نجاه دينار از مهريه اش را به ابرهه داد اما ابرهه گفت: پادشاه به من دستور داده تا ازتو چيزي نپذيرم، و بالاخره ام حبيبه براي سفر به مدينه آماده شد.كاروان ام حبيبه با هدايايي كه نجاشي داده بود توسط كشتي كه پادشاه آن را براي سفر ام حبيبه تدارك ديده بود به سوي مدينه حركت كرد. در نزديكي مدينه خبر شدند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم از مدينه به صدد فتح خيبر بيرون رفته است ونيز دانستند كه به زودي برخواهد گشت.
پيامبر صلي الله عليه وسلم پيروز مندانه برگشت وجعفربن ابي طالب را استقبال نمود وفرمود: نمي دانم كه از آمدن جعفر خوشحال شوم يا از فتح خيبر؟!
ام حبيبه از صحبت پيامبر صلي الله عليه وسلم بهره مند شد وهمزمان با عروس ديگر، صفيه، به خانه پيامبر صلي الله عليه وسلم رفت. عثمان بن عفان جشن بزرگي براي عروسي دختر عمويش كه به عقد پيامبر صلي الله عليه وسلم در آمده بود ترتيب داد.
روزها همچنان مي گذشت وام حبيبه با آرامي و شادي در خانه پيامبر صلي الله عليه وسلم زندگي ميكرد تا اينكه در يكي از روزها پدر، ام حبيبه ((ابوسفيان)) كه مدت طولاني دخترش را نديده بود (وهنوز به دين اسلام مشرف نشده بود) به خانه اش آمد و روي بستر پيامبر صلي الله عليه وسلم نشست اما ام حبيبه زير انداز پيامبر صلي الله عليه وسلم را جمع نمود ونگذاشت پدرش روي آن بنشيند، ابوسفيان پرسيد: دخترم چرا اين كار را مي كني؟ ام حبيبه گفت: اين بستر وزيرانداز پيامبر خداست وتو مشركي هستي، دوست ندارم كه روي آن بستر بنشيني!! پدر، ام حبيبه خشمگين شد و از آن جا بيرون رفت، ام حبيبه متأسف شد، اما در روز فتح مكه كه پدرش مسلمان شد ام حبيبه احساس خوشبختي نمود، در فتح مكه، خانه ابوسفيان خانه امان بود كه هركسي به آن خانه مي رفت در امنيت قرار داشت، ام حبيبه سجده شكر براي خداوند به جاي آورد و به اين فضل الهي قانع گرديد.پيامبر صلي الله عليه وسلم از جهان درگذشت وام حبيبه بعد از او همچنان دوست داشت كه جايگاه خوبي ميان همسران پيامبر صلي الله عليه وسلم داشته باشد، تا اينكه وقت وفات ام حبيبه فرا رسيد.
ام حبيبه مي خواست رضايت كامل هووهايش، عايشه وام سلمه را كه به محبت پيامبر صلي الله عليه وسلم رقابت مي كردند جلب نمايد ومطمئن شود كه آنها از او راضي نيستند بنابر اين عايشه را نزد خود خواست وگفت: چيزهايي ميان ما به وقوع پيوسته كه ممكن است ميان هر هوويي پيش بيايد آيا مرا مي بخشي وحلالم مي كني؟ عايشه گفت: من از تو مي گذرم خداوند تو را شاد كند كه مرا شاد نمودي. ام سلمه نيز چنين گفت(1). 
ام حبيبه در زمان خلافت برادرش، معاويه وفات كرد. اين چند صفحه ايي بود كه در آن زندگي، ام حبيبه بيان شد اما بدون ترديد ام حبيبه الگوي بزرگي است براي تمام زنان مؤمن.
رحمت خدا بر او باد.
