ر ساحه سياست واقتصاد، اينها همه بايد در روشنائي اسلام تصحيح شوند، وحقائق خود را از اسلام فراگيرند، واگر نه ناممكن است كه اينها مايه سعادتى گردند، بلكه بر عكس باعث بد بختى درين جهان ودر آخرت ميگردند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:48.txt"> آنهائيكه اسلام را متضرر مي سازند</a><a class="text" href="w:text:49.txt">منابع اســلام</a><a class="folder" href="w:html:50.xml">مذاهب اســلامى</a><a class="text" href="w:text:53.txt"> دعوت بسوى نجات</a></body></html>مردميكه اسلام را بد نام و متضرر مى سازند بدو دسته تقسيم ميشوند:
اول: آنهائيكه مدعى اسلام اند اما در قول وعمل خود مخالف اسلام رفتار مى كنند، ومرتكب اعمالى ميگردند كه اسلام از آن بيزار است، اينها ممثل اسلام نيستند، ونبايد اعمال اينها را به اسلام نسبت داد.
واين طبقه مردم عبارت اند از: 
الف: آنهائيكه از لحاظ معتقدات دچار انحراف شده اند، از قبيل آن عده از مردم كه به اطراف  قبرها طواف كرده واحتياجات خويش را از صاحبان اين قبرها مطالبه ميكنند، وآنها را قادر بر نفع وضرر ميدانند.
ب: اباحيون ومنحرفينيكه دچار انحراف در اخلاق ودين شده اند فرائض را ترك مىكنند، ومحرماتى را چون زنا ونوشيدن شراب مرتكب مى گردند دشمنان خدا را دوست ميدارند، وخود را به آنها مشابه ميگردانند.
ج: وگروه ديگري كه به اسلام ضرر ميرسانند مسلمانانى اند كه ايمان شان بخداوند جل جلاله ضعيف بوده، تعاليم اسلام را بصورت ناقص تطبيق مى كنند، اينها در اداى برخى از واجبات مقصر اند، اما واجبات را ترك نمى كنند، مرتكب برخى از اعمال حرام ميگردند كه اسلام آنها را گناهان كبيره ميشمرد، چون دروغ گفتن، خلاف ورزى دروعده، خيانت وتقلب كارى، حسد وغيره.. اينها همگى اسلام را متضرر وبد نام مى سازند، زيرا كسانيكه اسلام را نمى شناسند چون اعمال اينها را مىبينند فكر مىكنند اسلام خود به كردن اين چنين كارها اجازه ميدهد.
دوم: دسته دوم آنانى اند كه كمر را به بدنام ساختن اسلام بسته اند، وعبارتند از دشمنان اسلام واينها به گروپهاى مختلفى تقسيم ميشوند ازقبيل مستشرقين، مبشرين، مسيحيين ويهود وديگر آن هم كسانيكه نقش قدم اينها را تعقيب كرده كمال سماحت وانتشار اسلام آنها را به غيض آورده است.
بلى!  اسلام چون دين فطرت است پس طبيعت انسان آنرا مى پذيرد(1)
پيروان اديان ومذاهب ديگر در تشويش وناراحتى وجدانى بسر مى برند زيرا ديني راكه پيروان آن بافطرت خود موافق نمى يابند، وفقط مسلمان است كه از دين خويش راضى ومطمئن مىباشد، زيرا دينى كه به آن معتقد وپاپند است مطابق طبيعت وفطرت اوست پس احساس تشويش وناراحتى نمىكند. 
اين مستشرقين در حملات خود عليه اسلام گاهى دست به تكذيب رسالت آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) ميزنند، وگاهى جناب آنحضرت (صلى الله عليه وسلم) را به عيوبى منسوب مى كنند كه از همه آن برئ است، وزمانى هم بتشويش برخى از احكام وهدايات اسلام مى پردازند تا مردم را از قبول وفرمان بردارى متنفر گردانند، وبا هم تلاشهاى شان عبث وبى نتيچه مىماند زيرا  آنها با حق مىجنكند،وباطل توان ويارى مقامت طولانى در برابر حق را ندارد. خداوند جل جلاله مى فرمايد:[يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ - هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ]
سوره الصف آيه 8-9 
ترجمه: ميخواهند نور خدا را بدهن هاى خويش خاموش سازند، خداوند تمام كننده نور خود است اگرچه كافران بد بينند، خداوند همانا ذاتيست كه فرو فرستاده پيغمبرش را به هدايت ودين حق، تا غالب سازد آنرا بر همه اديان اگرچه مشركان نخواهند.
