شرح آسان عقیده طحاوی
تأليف:
دكتر محمد بن عبدالرحمن الخميس
ترجمه:
مصطفی خيرخواه
بسم الله الرحمن الرحیم
حقا كه حمد و ثنا فقط لایق خدای متعال است. او را میستاییم، و از او یاری میجوییم، و از بدیهای نفس و اعمال نادرست به او پناه میبریم. هر كس را خدا هدایت فرماید، هیچكس نمیتواند اورا گمراه سازد، و هر كس در وادی ضلالت افتد، هادی و راهنمای برای او نیست. گواهی میدهم: اینكه هیچ معبودی جز خدا وجود ندارد، او یگانه است، و شریك ندارد. وگواهی میدهم كه حضرت محمد جبنده و فرستاده خدا است. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ وَخَلَقَ مِنۡهَا زَوۡجَهَا وَبَثَّ مِنۡهُمَا رِجَالٗا كَثِيرٗا وَنِسَآءٗۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَآءَلُونَ بِهِۦ وَٱلۡأَرۡحَامَۚ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلَيۡكُمۡ رَقِيبٗا ١﴾[النساء: ۱]. «ای مردمان از پروردگارتان بترسید، پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و همسرش را از نوع او آفرید، واز آن دو مردان وزنان فراوانی منتشر ساخت، و از خدائی بترسید که همدیگر را بدو سوگند میدهید، وبترسید از اینکه پیوند خویشاوندی را گسیخته دارید، زیرا که بیگمان خداوند مراقب شما است». ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا ٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا ٧١﴾[الأحزاب: ۷۰-۷۱].
«ای مؤمنان از خدا بترسید، وسخن حق و راست بگوئید. در نتیجه خداوند اعمالتان را اصلاح میکند، وگناهان شما را میبخشاید، هرکه از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست مییابد».
اما بعد: حقا كه صحیحترین سخن كتاب خدا است، و بهترین راه، روش حضرت محمد جاست، بدترین امور نوآوری در دین است، و هر نوآوری در دین بدعت است، و هربد عت منتهی به گمراهی است، و هر گمراهی پایانش دوزخ است.
پس ازین جملات كوتاه میگویم: این كتاب شرح موجز و خلاصهای از بیان اعتقاد و باورهای اهل سنت و جماعت است، كه مبتنی بر مذهب فقهاء امت، امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت كوفی، و (شاگردانش) امام ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری، و ابو عبدالله محمد بن حسن شیبانی است، كه امام ابو جعفر طحاوی آن را به نگارش در آورده است، خداوند او را رحمت كند، كه چه خوب از عهدهء این كار بر آمده است، چرا چنین نباشد، در حالیكه او از پایدارترین و قویترین كسانی است، كه باورهای اعتقادی ائمه مذكور را نقل كرده است. زیرا امام طحاوی دارای دانشی راسخ و استوار بوده، و در مذهب حنفی جایگاه خاصی داشته است. پس او بزرگترین كسی است كه باورهای اعتقادی این گروه از امامان را بیان نموده است، چرا كه او در نزد فقها و محدثین موثق و مورد اعتماد است. اكثریت امت اسلامی متنی را كه طحاوی آورده مقبول تلقی كردهاند، و بنابراین شروح و تعلیقات بسیاری بر آن نوشتهاند، كه بعضی موافق سنت است، و برخی راه و روش متكلیمن (اهل كلام) را درپیش گرفتهاند. از بزرگترین شروح بر این متن كه فواید بسیاری به ارمغان آورده، شرحی است كه امام ابن ابی العز اذرعی حنفی/نوشته است. او در این شرح در سه مسأله بر امام طحاوی خرده گرفته است:
۱- قول طحاوی كه گفته است: «قديم بلا ابتداء». «خداوند قدیم است و آغازی ندارد». این نوع سخن گفتن از نوآوریهای اهل كلام است، و نباید خداوند جز به آنچه او خودرا نامیده. و یا پیامبرش جاو را به آن نامیده، نام برده شود.
۲- اینكه گفته است: «تعالى عن الحدود والغايات والأركان والاعضاء والادوات». «خداوند برتر از حدود و غایات و اركان و اعضاء و ابزار آلات است». در شرع اینگونه الفاظ در نفی و اثبات وارد نشده، بلكه این نیز از شیوه اهل كلام است، و بهتر است كه در این باره به الفاظ و عبارات شرعی مقید باشیم.
۳- اینكه گفته است: «ان الإيمان إقرار باللسان وتصديق بالجنان». «ایمان عبارتست از اقرار به زبان و تصدیق به دل». بدینسان او اسم ایمان را بر اعمال صالحه اطلاق نمیكند، و این نظریه برخلاف اكثریت سلف از مذاهب مختلف اسلامی است. خداوند هردو امام را (امام طحاوی و امام ابن ابیالعز) و سایر ائمه دینی را رحمت كند، كه آنان در خدمت سنت و عقیده اهل سنت و جماعت بودهاند. من دوست دارم كه این متن اعتقادی را بطورخلاصه شرح دهم تا اینكه مناسب حال مبتدیان از طالبان علم باشد، عموم مردم نیز از آن بهرهمند شوند.
از خداوند میخواهم، كه این كتاب را برای مسلمانان سودمند قرار دهد، و آن را موجب سنگینی میزان حسنات من قرار دهد، از ورای مقصدم خدای را میجویم، كه او ما را كافی است و نیك وكیلی است. آخرین دعای ما این است كه حمد و ستایش فقط شایسته خدا پروردگار جهانیان است.
د/ محمد بن عبدالرحمن الخمیس
امام حجت، ابو جعفر وراق طحاوی مصری/فرموده است: این ذكر بیان عقیده اهل سنت و جماعت بر مذهب فقهای امّت: ابی حنیفه نعمان بن ثابت كوفی، و ابی یوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری، و ابو عبدالله محمد بن حسن شیبانی است، باورهایی كه آنان درباره اصول دین دانستهاند، و بر اساس آن در پیشگاه پروردگارجهانیان تسلیم و منقاد بودهاند.
۱- درباره توحید خداوند، درحالیكه معتـقد به توفیق الهی هستیم میگوئیم: خدا یگانه است و شریك ندارد.
لغت شناسی:
«شریك» كسی است كه درچیزی سهیم باشد.
شرح:
۱ـ خداوند در هرچیزی یگانه است، او در ذات، و در افعال، و در اسماء و صفات، و در استحقاق عبودیت یگانه است. در هیچ چیزی از این اموردارای شریك نیست. پس خداوند در خلق و امرش شریك ندارد: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾[الأعراف: ۵۴]. «آگاه باشید که تنها او میآفریند و تنها او فرمان میدهد». ﴿هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾[فاطر: ۳]. «آیا جز الله آفرینندهای وجود دارد، که شما را از آسمان و زمین روزی برساند». خداوند در نفع و ضرر، ومرگ و زندگی و سایر امور از اشكال مختلف تصرف و تدبر در نظام عالم هستی شریك ندارد.
همچنین در اسماء و صفات شریك ندارد، و فقط اوست كه سزاوار بندگی است، توحید بنده كامل نمیشود، مگر آنكه خود را از انواع مختلف شرك خلاص كند، و متقابلاً انواع توحید را كه بر او واجب است بانجام برساند. پس بنده میباید خدا را در اسماء و صفات یگانه بداند، و هیچ مخلوقی را با صفات خالق توصیف نكند، خدا را در عبادت یگانه بداند، و هیچ عبادتی را برای غیر او انجام ندهد. ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾[الفاتحة: ۵]. «تنها ترا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم».
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶]. «من پریها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریدهام».
(۲) هیچ چیزمثل او نیست.
(۳) هیچ چیزاو را نا توان نمیسازد.
(۴) هیچ معبودی غیر او وجود ندارد.
لغت شناسی:
«يعجزه» اعجزه الشیء: آن چیز او را نا توان ساخت، یعنی او را عاجز ساخت، كه بر آن قادر نیست.
«اِله»: معبود. پس اله یعنی معبود، وخدای هر كس همان است كه او را پرستش میكند.
شرح:
(۲) «ولا شي مثله» این از اصول توحید است، كه میباید اعتقاد داشته باشی به اینكه: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾[الشوری: ۱۱].
«هیچ چیزی همانند خدا نیست، و او شنوا و بینا است».
پس او شبیه هیچكدام از مخلوقاتش نیست، و هیچكس نیز با او مشابه نیست، نه در ذات و نه در صفات و نه در حقوق.
(۳) «ولا شي يعجزه» یعنی خداوند به هر چیزی كه بخواهد توانا است: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٨٢﴾[یس» ۸۲]. «هرگاه خدا چیزی را بخواهد که بشود، خطاب بدان میگوید موجود شو و آن هم میشود».
هیچ چیز برای خدا دشوار نیست، وهیچ چیز خدا را عاجز نمیسازد: ﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُعۡجِزَهُۥ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَلِيمٗا قَدِيرٗا﴾[فاطر: ۴۴]. «هیچ چیز چه در آسمانها و چه در زمین، خدا را در مانده و ناتوان نخواهد کرد، چرا که او بسیار فرزانه و قدرتمند است».
این نشانه قدرت وكمال اوست كه پاك و برتر است، هرچه بخواهد، انجام میشود، و هرچه نخواهد انجام نمیشود، و این دلالت بر كمال ربوبیت خداوند دارد.
(۴) «ولا إله غيره» این همان كلمه توحید است، كه همه پیامبران مردم را به آن دعوت كردهاند: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾[النحل: ۳۶]. «درمیان هر امتی، پیامبری را مبعوث گردانیدیم، تا به مردم بگویند: که خدارا عبادت کنید، و از طاغوت اجتناب و دوری نمایند».
مفهوم آن این است كه هیچكس جزخدا سزاوار عبادت نیست، زیرا كه خداوند خالق ورازق است و او مالك و مدبّر است، پس او است كه به تنهایی سزاوار عبادت است، و همه عبادتها باید به پیشگاهش تقدیم گردد، و هیچكس جز او لایق عبادت نیست، و هر چیزی كه غیر او پرستش شود، باطل است.
﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ﴾[الحج: ۶۲]. «این بدان سبب است، که خدا حق است، و هرچه غیر او میپرستید، همانا باطل است».
خلاصه:
خداوند در ذات و در اسماء و صفاتش یگانه است، فقط او سزاوار پرستش و عبادت است، هیچكس در هیچ چیز شبیه او نیست، و او بر هر كاری توانا است، هیچ چیز او را ناتوان نمیكند، و هیچ چیزی بر او دشوار نیست، همچنانكه هیچكس به جز خدای پاك و برتر، لایق عبادت نیست.
خود آزمائی:
(۱) معنی وحدانیت خداوند متعال چیست؟
(۲) انواع توحید سه گانه را نام ببرید.
(۳) انواع شرك سه گانه را نام ببرید.
(۴) كلمهای را كه همه پیامبران مردم را به آن دعوت كردهاند ذكر كنید.
(۵) خداوند قدیم است و آغاز ندارد، دایم است و پایان ندارد.
(۶) فنانمی پذیرد، فرسوده نمیشود.
(۷) هیچ اتفاقی در جهان نمیافتد، مگر آنچه آواراده فرماید.
لغت شناسی:
«القديم» كسی كه بردیگران مقدم باشد.
«لايفني ولايبيد» فناء وبید یك معنی دارند، و مقصود آن است، كه نابود نمیشود و از بین نمیرود.
شرح:
(۵) «القديم» از اسماء خدای متعال نیست، مقصود آن است، هیچ چیز بر او سبقت نگرفته هم چنانكه او دائم و باقی و بیپایان است. و این است معنی قول خداوند: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾[الحدید: ۳]. «او است اوّ ل وآخر».
پس اوّل كسی است كه قبل ازاو هیچ نیست، و آخر كسی است كه بعد از او هیچ نیست پیامبر خدا جآن را به همین مفهوم تفسیر فرموده است.
(۶) «لا ينفي ولا يبيد» چنانچه خداوند متعال فرموده است: ﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ ٢٦ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧﴾[الرحمن: ۲۶-۲۷]. «همه چیز و همه کسانی که بر روی زمین هستند، دستخوش فنا میگردند، و تنها پروردگار با عظمت و ارجمند تو میماند و بس». ﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُ﴾[القصص: ۸۸]. «همه چیز جز ذات او فانی و نابود میشود». خداوند مخلوقش را فنا میسازد، ولی خداوند باقی است و فنا نمیپذیرد، آنان را از میان برمیدارد، و خود پایدار باقی میماند. بلكه او آخر است و بعد از همه او پایدار و جاودان است.
(۷) «ولا يكون إلا مايريد» خداوند برهر چه بخواهد توانا است، او فرموده است: ﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يُرِيدُ﴾[البقرة: ۲۵۳]. «ولی خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد». پس چون خداوند چیزی را اراده فرماید، بر غم مخالفت همه مخلوقاتش آن را پدید میآورد، و چون كاری را نخواهد، همه خلق توان آنجام آن را ندارند این همان اراده كونی و قدری است كه تخلف از آن ممكن نیست، پس هر خیر و شری كه در عالم هستی رخ میدهد به خواست و اراده او است، و اراده او هرگز مغلوب نمیشود، پس هرچه خدا بخواهد میشود، و هر چه نخواهد نمیشود و دلائل در این باره جداً بسیار است.
(۸) اندیشهً بشری به او راه ندارد، و فهم و دانش بشری از درك او ناتوان است.
(۹) او شبیه مردم نیست.
(۱۰) او زنده حقیقی است كه نمیمیرد، قیوم است كه خواب بر او عارض نمیگردد.
لغت شناسی:
«لا تبلغه الأوهام» یعنی و هم و خیال به او نمیرسد.
«الانام» یعنی خلق.
«القيوم» كسی كه همواره پا برجا است، و بر همه چیز سرپرستی دارد، و همه چیز را حفظ و نگهداری میكند.
شرح:
(۸) هیچكدام از خلق خدا بر علم خداوند احاطه ندارد, چنانكه خداوند متعال فرموده است:
﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا ١١٠﴾[طه: ۱۱۰].
«خدا میداند آنچه را که در پیش دارند، و آنچه را که پشت سر گذاشتهاند، ولی آنان از آفریدگار آگاهی ندارند».
پس اوهام وخیالات و تصوّرات و اندیشهها نمیتوانند خداوند متعال را درك كنند، و هیچكدام از خلق خدا به حقیقت ذات خدا آشنائی و آگاهی ندارد.
(۹) هم چنانكه خداوند متعال مشابه هیچكدام از خلق خود در ذات و در اسماء و در صفات و در افعال نیست، هیچكس نیز همانند خدای متعال نیست.
(۱۰) خدای پاك وبرتر، زنده است، ومرگ براوعارض نمیگردد چنانكه خدای متعال فرموده است: ﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ﴾[الفرقان: ۵۸].
«توکل کن برخدای حی که مرگ بر او راه ندارد».
﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ ٢٦ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧﴾[الرحمن: ۲۶-۲۷]. «همه چیز و همه کسانی که بر روی زمین هستند، دستخوش فنا میگردند، و تنها پروردگار با عظمت و ارجمند تو میماند و بس».
﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥ﴾[القصص: ۸۸]. «همه چیز جز ذات او فانی و نابود میشود». خداوند زنده است، او دچار مرگ نمیشود، او قیوم است، كه خواب آلودگی و خواب بر او عارض نمیگردد اگر غیر این میبود، نظام عالم هستی مختل میگردید، بلكه خداوند پا برجا و قیم بر امور است، و بر ملك خود حاكمیت دارد.
همه اینها پاسخی است به فرقه مشبهه، كه خداوند را به خلق او تشبیه كردهاند، و بدینسان دچار كفر شدند.
(۱۱) خداوند آفریدگار است، كه نیازمند كسی نیست، او رازق است كه بدون مشكل روزی میبخشد.
(۱۲) مرگ در اختیار خدا است، و از هیچكس بیم ندارد، او زنده كننده بعد از مرگ است و این كار را بدون مشقت به انجام میرساند.
لغت شناسی:
«بلا مؤنة» بدون سختی و سنگینی و تكلف.
«بلا مشقة» بدون رنج و فشار.
شرح:
(۱۲) خداوند خلق را از آنرو پدید نیاورده، كه به آنها نیاز داشته است، و هم برای آن بوجود نیاورده كه بخواهد از آنان كمك بگیرد بلكه خلق را برای عبادت خود آفریده است:
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶]. «نیافریدم پریان و انسان را مگر برای پرستش و عبادت». خدا است كه تمام خلق خودرا اعم از انس و جن و پرنده و وحوش و دیگران را روزی میدهد، و در روزی بخشیدن فرقی بین مؤمن و كافر نمیگذارد. و خواسته هركس را، بدون آنكه از ملك او كم شود، برآورده میسازد كلیدهای گنجهای آسمانها و زمین در اختیار او است.
(۱۲) خداوند مرگ را برخلق خود مقرر فرموده، وترس نیز از كسی ندارد.
﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾[الزمر: ۴۲].
«خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها، و در هنگام خواب انسانها برمیگیرد».
﴿لَا مُعَقِّبَ لِحُكۡمِهِۦۚ وَهُوَ﴾[الرعد: ۴۱].
«کسی نمیتواند فرمان او را مورد هیگرد قرار دهد و از اجرای فرمانش جلوگیری کند».
﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ ٢٣﴾[الأنبیاء: ۲۳].
«خداوند در برابر کارهای که میکند، مورد باز خواست قرار نمیگیرد، ولی دیگران مورد بازخواست و پرسش قرار میگیرند».
خداست كه مردگان را زنده میكند: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ٧﴾[التغابن: ۷]. «کافران میپندارند که هرگز زنده و برانگیخته نخواهند گردید بگو چنین نیست که میپندارند به پروردگارم سوگند، زنده و برانگیخته خواهید شد، و پس از آن چیزهای که میکردید، با خبرتان خواهند کرد، و این کار برای خدا ساده و آسان است».
﴿رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ ٱلنَّاسِ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِ﴾[آلعمران: ۹].
«پروردگارا تو مردمان را در روزی که تردیدی در آن نیست جمع خواهی کرد».
پس خداوند متعال مردم را پس از مرگ زنده میكند، و این كار بر او دشوار نیست،
خدائی كه زمین مرده را با آب باران زنده میكند، و گیاهان را بوسیله آب در آن میرویاند قادر است كه مردگان را نیز زنده گرداند ﴿كَذَٰلِكَ نُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾[الأعراف: ۵۷]. «بدینسان مردگان را بیرون میآوریم، تا شما متذکر شوید و پند گیرید».
پس خداوندی كه آنان را اوّلین بار پدید آورده، قادر است كه دوباره به آنان پس از مرگ حیات مجدد بخشد و این بر خدا آسان است، براستی خدا از آنچه مشركان او را وصف میكنند پاك و برتر است.
خلاصه:
خداوند اول وآخراست، او زنده است كه نمیمیرد، او هر كاری بخواهد انجام میدهد، هیچكس برعلم خدا دسترسی ندارد، خواب و خواب آلودگی بر او چیره نمیشود، هرچه انجام دهد مورد بازخواست قرار نمیگیرد، ولی مردم مورد بازخواست قرار میگیرند.
خودآزمائی:
(۱) آیا «القديم» از اسماء خدای متعال است؟
(۲) مفهوم اینكه هرچه خدا بخواهد انجام میشود، چیست؟
(۳) آیا كسی در اراده وخواست خدا شریك است؟
قسمت سّوم
(۱۳) خداوند پیش از آنكه خلق را پدید آورد، صفاتش قدیم وازلی بوده است، و همواره صفات او ابدی است.
(۱۴) اینگونه نیست كه پس از آفرینش و پدید آوردن جهان اسم خالق و باری، بر او اطلاق شده باشد.
لغت شناسی:
«ازلياّ» یعنی كسی كه در قدیم بودن آغازی ندارد.
«ابديا» كسی كه بینهایت پایدار باقی میماند.
«الباري» كسی كه خلق را بدون نمونه و مثال قبلی پدید آورده است.
شرح:
(۱۳) همه صفات خدای متعال از ازل و قبل از آفرینش خلق برای او ثابت بوده است، همه این صفات نشانه كمال او است، و عدم آن نقص بشمار میآید، و محال است كه خداوند پس از نقص به كمال توصیف گردد، هیچ صفتی بعد از آفرنیش پدیدهها بر خداوند اضافه نشده است، بلكه همه صفات او تعالی قبل از آفرینش جهان ثابت بوده است.
همچنانكه صفات خداوند ازلی است و آغازی ندارد، همچنین خداوند و صفات او ابدی است و این صفات به پایان نمیرسد بلكه همواره خداوند متعال موصوف به این صفات باقی خواهد بود.
(۱۴) خداوند قبل از آفرینش پدیدهها خالق بوده، و قبل از خلق با این عنوان مسمی بوده است، و معنی خالق این نیست كه متوقف بر پیدایش عملی خلق باشد.
همچنین خداوند اسم باری را پس از پیدایش جهان برخود ننهاده است، بلكه او قبل از جهان هستی بوجود آورنده بوده است، پس اسماء و صفات او همانند ذاتش قدیم است.
در حدیث شریف نبوی جثابت شده است:
«خداوند مقادیر نظام آفرینش و خلق را (۵۰۰۰۰) سال قبل از پیدایش آنها مقدّر فرموده است» [۱].
(۱۵) برای خداوند معنی ربوبیت ثابت است، واورا كسی تربیت نكرده است، هم چنانكه معنی خلق برای او ثابت است وكسی او را نیافریده است.
(۱۶) هم چنانكه خداوند زنده كننده مردگان است، این اسم قبل از زنده كردن وحیات بخشیدن به موجودات زنده برای او ثابت بوده، چنانكه اسم خالق قبل از پیدایش برایش ثابت بوده است.
(۱۷) خداوند بره-ر چیزی توانا است، وهمه چیزی به ایشان نیاز مند است، هركاری برای خداوند آسان است، وخداوند به چیزی نیاز ندارد.
﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾[الشوری: ۱۱]. «هیچ چیز همانند او نیست، و او شنوا و بیناست».
لغت شناسی:
«ربوبيت» فرمانروائی، تصرف و تدبیر.
«مربوب» مخلوق.
«يسير» آسان.
شرح:
(۱۵) خداوند به تمام معانی ربوبیت، پروردگار جهانیان است، حتی قبل از آنكه كسی از مخلقوقاتش را بیافریند همچنین قبل از آنكه كسی را بوجود آورد او خالق است پس اسماء و مفاهیم آن در اول و آخر برای او ثابت میباشد.
(۱۶) خداوند مردگان را كه قبلاً زند بودهاند، دوباره حیات میبخشد، زیرا كه قبل از حیات بخشیدن به موجودات مرده، بر حیات و زنده كردنشان توانا است. همچنانكه خداوند قبل و بعد از پیدایش جهان خالق بوده است، زیرا كه خداوند بر هر كاری توانا است، هر كاری را بخواهد انجام میدهد، و اگر چیزی را اراده نفرماید، آنچیز صورت نمیگیرد این همان اراده كونی و قدری است كه هیچ چیز از محدوده آن خارج نیست، و هیچ چیز نمیتواند از آن تخلف كند.
معتزله گفتهاند: خداوند بر چیزهایی قادراست كه در حیطه قدرت او است، اما افعال بنده گان در حوزه و حیطه قدرت خداوند نیست، این نظریه سلب صفات كمال از خداوند است زیرا كه خداوند بر هر چیزی توانا است چنانكه ایشان در این مورد خبر دادهاست.
﴿وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ﴾[البقرة: ۲۸۴]. «خداوند بر هر چیزی توانا است».
(۱۷) همچنین هر چیزی كه در جهان اتفاق میافتد به اراده و خواست خدا است، ایمان به این مسأله از لوازم ایمان به ربوبیت خدای متعال است، هر چیزی در جهان نیازمند خدا است هم در ایجاد و هم در بقاء. و هر چیزی بر خداوند آسان است؛
﴿إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ٢٢﴾[الحدید: ۲۲]. «حقاکه آن برخدا آسان است».
او به هیچ چیزی محتاج نیست، او پاك و منزه و برتر است، بلكه هر چیزی ناچار به او نیازمند است، و نیازمندی همگان به او، ثابت است و تغیر نمیپذیرد و فراتراز محدوده زمان و مكان است؛ ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾[الشوری: ۱۱]. «همانند او هیچ چیزی نیست، و او شنوا و بینا است».
خلاصه:
صفات ذاتی خداوند متعال قدیم است، وصفات فعلی او از لحاظ نوع قدیم است، اگرچه هركدام از آن بوقوع میپیوندد صفات خداوند همراه با بقاء او تعالی پایدار وماندگار است، او سزاوار ولایق اسماء وصفات خود، قبل از آفرینش خلق وبعد از آن میباشد.
خود آزمائی:
(۱) آیامعنی ربوبیت خداوند، نیاز به مخلوق را در پی میآورد؟
(۲) آیا قدرت خداوند متعال در همه چیز جاری است؟
(۳) معنی قول خداوند: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾چیست؟
[۱] صحیح مسلم و مسند امام احمد.
(۱۸) خداوند خلق را، بر اساس علم خود آفرید.
(۱۹) برای هر پدیده ومخلوقی تقدیری را مقدر فرمود.
(۲۰) برای هر كسی وهر چیزی عمری قرار داد.
(۲۱) قبل از پیدایش مخلوق هیچ چیزی بر خداوند مخفی و پنهان نبود، و او قبل از خلق مخلوق میدانست كه آنان چه خواهند كرد؟
لغت شناسی:
«آجالا» جمع اجل: همان مدتی است كه عمر اشیاء به آن به پایان میرسد.
شرح:
(۱۸) خداوند بر مبنای علم خود خلق را بوجود آورد، چنانكه فرموده است:
﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤﴾[الملک: ۱۴].
«مگر کسی که میآفریند، نمیداند؟ و حال این که او دقیق و باریک بین بس آگاهی است».
پس علم خداوند بر هرچیز محیط است. چنانكه فرموده است:
﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا ١١٠﴾[طه: ۱۱۰].
«خداوند آنچه مربوط به آینده و گذشته انسان است میداند، ولی آنان از لحاظ علم به او احاطه ندارند»، او به آنچه اتفاق افتاده و آنچه اتفاق خواهد افتاد و به آنچه اتفاق نمیافتد آگاه است؛ ﴿لَا يَعۡزُبُ عَنۡهُ مِثۡقَالُ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَآ أَصۡغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرُ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾[سبأ: ۳]. «به اندازه ذرهای در تمام آسمانها و زمین از او پنهان و نهان نمیگردد، و نه کمتر از اندازه ذره، و نه بزرگتر از آن، چیزی نیست مگر آنکه در کتاب آشکاری ثبت و ضبط و نگهداری میشود». هیچ چیز از دید خداوند پنهان نیست، و علم او به كلیات و جزیات محیط است، خداوند پاك و منزه و برتر است.
(۱۹) خداوند هر چیزی را بر اساس قدرآفریده است. چنانكه فرموده است:
﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩﴾[القمر: ۴۹]. «ما هر چیزی را به اندازه آفریدهایم».
و نیز فرموده است: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا﴾[الفرقان: ۲].
«و او هر چیزی را آفریده و اندازهاش را معین فرموده است». پس خیر و شر پدیدههایی هستند كه مقدرند، و هر چیزی بر اساس قدر آفریده شده است. این پاسخی است برای كسانی كه گمان بردهاند كه شر مخلوق خدا نیست.
(۲۰) خداوند برای خلق خود، عمر و زمانهای معین را قرارداده، كه آنها نمیتوانند از آن تخطی كنند: ﴿فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ لَا يَسۡتَأۡخِرُونَ سَاعَةٗ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ﴾[الأعراف: ۳۴]. «هرگاه اجلشان بیاید، ساعتی تاخیر و تقدیم نمیشود».
پس امكان ندارد كه چیزی از اجل و عمری كه خداوند برای آن قرار داده پیش بیفتد و یا بتأخیر بیفتد.
(۲۱) مفهوم این گفته این است كه خداوند متعال بر هر چیزی و بر هر پدیدهای قبل از آفرینش آن علم داشته، و او اهل سعادت و شقاوت و نیكوكاران و بدكاران را قبل از آفریدن آنان میدانسته است، و همچنین میدانسته است كه از آنان در فلان روز، به فلان شیوه و شكل فلان عمل سرخواهد زد. خداوند پاك و منزه است، هیچ نكته پنهان در پیشگاه او وجود ندارد، بلكه علمش بر همه چیز محیط است.
خلاصه:
خداوند خلق را بر اساس علم خود آفرید، و برای هر كدام چیزی را مقدر فرمود، و هیچ چیزی از امور خلق و اعمالشان و غیر آن بر او پنهان نیست، و این علم قبل از پیدایش خلق برای خداوند متعال ثابت بوده است.
خود آزمایی:
(۱) مفهوم اینكه خداوند برای هر چیزی تقدیری را معین فرمود چیست؟
(۲) آیا خداوند قبل از پیدایش خلق اعمالشان را میدانست؟
(۲۲) خداوند، مردم را به طاعت خود امر فرمود، و آنان را از معصیت خود منع فرمود.
(۲۳) هر چیزی به تقدیر و خواست خداوند بستگی دارد، برای بندهگان خواستی نیست مگر آنچه خدا برایشان خواسته است. پس آنچه خدا برایشان خواسته به انجام میرسد.
لغت شناسی:
«ومشيئته تنفذ» یعنی اراده او واقع و متحقق میشود و به نتیجه میرسد.
شـرح:
(۲۲) خداوند بندگانش را به طاعت خود فرمان داده، و در مقابل آن ثواب مناسب را برای آنها مقرر فرموده است. همچنین آنان را از معصیت خود منع فرموده است، و در صورت ارتكاب ممنوعات آنان را به كیفر وعید دادهاست. چنانكه فرموده است:
﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ وَذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٣ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُۥ يُدۡخِلۡهُ نَارًا خَٰلِدٗا فِيهَا وَلَهُۥ عَذَابٞ مُّهِينٞ ١٤﴾[النساء: ۱۳-۱۴].
«هرکس از خداوند و پیغمبرش اطاعت کند، خداوند او را به باغهای بهشت، وارد میکند، که در آنها رودبارها روان است و جاودانه در آن میمانند، و این پیروزی بزرگی است».
و آن كس كه از خدا و پیغمبرش نافرمانی كند، و از مرزهای خدا در گذرد، خداوند او را وارد آتش دوزخ میكند، كه جاودانه در آن میماند، و او را عذاب خواركنندهای است.
اینكه مؤلف/، پس از سخن گفتن در مورد خلق وارد مبحث امر و نهی گردیده، اشاره به این حقیقت است كه امرو نهی حق خالق است، چنانكه خداوند متعال فرموده:
﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾[الأعراف: ۵۴]. «آگاه باشید که آفرینش و فرمان از آن خدا است».
(۲۳) هرچیز بر اساس قضا و قدر خداوند در جریان است، هیچ چیز صورت نمیگیرد مگر به خواست خدای متعال، هیچ چیز در جهان هستی ممكن نیست واقع شود مگر بخواست خداوند، پس از خواست خداوند متحقق میشود و به اجرا در میآید و هرگز امكان ندارد از آن تخلف گردد. این همان خواست كونی و قدری الهی است، و مقصود از آن هر چیزی است كه خداوند اراده فرموده است تا در این جهان هستی واقع شود، چه خیر وچه شر؛ ﴿مَن يَشَإِ ٱللَّهُ يُضۡلِلۡهُ وَمَن يَشَأۡ يَجۡعَلۡهُ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾[الأنعام: ۳۹]. «هر کس را خداوند بخواهد گمراهش میکند، و هرکس را بخواهد بر صراط مستقیمش قرار میدهد».
﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلُواْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يُرِيدُ﴾[البقرة: ۲۵۳]. «اگر خدا میخواست آنان نمیجنگیدند، ولی خداوند هرچه را اراده فرماید انجام میدهد».
خواست بندگان خارج از مشیت و خواست خدا نیست، چنانكه فرموده است:
﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٩﴾[التکویر: ۲۹].
«شما نمیخواهید، مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد».
این اراده كونی غیراز اراده تشریعی است كه گاهی تحقق پیدا نمیكند، چه بسا كه خداوند متعال كاری را دوست بدارد، ولی وقوع آن را نخواسته باشد، و چه بسا كه به امری راضی نباشد، ولی میخواهد آن امر به خاطر حكمتی كه او میداند، واقع شود.
هرچه خداوند برای بنده گانش اراده فرماید، واقع میشود، و آنچه را برایشان نخواهد،
امكان وقوع آن وجود ندارد، اگر همه مردم هم آن را خواسته باشند.
این نظریه بر خلاف آن نظریهای است كه قدریه آن را برگزیدهاند، مبنی براینكه معصیت را انسان به اراده مستقل خود پدید میآورد، و به خدا ربطی ندارد، و خداوند آن را اراده نفرموده است، آنها میگویند فقط انسان است كه فاعل و اراده كننده معصیت است و خدا نقشی در آن ندارد بدینسان آنان انسان را بوجود آوردنده و اراده كننده مطلق معصیت دانستهاند كه اراده خداوند در آن هیچ نقشی ندارد.
(۲۴) خداوند هر كس را بخواهد بر اساس فضل خود هدایت میكند و عصمت میبخشد، و هركس را نخواهد بر اساس عدل خود گمراه و خوار میكند و میآزماید.
(۲۵) همه مردم بنا بخواست او یا در سایه فضل او و یا در چهارچوب قانون عدلش در حركت هستند.
لغت شـناسـی:
«يعصم» از وقوع در گمراهی باز میدارد.
شرح:
(۲۴) خدا است كه هر كس را از بندهگانش بخواهد بسوی ایمان هدایت میكند، و آنان را از وقوع در گمراهی و معصیت حفظ میكند، و آنان را در عافیت قرار میدهد، و از آثار خطرناك در دنیا و آخرت محفوظ میدارد. هركس مشمول این لطف خدا شود، سزاوار است خدا را سپاس گوید و شكر خدای را بجای آورد.
همچنین خدای پاك هر كس از خلق خود را بخواهد، گمرا میسازد و گرفتار ذلت و خواری میكند, و آنان را بخودشان وا میگذارد، و راه تسلط شیطان بر آنان را باز میگذارد، پس آنان را حفظ نمیكند، و آنها را در معرض ابتلاء قرار میدهد. پس بدینسان آنها در گمراهی و ضلالت سقوط میكنند، و این بر مبنای قانون عدل او تعالی صورت میگیرد، و خدا است كه صاحب حكمت بالغه و عدل مطلق است.
دلیل بر اینكه هدایت و ضلالت به خدا نسبت داده میشود این است كه خداوند فرموده است:
﴿مَن يَشَإِ ٱللَّهُ يُضۡلِلۡهُ وَمَن يَشَأۡ يَجۡعَلۡهُ عَلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ﴾[الأنعام: ۳۹].
«خداوند هر که را بخواهد گمراه میکند، و هر که را بخواهد بر صراط مستقیم قرار میدهد».
﴿وَلَٰكِن يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِي مَن يَشَآءُ﴾[النحل: ۹۳].
«ولی خدا است که هرکس را بخواهد گمرا ه میسازد، و هرکس را بخواهد هدایت میکند».
﴿إِنَّكَ لَا تَهۡدِي مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَهۡدِي مَن يَشَآءُ﴾[القصص: ۵۶].
«شما ای نبی اکرم نمیتوانی کسی را که دوست داری هدایت کنی، ولی خدا است که هرکس را بخواهد هدایت میکند».. پس هدایت و ضلالت از نزد خداست، و این از اصول اعتقادات اهل سنّت است، كه معتزله با آن مخالفند، زیرا كه آنان میگویند: اعمال بندگان را خودشان میآفرینند. اگر كسی هدایت شود خدا است كه بر اساس فضل و رحمت خود او را هدایت میكند، و هركس گمرا ه شود خدا است كه بر اساس قانون عدلش او را گمراه ساخته است.
(۲۵) همه مردم یا در سایه فضل خدا قرار دارند و یا در چهارچوب قانون عدل او تعالی. زیرا مردم از دو حال خارج نیستند، یا در پرتو فضل و علم و حكمت و لطف و نعمت خدا مومن و هدایت یافتهاند، و یا تحت ضابطه عدل خداوند بر اساس علم و حكمتش، گمراه و منحرف به كفر و فسق هستند. بنابراین هیچكس از محدوده خواست خدا خارج نیست:
﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢٩﴾[التکویر: ۲۹].
«و شما نمیخواهید مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد»، و انگهی انسان گاهـی به فضل خداوند هدایت میشود، و سپس خداوند او را بخاطر گناهانش و یا غفلت مؤاخذه میكند و خوارش میسازد، سپس هدایت را بر او ارزانی میفرماید، و گاهی هم شخصی دچار گمراهی ابدی میگردد، كه از آن نجات نمییابد - پناه بر خدا از چنین حالتی - پس همه چیز تحت فرمان و خواست خدایﻷقرار دارد.
خلاصـه:
خداوند خلق را به طاعتش فرمان دادهاست، و آنان را از معصیت منع فرموده است، و هر چیزی بر اساس قضا و خواست او جریان دارد، و خواست بندگان در تحت خواست خدا قرار دارد، و خداست كه هدایت میكند و گمراه میسازد، و هیچكس از محدوده خواست خدا نمیتواند خارج گردد.
خـود آزمـائی:
(۱) خداوند به چه چیزی فرمان داده و از چه چیزی منع فرموده است؟
(۲) آیا خیر و شرهر دو تحت اراده خداوند قراردارد؟
(۳) مفهوم این كه خداوند براساس ضابطه عدالتش كسانی گمراه میسازد چیست؟
(۲۶) خداوند برتر از آن است كه مخالف و شریك داشته باشد
(۲۷) كسی قدرت رد قضاء خدا را ندارد، و كسی توان جلوگیری از حكم او را ندارد، و هیچكس توان جلوگیری از فرمان او را ندارد.
لغـت شـناسـی:
«الضد»: مخالف
«الند»: مماثل و همتا
شرح:
(۲۷) خداوند برتر ومنزهتر آن است كه در امروحكم و خلق و ملك خود ضد و مخالفی داشته باشد، یا برایش همتا و همانندی وجود داشته باشد، او در اسماء و صفات و همه چیز بیهمتا است بلكه خداوند متعال بیمثل و مانند است:
﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾[الشوری: ۱۱]. «هیچ چیز همانند او (الله تعالی) نیست».
﴿فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾[البقرة: ۲۲]. «پس برای خدا شریک قرار ندهید درحالیکه میدانید (که نباید برای او شریک قرار دهید».
(۲۷) خدای پاك وبرتر، هرگاه به امری فرمان دهد، آن چیز موجود و به اجرا درمیآید.
اگر همه مردم در صدد جلب منفعتی برآیند، كه او راضی به آن نباشد، و یا همه خلق بخواهند كه مانع ضرری شوندكه خداوند خواسته باشد، هرگز توان آن را ندارند و راهی برای غلبه برخواست او وجود ندارد.
﴿وَإِن يَمۡسَسۡكَ ٱللَّهُ بِضُرّٖ فَلَا كَاشِفَ لَهُۥٓ إِلَّا هُوَ﴾[الأنعام: ۱۷].
«اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمیتواند آن را برطرف کند، و اگر خیری به تو برساند، او بر هرچیزی توانا است».
﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ﴾[فاطر: ۲].
«خداوند هر رحمتی را برای مردم بگشاید کسی نمیتواند از آن جلوگیری کند، و هر چیزی را که باز دارد کسی جز او نمیتواند آن را رها و روان سازد».
﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٨٢﴾[یس: ۸۲]. «اگر خدا چیزی را بخواهد که بشود کار او تنها این است که خطاب به آن بفرماید بشو و آن هم میشود».
اگر خداوند حكمی صادر فرماید، حكمش نافذ است و به اجرا در میآید، و هیچ كس نمیتواند آن را به تأخیر اندازد: ﴿وَٱللَّهُ يَحۡكُمُ لَا مُعَقِّبَ لِحُكۡمِهِ﴾[الرعد: ۴۱].
«خداوند حکم (امر) میکند و هیچ مانعی برای انجام شدن حکم ایشان وجود ندارد».
اگر اراده امری فرماید مغلوب نمیگردد، بلكه امر ایشان تعالی بر جمیع خلق جاری میشود.
﴿وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِۦ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ﴾[یوسف: ۲۱].
«خداوند بر امر خود غالب است ولی اکثر مردم نمیدانند».
خلاصه:
خداوند منزه و پاك است از اینكه مخالف، مساوی، مشابه، همتا و همانند داشته باشد. هیچكس و هیچ چیز نمیتواند مانع قضاء ایشان شود و یا حكم او را بتأخیر اندازد، و امرش هرگز مغلوب نمیگردد، بلكه همواره غالب است.
خود آزمائی:
(۱) معنی اضداد و انداد (مخالف - همتا) چیست؟
(۲) آیا حكم وقضاء خداوند بتأخیر میافتد؟
(۲۸) به همه اینها ایمان داریم، و یقین داریم كه همه از نزد خدای متعال است.
(۲۹) و ایمان داریم كه حضرت محمد ج، بنده برگزیده وپیامبر منتخب، و فرستاده مرتضی خداوند است.
لغت شناسی:
«آمنا»: تصدیق كردیم.
«أيقنا»: یقین كردیم و برای ما به اثبات رسید.
«الـمصطفی»: برگزیده و انتخاب شده.
شـر ح:
(۲۸) به هر آنچه گذشت ایمان آوردیم، و تصدیق كردیم، و در دلهای ما جا گرفته، و جانهای ما را وقار بخشیده، و به یقین حتمی و استوار رسیدهایم.
(۲۹) محمد ج، این ازمشهورترین اسماء شریف ایشان است، زیرا او صاحب خصال شریفهای است كه، او را لایق این اسم شریف كرده است، او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم قریشی است، كه از لحاظ نسب عربی، از طبقه متوسط بوده است و از لحاظ حسب و شرافت مقام والائی درمیان قریش داشته، و از لحاظ عرق ملّی دارای جایگاهی بزرگ بوده است امّا عبادت و بندهگی خدا كه والاترین مقام انسانی است خداوند دربارهاش فرموده است؛ ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِ﴾[الإسراء: ۱]. «ستایش و تقدیس خدایی را سزا است که بندهاش را شبی از مسجد الحرام به مسجدالاقصی برد».
﴿وَإِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا﴾[البقرة: ۲۳].
«اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل کردهایم شک دارید».
﴿وَأَنَّهُۥ لَمَّا قَامَ عَبۡدُ ٱللَّهِ يَدۡعُوهُ كَادُواْ يَكُونُونَ عَلَيۡهِ لِبَدٗا ١٩﴾[الجن: ۱۹]. «چون بنده خدا (محمد) بر پای ایستاد، و به پرستش خداوند پرداخت آنها پیرامون او تنگاتنگ یکدیگر ازدحام کردند».
خداوند او را از بهترین خلقش برگزید، و ایشان را فضیلت بخشید، و او را برجمیع مخلوقات برتر قرار داد و ایشان را انتخاب كرده و برگزیده است، همان پیامبر مقرب و انتخاب شده الهی، او فرستاده مورد رضای خدا است، كه خداوند راضی شد رسالت را بوسیله ایشان ختم كند و بزرگترین و برترین كتاب را بر او نازل فرماید.
(۳۰) او خاتم پیامبران، و امام پرهیزگاران، و سرور رسولان، و حبیب رب العالمین است ج.
(۳۱) هر ادعائی درخصوص نبوت و رسالت، پس از ایشان، بیراهه و گمراهی و مبتنی بر هوا و هوس است.