-----------------------------------------------
1) البداية والنهاية ج 8 ص 28. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:54.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:55.txt">خواهران مؤمن</a><a class="text" href="w:text:56.txt">ازدواجي مبارك</a><a class="text" href="w:text:57.txt">وفات</a></body></html>ميمونه دختر حارث(1)
((چهار خواهر با ايمان! ميمونه، ام فضل، اسماء وسلمي)) 
(پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم)
-------------------------------------------
1) مهم ترين مراجع در نوشتن حالات ميمونه عبارتند از: طبقات ابن سعد ج 8 ص 132 – سير أعلام النبلاء ج 2 ص 238 – ترجمه ش 27 – أسد الغابة ج 6 ص 274 – ترجمه 97 72 – المغازي زهري ص 130 – صحيح مسلم – ازدواج النبي صلى الله عليه وسلم– الاستيعاب ج 4 ص 391، 395 – الإصابة 4/397، 399 – الكامل ابن الاثير 2/227، 309، 317. لبابه ام فضل، همسر عباس بن عبدالمطلب عموي پيامبر صلي الله عليه وسلم و سلمي همسر حمزه، شير مرد اسلام وشهيد جنگ احد وعموي پيامبر صلي الله عليه وسلم، اسماء همسر جعفر بن ابي طالب عموزاده پيامبر صلي الله عليه وسلم، بره ام المؤمنين ميمونه كه ابتدا با ابي رهم بن عبدالعزي قريشي عامر ازدواج نمود وبعد به شرف همسري پيامبر صلي الله عليه وسلم نايل آمد، چهار زني هستند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم آنها را چهار خواهر با ايمان معرفي نموده است. اين چهار زن اسلام آورده بودند.
ام فضل اسلام آورد، او اولين زن مسلمان بعد از خديجه به شمار مي رود وخواهرش اسماء نيز اسلام آورد او همسر جعفر ابن ابي طالب بود كه از اولين مهاجرين با همسرش به حبشه بود.
سلمي نيز همراه شوهرش حمزه اسلام را پذيرفت.
ام المؤمنين ميمونه دختر حارث كه شوهرش ابي رهم بن عبدالعزي فوت كرده بود بيوه بود، اما هنوز بيست وشش سال بيشتر نداشت. مادر، اين چهار دختر عوف زهيري بود كه همه مردم او را بهترين پيرزن مكه مي دانستند، او زني بود كه بهترين دامادها را داشت، دامادهايش عباس بن عبدالمطلب وجعفربن ابي طالب وحمزه بن عبدالمطلب -رضي الله عنهم- وپيامبر خدا هستند.
اسماء بنت عميس، و سلمي بنت عميس ديگر دختران هند هستند كه پدرشان حارث نيست. بنابر اين آنها خواهران مادري ميمونه وخواهرانش هستند.درسال هفتم هجري هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه وسلم براي اداي عمره به مكه آمد ميمونه از آمدن پيامبر صلي الله عليه وسلم خبر شد او براي ايمان آوردن و پذيرفتن اسلام عجله داشت، او رازي را در قلبش پنهان داشت كه آن را با هيچ كس جز خواهرش ام فضل همسر عباس كه از همه مردم به او نزديك بود در ميان نگذاشت. آيا مي دانيد آن راز چه بود؟ بره (ميمونه) آرزو داشت ودلش مي خواست كه همسر پيامبر صلي الله عليه وسلم شود تا از نزديك عظمت اسلام را مشاهده كند و با زندگي اين مجاهد بزرگ شريك باشد. ميمونه راز دلش را با ام فضل در ميان گذاشت وام فضل با مهرباني به سخنان خواهرش گوش داد، وطبيعي بود كه او راز خواهرش را با شوهرش عباس(1)  در ميان بگذارد.
همچنان كه ميمونه راز را به ام فضل گفت انجام كار را نيز به عهده او گذاشت. عباس نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم رفت ودر مورد بره كه مسلمان و مؤمن بود سخن گفت ونيز به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: بره شوهرش ابورهم بن عبدالعزي فوت كرده است آيا مي خواهي با او ازدواج كني؟ رسول اكرم صلي الله عليه وسلم پسنديد وپسر عمويش جعفر بن ابي طالب را براي خواستگاري نزد ميمونه فرستاد، هنگامي كه جعفر آمد ميمونه سوار بر شتر بود وجعفر از او براي پيامبر صلي الله عليه وسلم خواستگاري كرد. ميمونه گفت: ((شتر و آنچه بر اوست از آنِ خدا وپيامبرش است)).
مردم در مكه زمزمه كردند كه ميمونه نتوانست انتظار بكشد بنابراين خودش را به خدا وپيامبرش صلي الله عليه وسلم هبه كرد(2) .
پيامبر صلي الله عليه وسلم اسم او را كه بره (3)  بود عوض كرد وميمونه گذاشت.
ميمونه به خواسته وجود خود وعاطفه زنانه اش اجابت كرد اين خواسته پيام آور ايمان ومحبت به اسلام وپيامبر بود، بنابر اين خداوند در پي زمزمه مردم در قرآن آيه نازل كرد:
﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّ