گزیدهای از اعتقادات سلف
ترجمهی کتاب:
(مجمل اعتقاد أئمة السلف)
تهیه و تنظیم:
دکتر عبدالله الترکی
ترجمه:
اسحاق دبیری /
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على أفضل الأنبیاء والمرسلین نبینا محمد وعلى آله وأصحابه وأتباعه إلى یوم الدین، أما بعد:
کسی که آثار بجا ماندهی سلف صالح در زمینه اصول دین را دنبال کرده باشد. میبیند که در بیشتر مسائل با هم متفق القول هستند، و متوجه میشود که آنان به مسائل اعتقادی بسیار اهمیت میدادند خصوصاً در زمینه تعلیم و تربیت، برعکس امروز که میبینیم در میان برخی فرق و گروههای اسلامی، مسائل اعتقادی باعث اختلاف و کشمکشهای زیادی شده است.
من این گروههای اسلامی را با منهج و راه و روش سلف صالح و افکار و ایدههای مدارس فکری و علمی امروز در بیشتر ممالک اسلامی مطابقت داده و آن را در مناسبتها، دیدارها و همایشهای گوناگون دنبال کردهام و بعضیها خیلی شگفت زده میشدند از اتفاق نظر علمای سلف در بیشتر مسائل اعتقادی، و از من درخواست میکردند که برخی از این نصوص را جمعآوری کنم. خصوصاً آنچه مربوط میشود به ائمه اربعه یعنی:
امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل: و این باعث شد که در این کتاب برخی از این نصوص را جمعآوری نمایم و نظرات بعضی از علمای معتبر و برجسته مانند امام بخاری، طحاوی، ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و غیره را به آن بیافزایم.
و مقدمهای بر آن نوشتم در رابطه با اهمیت توحید و یگانگی خداوند در زمینه ربوبیّت، الوهیّت، اسماء و صفات خداوند؛ و نیز تطابق آن با قرآن و سنت پیامبرص، که این دو منبع چگونگى آن را به طور کامل و تمام بیان نموده، و همچنین بیان نمودهام که چگونه دانشمندان اسلامی عقیده اسلامی را پاس داشتهاند و تاثیر آن در جوامع خود تا به امروز آنطور که امام مجاهد محمد بن سعود دولت سعودی را بر پایه دعوت و اصلاح بنیان نهاد، و این چیزی بود که امام مجدد محمد بن عبدالوهاب بسوی آن دعوت میکرد، و این دولت در نسلهای بعد از خود بر همین راه و روش استمرار یافت تا اینکه در زمان امام عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل آل سعود در بهترین صورت خود متجلی گشت، بگونهای که تمام کشور عربستان سعودی را متحد ساخت و آن را بر پایه عقیده توحیدی و شریعت اسلام پایهریزی نمود.
و در پایان این رساله مناسب دیدم قواعدی عام از منهج امامان سلف در زمینه عقائد و توحید را اشاره نماید که منبع و معتمد آنان قرآن کریم و سنت رسول اللهصمیباشد. و این قواعد از مقدمه کتاب شرح عقیده طحاوی که در سال ۱۴۰۸هـ تحقیق شده نقل شده است.
و از خداوند تبارک وتعالی خواهانم که هر کس بر این کتاب اطلاع پیدا کند، از آن نفع ببرد، و خدا آن را خالصاً مخلصاً بخاطر خودش قرار دهد.
و صلى الله على نبینا محمد، وعلى آله وصحبه وسلم.
عبدالله بن عبدالمحسن الترکی
همانا لا اله الا الله پایه وجود و هستی است؛ و خداوندأانسان و جن را تنها برای پرستش و توحید خود خلق نموده است.
﴿ وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ٥٦﴾[الذاریات: ۵۶].
«من جن و انس را نیافریدم (و پیامبران را برنگزیدم) جز براى اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)!».
و خداوندأ، پیامبرانش را تنها برای توحید و پرستش خود فرستاده است:
﴿ وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ٢٥ ﴾[الانبیاء: ۲۵].
«ما پیش از تو هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر اینکه به او وحى کردیم که: معبودى بحق جز من نیست؛ پس تنها مرا پرستش کنید».
خداوند تبارک و تعالی در این جهان هستی، هیچ چیزی را خلق ننموده مگر برای توحید و تسبیح او، همانگونه که میفرماید:
﴿ تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبۡعُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهِنَّۚ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ حَلِيمًا غَفُورٗا٤٤ ﴾[الاسراء: ۴۴].
«آسمانهاى هفتگانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او مىگویند؛ و هر موجودى، تسبیح و حمد او مىگوید؛ ولى شما تسبیح آنها را نمىفهمید؛ او بردبار و آمرزنده است».
و از هسته و اساس توحید این است که پروردگار جلیل القدر، بزرگوار و مهربان بر این منوال پرستیده شود.
پس ستایش میکنیم خداوندی که توحید خویش را اولین چیز قرار داده و بعنوان بزرگترین مساله و پایدارترین حقیقت قرار داده است:
﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٢ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ٣مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ٤إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ٥ٱهۡدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ٦صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمۡتَ عَلَيۡهِمۡ غَيۡرِ ٱلۡمَغۡضُوبِ عَلَيۡهِمۡ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ٧ ﴾[الفاتحۀ: ۲-۷].
«بنام خداوند بخشندهء مهربان و بخشایشگر. حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است، و رحمت عام و خاصش همه را رسیده است. خداوندی که مالک روز جزاست. تنها تو را میپرستیم، و تنها از تو یاری میجوییم. ما را به راه راست هدایت فرما. راه کسانی هدایت فرما که آنان را مشمول انواع نعمتهای خود قرار دادی (نعمت هدایت، نعمت توفیق، و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها که بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد (یعنی یهود)، و نه آنها که جادهء حق را رها کرده و در بیراههها گمراه و سرگردان شدهاند (یعنی نصارى)».
﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَۖ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ يَعۡدِلُونَ١هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٖ ثُمَّ قَضَىٰٓ أَجَلٗاۖ وَأَجَلٞ مُّسَمًّى عِندَهُۥۖ ثُمَّ أَنتُمۡ تَمۡتَرُونَ٢وَهُوَ ٱللَّهُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَفِي ٱلۡأَرۡضِ يَعۡلَمُ سِرَّكُمۡ وَجَهۡرَكُمۡ وَيَعۡلَمُ مَا تَكۡسِبُونَ٣ ﴾[الانعام: ۱-۳].
«ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد؛ اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرارمىدهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگى او، در آفرینش جهان آشکار است). او کسى است که شما را از گل آفرید؛ سپس مدتى مقرر داشت (تا انسان تکامل یابد)؛ و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگى و قدرت او،) تردید مىکنید! اوست خداوند در آسمانها و در زمین؛ پنهان و آشکار شما را مىداند؛ و از آنچه (انجام مىدهید و) به دست مىآورید، با خبر است».
﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبۡدِهِ ٱلۡكِتَٰبَ وَلَمۡ يَجۡعَل لَّهُۥ عِوَجَاۜ١قَيِّمٗا لِّيُنذِرَ بَأۡسٗا شَدِيدٗا مِّن لَّدُنۡهُ وَيُبَشِّرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ أَجۡرًا حَسَنٗا٢مَّٰكِثِينَ فِيهِ أَبَدٗا٣وَيُنذِرَ ٱلَّذِينَ قَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدٗا٤مَّا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٖ وَلَا لِأٓبَآئِهِمۡۚ كَبُرَتۡ كَلِمَةٗ تَخۡرُجُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبٗا٥ ﴾[الکهف: ۱-۵].
«حمد مخصوص خدایى است که این کتاب (آسمانى) را بر بنده (برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژى در آن قرار نداد. در حالى که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهاى (آسمانى) دیگر است؛ تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند؛ و مؤمنانى را که کارهاى شایسته انجام مىدهند، بشارت دهد که پاداش نیکویى براى آنهاست. (همان بهشت برین) که جاودانه در آن خواهند ماند. و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندى (براى خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگى از دهانشان خارج مىشود! آنها فقط دروغ مىگویند».
﴿ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَهُ ٱلۡحَمۡدُ فِي ٱلۡأٓخِرَةِۚ وَهُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡخَبِيرُ١يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۚ وَهُوَ ٱلرَّحِيمُ ٱلۡغَفُورُ٢ ﴾[السباء: ۱-۲].
«حمد (و ستایش) مخصوص خداوندى است که تمام آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ و (نیز) حمد (و سپاس) براى اوست در سراى آخرت؛ و او حکیم و آگاه است. آنچه در زمین فرومىرود و آنچه را از آن برمىآید مىداند، و (همچنین) آنچه از آسمان نازل مىشود و آنچه بر آن بالا مىرود؛ و او مهربان و آمرزنده است».
﴿ فَلِلَّهِ ٱلۡحَمۡدُ رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَرَبِّ ٱلۡأَرۡضِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٣٦وَلَهُ ٱلۡكِبۡرِيَآءُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٣٧﴾[الجاثیۀ: ۳۶-۳۷].
«پس حمد و ستایش مخصوص خداست، پروردگار آسمانها و پروردگار زمین و پروردگار همه جهانیان. و براى اوست (بزرگی و جلال و) کبریا و عظمت (و سلطه) در آسمانها و زمین، و اوست عزیز (که هیچ غلبه کنندهای بر او پیروز نمیشود) و حکیم (در سخنان و افعال و در تمام فرمآنهایش)».
شهادت میدهیم که هیچ معبودى بحق جز خدایه یگانه وجود ندارد شهادتى همچون کسی که در یگانگی ربوبیت خداوند به درجه یقین رسیده باشد:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلۡحَبِّ وَٱلنَّوَىٰۖ يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَمُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتِ مِنَ ٱلۡحَيِّۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ٩٥فَالِقُ ٱلۡإِصۡبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيۡلَ سَكَنٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ حُسۡبَانٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ٩٦وَهُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلنُّجُومَ لِتَهۡتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۗ قَدۡ فَصَّلۡنَا ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَعۡلَمُونَ٩٧وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنشَأَكُم مِّن نَّفۡسٖ وَٰحِدَةٖ فَمُسۡتَقَرّٞ وَمُسۡتَوۡدَعٞۗ قَدۡ فَصَّلۡنَا ٱلۡأٓيَٰتِ لِقَوۡمٖ يَفۡقَهُونَ٩٨وَهُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ نَبَاتَ كُلِّ شَيۡءٖ فَأَخۡرَجۡنَا مِنۡهُ خَضِرٗا نُّخۡرِجُ مِنۡهُ حَبّٗا مُّتَرَاكِبٗا وَمِنَ ٱلنَّخۡلِ مِن طَلۡعِهَا قِنۡوَانٞ دَانِيَةٞ وَجَنَّٰتٖ مِّنۡ أَعۡنَابٖ وَٱلزَّيۡتُونَ وَٱلرُّمَّانَ مُشۡتَبِهٗا وَغَيۡرَ مُتَشَٰبِهٍۗ ٱنظُرُوٓاْ إِلَىٰ ثَمَرِهِۦٓ إِذَآ أَثۡمَرَ وَيَنۡعِهِۦٓۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكُمۡ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ٩٩وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَكَآءَ ٱلۡجِنَّ وَخَلَقَهُمۡۖ وَخَرَقُواْ لَهُۥ بَنِينَ وَبَنَٰتِۢ بِغَيۡرِ عِلۡمٖۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ١٠٠بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٞ وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٞۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ١٠١ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ فَٱعۡبُدُوهُۚ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ١٠٢لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَهُوَ يُدۡرِكُ ٱلۡأَبۡصَٰرَۖ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ١٠٣ ﴾ [الانعام: ۹۵-۱۰۳].
«خداوند، شکافنده دانه و هسته است؛ زنده را از مرده خارج مىسازد، و مرده را از زنده بیرون مىآورد؛ این است خداى شما! پس چگونه از حق منحرف مىشوید؟! او شکافنده صبح است؛ و شب را مایه آرامش، و خورشید و ماه را وسیله حساب قرار داده است؛ این، اندازهگیرى خداوند تواناى داناست! او است که ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاریکیهاى خشکى و دریا، به وسیله آنها راه یابید! ما نشانهها(ى خود) را براى کسانى که مىدانند، (و اهل فکر و اندیشهاند) بیان داشتیم! او است که شما را از یک نفس آفرید! و شما دو گروه هستید: بعضى پایدار (از نظر ایمان یا خلقت کامل)، و بعضى ناپایدار؛ ما آیات خود را براى کسانى که مىفهمند، تشریح نمودیم! او کسى است که از آسمان، آبى نازل کرد، و به وسیله آن، گیاهان گوناگون رویاندیم؛ و از آن، ساقهها و شاخههاى سبز، خارج ساختیم؛ و از آنها دانههاى متراکم، و از شکوفه نخل، شکوفههایى با رشتههاى باریک بیرون فرستادیم؛ و باغهایى از انواع انگور و زیتون و انار، (گاه) شبیه به یکدیگر، و (گاه) بىشباهت! هنگامى که میوه مىدهد، به میوه آن و طرز رسیدنش بنگرید که در آن، نشانههایى (از عظمت خدا) براى افراد باایمان است! آنان براى خدا همتایانى از جن قرار دادند، در حالى که خداوند همه آنها را آفریده است؛ و براى خدا، به دروغ و از روى جهل، پسران و دخترانى ساختند؛ منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف مىکنند! او پدید آورنده آسمانها و زمین است؛ چگونه ممکن است فرزندى داشته باشد؟! حال آنکه همسرى نداشته، و همه چیز را آفریده؛ و او به همه چیز داناست. (آرى،) این است پروردگار شما! هیچ معبودى بحق جز او نیست؛ آفریدگار همه چیز است؛ او را بپرستید و او نگهبان و مدبر همه موجودات است. چشمها او را نمىبینند؛ ولى او همه چشمها را مىبیند؛ و او بخشنده (انواع نعمتها، و با خبر از دقایق موجودات،) و آگاه (از همه) چیز است».
* و گواهی میدهیم همچون کسی که در توحید الوهیت به حدّ یقین رسیده است:
﴿ تَنزِيلُ ٱلۡكِتَٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَكِيمِ١إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ٢﴾[الزمر: ۱-۲].
«این کتابى است که از سوى خداوند عزیز و حکیم نازل شده است. ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم؛ پس خدا را پرستش کن و دین خود را براى او خالص گردان».
﴿ هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱدۡعُوهُ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَۗ ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦٥قُلۡ إِنِّي نُهِيتُ أَنۡ أَعۡبُدَ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَمَّا جَآءَنِيَ ٱلۡبَيِّنَٰتُ مِن رَّبِّي وَأُمِرۡتُ أَنۡ أُسۡلِمَ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٦٦ ﴾ [غافر: ۶۵-۶۶].
«زنده (واقعى) اوست؛ معبودى بحق جز او نیست؛ پس او را بخوانید در حالى که دین خود را براى او خالص کردهاید! ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است! بگو: من نهى شدهام از اینکه معبودهایى را که شما غیر از خدا مىخوانید بپرستم، چون دلایل روشن از جانب پروردگارم براى من آمده است؛ و مامورم که تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم!».
﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥ ﴾[البینۀ: ۵].
«و دستوری به آنها داده نشده بود جز این که خدا را بپرستند، در حالی که دین خود را برای او خالص کنند، و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است آیین و دین مستقیم و پایدار».
﴿ وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِيهِ مِن شَيۡءٖ فَحُكۡمُهُۥٓ إِلَى ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبِّي عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُ وَإِلَيۡهِ أُنِيبُ١٠ ﴾[شوری: ۱۰].
«در هر چیز اختلاف کنید، داوریش با خداست؛ این است خداوند، پروردگار من، بر او توکل کردهام و به سوى او بازمىگردم».
﴿ ٱلۡيَوۡمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حِلّٞ لَّكُمۡ وَطَعَامُكُمۡ حِلّٞ لَّهُمۡۖ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ إِذَآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحۡصِنِينَ غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِيٓ أَخۡدَانٖۗ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٥ ﴾[المائدۀ: ۵۰].
«آیا آنها حکم جاهلیت را (از تو) مىخواهند؟! و چه کسى بهتر از خدا، براى قومى که اهل یقین هستند، حکم مىکند؟!».
﴿ وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَندَادٗا يُحِبُّونَهُمۡ كَحُبِّ ٱللَّهِۖ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِۗ وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ١٦٥﴾[البقرۀ: ۱۶۵].
«بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مىکنند؛ و آنها را همچون خدا دوست مىدارند. اما آنها که ایمان دارند، دوستىشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است. و آنها که ستم کردند، (و معبودى غیر خدا برگزیدند،) هنگامى که عذاب (الهى) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمام قدرت، از آن خداست؛ و خدا داراى مجازات شدید است؛ (نه معبودهاى خیالى که از آنها مىهراسند)».
و به طور یقین گواهی میدهیم به توحید اسماء الله:
﴿ قُلِ ٱدۡعُواْ ٱللَّهَ أَوِ ٱدۡعُواْ ٱلرَّحۡمَٰنَۖ أَيّٗا مَّا تَدۡعُواْ فَلَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَلَا تَجۡهَرۡ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتۡ بِهَا وَٱبۡتَغِ بَيۡنَ ذَٰلِكَ سَبِيلٗا١١٠﴾[الاسراء: ۱۱۰].
«بگو: «الله» را بخوانید یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، (ذات پاکش یکى است؛ و) براى او بهترین نامهاست!».
﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ٨ ﴾[طه: ۸].
«او خداوندى است که معبودى بحق جز او نیست؛ و نامهاى نیکوتر از آن اوست».
﴿ هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٤ ﴾[الحشر: ۲۴].
(«او خداوندی است خالق، آفرینندهای بیسابقه، و صورتگری بینظیر، برای او نامهای نیک است، و آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او میگویند، و او عزیز و حکیم است».
* و به طور یقین به توحید خداوند در صفات و افعالش گواهی میدهیم:
﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥ ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«هیچ معبودى بحق نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند؛ هیچگاه خواب سبک و سنگینى او را فرانمىگیرد؛ (و لحظهاى از تدبیر جهان هستى، غافل نمىماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست؛ کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! آنچه را در پیش روى آنها (بندگان) و پشت سرشان است مىداند؛ (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است) و کسى از علم او آگاه نمىگردد؛ جز به مقدارى که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است؛ و علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بىپایان و نامحدود اوست) عرش او، آسمانها و زمین را دربرگرفته؛ و نگاهدارى آن دو (آسمان و زمین)، او را خسته نمىکند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست».
﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ٥لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَا وَمَا تَحۡتَ ٱلثَّرَىٰ٦ ﴾[طه: ۵-۶].
«همان بخشندهاى که بر عرش علو و ارتفاع یافت، (علو و ارتفاعی که برای آن مثل و مانندی نیست). از آن اوست آنچه در آسمآنها ، و آنچه در زمین، و آنچه میان آن دو، و آنچه در زیر خاک (پنهان) است».
﴿ رَفِيعُ ٱلدَّرَجَٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ١٥﴾[غافر: ۱۵].
«او درجات (بندگان صالح) را بالا مىبرد، او صاحب عرش است، روح (مقدس) را به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد القاء مىکند تا (مردم را) از روز ملاقات (روز رستاخیز) بیم دهد».
﴿ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ١لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ٢هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ٣هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۖ وَهُوَ مَعَكُمۡ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ٤لَّهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ٥يُولِجُ ٱلَّيۡلَ فِي ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِي ٱلَّيۡلِۚ وَهُوَ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ٦﴾[حدید: ۱-۶].
«آنچه در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مىگویند؛ و او عزیز و حکیم است. مالکیت (و حاکمیت) آسمانها و زمین از آن اوست؛ زنده مىکند و مىمیراند؛ و او بر هر چیز توانا است! اول و آخر و پیدا و پنهان اوست؛ و او به هر چیز داناست. و او است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید؛ سپس بالاى تمامى مخلوقات خود بر عرش استوا یافت (استوایى که سزاوار جناب و جلال اوست)؛ آنچه را در زمین فرو مىرود، مىداند، و آنچه را از آن خارج مىشود، و آنچه از آسمان نازل مىگردد، و آنچه به آسمان بالا مىرود؛ و هرجا باشید او (با علم خود) با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مىدهید بیناست! مالکیت آسمانها و زمین از آن اوست؛ و همه کارها به سوى او بازمىگردد».
﴿ إِنَّ بَطۡشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ١٢إِنَّهُۥ هُوَ يُبۡدِئُ وَيُعِيدُ١٣وَهُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلۡوَدُودُ١٤ذُو ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡمَجِيدُ١٥فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ١٦ ﴾[بروج: ۱۲-۱۶].
«گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین بسیار شدید است. اوست که آفرینش را آغاز میکند، و باز میگرداند. و او آمرزنده و دوستدار (مؤمنان) است. صاحب عرش و دارای مجد و عظمت است. و آنچه را میخواهد انجام میدهد».
﴿ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩وَمَآ أَمۡرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٞ كَلَمۡحِۢ بِٱلۡبَصَرِ٥٠وَلَقَدۡ أَهۡلَكۡنَآ أَشۡيَاعَكُمۡ فَهَلۡ مِن مُّدَّكِرٖ٥١وَكُلُّ شَيۡءٖ فَعَلُوهُ فِي ٱلزُّبُرِ٥٢وَكُلُّ صَغِيرٖ وَكَبِيرٖ مُّسۡتَطَرٌ٥٣إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَنَهَرٖ٥٤فِي مَقۡعَدِ صِدۡقٍ عِندَ مَلِيكٖ مُّقۡتَدِرِۢ٥٥﴾[قمر: ۴۹-۵۵].
«ما همه چیز را به اندازه مقدّر و معین و به استوارى و محکمى تمام آفریدهایم! (این آیه بر اثبات قَدَر سابق و ازلى خداوند متعال براى خلقش دلالت دارد، یعنى علم حق تعالى به اشیاء قبل از وجود آنها و نوشتن و ثبت نمودن آنها در لوح محفوظ قبل از روى دادن آنهاست). و فرمان ما (در سرعت خود) یک امر بیش نیست، همچون یک چشم بر هم زدن! ما کسانى را که در امتهاى گذشته (در کفر) شبیه شما بودند هلاک کردیم؛ آیا کسى هست که پند گیرد؟! و هر کارى را (که امتهاى گذشته از خیر یا شرّ) انجام دادند در نامههاى اعمالشان (که به وسیله فرشتگان نگهبان نوشته شده) ثبت است. و هر کار کوچک و بزرگى (در لوح محفوظ) نوشته شده است. یقینا پرهیزگاران (در روز قیامت) در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند. در مجلس و جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر!».
﴿ قُلۡ أَئِنَّكُمۡ لَتَكۡفُرُونَ بِٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡأَرۡضَ فِي يَوۡمَيۡنِ وَتَجۡعَلُونَ لَهُۥٓ أَندَادٗاۚ ذَٰلِكَ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٩وَجَعَلَ فِيهَا رَوَٰسِيَ مِن فَوۡقِهَا وَبَٰرَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَآ أَقۡوَٰتَهَا فِيٓ أَرۡبَعَةِ أَيَّامٖ سَوَآءٗ لِّلسَّآئِلِينَ١٠ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ وَهِيَ دُخَانٞ فَقَالَ لَهَا وَلِلۡأَرۡضِ ٱئۡتِيَا طَوۡعًا أَوۡ كَرۡهٗا قَالَتَآ أَتَيۡنَا طَآئِعِينَ١١فَقَضَىٰهُنَّ سَبۡعَ سَمَٰوَاتٖ فِي يَوۡمَيۡنِ وَأَوۡحَىٰ فِي كُلِّ سَمَآءٍ أَمۡرَهَاۚ وَزَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيحَ وَحِفۡظٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ١٢﴾[فصلت: ۹-۱۲].
«بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و براى او همانندهایى قرار مىدهید؟! او پروردگار جهانیان است! او در زمین کوههاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و مواد غذایى آن را مقدر فرمود، - اینها همه در چهار روز بود درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان! سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند: ما از روى طاعت مىآییم (و شکل مىگیریم)! در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى کار آن (آسمان) را وحى (و مقرر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایى (ستارگان) زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا!».
﴿ وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيْدٖ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ٤٧وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ٤٨وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ٤٩ ﴾[ذاریات: ۴۷-۴۹].
«و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت مىبخشیم و زمین را گستردیم، (همچون فرش) و چه خوب گسترانندهاى هستیم و از هر چیز (از موجودات و مخلوقات) دو جفت آفریدیم، شاید متذکر شوید».
﴿ وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗاۚ لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ١١٥﴾[الانعام: ۱۱۵].
«و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسید؛ هیچ کس نمىتواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست».
﴿ وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُۚ إِنَّهُۥ عَلِيٌّ حَكِيمٞ٥١ ﴾[شوری: ۵۱].
«و شایسته هیچ انسانى نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحى، یا از پشت حجاب، یا رسولى مىفرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مىکند؛ چرا که او بلندمقام و حکیم است».
﴿ قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّي ٱصۡطَفَيۡتُكَ عَلَى ٱلنَّاسِ بِرِسَٰلَٰتِي وَبِكَلَٰمِي فَخُذۡ مَآ ءَاتَيۡتُكَ وَكُن مِّنَ ٱلشَّٰكِرِينَ١٤٤ ﴾[الاعراف: ۱۴۴].
«(خداوند) فرمود: اى موسى! من تو را با رسالتهاى خویش، و با سخنگفتنم (با تو)، بر مردم برترى دادم و برگزیدم؛ پس آنچه را به تو دادهام بگیر و از شکرگزاران باش».
﴿ وَٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَۖ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدٗا٢٧ ﴾[کهف: ۲۷].
«آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحى شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمىسازد؛ و هرگز پناهگاهى جز او نمىیابى».
﴿ فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ جَعَلَ لَكُم مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ أَزۡوَٰجٗا وَمِنَ ٱلۡأَنۡعَٰمِ أَزۡوَٰجٗا يَذۡرَؤُكُمۡ فِيهِۚ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١ ﴾[شوری: ۱۱].
«هیچ چیزی همانند خدا نیست، و او شنوا و بینا است».
و گواهی میدهیم که محمد بنده خدا، فرستاده خدا و برگزیدۀ او است:
همچون گواهی شخص مؤمنی که معتقد است محمد رسول خدا است، بزرگ مردی که در قلبش توحید تو پروردگارا استقرار پیدا کرد.
و همچون گواهی شخص مؤمنی که میگوید: محمد رسول خدا است، بزرگترین کسی که خداوند!! مردم را به سوی توحید تو فرا خواند.
و همچون گواهی مؤمنی که باور و اعتقاد دارد که محمد رسول خدا است، بزرگترین کسی که زبانش به توحید تو پروردگارا باز نمود و گفت: «الحمد لله الذی وسع سمُعُه الأصوات» [۱].
«سپاس و ستایش خدایی را سزا است که همۀ صداها را میشنود».
«اللهم إنی أستخیرك بعلمك، وأستقدرك بقدرتك» [۲].
«پروردگارا علمت را وسیله طلب خیر و برکت قرار میدهم و قدرتت را وسیله طلب قدرت و توانایی قرار میدهم».
«ارْبَعوا على أنفسكم، إنّكم لا تدعون أصمَّ ولا غائباً، إنّكم تدعون سمیعاً قریباً وهو معكم» [۳].
«به خودتان رحم کنید، زیرا که شما ناشنوا و غائب را فرا نمیخوانید. بلکه کسی را فرا میخوانید که شنوا و نزدیک به شما و با شما است».
و نیز پیامبر صمیفرماید: «اللهم لك الحمد، أنت رب السموات والأرض، لك الحمد أنت قِیّم السموات والأرض ومن فیهنَّ، لك الحمد، أنت نور السموات والأرض، قولك الحق، ووعدك الحق، ولقاءك حق، والجنة حق، والنار حق، والساعة حق، اللهم لك أسلمت، وبك آمنت، وعلیك توكلت، وإلیك أَنبَتُ، وبك خاصَمتُ، وإلیك حاكمتُ، فاغفر لی ما قَدَّمتُ وما أخَّرتُ وأسررتُ وأعلنت، أنت إلهی لا إله لی غیرُك» [۴].
«خداوندا سپاس و ستایش شایسته تو است، تو پروردگار آسمانها و زمین هستی، حمد و ستایش تنها تو را سزا است، تو ارزش دهندۀ آسمانها و زمین و هر آنچه در آنها است هستی، حمد و ستایش فقط تو را سزا است، تو روشنایی آسمآنها و زمین هستی، قول و گفتار تو حق است. و وعدۀ تو حق است، و دیدار با تو حق است، بهشت حقیقت دارد، و جهنم حق است، و روز رستاخیز حق است، پروردگارا تسلیم تو شدم، و به تو ایمان آوردم، و تنها به تو توکل کردم، و به سوی تو برگشتم، جنگ و خصومتم را پیش تو آوردم، و دادوری را به شما واگذار نمودم، پس (گناهانم را) آنچه که قبلاً مرتکب شدهام و آنچه را از این پس مرتکب میشوم، و آنچه را که به طور نهان و یا آشکارا مرتکب شدهام مورد عفو و غفران خود قرار بده، تو پروردگار منی که غیر از تو معبودی و الهی ندارم».
«أصبحنا على فطرة الإسلام، وعلى كلمة الإخلاص، وعلى دین نبینا محمدص، وعلى ملّة أبینا إبراهیم حنیفاً مسلماً وما كان من المشركین» [۵].
«صبحگاهان داخل دین اسلام که دین فطرت است شدیم، و نیز به کلمۀ اخلاص (توحید) و به دین پیامبرمان محمد ص، و به دین جدمان ابراهیم که مسلمان و بر حق بود و از مشرکین نبود در آمدیم».
«أُمرت أَن أقاتل النّاس حتى یشهدوا أن لا إله إلاّ الله وأنّ محمداً رسول الله» [۶].
«به من دستور داده شده که با مردم بجنگم تا اینکه بگویند لا اله الا الله و أن محمداً رسول الله».
«لا إله إلاَّ الله وحده لا شریك له، له الملك، وله الحمد، وهو علی كل شیءٍ قدیر» [۷].
«هیچ معبود بر حقی بجز الله نیست و او واحد و بیهمتا است، پادشاهی از آن اوست و حمد و ستایش فقط او را سزا است و بر هر چیزی توانا است».
«اللهم ربَّ السموات وربَّ الأرض ربَّ العرش العظیم، ربّنا وربَّ كلِّ شیءٍ فالق الحب والنّوى، ومنزلَ التوراةِ والإنجیل والفرقان أعوذ بك من شرِّ كلِّ شیء أنت آخذٌ بناصیته، اللهم أنت الأول فلیس قبلك شیءٌ وأنت الآخر فلیس بعدك شیءٌ وأنت الظاهر فلیس فوقك شیءٌ وأنت الباطن فلیس دونك شیءٌ اقض عنّا الدین وأغننا من الفقر» [۸].
«خداوندا! ای پروردگار آسمانها و زمین، پروردگار عرش والامقام، پروردگار ما و خداوند همه چیز!، شکافندۀ دانهها و هستۀ هر چیزی، ای فرو آورندهی (کتابهای) تورات، انجیل و فرقان (قرآن) به تو پناه میبرم از شر هر چیزی که کنترل آن در دست تو است. خداوندا تو اول هر چیزی هستی و قبل از تو هیچ چیزی نبوده و نیست، و تو آخر هر چیزی هستی و بعد از تو هیچ موجودی نیست، و تو ظاهر هستی و بالاتر از تو موجودی نیست، و تو نهانی و در ورای تو چیزی وجود ندارد. پروردگارا! زمینه ادای دین ما را فراهم نما و از فقر و نداری بینیازمان گردان».
«إِنَّكُمْ سَتَرَوْنَ رَبَّكُمْ كَمَا تَرَوْنَ هَذَا الْقَمَرَ، لا تُضَامُّونَ فِی رُؤْیَتِهِ، فَإِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ لا تُغْلَبُوا عَلَى صَلاةٍ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا فَافْعَلُوا» [۹].
«همینطور که این ماه را میبینید، پروردگارتان را خواهید دید. در این مورد، هیچ مزاحمتی برای شما، وجود نخواهد داشت. (اگر میخواهید دیدار خداوند نصیب شما شود) سعی کنید بر نمازهای صبح و عصر، مواظبت نمایید. و حتماً این کار را انجام دهید».
«احْفَظِ اللهَ یَحْفَظْكَ، احْفَظِ اللهَ تَجِدْهُ تُجَاهَكَ، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللهَ، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللهِ، وَاعْلَمْ أَنَّ الأُمَّةَ لَو اجْتَمَعَتْ عَلَى أَنْ یَنْفَعُوكَ بِشَیْءٍ لَمْ یَنْفَعُوكَ إِلاَّ بِشَیْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللهُ لَكَ، وَإِنْ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یَضُرُّوكَ بِشَیْءٍ لَمْ یَضُرُّوكَ إِلاَّ بِشَیْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللهُ عَلَیْكَ، رُفِعَتِ الأَقْلاَمُ وَجَفَّتِ الصُّحُفُ» [۱۰].
«اى جوان! من چند کلمه را به تو مىآموزم: خدا را نگه دار تا او تو را نگه دارد ؛ به خدا روى آور تا او را در برابر خود بیابى ؛ هرگاه خواهش و نیازى دارى، از خدا بخواه، و هرگاه یارى و کمک خواستى، از خدا یارى بخواه، و این را یقین بدان که اگر همه امت جمع شوند تا به تو سودى رسانند، نتوانند رسانید، مگر آن چه که خدا براى تو نوشته باشد، و اگر همه امت جمع شوند تا به تو زیانى برسانند، نتوانند رسانید، مگر زیانى که خدا بر تو نوشته باشد ؛ قلمهاى سرنوشت برداشته شده و نامهها خشک گشتند».
«إنَّ الله تعالى یبسط یده باللیل لیتوب مسیء النهار، ویبسط یده بالنهار لیتوب مسیء اللیل حتى تطلع الشمس من مغربها» [۱۱].
«خداوند دست خود را در شب پهن میکند تا گناهکاران روز توبه کنند، و دست خود را در روز پهن میکند تا گناهکاران شب توبه کنند، و این کار ادامه دارد تا وقتی که خورشید از طرف مغرب طلوع میکند، یعنی تا وقتی که دنیا به آخر میرسد».
«سبحان الله عدد خلقه، سبحان الله رضاء نفسه، سبحان الله زنة عرشه، سبحان الله مداد كلماته» [۱۲].
«پاک و منزه است خداوند، به اندازه تعداد مخلوقاتش، پاک و منزه است به مقدار رضایت نفس پروردگار، پاک و منزه است به مقدار سنگینى عرش خود، پاک و منزه است پروردگار به مقدار جوهری که مصرف کلمات بیانتهای او میشود».
«اللهم باسمك أموت وأحیا ...» [۱۳].
«خداوندا با نام تو میمیرم و با نام تو زنده میشوم».
«لا إله إلاَّ الله العظیم الحلیم، لا إله إلاَّ الله رب العرش العظیم، لا إله إلاَّ الله رب السموات، ورب الأرض، ورب العرش الكریم» [۱۴].
«هیچ معبود به حقی نیست بجز الله که با شکوه و بردبار است، هیچ معبودی حقیقی وجود ندارد بجز الله که پروردگار عرش پر عظمت و شکوه است، هیچ معبودی بحق نیست بجز الله که پروردگار آسمانها و زمین است و پروردگار کاخ سخاوتمندان است».