لغت شناسی:
«خاتم الأنبياء» كسیكه نبوت به او ختم شده است.
«غـي» انحراف و گمراهی.
شـرح:
(۳۰) حضرت محمد جخاتم پیامبران است همچنانكه خداوند فرموده است:
﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[الأحزاب: ۴۰].
«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است».
او در خداترسی و پرهیزگاری بر همه خلق سبقت دارد آنطور كه خود نیز فرموده است:
«من بیشتر از همه شما از خدا میترسم، و بیشتر از همه شما به احكام خداوند آگاهم» و نیز فرموده است: «من پرهیزگارترین و داناترین شما به حدود خداوند هستم» درود و سلام خداوند برایشان باد. ایشان سید مرسلین است، چنانكه فرموده است:
«من سرور فرزندان آدم هستم و افتخاری درمیان نیست».
ایشان اشرف خلق است، او حبیب پروردگار جهانیان است، كه خداوند او را برگزیده و او را به خود نزدیك و مقرب ساخته است، پیامبر خود فرموده است:
«خداوند مرا به عنوان خلیل خود برگزید، چنانكه ابراهیم را به عنوان خلیل خود برگرفت».
(۳۱) هر ادعای پیامبری بعد از حضرت محمد جانحراف و گمراهی، و بیراهه و مبتنی بر هوا و هوس و بطلان است، هركس چه برای خود و چه برای غیرخود پس از او ادعای نبوت كند كافر است، و هركس مدعی پیامبری پس از او را تصدیق كند، كافر است بلكه هركس در این باره شك كند، كافر است، پس مؤمن ایمان دارد: كه پس از پیامبر، رسالتی نیست.
بلی ممكن است بعضی مدعیان دروغگو ادعای نبوت كنند و بعضی اعمال خوارق عادات نیز انجام دهند و پیروانی نیز پیدا كنند، ولی كارشان به رسوائی میكشد و امرشان بپایان نمیرسد.
چنانكه سرنوشت همه مدعیان دروغین نبوت پس از ایشان این حقیقت را برای ما روشن وبر ملا میسازد.
(۳۲) حضرت محمد جمبعوث شده است برای دعوت عموم پریان، و كافه خلق، ایشان رسول حق است كه با خود هدایت و نور و روشنائی را برای بشریت به ارمغان آوردهاست درود و سلام خداوند بر او باد.
لغـت شناسی:
«الوري»: خلق.
شـرح:
(۳۲) پیامبر همان فرستاده بزرگ خدا است، رسالتش شامل جن و انس میگردد، پیامبران قبل از ایشان مخصوص قومشان بودند، امّا ایشان مأمور دعوت جن و انس هستند چنانكه خداوند فرموده است:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ ١٠٧﴾[الأنبیاء: ۱۰۷].
«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».
و پیامبر جفرمودهاند: «هر پیامبری خاص برای دعوت قوم خود مبعوث میشود، ولی من برای دعوت همه مردم مبعوث شدهام». خداوند او را به حق همراه با كتاب هدایت فرستاد، چنانكه خدایﻷفرموده است: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ ٩﴾[الصف: ۹]. «او است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غالب گرداند، اگرچه کافران اکراه داشته باشند».
خداوند او را همراه نور و هدایت فرستاد تا مردم را به راه درست ارشاد فرماید: ﴿قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ﴾[المائدة: ۱۵]. «حقا که برای شما از جانب خدا نور وکتابی روشن و آشکار آمد».
پس قرآن نور هدایت و نور شفاء است، شفائی كه بیماریهای دل را درمان میكند.
خلاصه:
حضرت محمد جهمان پیامبر برگزیده است كه خداوند ایشان را برای دعوت جن و انس فرستاده تا آنان را بسوی هدایت و دین حق رهنمون باشد. ایشان خاتم پیامبران است، و پس از او رسالت پایان یافته است.
خـود آزمائی:
(۱) آیا پیامبر جبرای دعوت همه مردم مبعوث شده یا فقط برای دعوت قومشان؟
(۲) حكم كسیكه پس از رسول الله جادعای نبوت برای خود یا برای غیرخود كند چیست؟
(۳۳) قرآن كلام خدا است، از ایشان آغاز شده و قول خداست بلاكیف، آن را بصورت وحی بر پیامبرش نازل فرموده است، و مؤمنان حقیقی آن را تصدیق كردهاند، و یقین نمودهاند كه به حق قرآن كلام خداست كلام خدا مخلوق نیست، و شبیه كلام خلق نیز نیست هركس گمان كند قران كلام بشر است، كافر است و خداوند چنین كسی را مورد نكوهش و سرزنش قرار داده و او را به عذاب جهنم وعید دادهاست، همانگونه كه خداوند فرموده:
﴿سَأُصۡلِيهِ سَقَرَ ٢٦﴾[المدثر: ۲۶]. «او را به دوزخ وارد خواهیم کرد».
خداوند این وعید را برای كسی دادهاست كه گفته است:
﴿إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا قَوۡلُ ٱلۡبَشَرِ ٢٥﴾[المدثر: ۲۵]. «این نیست مگر قول انسان».
ایمان داریم و یقین داریم كه قرآن كلام خالق بشر است و هیچ شباهتی به قول بشر ندارد.
شرح:
(۳۳) قرآن به حق كلام خدا است، از ایشان آغاز شده و ما نمیدانیم خداوند چگونه سخن گفته است، ولی كلام او حق است و صفت كلام صفتی از صفات كمال و ثابت برای خدا است.
ضد آن صفت نقص است كه خداوند از آن منزه است. خداوند فرموده است:
﴿وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا﴾[النساء: ۱۶۴]. «خداوند با حضرت موسی سخن گفت».
پس كلام صفتی ثابت برای خدا با كیفیتی كه لایق كمال و جلال ایشان است، میباشد.
قرآن كلام خداوند است چنانكه ایشان فرموده: ﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥ﴾[التوبة: ۶]. «اگر یکی از مشرکین از تو پناه طلبید او را پناه بده تا کلام خدا را بشنود، پس از آن او را به محل امن خودش برسان».
مقصود از كلام خدا در آیه قبل قرآن است، پس قران بحق كلام خدا است كه آن را بصورت وحی برای پیامبرش حضرت محمد جنازل فرموده است، مؤمنان او را تصدیق نمودهاند و با یقین ایمان آوردند كه بحق آن كلام خدا است و مخلوق نیست، زیرا كه صفات بخشی از ذات است، و صفات خداوند قدیم است و مخلوق نیست. اما كلام بشر حادث و مخلوق است، همچنانكه خود انسان حادث و مخلوق است هركس گمان كند كه قرآن كلام بشر است، كافر است و خداوند چنین كسی را به دوزخ وعید دادهاست: ﴿فَقَالَ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ يُؤۡثَرُ ٢٤ إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا قَوۡلُ ٱلۡبَشَرِ ٢٥ سَأُصۡلِيهِ سَقَرَ ٢٦﴾[المدثر: ۲۴-۲۶]. «پس گفت: نیست این مگر افسونی که تأثیر میکند.* این نیست مگر قول بشر * پس او را به دوزخ وارد خواهیم کرد».
چون مؤمنان دیدند كه چگونه خداوند كسی را كه قرآن را كلام بشر میخواند به دوزخ وعید دادهاست، پس دانستند كه قرآن كلام خالق بشر است، بلكه هر كدام از صفات خدا با صفات مخلوق فرق دارد همچنانكه ذات خداوند با ذات مخلوق فرق دارد.
خلاصه:
قرآن كریم به حق كلام خدا است و مخلوق نیست. هركس گمان كند قرآن كلام بشر است، كافر است.
خود آزمائی:
(۱) نظرشما درباره قرآن چیست؟
(۲) اگركسی گمان كند قرآن مخلوق است حكم او چیست؟
(۳۴) هركس خداوند را با خصوصیات بشری توصیف كند كافر است. هركس در این باره اهل بصیرت باشد عبرت میگیرد و از گفتار كافران منزجر میشود و میداند كه صفات خداوند همانند صفات بشر نیست.
لغت شناسی:
«اعتبر»: یعنی از دیگران پند و عبرت گرفته است.
«انزجر»: یعنی از چیزی خود را باز داشته و از آن دوری كرده است.
شرح:
(۳۴) هركسی كه خداوند را با مفاهیم وخصوصیات بشری وصف كند، و خداوند را در اسماء و صفات و چگونگی به مخلوق تشبیه كند بخدای بزرگ كافر شده است، زیرا خدا فرموده:
﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾[الشوری: ۱۱]. «هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است».
اگر انسان این حقیقت را ببیند و بفهمد و دریابد كه خداوند اهل تشبیه را كافر خوانده به ناچار عبرت خواهد گرفت و خود را از باورهای كافران بدور خواهد كرد، همان كافرانی كه خداوند آنان را به دوزخ و سرای نابودی وعده دادهاست. پس از عبرت گرفتن خواهد دانست كه خداوند در صفات و چگونگی و حقیقت مفاهیم و خصوصیات هرگز همانند بشر نیست.
خلاصه:
صفات خداوند مثل صفات بشر نیست، هركس خدا را به صفات بشر توصیت كند كافر است.
خـود آزمائی:
(۱) دلیل اینكه صفات خدا مثل صفات بشر نیست چیست؟
(۲) حكم كسیكه صفات خدا را مثل صفات بشر بداند چیست؟
(۳۵) دیدار خداوند برای اهل جنت حق است، بدون احاطه و كیفیت. چنانكه كتاب پروردگار درباره آن سخن گفته است:
﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳].
«در آن روز چهرهها شاداب و شادند* که به پروردگار خود نظر میکنند».
تفسیر آن همان است كه خداوند اراده فرموده است، و او تعالی خود آنرا میداند. و هرچه از احادیث صحیح در این باب از رسول الله جآمده، چنان است كه فرموده است، و معنای آن نیز همان است كه او خود اراده فرموده است. ما در این قضیه به تاویل آراء نمیپردازیم و به اساس هوا و هوس به خیالپردازی روی نمیآوریم، زیرا كسی در دین خود سالم میماند كه خداوندﻷاو را حفظ كند، و او خود را تسلیم خدا و رسول او كند و آنچه را كه متشابه باشد به كسی باز گرداند كه آنرا میداند، یعنی خدا و رسول او.
لـغـت شناسی:
شـرح
(۳۵) اینكه مؤمنین در روز قیامت با چشمهای خود پروردگارﻷرا میبینند، همچنانكه در كتاب و سنت ثابت شده است. خداوند متعال فرموده است: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳]. «درآن روز چهرههائی شاداب و شادند، و به پروردگارشان نظر میکنند».
﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾[یونس: ۲۶]. «کسانیکه کارهای نیکو میکنند، منزلت نیکو از آن ایشان است و افزون بر آن نیز دارند».
پیامبر خدا جزیادت و فزونی ذكر شده در آیه را به معنی نگاه كردن به وجه خدایﻷتفسیر كرده و فرموده است: «شما پروردگارتان را خواهید دید چنانكه این ماه را میبینید و در دیدن آن با مشكلی مواجه نمیشوید» [۲].
معنی این باور این نیست كه خداوند در احاطه انسان در میآید، پناه بر خدا، ولی این دیدن با چشم حقیقی است و دیدن قلبی و معنوی نیست. بلكه دیدار خداوند بزرگترین نعمتی است كه اهل بهشت از آن بهرهمند میشوند. احادیثی كه از رسول خدا جدر این باب آمده متواتر است بطوریكه بسیاری از ائمه بر صحت آن جزم كردهاند. مقصود آیات و احادیث ظاهر آن است مبنی بر اینكه مؤمنین پروردگارشان را به عیان در روز قیامت میبینند. ما اخبار رسیده در این مورد را تصدیق میكنیم، و با آراء قاصر خود به تأویل آن نمیپردازیم و بر اساس تخیلات و هواهای خود نظری بر خلاف حقیقت آن ابراز نمیکنیم زیرا كه انسان اگر در جستجوی سلامت دین خود باشد تا گرفتار انحراف و گمراهی نشود بر او لازم است كه تسلیم خدا و رسول او جشود و به اخبار وارده و ثابت باورداشته باشد. اگر در موردی امر بر او مشتبه گردید، علم آنرا به خالق خود بسپارد: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾[آلعمران: ۷]. «و اما کسانیکه در دلهایشان کجی است برای فتنهانگیزی و تأویل بدنبال متشابهات میافتند در حالیکه تأویل آنها را جز خدا نمیداند، و راسخان در علم میگویند: ما به همه آنها ایمان داریم، همه از سوی خدای ما است و جز صاحبان عقل متذکر نمیشوند».
(۳۶) ثابت قدم در اسلام نمیماند مگر كسیكه كاملاً خود را تسلیم كند و بر مستوای تسلیم بایستد. پس هركس آنچه علم آن از او باز داشته شده در جستجوی آن برخیزد و به تسلیم قانع نشود از مقصد توحید خالص و معرفت ناب و ایمان صحیح محروم میگردد، سپس بین كفر و ایمان و تصدیق و تكذیب و اقرار و انكار بصورت سردرگم و حیران باقی میماند و گرفتار وسوسههای گمراه كننده و تردید میشود كه نه مؤمن صادق است و نه منكر تكذیب كننده.
لغت شناسی:
«رام» طلب كند، در جستجوی آن برآید.
«حظر» باز داشته شده باشد.
«حجبه مرامه» از مقصد آن باز میماند.
«فيتذبذب» پس سردرگم وحیران شده كه به هر سو كشیده میشود.
شرح:
(۳۶) ثابت قدم بر حقیقت اسلام نمیماند، مگر كسیكه خود را تسلیم نصوص قرآن و سنّت كند، و داوطلبانه تسلیم آن گردد و از قرآن وسنّت تبعیت كند و گرفتار هوا و شبهه نشود و به رأی و قیاس و عوامل فریب عقل روی نیاورد.
اگر انسان در جستجوی علمی برآید كه امكان تحصیل آن وجود نداشته باشد و خداوند اراده فرموده باشد كه آن را از دید بندهگانش پنهان بدارد، همان اموری كه مربوط به حكمت و قضاء او تعالی میباشد، و انسان عقل و فهم خود را تسلیم آنچه كه مراد و مقصد خدا ورسول او جاست نكند، و تن به فرمانبرداری و انقیاد ندهد، چنین انسانی، از دریافت توحید خالص و حقیقت آن، و همچنین معرفت ناب و ایمان صحیع كه مبتنی بر تصدیق و اعتراف و قبول و انقیاد، و تسلیم و اسلام است. محروم میگردد. گرفتار دو دلی درمیان تصدیق و تكذیب و ایمان به اخبار شرعیه و كفر به آن و اقرار و انكار میگردد، و دچار وسوسهها و تردیدها و خیالات فاسد میشود كه اورا حیران و سرگردان میسازد، و نمیتواند بر اصول صحیح استوار بماند. پس بدینسان او نه مؤمن كامل الایمان و مصدق است، و نه منكری كامل. زیرا كه حقیقت ایمان همان تصدیق و تسلیم پذیری است، حتی در اموری كه حكمت آن پنهان است و آن چیزهایی كه عقل نمیتواند حقیقت آن را دریابد و كافی است كه خدا و رسول او آنرا خبر داده باشند.
(۳۷) اگر كسی از اهل اسلام در مورد رؤیت خداوند دچار و هم و خیالات شود ایمان او به رؤیت صحیح نیست، همچنین اگر رؤیت را بر اساس فهم خود تأویل كند. پس لازم است كه انسان مؤمن تسلیم را برخود لازم بداند و روش مسلمین را در این مورد برگزیند. هر كس خود را از نفی و تشبیه حفظ نكند در راه دچار لغزش میشود، و باور او در مورد تنزیه و پاك دانستن خدا از نقایص از حق دور میافتد، زیرا كه پروردگار ماﻷموصوف به صفات وحدانیت است. هیچكدام از مخلوقین در هیچ امری با او شریك نیستند، و هیچكس با صفات و خصوصیات او تعالی توصیف نمیشود.
لغـت شناسی:
«يتوق» پرهیز ودوری كند.
«زل» بلغزد و اشتباه كند.
شرح:
ایمان به دیدار خدای متعال از كسیكه آنرا به فهم خود تأویل كند یا دچار توهم شود یا گمان برد كه میتواند به كیفیت آن دست یابد صحیح نیست. چنین كسی به خطا افتاده و در واقع به دیدار پروردگارش ایمان ندارد. زیرا حقیقت دیدار و كیفیت آن را جز خدای متعال كسی نمیداند، موضوع دیدار خدا و سایر مواردی كه مربوط به پروردگار میشود، همه آنها از مواردی است كه تأویل و تفسیر صحیح آنرا خدا میداند و مسلمانان نباید در صدد تفسیر و فهم چگونگی آن برآیند و آنرا شبیه آنچیزی بدانند كه در مین مردم متداول است. بلكه مفهوم صحیح آن است كه در مورد كیفیت دیدار خدا توقف كنیم و فقط بر مبنای نصوص آنرا تصدیق نمائیم و خود را تسلیم اخباری سازیم كه از جانب خدا و رسول او جبیان شده است. این است دین صحیح مسلمانان كه خداوند پیامبرش را به خاطر آن مبعوث فرموده است.
بر مسلمان لازم است از دو چیز پرهیز كند:
اول: نفی كردن آنچیزی كه خداوند خود را به آن توصیف فرموده است و الحاد در آن و تحریف آن از معنای حقیقی و مقصد درست آن.
دوم: اینكه خالق را به مخلوق تشبیه كند و در اموری كه مربوط بذات و افعال و اسماء و صفات خدای متعال میشود و مخصوص او تعالی است تشبیه روا دارد. این دو (نفی و تشبیه) در این آیه مباركه آمده است: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾[الشوری: ۱۱]. «هیچ چیز همانند او نیست، و او شنوا و بینا است».
پس نیمه اول آیه نفی تشبیه و همانندی است، و نیمه دوم آیه اثبات صفات است.
پس آیه مباركه بین تنزیه و اثبات جمع كرده است.
هركس از این دو چیز یعنی نفی و تشبیه دوری نكند عقیدهاش دچار خطا و لغزش میگردد و از راه درست دور میافتد و در تنزیه پروردگارش كه بر او واجب است به حق نمیرسد. زیرا كه تنزیه پروردگار عبارتست از پاك دانستن خداوند از شریك و همانند و همتا، چون خداوند متعال متصف به تمام صفات وحدانیت هم در ذات و هم در افعال و هم در اسماء و صفات است و خلق و امر ازآن او است.
همچنین خداوند در همه امور مربوط به خود متصف به صفات فردانیت است. زیرا كه خداوند فرد و صمد است، شریك و همانند ندارد و هیچكس در هیچ موردی با او همانند نیست، نه در ذات و نه در افعال و نه در اسماء و صفات.
(۳۸) خداوند برتر از حدود و غایات و اركان و اعضاء وادوات است. و جهات ششگانه او را شامل نمیشود، درحالیكه پدیدهها را شامل میگردد.
لغت شناسی:
«تعالی»: منزه و پاك است.
«الحدود»: جمع حد، انتهای چیزی كه به آن خاتمه مییابد.
«الـمبتدعات» پدیدهها.
شرح:
خدای متعال از حدود و غایات منزه است، خدا را مرزی نیست كه به آن محدود گردد، و خداوند را نهایتی نیست كه بدان پایان یابد. معنی این كلام این نیست كه خداوند با مخلوق خود پیوند دارد و با آن تداخل میكند، بلكه خدای متعال از خلق جدا است. همچنین خداوند از اركان و اعضاء وادوات كه همان اعضاء و جوارح است، و وسایلی كه در هنگام عمل و كار انسان از آن استفاده میكند و آلاتی كه با آن جلب منفعت و دفع ضرر میشود مبرا است. بلی خدا از همه اینها پاك و منزه است و نیازی به آنها ندارد.
این درحالی است كه ما برای خداوند اسماء و صفاتی را كه در قرآن كریم آمده ثابت میدانیم، ولی میگوئیم كه این اسماء و صفات دارای معانی حقیقی هستند كه بر آن معانی دلالت میكنند و ما این معانی را میفهمیم و آنها را برای خداوند بهمان شیوهای كه لایق خدا است ثابت میدانیم، ولی درباره كیفیت آن صحبت نمیکنیم، زیرا كه كیفیت صفات و اسماء به علم خداوند برمیگردد همچنین خداوند متعال بینیاز از جهات ششگانه است، و همانند پدیدهها كه جهات آنها را درمییابد، نیست. بلكه او تعالی از جهات منزه است. از این كلام مطلق جهت منظور نیست، بلكه خداوند در جهت بالا و برتری قراردارد. ولی مقصود این است كه خداوند را جهات در احاطه درنمیآورد و مانند سایر پدیدهها در احاطهء چیز یا جهتی درنمیآید.
كاش مؤلف كه خدا رحمتش كند، این اصطلاحات كلامی را بكار نمیبرد، اگرچه میدانیم مقصود او مقصد اهل كلام نیست، بلكه او صفات خداوند را ثابت میداند، مثل صفات علّو و وجه وسایر صفات. اما بهتر بود از این اصطلاحات كلامی بطوركلی پرهیز میكرد، زیرا این اصطلاحات احتمال حق و باطل هر دو را دارد، و مذهب اهل سنّت درمانند اینها این است كه پس از تفصیل و توضیح حكم آنرا صادر میكند.
