اجناس وخرماي كربلا نيست!!.
درحالي كه اگر ما تشكيلات صحيح و سازمان تبليغات با تربيت درست اسلامي داشتيم مي بايست با تماشاي مزار اين خونين كفناني كه در راه حمايت اسلام و حفظ آن از تجاوز جنود شيطان اين چنين وجود خود را در طبق اخلاص گذاشته و آن را در راه معشوق حقيقي خود درباخته اند عبرت بگيريم و متأثر شويم، هرگاه اين منظر با آن كيفيت درخور و شايستة خود، تبليغ وتشريح شده بود بايد آن چنان روح از خود گذشتگي در بينندگان قربانگاه اين قربانيان برانگيزد كه آنان را در طريق جانبازي همچون پيش آهنگان و پيشوايان خود براي جانبازي در راه دين خدا سر از پا نشناسند!.
اگر ما رهبران وعالمان ومبلغان دانا و دلسوز و متدين و شايسته اي داشتيم مي توانستند از اين منظره ي همت زا و شورانگيز، جانبازاني تربيت كنند كه در راه مجد و شرف و دين و حفظ حدود اسلامي با دميدن روح شهادت طلبي، چون كوهي آتشفشان و دريايي پر تلاطم و خروشان باشند!.
براي تشويق به فداكاري و جانبازي و تحريك به سوي شرف و سرافرازي چه بياني رساتر و چه زباني گوياتر از مشاهده‌ي قبور مجاهدان گلگون كفني است كه در اين صحراي سوزان با لباني از عطش, داغ بسته و رخسارهايي به جهاد پرداخته و در ميدان عشق، سر و دست و جان و تن درباختند كه جهانيان را به حيرت وشگفتي انداختند!
چه خوب بود به جاي اين بارگاه پرجلال و جبروت كه از طلا و نقره و فيروزه و ياقوت كه مورد پسند و آرزو و معشوق فراعنه وطاغوت است به همان صورت طبيعي قبر مندرس(كهنه‌ي) شهيد باقي مي ماند تا با تماشاي آن و لو نگاهي سطحي باشد به قطعات سر و دست و انگشت و بيني قطعه قطعه و مثله مثله شده فدائيان اسلام و در اين بيابان هولناك هر يك درگوشه‌اي پراكنده اما گويا وزنده‌اند. و لبهاي تشنه داغمه بسته‌اي كه دركنار نهر سيال و مواج فرات درحسرت يك جرعه آب خشكيده اند، وتصور جگرهاي از سوز عطش تفتيده و شريان و وريدي كه از كثرت تلاش و شدت كنكاش، ديگر از داد وستد و انبساط و انقباض خون بازمانده‌اند در تصور بيننده‌اي بيدار كه زائر اين مزار است يقينا همان عشق و حرارت آتشين را ايجاد مي‌كند كه اين بدنهاي نازنين را در تپش و جنبش واداشته بود!.
مگر همينان نبودند كه در روز ميعاد هر يك چون برق و باد به كوشش و جهاد پرداخته و جان عزيز را در عزيزتر از جان يعني در حمايت دين و حراست از اهل بيت درباختند؟
اين پروانه‌هاي بال و پرسوخته درگرد شمع عالم افروز حسيني نه بلكه اين ستارگان آسمان هدايت كه در پيرامون آفتاب عالمتاب شهادت، همواره كسب نور كرده و به جهان بشريت فروغ مي‌فروزند، آيا تماشاي گور پر نورشان نمي‌تواند همان پرتو را در دلهاي تاريك ما ايجاد كند كه از ظلمات (تاريكيهاي) ماديت بيرون آييم؟
قسم به خدا، اگر بتوانيم از وراي زرق و برق اين شمع و چراغ و لوستر و پرده و صفحات طلا و قطعات نقره وزيور آلات ديگر كه شايسته گورگبران و مرده پرستان ومانع جلوه‌ي حقيقي شاهدان بزم شهادت است بنگريم، و با چشمي حق‌جوي به تماشاي يوسفان مجلس جانبازي بنشينيم، نه تنها سر و دست و انگشتان را در سيني و صفحة ارادت تسليم بزم آراي اين جهان مي‌كنيم بلكه با قدم شتاب و عجله تا درب منزل رب الأرباب يعني پروردگار عالميان مي دويم تا به تازيانه عشق خويش، ما دام العمر عذابمان كند يا در زاويه سكون وآرامش در سجنمان كشد!.
