ز آنها رابه‌ من‌ بدهد. خدا را سپاس‌ مي‌گويم‌ از آنچه‌ مصلحت‌ نموده‌ و به‌ آنچه‌ كه‌ مرا توسط‌ شما در آزمون‌ قرار داده‌ است‌. اي‌گروهي‌ كه‌ به‌ آن‌ چه‌ دستور داده‌ مي‌شويد پيروي‌ نمي‌كنيد و چون‌ دعوت‌ داده‌ شويد اجابت‌ نمي‌كنيد. سوگند به‌ خدا،چون‌ اجل‌ من‌ فرا رسد، خداوند ميان‌ من‌ و شما جدايي‌ مي‌فكند، من‌ از همنشيني‌ شما بيزارم‌. آيا شگفت‌ نيست‌ كه‌معاويه‌ ستمگران‌ فرومايه‌ را مي‌خواند، از او اطاعت‌ مي‌كنند بدون‌ هيچگونه‌ چشمداشتي‌، من‌ شما را دعوت‌ مي‌كنم‌ بابذل‌ و بخشش‌ اما از من‌ پراكنده‌ مي‌شويد و با من‌ مخالفت‌ مي‌كنيد. (نهج‌ البلاغه‌ ج‌2 ص‌100) 
حضرت‌ در ادامه‌ مي‌فرمايد: از شما به‌ چندين‌ غم‌ و اندوه‌ مبتلا هستم‌. اول‌ اينكه‌ با اينكه‌ گوش‌ داريد اما كر هستيد. دوم‌اينكه‌ حرف‌ مي‌زنيد اما در واقع‌ لال‌ و گنگ‌ هستيد. و سوم‌ اينكه‌ با وجوديكه‌ چشم‌ داريد، اما نمي‌بينيد. به‌ هنگام‌ جنگ‌در پايمردي‌ چون‌ آزادگان‌ نيستيد و در هنگام‌ سختي‌ و بلا چون‌ برادران‌ قابل‌ اعتماد نيستيد. اي‌ كسانيكه‌ بسان‌ شتراني‌هستيد كه‌ ساربانشان‌ را گم‌ كرده‌اند، اگر از يك‌ سو شما را جمع‌ مي‌كنند از سوي‌ ديگر پراكنده‌ مي‌شويد. (نهج‌ البلاغه‌ص‌188 و 189) 
قسم‌ به‌ خدا گمان‌ مي‌كنم‌ اين‌ قوم‌ بر شما غلبه‌ خواهند كرد زيرا بر باطل‌ خود متحد هستند و شما بر حق‌ بوده‌ اما پراكنده‌هستيد و نافرماني‌ امامتان‌ را مي‌كنيد. آنها در ره‌ باطل‌ از امام‌ خود اطاعت‌ كرده‌ و امانت‌ را به‌ صاحبش‌ اداء مي‌كنند، اماشما خيانت‌ مي‌كنيد. آنها در شهرها اصلاح‌ مي‌كنند و شما فساد مي‌كنيد. (نهج‌ البلاغه‌ ص‌65)
همچنين‌ فرمود: قسم‌ به‌ خدا گفتار شما را باور نمي‌كنم‌ و به‌ ياريتان‌ اميد نبسته‌ام‌ و دشمن‌ را توسط‌ شما نمي‌ترسانم‌. شمارا چه‌ مي‌شود؟ داروي‌ دردتان‌ كدام‌ است‌؟ (نهج‌ البلاغه‌ ص‌75) 
مي‌خواهم‌ داروي‌ دردم‌ باشيد، در حاليكه‌ درد من‌ شما هستيد مانند كسي‌ كه‌ بخواهد خاري‌ را كه‌ در بدنش‌ فرو رفته‌ باخار درآورد. واي‌ بر شما آيا دنيا را بر آخرت‌ ترجيح‌ مي‌دهيد؟ وقتيكه‌ شما را دعوت‌ به‌ جهاد با دشمن‌ مي‌كنم‌ مانندكسي‌ كه‌ در حالت‌ مرگ‌ است‌ چشمهايتان‌ مي‌چرخد. سوگند به‌ خدا من‌ فكر مي‌كنم‌ اگر آتش‌ جنگ‌ شعله‌ ور شود ازپسر ابوطالب‌ جدا مي‌شويد مانند جدا شدن‌ سر از بدن‌. (نهج‌ البلاغه‌ ص‌82 و 83)
