729

مشخصات کتاب

نگرشی به
احادیث حوض

آیا احادیث حوض گویای ارتداد صحابه است؟




با مقدمه:

شیخ صالح بن عبدالله درویش

قاضی دادسری عمومی قطیف


تأليف:

شيخ عبدالله بن عبشان الغامدی

مقدمه‌ی جناب شيخ صالح بن عبدالله الدرويش

الحمدلله رب العاليمن وصلى الله وسلم على النبي الأمين وعلى آله وصحبه وسلم.

أما بعد:

دشمنی شیطان با انسان، بر هیچکس پوشیده نیست، در این باره آیا ت زیادی وجود دارد، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمۡ عَدُوّٞ فَٱتَّخِذُوهُ عَدُوًّاۚ إِنَّمَا يَدۡعُواْ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواْ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ ٦ [فاطر:۶].

«البته شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بدانید، او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان جهنم باشند».

شیطان، این دشمن قسم خورده‌ی انسان، برای به بیراهه کشاندن و منحرف کردن انسان، همه‌ی ابزار و وسایل را به کار می‌گیرد و خداوند متعال آن ابزار را نام برده است، می‌فرماید: ﴿يَعِدُهُمۡ وَيُمَنِّيهِمۡۖ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا ١٢٠ [النساء: ۱۲۰].

«شیطان به آنها وعده می‌دهد و به آرزوها سرگرم می‌سازد، در حالی که جز نیرنگ و فریب به آنها وعده نمی‌دهد».

و نیز می‌فرماید: ﴿وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ وَأَجۡلِبۡ عَلَيۡهِم بِخَيۡلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِ وَعِدۡهُمۡۚ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا ٦٤ [الإسراء: ۶۴].

«هریک از آنها را می‌توانی با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده‌ات را بر آنان گسیل‌دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی و آنها را با وعده‌ها سرگرم کن! ولی شیطان جز فریب و دروغ وعده‌ای به آنها نمی‌دهد».

هرکس دنبال شبهات و شهوات باشد، در پی شیطان رفته است، عداوت شیطان بسیار واضح و آشکار است و همه از آن سخن می‌گویند، اما عملاً بسیاری از مردم که خود از آن دشمنی سخن می‌گویند، در دام شیطان می‌افتند، چه رسد به دیگران.

یکی از پرتگاه‌ها و دام‌های بزرگ شیطان که با آن، طعمه‌های خود را شکار می‌کند، اتباع و پیروی از متشابهات است که خداوند متعال ما را از آن برحذر داشته است، می‌فرماید: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ [آل‌عمران: ۷].

«اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند تا فتنه‌انگیزی کنند و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند».

یکی از اصول مسلم نزد علماء این است که متشابه را باید به محکم باز گرداند و این قاعده برای گشودن راز متشابهات و ابطال قیاس‌های شیطانی بسیار مفید و کار ساز است، شیطان نخستین کسی است که قیاس کرد، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿قَالَ أَنَا۠ خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ ٧٦ [الأعراف: ۱۲].

«من از او (آدم) بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل».

ابلیس لعنه الله به ماده آفرینش خود و آدم، نظر داشت و آفریدگار را و این که همه مخلوق او هستند و این که خداوند او را به سجده امر کرده است به فراموشی سپرد، آفریدگاری را که او را به سجده امر کرده است فراموش کرد و به امری نامطلوب نظر انداخت.

این کتاب، داستانی دارد و آن این که تابستان ۱۴۲۶ ﻫ همراه با شیخ عبدالله بن حمود التویجری و عبدالله حیدری و محمد الباروت در مسجد الحرام بودیم که تعدادی از شاگردان شیخ یحیی که در کلاس حفظ صحیحین ایشان، شرکت کرده بودند، همراه با مردی که ظاهراً دهه چهارم عمرش را می‌گذراند، نزد ما آمدند، آن مرد خود را دانشجو معرفی کرد و گفت: یک سری اشکالاتی دارد و می‌خواهد در آن موارد پرس و جو کند،‌پس از گفتگویی که از نماز عصر تا عشاء طول کشید، معلوم شد که او آخوندی شیعه (حجة‌الاسلام) است، و مردی دیگر که همراهش بود، کارگزار سفارت ایران در یکی از کشورهای آفریقایی و مسؤول فعالیت‌های شیعه در آن کشور بود، آن آخوند، شبهاتی را برای دانشجوها طرح می‌کرد و از صحیح بخاری و احادیث آن اشکالاتی می‌گرفت و خود را معرفی نمی‌کرد و وانمود می‌کرد که دوست دارد در کلاس‌های حفظ شرکت کند.

پس از گفتگوی طولانی اعلام توبه کرد –گمان می‌کنم که صادقانه بود- و واقعیتش را برملا کرد، از خداوند می‌خواهم که همه‌ی ما را موفق بگرداند.

من آن اشکالات را با برادرم شیخ عبدالله بن عبشان در میان گذاشتم و وی را برای نوشتن این کتاب تشویق کردم و در مراحل تألیف نیز از نزدیک بر کار وی نظارت می‌کردم تا این که فضل خداوند، به پایان رسید، این کتاب در باب خود بی‌نظیر است و مسائل را به گونه‌ای فراگیر مطرح کرده است، و حق را آشکار می‌نماید و از حریم صحابهش دفاع می‌کند، اکنون این کتاب را به شما تقدیم می‌کنیم، خداوند نویسنده را توفیق روزافزونی عنایت بفرماید.

وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.

مقدمه

الحمدلله على توالى نعمة وعظيم أفضاله وأشهد أن لا إله إلاالله وحده لا شريك له في ربوبيته ولا في ألوهيته ولا في أسمائه وصفاته وأشهد أن محمداً عبده المجتبى ونبيه المصطفى ج.

أما بعد:

خداوند متعال پیامبر ما رسول الله ج را ویژگی‌های بسیار و عطایای گسترده‌ای عنایت فرموده است، یکی از آنها که با احادیث صحیح ثابت است، حوض کوثر، در صحرای قیامت، می‌باشد، که آن تکریم و بزرگداشت الهی است به رسول الله ج و امت ایشان که برگزیده امت‌هاست.

رسول الله ج در آن احادیث اعلام فرموده‌اند که تعدادی از امت ایشان از حوض مبارکش، رانده و دور کرده می‌شوند، زیرا پس از ایشان تغییر ایجاد کرده و مرتد شده‌اند، و از آن دسته با الفاظی مانند: «أصحابي»، «أعرفهم»، «منكم»، و عباراتی دیگر تعبیر فرموده‌اند که گویای شناخت ایشان، از آن دسته می‌باشد، آنهایی که هدفی جز طعن اصحاب محمد ج ندارند و همیشه در پی خورده گرفتن از آنان هستند، این گونه احادیث را دستاویز خود قرار داده‌اند و آن را ناظر بر (صحابه) بهترین نسل بشریت می‌دانند.

تا سخنی با آنان در میان گذاشته شود، پیش از هر چیز، این گونه احادیث را به عنوان دلیل، عنوان می‌کنند و از طرفی دیگر، بسیاری از دانشجویان و عامه‌ی مردم نیز از آن پرس و جو می‌کنند، اهل علم، مفاهیم آن احادیث را تبیین کرده‌اند و به هیچ گونه برخواسته‌های شیطانی و برداشت نادرست آنان، دلالت نمی‌کند.

اگر این نص نبوی نبود، به نوشتن پیرامون موضوع ارتداد صحابه نیازی نبود، این یک ادعای بی‌جانی است که مرده به دنیا آمده است و مرده نمی‌تواند در میان زندگان، زندگی کند.

در این دوران، افرادی که شیفته‌ی شکار لغزش‌ها و تخریب شخصیت‌ها هستند با ادعای (بحث علمی آزاد و بی‌طرفانه)! در آن روحی تازه دمیده‌اند، آغاز این ادعا سفسطه و نهایتش زندقه و بی‌دینی است! خداوند امام سیوطی را رحمت کند که در موردی شبیه این ادعا، فرمود: «خدا شما را رحمت کند، بدانید که برخی دانش‌ها مانند دواء و برخی اندیشه‌ها، مانند اجابت مزاج هستند که باید فقط، هنگام نیاز از آن یاد شود» [۱].

اگر از اینان خواسته شود که درباره‌ی نظریات عمامه به سرها و یا باورهای دینی‌شان، بحث و گفتگو بشود، انگشت در گوش فرو می‌کنند و از آن طفره می‌روند.

طعن در صحابهش طعن در رسول الله ج است، که آنان را پرورش داده و ستوده‌اند، بلکه طعن در خداوند متعال است که در قرآن آنان را بسیار ستوده و در تورات و انجیل برایشان مثال زده است.

خداوند متعال می‌فرماید ﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ٢ [الجمعة: ۲].

«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‌خواند و آنان را تزکیه می‌کند و به آنها کتاب و حکمت می‌آموزد و مسلماً پیش از آن در در گمراهی آشکار بودند».

شواهد و حقایق تاریخی، بر این نظریه مهر بطلان می‌زند و بر بی‌بنیادی و سستی آن شهادت می‌دهد، چه رسد به نصوص قرآن و سنت، این نظریه نشان بی‌اهمیتی دین در دل هواداران آن و انحراف از راه مؤمنان و هم چنین راه پیروان کتاب‌های آسمانی پیشین است، زیرا آنان نیز به خود جرأت چنین کار زشتی را نداده‌اند.

أولئك أتباع النبي وحزبه
ولولاهم ما كان في الأرض مسلم
ولولاهم كانت ظلاماً بأهلها
ولكن هم فيها بدور وأنجم
ولولاهم كانت تميد بأهلها
ولكن رواسيها وأوتادها هم

«آنان (اصحاب) پیروان و گروه‌ پیامبرند، اگر آنان نبودند، اکنون در زمین مسلمانی وجود نداشت.

اگر آنان نبودند، دنیا یکدست، تاریکی و ظلمت بود، اما آنان ماه و ستارگان دنیا هستند.

اگر آنان نبودند، زمین آرام نمی‌گرفت، آنان کوه‌های استوار و میخ‌های (ثابت نگه دارنده‌ی) زمین هستند».

من مدعی نیابت علما برای نوشتن نیستم، منتها با توجه به نیاز شدید مردمی که دنبال حقیقت هستند، خصوصاً آنهایی که به مسایل شیعه می‌پردازند، اما باز هم کتابی مستقل که به این موضوع بپردازد، سراغ ندارم، مگر بسیار نادر و نایاب، هم چنین آن گونه که در بحث اولِ فصل سوم و بحث‌های دیگر خواهید دید، کسی را سراغ ندارم که از احادیثی که من از آن، بر بطلان این نظریه استدلال کرده‌ام، استدلال کرده باشد، اگر در این بحث راه درست و حقیقت را پیموده‌ام، بی‌تردید آن محض فضل الهی است و بر همه‌ی نعمت‌هایش از او شاکرم و اگر جز آن باشد به او پناه می‌برم و استغفار می‌کنم، او برایم کافی و بهترین کارساز است.

خداوند رحمت کند، شاعری را که گفته است:

أسير وراء الركب ذا عرج
مؤملاً جبر ما لاقيت من عرج
فان لحقت بهم من بعد ما سبقوا
فكم لرب الوري في الناس من فرج
وإن ظللت بقفر الأرض منقطعاً
فما علی أعرج في ذاك من حرج

«در پی این کاروان انبوه، می‌روم،‌ تا از بیراهگی رهایی یابم.

اگر با آن پیشتازان رسیدم، حقا که آفریدگار برای مردم فرج می‌آورد.

و اگر از آنان بریدم و در بیابان گم شدم، در این زمینه بر لنگ ملامتی نیست».

من نمی‌گویم که این نوشتار، از هر عیب و نقصی پاک است، زیرا انسان همیشه در معرض سهو و فراموشی است، خصوصاً با دانش کم و بار گناه، همین که خوبی‌هایش بر خطاهایش بیشتر باشد، کمال اوست».

