حبوبتر بود(1) .
بديهي است: اگر آن روضه‌ي شريف زيارتگاه بود آن همه خاكروبه كه قبلا به زين العابدين (رض) و قاسم بن محمد بن ابي بكر و سالم بن عبدالله و اخيراً به «مزاحم» محول شد در آنجا نمی‌بود!
10- درهمان زمان كه ديوار خانه‌اي كه قبر رسول خدا (ص) در آن بود به علت باران يا حادثه‌ي ديگر كه اتفاق افتاد، بوي بدي از قسمت شرقي آن خانه برخاست، عمر بن عبدالعزيز با يكي از نوادگان عمر آمده، و مردان را امر كرد كه قضيه را كشف كنند و خاكهاي اطراف قبر عمر را پس و پيش كند، عبدالله نوادة عمر بن الخطاب به عمر بن عبدالعزيز كه از اين پيش آمد هراسان بود گفت: أيها الأمير ناراحت نباش كه اين بوي دو قدم جدت عمر بن الخطاب است!. و در خبر ديگري آمده است بوي مذكور، بوي گربة مرده‌اي بوده است، ‌و البته خبر دوم صحيح‌تر می‌نمايد زيرا سالها از دفن عمر گذشته بود و استخوانهايش هم پوسيده بود چه رسد به دو قدم وي!
11- محمد بن عبدالرحمن قرشي از پدرش روايت می‌كند كه در همين زمان كه عمر بن عبدالعزيز والي مدينه بود و ديوار خانه قبر شريف افتاده بود من از نخستين كساني بودم كه بدان سو شتافتند، من خود قبر رسول خدا (ص) را ديدم كه بين قبر و بين ديوار محل سكونت عايشه فاصله‌اي بيش از يك وجب نبود. از آن رو فهميدم كه به قبر آن حضرت از طرف قبله وارد نشده اند. يعني چون از اين طريق وارد نشده اند از طريق ديگر نيز نمی‌توان وارد شد!
12- پس از دفن رسول خدا (ص) و شيخين در آن خانه پاره‌اي از مردم كه دسترسي به قبر پيدا می‌كردند از خاك آن به عنوان تبرك بر می‌داشتند عايشه دستور داد كه ديواري اطراف قبر كشيده و روزنه‌اي باقي گذاشته و چون از آن روزنه نيز همين استفاده می‌شد، عايشه دستور داد كه همان روزنه را نيز مسدود نمودند. و ده‌ها قرائن ديگر كه مسلم می‌دارد كه قبر شريف در آن زمان مورد زيارت هيچ يك از مسلمانان نبوده كه براي اطلاع بيشتر از اين بايد به كتب تواريخ از جمله وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفي تأليف نورالدين علي بن احمد السمهودي (ص543 به بعد) رجوع نمود.
13- اخبار و آثار بسياري موجود است كه زيارت قبر رسول خدا (ص) از همان ابتدا مورد نهي اصحاب و انصار و حتي زراري بزرگوار آن حضرت بوده است كه از آن جمله:
الف: دركتاب گرانقدر المصنف تاليف «عبدالرزاق صنعاني (3/577) و دركتاب وفاء والوفاء سمهودي (ص1360) نقل شده كه: « عبدالرزاق عن ابن عجلان عن رجل يقال له سهيل عن الحسن بن الحسن بن علي (ع) قال: رأى قوما عند القبر فنهاهم و قال: إن النبي (ص) قال:لا تتخذوا قبري عيداً ولا تتخذوا بيوتكم قبوراً».
مضمون حديث شريف آن است كه جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي (ع) گروهي را در نزد قبر پيغمبر (ص) ديد، ايشان را از اين عمل نهي كرد و فرمود همانا پيغمبر خدا (ص) فرمود قبر مرا عيد(محل آمد و شد) مگيريد و خانه هايتان را قبرستان نكنيد، (يعني در خانه ها بايد نماز خوانده شود و همانند قبرستان نباشد که در آن نماز خوانده نمی‌شود، يعني مفهوم مخالف اين است که در قبرستان جايز نيست نماز خوانده شود).
ب: درهمين كتاب آمده است: 
«روي عن علي بن الحسين م أنه رأى رجلا يجيء فرجة عند قبرالنبي (ص) فيدخل, عن جدي عن رسول الله (ص) قال : لاتتخذوا قبري عيداً ولابيوتكم قبوراً فان تسليمكم يبلغني أينما كنتم».
- زين العابدين (ع) مردي را ديد كه از دريچه‌اي كه نزديك قبر پيغمبر (ص) است داخل محل می‌شود و آنگاه پيغمبر (ص) را می‌خواند، حضرت او را از اين عمل نهي كرده و فرمود: آيا شما را حديث نكنم به آنچه شنيدم از پدرم از جدم از رسول خدا (ص) كه فرمود: قبر مرا عيد مگيريد و خانه‌هاي خود را قبرستان مكنيد، همانا سلام شما هر جا باشيد به من می‌رسد.