اي مشاطه گان بدسليقه و اي آرايشگران زشتي آفرين شما را به جمال دلاراي حق سوگند مي‌دهم كه اين ضريح سيمين را كه محفوف به پاره‌هاي نقره و قطعه‌هاي طلاست از اطراف اين قبور پرنور، برداريد و همان پيراهنهاي خونين وكفنهاي رنگين را كه در ساعتهاي واپسين بر بدنهاي نازنين اين شيران عرين بود به جاي اين زر و زيور، برمزار منورشان بپوشانيد و آن رجزهاي آتشين را كه در نفسهاي آخرين از لبان تشنه و شيرين شان شنيده مي‌شد به صورتي شايسته و با لحني شور آفرين بر خوانيد تا از ديدن آن مناظر و شنيدن آن حماسه بار ديگر، كربلا شود و از ميان تماشاچيان آن معركه، جواناني چون حر رياحي تميمي و پيراني چون حبيب بن مظاهر اسدي برخيزند، ‌و در هنگامي كه هيكل اسلام در اطراف و اقصاي جهان فرياد: «هل من ناصر ينصرني و هل من معين يعينني» (آيا کسي هست که به داد من برسد و آيا کمک کننده اي هست که مرا کمک کند) برمي‌آورد به ياريش بشتابند، و ازكربت غربت، نجاتش دهند، نه اينكه به فروز زيارت كه ثواب آن را به خيال خام خود معادل چندين هزار حج و جهاد مي پندارند نه تنها از دفاع ونصرت خودداري كرده بلكه به روشني چشم دشمن! مغرورانه به فسق و فساد برخيزند! چنانكه چنين اند!!.
شما را به خدا، ‌اين ضريح سيمين و زرين كه شايسته قبور سلاطين و فراعنه و جباران روي زمين است از روي اين تربت پاك كه مورد تحسين فرشتگان و مقربين است دور كنيد و همان مزار خاكي پسر ابوتراب عليه السلام  را كه با بدن چاك چاك در آن خفته است، چنانكه بايد نمايش دهيد. 
آري از اين مشهد و منظر كه بسي شورا انگيز است، چنان نمايش دهيد و آنگونه آرايش نماييد كه چون زائران از مرقد حسيني بازگشتند، آن كنند كه گروه توابين پس از گذشت بيش از پنج سال از واقعه ي عاشورا همين كه قبر غريب او را در بيابان كربلا ديدند، كردند و آن سان در آتش حسرت و ندامت، شعله ور شدند كه تا جان و هستي خود را در همان راه حسين و خط او نباختند، ‌ساكت و ساكن نشدند!.
اما افسوس و هزار افسوس كه با اين تبليغات زهرآگين در ثواب بي حد و حصر زائراين كه رقابت و خصومت با آيات كتاب مبين است و موجب سستي و بي اعتباري در اوامر ونواهي دين، جز گستاخي به حريم قوانين و آئين خاتم النبيين (ص) چيز ديگري نيست.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:22.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:23.txt">قسمت دوم</a></body></html>از دلائلي كه آيت الله العظمي دركتاب امراء هستي بر ولايت تكويني و تصرف و تدبير ائمه (ع) در كون و مكان آورده است، فقرات «زيارت جامعه كبيره» است كه در اين زيارتنامه، فقرات و جملاتي هست از آن جمله: «بكم فتح الله وبكم ختم الله، وبكم ينزل الغيث، وبكم يمسك السماء أن تقع على الأرض، وبكم ينفس الغم، وبكم يكشف الضر».
- به وسيلة شما امامان، ‌خدا، آفرينش يا هر كاري را شروع كرده و به وسيلة شما آن را ختم كرده است، و به وسيلة شما، خدا باران نازل مي‌كند و به وسيلة شما خدا آسمان را نگاه داشته تا بر زمين نيفتد، و به وسيلة شما غمها را زايل و زيانها را بر طرف مى‌كند!!!.
و در صفحه 485 آن كتاب، از فقرات همين زيارتنامه، استناد و استشهاد كرده است بر حساب قيامت و نظارت امام كه در آن زيارت آمده است: «وإياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم» و براي آنكه به خيال خود جاي پاي خود را محكم كند از محدث قمي (حاج شيخ عباس) در «انوار الهي» ضمن نقل كلمات هادي (ع) آورده است كه مجلسي دربارة زيارت جامعة كبيره، فرموده است: «إنها أصح الروايات سنداً و أفصحها لفظاً وأبلغها معنى وأعلاها شأناً» زيارت جامعه از تمامي زيارتها، از حيث س