من آن را «تأملات في أحاديث الحوض» نامیدم، خدا رحمت کند، کسی را که با برادرش از در انصاف در آید و در برابر زحمتی که متحمل شده است دعای خیر کند و با خیر اندیشی و راهنمایی خلل‌ها و کمبودها را پر نماید.

از خداوند متعال خواستاریم که این کار را خالصانه برای رضای خود، بگرداند و به ما حب اصحاب محمد ج و ادب عنایت کند و ما و انان را با رسول الله ج در بهشت گرد هم آورد، و امیدوارم که سبب رهایی آنهایی باشد که در دام مظلومیت و بند اوهام گرفتارند.

وصلى الله وسلم على عبده ورسوله محمد وعلى آله وصحبه وسلم

والحدلله رب العالمين

عبدالله بن عبشان الغامدی

دمام – شوال ۱۴۲۷ ﻫ

[۱] مفتاح الجنة في الاحتجاج بالسنة ص: ۵.

بخش اول

بحث اول: عقيده‌ی اهل سنت و جماعت درباره‌ی حوض

اهل سنت و جماعت بالاتفاق به حوضی که خداوند متعال در میدان قیامت به رسول الله ج، می‌دهد، ایمان دارند، مؤمنان امت ایشان بدون هیچ مانعی از آن حوض آب می‌نوشند و آن گونه که احادیث صحیح تصریح دارند، پس از آن هرگز درمانده و بیمار و تشنه نمی‌شوند.

همه کسانی که عقیده‌ی اهل سنت را اجمالاً یا تفصیلاً بیان کرده‌اند، مسأله‌ی حوض را آورده‌اند، بنابراین مسأله‌ی حوض یکی از مسایل اعتقادی متفق علیه اهل سنت و جماعت است.

در ادامه گوشه‌ای از سخنان آنان را درباره‌ی اثبات این عقیده که مسلمانان، جز افراد انگشت شماری به آن ایمان دارند، ذکر می‌کنم، البته هدفم پی‌ جویی و ذکر تمام اقوال علما در این باره نیست، زیرا گفتار آنان در این باره مشهور است و در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد، بلکه هدفم استشهاد از کلام آنان در این زمینه است، خداوند ما و شما را به راه و روش آنان رهنمون گردد.

اکنون اقوال آنان را به ترتیب سال وفاتشان می‌آورم:

- امام احمد بن حنبل (ت: ۲۴۱ ﻫ)/ در نامه‌اش به عبدوس بن مالک می‌گوید: «و ایمان به حوض و این که رسول الله ج در قیامت حوضی دارند که اصحاب ایشان بر آن وارد می‌شوند...» [۲].

- امام ابن أبی عاصم (ت: ۲۸۷ ﻫ)/ در کتاب السنة آورده است که: «باب: در ذکر حوض پیامبر ج» [۳] در پی آن روایاتی در اثبات آن ذکر کرده است و در پایان آن چنین می‌گوید: «اخباری که درباره‌ی حوض پیامبر ج ذکر کردیم، موجب آن است که از حقیقت حوض با همان صفاتی که رسول الله ج توصیف فرموده‌اند، آگاهی پیدا کنیم، ما بدون هیچ شک و تردیدی، ایشان را تصدیق می‌کنیم و امیدواریم خدایی که ما را به تصدیق آن توفیق داده است -و منکران آن را توفیق تصدیق نداد تا آنان را از لذت نوشیدن آن محروم بگرداند- به آن حوض راه دهد تا از آن بنوشیم و هرگز تشنه نشویم، و از کرم او امیدوار این هستیم».

- امام طحاوی (ت: ۳۲۱ ﻫ)/ می‌گوید: «و حوضی که خداوند متعال برای سیراب نمودن امت وی به ایشان عنایت نموده، حق است» [۴].

- امام آجری (ت: ۳۶۰ ﻫ)/ می‌گوید: «ایمان به حوضی که به رسول الله ج عنایت شده است» و پس از آن روایاتی در این باره آورده و سپس افزوده است: «از کسی که به حوض ایمان ندارد و آن را تکذیب می‌کند به خداوند پناه می‌بریم، با آنچه ما درباره‌ی حوضی که خداوند به رسول الله ج عنایت نموده است، آورده‌ایم، نیازی به روایات بیشتر نیست» [۵].

- امام ابوزید قیروانی (ت: ۳۸۶ ﻫ)/ در رساله‌ی مشهورش می‌گوید: «ایمان به حوض رسول الله ج که امت ایشان به آن راه می‌یابند و هرکس از آن بنوشد دیگر تشنه نمی‌شود و هرکس (در دین) تبدیل و تغییری ایجاد کرده است از آن باز داشته می‌شود» [۶].

- امام لالکایی (ت: ۴۱۸ ﻫ)/ می‌گوید: «ذکر احادیثی که درباره‌ی حوض از رسول الله ج روایت شده است» [۷] و در پی آن روایتی چند از صحابهش را درباره‌ی حوض آورده است.

- امام صابونی (ت: ۴۴۹ ﻫ)/ می‌گوید: «-اهل سنت- به حوض و کوثر ایمان دارند» [۸].

- امام ابن حزم (ت: ۴۵۶ ﻫ)/ می‌گوید: «احادیث درباره‌ی حوض صحیح است و آن کرامتی است برای رسول الله ج و آنانی که از امت ایشان به حوض راه می‌یابند» [۹].

- امام ابن عبدالبر (ت: ۴۶۳ ﻫ)/ می‌گوید: «بنا به نظر علمای مسلمانان ایمان به حوض واجب و اقرار به آن لازم است» [۱۰].

- قاضی عیاض (ت: ۵۴۴ ﻫ)/ می‌گوید: «حدیث حوض صحیح است و ایمان به آن واجب است و تصدیق به آن جزو ایمان است و اهل سنت و جماعت با همان کیفیتی که در احادیث آمده است، بدون هیچ گونه تأویل و تغییر معنای ظاهری، به آن ایمان دارند...» [۱۱].

- شیخ الاسلام ابن تیمیه (ت: ۷۲۸ ﻫ)/ می‌گوید: «حوض رسول اللهج که امتش بر آن وارد می‌شوند، در میدان قیامت قرار دارد» [۱۲].

آنچه گذشت برخی از گفتار اهل علم، محدثان و فقیهان مذاهب مختلف درباره‌ی اثبات حوض رسول الله ج بود، این مسئله مورد توافق تمامی مسلمانان است و نیازی به اثبات بیشتر ندارد و منکر آن هیچ گونه دست‌آویزی ندارد، همان گونه که ابن حزم،/ می‌گوید، «برای کسی که حوض را انکار کند هیچ دست آویزی جز جهل و عدم آشنایی با احادیث سراغ نداریم» [۱۳]. والله الموفق.

[۲] الـمسائل والرسائل الـمروية عن الإمام أحمد في العقيدة ۲/۲۰۱. [۳] کتاب السنة ص: ۳۰۷-۳۷۴. [۴] شرح العقيدة الطحاوية ص: ۲۲۷. [۵] الشريعة ص: ۳۶۳-۳۶۸. [۶] قطف الجني الداني ص: ۴۷. [۷] شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة ۶/۱۱۸۸. [۸] عقيدة السلف وأصحاب الحديث ص: ۶۱. [۹] الفصل في الـملل والأهواء والنحل ۲/۳۷۰. [۱۰] التمهيد ۲/۲۹۱. [۱۱] إكمال الـمعلم ۷/۲۶۰ [۱۲] العقيدة الواسطية ص: ۲۸. [۱۳] الفصل في الـملل والأهواء والنحل ۲/۳۷۰.

بحث دوم: تواتر [۱۴] احاديث حوض

احادیثی که درباره‌ی حوض وارد شده است به حد تواتر می‌رسد، تعداد زیادی از صحابهش آن را از رسول الله ج روایت کرده‌اند و متون آن احادیث همگی بر اثبات حوض دلالت دارد و برخی از تفاصیل آن متفاوت است، قاضی عیاض/ می‌گوید: «حدیث (حوض) ثابت و روایت آن متواتر است و گروهی از صحابه آن را روایت کرده‌اند» و در پی آن راویان آن را نام برده و سپس افزوده است: «برخی از این احادیث چنانند که این حدیث (حوض) را از خبر واحد فراتر می‌برد و به حد حدیث مستفیض و متواتر می‌رساند» [۱۵].

ابن ابی‌العز حنفی/ می‌گوید: «احادیثی که درباره‌ی حوض وارد شده است، به حد تواتر می‌رسد» [۱۶].

حافظ ابن حجر در نقدی بر قاضی عیاض و نووی درباره‌ی تعداد راویان حدیث حوض از صحابهش می‌گوید: «همه‌ی کسانی که قاضی عیاض ذکر کرده است ۲۵ نفر هستند و نووی سه نفر به آنان افزوده است و من به اندازه تعدادی که هر دوی آنان ذکر کرده‌اند، به آن افزوده‌ام که تعداد راویان به بیش از ۵۰ نفر رسید... و به من خبر رسیده است که یکی از متأخرین تعداد صحابه راوی حدیث حوض را به ۸۰ صحابی رسانیده است» [۱۷].

همان طور که می‌بینید احادیث حوض را تعداد زیادی از صحابه رسول الله ج روایت کرده و علمای حدیث آن را در جوامع، مسانید و صحاح خویش ثبت کرده‌اند و این امر هر مسلمان را به صحت و قطعی بودن این اخبار مطمئن می‌سازد و به این خاطر علما می‌گویند که: خبر متواتر مفید علم ضروری است، که انسان چاره‌ای جز پذیرفتن آن نمی‌یابد و معنای علم ضروری این است که: آن برعکس علم نظری نیازی به استدلال ندارد و حتی عامه مردم که اهلیت نظر و تحقیق را ندارند، آن را درک می‌کنند، والله اعلم.

[۱۴] حدیث متواتر: حدیثی است که آن را گروهی بی‌شمار که توافق آنان بر دروغ عادتاً محال باشد، روایت کنند. و شروطی نیز دارد. نگا: النكت ص: ۵۸، تدريب الراوي ۲/۶۲۶، مجموع الفتاوي ۲۰/۲۵۸، ۱۸/۵۰ معجم مصطلحات الحديث ص: ۳۴۸. [۱۵] أكمال المعلم ۷/۲۶۰. [۱۶] شرح العقيدة الطحاوية ص: ۲۲۷. [۱۷] فتح الباري ۱۱/۵۷۰.

بحث سوم: منكرين حوض

اهل سنت و جماعت به مقتضای احادیث متواتر رسول الله ج بر اثبات حوض اتفاق نظر دارند، و برخی بدعت‌گرا و هواپرست ثبوت حوض را انکار کرده‌اند که با دو چیز بر آنان رد می‌شود:

۱- احادیث متواتر رسول الله ج درباره‌ی حوض.

۲- اجماع همه‌ی اهل سنت.

قرطبی/ می‌گوید: «بر هر مکلف واجب است که بداند و باور داشته باشد که خداوند متعال حوض کوثر را به رسول الله ج عنایت کرده است. گروهی از بدعت‌گرایان آن را انکار کرده و بی‌آن که حمل آن بر ظاهرش مستلزم محالی عقلی و یا با دلایلی نقلی تناقضی داشته باشد که تأویل آن را بطلبد، تأویل کرده‌اند، پس تأویل آن تحریفی است که از عقلی سخیف سرچشمه گرفته و با آن اجماع سلف را نادیده گرفته و از مذهب ایمه‌ی خلف نیز جدا شده‌اند» [۱۸].

ابن حجر/ در توضیح کلام قرطبی می‌گوید: «خوارج و برخی از معتزله آن را انکار کرده‌اند» [۱۹].

اشعری/ می‌گوید: «با این که احادیث حوض از طرق مختلفی از رسول الله ج روایت شده است و اصحابش بی‌هیچ اختلافی آن را نقل کرده‌اند، معتزله آن را انکار کرده‌اند» [۲۰].

ابن عبدالبر/ می‌گوید: «بدعتگرایان خوارج و معتزله آن را نفی کرده‌اند و اهل حق آن را همان گونه که از رسول الله ج روایت شده است، تصدیق می‌کنند» [۲۱].