و گواهی میدهیم که تمام زندگی پیامبر صخالصاً بخاطر توحید پروردگار بوده:
یعنی: ایمانش توحیدی بوده، نیتش توحیدی بوده، عبادتش، اعمالش و اخلاقش همگی توحیدی و به خاطر رضای خداوند بوده است.
و شاهد این مدعی خود قرآن کریم است که میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنَّنِي هَدَىٰنِي رَبِّيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ دِينٗا قِيَمٗا مِّلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۚ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٦١قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٦٢لَا شَرِيكَ لَهُۥۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠ أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ١٦٣قُلۡ أَغَيۡرَ ٱللَّهِ أَبۡغِي رَبّٗا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيۡءٖۚ وَلَا تَكۡسِبُ كُلُّ نَفۡسٍ إِلَّا عَلَيۡهَاۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُم مَّرۡجِعُكُمۡ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ فِيهِ تَخۡتَلِفُونَ١٦٤ ﴾[الانعام: ۱۶۱-۱۶۴].
«بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ آیینى پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آیین ابراهیم؛ که از آیینهاى خرافى روى برگرداند؛ و از مشرکان نبود. بگو: نماز و تمام عبادات من(قربانىام)، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است. همتایى براى او نیست؛ و به همین مامور شدهام؛ و من نخستین مسلمانم! بگو: آیا غیر خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى که او پروردگار همه چیز است؟! هیچ کس، عمل (بدى) جز به زیان خودش، انجام نمىدهد؛ و هیچ گنهکارى گناه دیگرى را متحمل نمىشود؛ سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است؛ و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتید، خبر خواهد داد».
و گواهی میدهیم که محمد صرسول خدا و بهترین کسی بود که در راه کلمۀ توحید مجاهدت نمود تا این که وفات یافت.
و گواهی میدهیم هر توحیدی که بعد از بعثت پیامبر صبوقوع پیوسته، سبب آن پیامبر صو به توفیق و یاری خداوند بوده.
خداوندا! بر محمد فرستاده خود درود فرست به اندازه هر قلبی که به توحید تو آباد گشته، و به همان اندازه که مجتمعی به وسیله نور ایمان تو روشن گشته است.
و پروردگارا رضا و رحمتت را شامل حال یاران پیامبر صقرار بده، همانهایی که این هستی و کائنات بهتر از آنان را بغیر از پیامبران به خود ندیده است.
اما بعد:
این دریچهای توحیدی است که دارای راه و روشی هدفمند میباشد:
اما اینکه میگوییم دارای راهی هدفمند میباشد این است که:
عقیده شامل همۀ امور و ملاک هر کاری است و در منش دین مداران بالاتر از عقیده چیز دیگری وجود ندارد، و در راه دینداری و اصلاح قلب و عمل هیچ چیزی بجای توحید نمینشیند.
و هر پیامبری که فرستاده شده، عقیده نخستین و اساسیترین مسأله در دعوتشان بوده، همانگونه که قرآن کریم اشاره میکند و میفرماید:
﴿ لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوۡمِهِۦ فَقَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓ إِنِّيٓ أَخَافُ عَلَيۡكُمۡ عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ٥٩ ﴾[الاعراف: ۵۹].
«ما نوح را به سوى قومش فرستادیم؛ او به آنان گفت: اى قوم من! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودى بحق جز او براى شما نیست! (و اگر غیر او را عبادت کنید،) من بر شما از عذاب روز بزرگى مىترسم!».
﴿ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمۡ هُودٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥٓۚ أَفَلَا تَتَّقُونَ٦٥﴾[الاعراف: ۶۵].
«و به سوى قوم عاد، برادرشان «هود» را (فرستادیم)؛ گفت: اى قوم من! (تنها) خدا را پرستش کنید، که جز او معبودى بحق براى شما نیست! آیا پرهیزگارى پیشه نمىکنید؟!».
﴿ وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَٰلِحٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ قَدۡ جَآءَتۡكُم بَيِّنَةٞ مِّن رَّبِّكُمۡۖ هَٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَكُمۡ ءَايَةٗۖ فَذَرُوهَا تَأۡكُلۡ فِيٓ أَرۡضِ ٱللَّهِۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٖ فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ٧٣ ﴾[الاعراف: ۷۳].
«و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست».
﴿ وَإِلَىٰ مَدۡيَنَ أَخَاهُمۡ شُعَيۡبٗاۚ قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُۥۖ ﴾[الاعراف: ۸۵].
«و به سوى مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودى ندارید».
﴿ وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ﴾
[نحل: ۳۶].
«ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که: خداى یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!».
و هر دعوتگر موفقی، راه و روش پیامبران را پیش گرفته و توحید را علم خود کرده است.
و این حقیقت را که عقیده ملاک هر کاری است، میتواند از گذشته و واقع امر سراغ گرفت؛ زیرا هر کار که بدون عقیده پایهریزی شده باشد، همچون ساختمانی بیپایه است که دوام نمیآورد اگر چه به ظاهر سر به فلک هم کشیده باشد.
مردم علت فروپاشی تمدنها، ابر قدرتها، ملتها و از بین رفتن جوامع و تزلزل خانوادهها را صدها مورد شمردهاند ولی اینها از سبب و علت اساسی که همانا انحراف عقیده است غافل ماندهاند و فراموش کردهاند که فساد اعتقادی، کفر و شرک و گمراهی علت اصلی و اساسی آن میباشد.
و این سببی است که خداوند آن را در قرآن کریم بر شمرده و درخواست نموده که از نتایج آن پند و عبرت بگیرند:
خداوند جل جلاله میفرماید:
﴿ وَمَن يَتَبَدَّلِ ٱلۡكُفۡرَ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ١٠٨ ﴾[البقره: ۱۰۸].
«کسى که کفر را به جاى ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است».
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ قَدۡ ضَلُّواْ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١٦٧إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمۡ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغۡفِرَ لَهُمۡ وَلَا لِيَهۡدِيَهُمۡ طَرِيقًا١٦٨إِلَّا طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا١٦٩ ﴾[النساء: ۱۶۷-۱۶۹].
«کسانى که کافر شدند، و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، در گمراهى دورى گرفتار شدهاند. کسانى که کافر شدند، و (به خود و دیگران) ستم کردند، هرگز خدا آنها را نخواهد بخشید، و آنان را به هیچ راهى هدایت نخواهد کرد، مگر به راه دوزخ! که جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این کار براى خدا آسان است».
﴿ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١٣٦ ﴾[النساء: ۱۳۶].
«کسى که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهى دور و درازى افتاده است».
﴿ وَٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَتَعۡسٗا لَّهُمۡ وَأَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ٨ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ٩۞أَفَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۖ دَمَّرَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡۖ وَلِلۡكَٰفِرِينَ أَمۡثَٰلُهَا١٠ ﴾[محمد: ۸-۱۰].
«و کسانى که کافر شدند، مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد. این (ناکامی) بخاطر آن است که از آنچه خداوند (بر محمدص) نازل کرده کراهت داشتند؛ از این رو خدا اعمالشان را تباه و نابود کرد. آیا (این کافران) در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! خداوند آنها را هلاک کرد؛ و براى کافران امثال این مجازاتها خواهد بود».
﴿ حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيۡرَ مُشۡرِكِينَ بِهِۦۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخۡطَفُهُ ٱلطَّيۡرُ أَوۡ تَهۡوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَكَانٖ سَحِيقٖ٣١﴾[الحج: ۳۱].
«(برنامه و مناسک حج را انجام دهید) در حالى که همگى خالص براى خدا باشد!هیچ گونه همتایى براى او قائل نشوید! و هر کس همتایى براى خدا قرار دهد، گویى از آسمان سقوط کرده(فرو افتاده)، و پرندگان (در وسط هوا) او را مىربایند؛ و یا تندباد او را به جاى دوردستى پرتاب مىکند!».
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا١١٦ ﴾[النساء: ۱۱۶].
«خداوند، شرک به او را نمىآمرزد؛ (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مىآمرزد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است».
﴿ فَلَمَّا زَاغُوٓاْ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡۚ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ٥﴾[صف: ۵].
«هنگامی که آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت، و خدا فاسقان را هدایت نمیکند».
﴿ وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنۡهُم مَّنۡ حَقَّتۡ عَلَيۡهِ ٱلضَّلَٰلَةُۚ فَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَٱنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُكَذِّبِينَ٣٦ ﴾[نحل: ۳۶].
«ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که: «خداى یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهى را هدایت کرد؛ و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت؛ پس در روى زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیبکنندگان چگونه بود».
﴿ فَلَمَّا جَآءَتۡهُمۡ ءَايَٰتُنَا مُبۡصِرَةٗ قَالُواْ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ١٣وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗاۚ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلۡمُفۡسِدِينَ١٤ ﴾[نمل: ۱۳-۱۴].
«و هنگامى که آیات روشنىبخش ما به سراغ آنها آمد گفتند: این سحرى است آشکار! و آن را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود!».
چیزیکه از این دیدگاه به دست میآید، این است که ما مسلمانها، معبود بینام و نشان را نمیپرستیم: بلکه پروردگاری را پرستش میکنیم که با نامها و صفاتی برجسته قابل تعریف است. و همچنین طریقه شناخت خداوند در دین اسلام امری توقیفی است بدین معنی که علم به خداوند از طریق وحی و سنت پیامبرصصورت میپذیرد.
خداوند جلَّ جلاله، در قرآن کریم، دلایل ربوبیت و الوهیت خویش را بیان فرموده و صفات و اسماء جلیل القدر خویش را بر شمرده؛ و پیامبرصبه هر آنچه که خداوند نازل فرموده ایمان آورده و آن را به اصحابش یاد داده و به آن ایمان آوردهاند:
﴿ ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥ ﴾[البقره: ۲۸۵].
«پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، کاملا مؤمن مىباشد.) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش، ایمان آوردهاند؛ (و مىگویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمىگذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوى توست».
پیامبرصاز بدو بعثت خود تا وقتی که از دنیا رفت مدام توحید را به یاران خود یاد میداد و در این فاصله وحی قطع نمیشد و پیامبرصهم قیامت و رفیق اعلی را بر دنیا ترجیح نمیداد تا وقتی که دین توحید پا گرفت و پیروزی نصیبش گشت و پایههای محکم توحید در دنیا رسوخ پیدا نمود و پرچم راستین توحید و ایمان خالص، پرچم فروزانش را بر افراشت.
و اصحاب پیامبرصبعد از رحلت رسول اللهصپاسداران توحید و سربازان با وفای توحید بودند، و پیرو برنامههای پیغمبرشان بودند زیرا آنها را براساس توحید ربوبیت و الوهیت و توحید أسماء و صفات پروردگار تربیت کرده بود، همانگونه که خداوند آنان را در قرآن کریم چنین توصیف میکند:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ خَشۡيَةِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ٥٧وَٱلَّذِينَ هُم بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ يُؤۡمِنُونَ٥٨وَٱلَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمۡ لَا يُشۡرِكُونَ٥٩وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠ ﴾[المؤمنون: ۵۷-۶۰].
«مسلما کسانى که از خوف پروردگارشان بیمناکند و آنانکه به آیات پروردگارشان ایمان مىآورند، و آنها که به پروردگارشان شرک نمىورزند، و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج مىدهند و با این حال، دلهایشان هراسناک است از اینکه سرانجام بسوى پروردگارشان بازمىگردند».
و در سورۀ آل عمران میفرماید:
﴿ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۡهُ ءَايَٰتٞ مُّحۡكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٧رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَيۡتَنَا وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةًۚ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ٨رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ ٱلنَّاسِ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ٩ ﴾[آل عمران: ۷-۹].
«او است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات «محکم» (صریح و روشن) است؛ که اساس این کتاب مىباشد؛ (و هر گونه پیچیدگى در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف مىگردد) و قسمتى از آن، «متشابه» است (آیاتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود؛ ولى با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار مىگردد) اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگیزى کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستى) براى آن مىطلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمىدانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مىگویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست» و جز صاحبان عقل، متذکر نمىشوند (و این حقیقت را درک نمىکنند). (راسخان در علم، مىگویند:) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زیرا تو بخشندهاى! پروردگارا! تو مردم را، براى روزى که تردیدى در آن نیست، جمع خواهى کرد؛ زیرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمىکند. (ما به تو و رحمت بىپایانت، و به وعده رستاخیز و قیامت ایمان داریم)».
همچنین میفرماید:
﴿ إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ١٩٠ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ١٩١رَبَّنَآ إِنَّكَ مَن تُدۡخِلِ ٱلنَّارَ فَقَدۡ أَخۡزَيۡتَهُۥۖ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ أَنصَارٖ١٩٢ رَّبَّنَآ إِنَّنَا سَمِعۡنَا مُنَادِيٗا يُنَادِي لِلۡإِيمَٰنِ أَنۡ ءَامِنُواْ بِرَبِّكُمۡ فََٔامَنَّاۚ رَبَّنَا فَٱغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرۡ عَنَّا سَئَِّاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ ٱلۡأَبۡرَارِ ١٩٣رَبَّنَا وَءَاتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَىٰ رُسُلِكَ وَلَا تُخۡزِنَا يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِۖ إِنَّكَ لَا تُخۡلِفُ ٱلۡمِيعَادَ ١٩٤ فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰۖ بَعۡضُكُم مِّنۢ بَعۡضٖۖ فَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَٰتَلُواْ وَقُتِلُواْ لَأُكَفِّرَنَّ عَنۡهُمۡ سَئَِّاتِهِمۡ وَلَأُدۡخِلَنَّهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ ثَوَابٗا مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلثَّوَابِ١٩٥﴾[آل عمران: ۱۹۰-۱۹۵].
«مسلما در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانههاى (روشنى) براى خردمندان است. همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد مىکنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند؛ (و مىگویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهاى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار! پروردگارا! هر که را تو (بخاطر اعمالش،) به آتش افکنى، او را خوار و رسوا ساختهاى! و براى افراد ستمگر، هیچ یاورى نیست! پروردگارا! ما صداى منادى (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت مىکرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهاى ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران! پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودى، به ما عطا کن! و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان! زیرا تو هیچگاه از وعده خود، تخلف نمىکنى. خداوند، درخواست آنها را پذیرفت؛ (و فرمود:) من عمل هیچ عملکنندهاى از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد؛ شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانههاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، بیقین گناهانشان را مىبخشم؛ و آنها را در باغهاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مىکنم. این پاداشى است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است».
و منظور پیامبرصدر بهترین قرنها هم یاران و اصحابی است که با او مهاجرت کردند و.... همانگونه که میفرماید: «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم ...» [۱۵].
«بهترین مردم، کسانی هستند که هم قرن من هستند، سپس آنهایی که بعد از اینها میآیند و به همین ترتیب...».
پس نتیجه میگیریم علت اوّلیت و امتیاز نزدیکی به پیامبرصو برتری یافتن بر بقیه مردم، توحید خالصانه و پابرجایی آنها است، زیرا هیچ قوم و ملتی نمیتواند بر دیگری برتری یابد مگر با صداقت در توحید و عمل نمودن به مقتضای آن.
حافظ ابوالقاسم لالکائی میگوید: «مهمترین چیزی که برای انسان لازم و ضروری میباشد این است که باید اعتقادات دینی را بشناسد و بداند که خداوند چه چیزی را بر او واجب نموده است و توحید و صفات توحید را بشناسد و پیامبران خدا را با دلایل محکم و یقین بشناسد، و بزرگترین گفتار و روشنترین دلیل را و معقولترین کلام را که همانا قرآن و سپس سنت رسول اللهصمیباشد یاد بگیرد و فهم کند، سپس به آنچه از اصحاب بر جای مانده تمسک جوید، و به آنچه سلف صالح بر آن اجماع نمودهاند چنگ بزند، سپس دست به دامان همه اینها شده و بر آن بماند تا روز رستاخیز و از بدعت و خرافهپرستی و گوش دادن به آنها که گمراهان و کج فهمان ایجاد کردهاند دوری جوید.
این است گفتار و وصیت بجا مانده و آثار حفظ شده و راه و روش پیرو شده که صحابه و تابعین و کسانی که بعد از آنها آمدهاند، بر این مسلک رفتهاند و به آن اعتقاد داشتهاند، و بعنوان یک حجت میان خود و خدا به آن ایمان داشتهاند [۱۶].
سپس در ادامه میگوید:
این کلمه توحید در عهد صحابه و تابعین و سلف صالح در حالی که جمع مسلمانان افزون گشته بود همچنان بگونهای متحدانه پاس داشته میشد، تا اینکه در اوایل خلافت عبدالملک بن مروان صدایی ناآشنا برخواست و مسأله قدر را به بحث و جدال کشاند! [۱۷].
ولی خداوند تبارک و تعالی وعده فرموده که در هر زمانه و دورهای افراد شایسته و برگزیده خویش را بر میانگیزد و بر یاوهگویان و اهل باطل میتازد و توحید را پاک و بیآلایش برای مردم تبیین میکند؛ پیامبر عظیم الشأنصمیفرماید: «لا تزال طائفه من أمتی ظاهرین على الحق لا یضرهم من خذلهم حتى یأتی أمرالله وهم كذلك» [۱۸].
«همچنان گروهى از امت من بر دین خدا استوار خواهد ماند و مخالفت مخالفان به آنها ضرری نخواهد رساند تا اینکه قیامت فرا رسد و آنان همچنان بر حق هستند».
بحمدالله والمنه محتوای این حدیث در هر دورهای به تحقق پیوسته است.
و تحقق پیدا کردن واقعیت این حدیث شریف، بگونهای درخشش داشته که پرتو افکنیش خیلی بیشتر از عقیدۀ توحیدی و ایمان مخلصانه بوده، زیرا در هر عصر و زمانی مردانی برخواستهاند که در مسیری که با خدا پیمان بسته بودند صادقانه ادامه دادند و از عقیده راستین و درست دفاع کردهاند و در راه تثبیت پایههای آن بهترین کوششها و جهادها نمودهاند، و روش آنان در کار دعوت، علم و عمل بوده است و این بهترین راه و بیشترین ثمر را داده است!!
مثلاً در اواخر قرن اول هجری و اوایل قرن دوم، قاسم بن محمد بن أبیبکر و سلیمان بن یسار بر خواستند.
و در قرن دوم، مالک بن أنس، سفیان ثوری و وکیع بن جراح ظهور کردند.
و در میانه قرن دوم و اوایل قرن سوم: ابو عبدالله محمد بن إدریس شافعی و فضل بن دُکین آمدند.
و در میانه قرن سوم: احمد بن حنبل، محمد بن اسماعیل بخاری و ابوداود و سلیمان بن اشعث قد علم کردند.
و در اواخر قرن سوم، محمد بن جریر طبری ظهور کرد.
و در قرن چهارم، عبدالرحمن بن ابی حاتم و علی بن عمر دارقطنی ظهور کردند.
و در قرن پنجم، هبه الله بن حسن بن منصور لالکائی پیدا شد.
و در قرن ششم، حسین بن مسعود بغوی و عبدالغنی بن عبدالواحد بن سرور حنبلی آمد.
و در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، امام جلیل القدر، شیخ الاسلام ابن تیمیه/ظهور نمود که آمدن او دنبالهدار شد.
بگونهای که ابن تیمیه منهج اهل سنت و جماعت را از علم و اعتقاد و فهم و عمل و سلوک را جمع آوری کرد؛ و با قلمی شیوا آن را نوشت و با گستردگی دانشش، و قدرت ایمانی و دقت و قدرت ضبطی که داشت آن را دوباره زنده کرد.
ولی قبل از امام ابن تیمیه، همانگونه که گفتیم و اشاره نمودیم، کسانی با جهاد علمی و عملی، صادقانه و با پشتکار زیاد، این راه را ادامه داده بودند و از ایشان پیشی گرفته بودند.
و در اینجا لازم میدانم که دو حقیقت بسیار مهم را گوشزد نمایم [۱۹].
اولاً: اینکه اهل سنت و جماعت حامل عقیدهای هستند که نجات دهنده و فرقهی ناجیه هستند، خصوصاً در ارتباط با توحید و متعلقات آن، و در عین حال، براساس منهج و راه و روش درست و صحیحی که دارند اعتقاد و باور راستین خویش را در رابطه با مسایل زیر آشکارا ابراز میدارند:
نسبت به عدالت اصحاب رسول اللهصو فضلیت خلفای راشدین، یعنی: ابوبکر، عمر، عثمان و علی و نسبت به بقیه اصحاب، و نسبت به بهتر بودن کسانی که در قرون اولیه میزیستهاند، و نیز در مسأله امامت، و جدل و مناقشه نکردن در این امور، و ادامه دادن جهاد و خودداری کردن از تکفیر کردن مسلمانان بسبب گناه و اشتباهی که مرتکب میشوند، مگر اینکه دلیلی بر کافر شدن آنها وجود داشته باشد، مانند ترک نماز بطور عمد، چون دلیل بر کافر بودن آن وجود دارد.
و نیز اهل سنت و جماعت همیشه ملتزم جمع بوده و تابع وحدت و یکپارچگی بوده و ملتزم به راه و روش صحیح دین بوده است.
از این ارتباط محکم و روشمند میان توحید و مسایل ذکر شده نتایج زیر بدست میآید:
الف: توحید تنها منهج و تنها راهی است که هر مسألهای باید در سایهی آن فهمیده شود.
ب: انحراف در این مسایل راهی است بسوی خلل وارد کردن در توحید و بیمار شدن توحید.
برای نمونه، عدالت صحابه، اگر نسبت به عدالت صحابه خللی ایجاد کنیم این به معنی رد آیات قرآنی است زیرا قرآن صراحتاً فضیلت صحابه و عدالت آنها را بیان فرموده و رد آن الحاد و کفر است.
ج: کسانی که در این مسایل مناقشه و مجادله کردهاند، چه در دوران جدید و چه در قدیم بعنوان افرادی که دارای عقیده صحیح هستند شناخته نشدهاند.
ثانیاً جمهور علمای اهل سنت و جماعت و امامان آنها در هر چهار مذهب، بر یک عقیده میباشند، اگر چه در فروعات اجتهادی اختلاف نظر دارند.
و در این زمینه علمای مشهور از مذاهب مختلف نوشتههای زیادی دارند، مانند امام ابوحنیفه در رساله مشهور خویش (الفقه الاکبر) و امام طحاوی حنفی در کتاب عقیده طحاوی و شرحی که بر کتاب ابن ابی العز نموده، و امام احمد بن حنبل در پرسش و پاسخهایی که در زمینه عقیده از وی شده، و امام بخاری و ابن ابی زید قیروانی مالکی در رساله مشهور خویش و غیره.
برای بیشتر روشن شدن این واقعیتها، نمونههایی از آنچه از امامان اهل سنت و جماعت در زمینه عقیده نقل شده میآوریم.
[۱] نسائی در مبحث طلاق باب ظهار (۳۴۶۰)، و ابن ماجه در مقدمه، باب فیما انکرت الجهمیه: (۱۸۸)، و امام احمد در مسند خود (۶/۴۶) از زبان عایشهلآن را روایت کردهاند. [۲] بخاری در مبحث دعوات، باب الدعاء عند الأستخاره: (۶۳۸۲)، و ترمذی در کتاب الصلاه، باب ما جاء فی صلاه الاستخاره: (۴۸۰)، و نسائی در کتاب النکاح، باب کیف الاستخاره (۳۲۵۳) آن را آوردهاند. [۳] بخاری این حدیث را در کتاب المغازی باب غزوه خیبر (۴۲۰۵) آورده و لفظ از آن بخاری میباشد. و مسلم نیز در کتاب الذکر باب استحباب خفض الصوت بالذکر (۲۷۰۴)، و ابوداود، در کتاب الصلاه، باب الاستغفار (۱۵۲۶) آن را ذکر کردهاند. [۴] بخاری این حدیث را در کتاب التوحید، باب قول الله تعالی ﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ﴾[الأنعام: ۷۳]. (۷۳۸۵) آورده و لفظ بخاری است. مسلم در کتاب الذکر والدعاء والتوبه والاستغفار، «باب التعوذ من شر ما عمل ومن شر مالم یعمل» (۲۷۱۷) این حدیث را نقل کردهاند. [۵] امام احمد این حدیث را در مسند خود آورده و لفظ حدیث هم از آن او است (۳/۴۰۶) دارمی در کتاب الأستئذان باب ما یقول إذا اصبح (۲۶۹۱). و ابن السنی در مبحث عمل الیوم واللیله، باب ماذا یقول إذا أصبح (۳۳) نقل کردهاند. [۶] بخاری در کتاب الایمان باب «فان تابوا واقاموا الصلاه .... »(۲۵) ولفظ از بخاری است. ومسلم در کتاب الایمان باب الامر بقتال الناس حتی یقولوا لا اله الا الله محمد رسول الله نقل کرده است (۲۲) و ابن حبان در کتاب الایمان باب فرض الایمان (۲۱۹،۱۷۵)، و بغوی در کتاب الایمان باب البیعه علی الاسلام وشرائعه وقتال من ابی (۳۳) از طریق ابن عمر روایت کرده و از طرق دیگر نیز روایت شده است. [۷] بخاری این حدیث را در کتاب العمره، باب ما یقول اذا رجع من الحج او العمره او الغزو؟ (۱۷۹۷). ومسلم در کتاب الحج باب ما یقول إذا قفل من سفر الحج و غیره (۱۳۴۴). [۸] مسلم در کتاب الذکر والدعاء باب ما یقول عند النوم واخذ المضجع (۲۷۱۳) نقل کرده و لفظ از مسلم است. و ابو داود در کتاب الادب ... باب ما یقال عند النوم (۵۰۵۱) آورده. وترمذی در کتاب الدعوت، باب ما جاء فی الدعا إذا آوی إلی فراشه (۳۴۰۰) نقل کرده است. [۹] بخاری در کتاب مواقیت الصلاه (۵۵۴) مبحث فضیلت نماز عصر نقل کرده و لفظ هم از بخاری است. ومسلم در کتاب المساجد و مواضع الصلاه، مبحث فضیلت نمازهای عصر و صبح نقل نموده است (۶۳۳). وابو دادود در کتاب السنه مبحث رؤیت خداوند ذکر نموده است (۴۷۲۹). و ترمذی در کتاب صفه الجنه، مبحث آن چه درباره رؤیت پروردگار آمده نقل کرده است (۲۵۵۴) و ابن ماجه در مقدمه مبحث آنچه که جهمیه انکار کردهاند ذکر کرده است (۱۷۷). و امام احمد در مسند خود این حدیث را نقل کرده است (۳/۱۶)، (۴/۱۱، ۱۲). [۱۰] ترمذی در کتاب صفه القیامه، باب ما جاء فی صفه أوانی الحوض: (۲۵۶۱)، و امام احمد در مسند خویش (۱/۲۹۳) و طبرانی در «الکبیر»: (۱۲/۱۲۹۸۸، ۱۲۹۸۹)، این حدیث را نقل کردهاند، و لفظ حدیث را ترمذی است. [۱۱] مسلم این حدیث را در کتاب التوبه مبحث، جایز بودن توبه از گناه اگر چه تکرار شده باشد (۲۷۵۹). نقل کرده و امام احمد در مسند خویش (۵/۳۹۵) این حدیث را آورده است. [۱۲] امام احمد ابن حدیث را در مسندش نقل نموده. (۱/۳۵۳)، (۶/۳۲۵، ۴۳۰). [۱۳] بخاری این حدیث را در کتاب الدعوات باب وضع الید الیمنی تحت الخد الأیمن (۶۳۱۴) نقل کرده و لفظ حدیث از بخاری است. و ابوداود در کتاب الادب، مبحث: آنچه به هنگام خواب گفته میشود، نقل کرده (۵۰۴۹). و ترمذی در کتاب الدعوات مبحث: آنچه به هنگام بیدار شدن از خواب گفته میشود (۳۴۱۷). و امام احمد نیز در مسند خود (۵/۳۸۵) این حدیث را آورده. [۱۴] این حدیث را بخاری نقل نموده و لفظ از مسلم است، در کتاب التوحید، مبحث: و کان عرشه علی الماء ... (۷۴۲۶). و مسلم نیز در کتاب الذکر والدعاء .....، مبحث: دعاء الکرب (۲۷۳۰) این حدیث را آورده. و ترمذی در کتاب الدعوات، مبحث: آنچه به هنگام غم و غصه گفته میشود نقل نموده (۳۴۳۵). [۱۵] بخاری این حدیث را در کتاب فضائل أصحاب النبیصمبحث فضایل اصحاب پیامبرص(۳۶۵۱) ولفظ از بخاری است. ومسلم در کتاب فضائل الصحابه، مبحث فضیلت صحابه و کسانی که بعد از آنها میآیند .... (۲۵۳۳). وأبوداود در کتاب السنه مبحث فضیلت اصحاب رسول اللهص(۴۶۵۷) آورده. و ترمذی در کتاب الفتن، مبحث: آنچه در قرن سوم آمده (۲۲۲۱) نقل کرده. و نسائی در کتاب الأیمان والنذور، باب الوفاء بالنذر: (۳۸۰۹) این حدیث را نقل نموده. [۱۶] کتاب شرح اصول اعتقاد اهل السنه و الجماعه، نویسنده: ابوالقاسم لا لکائی (۱/۹). [۱۷] یعنی در دوران عبدالملک بن مروان، معبد جهنی بر علیه خلیفه خروج کرد و نخستین کسی بود که موضوع قضا و قدر را به چالش کشید. شرح اصول اعتقاد اهل السنه والجماعه (۱/۱۶). [۱۸] بخاری این حدیث را در کتاب الاعتصام بالکتاب والسنه، مبحث (قول النبیص: (لا تزال طائفه....) (۷۳۱۲،۷۳۱۱). ومسلم در کتاب الأماره، مبحث قولهص(لاتزال...) (۱۹۲۰). وترمذی در کتاب الفتن، مبحث: آنچه درباره پیشوایان گمراه آمده: (۲۲۲۹) نقل نموده. وابن ماجه در المقدمه، مبحث اتباع سنت پیامبرص(۱۰) این حدیث را نقل کردهاند). [۱۹] این گفتار از مقدمه کتاب «شرح العقیده الطحاویه» امام ابن ابی العز دمشقی، تحقیق: دکتر عبدالله ترکی و شیخ شعیب ارناؤوط: (ص ۳۶، ۳۵) گرفته شده است.
امام ابو حنیفه/میفرماید: [۲۱]
برادرانم و یاران عزیزم: بدانید که مذهب اهل سنت و جماعت دوازده خصلت را دارد:
۱- ایمان، که عبارت است از اقرار با زبان و تصدیق بوسیله عملکرد [۲۲].
اقرار تنها کافی نیست و ایمان نامیده نمیشود، زیرا اگر اقرار ایمان میبود میبایست منافقین همه مؤمن باشند.
شناخت تنها هم ایمان محسوب نمیشود زیرا در این صورت میبایست اهل کتاب مؤمن باشند. مؤمن کسی است که حقیقتاً ایمان داشته باشد، و کافر هم کسی است که حقیقتاً کافر باشد، در ایمان شکی وجود ندارد، همانگونه که در کفر شکی وجود ندارد، خداوند نسبت به مؤمنین میفرماید:
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ٤ ﴾[الانفال: ۴].
«(آرى،) مؤمنان حقیقى آنها هستند».
و در حق میفرماید: ﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ١٥١ ﴾[السناء: ۱۵۱].
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ حَقّٗاۚ ﴾[النساء: ۱۵۱].
«آنها کافران حقیقىاند».
و گناهکاران هم جزو ایمانداران بحساب میآیند [۲۳]نه در زمرۀ کافران.
و مقدر شدن خیر و شر از جانب خداوند است زیرا اگر کسی گمان ببرد که تقدیر خیر و شر از جانب غیر خدا است، کافر میشود و توحیدش متزلزل گشته و باطل میشود.
۲- اقرار مینمائیم که افعال انسان سه گونه است: فریضه، فضیلت و معصیت.
میدانیم که فریضه به دستور و امر خداوند و مشیت و خواست او، و رضا و تقدیر او و به خلقت خدا و کتابت او در لوح المحفوظ صورت میگیرد.
فضیلت به دستور و امر خداوندنیست ولى به مشیت و خواست، و محبت اوست، و رضا و تقدیر او و به خلقت خدا و کتابت او در لوح المحفوظ صورت میگیرد.
و اما معصیت به امر و دستور خدا نیست، منتها به مشیت و خواست خدا است، ولی خداوند آن را دوست نداشته و بر محبت او نیست، و به قضای الهی است نه به رضای خدا، و با تقدیر او است نه توفیق الهی، و یاری و کمک خدا همراهش نیست، ولی خدا بر آن علم و آگاهی دارد و در لوح المحفوظ آن را نوشته است [۲۴].
۳- اقرار میکنیم که خداوند بر روی عرش قرار گرفته و او حافظ عرش و غیر عرش میباشد و در این کار نیازمند و محتاج نیست، زیرا اگر محتاج میبود نمیتوانست این جهان هستی را خلق نماید.
۴- اقرار میکنیم که قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است، و وحی او و از جانب خدا نازل گشته، نه ذات خدا است و نه خارج از ذات او است، بلکه بطور تحقیق صفت خداوند میباشد و در اوراق و کاغذ نوشته شده است، با زبان خوانده میشود، در سینهها حفظ میگردد ولی در آن استقرار نمییابد. مرکب و کاغذ و کتابت، مخلوق هستند. زیرا اینها افعال بندگان هستند چون کتابت و حروف و کلمات و آیات آلت قرآن هستند چون بندگان به آن نیازمند هستند [۲۵].
اقرار مینمائیم که بلندمرتبهترین افراد این امت بعد از پیامبرصابوبکر صدیق سپس عمر فاروق سپس عثمان و سپس علیشمیباشند. به دلیل این آیه قرآن که میفرماید:
﴿ وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ١٠ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡمُقَرَّبُونَ١١ فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ١٢﴾[الواقعة: ۱۰-۱۲].
«و (سومین گروه) پیشگامان (پیشتازان به سوى ایمان و جهاد و توبه و اعمال نیک) خود ایشانند پیشگامان. آنها مقربان نزد خدایند! در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند)».
و هر آنکه به خیر و نیکی نزدیکتر باشد نزد خداوند بزرگتر و بلندمرتبهتر میباشد. و هر مؤمن با تقوایی او را دوست میدارد و هر منافق نگون بختی آنان را دوست نمیدارند.
۵- اقرار میکنیم که هر انسانی با اعمال و گفتار و شناختی که دارد مخلوق میباشد، زیرا از آنجا که فاعل مخلوق باشد افعالش به طریق اولی باید مخلوق باشد.
۶- اقرار میکنیم که خداوند انسان را آفرید و هیچ توانایی نداشتند چون آنها ضعیف و ناتوان بودند، و خداوند خالق آنها و رزق دهنده آنها میباشد بدلیل قول خداوند در قرآن:
﴿ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ ثُمَّ رَزَقَكُمۡ ثُمَّ يُمِيتُكُمۡ ثُمَّ يُحۡيِيكُمۡۖ هَلۡ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَفۡعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيۡءٖۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ٤٠ ﴾[الروم: ۴۰].
«خداوند همان کسى است که شما را آفرید، سپس روزى داد، بعد مىمیراند، سپس زنده مىکند».
و کسب و کار با علم و آگاهی و دارایی حلال، حلال است و از دارایی حرام، حرام میباشد.