امّا گفته مؤلف: «خدا برتر از حدود و غایات است». اگر مقصود این است كه خداوند محصور نیست و در چیزی محدود نمیشود، این كلام حق است، و اگر مقصود این باشد كه صفت و جهت علو از خدا نفی شود این كلام باطل است، زیرا كه نفی علو و برتری خداوند بر خلق باطل است. و این قول كه «خداوند بینیاز از اركان و اعضاء است» اگر مقصود این باشد كه صفات خداوند مثل وجه و یدین و عینین، با صورت و دستها و چشمهای خلق مشابه نیست، و صفات خدا با صفات خلق فرق دارد، این كلام حق است، اما اگر مقصود نفی وجه وید برای خدا باشد كلامی باطل است. همچنین این گفته «جهات ششگانه خدا را شامل نمیشود» اگر مقصد این است كه خداوند نه در بالا است و نه در پائین و نه در راست و نه درچپ و نه در پشت سر و نه در پیش رو، این كلام باطل است، زیرا كه اینها صفاتی معدوم و بلكه ممتنع و غیر ممكن است، و البته كه كفری صریح است زیرا كه در آن نفی قول خدا و بلكه نفی وجود خدا است. ولی اگر مقصد این است كه خداوند در حصر چیزی نیست، این سخن حق است.
خلاصه:
خداوند در روز قیامت با چشمها دیده میشود، ایشان را مؤمنان بحق میبینند بدون آنكه بر ایشان احاطه داشته باشند. و برمؤمن لازم است كه در این باره از تأویل و تعطیل دوری بماند و بداند كه خداوند از اینكه به محل حوادث و اتفاقات نیازمند باشد منزه است و خداوند با مخلوق هیچ شباهتی ندارد.
خود آزمائی:
(۱) حقیقت دیدن خدا در قیامت چیست؟
(۲) تكلیف مسلمان در مقابل نصوص صفات چیست؟
(۳) اینكه خداوند در جهات نمیگنجد را توضیح دهید؟
[۲] صحیح بخاری (۲/۳۳) ح (۵۴) و صحیح مسلم (۱/ ۴۳۹) ح (۶۳۳).
(۳۹) معراج حق است، پیامبر جتنها و درحال بیداری به اسرا برده شد، و از آنجا به آسمان، و سپس به بالا آنجا كه خداوند خواسته بود او را اكرام فرمود. و به ایشان آنچه اراده فرموده بود وحی نمود. ولی قلب (محمد) چیزی را كه (با چشم سر) دیده بود تكذیب نكرد، پس درود و سلام خدا در اوّل و آخر (در دنیا و آخرت) بر او بادا.
لغـت شناسی:
«معراج» بروزن مفعال از عروج بمعنی صعود گرفته شده است. معراج وسیلهای كه با آن صعود میشود.
شرح:
(۳۹) اهل سنّت عروج پیامبر جشخصاّ با جسم و روح را ثابت میدانند. این واقعه در شب اسراء اتفاق افتاده است. اسراء در كتاب و سنّت و اجماع ثابت است. اسراء از مكه به بیت المقدس بوده است آنجا كه خداوند فرموده است: ﴿سُبۡحَٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ﴾[الإسراء: :]. «تسبیح و تقدیس خدای را سزا است كه بنده خود (محمد) را شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد».
آنجا كه رسول الله جبعنوان امام برای پیامبران نماز گزاردند. معراج نیز برای پیامبر جثابت است زیرا كه ایشان به آسمان هفتم و تا محل سدرة المنتهی صعود فرمودند و خداوند در آنجا ایشان را گرامی داشت و با وی بدون واسطه سخن گفت. و ایشان بدآنجا رسید كه هیچكس غیر او بدآنجا نرسیده است. در آنجا خداوند با ایشان صحبت كرده و او را براحوال بهشت و دوزخ آگاه نمود و او را با وحی كرامت بخشید و برایش در شبانه روز پنج نماز را مقرر فرمود. هرگز قلب مبارك پیامبر آنچه را كه دیده بود تكذیب نكرد، بلكه هر آنچه را با چشم سر دید تصدیق نمود. معراج و اسراء نشان دهنده عظمت و شرافت پیامبر جبر سایر پیامبران†است و نشانهای از علّو مقام او بر همهگان است. و البته كه ما به آنچه در این شب مبارك اتفاق افتاده و در كتابهای صحیح بخاری وصحیح مسلم آمده ایمان داریم.
(۴۰) به حوضی كه خداوند به آن پیامبرش( ج) را گرامی داشته و آنرا بمنظور عنایت و كمك به امتش قرارداده ایمان داریم.
لغت شناسی:
«غياثاً» بخشش وكمك و مساعدت .
شـرح:
(۴۰) از زبان پیامبر جوجود حوضی كه امت برآن وارد میگردد ثابت شده است، بلكه احادیثی كه درباره حوض آمده متواتراست، چنانكه اهل علم بر آن صحت گذاشته و آنرا بیان نمودهاند.
اصل حكایت بطور مجمل این است كه حوض كوثر، حوض بزرگی است كه سرچشمه اش آب بهشت است و آب آن به سفیدی شیر، و شیرینی عسل، و خوشبوئی مشك و برتر از آنها است. طول و پهنای آن یكی است. فاصله هرگوشه تا گوشه دیگر شازه طول سفر یكماه است. كوزهها و جامهای آن همانند ستارهگان آسمان است. هركس از آن جرعهای بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد. این حوض بزرگترین و گواراترین حوضی است كه در قیامت وجود دارد و بسیاری برآن وارد و مهمان میشوند. این حوض برای فریادرسی امت از عطش و تشنگی قیامت بوجود آمده و این حوض فضل خداوند برپیامبرش حضرت محمد جاست كه خداوند بدینوسیله پیامبرش را گرامی داشته است و او را برسایر پیامبران†فضیلت بخشیده است. خداوند ما را از كسانی قراردهد كه در روز مشهود برآن وارد میشوند و از آب آن بهرهمند گرداند.
خلاصه:
اسراء: سفر زمینی پیامبر جاز مكه به بیتالمقدس حق است. معراج: سفر آسمانی پیامبر جحق است. وحی در آسمان بر پیامبر جحق است.
حوض حق است، و سخنانی پیامبر جدر این باره حق است.
خودآزمائی:
(۱) حكم كسیكه اسراء را انكار كند چیست؟
(۲) اسراء و معراج را تعریف كنید و بگوئید در كجا صورت گرفته است؟
(۳) درباره حوض پیامبر جچه میدانید؟
(۴۱) و شفاعتی كه خداوند برای اهل شفاعت ذخیره فرموده است حق است، چنانكه در حدیث شریف آمده است.
(۴۲) میثاقی كه خداوند از حضرت آدم و فرزندان او گرفته حق است.
لغت شناسی:
(میثاق) عهد و پیمان مؤكد به سوگند.
شرح:
(۴۱) شفاعت برای رسول الله جبه اشكال مختلف آمده است: بزرگترین آن همان شفاعت برای تمام اهل موقف در وقت حشر است تا كه خداوند درمیان مخلوقات فیصله نماید، پس خداوند به پیامبرش میفرماید: «شفاعت كن كه شفاعتت پذیرفته میشود» [۳].
بدون هیچ تردیدی این شفاعت ثابت است. همچنین شفاعت پیامبر جدرباره كسانی كه حسنات و بدیهایشان مساوی است و نیز شفاغت ایشان جدرباره كسانی كه فرمان برایشان به دوزخ داده شده، و آنان با شفاعت پیامبر جاز ورود به دوزخ باز داشته میشوند، و نیز شفاعت ایشان در بالا بردن درجات اهل بهشت به درجهای بالاتر از آنچه مستحق آن شدهاند، و شفاعتش در مورد گروهی كه بدون حساب وارد بهشت میشوند، و شفاعتش برای تخفیف عذاب گناهگاران، و شفاعتش برای همه مؤمنین برای ورود به بهشت و شفاعتش برای كسانیكه گناهان كبیره مرتكب شدهاند كه این شفاعت موجب خروج آنها از دوزخ میگردد.
همه شفاعتهای ذكر شده برای پیامبر جبه مقتضای احادیث صحیح ثابت است. ولی شفاعت بدون اذن خدا صورت نمیگیرد چنانكه خداوند فرموده است: ﴿قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَٰعَةُ جَمِيعٗا﴾[الزمر: ۴۴]. «بگو شفاعت همه از آن خدا است».
﴿وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ﴾[الأنبیاء: ۲۸]. «آنها نمیتوانند شفاعت کنند مگر کسی را که خدا راضی باشد». ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾[سبأ: ۲۳]. «شفاعت درپیشگاه او فایده نمیدهد مگرکسی را که او اجازه دهد».
شكی نیست كه شفاعت حق است، ولی شفاعت بدون اذن خدا امكان پذیر نمیباشد.
(۴۲) میثاق حق است: میثاق همان پیمان مؤكدی است كه خداوند از حضرت آدم ÷و فرزندانش گرفت آنگاه كه بر پشتش دست كشید، و از آن همه فرزندان آدم تا روز قیامت بیرون شدند، پس از آنان عهد و پیمان گرفت كه الله تعالی پروردگار آنها است، و آنان را برخودشان گواه گرفت، و آنان گواهی دادند. این همان میثاق اوّل است كه در فرموده خدای متعال آمده است: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآ﴾[الأعراف: ۱۷۲].
«هنگامی که پرودگارت فرزندان آدم را از پشت آدمیزادگان پدیدار کرد و ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پرودگار شما نیستم؟ گفتهاند: آری گواهی میدهیم».
خلاصه:
شفاعت پیامبر خدا جبرای امت حق است.
میثاق ازلی برآدم و فرزندانش حق است.
خودآزمائی:
(۱) شفاعت بزرگ در روز قیامت كدام است؟
(۲) انواع شفاعتهایی را كه میدانید نام ببرید؟
(۳) درباره میثاق اوّل چه میدانید؟
[۳] صحیح بخاری ۱۳/۴۷۳ ح (۷۵۱۰) و مسلم ۱/ ۱۸۲ -۱۸۴ ح (۳۲۶).
(۴۳) همواره خداوند میداند كه چه تعداد از مردم به بهشت میروند و چه تعدادی به دوزخ، همه آنها را بطور كامل میداند، و در عددی كه نزد خدا است زیاد وكم نمیشود.
(۴۴) همچنین خداوند به افعال مردم آگاه است كه چگونه عمل میكنند، و هر كسی راهی را میرود كه برای آن آفریده شده است. و اعمال به پایان آن بستگی دارد. خوشبخت كسی است كه به قضاء خداوند خوشبخت است، و بدبخت كسی است كه به قضاء خداوند بدبخت است.
شرح:
(۴۳) خداوند در ازل میدانسته كه چه تعداد از بنی آدم وارد بهشت میشود، و چه تعدادی از آن وارد دوزخ میگردد، همه آن را بر سبیل اجمال و تفصیل و به صورت كامل و تمام میدانسته است، بطوریكه در عددشان زیاد و كم نمیشود. هر انسانی -براساس علم خدا- هنوز به دنیا نیامده برایش نوشته شده است كه شقی یا سعید است، همچنین بر لوح محفوظ نگاشته شده است، و در علم خدا تغیر و تبدیل هرگز راه ندارد.
(۴۴) همچنین افعال بندگان را خداوند میدانسته است كه آنان چه عمل خواهند كرد. خداوند افعال بندگان را قبل از آنكه عمل كنند، میدانسته و آن را نگاشته است، و قضاء او بر آن قرار گرفته است. هر انسانی درجهتی حركت میكند كه برایش آفریده شده است، امّا اهل بهشت، عمل بهشتیان برایشان آسان است، و اهل دوزخ عمل دوزخیان برایشان آسان است ـ و البته كه اعمال به پایان و خواتیم آن بستگی دارد.
گاهی میشود كه انسان بعداز بدكاری، پایان عمرش به عمل صالح ختم میشود و بهشتی میگردد، و گاهی انسان بعد از نیكوكاری، پایان عمرش با بدكاری خاتمه مییابد و دوزخی میگردد. اعتبار در خواتیم و پایان كار است.
خوشبخت كسی است كه در علم خداوند سعادت برایش مقدر و نوشته شده باشد، واو از اهل سعادت قرار گرفته باشد، و بدبخت كسی است، كه خداوند شقاوت او را نوشته باشد، و برایش مقدر كرده باشد و او را از اهل آن قرار داده باشد:
﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ ٢٣﴾[الأنبیاء: ۲۳]. «خداوند از آنچه انجام می دهد سوال و باز خواست نمیشود، ولی آنان باز خواست و سوال میشوند».
(۴۵) اصل قدر رمز و رازی است كه خدوند متعال درباره خلق خود مقرر داشته است، و بر آن هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل را آگاه نكرده است، و بیهوده گوئی و نگرش در آن وسیله خذلان و پله حرمان و درجه طغیان است. پس با تمام وجود باید از نگرش و تفكر در آن برحذر بود تا در وسوسه گرفتار نشویم. زیرا كه خدوند متعال علم قدر را از خلق در هم پیچیده و مردم را از مقصد آن باز داشته است، چنانكه فرموده است:
﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ ٢٣﴾[الأنبیاء: ۲۳].
«خداوند از آنچه انجام میدهد سوال و باز خواست نمیشود ولی آنان سوال و باز خواست میشوند».
هر كس بپرسد كه چرا خداوند چنین كرده است حكم قرآن را رد نموده است، و هر كس حكم قرآن را رد كند از كافرین خواهد بود.
لغت شناسی:
«خذلان»: عدم توفیق
«طغيان: تجاوز از حد
«انام»: خلق و بندگان خدا.
شرح
(۴۵) اصل قدر رمز و راز خدای متعال است، خدا كسی از خلق را بر آن آگاه نكرده است.
و تعمق در آن، و اقدام برای وصول به حقیقت آن صحیح نیست، چنانكه پیامبر جفرموده است: «آنگاه كه از قدر صحبت شد، خود را باز دارید».
ـ الطبرانی (۱۰/۲۲۳-۲۲۴) ابو نعیم در الحلية (۴/۱۰۸) لالكائی در شرح أصول الاعتقاد (۱/۱۲۶، ۷/۱۲۵۰) ابن عدی در الكامل (۶/۲۱۷۲) السهمی در تاریخ جرجان (ص۳۵۷- ۳۵۸) طبرانی (۹۲) البانی در سلسلة احاديث الصحيحة (۱/۴۲-۴۶) حسن لغیره. هركس در پی وصول به حقیقت آن برآید وارد طریق خذلان و حرمان از توفیق شده و از پله حرمان از هدایت بالا رفته و به درجه طغیان و تجاوز از حد رسیده است. زیرا كه حقیقت قدر را جز خدای متعال كسی نمیداند، و مردم هر اندازه در آن تفكر كنند به حقیقت آن پی نمیبرند. ما ایمان داریم كه خداوند همه چیز را میداند و بر اساس علم خود همه چیز را نوشته واراده فرموده و آفریده و بوجود آورده است. این چهار مراتب قدر است كه لازم است بطور كامل به آن باور داشته باشیم، وگرنه انسان مؤمن به قدر نیست. و البته كه بر مؤمن واجب است كه از تفكر عقیم و بینتیجه در امر قدر بپرهیزد و تسلیم وسوسهها نشود، و باید بداند: كه خدوند علم قدر را از خلق پنهان داشته است، و آنان را از اقدام برای وصول به حقیقت آن باز داشته است. خداوند فرموده است: ﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ ٢٣﴾[الأنبیاء: ۲۳].
«از خداوند درباره آنچه انجام میدهد بازخواست و پرسش نمیشود ولی آنان مورد باز خواست و پرسش قرار میگیرند».
برای بنده روا نیست كه بپرسد: چرا خداوند چنین كرده است؟ زیرا كه این سخن ردّ حكم قرآن و كفر آشكار است. اما اینكه انسان برای شناخت حكمتهای الهی از ورای تشریع قوانین مختلف بپردازد هیچ اشكالی ندارد.
(۴۶) این موارد همان كلیاتی است كه به آن نیاز دارد، كسی كه دلش نورانی است و در زمره اولیاء خدا قراردارد. این همان درجه راسخین در علم است، زیراكه علم بر دو نوع است: علمی كه در خلق موجود است و علمی كه در خلق مفقود است. پس انكار علم موجود كفر است، و ادعای علم مفقود نیز كفراست. و ایمان ثابت نیست، مگر با قبول علم موجود و ترك علم مفقود.
شرح
آنچه كه ذكر آن گذشت، خلاصه آن چیزی است كه انسان به معرفت آن و ایمان بدان نیازمند است. البته برای كسیكه از اولیاء خدا است و دلش نورانی است. و این همان درجه راسخین در علم است. آنان كه به آنچه خداوند خبر داده تسلیم هستند و آنرا میپذیرند.
علم بر دو نوع است:
(۱) علمی كه در خلق موجود است، و آن علم دین و اصول و فروع آن است.
(۲) علمی كه در خلق مفقود است: و آن علم قدر است، كه خداوند آن را از خلق خود پنهان فرموده است.
پس هركس علم موجود را انكار كند كافر شده است، زیرا كه نصوص موجود را انكار كرده است. و هركس علم قدر و غیب را ادعا كند كافرشده است، زیرا اینها از مواردی است كه خداوند علم آن را برای خود برگزیده است. چنین شخصی منكر نصوص شده است كه خداوند بوسیله این نصوص این علم را به خود نسبت دادهاست.
ایمان بنده ثابت نیست مگر آنكه قبل از ایمان به علم موجود، به علم مفقود ایمان بیاورد، و در پی حصول به حقیقت علم مفقود نباشد.
خلاصه:
همه چیز بر اساس قضاء و قدر خداوند جریان دارد.
خداوند افعال بندگان را قبل از عمل میداند.
خداوند اهل بهشت و دوزخ را میداند، و آن را نوشته و اراده فرموده است.
قدر رمز و رازی است پنهان، كه خداوند آنرا مقرر فرموده است.
صالحان وارد مبحث قدر نمیشوند، و در آن تعمق نمیكنند.
ایمان جز با تسلیم ثابت نیست.
خودآزمائی:
(۱) آیا تعمق و فروروی در قدر جایز است؟
(۲) انواع علم را تعریف كنید؟
(۴۷) و ایمان میداریم به لوح و قلم، وبه تمام آنچه در آن رقم خورده است. اگر همه خلق گرد هم آیند تا مانع چیزی شوند كه خداوند اراده بر وجود آن گرفته است, نمیتوانند مانع شوند. اگر همه گرد هم آیند تا چیزی را كه خداوند مقرر نفرموده پدید آورند، بر آن قادر نیستند.
قلم به آنچه كه تا روز قیامت اتفاق میافتد خشكیده است. خطائی كه برای بنده براساس علم خداوند نوشته شده اصلاح نمیشود، و كار درست بنده نیز كه بر اساس علم خداوند نوشته شده بخطا نمیرود.
شرح
(۴۷) ایمان جازم و تصدیق لازم داریم كه لوح حق است، چنانكه خدای متعال فرموده است: ﴿بَلۡ هُوَ قُرۡءَانٞ مَّجِيدٞ ٢١ فِي لَوۡحٖ مَّحۡفُوظِۢ ٢٢﴾[البروج: ۲۱-۲۲].
«بلکه این قرآن بزرگوار و عالیقدر است، در لوح محفوظ جای دارد».
لوح محفوظ همان است كه خداوند تقدیر همه خلایق را در آن نگاشته است.
قلمی كه ذكر آن به میان آمده، همان قلمی است كه خداوند آن را آفریده، و در لوح محفوظ تقدیر خلق را نگاشته است. چنانكه پیامبر جفرموده است:
«اوّلین چیزی را كه خداوند آفریده قلم است. به اوفرمان داد بنویس. قلم گفت: چه بنویسم. خداوند فرمود: بنویس مقادیر خلق را تا روز قیامت» [۴].
پس هرچه كه در این لوح نوشته شده است اگر همه خلق بخواهند از آن جلوگیری كنند توان آنرا ندارند، و اگر بخواهند چیزی پدید آورند كه در آن نیست باز هم نمیتوانند. قلم آنچه را كه اتفاق میافتد نوشته و خشك شده است، پس چیزی از آن تغیر نمیكند. خطائی كه به اساس علم خداوند نوشته شده اصلاح نمیشود، و كار صحیح بنده كه بر اساس علم خداوند نوشته شده نیز بخطا نمیرود، آنچه خدا خواسته است اتفاق میافتد، و آنچه را نخواسته است اتفاق نمیافتد. این همان مقتضای حدیث نبوی جاست كه به ابن عباسبفرمود: «بدان كه اگر همه امت گرد هم آیند، كه نفعی به شما برسانند نمیتوانند، مگر چیزی كه خداوند آنرا برایت نوشته است، و اگر گرد هم آیند كه به تو ضرر برسانند نمیتوانند، مگر آنچه را كه خداوند برایت نوشته است. اقلام برگرفته شده و صحیفهها خشك شده است» [۵].
(۴۸) بر بنده لازم است كه بداند علم خداوند بر پدیدههای نظام خلقت سبقت گرفته است.
پس خداوند بر اساس این علم، تقدیری محكم و اساسی را بنیان نهاده است كه در آن نقصی وجود ندارد، و هیچ پیامد و عامل زوال و تغیری در پی ندارد. نه چیزی كم است و نه زیاد، همه چیز در آسمانها و زمین متناسب و متعادل است.
این از اعتقادات ایمانی و اصول شناخت است. و در واقع این باور، اعتراف به توحید و ربوبیت خدای متعال است. چنانكه خدای متعال فرموده است: ﴿ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَمۡ يَتَّخِذۡ وَلَدٗا وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ شَرِيكٞ فِي ٱلۡمُلۡكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا ٢﴾[الفرقان: ۲].
«آن کسی که حکومت و مالکیت آسمانها و زمین از آن او است، و فرزندی برای خود برنگزیده است و در حکومت و مالکیت انبازی نداشته است، و همه چیز را آفریده است، و آنرا کاملاّ اندازهگیری و بر آورد کرده است».
﴿وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا ٣٨﴾[الأحزاب: ۳۸]. «و فرمان خدا همواره روی حساب و برنامه دقیقی است».
پس وای بركسی كه درباره قدر به دشمنی با خدا برخیزد و قلبش از نگرش بیمار باشد، كه با و هم و گمان خود در جستجوی غیب و سرّ پوشیده برآید، و با گفتار دروغ و گناه آلود در گفتار باز گردد.
