‌شد از چنان اثري در کشورهاي مسلمان برخوردار شد که سرانجام دولت فرانسه زير فشار دول مربوطه آنرا تعطيل کرد. ناصرالدين شاه در سفر به اروپا آوازه شهرت سيد را شنيد و توسط حسن‌خان صنيع‌الدولة (وزير انطباعات) از او دعوت کرد تا به ايران بيايد. سيد در سال 1303 ه‍. ق وارد ايران شد. در ملاقات ناصرالدين و سيد، شاه از حضور او در ايران ابراز خرسندي کرد و از او درخواست که به حل مشکلات ايران کمک کند. سيد با صراحت به شاه پاسخ داد که تمامي بدبختي مملکت از وجود شاه است که هشتاد زن رسمي دارد. قصد ناصرالدين دادن مقام صدراعظمي يا رياست شوراي مشورتي به سيد بود اما آن بزرگوار اهل پست و مقام نبود. بالاخره در اثر بدگويي درباريان، سيد ايران را ترک کرد. بار ديگر در سال 1307 ه‍. ق ناصرالدين در سفر اروپايي خود از سيد درخواست نمود که به ايران بيايد. سيد در سفر دوم خود به تهران در منزل حاج امين الضرب اقامت کرد و به انتقاد شديد از ناصرالدين شاه و دولت پرداخت. شاه برايش پيغام فرستاد که از تهران به خراسان يا قم رود. سيد پذيرفت و چون از آزار ايادي شاه اطلاع داشت به حرم حضرت عبدالعظيم رفت و هفت ماه در آنجا ماند. سرانجام آقا بالاخان سردار، سيد را به زور از حرم خارج کرده با زشت‌ترين رفتار و تحت‌ الحفظ به کرمانشاه و از آنجا به بصره فرستادند. سيد از راه بصره عازم لندن شد. سيد از آنجا عازم اسلامبول شد و تحت حمايت سلطان عبدالحميد قرار گرفت، سيد در سال 1314 ه‍. ق بدست ايادي ناصرالدين شاه مسموم شد. وي در گورستان شيخ لر مزارلقي در اسلامبول و در نزديکي منزلش به خاک سپرده شد. آغاز غرب‌زدگي در ايران برمي‌گردد به دوران سلطه شوم صفويه که طي آن دوران روحانيون کاتوليک و سياحان غربي راهي ايران شدند. و حکومتي شبيه حکومت پاپ در ايران شکل گرفت، با اين تفاوت که شاه هر دو مقام دنيوي و اخروي را دارا بود. نظام فئودالية اروپا در ايران ايجاد شد و همانند اروپا مبارزة پي‌گير عليه علم و علماء شروع شد. نتيجة حکومت صفويه ايجاد جامعه‌اي کاملاً مقلد بود. جامعه‌اي بي‌سواد و غرق در خرافات. در دوران قاجار به علت وقوع انقلاب صنعتي در اروپا و متحول شدن چهرة آن قاره روند غرب‌زدگي در ايران چهرة سريعي به خود گرفت. بخصوص وجود افرادي مانند کاپيتان سرجان ملکم و پرنس ملکم‌خان ارمني آنرا تشديد کرد. ميرزا مکلم خان ارمني فرزند يعقوب ارمني بنيان‌گذار جريان روشنفکري در ايران که ظاهراً مسلمان شده بود. اولين بار بعنوان جادوگر و شعبده‌باز وارد ايران مي‌شود. ناصرالدين او را اخراج مي‌کند ولي وي بعدها در تهران ظاهر شده و يک فراموشخانه ايجاد مي‌کند. ناصرالدين شاه فراموشخانه را تعطيل و دوباره ميرزا را اخراج مي‌کند. بدنبال پشتيباني ميرزا حسن‌خان سفير ايران در اسلامبول ميرزا وزير مختار ايران در لندن مي‌شود و لقب پرنس به او داده مي‌شود. در سال 1889 م ناصرالدين که به انگليس مسافرت کرده بود امتياز بخت‌آزمايي را به ملکم خان داد. و او اين امتياز را به يک شرکت انگليسي فروخت. بدنبال مخالفت علماء اين امتياز لغو مي شود. اروپائيان براي به زير سلطه کشاندن ممالک ديگر سه عامل تشکيل دهندة شخصيت ملت‌ها را که عبارتند از مذهب – تاريخ و فرهنگ آن قوم به شدت مورد تهاجم قرار دادند. فرانتس فانون الجزايري مي‌گويد: براي اينکه جامعة غير اروپايي مقلد شود و هر کاري را که ما مي‌کنيم ميمون وار اطاعت کند، تنها راه اين است که به او ثابت کنيم که داراي شخصيت برابر با انسان غربي نيست و مذهبش –تاريخش – ادب و هنرش را تحقير کنيم و ثانياً با همة اينها او را بيگانه کنيم. اين تمدني بود که اروپا به ممالک ديگر صادر کرد. ژان پل سارتر از تعليم‌دهندگان تمدن اروپايي مي‌گويد: 