معتزله بنابر اصول فاسدی که دارند، حوض را انکار می‌کنند و احادیث متواتر و ثابتی را که با اصول آنان هماهنگ نباشد، نمی‌پذیرند و اکثر دلایل سمعی را تأویل و از معنای ظاهری تحریف می‌کنند، زیرا می‌پندارند که دلایل سمعی برعکس دلایل عقلی مفید یقین نیست و بدین خاطر منهج آنان آمیزه‌ای است از تخمین‌ها و پندارهایی که آن را تقدیم عقل بر نقل می‌نامند.

عقل‌گرایان امروزی بر مذهب معتزله هستند و از آن دفاع می‌کنند و عقیده و اصول اسلام را تابع اندیشه‌ی عقلانی و مادیگرایانه می‌دانند و غیبیات را با سلیقه‌ی فاسدشان به گونه‌ای تفسیر می‌کنند که با مفاهیم عقلانی محدود بشری سازگاری داشته باشد.

توجه:

متأخرین امامیه‌ی اثنا عشری در عقایدشان در باب مسایل صفات و قدر بر نقش قدم معتزله می‌روند، شیخ‌الاسلام می‌گوید: «تکیه‌گاه آنان در نظر و عقلیات: متأخرین آنها بر کتاب‌های معتزله اعتماد کرده اند و در مسایل صفات و قدر با آنان موافق هستند» و نیز می‌گوید: «... لیکن در اواخر سده‌ی سوم برخی از شیعه اقوال معتزله را پذیرفتند» [۲۲].

به این دلیل در بسیاری از مسایل میان آرای معتزله و آن‌چه در کتاب‌های امامیه نوشته شده است، تفاوت چندانی دیده نمی‌شود [۲۳] آیا لازمه‌ی این، آن است که مانند معتزله حوض را نیز انکار کنند؟

پاسخ: خیر، شیعه‌ی امامیه حوض رسول الله ج را می‌پذیرند، اما آن را برای خدمت مذهب خویش به کار می‌گیرند و از آن بر دو مطلب استدلال می‌کنند.

اول: اثبات امامیه در این حدیث رسول الله ج: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنْ الْآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنْ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَلَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا» [۲۴].

«من پس از خود در میان شما چیزی گذاشته‌ام که تا به آن چنگ زده‌اید، گمراه نخواهید شد: یکی از دیگری بزرگتر است: کتاب الله، ریسمان کشیده شده از آسمان تا زمین و عترتم، اهل بیتم، آن دو از همدیگر جدا نمی‌شوند تا آن که بر حوض نزد من بیایند، پس ببینید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می‌کنید».

مشاهده می‌کنید که در حدیث، جز توصیه برای عترت که شامل همسران رسول الله ج و بقیه اهل بیت - که آنان این مطلب را نمی‌پذیرند- است، چیزی درباره‌ی امامت نیست، مبارکفوری می‌گوید: «پس هرکس بر توصیه عمل کند و با خوش رفتاری با آن دو از این احسان سپاسگزاری کند، هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند و در صحنه‌های قیامت او را رها نمی‌کنند تا این‌که بر حوض وارد شود و نزد رسول الله ج از او سپاسگزاری می‌کنند و آنگاه ایشان شخصاً به او پاداش می‌دهند و خداوند متعال به وی پاداش کامل‌تری عنایت می‌کند، و هرکس این وصیت را نادیده گیرد و ناسپاسی کند با او برعکس رفتار خواهد شد» [۲۵].

دوم: اثبات ردّت صحابهش که ما در فصل دوم به آن می‌پردازیم. انکار حوض در اواخر دوران صحابهش پدید آمد و عبیدالله بن زیاد [۲۶] یکی از امرای عراق در دوران معاویهس و پسرش، آن را انکار می‌کرد، ابوداود از ابوبرزة روایت کرده است که: «او بر عبیدالله بن زیاد وارد شد فلانی (مسلم از او نام برده است) که در مجلس بود. برایم حدیث گفت، وقتی که عبیدالله او را دید گفت: شیخ که سخن او را شنید گفت: گمان نمی‌کردم که در قومی باشم که مرا به همراهی رسول الله ج طعنه بزنند، عبیدالله گفت: همراهی رسول الله ج برای تو زینتی است نه عیب، سپس گفت: من تو را فرا خواندم تا درباره‌ی حوض از تو بپرسم که آیا درباره‌ی آن از رسول الله ج چیزی شنیده‌ای؟ ابوبرزه گفت: آری، نه یک بار و دو بار و سه بار و چهار بار و پنج بار، هرکس آن‌را تکذیب کند، خداوندا او را از آن ننوشاند، و خشمگین از آن‌جا خارج شد» [۲۷].

اما احمد در مسندش از طریقِ یزید بن حیان از زید بن أرقم آورده است که وی گفت: «عبیدالله بن زیاد مرا فراخواند، من نزد او رفتم، او به من گفت: این چه احادیثی است که از رسول الله ج روایت می‌کنی که در قرآن از آن سراغی نداریم؟ می‌گویی که ایشان در بهشت حوضی دارند؟ گفت: رسول الله ج به ما چنین فرمودند و آن را به ما وعده دادند، (عبید الله) گفت: تو دروغ می‌گویی، تو پیرمردی فرتوت و خرف هستی، گفت: این گوشهایم شنید و قلبم حفظ نموده است که رسول الله ج فرمودند: «هر کس قصداً بر من دروغ بگوید، جایش را در جهنم آماده کند» و من بر رسول الله ج دروغ نگفته‌ام...» [۲۸].

انسس می‌گوید: بر ابن زیاد وارد گشتم که درباره‌ی حوض سخن می‌گفتند، چون مرا دیدند، گفتند: انس آمد، گفتند: ای انس! درباره‌ی حوض چه می‌گویی؟ گفتم: والله نمی‌دانستم زنده می‌مانم تا امثال شما را ببینم که درباره‌ی حوض شک دارید، من پیرزنان مدینه را می‌دیدم که هرگاه نماز می‌خواندند، دعا می‌کردند که بر حوض رسول الله ج وارد شوند» [۲۹].

آجری/ می‌گوید: می‌بینید که انس بن مالکس از کسانی که درباره‌ی حوض شک دارند، تعجب می‌کند، زیرا به نظر او خواص و عوام همه به حوض ایمان دارند و حتی پیر زنان از خداوند متعال می‌خواهند که آنان را از حوض رسول الله ج آب بنوشاند، از کسی که به حوض ایمان ندارد و آن را تکذیب می‌کند، به خدا پناه می‌بریم».

ابن ابی العز/ می‌گوید: «خداوند منکران حوض را تباه کند و شایسته است که روز تشنگی بزرگ از رسیدن به حوض بازداشته شوند» [۳۰].

تکذیب حوض مصداق گفتار عمر بن خطابس است که فرمود: «اقوامی خواهند آمد که تقدیر، حوض، شفاعت و این که گروهی از جهنم خارج گردند، را تکذیب می‌کنند» [۳۱].

چنین سخنی اجتهاد شخصی نیست، قطعاً آن را از رسول الله ج شنیده است، والله اعلم.

در این روایتی که امام احمد و آجری روایت کرده‌اند بازگشت ابن زیاد از این قول نقل شده است: «ابوسبره بن سلمه شنید که ابن زیاد از حوض می‌پرسد و گفت: من آن را حق نمی دانم، پس از آن‌که از ابوبرزه اسلمی، براء بن عازب و عابد بن عمرو المدنی پرسید، گفت: من باور ندارم، ابو سبره گفت: آیا در این باره حدیثی شفادهنده برایت، بیان نکنم؟ پدرت با مقداری مال نزد معاویهس فرستاد، عبدالله‌بن‌عمرو را دیدم، عبدالله بن عمرو حدیثی گفت و من آن‌چه وی از رسول الله ج شنیده بود، بی‌آن‌که حرفی از آن بکاهم و یا حرفی بیفزایم، با دست خود نوشتم، وی گفت: رسول الله ج- ضمن حدیثی طولانی- فرمودند: میعادگاه شما حوض من است که عرض آن برابر با طولش است، ابن زیاد گفت: تاکنون حدیثی استوارتر از این درباره‌ی حوض، برایم بیان نشده است، گواهی می‌دهم که حوض حق است و صحیفه‌ای را که ابو سبره آورده بود، گرفت» [۳۲].

[۱۸] الـمفهم ۶/۹۰. [۱۹] فتح الباري ۱۱/۵۶۹. [۲۰] الإبانة ص: ۱۶۴. [۲۱] التمهيد ۲/۲۹۱. [۲۲] منهاج السنة النبوية ۱/۷۰،۷۲. [۲۳] نگا: مقالات الإسلاميين ص: ۴۴-۶۵، الـملل والنحل ۱/۱۹۳. [۲۴] ترمذی (۳۷۸۸) مسند احمد (۱۱۱۰۴) آلبانی آن‌را صحیح گفته است، نگا؛ الصحيحه: (۱۷۶۱). [۲۵] تحفة‌الأحوذي ۱۰/۱۹۷، نگا: منهاج السنة ۷/۳۱۸، ۳۹۳-۳۹۷. [۲۶] عبیدالله بن زیاد بن أبیه، به ولایت بصره و خراسان رسید و او نخستین عربی است که از جیحون گذشت و فاجعه شهادت حسینس توسط لشکر او باعث شد که نزد مردم مبغوض گردد، او فاتحی شجاع و جبار بود، ابن الاشتر در عاشورای سال ۶۷ ﻫ او را کشت. [۲۷] ابوداود، باب الحوض – (۴۷۴۹) صححه آلالباني. [۲۸] احمد ۳۲/۱۳ (۱۹۲۶۶)، ابن ابی عاصم (۶۹۹) محقق آن افزوده است: اسناده صحيح على شرط مسلم. [۲۹] آجری، الشريعه (۸۵۲)، ابن ابی عاصم، السنة (۶۹۸) مسند احمد ۲۱/۹۶ (۱۳۴۰۵) و سند وی ابن جدعان ضعیف است، آلبانی درباره ی أسناد آجری و ابن ابی عاصم می‌گوید: اسناده صحيح. [۳۰] شرح الطحاوية ص: ۲۲۹. [۳۱] ابن ابی عاصم، السنة (۶۹۷) آلبانی می‌گوید: حديث موقوف حسن، و رواه غيره بدون ذكر الحوض. [۳۲] مسند احمد (۶۵۱۴)، ابن ابی عاصم، السنة (۷۱۹)، آجری (۸۳۹)، صححه الألباني نگا: جزء ما روي في الحوض و الكوثر، بقی بن مخلد ص: ۱۰۴.

بحث چهارم: آيا تمامی پيامبران حوض دارند؟

آیا حوض یکی از ویژگی‌های رسول الله ج است یا همه‌ی پیامبران دارند؟

شارح طحاویه/ می‌گوید: «در احادیث آمده است که هر پیامبر حوضی دارد و حوض پیامبر ما ج از همه بزرگ‌تر و نوشندگان از آن بیشتر هستند» [۳۳].

شارح طحاویه به حدیثی اشاره دارد که ترمذی از طریق حسن، از سمره روایت کرده است که رسول الله ج فرمودند: «إِنَّ لِكُلِّ نَبِيّ حَوْضًا, وَإِنَّهُمْ يَتَبَاهَوْنَ أَيّهمْ أَكْثَر وَارِدَة, وَإِنِّي لَأَرْجُو أَنْ أَكُون أَكْثَرهمْ وَارِدَة». «هر پیامبر حوضی دارد و آنان افتخار می‌کنند که بیشتر از دیگران بر حوض خود وارد شونده داشته باشند و من امیدوارم که واردشوندگان بر حوض من از همه بیشتر باشند».

ابوعیسی می‌گوید: این حدیث غریب است و اشعث‌بن‌عبدالملک این حدیث را از حسن از رسول الله ج مرسلاً روایت کرده و در آن از سمره یادی نکرده است و آن صحیح‌تر است» [۳۴].