دوست‌ داشتم‌ اصلاً شما را نديده‌ و نمي‌شناختم‌. خدا شما را هلاك‌ گرداند. قلبم‌ را چركين‌ و سينه‌ام‌ را از خشم‌ لبزيزكرديد و با بي‌ اعتنايي‌ و نافرماني‌ تان‌ انديشه‌ام‌ را آلوديد تا اينگه‌ قريش‌ گفتند پسر ابوطالب‌ مرد دليري‌ است‌ اما از دانش‌جنگ‌ چيزي‌ نمي‌داند. (نهج‌ البلاغه‌ ص‌70) 
در جاي‌ ديگري‌ مي‌فرمايد: چون‌ به‌ شما در فصل‌ گرما دستور آمادگي‌ جهاد دادم‌ گفتيد به‌ ما مهلت‌ ده‌ تا گرما بگذرد وچون‌ در زمستان‌ شما را به‌ جهاد خواندم‌ گفتيد مهلت‌ ده‌ تا سرما بگذرد. (نهج‌ البلاغه‌ ص‌69)
گرفتار كساني‌ شده‌ام‌ كه‌ از دستور اطاعت‌ نمي‌كنند چون‌ دعوت‌ داده‌ شوند اجابت‌ نمي‌كنند پدرتان‌ هلاك‌ شود. چگونه‌انتظار كمك‌ از جانب‌ پروردگار را داريد؟ آيا ديني‌ نيست‌ كه‌ شما را جمع‌ كند؟ و غيرتي‌ نيست‌ كه‌ شما را برانگيزاند؟ درميانتان‌ فرياد مي‌زنم‌ و ياري‌ مي‌جويم‌ شما نه‌ حرف‌ مرا گوش‌ مي‌كنيد و نه‌ دستورم‌ را اجرا مي‌كنيد. (نهج‌ البلاغه‌ص‌90) 
سوگند به‌ خدا بدبخت‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ شما به‌ كمك‌ او برويد(نهج‌ البلاغه‌ ص‌118) دوست‌ داشتم‌ خداوند بين‌ من‌ وشما فاصله‌ مي‌انداخت‌ و مرا به‌ ميان‌ افراد شايسته‌تري‌ مي‌برد. (نهج‌ البلاغه‌ ص‌203)
خدا يا خسته‌ و وامانده‌ شدم‌. اينها مرا خسته‌ و وامانده‌ كردند. به‌ جاي‌ اينها جماعت‌ شايسته‌تري‌ را به‌ من‌ بده‌ و به‌ جاي‌من‌ فرد بدتري‌ را بر اينان‌ مسلط‌ كن‌. (نهج‌ البلاغه‌ ص‌65)
امام‌ حسن‌ (رض‌) در مورد شيعيانش‌ از اهل‌ كوفه‌ مي‌گويد: قسم‌ به‌ خدا من‌ با معاويه‌ پيمان‌ مي‌بند تا خون‌ من‌ و مصون‌و خاندان‌ من‌ در امان‌ باشند و اين‌ بهتر از اين‌ است‌ كه‌ كساني‌ كه‌ گمان‌ مي‌كنند شيعيان‌ من‌ هستند، مرا بكشند. به‌ خدا اگربا معاويه‌ بجنگم‌ همين‌ قوم‌ مرا اسير كرده‌ و به‌ معاويه‌ تحويل‌ مي‌دهند. قسم‌ به‌ خدا اگر با او صلح‌ كنم‌ احترامم‌ را حفظ‌مي‌كند. 
طبرسي‌ از امام‌ حسين‌ (رض‌) روايت‌ مي‌كند كه‌ او گفت‌: من‌ اهل‌ كوفه‌ را آزمودم‌ و شناختم‌. آنان‌ نه‌ در كردار و نه‌ در گفتارپايبند پيمانشان‌ نيستند و دفاع‌ نمي‌كنند. انسانهاي‌ مسخ‌ شده‌اي‌ هستند، به‌ ما مي‌گويند دلهايشان‌ با ماست‌ اما بر روي‌ ماشمشير مي‌كشند. (الاحتجاج‌ طبرسي‌ ص‌148ـ149)
علي‌ (رض‌) در مورد اهل‌ بصره‌ مي‌گويد: بصره‌ محل‌ فرود ابليس‌ و كشتگاه‌ فتنه‌ هاست‌. (نهج‌ البلاغه‌ ج‌3ص‌18)
كليني‌ از امام‌ موسي‌ كاظم‌ كه‌ يكي‌ از امامان‌ شيعه‌ است‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ گفته‌ است‌: وجه‌ تمايز شيعيان‌ ما از ديگران‌ اين‌است‌ كه‌ شيعيان‌ ما توصيف‌ كنندگاني‌ بيش‌ نيستند و هرگاه‌ آنها را بيازمائيد، ايشان‌ را مرتد خواهيد يافت‌. (الكافي‌،الروضه‌، ج‌8 ص‌228) اهل‌ سنت‌ آنچه‌ را كه‌ شيعه‌ مي‌گويند مبني‌ بر اينكه‌ رواياتي‌ در كتب‌ حديث‌ اهل‌ سنت‌ هست‌ كه‌ نشانگر اين‌ نكته‌ است‌كه‌ ازدواج‌ موقت‌ ابتدا و براي‌ چند روزي‌ جائزه‌ بوده‌ را مي‌پذيرند اما اختلاف‌ در اينجاست‌ كه‌ اهل‌ سنت‌ مي‌گويندروايات‌ ديگري‌ در همين‌ كتب‌ حديث‌ شيعه‌ و سني‌ آمده‌ است‌ مبني‌ بر اينكه‌ ازدواج‌ موقت‌ كه‌ چند روزي‌ در صدراسلام‌ حلال‌ و جائز بود ولي‌ بعداً خداود در تحريم‌ آن‌ آيه‌اي‌ نازل‌ فرمود و ياگوشت الاغ‌ كه‌ ابتدا جائز بود ولي‌ رسول خدا(ص‌) براي‌ هميشه‌ آن‌ را تحريم‌ كرد. 
لذا اين‌ سه‌ مورد يعني‌ متعه‌، شراب‌ و گوشت‌ الاغ‌ براي‌ هميشه‌ تحريم‌ و ممنوع‌ شده‌اند. كما اينكه‌ موارد ديگري‌ نيزهستند كه‌ براي‌ هميشه‌ منسوخ‌ در كتاب‌ خدا ثابت‌ و معروف‌ است‌، هم‌ از اهل‌ سنت‌ و هم‌ از اهل‌ تشيع‌ كساني‌ هستندكه‌ معتقدند گاهي‌ سنت‌ پيامبر قرآن‌ را نسخ‌ مي‌كند. كما اينكه‌ در نهج‌ البلاغه‌ ص‌26 به‌ اين‌ مورد اشاره‌ شده‌ است‌.همچنين‌ عدم‌ مخالفت‌ علي‌ (رض‌) با نظريه‌ فقهي‌ عمر (رض‌) مبني‌ بر حرام‌ بودن‌ قطعي‌ و دائمي‌ ازدواج‌ موقت‌نشاندهنده‌ توافق‌ اصحاب‌ در حرمت‌ قطعي‌ اين‌ امر است‌. چرا كه‌ شأن‌ علي‌ (رض‌) بالاتر از اين‌ بوده‌ كه‌ به‌ باطل‌ اعتراف‌كند و حق‌ را بپوشاند آنهم‌ در حاليكه