لغت شناسی:
«مبرماً» چیزی كه برآن عقد و پیمان بسته شده است.
«سقيماً» بیمار
«افـاكا» كذّاب، دروغگو.
شرح
(۴۸) بر بنده واجب است كه بداند خداوند علمش بر همه پدیدهها و كائنات سبقت گرفته است.
پس خداوند بر همه پدیدهها قبل پیدایش آنها بصورت مجمل و مفصل علم داشته است، و بر اساس علم خود تقدیری محكم و استوار بنا كرده است كه نقض و تأخیر و زوال و تغیر در آن راه ندارد و زیادت ونقصان نمیپذیرد، نه در آفرینش آسمانها و نه در آفرینش زمین و نه در آفرینش آنچه بین زمین و آسمان است. بلكه خداوند به همه چیز علم داشته، و آنرا مقدر و مقررفرموده است.
این علم از ضروریات و لوازم ایمان و اصول شناخت خدای متعال، و از لوازم اقرار به ربوبیت خدای تعالی است. بهمین دلیل خداوند در كتابش فرموده است: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا﴾«هرچیزی را آفریده، واندازه آنرا معین فرموده است».
﴿وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ قَدَرٗا مَّقۡدُورًا﴾[الأحزاب: ۳۸]. «فرمان خداوند به اندازه معین و مقدراست».
پس خدای متعال همه چیز را چنانكه صورت میگیرد میدانسته وآنرا در لوح محفوظ نگاشته و اراده و خلق كرده است. پس وای بر كسیكه به جدال با خدا بپردازد و چیزی از قدر را رد كند، زیرا كه چنین كسی علم وقدرت خدا را منكر شده است، و وای بركسی كه در قدر الهی با قلب بیمار بنگرد كه چنین كسی از معرفت حق و صواب دور میافتد، زیرا كه بر اوهام بیمار گونهاش اعتماد كرده و در پی كشف سرْ پوشیده برآمده است، زیرا خداوند اراده فرموده است آنرا از تمام خلق خود پنهان دارد. چنین كسی هرچه درباره قدر بگوید ناچار است از آن باز گردد و در نهایت دروغگو شود، زیرا كه رسیدن به حقیقت قدر برای انسان هرگز میسر نیست، و كسیكه چنین كند پایان كارش به گناه ختم شده است، زیرا در پی علمی بر آمده است كه دانستن آن برایش ممنوع است، و از پرداختن به آن و تحقیق و تفحص در آن منع شده است چرا كه نتیجهای از آن بدست نمیآورد.
خلاصه:
لوح حق است.
قلم حق است.
هر چیزی بر اساس علم خدا قبل از پیدایش نوشته شده است.
در آنچه كه در علم خدا ثابت بوده نقص و تبدیل و تغیر راه ندارد.
آنچه را كه خدا خواسته باشد بر غم همه خلایق عملی میشود.
خود آزمائی
(۱) درباره لوح و قلم چه میدانید؟
(۲) آیا اگر خدا چیزی را خواسته باشد، خلق میتواند آنرا تغیر دهند؟
[۴] ابوداود (۴۷۰۰) ترمذی در باب قدر (۲۱۵۶) و در باب تفسیر (۳۳۱۶)، حدیث صحیح. [۵] الترمذي (۲۵۱۸) در باب صفت روز قیامت، حدیث حسن صحیح.
(۴۹) عرش و كرسی حق است.
(۵۰) خداوند از عرش وكرسی بینیاز است.
(۵۱) خداوند بر همه چیز احاطه دارد، و خلق او از احاطه به همه چیز ناتوانند.
شرح:
(۴۹) عرش خدای رحمان حق است و شكی در آن نیست، خداوند درباره عرش خود در آیات متعدد سخن گفته است: ﴿ذُو ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡمَجِيدُ ١٥﴾[البروج: ۱۵]. «صاحب عرش مجید».
عرش پدیدهای عظیم وب زرگ است كه جز خدا كسی بر آن احاطه ندارد. آن را جمعی از فرشتگان عظام حمل میكنند. عرش سقف جنت الفردوس است. همه آینها به روایت از پیامبر جبه اثبات رسیده است. ثابت شده است كه برای عرش پایههایی است، و این خود بطلان تأویل آن به ملك را برملا میكند.
كرسی حق است. و آن عبارت است از موضع قدمها. و بر آن احاطه ندارد مگر الله. كرسی خداوند آسمانها و زمین را گنجایش دارد، چنانكه خداوند فرموده است: ﴿وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾[البقرة: ۱۵۵]. «و كرسی او آسمانها و زمین را دربرگرفته است».
این آیه مباركه تأویل كسانی را كه كرسی را به علم تعبیر كردهاند باطل میسازد.
(۵۰) خداوند از عرش و كرسی بینیاز است. بخاطر نیاز به عرش بر آن استوا نكرده است.
بلكه بخاطر حكمت بلیغ كه خدا میداند بر آن استوا فرموده است. خداوند منزه است از نیاز به عرش وغیر آن، زیرا شأن خداوند برتر از اینها است. بلكه عرش و كرسی نشانه قدرت و سلطان الهی است.
(۵۱) خداوند بر همه مخلوقات احاطه دارد، بر عرش و غیر آن. و فوق عرش جز خدا نیست. او بر همه خلق احاطه دارد. احاطه علم و ادراك، و احاطه غلبه و قهر، هیچ كس از بندهگانش بر او احاطه ندارد.
﴿يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا ١١٠﴾[طه: ۱۱۰]. «خداوند آنچه مربوط به آینده و گذشتهشان میشود میداند، ولی آنان به او از لحاظ علم احاطه ندارند».
پس پاك است خدائی كه صاحب عزت وجلال و ملكوت است.
خلاصه
عرش حق است.
كرسی حق است.
خداوند به عرش وكرسی نیاز ندارد.
خدا بر خلق خود احاطه دارد، ولی مخلوقات بر خدا احاطه ندارند.
خود آزمائی:
(۱) خداوند بر چه چیزی استوا فرموده است؟
(۲) در باره كرسی چه میدانید؟
(۵۲) میگوئیم: خداوند ابراهیم را بعنوان خلیل خود برگزید، و با موسی سخن گفت، به این گفته ایمان داریم وتصدیق میكنیم و تسلیم هستیم.
(۵۳) به فرشتگان و پیامران و كتب نازل شده بر پیامبران ایمان داریم، و شهادت میدهیم كه آنان بر روش صحیح وحق آشكار بودند.
لغت شناسی:
«الخليل» مصاحب و رفیق امین و مقرّب.
«الـمبين» واضح و آشكار.
شرح:
خداوند پیامبرش ابراهیم را بعنوان خلیل خود برگزید، وفرمود: ﴿وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا﴾[النساء: ۱۲۵]. «خداوند ابراهیم را بعنوان خلیل خود برگزیده است».
پس او را به خود نزدیك نمود و برگزید، و او را به درجهای رسانید كه غیر او به آن درجه نرسیده است مگر پیامبر خدا حضرت محمد ج.
همچنانكه خداوند متعال با حضرت موسی سخن گفت:
﴿وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ﴾[النساء: ۱۶۴]. «خداوند با موسی سخن گفت».
وآن را با مصدر ﴿تَكۡلِيمٗا﴾تأكید كرده است, تا مقصود واضح باشد، و آن عبارتست از سخن گفتن حقیقی نه آنچه كه بعضی از گمراهان گمان بردهاند، و صفت كلام را از خداوند نفی كردهاند، بلكه این كلام حق است با حروف و صوت به همان كیفیتی كه لایق خدای متعال است. به آن ایمان داریم به همان شیوهای كه نصوص آمده است. آن را نفی نمیکنیم و تأویل نمیکنیم. به اصل خبر ایمان داریم و آن را تصدیق میكنیم و به آنچه كه مقصد خدا و رسول او جباشد تسلیم هستیم.
(۵۳) و به فرشتگان ایمان داریم، و آنان مخلوقاتی نورانی هستند:
﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾[التحریم: ۶]. «فرشتگان در آنچه خداوند آنان را امر فرموده نافرمانی نمیکنند، و به آنچه مأمور شدهاند عمل میکنند».
آنان دارای بالهائی هستند: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ﴾[الفاطر: ۱].
«ستایش خداوندی را سزا است که آفریننده آسمانها و زمین است، و فرشتگان را با بالهای دوتا دوتا و سهتا سهتا و چهارتا چهارتائی که دارند مأموران و فرستادهگان خود قرار دادهاست».
به فرشتگان بر سبیل اجمال ایمان داریم، وبه آنچه در احادیث نبوی آمده بطور مفصل ایمان داریم، به جبریل و میكائیل و اسرافیل و ملك الموت و خازن دوزخ و خازن بهشت و منكر و نكیر و رقیب و عتید و حفظه و سایرین ایمان داریم.
و نیز به پیامبران ایمان داریم، آنانكه خداوند آنان را برای مردم برگزید وآنان را بوسیله وحی و شریعت خود خاص گردانید. آنان از میان مردان و از طبقهء وسط قومشان بودند. به همه آنانچه آنان كه اخبارشان مفصل آمده و چه آنان كه اخبارشان مفصل نیامده، به همگیشان ایمان داریم: ﴿وَرُسُلٗا قَدۡ قَصَصۡنَٰهُمۡ عَلَيۡكَ مِن قَبۡلُ وَرُسُلٗا لَّمۡ نَقۡصُصۡهُمۡ عَلَيۡكَ﴾[النساء: ۱۶۴]. «ما پیامبران زیادی روانه کردهایم که سرگذشت آنان را قبلا برایت بیان کردهایم، و پیغمبران زیادی را که سرگذشت آنان را برایت بیان نکردهایم».
و به كتابهایی كه خداوند بر پیامبران نازل فرموده ایمان داریم، بعضی از كتابهای آسمانی را را میشناسیم: مثل: تورات و انجیل و زبور و قرآن و صحف ابراهیم، براساس آنچه كه در قرآن كریم آمده است: ﴿إِنَّ هَٰذَا لَفِي ٱلصُّحُفِ ٱلۡأُولَىٰ ١٨ صُحُفِ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ ١٩﴾[الأعلی: ۱۸-۱۹].
«این در کتابهای پیشین بوده است، کتابهای ابراهیم و موسی».
﴿نَزَّلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَأَنزَلَ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ ٣ مِن قَبۡلُ هُدٗى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ ٱلۡفُرۡقَانَۗ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدٞۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٞ ذُو ٱنتِقَامٍ ٤﴾[آلعمران: ۳-۴].
«همان کسی که قرآن را بر تو نازل فرموده که مشتمل بر حق است، و تصدیق کننده کتابها است که قبل از آن بودهاند، و خداوند پیش از آن تورات و انجیل را نازل کرده است. پیش از آن جهت رهنمود مردمان فرقان را نازل فرموده است، بیگمان کسانی که به آیات خدا کفر ورزند عذاب سختی دارند، و خداوند توانا و انتقامگیرنده است».
﴿وَءَاتَيۡنَا دَاوُۥدَ زَبُورٗا﴾[النساء: ۱۶۳]. «به داود کتاب زبور را دادیم».
پس به همه این كتابها ایمان داریم، و به آنچه بصورت تفصیل نیامده نیز ایمان داریم. و گواهی میدهیم كه تمام پیامبران خدا بر حق آشكار و طریق صحیح و صراط مستقیم بودهاند، و آنان رسالات الهی را بر وجه مطلوب رسانیدهاند: ﴿لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّنۡهُمۡ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾[البقرة: ۱۳۶]. «میان هیچیک از آن جدائی نمیاندازیم، و ما تسلیم خدا هستیم».
خلاصه:
صفت خلّه (دوستی) و تكلیم (سخن گفتن) بطور حقیقی برای خدا ثابت است، و ما به آن ایمان داریم.
به فرشتگان ایمان داریم و وجودشان را تصدیق میكنیم.
به تمام پیامبران ایمان داریم.
به كتابهای نازل شده از جهت خدا ایمان داریم.
همه پیامبران بر حق و هدایت بودهاند.
خود آزمائی:
(۱) خلیل خدا كیست؟
(۲) خداوند با چه كسانی سخن گفته است؟
(۳) حكم كسیكه به فرشتگان یا پیامبران و یا كتابهای نازل شده كافر شود چیست؟
(۵۴) اهل قبله را مسلمان و مؤمن مینامیم، تا زمانیكه آنان به آنچه پیامبر جآورده معترف باشند، و تمام آنچه را كه فرموده و خبرد اده باور تصدیق داشته باشند.
شرح:
(۵۴) مقصود این است كه: هركس ادعای مسلمانی كند و در موقع نماز به قبلهروی آورد، و حرام معلومی را حلال نداند، و تمام آنچه را كه پیامبر جآورده تصدیق كند, و همراه با صدق به عقاید و شریعت و احكام اسلام اعتراف كند، پس ما بر او اسم اسلام و ایمان را اطلاق میكنیم، و او را به گناه اگر آن را حلال نداند تكفیر نمیکنیم، و تا زمانی كه مرتكب شكنندههای ایمان و اسلام بطور عمدی و همراه با علم نشود، او را مسلمان میدانیم.
از كلام استاد طحاوی چنین فهمیده میشود: كه اسلام و ایمان یكی است. بعضی گفتهاند ایمان و اسلام با هم فرق دارند. این دو لفظ اگر از یگدیگر جدا شوند هركدام بر دیگری دلالت میكند و اگر با یگدیگر جمع شوند، اسلام شامل اعمال ظاهری میگردد و ایمان شامل اعمال باطنی.
خلاصه:
هركس به آنچه پیامبر جآورده اقرار كند و تسلیم باشد و روی به قبله نماز بگزارد و اخبار پیامبر را تصدیق كند به مسلمانی او شهادت میدهیم.
خودآزمائی:
(۱) به چه كس بعنوان مسلمان گواهی میدهیم؟
(۵۵) درباره خداوند بیهوده گوئی نمیکنیم و در دین خدا تغییر و دگرگونی نمیکنیم.
(۵۶) درباره قرآن مجادله نمیکنیم، وگواهی میدهیم كه قرآن كلام پروردگار جهانیان است كه روح الامین آن را نازل نموده، و به سید مرسلین حضرت محمد جتعلیم داده است. قرآن كلام خدا است، و چیزی از كلام مردم با آن برابر نیست. معتقد به خلق قرآن نیستیم و با جماعت مسلمانان مخالفت نمیکنیم.
شرح:
(۵۵) درباره ذات خداوند متعال و شأن او بیهوده گوئی نمیکنیم، این از امورغیبی است كه مخلوق نمیتواند آن را درك كند، بلكه از سخن گفتن در این باره خود را باز میداریم و فقط به آنچه كه خداوند خود را نامیده اكتفا میكنیم، و او را چنان توصیف میكنیم كه خودش خود را توصیف فرموده است. از حدود احادیث صحیح در این مورد تجاوز نمیکنیم زیرا كه جدال در دین خدا را جایز نمیدانیم. و بر اهل حق شبهه وارد نمیکنیم زیرا القاء شبه از موارد تلبیس و افساد است.
(۵۶) درباره قرآن كریم با نظریات و آراء خود مجادله نمیکنیم، و از كلام اهل گمراهی و انحراف پرهیز میكنیم، بلكه شهادت میدهیم كه قرآن كلام پروردگار جهانیان است كه جبریل ÷آن را از نزد خدا آورده و به حضرت محمد جتعلیم دادهاست. چنانكه خداوند فرموده است: ﴿وَإِنَّهُۥ لَتَنزِيلُ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ١٩٢ نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ ١٩٣ عَلَىٰ قَلۡبِكَ لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُنذِرِينَ ١٩٤ بِلِسَانٍ عَرَبِيّٖ مُّبِينٖ ١٩٥﴾[الشعراء: ۱۹۲-۱۹۵]. «این قرآن فرستاده پروردگار جهانیان است که جبریل آن را فرود آورده است بر قلبت تا تو از جمله بیم دهندگان باشی، با زبان عربی روشن و آشکار».
میگویم قرآن كلام حقیقی خدا است و باكلام مخلوق هیچ مشابهت و همخوانی و برابری ندارد.
و همچون فرقه جهمیه كه گمراهند، نمیگوئیم كه قرآن مخلوق است. بلكه میگوئیم قرآن كلام خدا است و از این حد تجاوز نمیکنیم. و به آنچه كه عموم جماعت مسلمانان ایمان دارند از جمله صحابه و تابعین و تبع تابعین ایمان داریم. هركس با آنان مخالفت كند در گمراهی آشكار است.
خـلاصه:
بیهودهگوئی در ذات خدا و دین او جایز نیست.
جدال در قرآن جایز نیست، قرآن كلام خدا است و مخلوق نیست، و مخالفت با مسلمانان در این مورد جایز نیست.
خـودآزمائی:
(۱) حكم زیاده روی در ذات خدا چیست؟
(۲) آیا جدال درباره قرآن جایز است؟
(۳) جماعت مسلمانان یعنی چه؟
(۵۷) كسی را از اهل قبله به جرم گناه تا زمانی كه آن را حلال نداند تكفیر نمیکنیم.
(۵۸) نمیگویم: گناه با ایمان ضرر ندارد.
(۵۹) امید داریم مؤمنان نیكوكار مورد عفو قرار گیرند. خداوند آنان را به رحمتش به بهشت داخل فرماید. ولی بر آنان ایمن نیستیم. و برایشان به بهشت شهادت نمیدهیم. برای گناهكاران استغفار میكنیم و بر آنان بیم داریم وآنان را ناامید نمیکنیم.
لغت شناسی:
«ولا نقنطهم» ازقنوط، بمعنی نا امیدی گرفته شده است.
شرح:
(۵۷) اهل سّنت و جماعت مسلمان رابه جرم گناه صغیره یا كبیره كافر نمیدانند. مگر آنكه قلباً آنرا حلال بداند و معتقد باشد كه گناه حرام نیست. پس بدینسان كافر میشود، زیرا كه حرام خدا را حلال دانسته است، و صرف عمل، حلال دانستن نیست، این برخلاف گفته خوارج است كه آنان مسلمانان را به جرم گناه كافر و از ملت اسلام خارج میدانند.
(۵۸) همچنین اهل سّنت نمیگویند: كه با وجود ایمان، گناه ضرر ندارد. زیرا كه این قول فرقه مرجئه است، و این باور به تكذیب آیات وارده در باب وعید در حق گناهكاران منجر میشود. بلكه معصیت موجب نقص ایمان میشود و بیم داریم كه ایمان صاحب گناه در معرض خطر قرارگیرد و از عذاب آخرت بر او میترسیم.
(۵۹) اهل سّنت میگویند: مؤمن نیكوكار، امید است كه به بهشت درآید، و اگر با ایمان فوت كند او را به بهشت بشارت میدهیم، ولی با همه اینها بر او از تدبیر خداوند ایمن نیستیم، و بطور قطعی او را بهشتی نمیدانیم. اما اهل سنت برای گناهكاران مسلمان، از خداوند استغفار میكند و بر آنان بیم میدارند، ولی بطور قطعی آنان را دوزخی نمیدانند، زیرا كه این باور یأس و نومیدی از رحمت خدا است.
اهل سنت برای هیچكس وارد شدن به بهشت را قطعی نمیدانند، مگر برای كسیكه نص صحیح از كتاب و سنت دربارهاش موجود باشد كه اهل بهشت است.
و اهل سنت هیچكس را بطور قطعی در دوزخ نمیدانند، مگر كسیكه نص معینی دربارهاش آمده باشد كه او از اهل دوزخ است.
امّا درباره كسانیكه نصی برایشان وجود ندارد، هیچ حكم قطعی صادر نمیکنیم.
(۶۰) ایمن بودن و نا امیدی از ملت اسلام بدور است، و سبیل حق برای اهل قبله در میان این دو قرار دارد.
(۶۱) بنده از ایمان خارج نمیشود مگر با انكار آنچه كه داخل در ایمان است.
(۶۲) ایمان عبارتست از اقرار به زبان و تصدیق به دل.
لغت شناسی:
«اياس» نومیدی.
«الجحود» تكذیب و انكار.
«اقرار» اعتراف.
«الجنان» قلب.
شرح
(۶۰) احساس امنیت از تدبیر خداوند و نومیدی ازرحمت او، از ملت اسلام بدوراست. خداوند فرموده است:
﴿إِنَّهُۥ لَا يَاْيَۡٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾[یوسف: ۸۷]. «حقا که از رحمت خدا نا امید نمیشود مگر گروه کافران».
﴿فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾[الأعراف: ۹۹]. «از چاره نهانی و مجازات ناگهانی خدا غافل نمیشوند مگر زیانکاران».
راه اهل حق از میان این دو میگذرد. بر بنده واجب است كه در حال خوف و رجاء باشد، از عذاب خدا هراسان باشد و به عفو او امیدوار، هم برای خود و هم برای دیگران.
(۶۱) مؤمن از ایمان خارج نمیشود مگر به وسیله چیزی كه ایمانش را نقض كند.
مثل اینكه چیزی از اركان ایمان را انكار كند، مسأیلی كه ایمانش بدون آنها تحقق نمییابد. بدینسان اقرار اوّل او نقض میشود. این گفته پاسخی است برای خوارج كه مرتكب گناه كبیره را كافر گفتهاند، و نیز پاسخی است بر معتزله كه گفتهاند: مرتكب گناه كبیره در منزلتی بین دو منزلت ایمان و كفر قرار میگیرد.
بلكه مسلمان گناهكار است تا ازگناهانش توبه كند، و ایمان او به اندازه معصیت او نقصان میپذیرد، ولی اسم ایمان از او برداشته نمیشود مگر آنكه اصل ایمان و تمام آن از او جدا شود. ولی اینطور نیست كه با رفتن بخشی از ایمان، او كافر شود زیرا كه ایمان دارای بخشهای مختلفی است.