۷- اقرار میکنیم که استطاعت و توانایی همراه فعل است، نه قبل از فعل است و نه بعد از فعل؛ زیرا اگر استطاعت قبل از فعل باشد، انسان به هنگام نیاز از خدا بینیاز میشد و این بر خلاف نص قرآن است:
﴿ هَٰٓأَنتُمۡ هَٰٓؤُلَآءِ تُدۡعَوۡنَ لِتُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبۡخَلُۖ وَمَن يَبۡخَلۡ فَإِنَّمَا يَبۡخَلُ عَن نَّفۡسِهِۦۚ وَٱللَّهُ ٱلۡغَنِيُّ وَأَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُۚ وَإِن تَتَوَلَّوۡاْ يَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓاْ أَمۡثَٰلَكُم٣٨ ﴾[محمد: ۳۸].
«و خداوند بىنیاز است و شما همه نیازمندید».
و اگر بعد از فعل باشد، چنین چیزی محال است، چون این حاصل شدن امری است بدون توانایی و قدرت انجام آن.
۸- اقرار مینماییم که مسح بر خف واجب است [۲۶]، برای کسی که مقیم میباشد یک شبانه روز و برای مسافر سه شبانه روز، زیرا حدیث این چنین وارد شده است.
و کسی که این امر را انکار کند احتمال کفر آن میرود زیرا این حدیث به متواتر نزدیک است و قصر نمودن نمازها و افطار کردن در رمضان به هنگام مسافرت رخصت بحساب میآید به نص قرآن کریم.
۹- اقرار میکنیم که خداوند به قلم دستور داد که بنویسد و قلم گفت: پروردگارا چه چیزی را بنویسم؟ فرمود: هر آنچه را که تا روز رستاخیز خواهد بود بنویس. در این باره خداوند میفرماید:
﴿ وَكُلُّ شَيۡءٖ فَعَلُوهُ فِي ٱلزُّبُرِ٥٢ وَكُلُّ صَغِيرٖ وَكَبِيرٖ مُّسۡتَطَرٌ٥٣ ﴾[القمر: ۵۲-۵۳].
«و هر کارى را (که امتهاى گذشته از خیر یا شرّ) انجام دادند در نامههاى اعمالشان (که به وسیله فرشتگان نگهبان نوشته شده) ثبت است. و هر کار کوچک و بزرگى (در لوح محفوظ) نوشته شده است».
۱۰- اقرار مینماییم که عذاب قبر وجود دارد و شکی در آن نیست، و سوال پرسیدن دو فرشتهی منکر و نکیر حق است، زیرا در این باره حدیث آمده است.
و بهشت و دوزخ حقیقت دارند و حق است، به دلیل آیه قرآن که میفرماید:
﴿ وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ ٤٧﴾[الأنبیاء: ۴۷].
«ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت برپا مىکنیم».
و خواندن نامه اعمال حق است، به دلیل قول خداوند که مىفرماید:
﴿ ٱقۡرَأۡ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفۡسِكَ ٱلۡيَوۡمَ عَلَيۡكَ حَسِيبٗا١٤﴾[الإسراء: ۱۴].
«(و به او مىگوییم:) کتابت را بخوان، کافى است که امروز، خود حسابگر خویش باشى».
۱۱- اقرار مىکنیم که خداوند بعد از مرگ تمامی نفوس را زنده مىگرداند، و آنان را برای جزا و پاداش و ادای حقوق در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال میباشد، بر میانگیزاند. به دلیل قول خداوند که میفرماید:
﴿ وَأَنَّ ٱللَّهَ يَبۡعَثُ مَن فِي ٱلۡقُبُورِ٧﴾[الحج: ۷].
«و خداوند تمام کسانى را که در قبرها هستند زنده مىکند».
و دیدار با پروردگار برای اهل حق و حقیقت، بدون بیان چگونگی آن حق است [۲۷]، و بدون ایجاد تشبیه و تمثیل. و شفاعت پیامبر،صبرای اهل بهشت است اگر چه گناهکار و اهل کبیره هم باشند. و عائشهلبعد از خدیجه کبرى بهترین زنهای دنیا است؛ و ام المومنین و از آنچه که رافضیون بیدین به او نسبت میدهند بری و پاک است و هر که چنین تهمتی را به او نسبت دهد، او ولدالزنی است.
اهل بهشت در بهشت تا ابد باقی خواهند ماند، و اهل دوزخ در آتش تا ابد میمانند، به دلیل قول خداوند که میفرماید:
﴿ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٤٢﴾[الأعراف: ۴۲].
«آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند».
و در حق کفار میفرماید:
﴿ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ٣٩ ﴾[البقرة: ۳۹].
«آنها اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود».
***
[۲۰] نعمان فرزند ثابت فرزند زوطی کوفی است سال ۸۰ هجری متولد شد و سال ۱۵۰ هجری در بغداد وفات یافت. «سیرأعلام النبلاء» (۶/۳۹۰-۴۰۴). [۲۱] نقل شده از کتاب «الطبقات السنیه فی تراجم الحنفیه» (۱/۱۵۶-۱۶۰). [۲۲] تعریف صحیح و درست ایمان وقتی کامل میشود که عمل جوارح هم به آن افزوده شود، و این چیزی است که جمهور علمای اهل سنت و جماعت در تعریف ایمان بر آن اتفاق دارند. [۲۳] البته اینکه میگوئیم مؤمن هستند، گناهانشان را از بین نمیبرد، بلکه آن وقت میگوئیم مؤمن گناهکار. [۲۴] امر خدا بر دو قسم است: الف: کونی مانند قول خداوند: ﴿ إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٨٢ ﴾[یس: ٨٢]. و یا ﴿ وَكَانَ أَمۡرُ ٱللَّهِ مَفۡعُولٗا ٣٧﴾[الأحزاب: ٣٧] و این امر مختص ایجاد و خلق است. ب: شرعی و دینی مانند قول خداوند: ﴿ إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ ﴾[النحل: ٩٠] و یا میفرماید: ﴿ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقِيتٗا ٨٥﴾[النساء: ٥٨ ].و این امری اختیاری و آزمایشی است و بمعنی قضا و قدر نمیباشد. برای توضیح بیشتر به کتاب (شفاء العلیل) ابن القیم: (۵۸۷-۵۸۸). مراجعه نمائید.شیخ علی قاری میگوید: عبادات همگی به امر و محبت خداوند واجب شده است به دلیل این آیه: و﴿ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ١٣٤ ﴾[آل عمران: ١٣٤]. و نیز با رضای خدا واجب شده به دلیل این آیه در حق مؤمنین، ﴿ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ٨ ﴾[البینة: ٨]. و نیز با علم و قضا و تقدیر خداوند واجب گشته است. و تمام انواع گناهان، صغیره و کبیره با علم خداوند، قضا، تقدیر و مشیت خدا صورت میگیرد زیرا اگر خداوند آنرا اراده نکند واقع نمیشود. ولی محبت خدا همراهش نیست بدلیل این آیه: ﴿ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡكَٰفِرِينَ٣٢﴾[آل عمران: ۳۲]. و با رضای خدا هم نیست بدلیل آیۀ: ﴿ وَلَا يَرۡضَىٰ لِعِبَادِهِ ٱلۡكُفۡرَۖ ٧ ﴾[الزمر: ۷]. و نیز کفر موجب خشم (مقت) خدا میشود که شدیدترین غضب الهی است و این منافی رضای پروردگار است که متعلق به ایمان میباشد و مخالف ادب است. و معاصی به امر خدا صورت نمیگیرد به دلیل این آیه: ﴿ قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ ٢٨﴾[الأعراف: ۲۸]. پس آنهم استحساناً داخل در این امر است چون معاصی نیز نوعی فحشاء است. برای توضیح بیشتر به کتاب شرح الفقه الاکبر: (۸۳-۸۴) مراجعه نمائید. [۲۵] در کتاب «الطبقات السنیه»: مبحث: دلالت: و مبحث: مثبت در کتاب: «شرح الفقه الاکبر». شیخ علی قاری میگوید: ما بوسیله آلات صحبت میکنیم که عبارتند از حلق، زبان، لب، دندان و حروف؛ حروف هم عبارت است از: صداهایی که بر مخارج خودشان تکیه دارند و بر شکل و هیأت شناخته شده میباشند، ولی خداوند بدون آلت و حروف حرف میزند و حروف نیز همچون آلات مخلوق هستند «شرح الفقه الاکبر» (۵۱). [۲۶] منظور از واجب بودن این است، کسی که میخواهد خفهایش بر روی پا بماند باید آنها را مسح کند در غیر این صورت اگر نماز را بدون مسح بخواند صحیح نخواهد بود. [۲۷] یعنی اینکه کیفیت دیدار را نمیدانیم و گرنه کیفیت و حالت خویش را دارد.
امام مالک/میفرماید:
ایمان عبارت است از گفتار و رفتار که کم و زیاد میشود، و بعضی از ایمان بهتر از دیگرى است.
از امام مالک سوال شد که ایمان چیست؟
پاسخ داد: ایمان، قول و عمل است، گفته شد آیا ایمان کم و زیاد میشود؟
فرمود: خداوند در آیات متعددی به افزون شدن ایمان اشاره کرده است.
گفتند: آیا ایمان کم هم میشود؟ فرمود: در مورد نقصان و کم شدن آن صحبت نکن. گفتند آیا بعضی ایمانها افضلتر از بعضیها هستند؟ فرمود: بله [۲۹].
امام مالک میفرمود: قرآن کلام خداست و کلام خدا از خدا است و هر آنچه از خدا باشد مخلوق نیست؛ و هر کس بگوید قرآن مخلوق است کافر است، و کسی که در این باره توقف کند از آن بدتر است و از وی خواسته میشود که توبه کند، اگر نپذیرفت، گردنش زده میشود [۳۰].
ابوالسّمح از امام پرسید: آیا در روز قیامت خدا دیده میشود؟
فرمود: بله، خداوند میفرماید:
﴿ وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳].
«در آن روز صورتهای(اهل سعادت) شاداب و مسرور است. و (و با شادابی) به پروردگارش مینگرد».
و برای قومی دیگر میفرماید:
﴿ كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ١٥﴾[المطففین: ۱۵] [۳۱].
«چنین نیست که میپندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند».
ولید بن مسلم دربارۀ احادیثی که دربارۀ رؤیت خداوند هستند پرسید: امام جواب داد: آنها را همانگونه که روایت شدهاند ذکر کنید بدون اینکه بگوئید کیفیت رؤیت چگونه است [۳۲].
و مردی پرسید و گفت: یا ابا عبدالله خداوند میفرماید:
﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ٥﴾[طه: ۵].
استواء چگونه است؟
فرمود: استواء از جانب خدا معلوم است، و کیفیت از جانب او غیر معقول است، و سوال در این زمینه بدعت است، و ایمان به آن واجب است. و من فکر میکنم که تو گمراه شدهای، و دستور داد که او را از مجلس بیرون کنند [۳۳].
و میفرمود: خدا در آسمان است و علمش در همه جا و هیچ چیز از علم خدا خالی نیست [۳۴].
از امام مالک پرسیده شد چه کسی بعد از رسول الله صفضیلتش بیشتر است؟
فرمود: ابوبکر، باز پرسید سپس چه کسی؟ فرمود: عمر، دوباره پرسید سپس چه کسی؟ فرمود: عثمان، باز پرسید سپس چه کسی؟ فرمود: مردم در اینجا توقف نمودند.
پیامبرصبه ابوبکر دستور داد که برای مردم نماز بخواند. و ابوبکر نیز عمر را انتخاب کرد و عمر هم امر خلافت را به شش نفر واگذار کرد و آن را انتخاب کردند، و بعدش مردم توقف نمودند [۳۵].
و میفرمود: اهل سنت کسانی هستند که نام و القابی ندارند که به آن معروف باشند، نه جهمی هستند نه قدری و نه رافضی.
و کسانی که اصحاب رسول الله را سب و دشنام میدهند در «فیء»، حقى ندارند.
خداوند «فیء» را بر سه دسته تقسیم نموده است:
﴿ لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ٨ ﴾[الحشر: ۸].
«این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند».
و نیز میگوید:
﴿ وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ٩﴾[الحشر: ۹].
«و برای کسانی است که در این سرا (سرزمین مدینه) و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند».
و بعد میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ١٠ ﴾[الحشر: ۱۰].
«(همچنین) کسانی که بعد از آنها (مهاجران و انصار) آمدند و میگویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز».
و پس برای این سه دسته میباشد [۳۶].
و امام فرمود: بدترین قوم، کسانی هستند که اهل هوا و هوس هستند، بر آنان سلام نمیشود و کنار گذاشتن آنها برایم بهتر است [۳۷].
امام مالک بیشتر اوقات این شعر را زمزمه میکرد:
وخیر أمور الدین ما كان سنةً
وشرُّ الأمور المحدثاتُ البدائعُ
[۳۸]
امام شافعی/میفرماید:
ایمان عبارت است از: گفتار و اعمال و این کم و زیاد میشود.
مردی از امام پرسید: چه عملی نزد خدا بزرگتر است؟
فرمود: آنچه که هیچ عملی بدون آن مقبول نیست. مرد گفت: آن چیست؟
امام فرمود: ایمان به خدایی که بجز او معبود دیگری بحق نیست، این بلندترین درجه و والاترین منزلت را، و بیشترین نصیب را دارد.
آن مرد گفت: به من میگویی که ایمان چیست؟ آیا قول و عمل است یا قول بدون عمل؟
امام فرمود: ایمان عبارت است از عمل برای خدا و قول نیز برخی از آن عمل است. و فرمود: ایمان دارای حالات، درجات و طبقاتی است؛ برخی از آن تام است که تکمیل میشود، و برخی ناقصاند که نقصانش معلوم است، و برخی راجح هستند که ترجیح آن افزون بر ایمان است.
آن مرد گفت: پس برخی از ایمان، کامل، برخی ناقص و برخی افزون بر کامل است؟
امام فرمود: بله
آن مرد گفت: دلیل بر این مدعی چیست؟
فرمود: خداوند ایمان را بر تمام اعضای بدن انسان واجب نموده است، آن را بر تک تک اعضا تقسیم نموده است، و هیچ عضوی از بدن نیست که جزئی از ایمان بر آن تقسیم نشده باشد و هر یک از اعضاء، اعمالی به آن سپرده شده که دیگری موظف به انجام آن نیست، پس هر کس از این دنیا برود و با خدای خویش ملاقات کند در حالی نمازهایش را انجام داده و هر کدام از اعضای بدن آنچه را که خدا فرض نموده انجام داده باشد، با خدا ملاقات خواهند نمود در حالی که ایمانش کامل و از بهشتیان است. و هر کس عملاً از آنچه که خدا بر او واجب نموده چیزی را ترک کند، ایمانش ناقص میگردد. آن مرد گفت: نقصان و تمامش را فهمیدم، حالا زیادت ایمان چگونه است؟
امام فرمود: خداوند فرموده:
﴿ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ فَزَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا١٢٤ ﴾[التوبة: ۱۲۴].
«اما کسانى که ایمان آوردهاند، بر ایمانشان افزوده».
و اگر ایمان در هر حال یکی بود و هیچ نقصان و کم و زیادی نداشت، کسی بر دیگری فضیلت نداشت و مردم همه یکسان میبودند و فضیلت و برتری از بین میرفت.
ولی با ایمان کامل و تمام، مؤمنان داخل بهشت میشوند.
و با زیادت ایمان است که ایمان داران در قیامت نزد خداوند فضیلت و برتری خواهند داشت. و با نقصان و کم کاری در ایمان است که سست مذهبان داخل دوزخ میشوند [۴۰].
خداوند جل جلاله میفرماید:
﴿ كَلَّآ إِنَّهُمۡ عَن رَّبِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ لَّمَحۡجُوبُونَ١٥ ﴾[المطففین: ۱۵].
«چنین نیست که میپندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند».
این آیه دلیل بر آن است که اولیاء الله در روز قیامت، خدا را رؤیت میکنند وقتی کاری که باعث خشم خدا است موجب عدم رؤیت باشد، معلوم میشود با کسب و رضای او میتوان او را دید [۴۱].
امام شافعی میفرماید: خداوند اسماء و صفاتی دارد که هم در قرآن آن را بیان فرموده و هم پیامبرش آن را برای مردم بیان نموده است، هر کس که بر او اتمام حجت شده باشد نمیتواند آن را رد کند و یا نپذیرد زیرا در قرآن آمده و پیامبر هم بطور اصح اینها را تبیین نموده است و اگر بعد از اتمام حجت نپذیرفت، چنین کسی کافر است، ولی قبل از اثبات اتمام حجت معذور به جهل و نادانی است، زیرا این امور با عقل فهمیده نمیشود و بوسیله فکر هم نمیتوان به آن دست پیدا کرد. و تا زمانی نسبت به آن جهل داشته باشد نمیتوان او را تکفیر نمود، مگر اینکه خبر آن به گوشش رسیده باشد.
و این صفات را برای خداوند اثبات میکنیم و هر گونه تشبیه و تمثیل را برای خداوند نفی میکنیم.
همانگونه که در قرآن میفرماید:
﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾[الشورى: ۱۱] [۴۲].
«هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست».
قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است [۴۳]، و مشیت و خواست بندگان به سوی خداوند است و چیزی را نمیتوانند انجام دهند مگر با خواست خدا.
مردم خالق اعمال خویش نیستند، بلکه از جانب پروردگار ایجاد و خلق میشوند.
و قدر، خوب و بدش از جانب پروردگار است، و عذاب قبر حق است، و سوال نمودن از مردگان حقیقت دارد، زنده نمودن مردگان حق است، و حساب روز رستاخیز حقیقت است، و بهشت و دوزخ حقاند و وجود دارند، و غیر از این موارد، آنچه در سنت آمده و علما آنها را تحقیق نمودهاند حق هستند [۴۴].
و بزرگترین افراد بعد از پیامبرصابوبکر، عمر، عثمان و سپس علی استش [۴۵].
و خداوند در قرآن اصحاب پیامبر را میستاید، و پیامبر نیز فضل و بزرگواری آنان را بر شمرده که این فضیلت برای مؤمنین بعد از آنها نیست، زیرا آنها بودند که سنت و راه و روش پیامبر را به ما رساندند و شاهد نزول وحی بودند و آنچه پیامبرصمورد نظرش بود آنها میفهمیدند، و به طور عام و خاص و عزم و ارشاد آن را انتقال دادهاند.
و آنچه ما شناختهایم و یا ندانستهایم از سنت پیامبرصآنان میدانستند، و آنان از هر لحاظ از ما پیش بودند و آراء و نظراتشان برای ما قابل ستایش و از آراء و نظرات ما بهتر است [۴۶].
و هیچ قول و گفتمانی در هر صورت لازم الاتباع نیست مگر بوسیله قرآن و سنت رسول اللهصو گفتمان غیر از قرآن و سنت تابع آنها است.
و حد و مقدار هر گفتاری از قرآن و سنت همان حدی است که واجب است، و گفتار غیر از قرآن و سنت هذیان است و بس [۴۷].
[۳۹] محمد بن إدریس بن العباس بن عثمان، ابوعبدالله الهاشمی القریشی است، یکی از امامان چهارگانه است. سال ۲۰۴ هجری در قاهره وفات یافت. «سیر اعلام النبلاء» (۱۰/۵-۹۹). [۴۰] «مناقب الشافعی» نویسنده: بیهقی: (۱/۳۷۸-۳۹۳). [۴۱] همان، مبنع: (۱/۴۲۰). [۴۲] سیر اعلام النبلاء: (۱۰/۷۹-۸۰). [۴۳] مناقب الشافعی: (۱/۴۰۷). [۴۴] همان، منبع: (۱/۴۱۵). [۴۵] همان، منبع: (۱/۴۳۳). [۴۶] همان، منبع: (۱/۴۴۲). [۴۷] همان، منبع: (۱/۴۷۰-۴۷۵).
امام احمد میفرماید [۴۹]:
اصول و قواعد سنت نزد ما عبارتند از: چنگ زدن و تمسک به آنچه اصحاب رسول اللهصبدان عمل میکردند، و اقتداء نمودن به آنها، و ترک بدعت زیرا هر بدعتی گمراهی و ضلالت است، و دوری جستن از جنگ و جدل، و ترک همنشینی با اهل اهواء، و دوری گزیدن از جدل و دشمنی بر سر مسائل دینی.
سنت، نزد ما عبارت است از: آثار رسول اللهص.
سنت، قرآن را تفسیر و تبیین میکند، و آن دلایل قرآن است.
و از جمله سنتهایی که هر کس یکی از آنها را نپذیرد و به آن ایمان نداشته باشد، ایمانش کامل نیست، و از اهل ایمان بحساب نمیآید، و آن موضوع قدر میباشد چه خیر و یا شر، باید تمام احادیثی که در این باره آمده بپذیرد و آنها را تصدیق نماید و به آنها ایمان داشته باشد، و نباید بگوید چرا و چگونه!؟ بلکه باید آن را تصدیق و به مفادش ایمان داشته باشد.
و کسی که تفسیر حدیثی را ندانست و عقلش به آن نمیرسید، همین مقدار که میداند برایش کافی است و بر او لازم است که به آن ایمان داشته باشد، و تسلیم آن شود، مانند حدیث پیامبرصالصادق المصدوق [۵۰]و احادیثی که همانند این هستند در ارتباط با مسأله قضا و قدر، و یا احادیثی که در رابطه با رؤیت خداوند هستند. اگر چه به مذاق انسان خوش نیاید و شنونده از شنیدن آن به وحشت افتد، وظیفه شخص آن است که به آن ایمان بیاورد، و نباید حتی یک حرف آن را جا بگذارد. و همچنین است برای بقیه احادیث مأثور که افراد دارای ثقه آن را روایت کرده باشد.
شخص مسلمان نباید با کسی در رابطه با این مسائل، مناظره و مجادله کند، و شیوه مجادله را یاد نگیرد، چون سخن گفتن در رابطه با قضا و قدر و رؤیت خداوند، و یا درباره قرآن و بقیه سنتها، مکروه است، و از آن نهی شده، و حتی اگر کسی چنین کاری را کرد و با سخنان خود موفق شد که به سنتی دست یابد، به چنین کسی نمیتوان گفت که از اهل سنت است، تا وقتی که جدل را رها کند، و تسلیم بدون چون و چرا گردد، و به تمام آثار ایمان داشته باشد.
قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است، به خود ضعف راه ندهید که بگوئید قرآن غیر مخلوق نیست! زیرا کلام خدا از خدا است، و هیچ چیزی از خداوند مخلوق نیست. مواظب باشید با کسانی که در این زمینه مجادله میکنند و یا توقف میکنند و میگویند: نمیدانیم آیا مخلوق است یا غیر مخلوق، در نیافتید، و با جرأت کامل بگوئید: کلام خدا غیر مخلوق است.
ایمان داشتن به دیدن خداوند، همانگونه که از پیامبرصدر احادیث صحیح روایت شده است.
ایمان به میزان و ترازو، همانگونه که ذکر شده است و اعمال بندگان وزن کرده میشود.
و اینکه خداوند در روز رستاخیز با بندگان خود بدون مترجم صحبت میکند.
و ایمان به چشمهی کوثر و اینکه پیامبرصدر روز قیامت چشمهای دارد که امتش بر آن داخل میشوند و عرض و طولش مثل هم هستند و فاصله هر کدام یک ماه طول میکشد، و ظروفی که بر آن گذاشته شده است به تعداد ستارگان است، همانگونه که در روایات متعددی روایت شده است.
ایمان داشتن به عذاب قبر و اینکه مردم در قبرهایشان آزمایش میشوند و دربارۀ ایمان، اسلام، خدا و پیامبرش سوال کرده میشود، و اینکه دو فرشته بنامهای منکر و نکیر به هر گونه که خدا بخواهد بر او وارد میشوند.
ایمان داشتن به شفاعت کردن پیامبرصو ایمان به قومی که وارد دوزخ میشوند و بعد از اینکه سوخته شدند و به زغال تبدیل شدند آنها را بیرون آورده و به آنان دستور داده میشود که وارد رودخانهای میشوند که در جلوی دَر بهشت میگذرد و این هر گونه که خدا بخواهد صورت میپذیرد.
ایمان داشتن به اینکه دجال خروج میکند و در میان دو چشمش کلمه کافر نوشته شده است، و ایمان به احادیثی که در این زمینه آمدهاند، و ایمان به اینکه این حقیقت واقعیت پیدا میکند، و اینکه حضرت عیسی÷از آسمان فرود میآید و او را بر روی در «لدُ» میکشد.
و ایمان عبارت است از: قول و عمل که کم و زیاد میشود، همانگونه که در روایت آمده که میفرماید: «أكمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خلقاً» [۵۱].
«کاملترین مومن کسی است که اخلاق نیکو داشته باشد».
بهترین و والامقامترین فرد این امت بعد از پیامبرصابوبکر صدیق میباشد، سپس عمر بن خطاب و بعد عثمان بن عفان و این سه نفر را ما پیش میاندازیم همانگونه که اصحاب پیامبرصآنها را مقدم دانستند و در آن هیچ اختلافی نداشتند.
سپس بعد از این سه نفر بزرگترین افراد امت، پنج نفر اهل شوری هستند، یعنی: علی بن ابیطالب، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد هستند که همگی شایستگی خلافت را داشتند و همه امام و پیشوا بودند.
بعد از اهل شوری، بزرگترین این امت، مهاجرین اهل بدر و بعد انصار اهل بدر و فضیلت هر کدام به مقدار هجرت و سابقهی آن در اسلام است.
سپس بزرگترین امت، اصحاب رسول الله هستند که در همان قرنی که پیامبر مبعوث گشت ایمان آوردهاند.
هر کسی که با پیامبرصمصاحبت داشته خواه یکسال، یا یک ماه یا یک روز و یا یک ساعت او را دیده باشد، از اصحاب پیامبر محسوب میشود، و درجه او به مقداری است که با پیامبر مصاحبت نموده است، و کمترین آنها، از مردمِ بعد از پیامبرصبهتر است اگر چه تمام اعمال را هم به طور کامل انجام داده باشد!!
یعنی کسی که پیامبر را دیده باشد و به وی ایمان آورده باشد اگر چه یک ساعت هم باشد [۵۲]از تابعین بزرگتر است اگر چه تمام اعمال را هم انجام داده باشد.
فرمانبرداری و اطاعت کردن از أئمه ضروری است.
و کسی که خلافت را عهدهدار میشود چه خوب باشد و چه بد، اگر مردم همگی به خلافت وی رضایت دادند و با وی بیعت کردند، اطاعتش ضروری است.
و اگر کسی با زور شمشیر بر مردم تسلط یافت و امیر المومنین خوانده شد باز هم اطاعتش ضروری میباشد.
جهاد تا روز قیامت باید ادامه داشته باشد بشرطی که با امراء و فرمانروا باشد خواه امیر، خوب و صالح باشد، و یا بد و فاجر.
تقسیم غنایم جنگی مانند «فیء» و اجرای حدود نزد حاکم باید اجرا شوند و کسی حق ندارد بر آنان خرده بگیرد و یا با آنان کشمکش نماید. همچنن ادای صدقات، مانند زکات و غیره به امیر خواه صالح باشد و یا فاجر جایز و نافذ است، یعنی اگر کسی زکات اموال خویش را به امیر فاجر بدهد، دَینش أدا شده و درست است.
و ادای نماز جمعه پشت سر چنین امامی جایز بوده و کامل و تمام است، و اگر کسی آن را اعاده نماید، بدعتگزار بحساب میآید و ترک اثر نبوی نموده و با سنت پیامبرصمخالفت کرده است و از فضیلت جمعه چیزی عایدش نمیشود، بلکه سنت است که با آنان دو رکعت نماز را بخواند و آن را اعاده ننماید، زیرا چنین کاری بدعت است، و نباید هیچ شکی به دلت راه یابد.
هر کس بر علیه امام مسلمانان قیام کند، در حالی که مردم به امارت او راضی باشند و به خلافت او اقرار نمایند، خواه خلافت با رضایت صورت گرفته باشد و یا با زور شمشیر، چنین کاری را میتوان شکستن عصای مسلمانان نامید. و با روایات پیامبرصمخالفت ورزیده، و چنین کسی اگر بمیرد بر جاهلیت مرده است.
جنگ با سلطان جایز نیست و برای هیچ یک از احاد مردم درست نیست که بر علیه حاکم خروج نماید، و اگر کسی این کار را بکند، بدعتگذار و برخلاف سنت پیامبرصرفتار نموده است.
نسبت به اهل قبله شهادت ندهید که فلانی بهشتی است و یا جهنمی، بخاطر کاری که انجام داده است، بلکه بهشت را برای بنده صالح آرزو دارد، و از رفتن وی به دوزخ میترسد، و نیز برای گناهکار میترسد که نکند وارد دوزخ شود و آرزوى رحمت پروردگار را براى او دارد.
و اگر کسی با گناهی پیش خدا برود که موجب دوزخ رفتن باشد، ولی بر گناه اصرار نورزیده و توبه کرده باشد، خداوند توبهاش را میپذیرد، زیرا خداوند توبه بندگانش را میپذیرد و گناهانش را میبخشد.
و اگر کسی با پروردگار خود روبرو گردد در حالی که در دنیا حد آن گناه بر او اقامه شده باشد، این حد کفارۀ گناهش میباشد، همانگونه که در حدیث پیامبرصبه آن اشاره شده است [۵۳].
و اگر آن کسی که مرتکب گناهی شده باشد که موجب عقوبت است و بر آن اصرار ورزد و با همین گناه بدون آنکه توبه کرده باشد بمیرد، چنین کسی کارش با خدا است، اگر بخواهد او را تعذیب میدهد و اگر بخواهد او را میبخشد، و اگر کسی که کافر است، با کفر نزد خدا رود. خداوند او را نمیبخشد و او را تعذیب میدهد.
رجم زنا کار محصن اگر اعتراف کند یا چهار شاهد بر عمل او شهادت دهند، حق است زیرا پیامبرصو خلفای راشدین حد رجم را اجرا کردهاند.
و هر کس بخواهد شخصیت یکی از اصحاب را زیر سوال ببرد و آن را تنقیص شخصیت نماید و یا نسبت به آنان کینه داشته باشد و یا از آنان بدگویی کند، چنین کسی مبتدع است مگر اینکه پشیمان شده و نسبت به همه آنها ترحم نماید و قلبش نسبت به آنان سالم گردد.
نفاق همانا کفر است، و آن این است که خدا را انکار میکند و غیر خدا را میپرستد، ولی در ظاهر میگوید که مسلمان است، مانند منافقین زمان پیامبرصو این احادیث که در این زمینه گفته شدهاند، همانگونه ذکر میکنیم و آنها را تفسیر و توضیح نمیدهیم. مانند: «لا ترجعوا بعدی كفاراً یضرب بعضكم رقاب بعضٍ» [۵۴].
«بعد از من کافر نشوید و برخی از شما گردن بعضی دیگر را بزند».
«إذا التقى المسلمان بسیفیهما فالقاتل والمقتول فی النار» [۵۵].
«اگر دو مسلمان با شمشیرهایشان به جان یکدیگر افتادند، و یکی از آنان دیگری را کشت هر دو، هم قاتل و هم مقتول در آتش دوزخ هستند».
«سباب المسلم فسوقٌ، وقتاله كفرٌ» [۵۶].
«دشنام دادن مسلمان باعث فسق میشود، و جنگیدن با او کفر است».
«أیما رجلٍ قال لأخیه: یا كافر فقد باءَ بها أحدهما» [۵۷].
«هر کس به برادر ایمانیش بگوید: ای کافر، یکی از آنان کافر میشود، یعنی یا باید ثابت کند که او کافر است و یا اینکه خودش با این کلام کافر میشود».
«أیما رجلٍ قال لأخیه: یا كافر فقد باءَ بها أحدهما» [۵۸].
و بقیهی احادیثی که همانند این روایات هستند زیاد هستند که سند آنها صحیح و حفظ شدهاند. ما تسلیم آنها هستیم اگر چه تفسیر آنها را ندانیم، و در آن مجادله نمیکنیم و آنها را تفسیر نمیکنیم مگر همانگونه که آمدهاند.
بهشت و دوزخ خلق شدهاند و هم اکنون موجودند، همانگونه که از پیامبرصنقل شده و هر کس بگوید خلق نشدهاند! خدا و رسول را تکذیب نموده است و گمان نکنم که چنین کسی به بهشت و جهنم باور داشته باشد.
و هر کس از اهل قبله بمیرد در حالی که از اهل توحید باشد، بر او نماز خوانده میشود و از خدا برای او طلب آمرزش کرده میشود، و بخاطر گناه، صغیره باشد یا کبیره که انجام داده باشد، نماز میتش قطع نمیشود، بلکه امر وی به خدا واگذار میشود [۵۹].
