاريخ و حال ابتدای اسلام زيرا كه اين قصه قبل از نزول آيت حجاب است و جميع نساء مؤمنات چه ازواج و چه بنات آنجناب دران وقت بيرون می برآمدند و خدمت مردان خود بحضور اجانب می نمودند چنانچه در روايات متفق عليهما بين الشيعه و السنی موجود است كه حضرت فاطمه زهرا زخم آن حضرت را كه در جنگ أحد رسيده بود می شست و دوا می ‌كرد و سهل بن سعد و ديگر صحابيان ديدند و نقل كردند پس چيزی كه قبل التحريم آن از رسول يا زوجه رسول روايت كنند چرا باعث طعن شود اينك خوردن شراب و مست شدن و عربده نمودن بطريق صحيح از حضرت حمزه و ابو طلحه انصاری و ديگر اصحاب رسول عندالفريقين مروي و ثابت است و آن حضرت صلی الله عليه و سلم هم ديدند و سكوت فرمودند تقرير منكر وقتی لازم می آيد كه آن چيز داخل منكرات گردد ديگر آنكه عائشه درآن وقت صبيه غير مكلف بود و صبيه غير مكلف اگر تماشاي مردان در حالت لهو و لعب بيند خاصه چون مستور هم باشد و مردان به سوی او نه بينند چه منكر پيش می آيد ديگر آنكه لهو و لعب حبشه به سپر و نيزه ها بود كه برای ممارست حرب كفار و بطريق اعداد آلات الجهاد مشق اين هنر می كردند پس بصورت لعب و بازی بود و بمعنی سراسر حكمت در رنگ دوانيدن اسبان و تيراندازی و بلاشبهه آن حضرت صلی الله عليه و سلم درين قسم لعب حاضر شده اند بلكه در بعضی اوقات شريك هم شده و فرموده كه ملائكه نيز درين قسم بازيها حاضر می شوند و آنچه منقولست كه عمر بن الخطاب حبشيان را از اين لعب زجر كرد پس بنابر آن بود كه اين حركات سبك را بالمواجهه حضرت پيغمبر صلی الله عليه و سلم اگر چه در لعب مشروع باشند نوعی از سوء ادب فهميد و سكوت آنجناب را حمل بر وسعت اخلاق آن يگانه آفاق نمود چون خطاب دعهم يا عمر و أمنا يا بني أرفدة بگوشش رسيد دست از ان انكار باز كشيد و خود هم درآن تماشا شريك گرديد و دانست كه چون مرضی مبارك رسول است بهتر از تمكين و وقار اهل فضول است.

مصرع: 

هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است 

و عجب است ازين گروه ناانصاف كه اين قدر را كه قبل از تحريم واقع شده بود حمل بر بی ‌غيرتی و تقرير منكر می نمايند حالانكه خود از ائمه اطهار كه جگر پارهای رسول صلی الله عليه و سلم اند و در حكم رسول اند و نزد خود ايشان معصوم و مفترض الطاعه چيزها روايت كنند كه زبان محبان صادق از نقل و حكايت آن می لرزد و از شنيدن آن هر مسلمان با ايمان را موی بر بدن می خيزد از ان جمله است آنچه در كتب معتبره ايشان بروايات صحيحه آمده كه حضرت ابوعبدالله عليه السلام ياران و شيعه خود را فرمود إن خدمة جوارينا لنا و فروجهن لكم حلال و بر همين روايت فاسده بنا كرده علماء ايشان در زمان غيبت امام كه جهاد فاسد می شود و خمس جدا نمی شود و بمصارف آن نمی ‌رسد و ما بقيه غنيمت مختلط شده همه را مشكوك می كند بحل جواری برای شيعه فتوی داده اند حالا ديده عبرت وا بايد كرد درين لفظ شنيع تأمل بايد نمود كه از غيرت چه قدر دور افتاده و مقداد صاحب «كنز العرفان في أحكام القرآن» كه از جله مفسران اين فرقه است در تفسير آيه «قَالَ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ «71»«الحجر» نوشته و تقرير نموده كه اراد الاتيان من غير الطريق المعهود بين الناس و اين امر شنيع را به پيغمبری از پيغمبران كه حضرت لوط است عليه السلام نسبت كرده و اراذل و اوباش ازين امور عار و استنكاف تمام دارند چه جایی شرفا علی الخصوص پيغمبران و پيغمبرزاده‌ها را و اگر كسی را بخاطر رسد كه اگر چه نظر نسا برجال اجانب حرام نبود اما استنكاف و لحوق عار ازآن جبلی اصحاب طبايع سليمه است پس قبل از ورود شروع نيز بايستی كه پيغمبر ازان نهي می ‌فرمود و تجويز نمی كرد گوئيم غير مسلم است كه قبح اين امر در اذهان سليمه قبل از نهی شرعی مجبول باشد بدليل آنكه در «مجمع البيان» طبرسي و ديگر تفاسير شيعه در تحت آيه «وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ «71»«هود» موجود است كه حضرت ساره زوجه حضرت ابراهيم عليه الصلوة و التسليم وقتی كه ملائكه بصورت مردان خوش شكل با لباسهای فاخر در كسوت اضياف نزد حضرت ابراهيم آمدند و هنوز ملائكه بودن آنها واضح نشده بود خود آمده برای خدمت آنها ايستاد و بشنيدن كلمات ايشان ضحك و تبسم فرمود و حضور زن نزد رجال اجانب و ضحك و تبسم او بر كلام آنها حالا چه قدر دور از غيرت است پس معلوم شد كه لحوق عار ازين امر بعد از رسوخ قبح اين امر است در اذهان و اين قبح قبل از ورود شرع نبود پس لحوق عار هم چرا باشد و چه می تواند گفت كسی در رسم يهود و نصاری و مجوس و هنود و عربان جاهليت و كيان و ساسانيان و اهل خطا و ختن و تركستان و حبشيان و زنگيان و بربريان و ديگر طوايف آدميان در اقاليم مختلفه و بلدان متقاربه كه تستر زنان از رجال و نظر نكردن آنها بسوی مردان اصلا درآن فرق معمول نبود و هنوز هم نيست ارباب طبايع سليمه در انها هم موجوداند و ملوك و سلاطين و امرا و تجار و اغنياء ايشان زياده بر مسلمين تكبر و نخوت و اقتدار دارند و خود را در مقدمه غيرت و ناموس داری دور دور ميكشند علی الخصوص فرقه راجپوت 