(۶۲) حقیقت آن است كه اهل سنّت و جمهور علماء بر این عقیدهاند كه ایمان عبارتست از: تصدیق قلبی و اقرار زبان و عمل به اركان ـ جوارح ـ، و این از اصول عقاید اهل سنّت و جماعت است. دلایلی كه ثابت میكند عمل از ایمان است در قرآن و سنّت بیشمار است. اهل سنّت معتقدند كه ایمان با طاعت زیاد میشود و با معصیت نقصان میپذیرد. چنانكه خدای متعال فرموده است: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَهُمۡ يَسۡتَبۡشِرُونَ﴾[التوبة: ۱۲۴].
«و امّا مؤمنان، قرآن بر ایمانشان میافزاید و شادمان میگردند».
﴿لِيَزۡدَادُوٓاْ إِيمَٰنٗا مَّعَ إِيمَٰنِهِمۡ﴾[الفتح: ۴]. «تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند».
﴿وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاْ هُدٗى﴾[مریم: ۷۶]. «کسانیکه بر راه هدایت قدم برداشتهاند، خداوند بر هدایتشان میافزاید».
اگر اعمال داخل در اسم ایمان نمیبود ایمان همه مردم برابر بود. و نیكوكار و بدكار، فرمانبردار و عاصی همه یكسان بودند، چرا كه همه به خالق و الوهیت او وسایر امور ایمانی باور دارند و آن را تصدیق میكنند. اینكه نیكوكار و بدكار یكسان باشند از اصول فاسد است. و حقیقت همان است كه ذكر كردیم، و اهل و سنّت و جماعت به آن معتقد هستند.
خلاصه:
تازمانی كه مسلمانی گناه را حلال نداند به صرف گناه او را تكفیر نمیکنیم.
معصیت موجب نقصان ایمان میشود و انسان را در معرض عذاب خداوند قرار میدهد.
هیچ مسلمانی را بطور قطعی بهشتی نمیدانیم مگر كسی را كه درباره او نصی باشد.
احساس ایمنی از عذاب و همچنین نا امیدی از رحمت خداوند از ملت اسلام بدور است.
اسم ایمان از مسلمان برداشته نمیشود، مگر به ارتكاب چیزی كه ایمان را نقض كند.
ایمان عبارتست از: تصدیق قلبی، و اقرار زبانی و عمل به اركان.
خود آزمائی:
(۱) حكم كسیكه مسلمانی رابه سبب معصیت كافر میداند چیست؟
(۲) آیا با وجود ایمان، معصیت ضرر میرساند؟
(۳) آیا كسی به طورقطعی بهشتی یا دوزخی میتواند باشد؟
(۴) كی اسم ایمان از مسلمان برداشته میشود؟
(۵) طبق عقیده اهل سنّت وجماعت ایمان را تعریف كنید؟
(۶۳) و تمام آنچه از رسول الله جبه اثبات رسیده، اعم از شریعت و بیان و توضیح آن همه حق است.
(۶۴) ایمان یكی است، و اهل ایمان در اصل آن برابرند. و فضیلت درمیان اهل ایمان به خداترسی و تقوا، و مخالفت با هوا و هوس و ملازمت افعال نیك میباشد.
(۶۵) مؤمنان همه اولیاء خدای رحمان هستند، و گرامیترینشان در نزد خدا كسی است كه بیش از دیگران تابع و پیرو قرآن كریم باشد.
لغت شناسی:
«التفاضل» تفاوت در فضیلت.
شرح
(۶۳) هرچه از رسول الله جدرباره شریعت و بیان آن در امور دنیی آمده همه حق است، چه بصورت تواتر و یا بطریق اخبار آحاد كه صحت آن به ثبوت رسیده باشد، و این مذهب اهل حق است. هركس بر رسول الله جدروغ ببندد خداوند او را رسوا میسازد.
(۶۴) اینكه مؤلف میگوید ایمان یكی است، و همه اهل ایمان از لحاظ ایمان با هم مساوی هستند مبتنی بر همان اصلی است كه در تعریف ایمان ذكر كرده است.
و حقیقت این است كه مردم در اصل ایمان با یكدیگر متفاوت هستند، و گرنه امكان دارد كه كسی بگوید ایمان ما مثل ایمان پیامبر جاست و یا مثل ایمان فرشتگان. و این نظریه بطلان آن روشن است. و البته كه اعمال در ایمان داخل است و مردم به سبب آن متفاوت هستند، بلكه حتی مردم در باورهایشان متفاوت هستند، زیرا تصدیق و باور ما مثل تصدیق و باور جبریل ÷نیست، همچنین مردم از لحاظ تقوا با یكدیگر متفاوتند. چنانكه خداوند فرموده است: ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾[الحجرات: ۱۳].
«حقا که گرامیترین شما پرهیزگارترین شما است».
و همچنین اهل ایمان به لحاظ مخالفت با هوا و هوس و عمل به اوامر مورد رضای خداوند متعال با یكدیگر متفاوت هستند.
(۶۵) مؤمنان اولیاء خدای رحمان هستند، چنانكه خدای متعال فرموده است: ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣﴾[یونس: ۶۲-۶۳].
پس برحسب تفاوت در ایمان وتقوا درجه قرب و ولایت اشخاص متفاوت است. و گرامیترین مؤمنان در نزد خداوند كسی است كه بیشتر تابع و فرمانبردار خدا و رسول او جباشد.
خلاصه:
هرچه در بیان شریعت و در هدایت از پیامبر جبه ثبوت رسیده باشـد حق است.
اهل ایمان دراصل ایمان و درجات آن متفاوت هستند.
مؤمنان اولیاء خدای رحمان هستند.
درجه ولایت و قرب مؤمنان در نزد خداوند برحسب تقوای آنها متفاوت است.
خود آزمائی:
(۱) آیا مردم در اصل ایمان مساویند یا متفاوت؟
(۲) اولیاء خدا چه كسانی هستند؟
(۶۶) ایمان عبارتست از ایمان به خدا و فرشتگان و كتابهای آسمانی و پیامبران و روز آخرت و تقدیر كه خیر و شر، شیرین و تلخ همه از جانب خدا است.
شرح
ایمان عبارتست از ایمان به خدای متعال و یگانگی او در ذات و افعال و اسماء و صفات و اینكه او تعالی فقط لایق عبادت است. و تقدیم همه اعمال به پیشگاه او و برای رضای او، ایمان به فرشتگان به همان وجهی كه ذكر آن گذشت، و ایمان به وجود فرشتگان بطور اجمالی و تفصیلی، و ایمان به آنچه كه درباره ذات و صفاتشان آمده است. ایمان به كتب به همان شكلی كه گذشت، چه خبر آن را بدانیم و یا ندانیم. ایمان به پیامبران چه آنها را بشناسیم و یا نشناسیم. بطور اجمال و تفصیل به همان وجهی كه گذشت، اوّلین پیامبر حضرت نوح و آخرشان حضرت محمد جبوده است. آنان رسالات خدا را بطور كامل رسانیدهاند. روش و راهشان بهترین وكاملترین شیوه زندگی بوده است.
ایمان به روز آخرت، از جمله زنده شدن پس از مرگ و حساب و بهشت و دوزخ و سایر موارد مربوط به آخرت.
ایمان به قدر و اینكه خیر و شر از جانب خداوند بر اساس قضاء و قدر او است و تلخ و شیرین تحت قدرت و اراده او است. چنانكه خداوند فرموده است: ﴿قُلۡ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾[النساء: ۷۸]. «بگو همه از پیشگاه خدا است».
﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّۧنَ﴾[البقرة: ۱۷۷]. «بلکه نیک کردار کسی است که ایمان به خدا و روز قیامت، و فرشتگان، و کتاب و پیامبران داشته باشـد».
﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩﴾[القمر: ۴۹]. «ما هر چیزی را به اندازه معینی آفریدیم». ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا﴾[النساء: ۱۳۶]. «هرکس به خدا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران و روز آخرت کافر شود دچار گمراهی طولانی شده است».
اگر شخصی به یكی از اركان ششگانه ایمان اعتقاد نداشته باشـد اسم ایمان از او برداشته میشود و اسم كفر جایگزین آن میشود.
(۶۷) ما به همه اركانی كه ذكر شد ایمان داریم، بین هیچكدام از پیامبران فرق نمیگذاریم و همه آنها را درآنچه از پیشگاه خدا آوردهاند تصدیق میكنیم.
شرح
(۶۷) ما به همه آنچه ذكر آن گذشت ایمان داریم، و به آن اقرار میكنیم و به آن تسلیم هستیم، و بین هیچكدام از پیامبران فرق نمیگذاریم. چنانكه خداوند متعال فرموده است:
﴿لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِ﴾[البقرة: ۲۸۵].
بین هیچیك از آنان جدائی نمیاندازیم و ما تسلیم خدا هستیم. پس ما بین پیامبران فرق نمیگذاریم، و اینطور نیست كه به بعضی ایمان داشته باشیم و به بعضی كافر باشیم. بلكه به همه آنان ایمان داریم و همهشان را در آنچه از نزد خداوند آوردهاند تصدیق میكنیم.
خلاصه:
ایمان عبارتست از همان ایمان به خدا و فرشتگان و كتاب و پیامبران و روز آخرت و قدر كه خیر و شر آن همه از جانب خدا است.
خود آزمائی:
(۱) اركان ایمان را نام ببرید؟
(۲) مضمون ایمان به قدر چیست؟
(۶۸) صاحبان گناهان كبیره از امّت حضرت محمد ج، اگر در هنگام مرگ موحّد باشند همیشه در جهنم باقی نمیمانند اگر چه توبه نكرده باشند، البته پس ازآنكه در حال ایمان خدا را ملاقات كنند آنان در مشیت و حكم خدا قرار دارند، اگر خدا بخواهد آنان را به فضل خود میبخشد، چنانكه در كتابش فرموده است:
﴿وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾[النساء: ۴۸]. «و غیر از شرک را برای هر کسی که بخواهد میآمرزد».
و اگر بخواهد بر اساس عدلش آنان را عذاب میكند، سپس آنها را برحمتش و بر مبنای شفاعت اهل شفاعت از اهل طاعتش از جهنم بیرون میآورد و به بهشت خود میفرستد، زیرا كه خداوند متعال اهل معرفت را دوست میدارد، و سرنوشت آنان را در هردو جهان مثل سرنوشت اهل انكار و كفر قرار نمیدهد، آنها كه از هدایتش محروم شدند و به قرب ولایتش نایل نیامدند.
لغت شناسی:
«نكرته» انكار و جحود او.
شرح:
(۶۸) مرتكب گناهان كبیره (گناه كبیره عبارتست از آن جرائمی كه درباره آن حد، یا لعنت، یا وعید به دوزخ، یا وصف شدیدی آمده باشد) اگر به دوزخ درآید همیشه در آن باقی نمیماند، زیرا كه بر توحید مرده است اگرچه توبه نكرده باشد.
تا زمانی كه شخص خدا را با ایمان و معرفت ملاقات كند او تحت مشیئت و خواست خداوند است. اگر خدا بخواهد به عدلش او را عذاب میكند و او را بدوزخ میفرستد، ولی در آن همیشه باقی نمیماند بلكه به رحمت خدا بوسیله شفاعت اهل شفاعت از جهنم بیرون آورده میشود. بزرگترین شفیع حضرت محمد جمیباشد. اگر خدا خواسته باشد مرتكب گناه كبیره را عفو میكند و به فضل و كرمش او را میبخشد.
هر گناهی غیر از شرك امید مغفرت آن وجود دارد.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ﴾[النساء: ۴۸]. «حقا که خداوند کسی را که به او در عبادت شریک قرار میدهد نمیآمرزد، ولی غیر مشرک هرکس را بخواهد میبخشد». در حدیث شریف نبوی آمده است: «هركسی به چیزی از گناه آلوده شود و خداوند گناهش را بپوشاند، سرنوشت او تحت مشیئت خدا است، اگر بخواهد او را میبخشد و اگر بخواهد او را عذاب میكند» [۶].
این درصورتی است كه حتی مرتكب گناه كبیره بدون توبه در گذشته باشـد و این حق است، بر خلاف نظریه و اعتقاد معتزله و خوارج كه گفتهاند: مرتكب گناه كبیره ابدی در دوزخ باقی میماند. زیراكه خداوند بر اساس رحمت خود اهل معرفت و اقرار را همانند اهل انكار قرار نمیدهد و این لطف خداوند در دنیا و آخرت یكسان است.
﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ ٱجۡتَرَحُواْ ٱلسَّئَِّاتِ أَن نَّجۡعَلَهُمۡ كَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ سَوَآءٗ مَّحۡيَاهُمۡ وَمَمَاتُهُمۡ﴾[الجاثیة: ۲۱].
«آیا کسانی که مرتکب گناهان و بدیها میشوند گمان میبرند که ما آنان را همچون کسانی بشمار میآوریم که ایمان دارند و کارهای پسندیده و خوب انجام میدهند و حیات و ممات و دنیا و آخرتشان یکسان است».
﴿أَفَنَجۡعَلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ كَٱلۡمُجۡرِمِينَ ٣٥﴾[القلم: ۳۵]. «آیا مسلمانان را همانند مجرمین یکسان میشماریم».
(۶۹) نماز را پشت سر هر برّ (نیكوكار) و فاجری (بدكار) از اهل قبله روا میدانیم و بر هركسیكه از آنان كه فوت كند اعم از برّ و فاجر نماز جنازه برگزار میكنیم.
(۷۰) برای هیچكس اعم از برّ و فاجر، بهشت و دوزخ را قطعی نمیدانیم و آنان را به كفر و شرك و نفاق متهم نمیکنیم، البته تا زمانیكه مظاهر كفر و شرك و نفاق در آنان ظاهر نشود، و امور پنهان را به خدا وا میگذاریم.
(۷۱) برهیچكس از امت حضرت محمد جروا نمیدانیم كه بر علیه او شمشیر كشیده شود، مگر كسیكه به حكم شریعت شمشیر كشیدن بر علیه او واجب باشد.
لغت شناسی:
(بّر): مطیع و پرهیزگار.
(سرائر): جمع سریره، و آن عبارتست از آنچه انسان در دل نهان میدارد.
(نذر): رها میكنیم، وا میگذاریم.
شرح:
(۶۹) اهل سنّت نماز جماعت را پشت سر هركس روا میداند، چه بّر باشد و چه فاجر، البته با بها دادن و ارج نهادن به انسان صالح و شایسته، زیرا كه اولوّیت در امامت جماعت از آن صالحان است. مگر آنكه نماز پشت سرش موجب مشقت و یا فتنه گردد به گونهای كه اگر نماز پشت سر امام فاجر برگزار نشود فتنهای بپا میگردد، زیرا كه حكومت او را معین كرده است.
البته مفهوم نماز پشت سر فاجر بدین معنی است كه او اهل بدعت و كفر نباشد. همچنین اهل سنت نماز جنازه برای هر مردهای كه مسلمان نامیده شود جایز میدانند، چه بّر باشد و چه فاجر مگر آنكه بر غیر آئین اسلام درگذشته باشد.
(۷۰) اهل سنت برای اهل قبله بطور قطع و یقین حكم به بهشتی یا دوزخی بودن نمیكنند.
بلكه برای نیكوكاران امید بهشت داریم، ولی از تدبیر خداوند بر آنان ایمن نیستیم، و برای بدكاران بیم عذاب داریم، ولی آنان را از رحمت خدا ناامید نمیکنیم. مسلمان را كافر و مشرك و منافق و یا دیگر ألقابی كه خارج از آ ئین اسلام است نمیخوانیم. مگر آنكه آنان از مظاهر كفر و شرك و نفاق سرزده باشد، و شروط آن تحقق یافته باشد و موانعی بر سر راه نباشـد. اهل سنت موارد پنهان در دل را به خدا میسپارند زیرا كه خدا به اسرار مردم آگاه است، و فقط بر اساس ظاهر حكم میكنند.
(۷۱) اهل سنّت جنگیدن با مسلمان و قتل او را جایز نمیدانند، مگر در صورتیكه نصی از شریعت موجود باشد، پیامبر جفرموده است:
«ریختن خون مسلمان حلال نیست، مگر به یكی از ۳ علت: قصاص نفس در مقابل نفس،.....». ادامه حدیث [۷].
و همچنین پیامبر جفرمودهاند: «مگر آنكه از آنان كفری آشكار ببینید، و بر آن نزد شما برهانی باشد» [۸].
خداوند نیز فرموده است: ﴿إِنَّمَا جَزَٰٓؤُاْ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓاْ﴾[المائدة: ۳۳].
«کیفر و جزای کسانیکه با خدا و پیامبرش میجنگند و در روی زمین دست به فساد میزنند این است که کشته شوند».
و سایر مواردی كه به دلیل آن ریختن خون مسلمان حلال میگردد. امّا در غیر این موارد جنگیدن و كشتن مسلمان به هیچ صورتی جایز نیست.
خلاصه:
اهل گناهان كبیره تحت مشیئت و اراده خدا هستند اگر خدا بخواهد آنان را میبخشد و اگر بخواهد آنان را عذاب میدهد.
اهل تصدیق و ایمان با اهل تكذیب و كفر یكسان نیستند.
ما پشت سر هر مسلمانی اعم از بّر و فاجر نماز میگذاریم.
برای هیچ مسلمانی بطور قطعی حكم بهشتی بودن و یا دوزخی بودن صادر نمیکنیم.
بر روی هیچ مسلمانی بدون دلیل شرعی شمشیر نمیكشیم.
خودآزمائی:
(۱) نظر اهل سنّت درباره مرتكبین گناه كبیره چیست؟
(۲) نماز پشت سرمسلمان فاجر چی حكمی دارد؟
(۳) در چه صورتی قتل مسلمان روا است؟
[۶] صحیح بخاری ۱/۴۶ ح (۱۱) صحیح مسلم (۳/ ۱۳۳۳) ح (۱۷۰۹). [۷] صحیح بخاری (۱۲/۲۰۱) ح (۶۸۷۸) و مسلم (۳/۱۳۰۳) ح (۱۶۷۶). [۸] صحیح مسلم (۳/۱۴۷۰) ح (۴۲).
(۷۲) خروج بر رهبران و صاحبان امورمان را جایز نمیدانیم، اگرچه آنان ستم نیز بر ما روا دارند، و بر علیه ایشان فرا نمیخوانیم و دست از فرمان برداری آنها بر نمیداریم و فرمانبرداری از آنان را بر خود فرض میدانیم. البته تا زمانی كه به معصیتی امر نكنند و برایشان از خدا صلاح و عافیت میخواهیم.
(۷۴) پیرو سنت و جماعت هستیم، و از تكروی و اختلاف و تفرق میپرهیزیم.
لغت شناسی:
«جاروا» ظلم كردند.
«الشذوذ» تكروی و جدا شدن از جماعت.
شرح
(۷۲) اهل سنت خروج بر رهبران و صاحبان امور را حرام میدانند، حتی اگر آنان در مواردی ظلم كنند و یا از آنان فسق سرزند زیرا كه شورش و خروج آثار بدی را برجای میگذارد و آن عبارتست از خونریزی، هرج و مرج و.... البته تا زمانی كه حكام و امراء در محدوده اسلام قرار داشته باشند و دین خدا را تغیر ندهند و از آنان كفری سرنزند. در چنین صورتی اهل سنّت مردم را بر علیه ایشان نمیخوانند و از آنان سرپیچی نمیكنند و پیروی ازآنان را تا زمانی كه امر به معروف میكنند واجب میشمارند. امّا اگر به گناهی فرمان دارند، پس سمع و طاعتی وجود ندارد. زیرا كه پیغمبر جفرموده است:
«بر مسلمان لازم است كه سمع و طاعت داشته باشد، تا زمانی كه به گناهی امر شود» [۹].
و نیز پیامبر جفرموده است: «پیروی از حكام فقط در معروف روا است» [۱۰].
پس برای امراء دعا میكنیم تا خداوند آنان را در دین اصلاح وعافیت بخشد، زیرا كه اصلاح آنان اصلاح امت و فسادشان فساد امت است.
(۷۳) و اهل سنت از خروج از جماعت مسلمانان پرهیز میكنند و هدایت را در پیروی از سنت پیامبر جوجماعت مسلمانان میدانند و در تكروی وجدایی از جماعت گمراهی و سردرگمی را مشاهده مینمایند، كه نتیجه آن درگیری و اختلاف در امور دین میشود و اجرای برنامههای دینی را با مشكل مواجه میسازد. تفرق و جدائی صفوف مسلمانان را از هم میشكافد و همه اینها تا زمانی است كه جماعت مسلمانان بر اساس فرمان خدا عمل كنند، و برطریق حق وهدایت سیر نمایند و امر بمعروف ونهی از منكر كنند. اما وقتی كه مردم فاسد شوند و شریعت را تغیر دهند وسنت بدعت و بدعت سنت خوانده شود، ومنكر معروف و معروف منكر شود اینجا است كه گوشه گیری و تنهائی و جدا شدن از چنین مردمی جایز است و باید شخص مؤمن از فرقههائی كه پیرو هوا وضلالت هستند جداگردد. چنانكه درحدیث نبوی آمده است: (پس از چنین فرقههائی بطور تمام و كمال جدا شو، اگرچه ریشه درختی را بدندان بگیری تا كه مرگ تورا دریابد» [۱۱].
(۷۴) اهل عدالت و امانت را دوست میداریم، و با اهل جور و خیانت كینه داریم.
شرح:
(۷۴) هر انسانی را چه امیر و چه مأمور دوست میداریم، و هر شخص امینی را كه با خدا و مردم صادق است دوست میداریم، و با هر ستمگری كینه داریم چه حاكم و چه محكوم. و همچنین با هر خائنی كه بخدا و رسول او جخیانت میورزد دشمنی داریم.
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ وَتَخُونُوٓاْ أَمَٰنَٰتِكُمۡ وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٢٧﴾[الأنفال: ۲۷]. «ای مؤمنان به خدا و پیغمبر خیانت نکنید و در امانات خود نیز آگاهانه خیانت روا مدارید».
این نگرش را برحق میبینیم زیرا كه مؤمن، مؤمنان پرهیزگار را دوست میدارد و گناهكاران سركش را بغض میدارد. درحدیث شریف آمده است: «سه چیز در هركدام از شما باشد حلاوت ایمان را دریافته است: كسیكه خدا و رسول او محبوبتر از غیر در نزد او باشد، و كسیكه انسانی را دوست میدارد، این دوستی نیست مگر برای خدا......» [۱۲].
و نیز پیامبر جفرموده است: «محكمترین دست آویز ایمان عبارتست از: حب در راه خدا و بغض در راه خدا» [۱۳].
پس ما هركس را به اندازه طاعت و صلاح او دوست داریم، و به اندازه معصیت و فجورش از او نفرت داریم.
خلاصه:
فرمانبرداری از رهبران در محدوده اطاعت از خداوند واجب است.
بنا حق شكافتن عصای وحدت مسلمین جایز نیست.
از اهل سنت و جماعت پیروی میكنیم.
اهل عدل و امانت را دوست میداریم.
از اهل جور و خیانت نفرت داریم.
خودآزمائی:
(۱) حكم اطاعت از رهبر ظالم چیست؟
(۲) آیا خروج بر رهبران ظالم جایز است؟
(۳) تكلیف ما در مسأله حب و بغض برای خدا چیست؟
[۹] صحیح بخاری ۱۳/۱۲۱ ح (۷۱۴۴) و مسلم (۳/۱۴۶۹) ح (۱۸۹۳). [۱۰] مسلم (۳/ ۱۴۶۹) ح (۱۸۴۰). [۱۱] صحیح بخاری (۶/۶۱۵) ح (۳۶۰۶) مسلم (۳/۱۴۷۵) ح (۱۸۴۷). [۱۲] حدیث متفق علیه. [۱۳] امام احمد و طبرانی این حدیث را روایت كردهاند و آلبانی آنرا صحیح دانسته است (۲۵۳۹)..
(۷۵) در آنچه كه بر ما مشتبه باشد میگوئیم: الله اعلم. (خدا داناتر است)
(۷۶) چنانكه در حدیث شریف آمده است مسح بر موزه را در سفر و حضر روا میدانیم.
(۷۷) حج و جهاد با حاكم مسلمان به اجرا درمیآید، و تا روز قیامت استمرار دارد، چه صاحبان امر بّر باشند چه فاجر. هیچ چیزحج و جهاد را باطل و نقض نمیكند.
لغت شناسی:
«ماضيان» باقی و پایدار و قابل اجرا.
«لا ينقضها» محو و نفی نمیكند، و حكم بقاء آن برداشته نمیشود.
شرح:
(۷۵) اهل سنت همواره علم چیزی را كه بر آنان مشتبه است بخدا میسپارند و میگویند: خدا داناتر است. این است عدل و انصاف و این است اجرای فرمان خداوند مبنی بر حرام بودن سخن گفتن بدون علم. سخن گفتن بدون علم از بزرگترین گناهان است و هرگاه انسان از چیزی پرسیده شود كه نمیداند باید بگوید: خدا داناتر است.
(۷۶) اهل سنت مسح بر موزه را با شرایط آمده دركتب فقه جایز میدانند، و آنرا برای مسافر مدت سه شبانه روز و برای مقیم یك شبانه روز تعیین كردهاند. همچنین مسح بر جورابهای ضخیم، و جورابهای چرمی را جایز میدانیم. روافض در این مسأله با اهل سنت مخالف هستند، در حالیكه مسح برموزهها بصورت متواتر از رسول الله جنقل شده است.
(۷۷) اهل سنت حكم حج و جهاد را پایدار و مستمر میدانند كه تحت فرماندهی امراء مسلمان اعم از بّر و فاجر صورت میگیرد، وآنرا هیج چیزی باطل و نقض نمیكند و حكم آن برداشته نمیشود وتا روز قیامت استمرار دارد. همه اینها تحت فرماندهی رهبران عادل وغیرعادل انجام میگیرد، امیر ظالم قّوتش برای مسلمانان و ظلم او برای خود او است، البته تا زمانی كه درمحدوده اسلام باشد، امّا اگر از اسلام خارج شد اطاعت از او وجهاد به همراه او جایز نیست.
خلاصه:
بر مسلمان لازم است كه هرگاه چیزی را نمیداند بگوید: خدا داناتر است، و به خاطر آنچه بدان علم ندارد خود را در تكلیف نیندازد.
مسح بر موزه در سفر و حضر جایز است.
حكم حج و جهاد تا روز قیامت پایدار و ماندگار است و تحت فرماندهی رهبران عادل و غیر عادل صورت میگیرد.
خودآزمائی:
(۱) اگر از شما چیزی پرسیده شود كه آنرا نمیدانید چه میگوید؟
(۲) مسح برموزه چه حكم دارد و مدت مسح چقدر است ؟
(۳) جهاد وحج تحت فرماندهی امام ظالم چه حكم دارد؟
(۷۸) به فرشتگان بزرگوار و نویسنده (كرام كاتبین) كه حافظان اعمال ما هستند ایمان داریم.
(۷۹) به فرشته مرگ كه مأمور قبض روح جهانیان میباشد ایمان داریم.
(۸۰) به عذاب قبر برای كسیكه اهل آن است، و به سوال نكیر و منكر در قبر درباره پرودگار و دین و پیامبر و هرچه در این باره از قول پیامبر جو از زبان صحابه شآمده ایمان داریم.
لغت شناسی:
«موكل» موظف
شرح:
(۷۸) اهل سنت به فرشتگان با عنوان (كرام كاتبین) ایمان دارندكه آنان را خداوند بعنوان پاسبانان ما قرار داده، و جمیع اقوال و افعال ما را ضبط میكنند و همواره با ما هستند، مگر در هنگام دستشوئی و نزدیكی با همسر. خداوند درباره ایشان فرموده است: ﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَ ١٠ كِرَامٗا كَٰتِبِينَ ١١ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ ١٢﴾[الإنفطار: ۱۰-۱۲]. «یقیناّ نگهبانانی برشما گمارده شدهاند، نگهبانانی که محترم هستند و پیوسته اعمال شما را مینویسند و میدانند هرکاری را که میکنید».
و قریب و عتید نیز از فرشتگان مأمور بر ما هستند، چنانكه خداوند متعال از آنان یاد كرده است:
﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ ١٨﴾[ق: ۱۸]. «انسان هیچ سخنی را بر زبان نمیراند مگر اینکه فرشتهای به عنوان رقیب و عتید آماده دریافت آن سخن است».
(۷۹) اهل سنّت به ملك الموت كه مأمور قبض ارواح همه جهانیان از انس و جن است ایمان دارند، چنانكه خداوند متعال فرموده است: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ ١١﴾[السجدة: ۱۱]. «بگو فرشته مرگ که بر شما گماشته شده است به سراغتان میآید و جان شما را میگیرد، پس بسوی پرودگارتان باز گردانیده میشوید».
نسبت دادن وفات به ملك الموت بدلیل آن است كه او مسؤل مستقیم قبض روح به اذن خدا است، چون وفات به اذن و اراده خداوند صورت میگیرد به خداوند نیز نسبت داده شده است. زیرا كه فاعل حقیقی خداوند است: ﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّىۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ٤٢﴾[الزمر: ۴۲]. «خداوند ارواح را به هنگام مر گ انسانها و در وقت خواب آدمیان برمیگیرد، ارواح کسانی را که فرمان مرگ آنان صادر گردیده است قبض میکند، و ارواح دیگری را تا سرآمد معینی بازمیگرداند، در این مسأله نشانههای روشنی برای اندیشمندان است». بین این آیات تعارض نیست، زیرا ملك الموت به امر خداوند ارواح را قبض میكند.
و او از بزگترین فرشتگان از لحاظ آفرینش است و در كتاب و سنت برای او اسم معینی ذكر نشده است. آنچه در این باره گفتهاند از رسول الله جبه اثبات نرسیده است بلكه از سخنان اهل كتاب است.
(۸۰) اهل سنت معتقدند كه عذاب قبر بصورت حقیقی برای كفار و منافقین وجود دارد. و نیز برای هر كسیكه خداوند از فاسقان مسلمان بخواهد. مقصود از قبر، حفرهای كه در زمین ایجاد میشود نیست، بلكه مراد عالم برزخ است. پس انسان بدكار در برزخ عذاب میشود، چه در حفره زمینی باشد و یا در دریا، یا در شكم ماهی، یا درچینه دان مرغ، یا در شكم درندگان وغیره.
اهل سنت ایمان دارند كه این عذاب در برزخ بر مبنای عدالت است و آنها مستحق آن هستند. اهل سنت معقتدند كه نكیر و منكر، دو فرشته درشت خو هستند كه مسؤلیت دارند از اموات درباره پرودگار و دین و پیامبرشان بپرسند.
تمامی این اخبار از پیامبر جبصورت تواتر آمده است، پس اعتقاد به آن واجب است.
(۸۱) قبر یا باغی از باغهای بهشت است، و یا حفرهای از حفرههای دوزخ.
شرح:
قبر یا باغی از باغهای بهشت است، البته برای مؤمن صالح كه خداوند او را بر توحید پایدار و ثابت بدارد و بتواند به سوالات فرشتگان پاسخ مناسب بدهد، و یا حفرهای از حفرههای دوزخ است برای كافر و منافق و هر كسیكه خداوند از میان ظالمان و فساق مسلمان اراده بفرماید. امّا حدیثی تحت عنوان: «قبر یا باغی از باغهای بهشت است و یا حفرهای از حفرههای دوزخ». از رسول الله جبه اثبات نرسیده است، ولی این جمله مضمون احادیث متواتری است كه درباره قبر از رسول الله جبه اثبات رسیده است.
خلاصه:
به فرشتگان ایمان داریم از آن جمله: كرام كاتبین، و ملك الموت.
به عذاب قبر برای كافران و مذنبان و راحتی آن برای مؤمنان و سوال در آن ایمان داریم.
به نكیر و منكر وحوادث قبر ایمان داریم.
خودآزمائی:
(۱) پاسبانان ما چه كسانی هستند؟
(۲) درباره ملك الموت چه میدانید؟
(۳) نكیر و منكر چه كسانی هستند؟
(۴) آیا در قبر عذاب و راحتی وجود دارد؟
(۸۲) و به بعث و جزاء اعمال در روز قیامت و حساب اعمال، قرائت كارنامه اعمال و ثواب، كیفر، و صراط و میزان ایمان داریم.
(۸۳) بهشت و دوزخ خلق شده هستند و هرگز فنا نمیپذیرند و فرسوده نمیشوند. خداوند بهشت و دوزخ را قبل از خلق بقیه موجودات پدید آورده و اهلشان را آفریده است. هركس را خواسته است به فضلش بهشتی كرده است، و هركس را خواسته است به عدلش دوزخی نموده است و هركس عملی را انجام میدهد كه برای آن فارغ شده است و بسوی سرنوشتی حركت میكند كه برای آن آفریده شده است.
لغت شناسی:
(بعث) زنده شدن در روز قیامت.
«لا تفينان أبداً ولا تبيدان» بهشت و دوزخ فنا نمیپذیرند، و عمرشان بپایان نمیرسد.
شرح:
(۸۲) همچنین اهل سنت ایمان دارند كه خداوند در روز قیامت مردگان را زنده میكند و جزای اعمالشان را میدهد، چنانكه فرموده است: ﴿قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾[التغابن: ۷]. «بگو چنین نیست که میپندارید، به پروردگارم سوگند زنده و برانگیخته خواهید شد، و از آن چیزهای که انجام میدادید باخبرتان خواهند کرد، و این کار برای خدا ساده و آسان است».
و به تقدیم اعمال به پیشگاه خدا ایمان دارند. ﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ ١٨﴾[الحاقة: ۱۸]. «در آن روز بر خاوند عرضه میشوید و چیزی از کارهای پنهانی شما مخفی و پوشیده نمیماند». و به حساب ایمان دارند كه هركس در مقابل اعمال خود محاسبه میشود و كارنامه اش را میخواند؛
﴿ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا ١٤﴾[الإسراء: ۱۴]. «کتاب خود را بخوان، کافی است که خودت امروز حسابرس خویشتن باشی».
و اهل سنت به ثواب و كیفر نیكوكاران و بدكاران معتقدند، كه خداوند نیكی را به ده برابر و یا بیشتر، و بدی را معادل آن جزا میدهد و یا عفو میكند.
اهل سنت به صراط ایمان دارند، و آن پلی است بر روی جهنم كه از موی باریكتر و از شمشیر تیزتر است، صالحان از آن بسوی بهشت عبور میكنند، و اهل عذاب از روی آن عبور نمیكنند و به جهنم میافتند. اهل سنت به میزان كه اعمال بندگان با آن سنجیده میشود ایمان دارند، و آن میزان حقیقی است كه حسنات در یك كفه و بدیها در كفه دیگر آن قرار میگیرد.
(۸۳) اهل سنت به وجود بهشت و دوزخ ایمان دارند كه آنها هم اكنون موجود هستند. بهشت منزل پرهیزگاران، و دوزخ منزل كافران و گناهكاران است. اما دوزخ گناهكاران فنا میپذیرد، ولی دوزخ كافران فنا نمیپذیرد، اما بهشت هرگز فنا نمیپذیرد. خداوند بهشت و دوزخ را قبل از خلق آفریده است و برای هركدام اهل آن را مقرر داشته است. اهل بهشت اعمال بهشتیان را انجام میدهند، و اهل دوزخ اعمال دوزخیان را. اهل بهشت به فضل خدا وارد آن میشوند، و اهل دوزخ به عدل خدا به آن داخل میگردند، هر كدام برحسب تقدیر خداوند عمل میكند، و بسوی آنچه خداوند مقرر فرموده است حركت میكنند.
(۸۴) خیر و شر هردو بر بندگان مقدرند.
(۸۵) استطاعت وتوانی كه فعل بدان واجب است، مثل توفیق كه جایز نیست مخلوق بدان توصیف گردد، پس این استطاعت از فضل است. اما استطاعت و توان از جهت صحت، و وسع و امكان و سلامت ابزار، پس این استطاعت قبل از فضل است و خطاب بدان تعلق میگیرد، چنانكه خدای متعال فرموده است: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾[البقرة: ۲۸۶]. «خداوند هیچ کسی را جز در حد توانش مکلّف نمیسازد».
لغت شناسی:
«مقدران» نوشته شدهاند، و مقصوداند.
«الوسع» طاعت و امكان انجام امر.
شرح
(۸۴) خیر و شر هردو بر اساس قضا و قدر خداوند تحقق مییابند، چنانكه خداوند فرموده است:
﴿قُلۡ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾[النساء: ۷۸]. «بگو همه از پیشگاه خداوند است».
و ﴿ٱلۡمَوۡتِۗ وَنَبۡلُوكُم بِٱلشَّرِّ وَٱلۡخَيۡرِ﴾[الأنبیاء: ۳۵]. «هر کس مزه مرگ را میچشد، ما شما را با سود و زیان و بدیها و خوبیها میآزماییم».
پس هر چیزی كه درعالم هستی اعم ازخیر و شر جریان دارد بر اساس تقدیر و اراده خداوند است، هرچه خداوند بخواهد انجام میشود و هرچه نخواهد نمیشود.
(۸۵) استطاعت و توان بر دو نوع است.
(۱) استطاعت و توان بمعنی وجود آلات، و توان و قدرت لازم برای فعل، و توان مطلوب برای فعل میباشد. این نوع استطاعت گاهی و بلكه اساساً قبل از فعل است. و امر و نهی بر اساس آن مقرر شده است: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾[البقرة: ۲۸۶].
«خداوند کسی را جز در حد توانش مکلف نمیسازد».
﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾[الطلاق: ۷]. «خداوند کسی را مگر در آنچه به او داده مکلف نمیسازد».
پس خطاب مربوط به این استطاعت و تكلیف منوط به آن است.
(۲) استطاعت یعنی قدرت و اراده فعل كه همراه با فعل است، و این بمثابه توفیق و هدایت است كه جز خداوند كسی به آن توصیف نمیگردد.
(۸۶) افعال بندگان را خدا آفریده ولی كسب آن با بندگان است.
(۸۷) خداوند بندگان را جز به اندازه توانشان مكلف نمیسازد, و آنان بیش از تكلیفشان طاقت ندارند و این همان تفسیر (لاحول ولا قوة إلا بالله) است. میگوئیم:
هیچكس هیچ چارهای ندارد، و هیچ توان حركتی برای مقابله با معصیت نیست مگر به كمك خداوند متعال، و هیچكس نیروی بر پائی طاعت خدا و اثبات بر آن را ندارد، مگر به توفیق خدای تعالی.
(۸۸) همه چیز به خواست و قضاء و قدر خداوند جریان دارد. خواست او بر همه خواستهها مقدم است و قضاء او بر همه چارهها غالب است، هرچه بخواهد انجام میدهد، و او هرگز ظالم نیست، او از هر بدی و هلاكت و از هر نقص و عیب مبّرا و منزه است: ﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ ٢٣﴾[الأنبیاء: ۲۳]. «خداوند از آنچه انجام میدهد پرسیده و باز خواست نمیشود، ولی آنان از آنچه انجام میدهند پرسیده و بازخواست میشوند».
لغت شناسی:
«تقدس» برتر و منزه است.
«حين» هلاكت و نابودی.
«شين» عیب، آنچه كه انسان به آن مورد عیبجوئی قرار میگیرد.
شرح:
(۸۶) همه افعال بندگان مخلوق خدا هستند، چنانكه خدایﻷفرموده است: ﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ ٩٦﴾[الصافات: ۹۶]. «خداوند شما و اعمالی را که انجام میدهید آفریده است».
ولی اعمال بندگان، كسبشان میباشد. این قول اهل حق است. و جبریه با آن مخالفند زیرا آنان اراده بنده را نفی میكنند، و معتزله نیز با این نظریه مخالفند، زیرا آنان بندگان را خالق افعال شر میدانند كه خداوند برآن اراده نداشته است.
پس این گروه در دو طرف و در نقیض یكدیگر قرار دارند، و دچار افراط و تفریط شدهاند و وسط همان قوم اهل سنت و جماعت است.
(۸۷) خداوند كسی را مگر به اندازه طاقتش مكلف نمیكند.
﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا﴾[البقرة: ۲۸۶]. «خداوند کسی را جز در حد توانش مکلف نمیسازد».
پس تكلیف به چیزی دلیل برتوان است، و بندگان جز به آنچه مكلف شدهاند طاقت ندارند. اگر غیر آن را طاقت داشتند خداوند آنان را مكلف میفرمود و چون به بیش از تكلیف موجود آنان را مكلف نفرمود، این خود دلیل است بر اینكه آنان بیش از آنرا طاقت ندارند. ومعنی (لاحول ولا قوة إلا بالله) یعنی امكان جلوگیری از معصیت و قدرت انجام طاعت نیست، مگر به كمك و توفیق خدای متعال.
(۸۸) همه چیز در این عالم به خواست خدا و بر اساس علم و قضاء و قدر خداوند جریان دارد. خواست خداوند بر همه خواستهها پیروز و عملی است.
و هرچه مردم چاره اندیشی كنند تا جلوی قضاء خدا را بگیرند نمیتوانند. پس قضاء خداوند بر همه حیلهها و تدابیر غالب است. خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد، و او پاك و منزه است از ظلم، هرچه كه قضاء او بر آن رفته باشد عین عدل است.
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ﴾[النساء: ۴۰]. «خداوند به اندازه ذره مثقال به کسی ظلم نمیکند».
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ ٱلنَّاسَ شَيۡٔٗا وَلَٰكِنَّ ٱلنَّاسَ أَنفُسَهُمۡ يَظۡلِمُونَ ٤٤﴾[یونس: ۴۴].
«خداوند هیچ چیزی به مردم ظلم نمیکند، ولی بیشتر مردم به خودشان ظلم میکنند».
خداوند از تمام بدیها و ظلم و هلاك و نابودی و عیب و نقص، منزه و مقدس و پاك است:
﴿لَا يُسَۡٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسَۡٔلُونَ ٢٣﴾[الأنبیاء: ۲۳]. «از خداوند در برابر آنچه انجام میدهد پرسیده و بازخواست نمیشود، ولی آنان مورد پرسش و بازخواست قرار میگیرند».
خلاصه:
زنده شدن پس از مرگ در قیامت حق است.
جزاء و عرضه اعمال و حساب و میزان و بهشت و دوزخ همه حق است.
بهشت و دوزخ آفریده شدهاند، و فنا نمیپذیرند.
هر بندهای بر اساس تقدیر خداوند بسوی سرنوشت خود حركت میكند.
همه افعال بندگان مخلوق خدا است.
استطاعت بر دو نوع است كه تفصیل آن گذشت.
خداوند بندگانش را بیش ازطاقتشان مكلف نفرموده است.
خودآزمائی:
(۱) درباره احوال قیامت چه میدانید؟
(۲) سخن درست درباره فنا شدن دوزخ چیست؟
(۳) آیا خداوند خیر و شر را آفریده و مقدر نموده است؟
(۴) پاسخ شما به كسیكه میگوید خداوند مردم را بیش از توانشان مكلف نموده است، چیست؟
(۸۹) دعای زندگان و صدقات آنان برای مردگان ثمر بخش است.
(۹۰) خداست كه دعاها را اجابت میفرماید، و حاجات را برآورده میسازد.
(۹۱) خدا است كه مالك هرچیز است، و هیچ چیز مالك او نیست حتی به اندازه چشم برهم زدن. كسی از خدا بینیاز نیست، هركس خود را به اندازه یك چشم برهم زدن از خدا بینیاز بداند، كافر است و اهل نابودی و هلاكت است.
(۹۲) خداوند خشمگین و راضی میشود، ولی نه مثل مردم.
لغت شناسی:
«غني» بینیازی.
«الحين» هلاكت و نابودی.