[۴۸] احمد فرزند محمد بن حنبل، ابو عبدالله شیبانی یکی از امامان چهارگانه میباشد، سال ۲۴۱ هجری در بغداد وفات یافت. «سیر أعلام النبلاء»: (۱۱/۱۷۷-۳۵۷). [۴۹] به کتاب «شرح أصول اعتقاد اهل السنه والجماعه»: لالکائی: (۱/۱۵۶-۱۶۴). مراجعه نمائید. [۵۰] بخاری آن حدیث را در «کتاب القدر» مبحث قضا و قدر آن (۶۵۹۴). ومسلم در کتاب القدر، مبحث: کیفیة خلق الآدمی فی بطن أمه (۲۶۴۳). وابوداود در «کتاب السنه» مبحث قدر (۴۷۰۸). و ترمذی در «کتاب القدر» در مبحث روایاتی که درباره: ارزش اعمال در تمام کردنش است آن را آورده: (۲۱۳۷) و ابن ماجه در مقدمه مبحث قدر (۷۶) از حدیث عبدالله بن مسعود که گفت: «إِنَّ أَحَدَكُمْ یُجْمَعُ خَلْقُهُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِیْنَ یَوْماً نُطْفَةً، ثُمَّ یَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ یَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ یُرْسَلُ إِلَیْهِ الْمَلَكُ فَیَنْفُخُ فِیْهِ الرُّوحَ وَیُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ: بِكَتْبِ رِزْقِهِ، وَأَجَلِهِ، وَعَمَلِهِ، وَشَقِیٌّ أَوْسَعِیْدٌ. فَوَاللهِ الَّذِی لاَ إِلهَ غَیْرَهُ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَیَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، حَتَّى مَا یَكُونَ بَیْنَهُ وَبَیْنَهَا إِلاَّ ذِرَاعٌ، فَیَسْبِقُ عَلَیْهِ الْكِتَابُ فَیَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ فَیَدْخُلُهَا، وَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَیَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ، حَتَّى مَا یَكُونَ بَیْنَهُ وَبَیْنَهَا إِلاَّ ذِرَاعٌ، فَیَسْبِقُ عَلَیْهِ الْكِتَابُ فَیَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَیَدْخُلُهَا».«در حقیقت، خلقت یکى از شما در شکم مادرش چنین انجام مىگیرد: چهل روز به حالت نطفه است، پس از آن به پاره خونى تبدیل مىشود به قدرِ همان زمان و مدت، سپس به پاره گوشتى تبدیل مىشود به اندازه همان مدت و زمان. سپس خداى تعالى به سوى او فرشته مىفرستد تا روح در آن بدمد و فرشته مأمور است به نوشتن چهار کلمه: روزىاش، مدت عمرش، کردار و رفتارش، و این که بدبخت یا نیک بخت است. پس سوگند به خدایى که هیچ معبودى به حق غیرِ او نیست، همانا یکى از شما بـه کردار و رفتار اهل بهشت مىپردازد تا آن که میـان او و رسیـدن بـه بهشت، فاصلهاى نمىماند مگر یک ذرع. در آن هنگام، سرنوشت و فرجام کردارش بر او پیشى مىگیرد و بـه عمـل مـردم دوزخى مىپردازد و پایان بد، سبب رفتنش به دوزخ مىگردد. و همانا یکى از شما به کردار و رفتار اهل دوزخ مىپردازد تا آن که میان او و رسیدن به دوزخ، فاصلهاى نمىماند مگر یک ذرع. در آن هنگام، سرنوشت بر او پیشى مىگیرد و به کردار بهشتیان و فرجام نیک مىپردازد و سبب رفتنش به بهشت مىشود. [۵۱] ابو داود در کتاب السنه، باب الدلیل علی زیاده الایمان ونقصانه: (۴۶۸۲). وترمذی در «کتاب الرضاع» مبحث حقوق زن بر مرد: (۱۱۶۲). وامام احمد در مسند خویش (۲/۲۵۰، ۴۷۲). وابن حبان در کتاب البرو الإحسان مبحث: حسن الخلق: (۴۱۷۶). وحاکم در کتاب الإیمان: (۱/۳) این حدیث را نقل کردهاند. و ذهبی نیز موافق او است. [۵۲] منظور این است که: پیامبر راصدیده باشد اگر چه یک ساعت هم بوده باشد. [۵۳] این حدیث را بخاری در کتاب الإیمان، مبحث: علامت الایمان حب الانصار (۱۸). ومسلم در: کتاب الحدود، مبحث: حدود کفارت گناهان است: (۱۷۰۹). وترمذی در: کتاب الحدود باب ما جاء أن الحدود کفارة لاهلها: (۱۴۳۹). ونسائی در کتاب البیعه باب البیعه علی فراق المشرک: (۴۱۷۸) و امام احمد در مسند خویش: (۵/۳۱۴، ۳۲۰) و دارمی در کتاب السیر باب فی بیعة النبیص(۲۴۵۷). «عن عباده بن الصامت قال: كنا مع رسول اللهص فی مجلس فقال: «بَایِعُونِی عَلَى أَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَیْئًا، وَلا تَسْرِقُوا، وَلا تَزْنُوا، وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ، وَلا تَأْتُوا بِبُهْتَانٍ تَفْتَرُونَهُ بَیْنَ أَیْدِیكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ، وَلا تَعْصُوا فِی مَعْرُوفٍ، فَمَنْ وَفَّى مِنْكُمْ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا فَعُوقِبَ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ، وَمَنْ أَصَابَ مِنْ ذَلِكَ شَیْئًا ثُمَّ سَتَرَهُ اللَّهُ فَهُوَ إِلَى اللَّهِ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ وَإِنْ شَاءَ عَاقَبَهُ».فَبَایعْنَاهُ عَلَى ذَلِك.لفظ از بخارى. «با من بیعت کنید بر اینکه غیر از الله کسى دیگر را عبادت نکنید. و در عبادت، کسى را با او شریک نگردانید. دزدى نکنید، زنا نکنید، فرزندانتان را نکشید، به کسى تهمت و بهتان نزنید، و در کارهاى خیر از الله و رسول او نافرمانى نکنید. هرکس از شما به این وعدهها وفا کند، خداوند پاداش اعمالش را خواهد داد. و هر کس، مرتکب عملى از اعمال فوق بشود و در دنیا مجازات گردد، این مجازات، باعث کفاره گناهانش خواهد شد. و اگر مرتکب اعمال بد، در دنیا مجازات نشود و خداوند گناهانش را پنهان کند، پس او موکول به الله است، یعنى اگر خدا بخواهد او را مىبخشد و اگر نخواهد مجازات مىکند». عباده مىگوید: همه ما بر امور فوق با رسول اللهص بیعت کردیم». [۵۴] بخاری این حدیث را نقل نموده و لفظ هم از بخاری است، در کتاب الأدب، باب ما جاء فی قول الرجل «ویلک» (۶۱۶۶). و مسلم در کتاب الایمان: (۶۶). و ابو داود در کتاب السنه مبحث: الدلیل علی زیاده الإیمان و نقصانه (۴۶۸۶) و نسائی در کتاب تحریم الدم، مبحث: تحریم قتل: (۴۱۲۵) و امام احمد در مسندش: (۲/۸۵، ۸۷، ۱۰۴). [۵۵] بخاری این حدیث را در کتاب الإیمان، باب: «و ان طائفتان ......» (۳۱) نقل کرده. و مسلم در کتاب الفتن واشراط الساعه، باب إذا تواجه المسلمان بسیفیهما: (۲۸۸۸). [۵۶] بخاری این حدیث را در کتاب الایمان، مبحث: خوف المؤمن .... الخ: (۴۸) نقل نموده است. و مسلم در کتاب الایمان، مبحث: قول النبی ص: سباب المسلم ... الخ: (۶۴) و ترمذی در کتاب البرو الصله، باب ما جاء فی الشتم: (۱۹۸۳)، و نسائی در کتاب تحریم الدم، مبحث: قتال المسلم: (۴۱۰۵) این حدیث را نقل نمودهاند. [۵۷] بخاری در کتاب الادب، مبحث: من اکفر اخاه... الخ (۶۱۰۴) و مسلم در کتاب الایمان مبحث: بیان حال ایمان من قال لأخیه: یا کافر: (۶۰) این حدیث را نقل نمودهاند و لفظ از بخاری است. [۵۸] دارمى در کتاب الفرائض، مبحث: من ادعى إلى غیر أبیه (۲۸۶۴)، وأبوبکر المروزى در مسند أبوبکر الصدیق (۹۰)، وهیثمی در مجمع الزوائد، کتاب الإیمان، مبحث: فیمن ادعى غیر نسبه... إلخ (۱/۹۷). [۵۹] «شرح اصول اعتقا اهل السنه والجماعه» نویسنده: لالکائی: (۱/۱۵۶-۱۶۴).
امام بخاری/میفرماید [۶۱]:
با بیش از هزار نفر از اهل علم ملاقات داشتهام در ممالک مختلف از جمله: علمای اهل حجاز، مکه، مدینه، کوفه، بصره، واسط، بغداد، شام و مصر، بارها با این علما دیدار داشتهام در طول قرون متوالی و به مدت ۴۶ سال در میان آنها در رفت و آمد بودهام، دوبار با اهل شام، مصر و جزیره دیدار نمودهام، و چهار بار به بصره رفتهام و آن هم در سالهای متعدد و برای مدت زیاد، شش سال در حجاز ماندهام، ولی نمیدانم چند بار وارد کوفه و بغداد شدهام البته همراه محدثین خراسانی از جمله: المکی بن ابراهیم، یحیی بن یحیی و علی بن الحسن بن شقیق و قتیبه بن سعید، و شهاب بن معمر.
و در شام با این دسته از علما دیدار داشتهام: محمد بن یوسف الفریابی، أبامسهر عبدالاعلی بن مسهر، و ابومغیره عبدالقدوس بن حجاج، و ابوالیمان الحکم بن نافع، و غیر از اینها تعداد زیادی دیگر هم هستند.
و در مصر با یحیی بن کثیر و ابو صالح کاتب لیث بن سعد، و سعید بن أبی مریم، و اصبغ بن الفرج، و نُعیم بن حماد.
و در مکه با: عبدالله بن یزید المقرئ، و الحُمیدی، و سلیمان بن حرب قاضی مکه، واحمد بن محمد أزرقی.
و در مدینه با: إسماعیل بن أبی أویس، و مطرف بن عبدالله، و عبدالله بن نافع زبیری، احمد بن ابی بکر ابومصعب زهری، و ابراهیم بن حمزه زبیری، و ابراهیم بن منذر خرامی.
و در بصره با: ابو عاصم الضحاک بت مخلد شیبانی، و ابو الولید هشام بن عبدالملک، و حجاج بن منهال، و علی بن عبدالله بن جعفر مدینی.
و در کوفه با: ابو نعیم الفضل بن دکین، و عبدالله بن موسی، و احمد بن یونس، و قبیصه بن عقبه، و ابن نمیر، و عبدالله و عثمان فرزندان ابوشیبه.
و در بغداد با: احمد بن حنبل، و یحیی بن معین، و ابومعمر، و ابوخیثمه، و ابو عبید القاسم بن سلام.
و از اهل جزیره با: عمرو بن خالد حرانی.
و در واسط با: عمرو بن عون و عاصم بن علی بن عاصم.
و در مرو با: صدقه بن الفضل و اسحاق بن ابراهیم حنظلی.
با همین مقدار اکتفا میکنیم تا اسامی زیاد طولانی نشود.
در میان تمامی این افراد ندیدم که در مسایل زیر اختلاف داشته باشند.
همانا دین عبارت است از قول و عمل؛ و دلیل بر این مدعی این آیه قرآن میباشد:
﴿ وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ٥ ﴾[البینة: ۵].
«و دستوری به آنها داده نشده بود جز این که خدا را بپرستند، در حالی که دین خود را برای او خالص کنند، و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، و این است آیین و دین مستقیم و پایدار».
و در این مساله که، قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است، بدلیل این آیه:
﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٥٤ ﴾[الأعراف: ۵۴].
«پروردگار شما، خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز ( شش دوران) آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را میپوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخر فرمان او هستند».
ابو عبدالله محمد بن إسماعیل گفت: ابن عیینه میگوید: خداوند خلق را از أمر جدا کرده و میگوید:
﴿ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ٥٤ ﴾[الأعراف: ۵۴].
«آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست! پر برکت (و زوالناپذیر) است خداوندى که پروردگار جهانیان است!».
و هر چه خیر و شر است بوسیله قدر خداوند است، خداوند میفرماید:
﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ١ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ٢ ﴾[الفلق: ۱-۲].
«بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیدهء صبح. از شر تمام آنچه آفریده است».
و نیز میفرماید:
﴿ وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ٩٦ ﴾[الصافات: ۹۶].
«با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایى که مىسازید!».
و در سوره قمر میفرماید:
﴿ إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ٤٩﴾[القمر: ۴۹].
«ما همه چیز را به اندازه مقدّر و معین و به استوارى و محکمى تمام آفریدهایم! (این آیه بر اثبات قَدَر سابق و ازلى خداوند متعال براى خلقش دلالت دارد، یعنى علم حق تعالى به اشیاء قبل از وجود آنها و نوشتن و ثبت نمودن آنها در لوح محفوظ قبل از روى دادن آنهاست)».
و هیچ احدی از اهل قبله را بخاطر گناهی که مرتکب شدهاند تکفیر نمیکردند، و آن هم بدلیل این آیه قرآن که میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا٤٨ ﴾[النساء: ۴۸].
«خداوند (هرگز) شرک را نمىبخشد! و پایینتر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مىبخشد».
و در میان آنها مشاهده نکردم که نسبت به اصحاب پیامبرصحرفی بزنند بجز خیر. عایشهلمیفرماید: دستور داده شده که برای آنها طلب مغفرت نمائیم، همانگونه که قرآن میفرماید:
﴿ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠ ﴾[الحشر: ۱۰].
«پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حس و کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحیمی».
و آنها مدام از بدعت نهی میکردند و از کاری که پیامبر و اصحابش به آن عمل نکرده بودند دوری میجستند. و برای این کار به این آیه استدلال میکردند:
﴿ وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ١٠٣ ﴾[آل عمران: ۱۰۳].
«و همگى به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت)، چنگ زنید، و پراکنده نشوید».
و یا میفرماید:
﴿ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهۡتَدُواْۚ٥٤ ﴾[النور: ۵۴].
«و اما اگر از او(پیامبر) اطاعت کنید، هدایت خواهید شد».
و بر آنچه که پیامبرصبدان عمل مینمود، مردم را بر میانگیختند، و برای این کار استدلال میکردند به آیه:
﴿ وَأَنَّ هَٰذَا صِرَٰطِي مُسۡتَقِيمٗا فَٱتَّبِعُوهُۖ وَلَا تَتَّبِعُواْ ٱلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمۡ عَن سَبِيلِهِۦۚ ذَٰلِكُمۡ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ١٥٣ ﴾[الأنعام: ۱۵۳].
«این راه مستقیم من است، از آن پیروى کنید! و از راههاى پراکنده (و انحرافى) پیروى نکنید، که شما را از طریق حق، دور مىسازد! این چیزى است که خداوند شما را به آن سفارش مىکند، شاید پرهیزگارى پیشه کنید!».
و همه آنها متفق بودند بر اینکه: نباید با امراء در افتاد، و برای این ادعا که داشتند، به این حدیث استناد میکنند: «ثلاثٌ لا یغل علیهن قلب امریءٍ مسلم: اخلاص العمل لله، وطاعة ولاة الأمر، ولزوم جماعتهم، فإنَّ دعوتهم تحیط من ورائهم» [۶۲].
«سه چیز هستند که قلب شخص مسلمان در آنها خیانت نمیکند: خالصانه عمل کردن بخاطر خدا، فرمانبرداری کردن از ولی امر و ملتزم بودن به جمع آنها، زیرا دعوت آنها تمام پیروانشان را در بر میگیرد».
سپس این حدیث را با این آیه تقویت میکند که میفرماید:
﴿ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ٥٩ ﴾[النساء: ۵۹].
«اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (علما و حکام مسلمان) را».
و نیز میگفتند: نباید بر امت محمد شمشیر کشید!!.
الفضیل میگوید: اگر دعایم مستجاب میبود، تنها برای امام مسلمین دعا میکردم، زیرا اگر امام صالح باشد، مملکت و بندگان خدا همگی در امن و آسایش بسر خواهند برد [۶۳].
[۶۰] محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، ابو عبدالله بخاری حافظ، صاحب کتاب: «الجامع الصحیح» در سال ۲۵۶ هجری در یکی از روستاهای سمرقند دار فانی را وداع گفت. «سیر اعلام النبلاء» ذهبی (۱۲/۳۹۱ – ۴۷۱). [۶۱] «شرح اصول اعتقاد اهل السنه والجماعه» اللالکائی: (۱/۱۷۲ – ۱۷۶). [۶۲] این حدیث در مسند امام احمد است: (۵/۱۸۳) و لفظ این حدیث در مسند چنین است: «....ثلاث خصال لا یغل علیهن قلب مسلم أبداً، اخلاص العمل لله، ومناصحة ولاة الأمر، ولزوم الجماعة، فإن دعوتهم تحیط مَن ورائهم...»این حدیث را زید بن ثابتسروایت کرده. کتاب الترغیب والترهیب منذری، مبحث: ترغیب در اخلاص وصدق (۱/۲۳). و مسند امام شافعی: ص (۲۴۰) ومجمع الزوائد هیثمی: کتاب العلم، مبحث: گوش دادن به حدیث و تبلیغ آن: (۱/۱۳۷). [۶۳] منبع: شرح أصول اعتقاد اهل السنه والجماعه اللالکائی: (۱/۱۷۲-۱۷۶).
امام ابو جعفر طحاوی/در اوایل رسالۀ خویش (العقیده المنجیه) چنین میگوید: این اعتقاد اهل سنت و جماعت است بنابر مذهب فقهای این امت:
ابو حنیفه النعمان بن ثابت کوفی، و ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم بجلی، و ابوعبدالله محمد بن حسن شیبانیش، و نیز عبارت است از آنچه که به آن اعتقاد و باور دارند از اصول دین و آئین خداپرستانه.
دربارۀ توحید پروردگار در حالی که معتقد به توفیق الهی هستیم میگوییم:
خداوند تبارک و تعالی، واحد و بیشریک است، و هیچ چیز مانند او نیست، و هیچ معبودی بحق جز او وجود ندارد، و هیچ چیزی او را عاجز و درمانده نمیکند، قدیم بیابتدا است و دائم بیانتها است، فانی و نابود نمیگردد، به جز آنچه که او میخواهد، چیز دیگری نخواهد بود، حتی وهم و خیال به او نمیرسد و هیچ فهمی نمیتواند او را دریابد و شبیه مخلوقات نیست، زنده است و نخواهد مرد، و پابرجا و ازلی است و نخواهد خوابید .....
امام طحاوی باز فرمود: همانا قرآن کلام خدا است، که به صورت گفتار از او صادره شده، منتها بدون کیفیت، و آن را بعنوان وحی بر پیامبرش محمدصنازل فرمود، و مؤمنان قرآن را بر همین منوال تصدیق نمودند و یقین یافتهاند که قرآن حقیقتاً کلام خدا است، و همچون گفتار مردم عادی مخلوق نیست، و هر کس آن را بشنود و گمان ببرد که گفتار بشر است کافر میشود. و هر کس خدا را به یکی از معانی بشر توصیف کند کافر میشود، و هر کس در این مقال بنگرد و تفکر کند، عبرت میگیرد و به یقین میرسد و از گفتار همچون بیدینان انزجار پیدا میکند و میداند که خداوند با این صفاتش مانند بشر نیست.
رؤیت و دیدار با خداوند برای اهل بهشت حق است، بدون اینکه کیفیت آن مشخص باشد، همانطور که قرآن میفرماید:
﴿ وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣ ﴾[القیامة: ۲۲-۲۳].
«در آن روز صورتهای(اهل سعادت) شاداب و مسرور است. و (و با شادابی) به پروردگارش مینگرد».
و تفسیر آن آنگونه است که خداوند اراده کرده و دانسته است، و هر حدیثی که در این زمینه وارد شده، همانگونه است که پیامبرصفرموده است، و معنای آن همانگونه است که او اراده فرموده، در این باره آن را با نظرات و دیدگاه خویش تاویل نمیکنیم و آن را مطابق هوی و آرزوی خویش تفسیر نمیکنیم؛ همانا کسی دینش سالم است که تسلیم بیقید و شرط خدا و رسول شود، و هر دانش و فنی که علم خداوند را مشوش کند رد نماید..... تا آخر آنچه امام طحاوی به آن اشاره نموده است [۶۵].
[۶۴] احمد بن محمد بن سلامه مصری، ابو جعفر طحاوی، ریاست فقه حنفی در مصر به او منتهی گشت و او تصنیفات زیادی دارد، و سال ۳۲۱ هجری در قاهره وفات یافت «سیر اعلام النبلاء» (۱۵/۲۷-۳۲). [۶۵] متن عقیده الطحاویه: نویسنده ابن ابی العز الحنفی، ص: (۷).
ابن ابى زید قیروانی مالکی/تحت عنوان: «آنچه که زبانها به آن سخن میگویند و قلبها به آن باور دارند از امورات واجب دینی» چنین میگوید:
از جمله: ایمان و باور داشتن قلبی و آن را بر زبان آوردن که:
همانا خداوند معبود به حق و تنها است که بجز او معبودی نیست، و او نظیر ندارد، نه پدر دارد و نه فرزند، نه همسر دارد و نه شریکی، اول بیابتدا است و آخر بیانتها هم او است، توصیفگران نمیتوانند به حقیقت صفت وی دست یابند، و صاحب فکران نمیتوانند تمام امورات او را بفهمند، صاحب فکران از دیدن نشانههای او عبرت میگیرند و از ماهیت ذاتش فرو نمیروند، همانگونه که قرآن میفرماید:
﴿ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥ ﴾[البقرة: ۲۵۵].
«و کسى از علم او آگاه نمىگردد؛ جز به مقدارى که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است؛ و علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بىپایان و نامحدود اوست.) عرش او، آسمانها و زمین را دربرگرفته؛ و نگاهدارى آن دو (آسمان و زمین)، او را خسته نمىکند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست».
خداوند، عالم و آگاه است، تدبیرگر و توانا است، شنوا و بینا و بلندمرتبه و عالی مقام است، و او ذاتاً بر روی عرش قرار دارد و با علم خودش در همه جا وجود دارد، او انسان را آفریده و هر آنچه به دلش خطور نماید میداند و از رگ گردنش به او نزدیکتر است، همانگونه که خداوند میفرماید:
﴿ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ٥٩ ﴾[الأنعام: ۵۹].
«هیچ برگى (از درختى) نمىافتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دآنهاى در تاریکیهاى زمین، و نه هیچ تر و خشکى وجود دارد، جز اینکه در کتابى آشکار (در کتاب علم خدا) ثبت است».
خدا بر روی عرش قرار گرفته (استوی) و بر ملک اشراف و قدرت دارد، یعنی مالک ملک است و تدبیر و تسخیر آن هم در دست او است.
او دارای اسماء حسنی و صفات عالی است، او با تمام نامها و صفاتش ازلی است، حاشا از اینکه صفاتش مخلوق و یا نامهای او حادث باشند، خداوند با موسی صحبت کرد با همان کلامی که صفت ذاتی او میباشد، کلام او مخلوق نیست، خداوند بر کوه جلوه کرد، و از عظمت او کوه همسان خاک شد.
قرآن کلام خدا است و مخلوق نیست که نابود گردد، و صفت خلق شده هم نیست که فانی گردد.
ایمان به قَدَر الهی چه خوب و چه بد، چه شیرین باشد و چه تلخ، پروردگار آن را تقدیر نموده و مقدار امور به دست او است، و مصدر همه امور بنابر قضای او است، و هر چیزی را قبل از ایجادش دانسته است. سپس براساس قدر او به وجود آمده، و هیچ قول و عملی از بندگان سر نمیزند مگر اینکه خداوند آن را در نظر گرفته و در علم او گذشته است، همانگونه که میفرماید:
﴿ أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ١٤﴾[الملك: ۱۴].
«آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست؟ در حالی که او (از اسرار دقیق) باخبر و آگاه است».
هر که را بخواهد، گمراهش میکند و با عدل خویش او را رسوا میگرداند، و هر که را بخواهد هدایت میدهد و با فضل و کرم خویش وی را توفیق میدهد، همه اینها نزد خدا آسان است اگر در علم او آمده باشد، و آن را تقدیر نموده باشد که آیا شقی و بدبخت است، یا سرافراز و خوشبخت!
در سلطه او چیزی یا کاری که او نخواسته باشد وجود ندارد، و هیچ کس در مملکت او از او بینیاز نیست، و بغیر از او خالقی نیست، او پروردگار بندگان و خداوند رفتار و اعمالشان میباشد.
و اوست که حرکات موجودات و سرنوشت همه را مقدر میکند.
و اوست که پیامبران را فرستاد برای اتمام حجت بر آنان و سپس رسالت خویش را و نبوت را بوسیله حضرت محمدصبه اتمام رسانید، و او را به عنوان آخرین پیامآور آسمانی فرستاده تا مژده دهد مؤمنین را، و بترساند کافران را، و تا به فرمان پروردگار دعوت کند و چراغ تابناک گردد، و کتاب حکیم خویش را بر او فرستاد و دین راستین خویش را تشریح فرمود و به وسیله آن کتاب بشریت را بسوی راه راست هدایت نمود.
روز رستاخیز خواهد آمد و در آن هیچ گونه شکی نیست، و اینکه خداوند مردگان را زنده میگرداند و همانگونه که بودند بر میگردند.
و خداوند افعال نیک بندگان مومن را چند برابر میکند، و به وسیله توبه از گناهان بزرگشان در گذشته است. و از گناهان صغیره آنان بعلت انجام ندادن گناهان کبیره، در گذشته است، و کسانی که از گناهان کبیره خود توبه نکردهاند به مشیت و خواست خدا رجوع میکنند:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ٤٨﴾[النساء: ۴۸].
«خداوند (هرگز) شرک را نمىبخشد! و پایینتر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مىبخشد».
و هر که را به وسیله آتش عقاب داده باشد، بوسیله ایمانش وی را بیرون آورده و به همین دلیل او را داخل بهشت میگرداند:
﴿ فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ٧ ﴾[الزلزلة: ۷].
«پس هر کس هموزن ذرّهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند».
و به وسیله شفاعت پیامبرصکسانی که مرتکب گناهان کبیره شدهاند از جهنم بیرون میآیند.
و خداوند بهشت را آفریده و آن را برای همیشه منزل اولیای خود قرار داده است، و آنان را بوسیله رؤیت خویش تکریم و مورد احترام قرار داده است، و این بهشت همان بهشتی است که حضرت آدم÷را از آن بسوی زمین فرود آرود و آن را در زمین مستقر کرد و بعنوان خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داد، و همه آنها براساس همان چیزی بود که در علم خدا گذشته بود.
و خداوند، دوزخ را آفریده و آن را منزل ابدی قرار داده برای کسانی که کافر شدند، و آیات و کتب خدا و پیامبران را انکار نمودند، و اینان از دیدار با پروردگار محروم هستند.
و خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت برای حسابرسی مخلوقات خویش و عقوبت دادن و پاداش دادن به آنها حاضر میشود و فرشتگان نیز صف کشیده آماده میشوند و در آن روز ترازوهایی برای وزن کردن اعمال بندگان گذاشته میشود:
﴿فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ٨ ﴾[الأعراف: ۸].
«کسانى که میزآنهاى (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند».
و نامه اعمالشان با توجه به عملکردشان داده میشود:
﴿فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ٧ فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨ ﴾[الانشقاق: ۷-۸].
«پس کسى که نامهء اعمالش به دست راستش داده شود. به زودی حساب آسانی برای او میشود».
﴿ وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهۡرِهِۦ١٠ فَسَوۡفَ يَدۡعُواْ ثُبُورٗا١١ وَيَصۡلَىٰ سَعِيرًا١٢ ﴾[الانشقاق: ۱۰-۱۲].
«و اما کسی که نامهء اعمالش به پشتِ سرش داده شود. به زودی فریاد میزند: ای وای بر من که هلاک شدم. و در شعلههای سوزان آتش میسوزد».
و پل صراط حقیقت دارد که بندگان با توجه به اعمالشان از روی آن میگذرند، و با سرعتی متفاوت از روی آتش جهنم میگذرند، و برخی هم بر روی آن میمانند و اعمالشان چنان نیست که آنها را نجات دهد.
ایمان به چشمه کوثر حق است، که امت پیامبرصبر آن وارد میشوند و هر کس از آن بنوشد هرگز تشنه نمیشود و هر کس این واقعیت را تغییر و یا معنی آن را با چیزی دیگر تبدیل کند، از آن دور خواهد گشت.
ایمان عبارت است از گفتار و اخلاص قلب و عمل اعضاء که این ایمان بوسیله اعمال زیاد، افزون میگردد، و با نقض آن کم میشود که در نتیجه با نقص آن ایمان ناقص، و با افزایش آن ایمان افزون میگردد.
و قول تنها بوسیله عمل کامل میشود، و قول و عمل، کامل نمیشود مگر بوسیله نیت، و قول و عمل و نیت تکمیل نمیگردد مگر با موافقت آنها با سنت.
و هیچ یک از اهل قبله را بوسیله گناهی که مرتکب شدهاند نمیتوان تکفیر نمود.
و اینکه شهیدان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
و اینکه ارواح بهشتی باقی میماند و تا روز رستاخیز نعمت داده میشوند.
و اینکه ارواح اهل دوزخ تا روز قیامت تعذیب میشوند.
و اینکه اهل ایمان در قبرهایشان آزمایش و از آنان سوال کرده میشود:
﴿ يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۖ ٢٧ ﴾[إبراهیم: ۲۷].
«خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مىدارد؛ هم در این جهان، و هم در سراى دیگر!».
و همراه بندگان فرشتگانی هستند که اعمالشان را مینویسند، و هیچ چیزی را جا نمیگذارند.
و ملک الموت (فرشته مرگ) با اذن پروردگار روح بندگان را میگیرد.
و اینکه بهترین مؤمنان آنانی بودند که با پیامبر بودند، سپس به ترتیب تابعین و تابع تابعین و.... و افضل صحابه عبارتاند از: خلفای راشدین: ابوبکر، عمر، عثمان سپس علیشو نباید هیچ یک از صحابه به جز به خیر و نیکی نام برده شوند و از آنچه میان آنها رخ داده است باید سکوت کرد، و اینکه آنان از همه به حق نزدیکتر بودند و بهترین رأی و مذهب را دارند.
و باید از پیشوایان مسلمان اطاعت نمود، اعم از علما و فرمانروایان و پیروان سلف صالح، و باید از آثار آنان استفاده نمود و برایشان طلب غفران و آمرزش نمود.
و باید در مسائل دینی مجادله ننمود، و آنچه بدعتگزاران ایجاد نمودهاند ترک کرد [۶۷].
[۶۶] عبدالله بن عبدالرحمن قیروانی نفزاوی، ابو محمد، یکی از فقهای اعیان قیروان، در زمان خویش امام فقه مالکی بود، از کتابهای مشهورش: «الرساله» میباشد. در سال ۳۸۶ هجری وفات یافت «سیر أعلام النبلاء» (۱۷/۱۰-۱۳). [۶۷] «الثمر الدانی فی تقریب المعانی» شرح رسالة ابن ابی زید قیروانی: ص (۹-۲۴). با کمی تصرف.
از جمله امامان پیشتاز، که خداوند آنها را توفیق داده تا نفس خویش را در اختیار دعوت توحیدی قرار دهند، و خود را قربانی عقیدۀ پاک و نجات دهنده اسلامی نمودهاند، جناب شیخ الاسلام تقی الدین ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن تیمیه/میباشد.
ابن تیمیه گفتار خویش را در اعتقادات صحیح آغاز میکند تا منهج صحیح و درست را بیان کند و این کار را با مراجعه به قرآن و سنت رسول اللهصانجام داده است.
امام ابن تیمیه/ میفرماید [۶۹]: «این اعتقاد گروه و فرقه نجات یافتگان و یاری شدگان تا بر پایی روز جزا میباشد یعنی اهل سنت و جماعت که عبارت است از:
ایمان به خدا، ایمان به فرشتگان، ایمان به کتابهای آسمانی، ایمان به پیامبران و زنده شدن مردگان و ایمان به قدر: خواه خیر باشد یا شر.
و موارد زیر از ایمان به خدا بحساب میآیند:
ایمان به هر آنچه که خداوند در قرآن، خود را به آن توصیف نموده باشد، و هر آنچه که پیامبرصخداوند را به آن توصیف کرده باشد، بدون اینکه این کلام تحریف و یا تعطیل شده باشد، و نیز بدون آنکه در آن برای خدا کیفیت و یا تشبیه و تمثیلی وجود داشته باشد، بلکه ایمان دارند به اینکه خداوند جل جلاله:پ
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١ ﴾[الشورى: ۱۱].
«هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست».
و خداوند تبارک و تعالی آنجا که برای خویش نامها و صفاتی آورده است میان نفی و اثبات را با هم جمع کرده است [۷۰].
اهل سنت و جماعت از آنچه پیامبران گفتهاند و آوردهاند عدول نمىکنند، زیرا راه پیامبران همانا صراط مستقیم است و راه آنانی است که خداوند بر آنان نعمت خویش را فرود آورده همچون پیامبران، صدیقین، شهدا و صالحین.
و آنچه که خداوند در سوره اخلاص در وصف خویش فرموده داخل در این مقال میشود سورۀاخلاص که معادل یک سوم قرآن میباشد!! آنگاه که میفرماید:
﴿ قُلۡ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ١ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ٢ لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ٣ وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ٤﴾[الإخلاص: ۱-۴].
«بگو خدا یکتا و یگانه است. خداوندی است که همهء نیازمندان قصد او میکنند. (هرگز) نزاد و زاده نشد. و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است».
همچنین آنچه در وصف خود گفته در بزرگترین آیه قرآن، آنگونه که میفرماید:
﴿ ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ٢٥٥﴾[البقرة: ۲۵۵].
«هیچ معبودى بحق نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند؛ هیچگاه خواب سبک و سنگینى او را فرانمىگیرد؛ (و لحظهاى از تدبیر جهان هستى، غافل نمىماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست؛ کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنابراین، شفاعت شفاعتکنندگان، براى آنها که شایسته شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمىکاهد) آنچه را در پیش روى آنها (بندگان) و پشت سرشان است مىداند؛ (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است) و کسى از علم او آگاه نمىگردد؛ جز به مقدارى که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است؛ و علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بىپایان و نامحدود اوست) عرش او، آسمانها و زمین را دربرگرفته؛ و نگاهدارى آن دو (آسمان و زمین)، او را خسته نمىکند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست».
به همین خاطر است هر کس این آیه را در شب بخواند، خداوند برای او حافظی میگمارد و تا صبح شیطان نمیتواند به او نزدیک شود.
و یا میفرماید:
﴿ وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ٥٨﴾[الفرقان: ۵۸].
«و توکل کن بر آن زندهاى که هرگز نمىمیرد».
و یا میفرماید:
﴿ هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ٣ ﴾[الحدید: ۳].
«اول و آخر و پیدا و پنهان اوست؛ و او به هر چیز داناست».
و یا میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرُۢ٣٤ ﴾[لقمان: ۳۴].
«خداوند عالم و آگاه است».
و یا میفرماید:
﴿ يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۚ٢﴾[سبأ: ۲].
«آنچه در زمین فرومىرود و آنچه را از آن برمىآید مىداند، و (همچنین) آنچه از آسمان نازل مىشود و آنچه بر آن بالا مىرود».
و یا میفرماید:
﴿ وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ٥٩ ﴾[الأنعام: ۵۹].
«و کسانى را که صبح و شام خدا را مىخوانند، و جز ذات پاک او نظرى ندارند، از خود دور مکن! نه چیزى از حساب آنها بر توست، و نه چیزى از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد کنى، از ستمگران خواهى بود».
و میفرماید:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١ ﴾[الشورى: ۱۱].
«هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بیناست».
و یا میگوید:
﴿ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ١١٩ ﴾[المائدة: ۱۱۹].
«هم خداوند از آنها خشنود است، و هم آنها از خدا خشنودند».
و یا میگوید:
﴿ كَلَّآۖ إِذَا دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا٢١ وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا٢٢ ﴾[الفجر: ۲۱-۲۲].
«و چنان نیست که آنها میپندارند، در آن هنگام که زمین سخت در هم کوبیده شود. و خداوند برای فصل قضاوت بین خلایق بیاید، و فرشتگان صف در صف حاضر شوند».
و یا میفرماید:
﴿ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ٢٧ ﴾[الرحمن: ۲۷].
«و تنها وجه خداوند ذوالجلال و گرامى باقى مىماند! (در این آیه صفت وجه: (روى پروردگار) بدون تشبیه و چگونگى براى خداوند عز وجل ثابت مىکند که به جلال و عظمت او سبحانه لایق است)».
و نیز میگوید:
﴿ قَالَ يَٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّۖ ٧٥﴾[ص: ۷۵].
«گفت: اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با دست خود او را آفریدم سجده کنى؟».
و میفرماید:
﴿ وَٱصۡبِرۡ لِحُكۡمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعۡيُنِنَاۖ ٤٨ ﴾[الطور: ۴۸].
«در راه ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن، چرا که تو زیر نظر ما و در حفاظت و رعایت کامل ما قرار دارى! (در این آیه صفت چشم براى خداوند است که بدون هیچ تشبیه به بندگانش، و چگونگى آن به جلال و عظمت او لایق است)».
و باز هم میگوید:
﴿ ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ٥﴾[طه: ۵].
«خدای رحمان بر عرش استوا یافت. یعنی: بر عرش علو و ارتفاع یافت، علو و ارتفاعی که برای آن مثل و مانندی نیست».