........................
(1) پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وسلم) فرموده اند: (كل مولود يولد على فطرة الإسلام فأبواه يهودانه أو يمجسانه أو ينصرانه) يعنى هر نوزاد بفطرت اسلام پيدا مىشود وچون بحال خود گذاشته خوا نخوا اسلام را مى پذيرد، وقبول او از اديان ديگر بعلت تربيت ورهنمائي به آن بعمل مى آيد.چون بخواهيد اسلام را به چهره حقيقى آن بشناسيد پس قرآن كريم وكتب واحاديث چون صحيح بخارى، صحيح مسلم، موطأ امام مالك، مسند امام احمد بن حنبل سنن ابى داود، سنن ترمذى، وسنن ابن ماجه سنن دارمى را مطالعه كنيد، وسيرت ابن هشام را، وتفسير ابن كثير علامه اسماعيل ابن كثير، وكتاب زاد المعاد في هدي خير العباد از علامه ابن القيم، وكتب آن پيشوايان اسلام را كه به راه حق وتوحيد دعوت مى كردند از نظر بگذرانيد 
اما كتب مستشرقين وآن كتابهاى كه به امور مخالف اسلام دعوت ميكند، واصحاب بزرگان دين وداعيانى چون ابن تيميه ابن قيم را مورد طعن ولعن افتراء وبهتان قرار ميدهند، ازخواندن اين كتابها بپرهيزيد؛ زيرا اينها گمراه كننده اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">شناختن خداوند بزرگ وآفريدگار</a><a class="text" href="w:text:7.txt">حكمت آفرينش انسان وجن</a><a class="text" href="w:text:8.txt">زنده شـدن بعـد از مـرگ وپـاداش اعمال، بهشت ودوزخ</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:51.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:52.txt">فرقه هائيكه از اسلام خارج اند</a></body></html>همه مسلمانان بر يك مذهب واحد اند، وآن عبارت  از اسلام است ومرجع ومنبع همه قرآن واحاديث رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) است، اما آنچه كه بنام مذاهب مالكى وحنبلى وحنفى وشافعى ياد مىشود منظور از آنها مدارس مختلفه فقهى است كه اين ائمه به شاگردان خويش مطالب فقهى را درس ميدادند، وشاگرد هر امام آن قواعد ومسائل را كه از آيات قرآن واحاديث رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) استنباط ميكردند گرد آورده، واين مسائل به هر امام منسوب شده ونام مذهب را گرفته است، واين مذاهب در اصول ومبناى خويش كه عبارت از قرآن كريم وسنت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) است همه متفق اند، واختلافات در مسائل فرعى مىباشد، وهر يك ازين ائمه به شاگردان خويش هدايت داده بودند كه چون قولى را دريابند كه مؤيد قرآن وسنت باشد به آن عمل كنند وقول استاذ وامام خويش را بگذارند، ومسلمان ملزم نيست كه بيكى ازين مذاهب خوا نخواه عمل كند او فقط دربرابر حكم قرآن وسنت ملزم است، پس مى تواند حق را با هركه بيابد به آن عمل كند.
انحرافاتيكه در پيروان اين مذاهب ديده ميشود از قبيل طواف قبور واستعانت به اهل قبور وتأويل در صفات خداوندى وغيره اين مسائل مخالف نظر ائمه اين مذاهب است.در جهان گروه هاى پيدا ميشود كه خود را مسلمان ميدانند، مگر مسلمان نيستند؛ زيرا عقائد شان مخالف اسلام ومنكر وحدانيت اند، از جمله اين گروه ها:
 يكى هم طائفه باطنيه است كه معتقد به حلول وتناسخ ميباشد، آنها ميگويند نصوص دينى از خود دوپهلو ودو معنى دارد، ومعنى ظاهر كه رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) به مسلمانان آنرا بيان فرموده، ومسلمانان برآن اجماع دارند، ديگر معنى باطنى كه آنها مطابق هوا وخواهشات خويش آ