ج: و باز در همين كتاب «سمهودي» دربحث «صلوات بر پيغمبر (ص)» از قاضي اسماعيل نقل كرده است كه: 
«عن سهل بن أبي سهيل قال:جئت لأسلم على النبي (ص) وحسن بن حسن م يتعشى وبيته عند بيت النبي (ص)» وفي رواية: ...«رآني الحسن بن الحسن م عند القبر وهو في بيت فاطمة ك يتعشى قال: هلم إلى العشاء فقلت: لا أريده، فقال:مالي رأيتك عند القبر؟) وفي رواية:مالي رأيتك وقفت؟ قلت:وقفت أسلم على النبي (ص) فقال:إذا دخلت فسلم عليه!» وفي رواية:«إذا دخلت المسجد فسلم عليه، قال :أن رسول الله (ص) قال: لا تتخذوا بيتي عيداً ولا بيوتكم مقابر، ثم قال:ما أنتم ومن بالأندلس إلا سواء».
- از سهل پسر ابو سهيل روايت شده كه گفت: آمدم نزديك قبر پيغمبر (ص) تا به حضرت سلام كنم در حالي كه حضرت حسن مثني (ع) فرزند امام حسن مجتبي (ع) شام می‌خورد و خانه‌ى او نزديك خانه پيغمبر (ص) بود.
و در روايتي ديگر: حسن بن حسن مرا در نزد قبر پيغمبر (ص) ديد در حالي كه او در خانه فاطمه ك بود و شام ميل می‌كرد، فرمود: بيا شام بخور! گفتم: نمی‌خواهم، پس گفت: چرا من تو را دركنار قبر ديدم؟!.
و در روايتي ديگر: چرا تو را در اينجا متوقف می‌بينم؟ گفتم: ايستاده‌ام تا به پيغمبر (ص) سلام كنم، گفت همين كه داخل شدي سلام كن و برو.
و در روايتي ديگر: همين كه داخل مسجد شدي سلام كن (يعني او درخارج و بيرون از مسجد بوده است) پس گفت: همانا رسول خدا (ص) فرمود: خانه مرا عيد مگيريد و خانه‌هاي خودتان را قبرستان نكنيد آنگاه حسن مثني فرمود: شما و آن كسي كه در اندلس (اسپانيا) هست يكسانيد. يعني در سلام دادن بر پيغمبر (ص) دور ونزديك مساوي‌اند! (و آمدن به مدينه لازم نيست)!.
د: همچنين قاضي اسماعيل در حديثي ديگر كه سند آن را به حضرت علي بن الحسين می‌رساند می‌نويسد: «أن رجلا كان يأتي كل غداة فيزور قبر النبي (ص) ويصلي عليه ويصنع من ذلك ما انتهره عليه علي بن الحسين (ع)  فقال له علي بن الحسين م: ما يحملك على هذا؟ قال : أحب التسليم على النبي (ص) فقال له حسين (رض) : هل لك أن أحدثك حديثا عن أبي؟ قال: نعم، قال له علي بن الحسين م أخبرني أبي عن جدي أنه قال: قال رسول الله (ص) لا تجعلوا قبري عيدا».
- مردي بود كه هر بامداد می‌آمد و قبر پيغمبر (ص) را زيارت می‌كرد و بر آن حضرت صلوات می‌فرستاد! و از اين كارها می‌كرد به طوري كه علي بن الحسين را به خشم می‌آورد! و از روي غضب بر او بانگ می‌زد! (ناچار) حضرت به او فرمود: چه چيز تو را به اين كار وا می‌دارد؟ آن مرد گفت: من دوست می‌دارم كه بر پيغمبر (ص) سلام كنم، علي بن الحسين (ع) فرمود: خبر داد مرا پدرم از جدم (اميرالمؤمنين (ع)) كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: قبر مرا عيد (جاي برو بيا) مگيريد!!.
از غرائب امر آن است كه اين حديث: «لا تتخذوا قبري عيداً» كه به نحو تواتر از رسول خدا (ص) صادر شده است، و تمام آنان كه اين حديث را روايت كرده‌اند حتي نوادگان بزرگوارش چون حسن بن حسن و علي بن الحسين إ آن را به معناي واقعي آن يعني تكرار آمد و شد گرفته و عملا بنا به مفاد آن، مردم را از زيارت قبر پيغمبر (ص) منع می‌كردند. با اين حال پاره‌اي از كج انديشان بدعت دوست چون ديده اند كه اين عبارت با بدعتشان موافق نيست، گفته اند: لا تجعلوا قبري عيداً يعني قبر مرا چون عيد قرار مدهيد كه سالي يكي دوبار زيارت كنيد ب