و میفرماید:
﴿ إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ ٥٤﴾[الأعراف: ۵۴].
«همانا پروردگار شما آن اللهی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش مستوی شد».
و یا میفرماید:
﴿ وَٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَۖ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ ٢٧ ﴾[الكهف: ۲۷].
«آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحى شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمىسازد».
و یا میفرماید:
﴿ وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ٢٣﴾[القیامة: ۲۲-۲۳].
«در آن روز صورتهای (اهل سعادت) شاداب و مسرور است. و (و با شادابی) به پروردگارش مینگرد».
البته در این زمینه آیات بسیاری در قرآن کریم آمده و هر کس در قرآن اندک تأملی داشته باشد و طالب هدایت و راه حق باشد، یقیناً حقیقت را مییابد.
ابن تیمیه/بعد از منهج قرآن، برای تبیین ایمان حقیقی، مسلمانان را فرا میخواند که به سنت پیامبرصچنگ بزنند زیرا که سنت منظور خداوند را از ایمان و اعتقاد بیان میکند.
و در این زمینه شیخ الاسلام ابن تیمیه میفرماید:
سنت رسول اللهصقرآن را تبیین و تفسیر میکند و تعبیر از حقیقت آن است؛ و آنچه پیامبرصدر احادیث صحیح خود، خداوند را به آن توصیف نموده است، احادیثی که اهل فن آن را مهر تأیید زدهاند، واجب است که به آن ایمان داشته باشیم مانند احادیث زیر: «یَنْزِلُ رَبُّنَا تَبَارَكَ وَتَعَالَى كُلَّ لَیْلَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا حِینَ یَبْقَى ثُلُثُ اللَّیْلِ الآخِرُ، فیَقُولُ: مَنْ یَدْعُونِی فَأَسْتَجِیبَ لَهُ؟ مَنْ یَسْأَلُنِی فَأُعْطِیَهُ؟ مَنْ یَسْتَغْفِرُنِی فَأَغْفِرَ لَهُ» [۷۱].
«خداوند، هر شب پس از گذشتن دو سوم شب، به آسمان دنیا نزول میفرماید و میگوید: آیا کسی هست که مرا بخواند تا او را اجابت کنم؟ آیا کسی هست که از من بخواهد تا به او بدهم؟ آیا کسی هست که از من طلب بخشش کند تا او را ببخشم».
و یا میفرماید: «لله أشدُ فرحاً بتوبه عبده من أحدكم براحلته» [۷۲].
«شادی و فرح خداوند از توبه بندهاش بسیار بیشتر از کسی است که وسیله سواریاش گم شده باشد و پیش او بر گشته باشد».
و یا میفرماید: «یَضْحَكُ الله إِلَى رَجُلَیْنِ یَقْتُلُ أَحَدُهُمَا الآخَرَ یَدخُل كِلاَهُما الْجَنَّةَ» [۷۳].
«خداوند به دو نفری که یکی دیگری را به قتل میرساند و هر دو وارد بهشت میشوند، میخندد».
و یا میگوید: «أَلا تَأْمَنُونِی وَأَنَا أَمِینُ مَنْ فِی السَّمَاءِ» [۷۴].
«آیا شما مرا امین نمیدانید در حالی که من امین کسى که در آسمان هستم میباشم؟! یعنى خداوند».
پیامبرصاز جاریهای پرسید: خداوند کجا است؟ گفت: در آسمان، سپس پرسید: من کیستم؟ گفت: شما رسول خدا هستی، پیامبرصبه مالک جاریه گفت: او را آزاد کن زیرا مؤمن است [۷۵].
و نیز میفرماید: «اربعوا على أنفسكم إنَّكم لا تدعون أصَمَّ ولا غائباً إنَّكم تدعون سمیعاً قریباً وهو معكم» [۷۶].
و یا میفرماید: «إنَّكم سترون ربكم كما ترون هذا القمر لا تضامون فی رؤیته، فإن استطعتم أن لا تغلبوا على صلاة قبل طلوع الشمس وقبل غروبها فافعلوا ... » [۷۷].
و احادیث در این زمینه که پیامبرصدربارۀ پروردگار سخن گفته بسیار است [۷۸].
و در سایه هدایت این منهج و راه و روش علمی و یقینی است که اصول عقیده پایهریزی میشود، و فروع و شعبههایش با هم سازگاری مییابند، و نورش متکامل میگردد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه/میگوید:
ایمان به اینکه قرآن کلام خدا است که نازل شده و غیر مخلوق است جزو ایمان به خدا، فرشتگان و کتابهای آسمانی است: زیرا قرآن از او صادر شده و بسوی او بر میگردد، و اینکه خداوند حقیقتاً به آن تکلم نموده است، و اینکه، این قرآن که بر محمدصنازل شده، همانا حقیقتاً کلام خدا است و نه کلام دیگری، و درست نیست که به طور مطلق بگوییم این قرآن حکایت از کلام خدا است، یا عبارت از کلام خدا است! بلکه وقتی مردم آن را میخوانند، و یا آن را بر روی کاغذ نوشتند، این کار باعث نمیشود که آن را کلام خدا ندانیم، زیرا کلام به کسی نسبت داده میشود که ابتدا او آن را گفته باشد، نه به کسی که بعنوان مبلّغ آن را گفته باشد.
قرآن کلام خدا است، چه حروفش و چه معانی آن، کلام خدا تنها حروف بدون معنا نیست، و یا معنای بدون حروف هم نیست، بلکه عبارت است از حروف و معنا [۷۹].
و بعد از اینکه دربارۀ ایمان به اینکه مؤمنین در روز قیامت با چشم سر و به طور عینی خداوند را مشاهده میکنند و دربارۀ ایمان به آزمایش قبر، عذاب قبر و نعمتهای قبر صحبت نمود و ایمان به میزان و حساب در روز جزا و ورود به چشمه کوثر، و ایمان به پل صراط که بر روی جهنم قرار دارد، و ایمان به شفاعت پیامبرصو ایمان به بهشت و دوزخ، و ایمان به قدر، خواه خیر و خواه شر، و ایمان به لوح محفوظ و ایمان به اینکه خالق افعال بندگان خداوند میباشد، بعد از بیان همه اینها فرمود: از جمله اصول اهل سنت و جماعت این است که:
دین و ایمان عبارت است از قول و عمل، یعنی قولی که از قلب در آمده باشد و بر زبان جاری شده باشد و عملی که عمل قلب، زبان و اعضای بدن باشد.
و اینکه ایمان بوسیله طاعات و عبادات افزایش مییابد، و بوسیله گناه و معصیت ناقص میگردد. با وجود این هیچ کس از اهل قبله را بعلت مرتکب شدن به گناه و یا گناه کبیره تکفیر نمیکنند آن گونه که خوارج میگویند، بلکه برادری و اخوّت ایمانی با وجود گناه ثابت و باقی میماند. همانگونه که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ١٧٨﴾[البقرة: ۱۷۸].
«پس اگر کسى از سوى برادر (دینى) خود، چیزى به او بخشیده شود، (و حکم قصاص او، تبدیل به خونبها گردد،) باید از راه پسندیده پیروى کند. (و صاحب خون، حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد) و او (قاتل) نیز، به نیکى دیه را (به ولى مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نکند)».
و یا میفرماید:
﴿ وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٩ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ١٠﴾[الحجرات: ۹-۱۰].
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهید؛ و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالتپیشگان را دوست مىدارد. مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهید و تقواى الهى پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید».
امام ابن تیمیه میگوید:
اسم ایمان را بطور کلی از فاسق سلب نمیکنند، و معتقد هستند که فاسق برای ابد در آتش باقی نمیماند آن گونه که معتزله میگوید، بلکه فاسق داخل در اسم ایمان میشود و این هم به مثابه این آیه است:
﴿فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖۖ٩٢﴾[النساء: ۹۲].
«باید یک برده مؤمن را آزاد کند».
و میگویند: فاسق، مؤمن ناقص الایمان است، یا به عبارتی دیگر بوسیله ایمانش مؤمن است، ولی بوسیله مرتکب شدن به کبیره فاسق است، بنابراین بطور مطلق مؤمن نیست، و نیز نمیتوان اسم ایمان را بطور مطلق از او سلب کرد.
و از جمله اصول اهل سنت و جماعت این است که: زبان و قلبشان نسبت به اصحاب رسول اللهصسالم و پاک است، همانگونه که خداوند آنان را توصیف مینماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠ ﴾[الحشر: ۱۰].
«پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حس و کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحیمی».
(اهل سنت و جماعت) هر آنچه در قرآن، سنت و اجماع امت درباره فضایل و مراتب صحابه پیامبرصآمده است میپذیرند، یعنی آن دسته از اصحاب را که قبل از فتح مکه ایمان آورده و در راه دین کوشش و جهاد نموده و انفاق کرده و در صلح حدیبیه حضور داشتهاند، بر آن دسته که بعد از آن ایمان آورده و انفاق کردهاند برتری میدهند، و همچنین مهاجرین را بر انصار ترجیح میدهند، امام معتقد است که خداوند به اهل بدر که تعدادشان سیصد و سیزده نفر بود فرمود: «اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم».
«هر چه دلتان میخواهد انجام دهید زیرا که من شما را مورد غفران خود قرار دادهام».
و معتقداند که هیچ کدام از اصحابی که در زیر درخت (شجره الرضوان) بیعت نمودند، همانگونه که پیامبرصفرموده وارد دوزخ نمیشوند، بلکه هم خداوند از آن راضی و خشنود است، و هم آنها از آنچه خداوند به آنها داده است خشنود هستند، و آنگونه که معلوم است تعداد آنها بیش از هزار و چهار صد نفر بود.
و نیز شهادت میدهند به اینکه، هر کس که پیامبرصبه او مژده بهشت داده باشد، یقیناً بهشتی است مانند عشره مبشره و ثابت بن قیس بن شماس و دیگر اصحاب.
اقرار مینمایند به آنچه که از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و غیره روایت شده و سندش به تواتر رسیده است، مبنی بر اینکه؛ عالیترین و بهترین این امت بعد از پیامبرصابوبکر صدیق و سپس عمر و بعد از او عثمان و چهارمین آنها علی استش.
زیرا ایشان معتقد بودند که جانشین پیامبرصبعد از او ابوبکر و بعد عمر و سپس عثمان و علی است و هر کس به خلافت آنها طعنه زند چنین کسی از الاغ طایفهاش گمراهتر است!! و اهل بیت پیامبرصرا دوست میدارند و آنها را ارج مینهند و وصیت پیامبر را دربارۀ آنها حفظ مینمایند که روز غدیر خم فرمودند: «أذكرّكم الله فی أهل بیتی، أذكركم الله فی أهل بیتی» [۸۰].
«شما را درباره اهل بیتم سفارش میکنم و دو بار آن را تکرک فرمودند».
و همسران پیامبرص«امهات المؤمنین» را ارج مینهند، و معتقد هستند که آنان در آخرت نیز همسر پیامبر خواهند بود، خصوصاً خدیجه که مادر بیشتر فرزندانش بود و نخستین کسی بود که به او ایمان آورد و وی را یاری و پشتیبانی میکرد و نزد پیامبرصمنزلتی عالی داشت. و بعد از او صدیقه دختر صدیقل، کسی که پیامبرصدر حق او میگوید: «فضل عائشة على النساء كفضل الثرید على سائر الطعام» [۸۱].
«فضیلت و برتری عایشهلبر سایر زنهای دنیا همچون برتری آبگوشت ترید شده بر سایر غذاهاست».
و از راه و روش رافضیها که اصحاب رسول اللهصرا دوست نمیدارند و آنها را سب و دشنام میدهند بیزارند و دوری میجویند.
و همچنین از ناصبیها که اهل بیت پیامبرصرا با گفتار و عمل خویش اذیت و آزار میدهند، دوری میجویند.
و از آنچه بین صحابه رخ داده است سکوت میکنند.
و هر کس با علم و آگاهی و با چشمان باز در سیره و رفتار آنها بنگرد، یقین پیدا میکند که آنها بعد از پیامبران بهترین مردم هستند، نه کسی بمانند آنها بوده و نه خواهد بود، و آنان پاکترین این امت هستند، امتی که نزد خداوند از همه امتهای پیشین برتراند.
و از اصول اهل سنت و جماعت این است که: کرامات اولیاء را تصدیق میکنند و اعمال خارق العاده که خداوند به آنها موهبت فرموده در علوم گوناگون و مکاشفات باور دارند، مانند آنچه که برای اصحاب کهف پیش آمده و یا آنچه برای اصحاب و تابعین و اولیای بعد از آنها رخ داده است، و این روند تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.
و از اعتقادات اهل سنت و جماعت: پیروی نمودن از آثار پیامبر استص، خواه آثار باطنی باشد و یا ظاهری، و پیروی کردن از رفتار سابقین اولین مانند مهاجرین و انصار و همچنین پیروی کردن از وصیت پیامبرصکه میفرماید: «فَعَلَیْكُمْ بِسُنَّتِی وَسُنَّةِ الْـخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الـْمَهْدِیِّینَ، مِنْ بَعْدِی، تَمَسَّكوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَیْهَا بِالنَّوَاجِذِ، وَإِیَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ، فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌِ» [۸۲].
«شما را به گرفتن راه من و راه خلفاى راشدین ـ که هدایت شدهاند تشویق مىکنم، به آن تمسک جویید و این سفارش را با بن دندان عقل خـود بگیرید، و شما را از راههاى نو و جدید که برابر با راه من و خلفا نیست برحذر مىدارم ؛ زیرا هر نو و جدیدى (در دین) بدعت است، و هر بدعت گمراهى است».
و میدانند که بهترین و راسترین گفتار، کلام خدا است، و بهترین راه، راه و روش پیامبرصمیباشد، و اینکه، کلام خدا را بر کلام غیر خدا ترجیح میدهند، و راه و روش پیامبر را بر هر راه دیگری ترجیح میدهند و به همین خاطر است که اهل کتاب و سنت نامیده شدهاند.
همچنین اهل جماعت نامیده شدهاند، زیرا جماعت یعنی اجتماع، و در مقابل آن تفرقه و جدایی قرار دارد.
اجماع هم یکی از اصولی است که اهل اصول دین بر آن تکیه میزنند. و اهل اصول دین بوسیله این سه اصل تمام اقوال و اعمال مردم را، چه ظاهری و چه باطنی را نگاه میدارند و آن را بررسی و طبقهبندی میکنند.
و اجماع منضبط، اجماعی است که سلف صالح بر آن اتفاق نمودهاند زیرا بعد از آنان اختلافات زیاد شد و امت اسلامی از هم پاشید [۸۳].
[۶۸] احمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام حرانی دمشقی، ابو العباس ابن تیمیه، شیخ الاسلام و امام أئمه اعلام که نیازی به تعریف ندارد، سال ۷۲۸ هجری در دمشق وفات یافت. [۶۹] برای این به کتاب: مجموع فتاوای شیخ الاسلام ابن تیمیه مراجعه فرمائید: (۳/۱۲۹). [۷۰] یعنی گفته که این نامها و صفات نه عین خدا هستند و نه غیر آن (لا هو ولا غیره). مترجم. [۷۱] بخاری این حدیث را در کتاب التهجد، مبحث: نماز در آخر شب ... (۱۱۴۵). ومسلم در کتاب صلاة المسافرین وقصرها، مبحث: ترغیب در ذکر و دعاء در آخر شب و اجابه آن (۷۵۸). وابو داود در کتاب السنه باب فی الرد علی الجهمیه: (۴۷۳۳) و ترمذی در کتاب الدعوات، باب ما جاء فی عقد التسبیح بالید: (۳۴۹۸) و ابن ماجه در کتاب إقامه الصلاه والسنه فیها، باب ما جاء فی أی ساعات اللیل افضل: (۱۳۶۶) و امام احمد در مسند (۲/۲۶۴-۲۶۷) این حدیث را نقل نمودهاند. [۷۲] مسلم این حدیث را در کتاب التوبه باب فی الحض علی التوبه و الفرح بما: (۲۷۴۶) آورده است این حدیث را براء بن عازب روایت نموده و از طرق دیگر نیز روایت شده است. [۷۳] بخاری این حدیث را در کتاب الجهاد، باب الکافر یقتل المسلم ثم یسلم.... إلخ: (۲۸۲۶) و مسلم در کتاب الإماره، باب بیان الرجلین یقتل أحدهما الاخر.... إلخ (۱۸۹۰) و نسائی در کتاب الجهاد باب اجتماع القاتل والمقتول ... إلخ (۳۱۶۵) ومالک در کتاب الجهاد، باب الشهداء فی سبیل الله: (۹۹۱) نقل نمودهاند. [۷۴] بخاری این حدیث را در کتاب التوحید، باب قول الله تعالی: «تعرج الملائکه»، (۷۴۳۲) و مسلم در کتاب الزکاه، باب ذکر الخوارج وصفاتهم: (۱۰۶۴) و امام احمد در مسندش: (۳/۴) آوردهاند. [۷۵] مسلم این حدیث را در کتاب المساجد ومواضع الصلاه باب تحریم الکلام فی الصلاه الخ (۵۳۷) وابوداود در کتاب الصلاه، باب تشمیت العاطس ... الخ: (۹۳۰) و نسائی در کتاب السهو باب الکلام فی الصلاه: (۱۲۱۸)، و امام احمد در مسندش: (۵/۴۴۷) آوردهاند. [۷۶] در صفحات قبل ترجمه و تخریج شده است. [۷۷] در صفحات قبل ترجمه و تخریج شده است. [۷۸] «مجموع الفتاوی لا بن تیمیه» (۳/۱۲۹-۱۴۰). [۷۹] «مجموع الفتاوی لا بن تیمیه»: (۳/۱۴۴). [۸۰] امام احمد این حدیث را در مسند خویش، مبحث: حدیث غدیر خم: (۵/۴۱۹) و ابن ماجه در مقدمه، مبحث فضیلت علی بن ابی طالب: (۱۱۶) و هیثمی طرق آن را در «مجمع الزوائد» در کتاب المناقب مبحث: «من کنت مولاه ....» (۹/۱۰۳) آورده و این جمله: «أذكركم الله فی أهل بیتی»بجز نزد ابی عاصم در کتاب: «السنه» با شماره (۱۵۵۱) هیچ کس نیاورده است. [۸۱] بخاری این حدیث را در کتاب المناقب، باب فضل عائشهل: (۳۷۶۹-۳۷۷۰) آورده و مسلم در کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل خدیجه (۲۴۳۱) و باب فضائل عائشهل(۲۴۴۶) و ترمذی در کتاب الأطعمه، باب ما جاء فی فضل الثرید: (۱۸۳۴) و امام احمد در مسندش: (۶/۱۵۹) این حدیث را نقل نمودهاند. [۸۲] ابو داود این حدیث را در کتاب السنه، باب لزوم السنه: (۴۶۰۹) و ترمذی در کتاب العلم باب ما جاء فی الأخذ بالسنه واجتناب البدع: (۲۶۷۶) و ابن ماجه در المقدمه، باب اتباع سنه الخلفاء الراشدین المهدبین (۴۲). و امام احمد در مسندش: (۴/۱۲۶-۱۲۷). و ابن حبان در مقدمه، باب الإعتصام بالسنه (۵) و حاکم در مستدرک خویش.... (۳/۷۵) این حدیث را آوردهاند و ذهبی هم با حاکم موافق است. [۸۳] مجموع الفتاوی، ابن تیمیه: (۳/۱۵۱-۱۵۷).
وقتی که منهج صحیح باشد در پایداری عقیده و متوسط بودن آن تأثیر میگذارد. زیرا هر کس و یا هر جماعتی ملتزم به منهج درست باشد، یقیناً اعتقاداتش راست و پا برجا خواهد بود، و با توفیقات الهی معتدل میگردد.
امام ابن تیمیه/تأثیر منهج حق را در اعتقادات بیان نموده و میگوید:
«آنها در میان بقیه فرقهها متوسط هستند فرقهی ناجیه همانگونه که در میان بقیه امتها هم وسط هستند، آنان نسبت به صفات پروردگار میان جهمیه و مشبِّهه قرار گرفتهاند، نه همچون جهمیه اهل تعطیل صفات هستند، و نه مثل مشبهه اهل تمثیل میباشند.
و در زمینه افعال خداوند هم وسط هستند، یعنی میان قدریه و جبریه قرار دارند.
و در باب (وعید خداوند) میان مرجئه و وعیدیّه از قدریه و غیره قرار دارند.
و در باب (اسماى ایمان و دین) در میان حروریّه و معتزله از یک طرف، و میان مرجئه و جهمیه از طرفی دیگر قرار دارند.
و نسبت به اصحاب رسول اللهصمیان رافضیها و خوارج قرار گرفتهاند [۸۴].
[۸۴] مجموع الفتاوی ابن تیمیه: (۳/۱۴۱).
منهج سالم و درست نتایج عملیای دارد که واقعیت عملی امت را به حقیقت دین راهنمایی میکند و اخلاق ایمانی را در زندگی مسلمانان نمایان میسازد.
و این نتایج عملی در توصیف امام ابن تیمیه از حیات و زندگی عملی اهل سنت و جماعت به خوبی نمایان است. آن گونه که میفرماید:
پیروان این منهج بوسیله این اصول امر به معروف و از منکر نهی میکنند، و اقامۀ حج و جهاد را واجب دانسته و جمعه و عیدها را با أمراء و فرمانروایان خواه خوب باشند و یا بد، به پا میدارند. و بر جماعت محافظت مینمایند. و نسبت به امت اسلامی احساس همدردی مىنماید و برای امت نصیحت مىکنند و معتقد به مفهوم و معنی این حدیث هستند که میفرماید: «المؤمن للمؤمن كالبنیان یشد بعضه بعضاً» [۸۵].
«مؤمن برای مؤمن همچون بنای ساختمانی است که برخی از آن دیگری را محکم مینماید و در این هنگام پیامبرصپنجههای دستش را به هم محکم نمود».
و یا میفرماید: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی َتَوَادِّهِمْ، وتَرَاحُمِهِمْ، وَتَعَاطُفِهِمْ، كَمَثَلِ الْـجَسَدِ، إِذَا اشْتَكَى عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى» [۸۶].
«مؤمنان در شفقت, دوستی و مهربانی با یکدیگر مانند اعضای یک پیکراند که اگر عضوی از آن بدرد آید، سایر اعضاء بیقرار میگردند و تب میشوند».
و به هنگام مبتلا گشتن به مصیبتی، صبر پیشه میکنند، و به هنگام سلامتی و خوشبختی، شکر پیشه میکنند، و به تلخی قضا و قدر راضی هستند.
و به اخلاق و اعمال نیکو مردم را فرا میخوانند، و به معنی این حدیث باور دارند که میفرماید: «أكمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خلقاً» [۸۷].
«کاملترین مومن کسی است که اخلاق نیکو داشته باشد».
و با کسی که قطع صله رحم نموده است. ارتباط بر قرار میکند، و با کسی که آنان را تحریم اقتصادی کرده است، بخشش و عطایا میدهد، و با کسی که به آنان ظلم کرده است، عفو پیشه میکنند. و دستور میدهند که با پدر و مادر به نیکی و خوبی رفتار کنند. صله رحم بجا آورند، و با همسایهها نیک رفتار باشند، به یتیمان احسان نمایند و به نداران و درماندگان و ماندگان در راه احسان نمایند. و از فخر فروشی و خود بزرگ بینی نهی میکنند و از تعدی و ظلم و فشار آوردن به مردم چه بر حق باشند و چه نباشند دوری میجویند.
و به اخلاق پسندیده و خوب دستور میدهند و از رفتارهای رذل و ناپسند دوری میجویند. و هر آنچه انجام میدهند و یا میگویند، بنابر قول قرآن و سنت رسول اللهص است [۸۸].
[۸۵] مسلم این حدیث را در کتاب البر والصله، باب تراحم المؤمنین و.... الخ (۲۵۸۵) و نسائی در کتاب الزکاه، باب اجر الخازن إذا تصدق بإذن مولاه: (۲۵۶۰) واحمد در مسندش: (۴/۴۰۴) آوردهاند. [۸۶] بخاری این حدیث را در کتاب الادب، باب رحمة الناس والبهائم: (۶۰۱۱) و مسلم در کتاب البر والصله؛ باب تراحم المؤمنین و.... الخ: (۲۵۸۶) و امام احمد در مسندش: (۴/۲۷۰) این حدیث را آوردهاند. [۸۷] این حدیث قبلاً ترجمه و تخریج شده است. [۸۸] مجموع الفتاوی ابن تیمیه: (۳/۱۵۸-۱۵۹).
امام ابن تیمیه بعنوان مجدد قرن در ایمان و عقیده میان مردم بحساب میآید و این تجدید ایمان، برابر بود با جهادی طولانی، صبورانه و صادقانه که امام در أثنای کار خود با آن روبرو بود، و به انواع شکنجه و آزار مبتلا میگشت ولی او ثابت قدم بود و آن را تحمل نمود و مدام به حق و حقیقت دعوت میکرد.
امام ابن تیمیه/در وصف آنچه میان او و دشمنانش به وقوع پیوست برای نمونه میگوید:
«هنگامی که جلسه دوم را در روز جمعه دوازدهم رجب برگزار کردند، و بیشتر شیوخ و علمای خود را که در جلسه نخست نبودند در آن جمع کرده بودند و علاوه بر آنها شیخ صفی الدین هندی را هم آورده بودند و گفتند: این بزرگترین این جمع و پیشوای همه آنها در علم کلام میباشد و در بین خود بحث و گفتوگو کردند و به اتفاق دست یافتند و با تمام قوا آماده شدند، که قبلاً در جلسه اول این چنین نبودند زیرا جلسه نخست بدون آمادگی و وقت قبلی بود، اگر چه این عدم آمادگی برای مخاطب هم بود، کسی که هم جوابگو بود و هم با او مناظره میشد و تنها از او سوال میشد!!
وقتی که جمع شدیم آنچه که قبلاً پرسیده بودند و خواسته بودند که جواب آن را به تأخیر بیاندازیم، به صورت مکتوب با خود داشتم.
حمد و ستایش خداوند را با خطبه ابن مسعودبکه خطبه (خطبه الحاجه) است خواندم و سپس گفتم:
خداوند ما را به اتحاد و ائتلاف دعوت نموده و ما را از تفرقه و جدایی نهی کرده است و در قرآن میفرماید:
﴿ وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ١٠٣ ﴾[آل عمران: ۱۰۳].
«و همگى به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت)، چنگ زنید، و پراکنده نشوید».
و یا میفرماید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمۡ وَكَانُواْ شِيَعٗا لَّسۡتَ مِنۡهُمۡ فِي شَيۡءٍۚ ١٥٩ ﴾[الأنعام: ۱۵۹].
«کسانى که آیین خود را پراکنده ساختند، و به دستههاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطهاى با آنها ندارى».
همچنین میفرماید:
﴿ وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَٱخۡتَلَفُواْ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُۚ١٠٥﴾[آل عمران: ۱۰۵].
«و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههاى روشن (پروردگار) به آنان رسید».
و خدای ما یکی است، کتاب آسمانی ما هم یکی است، و اصول دین هم تفرقه و اختلاف را نمیپذیرد، و من چیزی را میگویم که موجب اجتماع و اتحاد مسلمانان است، و چیزی است که سلف صالح بر آن اتفاق نظر دارند، اگر این جمع هم موافق آن بود که خدا را سپاس میگوییم، و گرنه هر کس با من بعد از این مخالفت نماید، اسرار را هویدا مینمایم و نهاینها را بر ملا میسازم، و آراء و مذاهب فاسد را خواهم گفت، نظراتی که ملتها و دولتها را فاسد نموده است.
و من بلافاصله از طریق پُست به نزد حاکم وقت میروم و چیزهایی که در این مجلس خواهم گفت، به او میگویم، همانا برای صلح سخنی، و برای جنگ و دعوا هم کلامی هست [۸۹].
و معلوم و معین است که عزت از آن خدا و رسول و مؤمنین است، هر کس که باشد.
خداوند میفرماید:
﴿ وَلَا تَهِنُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ١٣٩ ﴾[آل عمران: ۱۳۹].
«و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید».
پس هر که مؤمن باشد او بلند پایه است، هر کس که باشد، و هر کس با خدا و رسولش دشمنی ورزد، خداوند در حق او چنین میگوید:
﴿ إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحَآدُّونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُوْلَٰٓئِكَ فِي ٱلۡأَذَلِّينَ٢٠ ﴾[المجادلة: ۲۰] [۹۰].
«کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند آنها در زمرهء ذلیلترین افرادند».
و بعد امام ادامه میدهد و میگوید:
هنگامی که من را به زندان بردند، آنچه که خود خواسته بودند، حکم کردند و اثبات نمودند و در حکم حکومتی به آن دستور دادند!! و آیا کسی از میان یهود و نصاری خواهد گفت که بگذار این حکم اجرا شود که حکمی قانونی و بجا است؟! تا برسد به اینکه بگویند این حکم، شرع محمد بن عبدالله است؟! این چیزی است که بچهها هم میدانند که این حکم مخالف قانون و شرع محمد بن عبدلله میباشد [۹۱].
در ادامه امام میگوید:
سپس به من گفت: این حضار شاهد هستند و نوشتههایت هم دیده شدهاند.
گفتم: شما در آن روز حاضر بودی؟ آیا در آن روز کسی از من نوشتهای یا محضری را دیده است؟ یا به من گفته شد: که بر علیه تو این شهادت داده شد، یا اینکه اصلاً از من کلامی و سخنی صادر شد؟ بلکه وقتی خواستم شروع کنم و حمد ثنای خدا را بگویم زیرا بنابر فرمودهی پیامبرص: «كل أمرٍ ذی بالٍ لا یبدأ فیه بالحمد لله فهو أجذم» [۹۲].
«هر کار خیری که با حمد و ثنای خدا نباشد بیبرکت میماند، من را منع کردند و گفتند: حمد و ثنا را نگو بلکه فقط جواب را بدهید» [۹۳].
به ابن مخلوف گفتم: آیا جواب تو را بدهم یا جواب این مدعی را؟ و هر یک از آنها چیزهایی را گفتند که بیشتر آنها دروغ بود گفت: جواب مدعی را بده.
گفتم: شما، تنها حکم را صادر میکنید یا شما و این قضات؟
گفت: من به تنهایی
گفتم: شما خصم من هستی چگونه حکم تو بر من روا است؟ و دربارۀ خصم بودن از من توضیح نخواستى، زیرا او از وجوه متعدد با من مخاصمه داشت که همه مردم میدانستند.
سپس گفتم: آنچه که با خط من نوشته شده است که قبول دارم، ولی دربارۀ محاضر، کسانی که در آن شهادت دادهاند، از راههای متعدد شهادتشان مردود میباشد که نمیتوان شهادت آنان را قبول کرد، زیرا آنچه که بر سر آن شهادت میدهند، اهل شام خاص و عام میدانند که بر خلاف واقع و حقیقت شهادت دادهاند [۹۴].
من ابن تیمیهام، از چی میترسم؟ اگر کشته شدم، جزو بزرگترین شهیدانم، و این سعادتی خواهد بود در حق من که تا روز قیامت برایم بوسیله آن رضایت خدا میطلبند، و کسی که در راه کشتن من بکوشد تا روز قیامت نفرین میشود، و همه مردم و مسلمانان میدانند که من بخاطر حقی که بر محمد نازل شده است کشته میشوم. و اگر زندانی شوم، بخدا سوگند این از بزرگترین نعمتهای پروردگار خواهد بود، و من چیزی ندارم که بخاطرش ترس داشته باشم، نه مدرسه، نه دارایی نه ریاست و نه هیچ چیز دیگر [۹۵].
امام در ادامه میگوید:
ولی این داستان ضررش به خود شما بر میگردد، کسانی که در شام برای ایجاد این مسأله کوشیدند، من خوب میدانم هدفشان این است که شما را مورد حیله و نیرنگ قرار دهند، و میخواهند مردم شما را فاسد کنند، و دولت را تباه نمایند، و برخی از آنها بسوی حکومت تاتار رفتهاند، و بعضی هم در همان جا ماندهاند، و همینها هستند که میخواهند دین و دنیای شما را تباه گردانند، و من را پنهانی امام شما میخوانند، چون میدانند که من شما را پشتیبانی و نصیحت خواهم کرد، و این را بدانید که من خیر دنیا و آخرت شماها را میخواهم، این قضیه اسراری دارد که هر از گاهی کشف میگردد و گرنه میان من و مردم مصر هیچ عداوت و نگرانی نبود، و همیشه من مورد احترام و محبت همه آنها قرار داشتم چه أمُرا و چه مشایخ و قضات [۹۶].
[۸۹] مرجع قبلی: ص (۱۸۱-۱۸۲). [۹۰] مرجع قبلی: ص ۲۵۲. [۹۱] مرجع قبلی: ص ۲۵۳. [۹۲] ابو داود این حدیث را در کتاب الادب باب الهدی فی الکلام: (۴۸۴۰)، و ابن ماجه در کتاب النکاح باب خطبه النکاح: (۱۸۹۴) و امام احمد در مسندش: (۲/۳۵۹) نقل نمودهاند. [۹۳] مجموع الفتاوی: (۳/۲۵۵). [۹۴] مرجع سابق: (۳/۲۵۶). [۹۵] مرجع سابق: (۳/۲۵۹). [۹۶] مرجع قبلی: (۳/۲۶۰).
هر کس که در راه دعوت به سوی توحید خالص و عقیده پاک صادقانه عمل کرده باشد. بدون شک در زمینۀ اتحاد و وحدت مسلمانان خالصانه قدم بر داشته است.
و این از بزرگترین مسائلی است که باید علما و دعوتگران در هر عصر و زمآنهای به آن توجه نمایند و آن را سر لوحه کار خود قرار دهند، و اینکه: وحدت و ائتلاف قرینه توحید، و جدایی و اختلاف قرینهی هوی و بدعت و دو دلی است.
و ابن تیمیه واقعاً یک دعوتگر واقعی بسوی توحید خالص بود، و دعوتگر راستین بسوی عقیدۀ پاکی بود که مردم را از گمراهی میرهاند، و در عین حال یک دعوتگر واقعی بسوی اتحاد و همبستگی میان مسلمانان بود.
و از گفتههای گوهربار ابن تیمیه در این زمینه که به آن هم عمل نمود این بود که میفرماید: مردم همه میدانند که میان حنبلیها و اشعریها اختلاف و نفرت وجود داشت و من یکی از کسانی بودم که به شدت برای همبستگی مسلمانان میکوشیدم و خواستار اتحاد و وحدت آنان بودم و بعد از مدتی هیچ گونه نفرت و دو دستگی میان مسلمانان نماند، و توضیح دادم که اشعری از بزرگترین علمای منتسب به امام احمد میباشد که پیرو و یار و یاور او بود همانگونه که اشعری خود در کتابهایش میگوید [۹۷].
وقتی که گفتههای اشعری را بیان نمودم و حنبلیها آن را شنیدند و دیدند، گفتند: این سخنان بهتر از سخنان شیخ موفق [۹۸]هست، و مسلمانان با این اتحاد کلمه خوشحال شدند، و آنچه که ابن عساکر [۹۹]در مناقب خود آورده بیان نمودم که میگوید: حنابله و اشاعره مدام متحد الکلام بودند تا زمان قشیری [۱۰۰]زیرا وقتی که در بغداد آن فتنه رخ داد، اتحاد از هم پاشید و این مشخص و معلوم است که در میان هر قوم و دستهای خوب و بد وجود دارد.