ما جوانان کشورهاي آسيايي و آفريقايي را دست‌چين مي‌کرديم و به آمستردام – پاريس لند يا بلژيک مي‌آورديم، چند ماهي مي‌گردانديم لباس‌هايشان را عوض مي‌کرديم آرايششان را عوض مي‌کرديم رقص و روابط و تشريفات و اتيکت اجتماعي يادشان مي‌داديم، زبان دست و پا شکسته دلال‌مآبانه‌اي هم يادشان مي‌داديم، بعد به کشورهاي خودشان مي‌فرستاديم آنها آدم نبودند که خودشان حرف بزنند (آدم کسي است که خودش حرف بزند) بلندگوي ما بودند. ما از اينجا شعارهاي انسانيت و برابري را فرياد مي‌کرديم بعد مي‌ديديم که همان بلندگوهايمان، که به کشور خودشان فرستاده‌ايم آنجا دنبالة صداي ما را تقليد مي‌کنند، و به گوش‌هاي مردم خودشان مي‌رسانند و بعد همين‌ها توانستند به مردم خودشان بفهمانند که بايد تعصب را کنار بگذاريم، بايد مذهبمان را کنار بگذاريم و بايد از مغزسر تا ناخن پا فرنگي شويم. اين در حالي بود که دستگاه معارف اروپائيان از کودکستان گرفته تا دانشگاه بر اساس کليسا است. هر جا که پاي اروپايي بدان باز شد اولين کاري که کرد ساختن کليسا و نشر مسيحيت بود. قارة آمريکا شمالي و جنوبي و آفريقا و اقيانوسيه و جنوب آسيا با قتل و غارت و کشتار به مسيحيت گرويده است. در ايران شاهزادگان و فرزندان اشرف و فئودال‌ها تشکيل‌دهندگان جوانان اعزامي به فرنگ بودند. در همين ‌ها بودند که مشروطيت را به شکست کشاندند و عده‌اي از آنها نفت ايران را براي انگليس دسته‌اي ديگر آنرا براي روسيه مي خواستند خانم سيمين دانشور مقدمه‌اي بسيار گويا بر کتاب فيروزه در غبار نوشته محمد علي سپانلو مي‌نويسد: يک اشکال مهم نه تنها در تهران بلکه در کشور ما بطور کلي اين است که بيشتر روشنفکران ما نه روشن‌اند و نه فکري دارند و اگر فکري وجود داشته باشد بيشتر وارداتي بوده است. و وقتي به ما رسيده که بصورت ايدئولوژيک (عقيده) درآمده بود، بي‌خون شده بود. انديشه‌ها هيچگاه در اين فکر تحليل منطقي نشده‌اند. هيچگاه دروني نشده‌اند، بلکه غالباً به صورت سطحي و افراطي ابراز گشته‌اند. مارکسيسم عاميانه – عرفان عاميانه – همه چيز عاميانه. در حقيقت يک شکل ترکيب شده از يک آگاهي نيمه کاذب و نيمه جاهلانه(1) .
.........................................
(1) خواندن کتاب در خدمت و خيانت، جلا‌ل ‌آل‌احمد و غرب‌زدگي از او و همچنين کتاب ويژگي‌هاي قرون جديد از، دکتر علي شريعتي توصيه مي‌شود. استعمارگران بخصوص انگليس براي پيشبرد اهداف استعماري خود در جهان اسلام (بخصوص در ايران) دست به تبليغات بسيار وسيعي در زمينه‌ي مخدوش کردن چهر‌ه‌ي اسلام زدند، از جمله تبليغات آنها بر عليه اسلام ساختن افسانه‌ايي بود بنام افسانه کتابسوزي مسلمانان در هنگام فتح ايران و مصر، دشمنان اسلام کتابخانه‌اي فرضي را به ايران و مصر نسبت دادند و شايع کردند که دين اسلام مخالف علم است و به همين علت مسلمانان بدستور حضرت عمر -رضی الله عنه- کتابخانه اسکندريه مصر و کتابخانه جندي شاپور را در ايران آتش زدند. از جمله پيشگامان اين افسانه کاپيتان سرجان ملکم انگليس بود که از عوامل اصلي شکست ايران در برابر روسيه تزاري و تجزيه ايران مي