«الوري» خلق، مردم.
شرح
(۸۹) میت از دعای كسانیكه زندهاند منفعت مییابد، چنانكه در حدیث نبوی آمده است:
«.... یا فرزند شایستهای كه برای او دعا كند» [۱۴].
و همچنین میت به صدقه كسانیكه زندهاند منفعت مییابد چه فرزندش یا چه كسی دیگر.
(۹۰) خدا است كه دعاها را اجابت میكند، چنانكه فرموده: ﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ٱدۡعُونِيٓ أَسۡتَجِبۡ لَكُمۡ﴾[غافر: ۶۰]. «و پرودگارت فرموده مرا بخوانید تا دعایتان را اجابت کنم».
خدا است كه حاجات را برآورده میسازد و به آنان منفعت میرساند و یا ضرر را از آنان دور میكند. زیرا هیچكس جز ایشان مالك امری نیست.
(۹۱) خداوند مالك هستی و مالك همه چیز است، امكان تصرف در پدیدههایش جز به اذن ایشان وجود ندارد. به اندازه یك چشم برهم زدن كسی را از او امكان بینیازی نیست. پس هر مخلوقی نیازمند خدای تعالی است، در خلق و ایجاد و رزق و تدبیر امور و هدایت و ارشادش، چنانكه خدای متعال فرموده است. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ ١٥﴾[فاطر: ۱۵]. «ای مردم شما به خدا نیازمند هستید و خدا است که بینیاز و ستوده است».
هر كسیكه گمان برد لحظهای بینیاز از خدا است، با این اعتقادش كافر شده است و از اهل هلاكت و نابودی و پستی بشمار میآید.
(۹۲) اگر حرمات خدا شكسته شود خشمگین میشود، و اگر به أوامر و دستوراتش عمل شود راضی میگردد. غضب و رضا دو صفت ثابت برای خداوند است.
﴿وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ﴾[النساء: ۹۳]. «و خشم خدا بر او است».
﴿لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾[الفتح: ۱۸]. «خداوند از مؤمنان راضی است».
دو صفت غضب ورضا برای خداوند بلاكیف و تشبیه ثابت است و بهیچ عنوان همانند صفات خلق نیست: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾[الشوری: ۱۱]. «هیچ چیز همانند او نیست».
خلاصه:
دعا و صدقات برای مردهها مفید است و نفع آن به آنها می رسد.
خداوند دعاها را اجابت میفرماید، و او است كه مالك همه چیز در زمین و آسمانها است.
هیچكس از خدا بینیاز نیست.
غضب و رضا دو صفت حقیقی برای خدا است البته به شیوهای كه لایق او تعالی است.
خودآزمائی:
(۱) آیا میت بوسیله دعا وصدقه شخصی زنده نفع میبرد؟
(۲) حكم كسی كه گمان دارد از خدای بینیاز است چیست؟
(۳) آیا دو صفت غضب و رضا برای خداوند ثابت است؟
[۱۴] صحیح مسلم (۱۶۳۱) ابوداود (۲۸۸۰).
(۹۳) اصحاب پیامبر جرا دوست میداریم، و در دوستی آنها افراط نمیکنیم و از هیچكدام تبری نمیجوئیم، و با هركس كه به اصحاب كینه داشته باشد و آنان را به غیر از خیر یاد كند بغض داریم. از آنان جز بخوبی یاد نمیکنیم، حب آنان دین و ایمان واحسان است و بغضشان كفر و نفاق و طغیان.
(۹۴) خلافت را بعد از رسول الله جاوّل برای ابوبكر صدیقسصحیح میدانیم، زیرا او را بر جمیع امّت افضل و مقدم میدانیم، سپس برای عمربن خطابس، سپس برای عثمان بن عفانس، و آنگاه برای علیس. آنان خلفاء راشدین و امامان هدایت شده بودهاند.
شرح:
اصحاب رسول الله جرا دوست میداریم زیرا آنان پیامبر را دوست داشتهاند و پیامبرآنان را دوست میداشته است. در حب صحابه همانند روافض درباره علیسافراط نمیکنیم، زیرا آنان علیسرا بیش از مقام و منزلت او بالا بردهاند تا جائیكه او را به درجه الوهیت رسانیدهاند.
ما از هیچكدام از یاران پیامبر جتبری و بیزاری نمیجوئیم، زیرا آنان از میان مردم كاملترین ایمان را داشتهاند و به درجه احسان رسیدهاند و بیش از همه به طاعت و جهاد پرداختهاند.
با هركس كه نسبت به یاران پیامبر بغض داشته باشد، بغض داریم، زیرا بغض صحابه را علامت نفاق وخواری وذلت میدانیم، و با هركس كه از آنان جز به خیر یاد كند بغض داریم و از آنان جز بخوبی یاد نمیکنیم، زیرا كه پیامبر جآنان دوست داشته است و درباره آنها وصیت فرمودهاند، پس دوستی صحابه نشانه صحت دین، و علامت ایمان و احسان است. و بغضشان علامت كفر و نفاق و رسوائی و سركشی است. از ضلالت بعد از هدایت به خداوند متعال پناه میبریم.
(۹۴) خلافت را بعد از رسول الله جبرای ابوبكر صدیق صحیح میدانیم و او را بر سایر امت افضل و مقدم میدانیم، زیرا رسول الله جبرفضیلت ایشان مهر تأیید نهاده و او را مقدم دانسته و در احادیث متعدد به خلافت ایشان اشاره فرموده است. او اولیترین امت به فضیلت و تقدیم است، مسلمانان در روز سقیفه به بیعتش اتفاق كردهاند.
بعد از ابوبكر، عمربن خطابسقرار دارد، زیرا كه ابوبكر صدیقساو را برای خلافت به مردم پیشنهاد فرمودند. آن دو یاران رسول الله جهستند. پس از عمر عثمان بن عفان، معروف به ذوالنورینساست كه شوهر دو دختررسول الله جمیباشد.
پس از عثمان، علی بن ابیطالبس، شوهر فاطمه دختر رسول الله جاست. این چهار نفر افضلترین صحابه و خلفاء راشدون و امامان هدایت شدهاند كه پیامبر جبه پیروی ازروش ایشان ما را سفارش فرمودهاند.
(۹۵) و به ده نفری كه رسول الله جاز آنان نام برده و آنان را به بهشت مژده دادهاست به بهشت گواهی میدهیم، زیرا كه رسول الله جبه آنان وعده بهشت دادهاست، و قول پیامبر حق است. آنان عبارتند از:
ابوبكر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد، سعید، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده ابن الجراح امین این امت رضی الله عنهم اجمعین.
(۹۶) هركس درباره یاران پیامبر جو همسران پاكدامن ایشان و فرزندان ایشان كه از هرپلیدی و ناپاكی وارسته و پاك بودهاند به نیكی وخوبی سخن بگوید، از نفاق مبرا شده است.
لغت شناسی:
«دنس» چرك و پلیدی.
«رجس» پلیدی زشت.
شرح:
(۹۵) ایمان داریم كه پیامبر جده نفراز یارانش را به صراحت به بهشت وعده فرمودهاند: «ابوبكر در بهشت است، و عمر در بهشت است و.....» [۱۵].
پس ما به این وعده ایمان داریم. و نیز ایمان داریم كه رسول الله جبعضی دیگر از صحابه شرا نیز به بهشت وعده دادهاند كه از طریق احادیث صحیح به اثبات رسیده است.
(۹۶) هركس درباره یاران پیامبر جسخن به نیكی گوید و درباره هیچكدام آنها به گناه نیفتد، و همچنین درباره همسران پیامبر جكه مطهر و به دور از هر ناپاكی و مبّرا از هرگناهی بودهاند به نیكی سخن گوید، و همچنین درباره فرزندان پیامبركه از هر رجس و پلیدی پاك بودهاند، آنان كه مسلمانان مأمور به پیروی از ایشان هستند و دربارهشان سفارش شده است، بلی هركس درباه همه آنان به نیكی سخن بگوید از نفاق خلاصی یافته است.
خلاصه:
صحابه شرا بدون غلو و تقصیر دوست میداریم و فضیلتشان را بر دیگران میدانیم.
درجات خلفاء راشدین را بر حسب ترتیب آنها در خلافت میدانیم.
حق ده یار بهشتی را كه به بهشت وعده داده شدند میدانیم.
درباره كسانیكه به بدی از یاران و همسران و فرزندان پیامبر یاد میكنند میگوئیم آنها منافق هستند.
خودآزمائی:
(۱) تكلیف ما درباره اصحاب پیامبر جچیست؟
(۲) درباره همسران وذریه پیامبر جچه میگوئیم؟
(۳) درباره كسانیكه به بدگویی صحابه و همسران و ذریه پیامبر میپردازند چه موقفی داریم؟
[۱۵] ابوداود (۴۶۴۹).
(۹۷) از علماء سلف، آنان كه گذشتهاند، و بعد از آنان از تابعین، آنانكه اهل خیر و اثر و اهل فقه و نظر بودهاند جز به خوبی یاد نمیشود، هركس از آنان به بدی یاد كند او بر غیر راه صحیح است.
(۹۸) هیچكدام از اولیاء را بر انبیاء†بزرگتر و برتر نمیدانیم، و میگوئیم: هر كدام از انبیاء†از تمام اولیاء برترند.
(۹۹) به كرامات اولیاء ایمان داریم، و از طریق مراجع مؤثق تأیید شده است.
لغت شناسی:
«كرامات» عبارتست از آنچه كه خداوند از خوارق عادات برای صالحین فراهم میآورد.
شرح:
(۹۷) علماء سابقون از صحابه و تابعین، اهل صلاح و پیروان سنت و اهل قفه را جز بخوبی یاد نمیکنیم و آنان را مدح و ثنا میگویم، هركس از آنان به بدی یاد كند او بر سبیل ضلالت و گمراهی است. زیرا كه محبت آنها واجب است، و گوشتهایشان برای كسانیكه از آنان به بدی یاد میكنند مسموم است. اشاره است به آیه: ﴿أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُ﴾[الحجرات: ۱۲]. «آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد، پس از آن اکراه دارید».
(۹۸) قایل به افضلیت اولیاء بر انبیاء نیستیم، چنانكه بعضی از اهل ضلالت مثل ابن عربی و دیگران گفتهاند، بلكه میگوئیم: یك پیامبر بر همه اولیاء جهان فضیلت دارد. زیرا كه خداوند آنان را برگزیده و به رسالت انتخاب فرموده است و به آنان حكمت را بخشیده است. خداوند فرموده است:
﴿ٱللَّهُ يَصۡطَفِي مِنَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلٗا وَمِنَ ٱلنَّاسِ﴾[الحج: ۷۵]. «خداوند از میان فرشتگان و مردم پیغمبرانی را برمیگزیند».
(۹۹) به آنچه درباره كرامات اولیاء آمده ایمان داریم. یعنی به آنچه كه ازخوارق عادات خداوند به آنان بخشیده و به اثبات رسیده ایمان داریم، و آنچه را كه به اثبات نرسیده رد میكنیم، اصل در این مورد فرموده خداوند است: ﴿كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيۡهَا زَكَرِيَّا ٱلۡمِحۡرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزۡقٗاۖ قَالَ يَٰمَرۡيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَاۖ قَالَتۡ هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ﴾[آلعمران: ۳۷]. «هرگاه که ذکریا در محراب بر او وارد میشد، نزدش روزی مییافت، گفت: ای مریم این غذا از کجا است که برایت آمده است؟ گفت: آن از پیشگاه خدا است».
البته به آنچه كه درباره اولیاء خدای رحمان آمده و فقط شامل اهل طاعت و رضوان و ایمان است ایمان داریم نه به آنچه از خوارق عادات كه برای بعضی از اولیاء شیطان اتفاق افتاده است.
خلاصه:
اهل علم از سلف صالح را جز به نیكی یاد نمیکنیم.
قایل به افضلیت اولیاء بر انبیاء نیستیم.
به كرامات اولیاء كه به اثبات رسیده ایمان داریم.
خودآزمائی:
(۱) موقف ما درباره سلف صالح چیست؟
(۲) آیا جایز است كه گفته شود ولی بر نبی أفضلتر است؟
(۳) كرامات اولیاء چیست؟ دلیل بر جواز آن بیاورید.
(۱۰۰) به علامات قیامت ایمان داریم، از جمله خروج دجال و نزول حضرت عیسی بن مریم÷از آسمان و طلوع خورشید ازمغرب و خروج دابة الارض از جایگاه خود.
(۱۰۱) هیچ كاهن و منجم و غیبگوئی را تصدیق نمیکنیم، و همچنین كسی را كه مخالف كتاب و سنّت و اجماع امت باشد، تائید نمیکنیم.
لغت شناسی:
«اشراط» جمع شرط یعنی علامت.
«كاهن» كسیكه ادعای علم غیب دارد.
«عراّف» منجم
شرح:
(۱۰۰) ایمان داریم كه برای قیامت علاماتی است كه در هنگام قرب و نزدیكی قیامت آشكار میشود. این علامات را پیامبر جدر حدیثی درباره قیامت بیان فرموده است: «قیامت برپا نمیشود تا ده نشانه را مشاهده كنید». و پیامبر این علامتها را بیان فرمودند.
«از آنجمله: دجال، دابه، طلوع خورشید از مغرب، نزول حضرت عیسی بن مریم...» این حدیث ازصحیح مسلم (۴/۳۱۵) وابن ماجه (۲/۲۵۸) آمده است. اینها علامات كبری قیامت هستند، و البته علامات صغری نیز وجود دارد.
(۱۰۱) هیچ كاهن و منجمی را تصدیق نمیکنیم، آنانكه ادعای غیب دارند و اخبار غیبی میدهند زیرا كه خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَا تَدۡرِي نَفۡسٞ مَّاذَا تَكۡسِبُ غَدٗا﴾[لقمان: ۳۴]. «هیچکس نمیداند فردا چه کسب میکند».
﴿قُل لَّا يَعۡلَمُ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ ٱلۡغَيۡبَ إِلَّا ٱللَّهُ﴾[النمل: ۶۵]. «بگو هرکه و هرچه درآسمان و زمین است بجز خدا کسی غیب نمیداند».
پیامبر جمیفرماید: «هركس به نزد منجم و یا غیبگو برود و او را در گفتهاش تصدیق كند به آنچه بر محمد نازل شده كافر شده است» [۱۶].
همچنین كسیكه چیزی مخالف كتاب خدا و سنت رسول الله جو اجماع امت ادعا كند رد میكنیم و قبول نمیکنیم، هر كسی كه باشد فرقی ندارد.
خلاصه:
به علامات كبری قیامت ایمان داریم.
غیبگویان و منجمان را تكذیب میكنیم.
هركسی كه ادعایی برخلاف كتاب و سنت و اجماع كند او را تكذیب میكنیم.
خودآزمائی:
(۱) معنی علامات قیامت چیست و ۴ مورد آن را ذكر كنید؟
(۲) حكم كسی كه نزد غیبگویان و منجمان برود و آنان را تصدیق كند چیست؟
[۱۶] ترمذی (۱۲۵۵) حاكم (۱/۳۶).
(۱۰۲) جماعـت را حق و صواب میدانیم، و تفرق و جدائی را انحراف و عذاب.
(۱۰۳) دین خدا در زمین و آسمان یكی است، وآن دین اسلام است، خداوند تعالی فرموده است: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾[آلعمران: ۱۹]. «حقا که دین حقیقی و صحیح در پیشگاه خدا اسلام است».
﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾[المائدة: ۳]. «و راضی شدم که دین اسلام دین شما باشد».
(۱۰۴) اسلام دین وسط و میانه بین غلو و تقصیر و بین تشبیه و تعطیل و بین جبر و قدر و بین امید و ناامیدی است.
لغت شناسی:
«زيغ» میل و انحراف از حق.
شرح:
(۱۰۲) جماعت را حق و صواب میدانیم، و جماعت همان طریق مستقیم یا همان فرقه ناجیه میباشد. جماعت همان روشی است كه رسول الله جبرآن قرارداشته است، و غیرآن ضلالت و گمراهی و انحراف و میل از حق است كه عذاب دنیا و آخرت را در پی دارد. خداوند فرموده است: ﴿وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦ﴾[الأنعام: ۱۵۳]. «این است راه مستقیم من، از آن پیروی کنید و از راهای دیگران پیروی نکنید که شما را از راه خدا جدا میکند».
(۱۰۳) دین خدا یكی است و آن اسلام است, خداوند متعال فرموده است: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾[آلعمران: ۱۹]. «حقا که دین حقیقی وصحیح در نزد خدا اسلام است».
﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٨٥﴾[آلعمران:۸۵]. «هرکس دینی غیر از اسلام را بجوید هرگز از او پذیرفته نمیشود و او درآخرت از زیانکاران است».
﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾[المائدة: ۳]. «و راضی شدم که اسلام دین شما باشد».
پس اسلام همان دین حق است كه خداوند همه پیامبرانش را بخاطر آن فرستاده است. و آن اینكه جز خدا پرستش نشود، و پرستش خداوند باید بر اساس شریعت او باشد. هیچ پیامبری نبوده مگر آنكه رسالت او اسلام بوده است. قرآن كریم خبر داده كه فرزندان یعقوب گفتند: ﴿وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾[البقرة: ۱۱۳]. «و ما تسلیم او هستیم».
حضرت موسی ÷فرموده است: ﴿يَٰقَوۡمِ إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ فَعَلَيۡهِ تَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّسۡلِمِينَ﴾[یونس: ۸۴]. «ای قوم من اگر بخدا ایمان دارید پس بر او توکل کنید اگر مسلمان هستید».
بلقیس گفته است: ﴿وَأَسۡلَمۡتُ مَعَ سُلَيۡمَٰنَ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾[النمل: ۴۴]. «و اسلام آوردم با سلیمان به پیشگاه خدا پرودگار جهانیان».
یاران حضرت عیسی ÷گفتهاند: ﴿ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَٱشۡهَدۡ بِأَنَّا مُسۡلِمُونَ﴾[آلعمران: ۵۲]. «به خدا ایمان آوردیم، وگواه باش که ما مسلمان هستیم».
(۱۰۴) اسلام دین وسط و میانه است، چنانكه خداوند متعال فرموده است: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا﴾[البقرة: ۱۴۳]. «و بدینسان شما را امت میانه قرار دادیم».
اسلام دین وسط است، هم در عبادت زیرا بین غلو و تقصیر قرار دارد، و هم وسط، در حق پیامبر جكه درباره ایشان غلو و تقصیر نمیكند. و در باب صفات خداوند نیز وسط است، زیرا نه خدا را به خلق تشبیه میكند و نه صفات خدا را از لحاظ معانی و مفهوم نفی و تعطیل میكنند، و نیز میانه است در قدر زیرا كه اراده انسان را نفی نمیكند چنانكه جبریه معتقد است، و نه انسان را خالق افعال میداند چنانكه قدریه معتقد هستند. و نیز میانه است بین ایمن بودن از تدبیر خداوند و یأس ونا امیدی ازرحمت خداوند.
(۱۰۵) این است دین و اعتقاد ما بطور ظاهر و باطن. ما به پیشگاه خداوند اظهار برائت میكنیم از هر كسیكه با آنچه ذكر كردیم و بیان نمودیم مخالف باشد. از خداوند متعال میخواهیم كه ما را برایمان ثابت قدم بدارد، زندگی ما را با ایمان ختم نماید، و ما را از هوا و هوسهای مختلف و آراء و نظریات متفرقه و مذاهب پست و فاسد همانند مشبه و معتزله و جهمیه و جبریه و قدریه و غیر آنان كه مخالف سنت و جماعت هستند و حلیف و هم پیمان ضلالت و گمراهی هستند محفوظ بدارد.
ما از آنها بیزاریم و آنها در نزد ما اهل گمراهی و فساد هستند و خدا است كه توفیق و عصمت را ارزانی میفرماید.
لغت شناسی:
«الرّديئه» فاسد و پست.
شرح:
(۱۰۵) ما دین و عقیده خود را بیان كردیم، و آن عبارتست از همه آنچه ذكر كردیم. این اعتقاد ما در ظاهر و باطن است. و از جمله كسانی كه ظاهرشان غیر از باطنشان میباشد نیستیم، به پیشگاه خداوند تبری میجوئیم از هر سخن و از هر كسیكه مخالف حتی یكی از موارد فوق الذكر باشد. از خداوند مسئلت داریم كه ما را بر ایمان ثابت قدم بدارد. چنانكه پیامبر جمیفرمود: «ای گرداننده دلها، قلبم را بر دین خود ثابت بدار» [۱۷].
و اینكه خداوند ما را از هواها و هوسهای مختلف و اوهام فاسد و آراء و نظریات متفرقه در مسایل اعتقادی حفظ فرماید، و نیز ما را از سقوط در اندیشههای نادرست و مذاهب فاسد همانند مشبه و معتزله و جهمیه و جبریه و قدریه و سایرین باز دارد زیرا كه آنان با سنت و جماعت مسلمین، جماعت حق مخالفت كردهاند، و باضلالت و گمراهی موافق و همراه شدهاند و با آن پیمان بسته و به حمایت از گمراهی سخن گفتهاند، پس ما بیزاری میجوئیم از آنها زیرا بر مسلمان لازم است كه از اهل كفر و بدعت بیزاری بجوید و بر آنان حكم كند كه آنها گمراهان فاسد هستند كه مذاهب و اندیشه و آراءشان به فساد دچار شده است.
خداوند نگهدارنده و یاریدهنده و صاحب توفیق است. درود و سلام و بركت خداوند بر پیامبر ما حضرت محمد باد.
تألیف: دكتر محمد بن عبدالرحمن الخمیس
[۱۷] مسند امام احمد (۴/۱۸۲) ابن ماجه (۱/۷۲) ح (۱۹۹) مستدرك حاكم (۱/۵۲۵) الشريعة آجری (ص۳۱۷) ابن منده الرد علی الجهمية ص۸۷.