با این وجود من هرگز در طول عمر خویش هیچ کسی را در زمینه اصول دین به سوی مذهب حنبلی فرا نخواندهام و در سخنانم هم نگفتهام بلکه هر آنچه سلف صالح بر آن اتفاق نمودهاند میگویم و گفتهام، و بارها به آنان گفتهام.
من به کسانی که با من مخالفت میورزند سه سال مهلت میدهم اگر سخنی که موافق یکی از امامان سه قرن گذشته است آورد که بر خلاف سخن من است، من میپذیرم و قابل قبول است، ولی من هر چه که میگویم لفظ و گفتار خود آنان است که یا خود گفتهاند و یا کسانی که به اجماع از طوایف و قبایل مختلف نقل نمودهاند، آوردهام [۱۰۱].
[۹۷] مرجع سابق: (۳/۲۲۷-۲۲۸). [۹۸] عبدالله بن احمد بن محمد بن قدامه المقدسی، موفق الدین الدمشقی الحنبلی، مصنف کتاب «المغنی» سال ۶۲۰ هجری در دمشق وفات یافت، (سیر اعلام النبلاء: ۲۲/۱۶۵-۱۷۳). [۹۹] علی بن حسن بن هبة الله، ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی، مورخ وحافظ، سال ۵۷۱ هجری در دمشق وفات یافت (سیر اعلام النبلاء: ۲۰/۵۵۴-۵۷۱). [۱۰۰] عبدالرحیم بن عبدالکریم بن هوازن، ابونصر قشیری نیشابوری واعظ، به بغداد سفر کرد و در آنجا مشغول وعظ و ار شاد شد و در این میان نسبت به اشاعره تعصب زیاد بخرج داد و خشم حنابله را بر افروخت و بدین وسیله فتنه بزرگی در آنجا به وقوع پیوست، نظام الملک او را به اصفهان فرا خواند تا فتنه در بغداد خاموش گردد، و در سال ۵۱۴ هجری در نیشابور وفات یافت (سیر اعلام النبلاء: ۱۹/۴۲۴-۴۲۶). [۱۰۱] مجموع الفتاوی لا بن تیمیه: (۳/۲۲۸-۲۲۹).
خدا پر برکت نموده جهاد ابن تیمیه را، زیرا که آثار خوب و قابل ستایش را از خود بجا گذاشت و آنهم در مدرسهای علمی و فکری کامل، که دارای منهج و اسلوب و روش منحصر به فرد خویش است.
از جمله این آثار، شاگردانش میباشد و در پیشاپیش آنها شیخ الاسلام ابن قیم الجوزیه قرار دارد.
حافظ ابن حجر عسقلانی میگوید:
بر اهل علم اگر عاقل باشند قبل از هر چیز واجب است که به سخن انسان از طریق نوشتههایش تامل و توجه نمایند و یا از زبان ناقلان مورد اعتماد بشنود.
و اگر ابن تیمیه بجز شاگرد باوفایش، ابن قیم هیچ اثر دیگری نداشته باشد که او از طریق کتابهای پر برکتش به هر دو گروه موافق و مخالف نفع رسانده است، کافی است برای بزرگواری و جایگاه خوب و عالی ابن تیمیه [۱۰۲].
شیخ الاسلام تفهنی حنفی میگوید:
انسان اگر با مردم معاشرت نداشته باشد، برای دستیابی به وضع و حال و اوصافش، باید به سراغ آثارش رفت، و اگر هیچ اثری هم نداشته باشد و یا در دسترس نباشد باید آن را از شاگردانش سراغ گرفت، و ابن تیمیه اگر هیچ چیزی بجز ابن قیم جوزی را نداشته باشد همین کافی است برای آنچه در مورد فضیلت و بزرگواری او گفتهایم [۱۰۳].
و از جمله این آثار گرانبها است، کتابهای با ارزش و زیاد او که به تعداد وفور منتشر شدهاند.
و همچنین از آثار گوهر بار او است، دعا و ستایش بیپایان مؤمنین در هر کوی و برزن و در هر زمان و مکانی.
[۱۰۲] «الشهاده الزکیه فی ثناء الأمه علی ابن تیمیه» نویسنده: مرعی بن یوسف کرمى حنبلی: ص: ۷۴. [۱۰۳] مرجع سابق: (۸۲).
بین عصر ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب رحمهما الله تقریباً چهار قرن فاصله وجود دارد، و این چهار قرن خالی از دعوتگران راه حق که پیرو عقیده اهل سنت و جماعت باشند نبود، منتهی هیچ کس بمانند محمد بن عبدالوهاب نتوانست راه ابن تیمیه را خصوصاً از لحاظ عملی ادامه دهد.
کتابهای ابن تیمیه و راه و روش او یک منهج کامل بود که محمد بن عبدالوهاب با تمام قدرت و توان خویش عزم به تجدید تمام شعبههای ایمانی بوسیله این آثار با پشتیبانی رسالت نبوی و در کنار حرمین شریفین نمود.
امام محمد بن عبدالوهاب در عصری ظهور کرد که به عصر جهل و خرافه پرستی مشهور بود، و این عصری بود که ارتباط مسلمانان با اساس و اصول علمی و اعتقادی خویش از میان رفته بود و این معضل باعث بوجود آمدن آثار زیر شده بود:
۱- جهل منتشر شده؛ و سبب کمى علم و آلوده بودن جو مجتمع.
۲- شیوع جهل و نادانی؛ و سبب آن مد شدن خرافات و اوهام و شیوع بدعت بود.
۳- اضطرابات و هیجان در رفتار و اعمال؛ و سبب آن نبود منهج و روش عملی بود.
۴- فرو رفتن در اختلافات؛ و علت آن ضعف ایمان، از بین رفتن حس برادری و عدم آگاهی به مصالح ملت بود.
۵- معجب گشتن به بیگانه؛ و سبب آن دور افتادن از اصالت و عدم اعتماد به نفس بود
۶- و چشم دوختن به مطامع خارجی، که سبب آن هم تمام موارد بالا بود.
سیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب یقین داشت که راه بیرون رفتنی از این تاریکی طولانی نیست مگر بوسیله نور قرآن و سنت پیامبرص، همچنین یقین داشت نخستین قاعده برای اصلاح جامعه، اصلاح عقیده و تجدید شعبههای ایمانی است؛ شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب/بدان چیزی که به آن یقین داشت شروع کرد و به آن چیزی که کلید اصلاح بحساب میآمد که همانا اصلاح عقیده است، شروع نمود. محمد بن عبدالوهاب برای این کار اسلوب خاص خود را داشت که آنهم مختصر و مفید و خلاصه و محکم بود.
امام محمد بن عبدالوهاب/میگوید:
خدا را و تمام فرشتهگانی که با ما هستند و شماها را به شاهد میگیرم:
من معتقد به آن چیزی هستم که فرقه ناجیه بدان معتقد بودند یعنی اهل سنت و جماعت: و آن عبارت است از ایمان به پروردگار، فرشتگان، کتابهای آسمانی، پیامبران، زنده شدن پس از مرگ و ایمان به قضا و قدر خدا هر چه باشد، خوب یا بد.
و از جمله ایمان بخدا است، ایمان به هر آنچه خداوند در توصیف خود گفته و آن را در قرآن و بوسیله پیامبرصنازل فرموده بدون تحریف و تعطیل، بلکه معتقدم که خداوند همانند ندارد و او شنوا و بینا است و هیچ یک از صفاتش که خداوند خود را به آن توصیف نموده نفی نمیکنم، و هیچ چیزی را تحریف نمیکنم و نسبت به أسماء و آیاتش ملحد نیستم، و برای او کیفیت قائل نمیشوم و صفاتش را به صفات مخلوقات تشبیه نمیکنم زیرا خداوند تبارک وتعالی آگاه به نفس خویش و دیگران میباشد و صادقترین کلام را و بهترین سخن را او دارا میباشد. خداوند خود را از آنچه مخالفین اهل تکییف و تمثیل میگویند دور و مبرّا میداند و از آنچه اهل تحریف و تعطیل از او نفی میکنند خود را مبرّا میداند.
خداوند میفرماید:
﴿ سُبۡحَٰنَ رَبِّكَ رَبِّ ٱلۡعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ١٨٠ وَسَلَٰمٌ عَلَى ٱلۡمُرۡسَلِينَ١٨١ وَٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ١٨٢﴾[الصافات: ۱۸۰-۱۸۲].
«منزه است پروردگار تو، پروردگار عزت (و قدرت) از آنچه آنان توصیف مىکنند. و سلام بر رسولان! حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است».
و باور و اعتقاد دارم که قرآن کلام خدا و غیر مخلوق است که از جانب خدا آمده و بسوی او بر میگردد و خدا حقیقتاً به آن تکلم نموده است، و آن را بر عبد و رسول خویش که امین بر وحی است و سفیر میان خدا و بندگان است حضرت محمد مصطفیصفرو فرستاده است.
و باور دارم به اینکه، خداوند هر کاری را که بخواهد و اراده کند، انجام میدهد، و هیچ چیزی بدون ارادۀ او به وجود نمیآید، و هیچ چیز از مشیّت او خارج نیست، و هیچ چیز در عالم نیست که از تقدیر خدا بیرون باشد، و هر چیزی با تدبیر او صورت میپذیرد، و هیچ کس از آنچه برایش تقدیر شده، کم و زیاد نمیشود.
و باور دارم به هر آنچه پیامبرصبه آن خبر داده است، از آنچه بعد از مرگ رخ خواهد داد، پس ایمان و باور دارم به فتنه قبر و خوشى آن، و به برگشت روح به اجساد، در آن روز که مردم در برابر خداوند با بدنی برهنه، پا برهنه و با پیشانی سفید خواهند ایستاد، و در آن وقت خورشید به آنان نزدیک میشود، و میزآنها گذاشته میشوند و اعمال بندگان را وزن میکنند:
﴿ فَمَن ثَقُلَتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ١٠٢ وَمَنۡ خَفَّتۡ مَوَٰزِينُهُۥ فَأُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ فِي جَهَنَّمَ خَٰلِدُونَ١٠٣ ﴾[المؤمنون: ۱۰۲-۱۰۳].
«و کسانى که وزنه اعمالشان سنگین است، همان رستگارانند! و آنانکه وزنه اعمالشان سبک باشد، کسانى هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده، در جهنم جاودانه خواهند ماند».
و در آن روز نامه اعمال پخش میگردد، برخی آن را با دست راست، و بعضیها هم با دست چپ دریافت میکنند. و معتقدم به چشمۀ کوثر که به پیامبر ما هدیه شده است، آب آن از شیر سفیدتر است و از عسل شیرینتر، و ظروفی که بر آن قرار دارند به تعداد ستارگان آسمان است و هر که از آن بنوشد هرگز تشنه نمیگردد.
و ایمان دارم به اینکه پل صراط بر روی لبه جهنم قرار دارد و مردم به اندازۀ اعمالشان از روی آن میگذرند.
و ایمان دارم به شفاعت پیامبرصو اینکه او نخستین کسی است که شفاعت میکند و نخستین کسی است که شفاعتش پذیرفته میشود؛ هیچ کس شفاعت پیامبر را انکار نمیکند بجز اهل بدعت و گمراهان، شفاعت پیامبرصبعد از رضایت و اذن خداوند صورت میپذیرد، همانگونه که میفرماید:
﴿ ۞وَكَم مِّن مَّلَكٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ لَا تُغۡنِي شَفَٰعَتُهُمۡ شَيًۡٔا إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ أَن يَأۡذَنَ ٱللَّهُ لِمَن يَشَآءُ وَيَرۡضَىٰٓ٢٦ ﴾[النجم: ۲۶].
«و چه بسیار فرشتگان آسمانها (با آن مقام و منزلتشان) شفاعت آنها سودى نبخشد مگر پس از آنکه خدا براى هر کس بخواهد و راضى باشد اجازه (شفاعت) دهد».
و خداوند تنها از توحید راضی است و بجز از اهل توحید به کسی اذن نمیدهد.
و مشرکین نصیبی از شفاعت ندارند، همانگونه که خداوند میفرماید:
﴿ فَمَا تَنفَعُهُمۡ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ٤٨ ﴾[المدثر: ۴۸].
«از این رو شفاعتِ شفاعتکنندگان به حال آنها سودی نمیبخشد».
و معتقد هستم به اینکه بهشت و دوزخ از جانب خدا خلق شدهاند و هماکنون وجود دارند و فناناپذیر هستند.
و ایمان دارم به اینکه مؤمنین در روز قیامت با چشم سر پروردگار را رؤیت میکنند همانطور که ماه را در شب چهاردهم میبینند.
و ایمان دارم که محمدصخاتم پیامبران الهی است و اینکه ایمان هیچ کسی کامل نمیگردد مگر اینکه به رسالت او و نبوت او باور داشته باشد.
و معتقد هستم به اینکه، ابوبکر بزرگترین امت است بعد از پیامبرصسپس عمر فاروق و بعد عثمان ذوالنورین و بعد علی مرتضی و سپس بقیه عشره مبشره و بعد از آنها اهل بدر، سپس کسانی که در بیعه الرضوان شرکت کردهاند و بعد سایر اصحاب رسول اللهصهستند.
و تمام اصحاب پیامبرصرا دوست میدارم، و محاسن آنها را بر میشمارم، و برایشان رضایت میطلبم و از خدا برای آنها طلب غفران مینمایم، و از گفتن بدیهایشان زبان فرو میبندم، و سکوت میکنم دربارۀ آنچه میان آنها رخ داده است، و معتقد به فضل و بزرگواری آنها هستم، همانگونه که قرآن میفرماید:
﴿ وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ١٠﴾[الحشر: ۱۰].
«پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حس و کینهای نسبت به مؤمنان قرار مده، پروردگارا! تو مهربان و رحیمی».
و برای امهات المؤمنین که از هر گونه بدی و اعمال سوء بری و پاک هستند طلب رضایت میکنم.
و به کرامات اولیا و مکاشفاتی که دارند معتقد هستم، بجز اینکه آنها نمیتوانند در حیطه کار خداوند و آنچه که فقط تحت قدرت خداوند میباشند دخالت داشته باشند.
و برای هیچ احدی از مسلمانان شهادت بهشتی یا دوزخی بودن را نمیدهم، ولی برای نیکوکار آرزوی بهشت میکنم و از کسی که خرابکاری میکند خوف دوزخ رفتن را دارم.
و هیچ کس از مسلمانان را بخاطر ارتکاب گناه تکفیر نمیکنم و او را از دایره اسلام خارج نمینمایم.
و جهاد با هر امامی چه خوب و چه بد ادامه دارد و اقامه نماز جماعت پشت سر آنها جایز است، و امر جهاد از وقتی که خداوند پیامبر را مبعوث کرده تا آن روز که آخرین نفر از امت پیامبر دجال را خواهد کشت ادامه دارد، و بر این اساس نه ظلم و ستم ستمکار، و نه عدل دادگر، آن را منتفی نمیکند.
و معتقد هستم که اطاعت و فرمانبرداری فرمانروایان مسلمان چه خوب و چه بد باشند، واجب است، به شرطی که امر به گناه و معصیت نکرده باشند.
و هر کس خلافت را به دست گرفته باشد و مردم به خلافت او گردن نهاده باشند و به خلافت او رضایت داده باشند، و یا اینکه با زور اسلحه بر مردم غلبه کرده باشد و خود را خلیفه بنامد اطاعتش واجب و خروج بر آن حرام است.
و معتقد هستم که باید بدعت گزاران را مهجور قرار داد و از آنان فاصله گرفت تا اینکه توبه نمایند، و بر آنان بنابر ظاهر حکم کرده میشود و سرائر را به خدا موکول میکنیم، و معتقد هستم هر نوآوریی در دین بدعت است.
و معتقد هستم که ایمان عبارت است از: اقرار با زبان و عمل به ارکان و باور قلبی، که این ایمان با طاعت افزایش مییابد و با گناه ناقص میگردد، و ایمان هفتاد و چند شعبه است، بزرگترین آن گفتن شهادتین است و کمترین آن برداشتن چیزی است که سر راه اذیت مردم میکند.
و امر به معروف و نهی از منکر همانگونه که شریعت میگوید واجب است.
آنچه در موارد بالا ذکر شد، عقیدهای کوتاه بود که من نوشتم در حالیکه مشغول بودم تا اطلاع پیدا کنید به آن چه من اعتقاد دارم. و خداوند بر آنچه میگویم گواه و شاهد است [۱۰۴].
امام محمد بن عبدالوهاب مدام به این عقیده پاک و منوّر مردم را فرا میخواند، و توحید را علیه شرک، و علم را علیه خرافات بسیج نموده بود.
امام برای تبلیغ دعوت از راههای گوناگونی استفاده میکرد، مانند کلاسهای شخصی، وعظ و ارشاد برای عموم، فرستادن نامه برای مردم و یا برای افراد خاص، سفرهای تبلیغی، و کلاسهای درس.
و در این راه دشمنانش مدام برای او مشکل میتراشیدند و هر مقام و راهی را بر او میبستند، تا اینکه خدای تبارک و تعالی اذن نصر و پیروزی را نصیبش گردانید.
[۱۰۴] «الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیّة» شیخ عبدالرحمن بن قاسم این کتاب را جمعآوری کرده است. (۱/۲۸-۳۰).
زمینهای که برای امام محمد بن عبدالوهاب برای نشر دعوت اسلامی فراهم شده بود، برای هیچ یک از دعوتگران قبل و بعد از او وجود نداشته است، و این فضل خدا بر او و مردم بود در این جزیره و حتی در تمام عالم اسلامی، که دولت و حکومت را برای نشر دعوت و پیروزی عقیده توحیدی فراهم کرده است.
در این راه، امام محمد بن سعود/امیر «درعیّه» به خوبی از آن استقبال نمود و او را پشتیبانی کرد و هر چیزی که مانع دعوت او بود از سر راه برداشت.
و به أُمراء نجد نامه نوشت و از آنان خواست که این دعوت را یاری دهند و آن را میان قبایل خود منتشر کنند.
و در زیر پرچم توحید، امام محمد بن سعود و فرزندانش، رشد کردند تا اینکه زمینه دعوت توحیدی در تمام این سرزمین استقرار پیدا کرد، و همچنین در احساء.
و وقتی که امام عبدالعزیز بن محمد بن سعود به سلطنت رسید، راه پدرش را که همانا راه توحید بود ادامه داد.
۱- فرستادن نامههای دو جانبه بنام مرد حکومت و مرد دعوت به سوی هر کس که رشد و ترقی را میطلبد:
حمد و سپاس برای خداوندی که قرآن را فرو فرستاد و آن را وسیله یادآوری خردمندان قرار داد، و توفیق را نصیب آنان نمود که منت پیمودن راه حق را بر آنان نهاد؛ تا جواب را دریابند. درود و سلام خداوند بر پیامبرصو بهترین مخلوقات و بر آل و اصحابش تا روز رستاخیز باد.
از عبدالعزیز بن محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب به برادر دینی، جناب احمد بن محمد العدبلی البکلی خداوند او را از همه آفات دور بدارد و حسناتش را افزون و گناهانش را محو گرداند: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اما بعد: نامه شما به دستمان رسید، و از پرسشهایت بسیار خوشحال گشتیم و آنچه که ما از دور دریافت کردهایم و پرسوجوهای شما از نحوه کار ما و شیوه دعوت ما، ما را خوشحال و مسرور کرده است؛ ما میخواهیم به تفصیل این شبهه را برداریم، و قول راجح را با ذکر دلیل برای شما بازگو کنیم.
دینی که ما به آن ایمان داریم همانا دینی است که خداوند در حق آن میفرماید:
﴿ وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٨٥﴾[آل عمران: ۸۵].
«و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زیانکاران است».
و دعوتی که ما مردم را بسویش فرا میخوانیم، دعوت بسوی توحیدی است که خداوند خطاب به پیامبرش میگوید:
﴿ قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٨﴾[یوسف: ۱۰۸].
«بگو: این راه من است، من و پیروانم، و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مىکنیم! منزه است خدا! و من از مشرکان نیستم!».
و یا میفرماید:
﴿ وَأَنَّ ٱلۡمَسَٰجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدۡعُواْ مَعَ ٱللَّهِ أَحَدٗا١٨ ﴾[الجن: ۱۸].
«مساجد از آنِ خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید».
و چیزی که از مردم میخواهیم که از آن دوری کنند، همانا دوری جستن از شرک است.
همانگونه که خداوند میفرماید:
﴿ إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُۖ٧٢ ﴾[المائدة: ۷۲].
«زیرا هر کس شریکى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است؛ و جایگاه او دوزخ است».
در ادامه میگویند:
اعتقاد حقیقی ما، عبارت است از تصدیق قلبی، و اقرار زبانی و رفتار و عمل جوارح، و گرنه منافقین با وجود اینکه میگویند: لا اله الا الله و نماز را اقامه میکنند و زکات را پرداخت میکنند و روزه میگیرند و به حج میروند، ولی در پایینترین نقطه جهنم هستند.
و آنچه دربارۀ اجتهاد فرمودهاید: ما مقلدین کتاب و سنت و سلف صالح هستیم و پیرو معتمد اقوال ائمه اربعه، یعنی: امام ابوحنیفه النعمان بن ثابت، مالک بن انس، محمد بن ادریس، و احمد بن حنبل رحمهم الله هستیم.
و اما سوالتان دربارۀ حقیقت ایمان، ایمان همانا تصدیق قلبی است، و با اعمال نیک افزایش مییابد و با گناه ناقص میگردد، خداوند میفرماید:
﴿ وَيَزۡدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِيمَٰنٗا٣١﴾[المدثر: ۳۱].
«و بر ایمان مؤمنان بیفزاید».
و کاری نمیکنیم که مخالف منقول باشد، و یا عقل آن را نپذیرد، ولی منافقون چیزی میگویند که انجام نمیدهند، ولی ما آنچه که انجام میدهیم میگوییم:
﴿ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ٣﴾[الصف: ۳].
«نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگوئید که عمل نمیکنید».
با بتپرستان، همانگونه که پیامبر جنگید، میجنگیم، و هر کس که نماز را ترک کند و یا زکات را نپردازد با او میجنگیم همانگونه که ابوبکر صدیقسبا آنان جنگید. ولی در این راه همان خواهد بود که ورقه بن نوفل به پیامبر فرمود: هر کس مثل آنچه تو آوردى بیاورد با او دشمنی، اذیت و آزار و از وطن خویش بیرون رانده میشود.
و آنچه کم باشد و کفایت کند، بهتر است از آنچه زیاد باشد و فکر را مشغول کند. «والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته» [۱۰۵].
۲- ذفرستادن نامههای دعوی که امام عبدالعزیز بن محمد بن سعود بعنوان پیشوای دولتی که براساس دعوت بنیاد نهاده شده بود به تمام مردم میفرستاد. مانند این نامه که مینویسد: از عبدالعزیز بن سعود به سوی هر آن که این نامه را در مییابد خواه عرب باشد یا عجم و رومی اما بعد:
ما خدایی را ستایش میکنیم که بجز او معبودی بحق نیست و تنها او اهلیت ستایش کردن را دارا است، و از او درخواست میکنیم که بر حبیب خویش در میان مردم، و دوستش در میان بندگانش و بهترین مخلوقش در روی زمین حضرت محمد مصطفی درود و سلام بفرستد، و نیز بر برادرانش که همانا پیامبران هستند و بر آل و اصحابش تا آن روز قیامت که خدا وارث زمین خواهد بود درود و سلام بیپایان خویش را بفرستد. بعد به حضورتان میرسانم که (محمد جانشین بر حق) به همراه حجاج پیش ما آمده و مدت زیادی نزد ما مانده است، و بر دین ما آگاهی کامل یافته و میداند که به چه چیزی مردم را دعوت میکنیم و بر سر چه با مردم مىجنگیم و به چه امر میکنیم و از چه نهی میکنیم و حقایق تمام آنچه که پیش ما است، برادرمان محمد آن را بازگو خواهد کرد.
و در این جا ما بطور اجمال و خلاصه آن را برایتان میگوییم:
آنچه که ما بر آن هستیم، و مخالف را به سوى آن دعوت میکنیم، ما معتقد هستیم که عبادت نمودن خداوند حق خداوند بر بندگانش است و این حق را هیچ کس بجز خدا ندارد، نه فرشتگان و نه پیامبران، و هیچ کس حق ندارد برای جلب نفع و دفع ضرر غیر از خدا را فرا بخواند!! اگر چه پیامبر باشد یا فرشته و یا ولی، زیرا خداوند در کتاب خود میفرماید:
﴿ قُلۡ إِنِّي لَآ أَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا رَشَدٗا٢١ قُلۡ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ ٱللَّهِ أَحَدٞ وَلَنۡ أَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدًا٢٢﴾[الجن: ۲۱-۲۲] [۱۰۶].
«بگو: من مالک زیان و هدایتی برای شما نیستم. بگو: (اگر من نیز بر خلاف فرمانش رفتار کنم) هیچ کس مرا در برابر او حمایت نمیکند، و پناهگاهی جز او نمییابم».
۳- آنچه که امام محمد بن عبدالوهاب در نامهای که به شیخ فاضل آل مزید نوشته و میگوید «این امری که من را بخاطر آن مورد دشمنی قرار دادند و آن را انکار کردند. اگر از هر عالمی در شام و یا یمن و یا هر کشور دیگری بپرسید میگوید: این حق است و دین خدا و رسولش همین است و بس، ولی من در اینجا نمیتوانم بگویم زیرا حکومت راضی نیست، ولی محمد بن عبدالوهاب آن را اظهار کرده و میگوید زیرا حاکم و فرمانروای مملکت او راضی است و او را همراهی و پشتیبانی میکند، این سخن علما است که گمان میبرم آن را شنیدهاید و میدانید» [۱۰۷].
و وقتی که أمیر سعود بن عبدالعزیز بن محمد بن سعود وارد مکه گردید، برای علمای آنجا توضیح داد که هدف نخستین ابن عبدالوهاب، اخلاص در توحید خدا، و او را به تنهایی عبادت کردن و امر به معروف و نهی از منکر است.
شیخ عبدالله بن شیخ محمد بن عبدالوهاب/، میگوید: حمد و ثنا و ستایش شایسته پروردگار است و درود و سلام بر محمد مصطفی و بر آل و اصحاب و تابعین او باد، اما بعد:
وقتی که ما جهادگران توحیدی در ظهر یکشنبه هشتم ماه محرم سال ۱۲۱۸ هجری وارد مکه مکرمه شدیم، و اشراف مکه، علماء مکه و عموم امیران حجاج از امیر جهادی، سعود، امان خواستند، زیرا همه آنها قبلاً تصمیم گرفته بودند که به همراه امیر مکه با امام سعود بجنگند و یا اینکه در حرم مکه جمع شوند و راه ورود به حرم را بر روی او ببندند، وقتی که امام لشکریان جهادی را دید که افزون گشتهاند، در این هنگام به آنها امان داد، و لبیک گویان وارد حرم شدیم، در حالی که در امان بودیم، و سر تراشیده و یا کوتاه کننده بدون اینکه از کسی ترسی داشته باشیم، بجز خداوند یکتا.
و موقعی که لشکریان توحیدی وارد حرم گشتند، با وجود تعداد زیاد آنها، با ادب و با وقار بودند نه درختی را کندند و نه صیدی را صید کردند و هیچ خونی ریخته نشد بجز خون قربانی و یا آنچه خدا خون آن را از حیوانات بر ما حلال نموده بود.
و وقتی که مراسم عمره ما به اتمام رسید، روز یکشنبه به هنگام چاشتگاه مردم را جمع کردیم و امیر/درخواست خویش را برای علما توضیح داد که از مردم چه میخواهند و بر سر چه با آنها میجنگند، و آن بجز توحید خالصانه خدا چیز دیگری نبود؛ و برایشان روشن کرد که با مردم تنها در دو مورد اختلاف نظر دارند:
۱- اخلاص در توحید خداوند، و شناخت انواع عبادت که دعاء نیز از جملهی آنها است و تحقیق درباره معنی شرک، شرکی که پیامبرصبخاطر آن با مردم جنگید.
۲- امر به معروف و نهی از منکر، که در میان آنان از این مسأله فقط نامی مانده بود و بس، و آثار و رسم آن بطور کامل از میان رفته بود.
در نهایت با ما موافقت نمودند بر اینکه هر آنچه ما میگوئیم خوب است و با امیر بر سر کتاب و سنت بیعت کردند و امیر هم پذیرفت و همه آنها را مورد عفو خود قرار داد و هیچ مشقتی بر آنان وارد نکرد و نسبت به همه آنها مهربانی نمود خصوصاً بر علماء و به آنان فهماندیم که امیر به تک تک آنها و نیز به اجتماع آنها تصریح نموده که هر آنچه آنها بگویند که مستدل باشد و دلیل آن از کتاب و سنت و یا از سلف صالح مانند خلفای راشدین باشد از جانب ما قابل قبول است و ما مأمور به تبعیت از آن هستیم.
سپس مالیاتها و عادات جاهلی..... برداشته شدند و آلات تنباکو شکسته شدند و اعلام شد که اینها حرام هستند و اماکن حشیش و مشهور به اعمال فسق و فجور سوزانده شدند، و دستور داده شد که بر اقامه نمازهای جماعت مواظبت داشته باشند و در اجرای آن تفرقه و اختلاف نداشته باشند بدین گونه که برای هر نماز پشت سر یک امام نماز بخوانند و امام هم از یکی از مذاهب چهارگانه تقلید کند.
در آن موقع اتحاد بوجود آمد و توحید در عبادت برقرار گشت و ألفت و محبت ایجاد گردید و امیرى بر آنان قرار داد، و سختی و مشقت برداشته شد، و بدون خونریزی، هتک حرمت کسی و ایجاد هر گونه مشقتی این کار به پایان رسید. «والحمد لله رب العالمین» [۱۰۸].
[۱۰۵] مرجع سابق: (۱/۶۱-۶۴). [۱۰۶] مرجع سابق: (۱/۱۴۳). [۱۰۷] «الدرر السنیه فی الأجوبه النجدیه» جمع عبدالرحمن بن قاسم ص،: (۵۹). [۱۰۸] مرجع قبلی: ص: (۱۲۳-۱۲۵).
امامان آل سعود مدام دعوت توحیدی را در دوران حکمرانی خویش نصرت و یاری دادهاند که این کمکها از یکی به دیگری متفاوت بوده، یعنی به طور متناوب از لحاظ قوّت و ضعف کمکها از امیری به دیگری متفاوت بوده است، و همه آنها بر آن بودند که دولت و حاکمیت دَور بزرگی در پایهریزی دعوت اسلامی و جایگزین آن دارد.
و این به معنی آن نیست که اگر حاکمیت نباشد دعوت اسلامی خاموش میشود، منتهی وقتی که دولت با اخلاص و علم و آگاهی کامل، امر دعوت را بر دوش بکشد، دولت توحید، وسیعتر گشته و هیبتی بزرگ و سلطنتی معنیدار پیدا میکند.
و این واقعیت به خوبی در دورۀ حاکمیت ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود/نمایان میشود که دعوت توحیدی را یاری نمود و پرچم آن را به اهتزاز در آورد.
شیخ محمد بن عبداللطیف، سعد بن حمد بن عتیق و عبدالله بن عبدالعزیز عنقری، عمر بن محمد بن سلیم، و محمد بن ابراهیم بن عبداللطیف رحمهم الله میگویند:
«هنگامی که ناشکری و کفران نعمت میان مردم شایع گشت، دچار تفرقه و اختلاف گشتند، و باعث شد دشمنان بر آنان تسلط یابند و به عرفهای جاهلی گذشتگان مبتلا شدند تا اینکه خداوند در این اواخر امام عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل فیصل را برایشان فرستاد که باعث زنده شدن دعوت اسلامی گشت و دشمنان را قلع و قمع نمود و بسیاری از مردم شهرها و بیاباننشینها به دعوت او پیوستند و رفتارهای گذشته خویش را ترک نمودند، و نیز باعث برگشت و توبه گناهکاران شد، و دین خدا دوباره در حرمین شریفین بر پا گشت [۱۰۹].
مسأله عقیده نزد امام عبدالعزیز به خوبی نمایان بود، زیرا که میفرماید:
«ما را وهابی مینامند و مذهب ما را وهابی قلمداد میکنند به این اعتبار که گویا این یک مذهب خاص است، ولی این خطای فاحشی است که افراد کینهتوز آن را تبلیغ میکنند زیرا ما مذهب جدیدی نداریم و عقیده ما همانا عقیده سلف صالح است و أئمه اربعه را احترام میگذاریم و هیچ تفاوتی میان شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی نزد ما نیست و همه آنها در نظر ما محترم هستند.
و این عقیدهای است که شیخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب به آن دعوت مینمود و عقیده ما نیز هست. و عقیدهای است که براساس توحید خداوند پایهریزی شده و به دور از هر گونه شائبه و از هر گونه بدعتی است [۱۱۰].
ملک عبدالعزیز همگام با این که دعوت و عقیده توحیدی را در مملکت خویش گسترش میداد و تبلیغ میکرد، در خارج مملکت خویش نیز آن را به دو شیوه تبلیغ میکرد:
۱- فرستادن دعوتگران به بلاد دیگر.
۲- انتشار کتابهای توحیدی و عقیده اهل سنت و جماعت در آنها.
و از جمله کتابهایی که به دستور ایشان انتشار یافتند. کتابهای عقیدتی زیر بودند:
العقیده الواسطیه، التوسل والوسیله، منهاج السنه، والعبودیه، و این از تألیفات شیخ الاسلام ابن تیمیه میباشند.
و کتاب: «مجموعه التوحید» این مجموعهای است که شیخ الاسلام ابن تیمیه، شیخ محمد بن عبدالوهاب، شیخ عبدالرحمن بن حسن، شیخ سلیمان، آل الشیخ نوه، محمد بن عبدالوهاب، شیخ عبدالله عنقری، شیخ عبداللطیف بن عبدالرحمن و شیخ سلیمان بن سحمان آن را جمعآوری نمودهاند.
و کتاب «لمعه الاعتقاد» ابن قدامه و کتابهای دیگری در زمینه عقیده اهل سنت و جماعت.
به همین خاطر، یعنی به خاطر اینکه سلطه و حاکمیت در اختیار دعوت اسلامی بود، یعنی دعوت شیخ محمد بن عبدالوهاب، که باعث زنده شدن عقیده اهل سنت و جماعت گشت موقعیتی برای انتشار و شکوفایی آن وجود داشت که دعوتگران دیگر نداشتند، و از وقتی که امام محمد بن عبدالوهاب پرچم این دعوت را بر افراشت و با آگاهی و بصیرت کامل بسوی آن دعوت نمود، این دعوت بدون وقفه در شبه جزیره عربستان گسترش مییابد و در تمام ممالک اسلامی پیشرفت میکند، و به حمد خداوند در مدارس فکری و دعوی همچنان با نشاط و طراوت کامل دارد پیش میرود.
انتشار دعوت اسلامی در عصر و قرن جدید اسباب و علتهای مختلفی داشته است و در پیشاپیش این علل میتوان دعوت احیاگرانهی امام محمد بن عبدالوهاب را نام برد که ایشان اقدام به احیا نمودن عقیده اهل سنت و جماعت کردند و آل سعود مدام و پشت سر هم در تمام دوران حاکمیت خویش آن را یاری و نصرت دادهاند از محمد بن سعود گرفته تا به امروز.
و مدام دعوت اسلامی، عربستان سعودی را در تمام جوانب از اعتقاد و اجتهاد گرفته تا جهاد و سلوک و.... را حکومت میکند.
[۱۰۹] «الدرر السنیه فی الاجوبه النجدیه» شیخ عبدالرحمن بن قاسم آن را جمعآوری کرده است: (۷/۲۸۴-۲۸۵). [۱۱۰] «الملک الراشد» نویسنده: عبدالمنعم الغلامی: ص (۳۶۹).
اگر پرسیده شود که چرا عقیده اسلامی در طول قرون متمادی خود همچنان از قرن اول سپس قرنهاى چهارم، و پنجم، و ششم، تا عصر ابن تیمه، و عصر بعد از ابن تیمیه تا به امروز بر اصول اولیه خود باقی مانده در حالی که در زمینه فقهی اختلافات وجود دارد و مدام در حال تغییر است.
جواب:
اولاً: چیزی که مردم را دور هم جمع میکند همانا اصول حق میباشد که هر چه قدر مکان و زمان متغیر باشد و یا در زمینه فقهی متفاوت باشند باز هم همان اصول حق است که میتواند وحدت کلمه را میان مردم ایجاد کند.
نصوصی که تا اینجا نقل کردیم و نصوصی که مفهوم عقیده اسلامی را نزد أئمه اربعه، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و غیره بیان میکند، تنها یک مفهوم نیست، بلکه به همراه مفهوم لفظ هم وجود دارد و این خود دلیل است بر اینکه:
أ – این نصوص از دو منبع اصلی و معصوم که همانا قرآن و سنت هستند گرفته شدهاند.
ب – و دلیل است بر صحت منهج و روش علمی درست در اعتقادات.
ج – و دلیل است بر التزام دقیق به منهج.
حق در هر زمان و مکانی حق است و تغییر نمیکند، وقتی که تلقی از منهج، صحیح باشد و فهم آن دقیق باشد و صادقانه به آن ملتزم باشیم، مردم حق را میپذیرند اگر چه میان آن قرنها اختلاف وجود داشته باشد، مثلاً پیامبران همگی بر یک اصل اجتماع کردهاند و آن اصل متدین بودن است، اگر چه بعضی از آنها همدیگر را هم ندیدهاند و قرنها از هم دور بودهاند: همانطور که خداوند میفرماید:
﴿ ۞شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ١٣ ﴾[الشورى: ۱۳].
«آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید!».
و مسلمانان نیز مأمور شدهاند که به انبیاء اقتداء نمایند و بر همان اصول پایبند بمانند.
۳- عقیده، یک مذهب اجتهادی نیست بلکه میزان ثابتی است که دچار دگرگونی و تغییر نمیشود، عقیده، شناخت مراد خداوند تعالی از دیانت، بعثت پیامبران، نزول کتابهای آسمانی، و خلق انسان و جن و سپس استقامت بر آنها و عمل به مضمون آنها است.
و پیامبر به عنوان یک قدوه بحساب میآید در شناخت علم خدا و در عمل به مقتضای آن.
صحابه به پیامبرصاقتدا نمودند سپس قرنهایى که گواهى حق به آن داده شدهاند و براساس اعتقاد حق به پیامبرصاقتدا نمودند.
خداوند در هر عصر و زمآنهای امامان و پیشوایانی را برای تبیین اعتقاد صحیح که همانا عقیده توقیفی و جامع و گسترده است، فرستاده است.
و بعنوان فصل الخطاب، که همانا اعتقاد صحیح، تفاوت میان حق و باطل است، میتوان گفت: کسانی که ملتزم به این عقیده بودهاند، پابرجا و استقامت داشتهاند، و در علم و دعوت و در میدان فرمانروایی و عمل و جهاد هم صالح بودهاند و هم اصلاح کردهاند.
ولی هر کس از این راه منحرف شده باشد، دچار اختلاف و تفرقه گشته و فهم آنان عقیم مانده و اقوال و رفتارشان دچار اضطراب و ناهماهنگی گشته و در نهایت هم خودشان فاسد گشتهاند و هم جامعه را به تباهی بردهاند. خداوند در این زمینه میفرماید.
﴿ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُۖ ٣٢ ﴾[یونس: ۳۲].
«با این حال، بعد از حق، چه چیزى جز گمراهى وجود دارد؟!».
ابن تیمیه/میگوید:
طریقه اهل سنت و جماعت همانا دین اسلام است، اسلامی که خداوند بخاطر آن محمد را به عنوان رسول خویش به آن مبعوث نمود، ولی هنگامی که پیامبرصخبر داد که امتش دچار اختلاف و چند دستگی میشود و به هفتاد و سه فرقه میرسند و همه آنها در دوزخ هستند مگر یکی از آنها، و آن دستهای هستند که ملتزم به جمع و جماعت مسلمانان هستند [۱۱۲]. و در حدیثی دیگر میفرماید: آن فرقهای که نجات یافتهاند همانهایی هستند که بر طریقه من و اصحاب من رفتهاند [۱۱۳].
بنابراین کسانی که با اسلام خالص و بدون شائبه تمسک جستهاند همانا اهل سنت و جماعت میباشد که در میان آنان، صدیقین، شهداء و صالحین وجود دارند، و در میان آنان پیشوایان هدایتگر و کسانی که دارای مناقب ماثور و فضایل بیحد و حساب وجود دارد، و نیز در میان آنان امامانی وجود دارد که تمام مسلمانان به علم و درایت و هدایت آنان اجماع دارند و آنان همان گروه پیروزی هستند که پیامبر صدر حق آنان فرمود: «لا تزال طائفةٌ من أمتی على الحق ظاهرین، لا یضرُّهم من خذلهم ولا من خالفهم حتى تقوم الساعة» [۱۱۴].
در ادامه میگوید:
نائب السلطان از ابن تیمیه پرسید که اعتقاد چیست؟
ابن تیمیه گفت:
اعتقاد مال من نیست، و مال آن کسی که از من بزرگتر است هم نیست، بلکه اعتقاد از خداوند گرفته میشود و از پیامبرصو آنچه که سلف صالح بر آن اجماع نمودهاند که آن هم از کتاب و سنت و احادیث بخاری و مسلم و غیر از آن از احادیث معروف و ثابت از سلف گرفته میشود [۱۱۵].
ابن تیمیه باز هم میگوید:
«نه به خدا سوگند، احمد بن حنبل هم در این زمینه اعتقاد بخصوصی ندارد، بلکه این اعتقاد سلف صالح و امامان اهل حدیث میباشد، و باز هم گفتم این اعتقاد رسول الله است و هر کلمه و لفظی که گفته باشم، آیه یا حدیثی و یا اجماع سلف صالح را در کنارش آوردهام و ذکر کردهام که چه کسانی این اجماع را از سلف نقل کردهاند، از جمیع فرق مسلمانان از فقهای اربعه گرفته تا متکلمین و اهل حدیث و صوفیه [۱۱۶].
۴- بیداری اسلامی معاصر باید برای بازگشت به دین براساس این عقیده توقیفی و جامع بنیان گذاری شود، و باید به خوبی به پایتخت اصول عقیده منجیه برگردد، زیرا ساختمان هر فکری مادام که براساس عقیده منجیه نباشد، فرو خواهد ریخت اگر چه بنیان آن سر به فلک هم کشیده باشد، و پهنا و وسعت آن هر چه قدر وسیع باشد باز هم تاریکی و ظلمت بال خود را بر آن خواهد کشید، اگر به نور عقیده منجیه روشن نشده باشد.
این عقیده برحق جدید است که صدای اسلام خواهی را نشان میدهد که چگونه ایمان بیاورند؟ چگونه اسلام را بفهمند و چگونه عمل نمایند؟!
و این عقیده است که به مسلمانان یاد میدهد چگونه مردم را براساس منهج صحیح و درست بسوی اسلام دعوت نمایند، و چگونه فتوا دهند، و مردم را با رفق و و مهربانی دعوت نمایند، و نسبت به علما و امامان گذشته با احترام و وقار برخورد نمایند، و به آن اقتدا نمایند، و از خداوند برای آنان طلب رضایت کنند.
و نیز چگونه بر وحدت و یکپارچگی جماعت محافظت نمایند، چه بسیار زیاد امام ابن تیمیه/در هر مجلسی این مساله را گوشزد میکرد و میگفت: خداوند به ما دستور داده است که بر جماعت و وحدت تکیه نمائیم و ما را از تفرقه و جدایی بر حذر داشته است، خدای ما یکی است، پیامبر ما یکی است و کتاب ما هم یکی است و در اصول دین هم میان سلف و ائمه اسلام خلافی وجود ندارد. و در آن اختلاف و افتراق جایز نیست چون خداوند میفرماید:
﴿ وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْ١٠٣﴾[آل عمران: ۱۰۳].
«و همگى به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت)، چنگ زنید، و پراکنده نشوید».
امام باز میفرماید: هر گاه مسلمانی وارد شهری از شهرهای مسلمانان شد، بر او واجب است که با آنان نماز جمعه و جماعت بخواند و دوستدار مؤمنین باشد و با آنان دشمنی نورزد اگر چه ببیند بعضی از آنان گمراه و سرگردان باشند، اگر توانست آنان را راهنمایی و هدایت میکند و گرنه خداوند بیش از توانایی و وسعت انسان تکلیف نمیکند [۱۱۷].
و علاقه و رابطه در منهج اسلامی میان توحید خداوند و وحدت جماعت بسیار تنگاتنگ و وثیق است.
و پیامبرصمیان توحید خدا و وحدت جماعت رابطه برقرار کرده و به هم وصل نموده است: «إن الله یرضى لكم ثلاثاً، ویكره لكم ثلاثاً، یرضى لكم: أن تعبدوا الله ولا تشركوا به شیئاً وأن تعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا، وأن تناصحوا من ولاّه الله أمركم، ویسخط لكم: قیل وقال وإضاعة المال، وكثرة السؤال» [۱۱۸].
«خداوند از سه چیز شما خوشحال میشود، و از سه چیز ناخشنود میگردد: دوست دارد که شما خدا را پرستش کنید و برای او شریک قرار ندهید و اینکه به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید، و اینکه به فرمانروایتان نصیحت کنید. و خشمگین میشود از اینکه دچار قیل و قال شوید، و اینکه دارایی و اموال خویش را ضایع کنید و از سوال پرسیدن زیاد».
[۱۱۱] موارد زیر در مقدمه کتاب «شرح العقیده الطحاویه» گرفته شده است، نویسنده: ابن ابی العز، تحقیق: دکتر عبدالله الترکی و شیخ شعیب ارناؤوط؛ چاپ (۱۴۰۸) ص (۴۱-۴۵). [۱۱۲] ابوداود در کتاب السنة، مبحث شرح السنة (۴۵۹۷). ترمذی در کتاب الإیمان، مبحث: ما جاء فی افتراق هذه الأمة (۲۶۴۰، ۲۶۴۱)، وابن ماجه کتاب الفتن، مبحث: الفتراق الأمم (۳۹۹۳)، وأحمد در مسندش (۴/۱۰۲)، ودارمی در کتاب السیر، مبحث: فی افتراق هذه الأمة (۲۵۲۱). [۱۱۳] ترمذی در کتاب اإیمان، مبحث ما جاء فی افتراق هذه الأمة (۲۶۴۱)، طبرانی در معجم الصغیر، مبحث: من اسمه عیسى (۷۱۱). [۱۱۴] «مجموع الفتاوی» ابن تیمیه: (۳/۱۵۹): ترجمه و تخریج این حدیث قبلاً گذشت. [۱۱۵] مرجع سابق: (ص: ۲۰۳). [۱۱۶] مرجع سابق: ص: (۱۸۹). [۱۱۷] مرجع سابق: ص: (۳/۲۸۶). [۱۱۸] امام احمد این حدیث را در مسندش آورده است: (۲/۳۶۷).
برای کسانی که به کتابهای سلف در زمینهی اصول دین اهتمام میورزند و نیز آنانکه در این زمینه تحقیق و بررسی میکنند، منهج و روش أئمه سلف رحمهم الله در دراسهی مسایل عقیدتی، و مناقشات با مخالفین و رد بر آنان به خوبی روشن و آشکار است. بنابراین مناسب دیدم که این رساله را با آوردن اهم قواعد و قوانین در رابطه با آن منهج به پایان ببرم، که آن هم برگرفته از مقدمه کتاب (شرح العقیده الطحاویه) نوشته: ابن ابی العزّ میباشد [۱۱۹]. که امیدوارم برای کسانی که به این موضوع اهتمام میدهند مفید باشد.
[۱۱۹] «شرح العقیده الطحاویه» ص: ۱۴-۳۴، چاپ اول ۱۴۰۸ ه. تحقیق: د: عبدالله بن عبدالمحسن الترکی و شیخ شعیب ارناؤوط.
قرآن کریم در بر گیرندۀ دعوت بسوی توحید خداوند است، و در آفاق و انفس، دلایل توحید را پخش و منتشر کرده است، و دیدگاه و نظر انسان را به آن متوجه ساخته است و او را واداشته است که به آن توجه نموده و فکر نماید. و با دلایل عقلی صفات خداوند را اثبات نموده است و پیامبرانش را تصدیق نموده و مسأله معاد را مهر تایید گذاشته، و دیگر موارد اصول دین را نیز تصدیق کرده است، و مخالفتهای مشرکین را جواب داده و شبهات آنان را بخوبی کشف و بر طرف نموده است و اقوال و گفتههایشان را نقض نموده و گمآنهایشان را از میان برداشته است.
و این دلایل، دلایل شرعی هستند زیرا شرع بر آن دلالت نموده و بر آن رهنمایی میکند. و این دلایل عقلی نیز هستند، زیرا صحت و درستی آن بوسیله عقل فهمیده میشود. پس هر گاه خداوند به چیزی خبر داد و با دلایل عقلی بر آن دلالت نمود، بوسیله خبر، مدلول علیه میشود و با دلیل عقلی هم ثابت است زیرا که بوسیله دلیل عقل معلوم میشود، بنابراین آن مسأله هم با دلیل سمعی و هم با دلیل عقلی ثابت میگردد، و هر دوی آنها در دلالت قرآن که دلالت شرعی نامیده میشود وجود دارد.
سلف آنجا که علم کلام را نقد کردهاند، براساس منهج و روش عقلی، آن را نقد نکردهاند بلکه با مقیاسهای شرعی آن را رد کردهاند، زیرا دلایل شرعی، دلایل عقلی هم بحساب میآیند و این بلیغتر و کاملتر از ادله متکلمین است، علاوه بر اینکه دلایل شرعی آن مغالطه کاریهای متکلمین را هم ندارد.
و این دلایل با اسلوبی روشن و پیشرفته که دارای سرزندگی و قدرت است ظاهر میشود و با آوردن دلایل و مثالهایی از واقعیت زندگانی انسان، و آنچه که زندگی انسان را در بر گرفته تقدیم شده هر چند نوع زندگی، جنس، محیط و دوره و زمانه آن هم متفاوت باشد. و این اسلوب از هر روش دیگری بلیغتر و تاثیراتش در نفس انسان از هر اسلوب دیگری بیشتر است، و در آن مجال بیشتری برای عقل وجود دارد که اندیشهها و کارکردهای خویش را در آن بکار گیرد، البته به علاوه اینکه در این راهکار یک نوع ضمانت وجود دارد که رفتن در این مسیر را بدون لغزش و انحراف تضمین میکند.
خداوند عقلها را با یک صفت عام برای فهمیدن آنچه که شرعاً مطلوب است آماده کرده است؛ و به آن چیزهایی بخشیده است که باعث میشود از فطرتهای ناپاک و تابع اهواء دور شده و با فطرتهای بیآلایش مرتبط گشته و با آیات آفاق و انفس در آمیزد، سپس خداوند آن را با کتاب و سنت تکمیل گردانید.
در این زمینه، سلف صالح با قرآن کریم و سنت پیامبرصاکتفا کردهاند و آن دو را بعنوان تنها منبع هدایتگر و راهنما برگرفتهاند، و از آیات قرآن قواعد نظری و عقلی استنباط کردهاند، و از همه مردم بهتر و تواناتر مسائل اعتقادی را توضیح میدادند و آن را با دلایل و برهان قاطع محکم مینمودند و هر سوال و مسایل شک برانگیز را جواب میدادند.
منظور از سلف صالح، اصحاب و تابعین سه قرن اولیه اسلامی است که مقید به کتاب و سنت بودند هم از جانب روحی و هم از جانب نص؛ نه آن کسانی که اهل بدعت بودند مانند خوارج، قدریه، معتزله و دیگر فرق از این دسته.
رأی آنان بدین خاطر پذیرفته میشود، چون آنان دارای قلبی نیکوکار و عملی عمیق بودند، و کمتر بر خود تکلف مینمودن، و به توفیق الهی نزدیکتر بودند، زیرا خداوند به آنان ذهنی روشن و علمی گسترده بخشیده بود، و قوه ادراک داشتند و دارای اهدافی نیکو و تقوای بیشتری بودند، و از همه بالاتر به عهد نبوت نزدیک بودند، بنابراین طریقه و راه آنان از همه بهتر و راه و روش دیگران با راه و منهج آنان همسان نخواهد بود و هرگز نزدیک راه آنان نیست.
مسایلی که حس آدمی نمیتواند آن را دریابد، و نمیتوان آن را تجربه کرد، و بوسیله مقدمات عقلی هم نتوان به واقعیت آن دست یافت مانند امور غیبی، در این صورت آگاهی پیدا کردن بر این امور تنها از طریق خبر صادق ممکن است که آن هم به نوبه خود باید توسط معجزاتی که از عالم غیب بر انسآنها وارد میشود، و توسط خالق این هستی پایهریزی شده است، فهمیده شود.
بنابراین آنچه که خدا و رسولش در زمینه غیب گفتهاند، به آن ایمان میآوریم به همان اندازه که خدا و رسول خبر دادهاند بدون اینکه لفظ و معنی را از همدیگر جدا سازیم، و یا بدون اینکه بر معنی لفظ چیز دیگری بیفزاییم، و بدون هر گونه انکار و دور کردن معنی و لفظ از همدیگر، و از مواردی که دستور داده شده که از آن دوری جوییم، جستجو در اموری غیبی است که شرع دستور داده به آن ایمان بیاوریم بدون اینکه کیفیت آن بیان شود. و برخی از این موارد حتی در عالم حس نمونه و شاهدی هم ندارد مانند سوال نمودن از هنگام روز رستاخیز که چه وقت خواهد بود؟ و یا سوال از روح؟ و از مدت زمان این امت که تا چه وقت خواهد بود؟ و امثال این پرسشها که جواب آنها بجز بوسیله نقل فهمیده نمیشود، پس این گونه موارد بدون بحث و جدل واجب است که به آن ایمان آورد.
توحید نزد سلف صالح دوگونه است:
اول: توحید ربوبیت: توحید ربوبیت عبارت است از اعتقاد به اینکه پروردگار این هستی یکی است و بیشتر نیست: و او خداوندی است که فطرتهای سلیم براساس اقرار به آن خلق و ایجاد شدهاند، و براساس گردن کج بودن برای او و ایمان به اسماء و صفاتی که برای او در قرآن و سنت آمده است، پس توحید أسماء و صفات بطور اجمال داخل در توحید ربوبیت است، ولی به هنگام تفصیل، قسم سومی را میسازد، خصوصاً موقعی که بخواهیم جواب گروههایی را بدهیم که معتقدیم به ربوبیت خدا هستند منتهی صفات را انکار میکنند مانند، جهمیّه و معتزله.
دوم: توحید الوهیت: معنی توحید الوهیت این است که خداوند به تنهایی عبادت و پرستش شود و منکر عبادت غیر خدا بود، و با این نوع، معنی کلمه توحید یعنی: «لا اله الا الله»تحقق پیدا میکند.
و این نوع از توحید، دعوت هر پیامبری برای قومش بوده، از حضرت آدم÷گرفته تا حضرت خاتمص، و به همین خاطر خداوند مخلوقات را خلق نموده است و بهشت و دوزخ را ایجاد کرده و مردم را به دو گروه سعادتمند و نگون بخت تقسیم کرده، و ایمان هیچ کس قابل قبول نخواهد بود مگر با اقرار به توحید الوهیت، هم قولاً و هم عملاً، و این نوع دوم، توحید ربوبیت را هم در ضمن خود دارد.
قرآن کریم به این نوع از توحید اهتمام بس شایانی ورزیده است و دلایل و براهین عقلی و صحیح زیادی بر آن آورده است، زیرا شرکی که در تمام ملتها بوقوع پیوسته است در این نوع بوده است چون اکثر مشرکین در تمام امتها به ربوبیت خداوند معتقد بودند، ولی به همراه اقرار به ربوبیت او در عبادت او شریک قرار میدادند!!.
مبحث ذات و صفات از مهمترین موضوع اصول اعتقاد است که مورد بحث قرار گرفته است و فلاسفه و متکلمین در آن به اضطراب تشتت افتادهاند، برخی از آنان، صفات را بکلی نفی کردهاند، و برخی به أسماء اقرار نمودهاند و صفات را نفی کردهاند، و برخی نیز أسماء و صفات را قبول دارند لیکن قسمتی از آن را رد میکنند و یا تاویل میکنند و معنی آن را از ظاهر آن تغییر میدهند.
ولی مذهب سلف در این زمینه این است: ایمان به تمام آنچه که در قرآن آمده و سنت به آن نطق نموده بدون هر گونه کمی و کاستی و زیادتی .... و معتقد هستند به هر آنچه این دو منبع از ذات و صفات نقل کردهاند بدون افزایش و نقصان و یا هر گونه تجاوز به ساخت مقدس آنها و یا هر گونه تاویلی که مخالف معنی ظاهری آن باشد.
عصر صحابه و تابعین سلف و أئمه بر همین منوال گذشت که بطور مطلق تسلیم تمام آنچه در قرآن و سنت در زمینه ذات و صفات آمده است، بودند، و حتی در یک مسألهی آن تنازع و بحث نداشتند، بلکه همهی آنها بطور مطلق موافق آن چیزی بودند که قرآن و سنت میگویند، حرف آنان یکی بود، نه آن را تاویل میکردند و نه آن را از جایگاه خود تحریف و دور میکردند.
آنان معتقد بودند که أسماء و صفات خداوند توقیفی هستند و جایز نیست که چیزی را بر خدا اثبات و یا نفی نمود مگر با اذن شرع، یعنی آنها هیچ چیزی را برای خدا ثابت نمیکردند، مگر آنچه خدا خودش برای خود گفته بود و یا پیامبر فرموده بود، و هر آنچه برای خدا ثابت شده از أسماء و صفات، مشابه هیچ چیزی از مخلوقاتش نیست، و هیچ چیزی هم مشابه او نیست، بلکه تمام صفات کمالی که برای خدا در نصوص صریح آمده مختص ذات باری تعالی است، و هیچ احدی از مخلوقاتش شریک وی نمیگردد، و اگر میبینیم که اسماء و صفاتی هستند که برای خدا بکار برده میشود و در عین حال برای مخلوق هم کاربرد دارد، این تنها اشتراک در عموم لفظ است، و گرنه در حقیقت صفت با هم متفاوت هستند، زیرا لازم نیست وقتی که لفظی در عموم معنی با هم، همخوانی دارند در حقیقت صفت هم یکی باشند! وقتی که ذات خداوند با هیچ یک از ذوات مشابه نیست، صفاتش هم همینگونه است. زیرا برای ذات و صفات خداوند به مخلوقات مثال زده نمیشود.
و هیچ کدام از سلف نگفتهاند که معنی آیات و صفات را فقط خدا میداند و بس، به این دلیل که آنان چیزهایی برای خدا ثابت میکردند که متضمن صفات خدا بود، و اگر معنی این آیات و احادیث هرگز برای آنان مشخص نمیبود، درست نبود که آن را اثبات نمایند، زیرا چگونه میتوان چیزی را ثابت کرد که معنی آن درک نمیشود؟
نهایت این مساله این است که آنان زیاد وارد کنه و ماهیت این صفات نمیشدند و نمیگفتند که این صفات چگونه به خدا نسبت داده شده زیرا فهمیدن آن بالاتر از مستوای فهم بشر است، و این جزو غیبیاتی است که فقط خدا حقیقت آن را میداند، زیرا خداوند با عظمتتر از آن است که کنه ذات و صفاتش فهمیده شود، و یا علمی وی را فرا بگیرد:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾[الشورى: ۱۱].
از همین جا معلوم است که سلف خیلی باهوشتر و زرنگتر از متفکرین فرق اسلامی بودهاند، زیرا آنان فهمیده بودند که راهی برای درک کنه صفات خداوند بوسیله عقل نیست، چون این جزو غیبیاتی است که تحت قدرت انسان در نمیآید.
قرآن کریم آنجا که در مورد صفات بحث میکند، نفی و اثبات را در یک آیه جمع کرده و میگوید:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾[الشورى: ۱۱].
«هیچ چیزی همانند خدا نیست، و او شنوا و بینا است».
در این آیه میبینیم که خداوند فرموده، خدا شنوا و بینا است ولی هیچ کس شبیه او نیست، در حالی که مخلوقات هم شنوا و بینا هستند و در بقیه صفات هم بدینگونه است!!
ولی این بدان خاطر است که تماثل در صفات، فرع است برای تماثل در ذوات، و این دو ذات کاملاً با هم اختلاف دارند، بنابراین صفاتشان هم از یکدیگر جدا است.
پس اینکه بگوئیم خداوند قادر است و مخلوق قادر است موجب نمیگردد که قدرت خدا و قدرت عبد یکی بشوند و در بقیه صفات نیز بدینگونه است یعنی اینکه میگوییم خدا عالم، مرید، حی، سمیع، بصیر و متکلم است موجب آن نمیشود که این صفات در بندگان هم بدین معنی باشند.
زیرا أسمائی که در خارج وجود دارند، مطلق کلی نیستند، بلکه معین و خاص هستند، یعنی وقتی خدا را به این صفات مینامیم یک مسمای خاص و معین است، همانطور که اگر عبدی به این اسم نامیده شود هم، برای او نیز یک مسمای خاص و معین است، بنابراین هر کدام به مقدار و اندازۀ خویش توصیف میشوند یعنی وقتی خداوند به این اسماء توصیف میشود به همان اندازهای که شایسته او است، توصیف میگردد، و عبد هم به اندازهای که شایسته مثلاً صفت علم یا بینایی است توصیف میگردد نه بیشتر و نه کمتر.
تأویل نزد عموم متکلمین در بر گیرندهی این است که عقل در تفسیر متون، اصل و مقدم بر شرع میباشد، بنابراین هر گاه میان عقل و نص تعارض پیدا شد، متون را باید بگونهای تأویل نمود که با عقل همخوانی داشته باشد؛ مانند نصوصی که دربارۀ رؤیت خداوند، آیاتی که بر اعلی قرار گرفتن خداوند، آیات صفات و آیاتی که در این مضامین قرار گرفتهاند.
سلف اینگونه تاویلات را رد کرده و کسانی را که قایل به این نظریات هستند تخطئه میکنند و به شدت آنان را انکار میکنند زیرا این کار باعث تعطیل گشتن نصوص شده و آراء و نظراتی غیر از نصوص را در آن وارد میکند که هدف نهایی آن از میان بردن شریعت و گمراه کردن معتقدین به شریعت میباشد. بلکه تاویل صحیح و درست نزد آنان، آن است که موافق نصوص بوده و سنت پیامبر هم آن را تأیید نموده باشد، و غیر از این نوع تأویل فاسد و نادرست است.
عقل وسیلهای محدود برای شناخت است که بطور یقین تنها محسوسات را در مییابد، و نسبت به امور غیبی، تنها میتواند معنی آن را فهم کند نه کیفیت آن.
سلف معتقد به آن دسته از نصوص هستند که متعلق به امور غیبی میباشند و آن را تصدیق میکنند منتها وارد مقوله کیفیت آن نمیشوند زیرا عقل نمیتواند حقیقت آن را در یابد. و اینکه میگوییم عقل در برخی زمینهها معتبر نیست، بدین معنی نیست که آن را به طور کلی نپذیریم زیرا میدانیم که مسلمانان بطور اجماع میگویند کودک و دیوانه مکلف نیستند، و این حکم را بوسیله عقل استنباط کردهاند، به همین خاطر خداوند دستور فرموده که در وضعیت آنان تدبر نمایید، و تدبر بدون عقل غیر ممکن است.
و آنچه که ممنوع است، بکار بردن عقل در غیر مکان خویش است، یا اینکه برای استدلال، عقل را در خدمت منهجی قرار داده باشند که برخلاف منهجی باشد که قرآن و سنت میگویند.
سلف، شأن و منزلت عقل را از آنچه که هست بالاتر نمیبرند و پایینتر هم نمیآورند و نمیگویند که عقل کافی و استقلال تام را دارد، بلکه آن را در جایگاه شایسته خویش قرار میدهند، و آن را در میدان قدرت و امکانات خویش قرار داده و برای نظر در ملکوت آسمانها و زمین بکار میگیرند، و نیز برای اجتهاد در قضایای عملی و کشف علوم مادی که هدفش پیشرفت وترقی جامعه است آن را بخدمت میگیرند. و این اندیشه نشانگر دارابودن علم تام، دورنگری و تفکر سالم آنان است، زیرا اگر میشد به واسطه عقل هر چیزی را تفسیر نمود، دیگر نیازی به فرستادن پیامبران و فرستادن کتابهای آسمانی نبود.
ابن خلدون در مقدمه خویش میگوید: [۱۲۰]
عقل میزانی صحیح و درست است پس احکام آن هم یقینی و دروغی در آنها نیست. منتها نمیتوان طمع به خرج داده و امور مربوط به توحید، آخرت، حقیقت نبوت، حقیقت صفات الهی و امثال اینها را با آن وزن نمود، زیرا چنین کاری پا گذاشتن در حیطه محالات است، و این همچون کسی است که میزانی را که با آن طلا وزن میکنند مییابد و میخواهد بوسیله آن یک کوه را وزن کند، این کار بدان معنی نیست که میزان در حق او دروغ گفته باشد بلکه میزان در آن حد نیست که بتواند کوه را وزن کند، عقل انسان هم همچون این میزان است، زیرا خداوند آن قدرت و توان را به آن نداده که بتواند محیط بر خدا و صفات او باشد چون این یکی از ذرات وجود باریتعالی است.
سرهندی میگوید [۱۲۱]:
مسالهی نبوت ماورای عقل و تفکر است یعنی حقایقی که عقل عاجز از درک و فهم آن است، نبوت میآید آن را ثابت و متحقق میسازد، زیرا اگر عقل به تنهایی کافی بود، پیامبران‡مبعوث نمیشدند و عذاب آخرت را برای کفار منوط به بعثت پیامبران نمیکرد:
﴿ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبۡعَثَ رَسُولٗا١٥ ﴾[الإسراء: ۱۵].
«و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبرى مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند)».
عقل هم حجت است، منتها حجت بالغه نیست، یعنی حجیت عقل کامل نیست، بلکه اتمام حجت وقتی صورت میپذیرد که پیامبر فرستاده شده باشد و تعذیرات و فرامین خویش را اعلام کرده باشد. خداوند چنین میفرماید:
﴿ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا١٦٥﴾[النساء: ۱۶۵].
«آنان پیامبرانى که بشارتدهنده و بیمدهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حکیم است».
وقتی که ناتوانی عقل در برخی زمینهها ثابت شد، پس درست نیست که تمام احکام شرعی را با میزان عقل بسنجیم زیرا تطبیق دادن میان عقل و احکام شرعی بطور دائم و ملتزم شدن به آن، به معنی بینیاز بودن عقل از شرع و انکار نبوت خواهد بود، خدا ما را از آن پناه دهد.
سرهندی باز میگوید:
اینکه گفتار صادقانه پیامبران را در اختیار عقل قرار دهیم تا آن را بررسی و تحقیق و مورد تامل و تفکر قرار دهد و میان آنان توفیق حاصل نماید، در حقیقت این کار رد نبوت و انکار نمودن آن است، پس در این قضایایی که ماورای عقل هستند باید بطور کامل تبعیت نمود و نسبت به پیامبران‡بدون طلب دلیل و برهان باید باوری صادقانه داشته باشیم.
نباید کسی گمان ببرد که روش و طریق نبوت با طریق عقل در تعارض است، نه چنین نیست بلکه طریق عقل که همانا طریق نظر و استدلال است نمیتواند بدون تقلید از انبیاء و پیروی کردن آنها، راه بجایی ببرد، در اینجا تعارض چیزی و عجز و قصور هم چیزی دیگر است، چون تعارض بعد از قدرت و توانایی تصور میشود.
[۱۲۰] ص: (۳۶۴-۳۶۵). [۱۲۱] در نامه شماره (۳۶)، مجموعه سوم.
همانا برای خدا مثل اعلی وجود دارد، خداوند آن را برای خویش اثبات نموده و در سه مورد در قرآن کریم آن را آورده است:
۱- خداوند میفرماید:
﴿ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ مَثَلُ ٱلسَّوۡءِۖ وَلِلَّهِ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٦٠ ﴾[النحل: ۶۰].
«براى آنها که به سراى آخرت ایمان ندارند، صفات زشت است؛ و براى خدا، صفات عالى است؛ و او عزیز و حکیم است».
۲- و میفرماید:
﴿ وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ٢٧ ﴾[الروم: ۲۷].
«او کسى است که آفرینش را آغاز مىکند، سپس آن را بازمىگرداند، و این کار براى او آسانتر مىباشد؛ و براى اوست توصیف برتر در آسمانها و زمین؛ و اوست عزیز و حکیم».
۳- و در نهایت میفرماید:
﴿ لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ١١﴾[الشورى: ۱۱].
«هیچ چیزی همانند خدا نیست، و او شنوا و بینا است».
پس قیاس الاولی این است که تمام کمالات را برای خداوند اثبات نمائیم، پس هر کمالی که برای دیگران هست، آن کمال برای خدا لایقتر و بجاتر میباشد، زیرا خداوند در تمام کمالات، نمونهی برتر و اعلا را دارا است، و کمال و نقص دو قطب آسیاب هستند در برابر موقف و جایگاه سلف نسبت به نفی و اثبات صفات خداوند.
پس هر چیزی که کمال را دارا است و نقص ندارد. خداوند شایستهتر به آن است. و هر نقص از صفات مخلوق و یا هر چیزی که بگونهای متضمن نقص است، شایسته آن است که خدا را از آن صفت منزه بدانیم مانند خواب، فرزند، و خوردن و آشامیدن. و معنی نقص و کمال را باید از شرع گرفت، بگونهای که نباید خدا را به چیزی توصیف کنیم که آن چیز در حق خدا نسبت به مخلوقات کمال باشد، ولی نسبت به خدا کمال محسوب نشود. پس آنچه که شرع دربارۀ آن سکوت کرده است، نفی باشد یا اثبات و عقل هم آن را اثبات یا نفی نکرده باشد، در مورد آن سکوت خواهیم نمود. ولی نسبت به اموری که ثابت شده باشند و یا بدانیم که نفی شدهاند، آن را اثبات و یا نفی خواهیم کرد.
[۱۲۲] نزد اصولیین، قیاس الجلی هم گفته میشود، و آن، قیاسی است که حکم در فرع روشنتر از اصل میباشد چون علت در فرع ظاهرتر و واضحتر است، مانند تحریم کتک زدن والدین که قیاس بر تافیف والدین شده است. قیاس التمثیل: یعنی الحاق نمودن چیزی به مشابه آن. قیاس الشمول: وارد کردن امری در حکم معنی عامی که شامل آن هم میشود. «الوجیز فی اصول التشریع الإسلامی» (۳۷۳)، اصول مذهب امام احمد: (۶۱۳-۶۴۳).
سلف به تعریف الفاظ و معانی آنها، اهمیت قابل توجهی میدادند، چون بسیاری از فرقهها و گروههای عقیدتی به الفاظ متشابه و مجمل استدلال میکردند و بوسیله آن با نصوص قرآن و سنت معارضه و مقابله میکردند، و در همان وقت این کلمات در زبان محاورهای معانی جدای از آنچه آنان مورد نظرشان بود، داشت، مثلاً توحید نزد متکلمین عبارت است از اقرار نمودن به اینکه خدا یکی است در ذات خویش و همانند ندارد، و در صفات هم یکی است و شبیه او وجود ندارد، و در افعال و اعمال هم هیچ شریکی ندارد.
این تعریف شامل توحید ربوبیت میشود.
ولی توحیدی که پیامبرصآورد، اثبات ألوهیت برای خداوند یکتا است، بدینگونه که شهادت دهد که هیچ معبودی بحق جز الله وجود ندارد و بجز او کسی را نپرستد، و بجز او بر کسی توکل ننماید، و غیر از ولایت او را نپذیرد، و فقط بخاطر او دشمنی ورزد، و فقط بخاطر او کار کند.
و این در برگیرنده توحید ربوبیت و آنچه برای نفس خود ثابت نموده میباشد.
الفاظ دو گونه هستند: یک نوع آن است که در کتاب و سنت آمده است، در این نوع بر هر مسلمانی واجب است که به مقتضیات آن اقرار نماید، بنابراین هر آنچه خدا و رسولش میگویند و اثبات نمودهاند ما هم اثبات نموده و معتقد خواهیم بود، و ضرورت دارد که منظور پیامبر را مورد کاوش و جستجو قرار داد تا مراد آن از آنچه اثبات کرده مشخص گردد و آنچه نفی نموده هم نمایان شود.
و اما الفاظی که در کتاب و سنت نیامدهاند و سلف صالح هم اتفاقی بر نفی یا قبول آنها نکردهاند در این موارد هیچ کس موظف نیست که موافق مثبتین یا نفی کنندگان آنها باشند بلکه از طرف، درخواست میکنند که مرادش را از این الفاظ بیان کند، اگر منظورش از این الفاظ معانیی بود که با آنچه پیامبرصآورده موافق است، پذیرفتنی است و اگر مخالف آن بود، انکار نموده و نمیپذیرد.
شیخ الاسلام ابن تیمیه/ [۱۲۳]میگوید:
اگر سخنور خواست جواب کسی را بدهد که با او با دلیل عقلی به معارضه بر آمده است، و ادعا کند که عقل با نصوص در تعارض است، چنین کسی نیازمند است که شبهاتش برطرف شود، و لازم است تبیین شود، که شبههاش باطل است. مثلاً اگر شخص نفی کننده، الفاظی مجمل را بیاورد و بگوید: اگر خدا بر روی عرش قرار گیرد، جسم خواهد بود و یا باید مرکب باشد، در حالی که او از چنین حالاتی منزه و پاک است، و اگر خلق نماید و بر جایگاهی قرار گیرد و بیاید تا فصل قضاء نماید، مستلزم آن است که حوادث بر او حلول پیدا کند و خدا از این ویژگی هم به دور است و اگر دارای صفات باشد، مستلزم آن است که عرض باشد و باز هم خداوند از آن منزه است.
در اینجا باید از شخص پرسشگر تفصیل خواست و به او میگوید:
منظورت از این کلمات مجمل چیست؟
اگر منظورش حق و باطل بود، در این صورت حق پذیرفته میشود و باطل را رد میکند، مانند اینکه بگوید: منظورم از نفی جسم این است که نفس خدا قائم به جسم نیست، و نیز صفات خدا قائم به جسم نیست.
و اینکه میگویم مرکب نیست، یعنی خدا قائم به نفس خویش است و دارای صفاتی است که قائم به نفس خدا است، و اگر این را تجسیم بنامید درست نیست حقی را که صحیح منقول و معقول بر آن دلالت میکند رها کنیم بخاطر اینکه شما چنین میپندارید و یا چنین مینامید!!
و اما اینکه میگوئید: خدا مرکب نیست، اگر منظورت این باشد که خدا را کسی ترکیب نموده، و یا اینکه متفرق و جدا از هم بوده و ترکیب شده است، یعنی امکان دارد که متفرق و از هم جدا شود، خدا از این ویژگی مبرّا و پاک است؛ و اگر منظورت این باشد که متصف به این اوصاف بوده منتها جدا از مخلوقات است، این حق است و درست نیست که چون او را مرکب خواندهاید، آن را رد نمائیم، پس این گونه موارد را این چنین باید جواب داد».
ابن تیمیه باز میفرماید:
«هیچ کس نمیتواند بگوید: الفاظی که در قرآن آمدهاند، برای معانیی وضع شدهاند، سپس بخواهد مراد خدا را با این معانی تفسیر کند، چنین کاری از رفتار افتراءگویان است، چنین کسانی قصد معانیی را کردهاند و فکر کردهاند که این معانی ثابت هستند و آن را معنای واحد، وجوب، غنی، قدیم و نفی مثل کردهاند.
سپس میپندارند که آنچه در قرآن آمده است، خدا خودش آنها را مثلاً واحد، احد و ... و نفی مثل و کفء نامیده است؛ در نتیجه گفتهاند این دلالت میکند بر همان نامهایی که ما نامیدهایم، و این بزرگترین دروغ و افترا بر خداوند است» [۱۲۴].
[۱۲۳] «درء تعارض العقل والنقل» نویسنده: ابن تیمیه: (۱/۲۳۸-۲۳۹). [۱۲۴] «مجموع الفتاوی» ابن تیمیه: (۶/۱۱۱).
آیات محکم سه گونهاند و در مقابل هر یک از آنها یک نوع متشابه قرار دارد.
إحکام، بعضی اوقات در تنزیل میآید و در مقابل آن آنچه که شیطان القاء میکند قرار دارد که خداوند آن را نسخ نموده و آن را برداشته است.
و بعضی اوقات در ابقاء تنزیل میآید، و در مقابل آن منسوخ قرار دارد که قبلاً در جای آنچه که الان مشروع گشته قرار داشت. و بعضی اوقات هم در تأویل میآید، و معنی آن عبارت است از برداشت حقیقت مورد نظر تا با غیر خودش مشتبه نگردد، و در مقابل آن آیات متشابهات قرار دارد، یعنی آیاتی که هم مشابه این و هم مشابه آن است، پس احتمال دو معنی را دارد، امام احمد میگوید [۱۲۵]:
«محکم آن است که در آن هیچ اختلافی نباشد. و متشابه، آن است که در یک جا به معنایی باشد و در جایی دیگر معنای دیگری داشته باشد».
تشابه، امری است نسبی، زیرا بعضی اوقات برای یک انسان مشتبه میشود که برای دیگری چنین نیست، و چه بسا در قرآن آیات زیادی هستند که بسیاری از علماء معنی آن را نمیدانند، چه رسد به دیگران، و این در یک آیۀ معینی نیست، بلکه پیش میآید که آیهای برای یک نفر فهمش مشکل است، ولی برای دیگری چنین نیست، و این مشکل بدان خاطر است که لفظ غرابت دارد و یا با معنی دیگری اشتباه میشود، و یا شاید به خاطر شبههای باشد که در خود انسان وجود دارد که مانع شناخت حق میگردد، و یا شاید بخاطر عدم تدبّر است، و یا اسباب دیگر، ولی تمامی اینها بدان معنا نیست که فهم معنای مورد نظر محال است و نمیتوان آن را درک نمود؛ همانگونه که متکلمین میگویند.
و لفظ تأویل در عرف سلف به دو معنی است:
اولاً: یعنی تفسیر کلام و بیان معنای آن، خواه با ظاهر کلام تطابق داشته باشد یا نداشته باشد، بنابراین تأویل با توجه به این معنی یا متقاربین خواهند بود و یا مترادفین و این همان چیزی است که مجاهد گفته است، آنجا که میگوید: علماء تأویل آن را میدانند.
محمد بن جریر طبری در تفسیر خود میگوید: «سخن بر سر تأویل این گفته است: «كذا وكذا»و اهل تأویل در این آیه و امثال آن به اختلاف افتادهاند؛ در اینجا مراد طبری اهل تفسیر است، و تمام قرآن این گونه است، یعنی آیات محکم و متشابه امکان تأویل را دارند و هیچ چیزی در قرآن نیست که معنای آن قابل فهم نباشد و هنوز پیامبرصفوت نکرده بود که اصحاب او تمام معنای آیات قرآنی و احادیث نبوی را میدانستند.
مجاهد میگوید: قرآن را از فاتحه الکتاب تا به آخرش را نزد ابن عباس خواندم و روی هر آیهی توقف میکردم و از او سوال میکردم.
ابن مسعود نیز میگوید: در قرآن هیچ آیهای نیست مگر اینکه سبب نزول آن را میدانم.
و حسن میگوید: خداوند هر آیهای را که نازل فرموده، دوست داشته که منظور او فهمیده شود.
به همین خاطر میگفتند که قرآن در بر گیرنده و محیط است بر هر آنچه از علوم دینی خواسته شود. همانطور که مسروق میگوید: دربارۀ هر چیزی که از اصحاب پیامبرصمیپرسیدیم جواب آن حتماً در قرآن وجود داشت، ولی آگاهی و علم ما به قرآن اندک است.
و انکار میکنند گفتار آنانکه میگویند: همانا تشابه در معنی لفظ خواهد بود، بگونهای که معنی واقعی آن را بجز خدا کسی نمیداند، و معتقد هستند آنچه از این قول استنباط میشود این است که خدا کلامی را بر پیامبرش نازل فرموده که معنی و مفهومش را نفهمیده، نه او و نه جبرئیل و نه غیر آنها، و این در نبوت خلل ایجاد میکند، و میبینیم خداوند قرآن را نازل فرموده و آن را بیان، هدی، نور و شفاء قرار داده، و دستور فرموده که در قرآن تدبر نمائیم و در آن تعقل بخرج دهیم، و هیچ موردی از آن را استثناء ننموده که در آن تدبر و تعقل ننمائیم، و به پیامبرصدستور فرموده که آنچه بر او فرود آمده برای مردم تبیین نماید و به طور کامل آن را تبلیغ و تبیین نماید.
اگر در قرآن چیزی وجود داشت که قابل فهم نباشد، دستور دادن به تدبر و تعقل معنایی نداشت، و پیامبرصهم نتوانسته است آن را برای مردم تبیین و تبلیغ نماید.
و اما معنی دوم تأویل، همانا خود معنای مورد نظر از کلام است، یعنی اگر کلام، امر یا نهی باشد تأویل آن خود معنی مأمورٌ به است و باید محظورات را ترک کرد؛
آنگونه که عائشهلمیگوید:
پیامبرصدر رکوع و سجود این دعاء را بسیار میخواند: «سبحانك اللهم ربنا وبحمدك، اللهم اغفر لی» [۱۲۶].
عایشه گوید: با گفتن این دعا قرآن را تأویل میکرد، منظورش این بود این دعا تاویل این آیه بود که میفرماید:
﴿ فَأَنزَلۡنَا بِهِ ٱلۡمَآءَ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِۚ٥٧$﴾[النصر: ۳].
«پس (به شکرانهء این نعمت بزرگ و این پیروزی و نصرت الهی) پروردگارت را تسبیح و حمد کن».
ولی اگر کلام، خبری باشد، تاویل آن همان چیزی است که درباره آن خبر داده شده است، پس تاویل کلامی که خدا دربارۀ نفس خویش و یا دربارۀ روز آخرت فرموده، همان چیزی است که دربارهاش خبر داده است و این در حق خدا، حقیقت ذات و صفاتی است که غیر از خودش کسی نمیداند، و این همان متشابهاتی هستند که تأویل آنها را بجز خدا کسی نمیداند، مثلاً احدی نمیداند کیفیت ذات خدا، که از آن خبر داده است چگونه است!!، و غیر از خدا کنه و ماهیت ذات و صفات خدا را نمیداند و این همانی است که باید علم به آن را به خدا واگذار نمود [۱۲۷].
[۱۲۵] «العده فی اصول الفقه» نویسنده: ابو یعلی محمد بن حسین الفراء: (۲/۶۸۵). [۱۲۶] بخاری در کتاب التفسیر، سوره «اذا جاء.....» (۴۹۶۸،۴۹۶۷) و مسلم در کتاب الصلاة، آنچه در رکوع و سجود گفته میشود: (۴۸۴) وابوداود در کتاب الصلاة باب فی الدعاء فی الرکوع والسجود: (۸۷۷) و نسائی در کتاب التطبیق، باب نوع آخر من الذکر فی الرکوع: (۱۱۲۳،۱۱۲۲،۱۰۴۷)، وابن ماجه در کتاب اقامه الصلاة ..... باب التسبیح فی الرکوع والسجود: (۸۸۹) و امام احمد در مسندش: (۱/۳۸۸-۳۹۲) این حدیث را نقل کردهاند. [۱۲۷] نگاه کنید به کتاب «مجموع الفتاوی» (۶/۴۳۴).
خداوند ابرها را بوسیله بادها میآفریند، و آب را به وسیله ابر فرود میآورد، گیاهان را بوسیله آب میرویاند و امثال اینها.
و اینکه میگویند: خداوند نزد اسباب کار را انجام میدهد نه بوسیله اسباب، این بدان معنی است که خداوند در خلق مخلوقات حکمتی نداشته است، و این بدان معنا است که خدا در چشم قدرتی را نیافریده که بوسیله آن ببیند و با گونه و پیشانی هیچ تفاوتی ندارد، و یا آتش و گل تفاوتی با هم ندارند، علاوه بر اینکه این گفتار مخالف قرآن و سنت است:
﴿ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا١٦٤﴾[الأعراف: ۵۷].
«و به وسیله آنها، آب (حیاتبخش) را نازل مىکنیم؛ و با آن، از هرگونه میوهاى (از خاک تیره) بیرون مىآوریم».
﴿ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡیَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا١٦٤ ﴾[البقرة: ۱۶۴].
«و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده».
و میفرماید:
﴿ قَٰتِلُوهُمۡ يُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَيۡدِيكُمۡ١٤ ﴾[التوبة: ۱۴].
«با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات مىکند».
و میفرماید:
﴿ وَنَحۡنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمۡ أَن يُصِيبَكُمُ ٱللَّهُ بِعَذَابٖ مِّنۡ عِندِهِۦٓ أَوۡ بِأَيۡدِينَاۖ٥٢﴾[التوبة: ۵۲].
«ولى ما انتظار داریم که خداوند، عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید)».
و نیز میفرماید:
﴿وَنَزَّلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ مُّبَٰرَكٗا فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ جَنَّٰتٖ وَحَبَّ ٱلۡحَصِيدِ٩ ﴾[ق: ۹].
«و از آسمان، آبى پربرکت نازل کردیم، و بوسیله آن باغها و دانههایى را که درو مىکند رویاندیم».
و در سوره مائده میفرماید:
﴿ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ١٥ يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ١٦ ﴾[المائدة: ۱۵-۱۶].
«(آرى،) از طرف خدا، نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد. خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند، به راههاى سلامت، هدایت مىکند».
و آیات با این مضامین در قرآن بسیار است، همچنین در احادیث پیامبرصهم وجود دارد که میفرماید: «لایموتن أحدٌ منكم إلاّ آذنتمونی حتى أُصلّی علیه فإنَّ الله جاعلٌ بصلاتی علیه بركة ورحمة» [۱۲۸].
«هر کس که از میان شما بمیرد، من را فرا خوانید تا بر او نماز بخوانم، همانا خداوند بوسیله نماز من، بر او برکت و رحمت قرار خواهد داد».
و باز میفرماید: «إنَّ هذه القبور مملوءةٌ على أهلها ظُلمةً وإنّ الله جاعلٌ بصلاتی علیهم نوراً» [۱۲۹].
«این قبرها پر از تاریکیاند برای ساکنین آنها، و خدا بوسیله نماز خواندن من بر آنها، قبرها را روشن و نورانی میگرداند».
پس خداوند اسباب و مسببات را خلق کرده و این را سبب آن قرار داده است و هر گاه کسی بگوید: اگر کاری مقدور باشد، بدون سبب ایجاد میشود و گرنه هیچ وقت ایجاد نخواهد شد؛ جوابش این است که هر کاری بوسیله سبب مقدور خواهد بود، و بدون سبب هیچ چیزی بوجود نمیآید.
و اینکه میگویند: عادت خدا چنین است که با این اسباب، مسببات را ایجاد کند و گرنه هیچ تاثیری در ایجاد آن ندارد اگر خدا إذن دهد!
این گفته آنها براستی از حکمت به دور است، بلکه حکمت را باطل میگرداند، زیرا اگر این مسببات بدون سبب امکان ایجاد شدن را داشتند، پس حکمت خدا در ایجاد این همه اسباب چه بود؟!
[۱۲۸] نسائی در کتاب الجنائز، باب الصلاه علی القبر: (۲۰۲۲) و ابن ماجه در کتاب الجنائز، باب ماجاء فی الصلاه علی القبر: (۱۵۲۸) این حدیث را نقل کردهاند. [۱۲۹] بخاری همانند این حدیث را در کتاب الجنائز باب الصلاه علی ..... (۱۳۳۷) و مسلم نیز در کتاب الجنائز باب الصلاه علی القبر (۹۵۶) این حدیث را نقل کردهاند و لفظ از مسلم است.
سلف در این مساله حد وسط را گرفتهاند و آن این است که افعال در نفس الامر یا خوباند و یا بد، همانگونه که هم نفع دارند و هم ضرر، در اینجا عقل خوب و بد اشیاء را درک میکند زیرا خداوند فطرت انسان را طوری خلق نموده که راستگویی، عدل، پاکدامنی، احسان و سپاسگذاری از کسی که نعمت میدهد را خوب و بجا میداند، و بر خلاف اینها را بد و ناشایست میپندارد، منتها ثواب و عقاب دو امر شرعی هستند و متوقف بر امر و نهی شارعاند و از طریق عقل واجب نمیگردند.
سلف خبر واحد را حجت دانسته و در مسایل صفات و قدر، عذاب قبر و نعمتهای آن، سوال فرشتگان در قبر، شفاعت برای مرتکبین گناهان کبیره، میزان، صراط، چشمه کوثر، و بسیاری از معجزات و آنچه دربارۀ وصف قیامت و حشر و نشر آمده قطعیت نهاده بر اینکه مرتکبین گناهان کبیره در دوزخ ابدی نخواهند ماند، خبر واحد پذیرفتنی و حجت است.
هر آنچه در کتاب و سنت در مورد مسایل عقیدتی ثابت گردیده عقل کامل و صحیح آن را میپذیرد، البته عقلی که با دقت و امعان نظر به خدمت گرفته شده باشد، زیرا عقل صحیح ممکن نیست که با منقول صحیح و ثابت مخالفت ورزد، چون عقل و نقل هر دو وسیلهاند برای یک هدف واحد که همانا رسیدن به خدا است و وسایلی که به یک هدف منتهی میشوند امکان ندارد که با هم در تعارض باشند.
شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید:
هیچ وقت عقل صریح با منقول صحیح مخالفت نمیورزد و خیلی در مسایلی که مردم بر سر آن در اختلافاند دقت و توجه نمودهام آنچه که مخالف صریح منقول هستند، شبهاتی فاسد میباشند که بوسیله عقل، باطل بودن آن بخوبی نمایان میگردد، بلکه بوسیله عقل نقیض آن که موافق شرع است هم مشخص میشود، و حتی این واقعیت را در مسایل بزرگ اصولی یافتهام مانند توحید، صفات و مسایل قدر، نبوت، معاد و غیره. و چه بسا آنچه که بوسیله صریح عقل دانسته میشود، به هیچ وجه منقول مخالف آن نبوده و اگر هم بوده یا حدیث موضوعی است و یا دلالتی ضعیف است که اگر عقل هم با آن در تعارض نباشد قابل قبول نیست، چه رسد به اینکه با صریح معقول در تعارض باشد!
و بخوبی میدانیم که هرگز پیامبران چیزی نمیگویند که عقل آن را محال بداند، بلکه چیزی خواهند گفت که عقل را به حیرت میآورد!! و چیزی نخواهند گفت که عقل آن را نپذیرد، بلکه چیزی میگویند که عقل از شناخت آن ناتوان و عاجز است!!
درست نیست مسلمان را به خاطر ارتکاب گناه تکفیر نمود مادامکه گناه کوچکتر از شرک اکبر باشد و آن گناه مورد اختلاف باشد، و نیز بخاطر خطایی که انجام داده تکفیر نمیگردد.
شیخ الاسلام میگوید [۱۳۰]:
او در حالی که قاعده اهل سنت و جماعت را دربارۀ اهل اهواء و بدعت را بیان میکرد گفت: جایز نیست مسلمان را بخاطر گناهی که انجام داده و یا خطایی که مرتکب شده، تکفیر نمود مانند مسایلی که اهل قبله بر آن به اختلاف و تنازع افتادهاند. خداوند میفرماید:
﴿ ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِۦۚ وَقَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَاۖ غُفۡرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيۡكَ ٱلۡمَصِيرُ٢٨٥ ﴾[البقرة: ۲۸۵].
«پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، کاملا مؤمن مىباشد) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش، ایمان آوردهاند؛ (و مىگویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمىگذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوى توست».
و در حدیث صحیح آمده که خداوند جواب این دعا را داده و از خطای مؤمنان در گذشته است [۱۳۱].
خوارج که از دین برگشته بودند و در دین بدعت گذاری میکردند، پیامبرصکه قبلاً دستور کشتن آنان را داده بود، علی، امیر المؤمنین یکی از خلفای راشدینشبا آنان جنگید، و تمام أئمه از صحابه گرفته تا تابعین بر کشتن آنها متفق القول هستند، با وجود این، علی بن ابیطالب، سعد بن أبی و قاص و دیگر صحابه آنان را کافر نمیدانستند بلکه آنان را مسلمان میدانستند، علی هم با آنان نجنگید تا وقتی که خون حرام را ریختند و اموال مسلمانان را به غارت بردند، بنابراین بخاطر دفع ظلم و تجاوزشان با آنان جنگید نه به خاطر اینکه معتقد باشد که آنان کافر هستند، و به همین علت زنان آنان را به اسارت نگرفت و اموال و دارایی آنان را هم به غنیمت نبرد.
وقتی اینها که گمراهیشان توسط نص و اجماع ثابت شده، و خدا و رسولش دستور قتل آنان را صادر نموده، ولی تکفیر نمیشوند، چگونه است بعضیها که دچار سردرگمی شدهاند و در بسیاری از مسایل حق را اشتباه گرفتهاند، مسایلی که حتی آنانکه عالمتر هم هستند به غلط میافتند!!
پس جایز نیست که این گروهها و طوایف همدیگر را تکفیر نمایند و یا خون و مالش را حلال نمایند، اگر چه دارای بدعتهای روشنی هم باشند، تازه اگر تکفیر کننده هم بدعتگذار باشد چه خواهد شد!! چه بسا بدعت آنان خیلی بزرگتر خواهد بود و غالباً اینان تماماً به حقایق جاهل هستند.
اصل این است که خون مسلمانان، اموالشان و ناموس آنان بر همدیگر حرام است مگر با إذن خدا و رسولش.
پیامبرصهنگامی که در حجه الوداع خطبه خواند، فرمود: «إنَّ دماءكم وأموالكم وأعراضكم علیكم حرامٌ، كحرمة یومكم هذا، فی بلدكم هذا، فی شهركم هذا» [۱۳۲].
«خون و مال و ناموس مسلمان بر مسلمان حرام است همچون حرمت این روز در این شهر و در این ماه».
و باز هم میفرماید: «كل المسلم على المسلم حرامٌ: دمُهُ ومالُه وعرضُه» [۱۳۳].
«خون، مال و ناموس هر مسلمانی بر مسلمانان حرام است».
و باز هم میفرماید: «مَنْ صَلَّى صَلاتَنَا، وَاسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا، وَأَكَلَ ذَبِیحَتَنَا، فَذَلِكَ الْمُسْلِمُ الَّذِی لَهُ ذِمَّةُ الله وَذِمَّةُ رَسُولِهِ، فَلا تُخْفِرُوا الله فِی ذِمَّتِه» [۱۳۴].
«هر کس مانند ما نماز بخواند و به قبلۀ ما رو نماید و ذبیحۀ ما را بخورد، مسلمان است. و چنین شخصی را خدا و رسول، امان دادهاند. پس به کسی که در امان خدا است خیانت نکنید».
و در جایی دیگر میفرماید: «إذا التقى المسلمان بسیفیهما فالقاتل والمقتول فی النار» [۱۳۵].
«اگر دو مسلمان با شمشیرهایشان با یکدیگر بجنگند، هر دوی آنها در آتش هستند». گفتند یا رسول الله آنکه قاتل است، حقش هست، مقتول چرا؟ فرمود: چون او هم میخواست قاتل را بکشد.
همچنین میفرماید: «لا ترجعوا بعدی كفاراً یضرب بعضكم رقاب بعضٍ» [۱۳۶].
«بعد از من کافر نشوید که برخی از شما برخی دیگر را گردن بزند».
باز هم میفرماید: «أیما رجل قال لأخیه، یا كافر، فقد باء بها أحدهما» [۱۳۷].
«هر کسی به برادر دینی خود بگوید: کافر، یکی از آنان کافر خواهد بود».
تمامی این احادیث در صحاح هستند.
اگر شخص مسلمان در زمینه قتال و یا در زمینه تکفیر تأویل نماید، با این کار کافر نمیشود همانطور که عمر بن خطاب در مورد حاطب بن أبی بلتعه گفت: ای رسول خدا بگذار که گردن این منافق را بزنم، پیامبرصفرمود: این مرد در بدر شرکت نموده، چه بسا خداوند به اهل بدر اطلاع داده است که فرمود: هر چه دلتان میخواهد انجام دهید زیرا که از شماها در گذشتهام. و این حدیث نیز در صحیحین آمده است [۱۳۸].
همچنین در صحیحین دربارۀ داستان إفک آمده که میفرماید: أسید بن حضیر به سعد بن عباده گفت: تو منافق هستی زیرا که از منافقین دفاع میکنى، دو طرف به مخاصمه پرداختند، که پیامبرصمیان آنان صلح نمود [۱۳۹].
در اینجا میبینیم افرادی از اهل بدر به همدیگر نسبت نفاق داده ولی پیامبرصهیچکدام را کافر نخوانده است، نه این و نه آن را، بلکه به تمامی آنان مژده بهشت داده است.
همچنین در صحیحین آمده [۱۴۰]که اسامه بن زید گفته مردی را بعد از اینکه کلمه شهادتین را گفت کشته است، و پیامبرصاین امر را خیلی بزرگ دانست و گفت: ای اسامه آیا بعد از اینکه گفت: لا اله إلا الله، او را کشتی!!؟ و پیامبرصآن را آنقدر تکرار کرد که اسامه میگوید: آرزو میکردم که ای کاش امروز ایمان آورده بودم.
با این وجود پیامبرصنه قصاص را بر او واجب کرد، نه دیه، و نه کفاره را، زیرا اسامه فکر میکرد که او بخاطر اینکه کشته نشود، کلمه شهادتین را گفته است و گمان میبرد که در این صورت جایز است آن را تأویل کرده و آن شخص را کشت.
و در میان سلف این چنین بوده که برخی از آنان همدیگر را کشتهاند مانند آنچه در جنگ جمل، صفین و امثال آنان رخ داده، در حالی که همه آنان مسلمان بودهاند، همانطور که خداوند میفرماید:
﴿ وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ٩ ﴾[الحجرات: ۹].
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهید؛ و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست مىدارد».
خداوند در این آیه به روشنی بیان نموده است که آنان با وجود اینکه با همدیگر جنگیدهاند و به همدیگر تجاوز کردهاند، ولی همچنان برادر و مؤمن هستند و دستور فرموده که میان آنان به عدل صلح برقرار کنید، به همین علت است که سلف با وجود اینکه میانشان جنگ در میگرفت ولی همواره یار و یاور همدیگر بودند و همچون کفار دشمن یکدیگر نبودند، شهادت یکدیگر را میپذیرفتند، از همدیگر کسب علم مینمودند، ارث میبردند، از یکدیگر زن میگرفتند، با هم همچون مسلمانان معامله میکردند با وجود جنگ و جدایی که میانشان وجود داشت.
[۱۳۰] «مجموع الفتاوی» ابن تیمیه، (۳/۲۸۲-۲۸۵). [۱۳۱] مسلم در صحیح در کتاب الإیمان، باب بیان أنه تعالی لم یکلف إلا ما یطاق (۱۲۶) و ترمذی در کتاب تفسیر القرآن، باب «ومن سوره البقره» (۲۹۹۲) عن ابن عباسبقال: لما نزلت هذه الآیه: ﴿ وَإِن تُبۡدُواْ مَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ أَوۡ تُخۡفُوهُ يُحَاسِبۡكُم بِهِ ٱللَّهُۖ٢٨٤ ﴾ [البقرة: ۲۸۴].قال دخل قلوبهم منها شیء لم یدخل قلوبهم من شیءٍ فقال النبی صلى الله علیه وسلم: «قولوا: سمعنا وأطعنا وسلمنا» قال: فالقى الله الایمان فی قلوبهم فأنزل الله عز وجل: ﴿ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَعَلَيۡهَا مَا ٱكۡتَسَبَتۡۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذۡنَآ إِن نَّسِينَآ أَوۡ أَخۡطَأۡنَاۚ٢٨٦ ﴾[البقرة: ۲۸۶]. قال: قد فعلت، ﴿ رَبَّنَا وَلَا تَحۡمِلۡ عَلَيۡنَآ إِصۡرٗا كَمَا حَمَلۡتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِنَاۚ٢٨٦ ﴾[البقرة: ۲۸۶]. قال: قد فعلت، ﴿ وَٱغۡفِرۡ لَنَا وَٱرۡحَمۡنَآۚ أَنتَ مَوۡلَىٰنَا٢٨٦﴾[البقرة: ۲۸۶]. «و اغفر لنا وارحمنا أنت مولانا» قال: قد فعلت.الآیه من سوره البقره: ۲۸۶. مسلم هم از طریقی دیگر این حدیث را از ابوهریره نقل نموده است: (۱۲۵). [۱۳۲] بخاری در کتاب العلم باب قول النبیص: «رب مبلغ اوعی من سامع»:(۶۷). و مسلم در کتاب القسامه، باب تغلیظ تحریم الدماء والأعراض والأموال: (۱۶۷۹) و ترمذی در کتاب الفتن، باب ما جاء دماؤکم وأموالکم ..... الخ: (۲۱۵۹) وابن ماجه در کتاب المناسک باب الخطبه یوم النحر: (۳۰۵۸،۳۰۵۷،۳۰۵۵). و امام احمد در مسندش: (۱/۲۳۰) این حدیث را نقل نمودهاند. [۱۳۳] مسلم در کتاب البر والصله، باب تحریم ظلم المسلم ... الخ: (۲۵۶۴) وابو داود در کتاب الأدب، باب فی الغیبه: (۴۸۸۲)، و ترمذی در کتاب البر والصله، باب ما جاء فی شفقه المسلم علی المسلم: (۱۹۲۷) و ابن ماجه در کتاب الفتن، باب حرمه دم المؤمن وماله: (۳۹۳۳)، و امام احمد در مسندش: (۲/۲۷۷، ۳۶۰)، این حدیث را نقل نمودهاند. [۱۳۴] بخاری در کتاب الصلاه، باب فضل استقبال القبله .... الخ: (۳۹۱) و نسائی در کتاب الایمان وشرائعه، باب صفه المسلم: (۴۹۹۷)، این حدیث را نقل کردهاند. [۱۳۵] قبلاً ترجمه و تخریج شده است. [۱۳۶] قبلا ترجمه و تخریج شده است. [۱۳۷] قبلا ترجمه و تخریج شده است. [۱۳۸] بخاری در کتاب المغازی، باب من شهد بدراً: (۳۹۸۳)، و مسلم در کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل اهل بدر ..... الخ: (۲۴۹۴) این حدیث را نقل کردهاند. [۱۳۹] بخاری در کتاب المغازی باب حدیث الافک: (۴۱۴۱) و مسلم در کتاب التوبه، باب فی حدیث الإفک .... الخ: (۲۷۷۰)، این حدیث را نقل کردهاند. [۱۴۰] بخاری در کتاب الدیات، باب قول الله تعالی: «ومن أحیاها»: (۶۸۷۲) ومسلم در کتاب الایمان، باب تحریم قتل الکافر بعد أن قال: لا اله الا الله: (۹۷،۹۶) این حدیث را نقل نموده است.
و بدینگونه برادر و خواهر مسلمان بطور خلاصه مروری کردیم بر چکیدهای از اعتقادات سلف صالح و ائمه معتبر خود و دیدیم که چگونه آنان با هم متفق القول هستند و از یک منبع واحد که همانا کتاب و سنت میباشد، استنباط میکنند و در منهج هیچ گونه اختلافی با هم ندارند.
در اینجا که چکیدهای از اعتقادات آنان در زمینه اصول دین را بر شمردیم، بدان معنی نیست که نظریاتی مخالف همدیگر را هم دارند، بلکه هدف آوردن روایاتی است که از آنان و به لفظ خودشان در این زمینهها بجا ماندهاند.
همچنین مقصود این است که به این ائمه تأسی نمائیم، خصوصاً علما و دعوتگران و همچون آنان باشیم و با همدیگر اختلاف نداشته باشیم و هیچ چیزی را بر عقیده مقدم ندانیم و باید هر گروه، دسته و جماعتی که به سوی اسلام دعوت میکند، به امر عقیده بسیار اهتمام ورزد به همانگونه که در قرآن و سنت رسول اللهصآمده و امامان گذشته بر آن رفتهاند. هر وقت چنین باشد، نتایج آن هم در اصلاح امت اسلامی و استقامت آنها بر منهج حق که همانا منهج قرآن است، بسیار مبارک و پر برکت خواهد بود. و اگر چنین نباشد همانگونه که امروزه شاهد گروهها و فرقهها و جماعتهای زیادی از این دسته هستیم، اختلاف و تفرقه و شهوات نفسانی بر مردم رهبری خواهند نمود و در نتیجه نمیتوان آنان را نهضتهای اسلامی نامید و بیداری اسلامی که چشمها به آن دوخته شدهاند، که به فضل و توفیقات الهی مسلمانان را به کتاب و سنت برگردانند و آنان را به ریسمان خدا پیوند داده و ملتزم به حکم نموده و شرع خدا را در جامعه تطبیق دهند، دچار لغزش خواهد کرد.
از خدا میخواهیم که بخاطر اسماء حسنی و صفات علیای خویش ما را برای انجام اعمال خیر موفق گرداند، و ما را به هر آنچه حق است هدایت گرداند، و ما را از هر لغزش دینی و دنیوی برهاند، و تنها او است که بر هر چیزی توانا است.
وصلى اللّه على نبینا محمد، وعلى آله وأصحابه وأتباعه إلى یوم الدین.