طبرانی در «الكبير» (۷/۲۵۶) از طریق سلسله‌ی آل سمره که سلسله‌ی ضعیفی است و بخاری در «التاريخ الكبير» (۱/۴۴) و ابن‌أبی‌عاصم در «السنة» (۷۳۴) این حدیث را از طریق حسن از سمره روایت کرده‌اند، و درباره‌ی سماع حسن از سمره اختلاف مشهوری وجود دارد و حسن مدلس است و اضافه بر آن در روایت این حدیث، عنعنه نموده و به سماع هیچ تصریحی نکرده است، لذا ترمذی درباره‌ی روایت حسن می‌گوید: آن مرسل و صحیح است.

حافظ‌ابن‌حجر/ می‌گوید: «مشهور است که حوض به پیامبر ما ج اختصاص دارد، لیکن ترمذی در حدیث سمره که مرفوعاً روایت کرده، آورده است که «هر پیامبری حوضی دارد» و افزود که موصول و مرسل بودن حدیث مورد اختلاف است و مرسل آن صحیح‌تر است. می‌گویم: که آن حدیث مرسل را ابن ‌أبی‌الدنیا با سندی صحیح، از حسن چنین آورده است که رسول الله ج فرمودند: «إن لكل نبي حوضا وهو قائم علی حوضه بيده عصا يدعو من عرف من أمته، ألا إنهم يتباهون أيهم أكثر تبعا، وإني أرجو أن أكون أكثرهم تبعا».

«هر پیامبری، حوضی دارد و عصا بدست بر حوض خود ایستاده و امت خود را که می‌شناسد فرا می‌خواند، بدانید که آنان افتخار می‌کنند که بیش از دیگران پیرو داشته باشند و من امیدوارم که از همه بیشتر پیرو داشته باشم». طبرانی این حدیث را از طریقی دیگر موصولا و مرفوعاً از سمره آورده است، البته در سند آن لین هست، ابن أبی الدنیا نیز با سندی که لین دارد از ابو سعید مرفوعاً چنین آورده است: «وكل نبي يدعو أمته ولكل نبي حوض فمنهم من يأتيه الفئام ومنهم من يأتيه العصبة ومنهم من يأتيه الواحد ومنهم من يأتيه الأثنان ومنهم من لا يأتيه أحد وإني لأكثر الأنبياء تبعاً يوم القيامة». «هر پیامبری امت خویش را فرا می‌خواند و همه‌ی پیامبران حوض دارند، نزد برخی گروه‌های زیادی می‌آیند و نزد بعضی فقط یک دسته و نزد بعضی یک نفر و نزد بعضی دو نفر می‌آیند و نزد بعضی هیچکس نمی‌آید و من در روز قیامت از همه بیشتر پیرو دارم».

اگر این ثابت باشد، حوضی که به پیامبر ما ج اختصاص دارد، کوثر است که آب نهر کوثر در آن می‌ریزد و نقل نشده که کسی نظیر آن را داشته باشد و در سوره‌ی کوثر خداوند به آن، بر رسول الله ج منت نهاده است [۳۵].

حدیث سابق ترمذی اضافه بر تدلیس حسن و آن هم از سمره که عنعنه نموده است، مسلسل بالعلل است و ارسالی که ترمذی ترجیحش داده است، در آن (سعید بن بشیرازدی) وجود دارد که او نیز متکلم فیه است، حافظ در «التقريب» درباره‌ی او می‌گوید: «ضعیف» و از آن گذشته، شیخ ترمذی (احمد بن محمد بن نیزک) نیز متکلم فیه است، ذهبی آورده که: ابن عدی درباره‌ی او می‌گوید: «في امره نظر» و دیگران به ناچار او را می‌پذیرند [۳۶]. و حافظ گفته است: «صدوق في حفظه شيء» [۳۷] .

لذا آلبانی/ درباره‌ی سند ترمذی می‌گوید: «این سند قابل حسن گفتن نیست، زیرا در آن سه علت وجود دارد...» و آن همان است که ما قبلاً یادآور شدیم، سپس افزوده است که اسناد طبرانی نیز ضعف دارد، البته برای حدیث دو شاهد موصول و یک شاهد مرسل نیز ذکر کرده است و در پی آن گفته است: «کوتاه سخن این‌که: این حدیث با توجه به مجموعه‌ی طرق آن، حسن و یا صحیح است. والله اعلم» [۳۸].

ابن قیم در تهذيب السنن نیز به این نظریه که هر پیامبر حوضی دارد، تمایل دارد [۳۹]. بنابراین درمی‌یابیم که این حدیث با مجموعه‌ی طرق آن، قوی و مفهوم آن تأیید می‌گردد، همان‌گونه که علامه‌ابن‌عثیمین/ می‌گوید: «خداوند با حکمت و عدل خویش همان گونه که به رسول الله ج حوضی عنایت کرده است تا مؤمنان امت ایشان از آن آب بنوشند، به هرکدام از پیامبران نیز حوضی می‌دهدتا پیروان مؤمن آنان، بهره‌مند شوند، لیکن حوض بزرگ، همان حوض رسول الله ج خواهد بود» [۴۰].

بنابراین حوض پیامبر ما ج بیشتر نوشنده دارد و اندازه‌ی آن از دیگران، بزرگتر و ذایقه‌اش شیرین‌تر است، بویژه که کوثر که آبش در آن حوض می‌ریزد، به ایشان اختصاص داده شده است، و هر پیامبری حوضی خواهد داشت که مؤمنان امتش از آن آب می‌نوشند، و پیامبر ما غریبه‌هایی را که از امت ایشان نیستند، از آن دور می‌کنند، زیرا پیروان خویش را با درخشش پاها و پیشانی که علامت اختصاصی این امت است و نشانه‌هایی دیگر، می‌شناسند، همان‌گونه که مسلم و غیره از ابوهریرهس روایت کرده‌اند که رسول الله ج فرمودند: «...وَإِنِّى لأَصُدُّ النَّاسَ عَنْهُ كَمَا يَصُدُّ الرَّجُلُ إِبِلَ النَّاسِ عَنْ حَوْضِهِ». «من مردم را از آن می‌رانم، همان گونه که کسی شتران دیگران را از حوض خود می‌راند». گفتند: یا رسول الله! آیا در آن روز ما را می‌شناسید؟ فرمودند: آری، شما سیمایی دارید که هیچ کدام از امت‌های دیگر ندارد، شما با پاها و پیشانی‌هایی درخشنده بر اثر وضو، نزد من خواهید آمد» [۴۱].

نكته:

حافظ بن حجر/ می‌گوید: حکمت آن که ایشان مردم را از حوض خویش می‌رانند، آن است که هر ملتی را به حوض پیامبرشان راهنمایی کنند، زیرا که قبلاً گفتیم که همه پیامبران حوض دارند و افتخار می‌کنند که پیروان بیشتری داشته باشند، پس این نشانه انصاف و مصلحت اندیشی ایشان، برای دیگر پیامبران است، نه این که از روی بخل ورزیدن به آب، آن را برانند و نیز احتمال دارد کسانی را که لیاقت نوشیدن از آب حوض را ندارند، از آنان می‌رانند، والعلم عندالله تعالی» [۴۲].

[۳۳] شرح العقيدة الحاوية ص: ۲۲۸. [۳۴] ترمذی، کتاب القيامة، باب ما جاء في صفة الحوض، (۲۴۴۳). [۳۵] فتح الباري ۱۱/۵۶۸. [۳۶] ميزان الاعتدال ۱/۲۹۶. [۳۷] التقريب ص: ۹۸. [۳۸] الصحيحه: (۱۵۸۹) با اندکی تلخیص. [۳۹] تهذيب السنن، حاشیه عون الـمعبود ۱۳/۵۷. [۴۰] شرح العقيدة الواسطية ۲/۱۵۹. [۴۱] مسلم – کتاب الطهارة – (۲۴۷). [۴۲] فتح الباري ۱۱/۵۷۷.

بحث پنجم: آيا حوض اكنون وجود دارد؟

در حدیث عقبه بن عامرس آمده است که رسول الله ج فرمودند: «إِنِّي فَرَطٌ لَكُمْ وَأَنَا شَهِيدٌ عَلَيْكُمْ، وَإِنِّي وَاللَّهِ لأَنْظُرُ إِلَى حَوْضِي الآنَ» [۴۳].

«من پیش از شما بر حوض می‌رسم و من بر شما گواهم، والله من اکنون حوضم را می‌بینم».

و در حدیثی دیگر آمده است: «وَإِنِّي لأَنْظُرُ إِلَيْهِ مِنْ مَقَامِي هذَا» [۴۴]. «من از همین جا حوضم را می‌بینم». و در حدیث ابوسعید خدریس آمده که: «ما در مسجد نشسته بودیم که رسول الله ج در مرض وفات خویش در حالی که پارچه‌ای به سر پیچیده بودند، تشریف آوردند و بر منبر نشستند و فرمودند: «والذي نفسي بيده أني لقائمٌ علي الحوض الساعة...» [۴۵]. «سوگند به آن که جانم در دست اوست، من هم اکنون بر حوض ایستاده‌ام...».

ابوهریرهس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «مَا بَيْنَ بَيْتِي وَمِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ، وَمِنْبَرِي عَلَى حَوْضِي» [۴۶].

«میان خانه و منبرم گلزاری است از گلزارهای بهشت و منبر من بر حوضم واقع است».

ابن حجر/ می‌گوید: این که رسول الله ج فرمودند: «وَاللَّهِ لأَنْظُرُ إِلَى حَوْضِي الآنَ». «احتمال دارد که هنگام ایراد خطبه برایشان نمایان شده باشد که ظاهراً این گونه است و نیز احتمال دارد که رویت، قلبی باشد» [۴۷].

بعید است که رویت قلبی باشد، زیرا اصل آن است که کلام بر حقیقت حمل شود که همان رؤیت با چشم و آلت دیدن، است که از نظر عقلی هیچ ممانعتی ندارد و شرع نیز بر آن صحه گذاشته است و به این ترتیب، حدیث مذکور یکی از نشانه‌های نبوت است، با توجه به این که آن مقرون به (إلی) است، که دلالت بر رؤیت چشم، دارد و در حدیث تأکیداتی همچون قسم و نون و لام تأکید به کار رفته است، و این نظریه را علامه عینی/ نیز توجیح داده و گفته است: «حدیث گویای آن است که حوض آفریده شده است و امروز وجود دارد و آن واقعی است و نیز بیانگر معجزه‌ای از رسول الله ج می‌باشد و آن این که ایشان حوض را در دنیا مشاهده فرمودند و از آن خبر داند» [۴۸] والله اعلم.

و اما درباره‌ی فرموده‌ی ایشان: «وَمِنْبَرِي عَلَى حَوْضِي». نووی/ نقل کرده است که قاضی عیاض می‌گوید: «اکثریت علما معتقدند که مراد عیناً همین منبری است که در دنیا داشتند، می‌گوید: و ظاهر نیز همین است، و می‌افزاید: برخی دیگر آن را نپذیرفته‌اند، و گفته شده است که: ایشان آنجا بر حوض خویش منبری دارند، و گفته شده است که: قصد نمودن منبر و حضور نزد آن به خاطر انجام کارهای نیک، انسان را بر حوض وارد می‌کند و به معنای نوشیدن از آن است» [۴۹].

[۴۳] البخاري، الجنايز: (۱۳۴۴) [۴۴] بخاری، المغازي (۴۰۴۲) مسلم، الفضائل (۲۲۹۶) [۴۵] بقی بن مخلد در جزء في‌الحوض والكوثر ص: ۸۱. [۴۶]. بخاری، الصلاة: (۱۱۹۶)، مسلم. الحج: (۱۳۹۰) از عبدالله بن زیدس. [۴۷] فتح الباري ۱۱/۵۷۸. [۴۸] عمدة القاري ۸/۲۳۱. [۴۹] شرح مسلم، نووی ۹/۱۶۲.

بحث ششم: ويژگی‌های حوض رسول الله ج

ویژگی‌های حوض رسول الله ج در احادیث متعددی که پیرامون آن حوض مبارک روایت شده، بیان گردیده است، و اختلاف عبارت برخی از روایات،‌موجب هیچ گونه تناقض و اضطرابی نیست، زیرا آن احادیث از چندین صحابی که در اماکن مختلف از رسول الله ج شنیده‌اند، روایت شده است و رسول الله ج با هر قومی مثال‌هایی را بکار می‌بردند که‌برایشان قابل فهم باشد، و همه‌ی روایات از نظر معنا با هم نزدیک هستند، والله اعلم.

ویژگی‌های حوض مبارک آن گونه که در احادیث رسول الله ج بیان شده، چنین است:

اولاً: آب حوض:

آب حوض از شیر سفیدتر است و در روایتی از مسلم آمده که: «مَاؤُهُ أَبْيَضُ مِنَ الْوَرِقِ» [۵۰]. «آب آن از نقره هم سفیدتر است».

و در روایتی دیگر آمده است که: «بی‌تردید آب آن از برف بسیار سفیدتر است».

[۵۰] مسلم، الفضائل: (۲۲۹۲)، الطهارة: (۲۴۷).

ثانياً: بوی آن:

بوی آن از مشک هم خوش‌تر است.

ثالثاً: جام‌های حوض:

جام‌های آن به اندازه ستارگان آسمان است، و در روایتی دیگر آمده است: «در آن لیوان‌هایی همانند تعداد ستارگان، خواهی یافت» [۵۱].

و در روایتی از مسلم آمده است که: «تُرَى فِيهِ أَبَارِيقُ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ كَعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ» [۵۲].

«در آن، به اندازه ستارگان آسمان جام‌های طلایی و نقره‌ای خواهی یافت».

و در روایتی دیگر آمده است: «وَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لآنِيَتُهُ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ وَكَوَاكِبِهَا أَلاَ فِى اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ الْمُصْحِيَةِ» [۵۳].

«سوگند به او که جان محمد در دست اوست، جام‌های آن از ستارگان آسمان آن هم در شبی تاریک با آسمانی صاف، نیز بیشتر است».

ویژگی‌های فوق در حدیث عبدالله بن عمرب ذکر شده است، که رسول الله ج فرمودند: «حَوْضِي مَسِيرَةُ شَهْرٍ، مَاؤُهُ أَبْيَضُ مِنَ اللَّبَنِ، وَرِيحُهُ أَطْيَبُ مِنَ الْمِسْكِ، وَكِيزَانُهُ كَنُجُومِ السَّمَاءِ، مَنْ شَرِبَ مِنْه فَلا يَظْمَأُ أَبَدًأ» [۵۴].

«مسافت حوض من یک ماه راه است، آبش از شیر سفیدتر و بویش از مشک خوش‌تر و لیوان‌هایش همچون ستارگان آسمان است، هرکس از آن بنوشد، هرگز تشنه نمی‌شود».

[۵۱] متفق علیه، بخاری، الرقاق: (۶۵۹۲)، مسلم، الفضائل: (۲۲۹۸). [۵۲] مسلم، الفضائل: (۲۳۰۳). [۵۳] مسلم، الفضائل: (۲۳۰۰) حدیث ابوذرس [۵۴] بخاری، الرفاق: (۶۵۷۹)، مسلم، الفضائل: (۲۲۹۲)

رابعاً: تأثير آن:

تأثیر آب آن، این است که هرکس از آن بنوشد، هرگز تشنه نمی‌شود، در روایتی آمده است که: «... چهره‌ی او هرگز سیاه نمی‌شود» [۵۵].

[۵۵] أحمد ۵/۲۵۰، ابن حبان ۱۴/۳۷۰، ابن أبی‌عاصم: (۷۲۹) محقق صحیح ابن حبان گفته است: إسناده صحيح.

خامساً: طعم آن:

طعم آن از عسل شیرین‌تر است [۵۶].

[۵۶] مسلم، الفضائل: (۲۳۰۰-۲۳۰۱) حدیث ابوذر و ثوبانش

سادساً: سردی آن:

آب آن از یخ سردتر است [۵۷].

[۵۷] احمد (۵/۳۹۰)، ابن أبی‌عاصم: (۷۲۵،۷۲۴) و آلبانی گفته است: إسناده حسن.

سابعاً: سرچشمه‌ی آن:

در حدیث ابوذرس آمده است که رسول الله ج فرمودند: «دو میزاب از بهشت در آن می‌ریزد» و در حدیث ثوبانس آمده است که: «دو میزاب از بهشت در آن می‌ریزد که یکی طلایی و دیگری نقره‌ای است» [۵۸].

علامه نووی از هروی رحمهما الله نقل کرده است که: «معنای آن این است که پی در پی و با فشار در حوض آب می‌ریزند...» [۵۹].

[۵۸] مسلم، الفضائل: (۲۳۰۱،۲۳۰۰). [۵۹] مسلم، شرح نووی ۱۵/۶۳.

اما حوض همان کوثر است یا خیر؟

قرطبی/ می‌گوید: «مفسران درباره‌ی کوثری که به رسول الله ج عنایت شده است، اختلاف نظر دارند و در این باره ۱۶ نظریه وجود دارد: ۱- کوثر نهری است در بهشت... ۲- کوثر همان حوض رسول الله ج در میدان محشر است، این نظریه عطاء است، در صحیح مسلم از انسس روایت شده است که: «ما نزد رسول الله ج بودیم که ایشان لحظه‌ای به خواب رفتند و سپس سر خویش را بلند فرمودند و لبخندی زدند، گفتم: یا رسول الله! از چه می‌خندید؟ فرمودند: لحظه‌ای قبل بر من سوره‌ای نازل گشت، سپس چنین تلاوت فرمود: ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ ١ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنۡحَرۡ ٢ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلۡأَبۡتَرُ٣ [الکوثر: ۱-۳]. و سپس فرمودند: آیا می‌دانید کوثر چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش بهتر می‌دانند. فرمودند: «آن، نهری است که پروردگارم به من وعده داده است، بر آن خیر کثیری هست، آن حوضی است که امت من روز قیامت بر آن وارد می‌شوند، ظرف‌های آن به تعداد ستارگان است، برخی از حوض باز داشته می‌شوند، می‌گویم که: او از امت من است، می‌گویند: تو نمی‌‌‌دانی که پس از تو چه کرده است» [۶۰].

احادیث درباره‌ی حوض در میدان محشر بسیار است و ما آن را در کتاب «التذكرة» [۶۱] آورده‌ایم و خلفای اربعه ایشان رضوان الله علیهم بر چهار گوشه‌ی آن قرار دارند و هرکس با یکی از آنان دشمن باشد، آن دیگری نیز به او آب‌ نمی‌دهد [۶۲] و در آنجا کسانی را که از حوض باز داشته می‌شوند ذکر کرده‌ایم... و می‌توان هم آن نهر و هم حوض را، کوثر نامید، به خاطر کثرت وارد شوندگان و نوشندگان از امت محمد ج و نیز نظر به خیر کثیر و آب کثیری که دارد...».

قرطبی پس از ذکر اقوال، می‌گوید: «صحیح‌ترین نظریه در این باره نظریه‌ی اول و دوم است، زیرا از رسول الله ج نصی درباره‌ کوثر وجود دارد» [۶۳].

حافظ ابن حجر/ می‌گوید: «کوثر نهری است در بهشت که آب آن در حوض می‌ریزد و خود حوض را نیز کوثر می‌گویند، زیرا که سرچشمه‌ی آن است، و مسلم به روایت ابوذرس آورده است که: «دو میزاب از بهشت در آن می‌ریزد» و حدیث ثوبان نیز آن را تأیید می‌کند و در حدیث ابن مسعودس به روایت امام احمد، [۶۴] آمده است که: «نهری از کوثر در حوض گشوده می‌شود» [۶۵].

حافظ ابن کثیر/ می‌گوید: «در وصف حوض روز قیامت آمده است که: «دو میزاب از آسمان از نهر کوثر در آن می‌ریزد...» [۶۶]. و در وصف کوثر آمده است که: «آب آن از عسل شیرین‌تر و از برف سفیدتر است» [۶۷]. و این برخی از ویژگی‌های حوض است، بنابراین حوض محل جمع شدن آب‌هایی است که از نهر کوثر فرو می‌ریزد، پس آن چیزی یر از کوثر است، گرچه سرچشمه‌ی آن همان کوثر است، والله اعلم.

[۶۰] مسلم، الصلاة: (۴۰۰). [۶۱] التذكرة ۱/۴۶۱. [۶۲] ذهبی، الميزان ۱/۱۶۰، حافظ، اللسان تحت ترجمه‌ی: ابراهیم بن عبدالله المصیصی، یکی از متروکین و نگا: الـمجروحين ۱/۱۵۱. [۶۳] الجامع لأحكام القرآن ۲۰/۱۹۸-۲۰۰ با اندکی تفاوت. [۶۴] الـمسند ۶/۳۲۸، شماره: (۳۷۸۶) محقق آن گفته است: إسناده ضعيف. [۶۵] فتح الباري ۱۱/۵۶۷ با اندکی تفاوت. [۶۶] تفسیر ابن کثیر ۴/۷۲۱. [۶۷] ترمذی: (۲۲۶۱)، ابن ماجه: (۴۳۳۴).

ثامناً: وسعت حوض:

درباره‌ی وسعت حوض احادیث زیادی از رسول الله ج روایت شده است که ظاهراً با هم متعارض هستند، و در واقع بحمدالله هیچ تعارضی ندارند، آن روایات چنین هستند:

۱- از جرباء تا اذرُح.

۲- از عدن تا عمان.

۳- از ایله تا صنعاء یمن

۴- از مدینه تا صنعاء.

۵- از ایله تا جحفه.

۶- از عمان تا ایله.

۷- از مدینه تا عمان و در روایتی: از این جا تا عمان

۸- از کوفه تا حجرالأسود.

۹- از کعبه تا بیت‌المقدس.

۱۰- دورتر از ایله تا عدن.

۱۱- دورتر از ایله تا مکه.

۱۲- از بیضاء تا بصری.

۱۳- از ایله تا مصر.

۱۴- وسیع‌تر از ایله تا کعبه.

۱۵- از عمان تا یمن.

۱۶- از جاییه تا صنعاء.

۱۷- مسافت یک ماه و زاویه‌هایش برابر است و در روایتی آمده است که عرض آن همانند طولش می‌باشد.

۱۸- از مکه تا صنعاء.

۱۹- از صنعاء تا بصری.

۲۰- از مدینه تا عمان.

۲۱- از ایله تا مدینه.

۲۲- از مدینه تا بیت‌المقدس.

۲۳- از عمان تا ایله [۶۸].

(جرباء و اذرُح) دو روستا هستند در شام که سه شبانه‌روز از یکدیگر فاصله دارند. (ایله) شهر معروفی است میان مصر و شام در ساحل دریای سرخ و از آنجا تا مدینه یک ماه راه است.

(بصري) شهر معروفی است کناره‌ی شام به طرف حجاز.

(البيضاء): نزدیک ربذه، شهر معروفی است میان مکه و مدینه.

(الجابيه): محله‌ای است در دمشق.

(الجحيفة): روستا و یکی از میقات‌های حج است، و تا مدینه هشت مرحله، و در راه مکه و همان (مهیعه) است.

قاضی عیاض/ می‌گوید: این که رسول الله ج فرمودند: «حَوْضِي مَسِيرَةُ شَهْرٍ وزواياه سواء». یعنی این که چهار ضلع آن برابرند و برخی، از این، استدلال کرده‌اند که رسول الله ج از علوم و فنون دیگر نیز آگاهی داشتند و این از علم هندسه و حساب است و معنای این سخن، این است که حوض چهار ضلع دارد و همه با هم برابرند، آن گونه که در حدیثی دیگر فرمودند: عرض آن همانند طولش می‌باشد» [۶۹].

قرطبی/ می‌گوید: «یعنی: هر چهار ضلع آن با هم برابرند» [۷۰].

ابن حجر/ می‌گوید: «همه‌ی این مسافات با هم نزدیک است و تقریباً همه به نصف ماه اندکی کم یا بیش می‌رسند، علما این مسئله را توجیه کرده‌اند، عیاض می‌گوید: این اختلاف به تخمین برمی‌گردد و در یک حدیث واقع نشده است که اضطرابی محسوب گردد، بلکه در احادیث متعدد است و بیش از یک صحابی آن را روایت کرده‌اند و در اماکن مختلفی آن را شنیده‌اند، رسول الله ج در هر کدام از آن احادیث، برای بیان وسعت حوض مثالی بیان فرموده‌اند و هدف دوری شهرها از همدیگر بوده است نه بیان قطعی مسافت، می‌گوید: پس این گونه الفاظ متفاوت حدیث از حیث معنا با هم متفق می‌گردد».

البته این سخن اشکال دارد و آن این که تشبیه و تخمین در دو شئ نزدیک به هم صورت می‌گیرد اما این تفاوت فاحش که گاه از یک ماه می‌گذرد و گاه به سه روز کاهش می‌یابد، موجه نیست، قرطبی می‌گوید: برخی کوتاه نظران می‌پندارند که اختلاف در تعیین اندازه حوض، اضطرابی است، که این گونه نیست، و سپس کلام عیاض را آورده‌ و افزوده است که: این اختلافی نیست، بلکه همه روایات گویای آن هستند که حوض بسیار وسیع و گسترده است، سپس می‌گوید: شاید رسول الله ج به خاطر مخاطبان خویش که با آن مسافت‌ها آشنایی داشته‌اند، در خطاب به هر مخاطبی، مسافتی را مثال زده‌اند که شنونده از آن آگاه بوده است».

نووی پاسخ داده است که: ذکر مسافت کوتاه هرگز به معنای رد مسافت طولانی نیست، مسافت طولانی‌تر با احادیث صحیح ثابت است، و هیچ گونه تناقضی در آن نیست، کوتاه سخن این‌که، ابتدا مسافت کوتاه به اطلاع ایشان رسیده است و سپس از مسافت طولانی‌تر اطلاع یافتند و آن را نیز بیان فرمودند، گویا خداوند متعال به پاس احترام ایشان، مسافت حوض را در چندین مرحله توسعه داده است و آن روایاتی که بر مسافتی گسترده‌تر دلالت دارد، مورد اعتماد است».

ابن حجر پس از آن می‌گوید: جمع بین روایات این گونه است که این اختلاف برمی‌گردد به سیر کندِ کاروانی سنگین‌بار و سیر سواری سبک‌بار، و نیز به این گونه که روایت کوتاه‌ترین مدت که همان سه روز است بر سیر پیک حمل شود که اتفاق افتاده است که مسافت یک ماه را در سه روز طی کند ولو این که این امر بسیار به ندرت اتفاق افتاده است» [۷۱].

نكته:

در روایت صحیح آمده است که رسول الله ج فرمودند: «أَمَامَكُمْ حَوْضٌ كَمَا بَيْنَ جَرْبَاءَ وَأَذْرُحَ». «شما حوضی در پیش رو دارید به مسافت میان جربا و اذرح».

اشکال این روایت این است که جرباء و أذرح دو روستای مجاور در شام هستند، حافظ ابن حجر/ در رفع این اشکال می‌گوید: «حافظ ضیاء الدین مقدسی در کتابی که درباره‌ی حوض فراهم نموده است، در مورد روایت سه روز می‌گوید: به سبب اختصار برخی راویان، در متن حدیث اشتباهی صورت گرفته است، و سپس حدیث کامل را از ابوهریرهس از فوائد «عبدالکریم بن هیثم الدیر عاقولی» با سندی صحیح تا ابوهریرهس مرفوعاً این گونه روایت کرده است: «عرضه مثل ما بينكم وبين جرباء وأذرح»، «پهنای آن مانند فاصله‌ی شما تا جرباء و اذرح است»، ضیاء می‌گوید: بنابراین معلوم می‌شود که در حدیث ابن عمرس حذفی صورت گرفته است و روایت در واقع چنین بوده است: «كَمَا بَيْنَ جَرْبَاءَ وَأَذْرُحَ». که «مقامی» و «بین» از آن افتاده است، و حافظ علالی می‌گوید: «... عبارت حذف شده نزد دارقطنی و دیگران این گونه، ثابت است: «ما بين المدينة وجرباء وأذرح». سپس حافظ ابن حجر در پی آن می‌گوید: با اثبات این مطلب، پس اختلاف بر می‌گردد به سیر آهسته و کند و سیر سریع و شتابان» [۷۲].

[۶۸] نگا: فتح الباري ۱۱/۵۷۲-۵۷۵، السنة لا بن ابی‌عاصم ص: ۳۰۷-۳۴۶، كشف الغمة ص: ۹۹-۱۲۲. [۶۹] إكمال المعلم ۷/۲۵۸. [۷۰] الـمفهم ۶/۹۲. [۷۱] فتح الباري ۱۱/۵۷۳-۵۷۴ با اندکی تصرف. [۷۲] فتح الباري ۱۱/۵۷۴، نگا: صحیح ابن حبان با تعلیق محقق آن ۱۱/۳۶۵.

بحث هفتم: معنای «أنا فَرَطُكم علي الحوض»

جمله‌ی «أنا فَرَطُكم على الحوض» از رسول الله ج با تواتر نقل شده است و معنای آن براساس گفته‌ی اهل علم چنین است:

ابن الاثیر/ می‌گوید: «أنا فَرَطُكم على الحوض». یعنی من پیش از شما بر حوض می‌رسم، می‌گوید: فَرَط يَفْرِط، فهو فارِطٌ، وفَرَط: در صورتی که از دیگران جلوتر باشد و برای طلب آب زودتر برسد تا برای آنان دلو و ریسمان آماده کند» و در «اللسان» آمده است «الفارط: جلو افتاده، سابق» [۷۳].

نووی/ می‌گوید: اهل لغت می‌گویند: الفَرَط، با فتح فاوراء و الفارط، کسی است که پیش از دیگران بر آب برسد تا حوض و دلو و دیگر ابزار را فراهم کند «فرطكم علي الحوض». یعنی: پیش از شما به حوض می‌رسم و آن را آماده می‌کنم» [۷۴].

این حدیث بر کمال شفقت و مهربانی رسول الله ج نسبت به امت خویش، دلالت دارد.

[۷۳] النهايه ص: ۷۰۱، لسان العرب ۱۰/۲۳۳. [۷۴] صحیح مسلم با شرح نووی ۱۵/۵۳.

بحث هشتم: حوض در كجای قيامت قرار دارد؟

علما درباره‌ی جایگاه و محل حوض در قیامت دو نظریه دارند:

اول: این که حوض بعد از صراط و عبور از آن، قرار دارد و طرفداران این نظریه از حدیثی که احمد و ترمذی از انسس روایت کرده‌اند، استدلال می‌کنند، و می‌گوید: از رسول الله ج تقاضا کردم که روز قیامت برایم شفاعت کنند، فرمودند: این کار را خواهم کرد، پرسیدم: یا رسول الله! در قیامت شما را در کجا پیدا کنم؟ فرمودند: نخست بر بالای صراط دنبالم بگرد، گفتم: اگر آن جا نبودید؟ فرمودند: آنگاه کنار میزان (ترازو)، سراغم را بگیر، گفتم اگر آنجا شما را نیافتم؟ فرمودند: آنگاه کنار حوض مرا جستجو کن، و من حتماً در یکی از این سه جا خواهم بود».

ابوعیسی می‌گوید: این حدیث حسن غریب است، فقط از این طریق آن را می‌شناسیم [۷۵].

برخی از علما که در باب حدیث و عقیده تألیف دارند، امثال: امام بخاری، امام ترمذی و ابن أبی زید و دیگران این نظریه را تأیید می‌کنند، زیرا در کتاب‌های خود احادیث حوض و مسایل آن را پس از احادیث صراط و میزان و شفاعت آورده‌اند.

ابن حجر/ می‌گوید: این که بخاری احادیث حوض را پس از احادیث شفاعت و نصب صراط آورده، اشاره به آن است که نوشیدن از آب حوض پس از نصب صراط و گذر از آن، خواهد بود».

پس از آن حدیث سابق انسس را آورده و افزوده است، «با توجه به برخی از احادیث این باب که گویای آن است که گروهی که نزدیک است به حوض برسند، از آن رانده و به جهنم برده می‌شوند، در قرار گرفتن حوض بعد از صراط اشکالی ایجاد می‌شود و آن، این است که هرکس از صراط عبور کند و به حوض برسد در واقع از جهنم نجات پیدا کرده است، پس چگونه به جهنم باز ‌گردانیده می‌شود؟ احتمال دارد که منظور نزدیک شدن به حوض باشد به گونه‌ای که آن را ببینند و قبل از این که از انتهای صراط عبور کنند، در جهنم انداخته می‌شوند» [۷۶].

قاضی عیاض/ می‌گوید: «ظاهر آن می‌رساند که نوشیدن آب حوض پس از حساب و نجات یافتن از جهنم خواهد بود» [۷۷].

ابوالعباس قرطبی/ می‌گوید: «رسیدن به حوض و نوشیدن از آن، پس از نجات از جهنم و سختی‌های آن خواهد بود، زیرا رسیدن به آن محل شریف و نوشیدن از آن و رسیدن به مکانی که رسول الله ج در آنجا تشریف دارند، بزرگترین تکریم و بالاترین انعام است و هرکس به چنان جایگاهی برسد، چگونه به حساب باز گردانیده می‌شود و یا پس از آن چگونه عذاب و رسوایی را می‌چشد؟! چنین نظری از سراب نیز بی‌بنیادتر است» [۷۸].

دوم: این که حوض قبل از صراط خواهد بود، و این ظاهرِ عملکرد بسیاری از علما، در تألیفاتشان است، چرا که حوض را قبل از صراط ذکر کرده‌اند، برخی آن را پس از شفاهت قرار داده‌اند مانند: امام لالکائی در کتاب الاعتقاد و اشعری در «الابانة» و آجری در «الشريعة» و ابوداود در سنن و ابن حزم و دیگران، آنان به این ترتیب، اشاره می‌کنند به این که، مردم پس از انتظار طولانی در میدان محشر و تشنگی آن، بر حوض وارد می‌شوند، و این مناسب حال آنان است، والله اعلم.

برخی دیگر آن را قبل از شفاعت و پس از بیرون آمدن از قبر دانسته‌اند که مردم تشنه از قبر بر می‌خیزند و سر حوض می‌روند، مانند: ابن حبان و ابن ابی‌عاصم و ابن ماجه و این گروه از علما صراط و میزان را پس از حوض نمی‌آورند، و برخی دیگر امثال اصفهانی در «الحجة» آن‌را پس از صراط و میزان می‌دانند. و برخی نیز آن مطلقاً قبل از صراط قرار داده‌اند. امثال: قرطبی در «التذكرة» و شیخ الاسلام در «الواسطية» رحم الله الجمیع.

قرطبی/ با جانب‌داری از این نظریه می‌گوید: صاحب «القوت» و دیگران می‌گویند: حوض رسول الله ج بعد از پل صراط است، صحیح این است که ایشان دو حوض دارند یکی در میدان محشر قبل از طراط و دومی در بهشت، و هر دو کوثر نام دارند، کوثر در زبان عربی به خیر کثیر گفته می‌شود و درباره‌ی میزان و حوض که کدام یک جلوتر از دیگری است، اختلاف‌نظر وجود دارد، گاه گفته شده که میزان قبل از حوض است و گاه عکس آن، ابوالحسن قابسی می‌گوید: صحیح آن است که حوض قبل از میزان قرار دارد.

به نظر من نیز این مناسب است، زیرا مردم تشنه از قبر برمی‌خیزند پس حوض قبل از طراط و میزان قرار داده می‌شود، والله اعلم، ابوحامد در کتاب «كشف علوم الآخرة» می‌گوید: یکی از نویسندگان سلف گفته است که حوض قبل از صراط است. و این سخن اشتباه است. مؤلف می‌گوید: سخن ابوحامد درست است، بخاری از ابوهریرهس روایت کرده است که رسول اللهج فرمودند: «من بر حوض ایستاده‌ام که گروهی به من نزدیک می‌شوند تا جایی که آنان را می‌شناسم، ناگاه شخصی مانع رسیدن آنان به من می‌شود و می‌گوید: بروید، می‌گویم به کجا؟ می‌گوید: به سوی جهنم....».

این حدیث دلیل قاطعی است مبنی بر این‌که حوض در میدان محشر و قبل از صراط است، زیرا صراط پلی است که بر جهنم کشیده شده است که مردم از آن عبور می‌کنند و هرکس از آن عبور کند از جهنم نجات پیدا می‌کند، و هم‌چنین حوض‌های دیگر پیامبران نیز در میدان محشر قرار دارد، از ابن عباسس روایت شده است که درباره‌ی وقوف در پیشگاه خداوند، از رسول الله ج پرسیده شد که آیا آن‌جا آب هست؟ فرمودند: «آری، سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، آن‌جا آب هست، و اولیای خدا از حوض‌های پیامبران آب خواهند نوشید و خداوند هفتاد هزار فرشته را که عصاهایی آتشی در دست دارند، می‌گمارد تا کافران را از حوض‌های پیامبران برانند» [۷۹].

ابن حجر/ در پانوشتی بر سخن قرطبی «که رسول الله ج دو حوض دارند» می‌گوید: این سخن‌ اشکال دارد، زیرا کوثر نهری است در بهشت که آب آن در حوض می‌ریزد و به این خاطر حوض را کوثر می‌گویند که، سرچشمه‌اش کوثر است، سخن قرطبی این را می‌رساند که حوض قبل از صراط است، مردم تشنه به میدان محشر می‌روند و مؤمنان آن‌جا از حوض، آب می‌نوشند و کفار پس از این‌که اظهار تشنگی می‌کنند، سرابی در برابر دیدگانشان آشکار می‌شود و به آنان گفته می‌شود، مگر شما آب نمی‌خواهید؟ و می‌روند که از آن بنوشند که سرانجام در جهنم سقوط می‌کنند، امام مسلم از ابوذرس روایت کرده است که: «دو میزاب از بهشت در حوض فرو می‌ریزند» و حدیث ثوبان نیز شاهد آن است، و این حدیث حجتی است علیه قرطبی نه له او، زیرا آن‌گونه که گذشت، صراط پلی است بر روی جهنم حد فاصل میدان محشر و بهشت و مؤمنان برای ورود به بهشت از ان عبور می‌کنند، اگر حوض قبل از پل صراط می‌بود، جهنم مانع رسیدن آب به حوض کوثر می‌شد، و ظاهر حدیث این را می‌رساند که حوض در کنار بهشت است، تا فرو ریختن آب نهر کوثر از بهشت، در آن ممکن باشد، و در حدیث ابن مسعودس آمده است که: «نهر کوثر گشوده می‌شود تا آب آن در حوض فرو ریزد» سپس حافظ حدیث لقیط بن صبره را که از زیادات عبدالله بن احمد بر مسند می‌باشد، آورده است که: «لقیط با همراهی رفیقش نهیک بن عاصم بن مالک بن المنتفق نزد رسول الله ج رفت- در حدیث آمده که- شما بر خدا عرضه می‌شوید در حالی‌که صفحات شما کاملاً بر خداوند آشکار است و هیچ چیزی از شما بر او پوشیده نیست، آنگاه پروردگار تو با دست خویش یک کف آب برمی‌دارد و بر شما می‌پاشد، سوگند به خدای تو بر صورت هرکدام شما قطره‌ای از آن آب می‌چکد، آن قطره صورت مسلمان را مانند پارچه‌ای روشن، سفید می‌گرداند و صورت کافر را مانند زغال، سیاه می‌کند، آنگاه پیامبر شما حرکت می‌کند و نیکوکاران، در پی ایشان راه می‌افتند و بر پلی از آتش عبور می‌کنند و کسی از شما بر اخگر پا می‌نهد و صدای خاموش شدن آن را می‌شنود، آنگاه خدای تو می‌گوید: آگاه باشید که شما در حالی که تشنه‌اید بر حوض رسول الله ج می‌رسید و از آن آب خواهید نوشید...» [۸۰] این حدیث تصریح دارد که حوض قبل از صراط است، و شارح طحاویه می‌گوید: «حوض در میدان صاف قبل از صراط است» [۸۱].

[۷۵] الـمسند ۲۰/۲۱۰، شماره: (۱۲۸۲۵)، ترمذی: (۲۴۳۳)، صححه الألباني. [۷۶] فتح الباري ۱۱/۵۶۷. [۷۷] إكمال المعلم ۷/۲۵۷. [۷۸] الـمفهم ۶/۹۱. [۷۹] التذكرة ۱/۴۵۷. [۸۰] الـمسند ۲۶/۱۲۱ محقق آن می‌گوید: إسناده ضعيف، مسلسل بالـمجاهيل، ابن کثیر می‌گوید: هذا حديث غريب جداً، والفاظه في بعضا نكارة، البداية ۵/۸۲، حافظ در التهذيب. ۲/۲۶۰ تحت ترجمه‌ی عاصم بن لقیط می‌گوید: هو حديث غريب جداً، نگا: الصحيحه: (۲۸۱۰) [۸۱] شرح العقيدة الطحاوية ص/۲۷۷.

بخش دوم

تمهيد

ثابت است که مردمانی از امت رسول الله ج به علت تغییر و تبدیل که پس از ایشان، ایجاد کرده‌اند و مرتد شده‌اند از حوض بازداشته و طرد می‌شوند.

برخی از مردم در این احادیث سوژه‌ای را که می‌خواستند، پیدا کرده‌اند و این احادیث را براساس گرایش، سلیقه و نظر خویش تفسیر کرده‌اند و تنها هدفشان به کرسی نشاندن نظر باطلشان است و در این راستا از دروغ بستن بر خدا و رسول هم ابایی ندارند و مصداق این آیه هستند که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦ [آل‌عمران: ۷].

«اما آنان که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهات هستند تا فتنه انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند».

اما آنان که خدا به آنان نور بصیرت عنایت کرده است نه در اثبات حوض تردیدی دارند و نه در اثبات ممانعت مذکور که رسول الله ج بیان فرموده‌اند، آنان روش راسخین فی العلم را در پیش می‌گیرند و می‌گویند: ﴿ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَا [آل‌عمران: ۷].

«و ما به همه‌ی آن ایمان داریم، همه از جانب پروردگار ماست». آنگاه هیچگاه نصوص قرآن را رو در روی یکدیگر قرار نمی‌دهند بلکه وظیفه و مقتضای ایمان آنان، تسلیم و تصدیق و دوری از مبارزه با حق است.

احادیث حوض با آن که بحمدالله هیچ اشکالی ندارد، برای برخی سؤال برانگیز شده است و برخی دیگر، آن را حربه‌ای برای طعن اصحاب رسول الله ج قرار داده‌اند، اینان اگر دنبال حق هستند، پس حق واضح و آشکار و اشاره‌ای به آن کافی است و اگر غیر از این باشد امیدوارم که این کتاب و دلایلی که در آن آورده‌ایم باعث بیداری عقل و وجدان آنان گردد و به فطرت الهی باز گردند.

هدف ما احقاق حق و ابطال باطل است تا آنها که هلاک و گمراه می‌شوند، با اتمام حجت هلاک شوند و آنان که زنده و هدایت می‌شوند از روی دلیل و برهان باشد، والله المستعان.

بحث اول: معنای كلمه «الذَّود»

در اللسان آمده است که: «الذَّود: سوق دادن، طرد و دفع کردن، می‌گویی: ذُدتُه عن كذا وزاده عن الشيء ذوداً و ذِياداً، ورجل ذائد: بازدارنده... و ذدت الابل، أذودها ذوداً: هنگامی که آن را طرد کنی و برانی. والذود: به یک گله شتر از ۳ تا ۱۰ گفته می‌شود و نیز گفته شده: از ۳ تا ۱۰ و یا از ۳ تا ۱۵ و تا ۲۰ و اندکی بیشتر و یا از ۳ تا ۳۰ و یا میان ۲ و ۹ [۸۲].

[۸۲] لسان العرب ۵/۷۰ نگا: النهاية في غريب الحديث ص: ۳۳۲، القاموس الـمحيط ص: ۶۲۶.

بحث دوم: احاديث ممانعت از حوض

قبلاً گفتیم که احادیث حوض به حد تواتر رسیده است و صحابه‌ی زیادی آن را از رسول الله ج روایت کرده‌اند و حافظ بن حجر تعداد آنان را پنجاه صحابی می‌داند و گفته است که یکی از متأخرین تعداد راویان احادیث حوض را به هشتاد صحابی رسانیده است.

باید دانست که مسأله ممانعت از حوض در تمام آن احادیث نیامده است، بلکه احادیث حوض به چند گونه تقسیم می‌شوند:

اول: احادیث بیانگر ویژگی‌های حوض.

دوم: احادیث بیانگر این مطلب که رسول الله ج پیش از همه بر حوض می‌رسند.

سوم: احادیثی که بیان می‌دارند که چه کسانی به حوض راه می‌یابند و چه کسانی از آن طرد می‌شوند و صفات آن افراد، ما قبلاً احادیث نوع اول و دوم را بیان کردیم و در این جا فقط به احادیث نوع سوم اشاره خواهیم نمود و تنها به احادیث صحیحین اکتفا می‌کنیم مگر در مواردی اندک که نیازی به دیگران باشد و گاه به خاطر اختصار فقط موضع استدلال حدیث را ذکر می‌کنیم.

۱- عبداللهس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «أَنَا فَرَطُكُمْ على الحَوْض، و لَيُرفعنَّ رجال منكم ثم لَيُختَلَجُنَّ دوني، فأقول: يا ربّ أصحابي؟ فيقال: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك» [۸۳].

«من پیشاپیش شما بر حوض می‌رسم و مردانی از شما نمایان می‌شوند و ناگاه از میان ربوده می‌شوند، می‌گویم: پروردگارا! اصحاب مرا کجا بردند؟ گفته می‌شود نمی‌دانی که پس از تو چه کرده‌اند».

و در روایت مسلم آمده است که: «ولأنازعَنّ اقواماً ثم لأغلبن عليهم».

«از گروهی دفاع می‌کنم و سرانجام مغلوب می‌گردم».

۲- انسس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «ليَرِدَنَّ عليّ ناس من أصحابي الحوض، حتي عرفتهم اختلجوا دوني، فأقول: أصحابي؟ فيقول: لا تدري ما احدثوا بعدك».

«مردمانی از اصحاب من بر حوض می‌آیند تا آن که آنان را می‌شناسم ناگاه از میان ربوده می‌شوند، می‌گویم: اصحاب مرا چی شد؟ می‌گوید: نمی‌دانی که پس از شما چه کرده‌اند».

در روایت مسلم آمده است: «رِجَالٌ مِمَّنْ صَاحَبَنِى حَتَّى إِذَا رَأَيْتُهُمْ وَرُفِعُوا إِلَىَّ». «مردانی از آنان که همراه من بوده‌اند تا این‌که آنان را می‌بینیم و بر من عرضه می‌شوند...». و در آن «أصيحابي أصيحابي» با تصغیر و تکرار وارد شده است [۸۴].

۳- سهل بن سعدس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «إِنِّى فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ، مَنْ مَرَّ عَلَىَّ شَرِبَ، وَمَنْ شَرِبَ لَمْ يَظْمَأْ أَبَدًا، لَيَرِدَنَّ عَلَىَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَيَعْرِفُونِى، ثُمَّ يُحَالُ بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ» [۸۵]. «من پیشاپیش شما بر حوض می‌رسم، هرکس نزد من بیاید از آن می‌نوشد و هرکس از آب آن بنوشد تا ابد تشنه نمی‌شود، اقوامی که آنها را می‌شناسم و آنان نیز مرا می‌شناسد، نزد من می‌آیند که ناگاه میان من و آنان فاصله انداخته می‌شود».

۴- ابوحازم می‌گوید: نعمان بن ابی عیاش این (حدیث) را از من شنید و گفت آیا تو آن را از سهل شنیده‌ای؟ گفتم: آری، آنگاه گفت من گواهی می‌دهم که من آن حدیث را ابوسعید خدری با این زیادتی شنیدم که رسول الله ج فرمودند: «فَأَقُولُ إِنَّهُمْ مِنِّى. فَيُقَالُ إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ . فَأَقُولُ سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ غَيَّرَ بَعْدِى».

«می‌گویم که آنان از من هستند، گفته می‌شود: شما نمی‌دانید که پس از شما چه کرده‌اند، پس من می‌گویم: دور باد کسی که پس از من تغییر ایجاد کرده است».

ابن عباسس می‌گوید: سحقاً به معنای بُعداً (دور باد) است و سحيق یعنی بعید و أسحقه یعنی: او را دور گردانید.

۵- ابوهریرهس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «يَرِدُ عَلَىَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَهْطٌ [۸۶] مِنْ أَصْحَابِى فَيُحَلَّئُونَ عَنِ الْحَوْضِ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أَصْحَابِى . فَيَقُولُ إِنَّكَ لاَ عِلْمَ لَكَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى» [۸۷].

«گروهی از اصحابم روز قیامت بر من وارد می‌شوند که ناگاه از حوض بازداشته می‌شوند، می‌گویم: پروردگارا! اینان اصحاب من هستند، می‌گوید: تو اطلاع نداری که پس از تو چه کرده‌اند، آنان به پشت سر خود بازگشته‌اند».

۶- ابوهریرهس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «بَيْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِى وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. فَقُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى. ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِى وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . قُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ» [۸۸].

«درحالی‌که ایستاده‌ام گروهی به من نزدیک می‌شوند تا این‌که آنان را می‌شناسم مردی میان من و آنان بیرون می‌آید و می‌گوید: بروید، می‌گویم: کجا؟ می‌گوید: به خدا قسم به جهنم، می‌گویم: داستانشان چیست؟ می‌گوید: آنها پس از تو به پشت سر برگشته‌اند، سپس گروهی دیگر نمایان می‌شود تا این‌که آنان را می‌شناسم مردی میان من و آنان خارج می‌شود و می‌گوید: بروید: می‌گویم: کجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند، به جهنم، می‌گویم: داستانشان چیست؟ می‌گوید: آنان پس از تو به پشت سر خویش بازگشته‌اند، از آن جز افراد معدودی (به ندرت شتر سر گشته) نجات پیدا نمی‌یابد».

۷- اسماء بنت ابی‌بکرب می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «إِنِّى عَلَى الْحَوْضِ حَتَّى أَنْظُرُ مَنْ يَرِدُ عَلَىَّ مِنْكُمْ، وَسَيُؤْخَذُ نَاسٌ دُونِى فَأَقُولُ يَا رَبِّ مِنِّى وَمِنْ أُمَّتِى. فَيُقَالُ هَلْ شَعَرْتَ مَا عَمِلُوا بَعْدَكَ وَاللَّهِ مَا بَرِحُوا يَرْجِعُونَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ» [۸۹].

«من سر حوض می‌ایستم تا ببینم که چه کسی از شما نزد من می‌آید، مردمانی قبل از رسیدن به من ربوده می‌شوند، می‌گویم: پروردگارا! آنان از من و امت من هستند، گفته می‌شود: آیا می‌دانی پس از تو چه کرده‌اند؟! والله آنان پس از تو همواره به عقب بر می‌گشتند».

۸- عائشهل می‌گوید: شنیدم که رسول الله ج در جمع اصحاب خویش فرمودند: «إِنِّى عَلَى الْحَوْضِ أَنْتَظِرُ مَنْ يَرِدُ عَلَىَّ مِنْكُمْ فَوَاللَّهِ لَيُقْتَطَعَنَّ دُونِى رِجَالٌ فَلأَقُولَنَّ أَىْ رَبِّ مِنِّى وَمِنْ أُمَّتِى. فَيَقُولُ إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا عَمِلُوا بَعْدَكَ مَا زَالُوا يَرْجِعُونَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ» [۹۰].

«من سر حوض منتظرم تا ببینم که چه کسی از شما نزد من می‌آید، والله مردانی از رسیدن به من باز داشته خواهند شد و من خواهم گفت: پروردگارا! اینان از من و امت من هستند، می‌گوید: تو نمی‌دانی که پس از تو چه کرده‌اند، آنان هموراه به عقب باز می‌گشتند».

۹- ام‌سلمهل می‌گوید: از رسول الله ج شنیدم که فرمودند: «إِنِّى لَكُمْ فَرَطٌ عَلَى الْحَوْضِ فَإِيَّاىَ لاَ يَأْتِيَنَّ أَحَدُكُمْ فَيُذَبُّ عَنِّى كَمَا يُذَبُّ الْبَعِيرُ الضَّالُّ فَأَقُولُ فِيمَ هَذَا فَيُقَالُ إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ. فَأَقُولُ سُحْقًا» [۹۱].

«من پیش از شما بر حوض می‌رسم، مبادا کسی از شما نزدم بیاید و مانند شتر گم شده، رانده شود و من بگویم: چرا او را می‌رانید؟ و بگویند: تو نمی‌دانی که پس از تو چه کرده‌اند، و من بگویم: دور باد».

۱۰- ابن عباسس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «...وَإِنَّ نَاسًا مِنْ أَصْحَابِي يُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ: أُصَيْحَابِي، أُصَيْحَابِي، فَيَقُولُ: إِنَّهُمْ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعَقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتُهُمْ، فَأَقُولُ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ». ﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّا دُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَ عَلَيۡهِمۡۚ وَأَنتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ ١١٧ إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨ [المائدة: ۱۱۸-۱۱۹].

«... مردمانی از اصحاب مرا به سمت چپ می‌برند، می‌گویم: اصحاب من، اصحاب من، می‌گوید: پس از آن که از آنان جدا شدی، همواره به عقب برمی‌گشتند، من همانند بنده‌ی نیکوکار خدا (عیسی÷) می‌گویم: «تا زمانی که میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم، ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی، تو خود مراقب آنها بودی، و تو بر هر چیز گواهی، اگر آنها را مجازات کنی، بندگان تواند و اگر آنان را ببخشی، توانا و حکیمی».

و در روایتی دیگر آمده است: «... ثُمَّ يُؤْخَذُ بِرِجَالٍ مِنْ أَصْحَابِى ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ فَأَقُولُ أَصْحَابِى ...».

«سپس مردانی از اصحاب مرا راست و چپ می‌برند، پس می‌گویم: اصحاب من...».

محمد بن یوسف می‌گوید: از ابوعبدالله از قبیصه نقل شده است که گفت: آنان کسانی هستند که در دوران ابوبکرس مرتد شدند و ابوبکرس با آنان جنگید.

در روایتی دیگر آمده است: «... بِرِجَالٍ مِنْ أُمَّتِى فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ يَا رَبِّ أُصَيْحَابِى...» [۹۲].

«... مردانی از امت مرا سمت چپ می‌برند، پس من می‌گویم: پروردگارا! اصحاب من هستند...».

[۸۳] بخاری، الرقاق: (۶۵۷۶)، مسلم، الفضائل: (۲۲۹۷). [۸۴] بخاری، الرقاق: (۶۵۸۲)، مسلم، الفضائل: (۲۳۰۴). [۸۵] بخاری، ارقاق: (۶۵۸۳، ۶۵۸۴). مسلم، الفضائل: (۲۲۹۱). [۸۶] رهط: گروهی از مردان کمتر از ده نفر و نیز گفته شده است: سه یا هفت نفر تا ده نفر و تا چهل نفر که در میان آنان زن نباشد، نیز گفته شده است. النهاية: ص ۲۲۴، ۷۸۰. [۸۷] بخاری، الرقائق: (۶۵۸۵، ۶۵۸۶) [۸۸] بخاری، الرقائق: (۶۵۸۷). [۸۹] بخاری، الرقائق: (۶۵۹۳)، مسلم الفضائل: (۲۲۹۳). [۹۰] مسلم، الفضائل: (۲۲۹۴) [۹۱] مسلم، الفضائل: (۲۲۹۵). [۹۲] بخاری، أحاديث الأنبياء: (۳۳۴۹) و (۳۴۴۷، ۴۶۲۵).

بحث سوم: معنای ممانعت از حوض چيست؟

این احادیثی است که طعنه زنندگان به صحابه‌ی رسول الله ج پاک‌ترین افراد و بزرگان این امت، از آن استناد می‌کنند و نادانسته و یا با برداشت غلطشان، بهترین قرن تاریخ بشریت را لکه‌دار می‌کنند و با این عقیده‌ی فاسد خود و با به فراموشی سپردن عظمت و افتخاری که آنان برای این امت رقم زده‌اند، بنیان و تاریخ درخشان این امت، از دوران رسول الله ج گرفته تا پایان دنیا را نابود می‌کند، مفاسدی که این سخن دربر دارد، فراتر از حصر و شمارش است و ما با عدالتخواهی و حق جویی و با توفیق الهی حق را با نقل گفتار علما در این زمینه بیان خواهیم نمود و از رد باطل با باطلی دیگر می‌پردازیم، زیرا عدالت بر همگان در مقابل هر کسی دیگر در همه حال واجب و ظلم و بیداد مطلقاً حرام است و تحت هیچ شرایطی مباح نخواهد بود.

علما رحمهم الله معنای ممانعت از حوض را بیان کرده‌اند و ما با توفیق خدای یگانه گوشه‌ای از گفتار آنان را نقل می‌کنیم تا مقصود روشن شود و رانده شوندگان نمایان گردند و از خدای متعال خواستاریم که ما را با روحیه‌ای علمی، حق طلب و حق‌گو و بیزار از جاهلان، بیاراید.

گفتار علما پيرامون ممانعت از حوض

امام نووی/ می‌گوید: «این از مواردی است که علما در تعیین مراد آن نظرهای متفاوتی دارند:

اول: این که منظور منافقان و مرتدان هستند که احتمال دارد با پاها و چهره‌هایی درخشان [۹۳] حشر شوند و رسول الله ج به خاطر علامتی که دارند، آنان را صدا زند و به ایشان گفته شود که: اینان از گروهی که به شما وعده داده شده نیستند، زیرا پس از شما تغییر یافتند، یعنی بر اسلامی که به آن تظاهر می‌کردند، نمردند.

و دوم: منظور کسانی هستند که در زمان رسول الله ج بوده‌اند و پس از ایشان مرتد شده‌اند، گرچه سیمای درخشنده‌ای ندارند، چون که رسول اللهج در حیات خویش آنان را مسلمان می‌دانسته‌اند، آنان را صدا می‌زدند و گفته می‌شود که: آنان پس از شما مرتد شده‌اند.

سوم: منظور گناهگارانی هستند که به اصل توحید مرده‌اند و بدعتگرایانی که بدعتشان آنان را از دایره‌ی اسلام خارج نکرده است.

بنابراین نظریه، آنهایی که از حوض رانده می‌شوند این، الزاماً به معنای جهنمی بودن آنان نیست، و امکان دارد که رانده شدن از حوض مجازات آنان باشد و پس از آن خداوند بر آنان رحم کند و بدون عذاب به بهشت ببرد، [۹۴] طرفداران این نظریه می‌گویند: بعید نیست که این افراد پاها و چهره‌هایی درخشان داشته باشند و نیز امکان دارد که آنان در زمان رسول الله ج و یا پس از ایشان باشند و رسول الله ج آنان را با سیمایشان بشناسند.

امام حافظ ابوعمر بن عبدالبر/ می‌گوید: «هرکس در دین بدعتی ایجاد کند امثال: خوارج، روافض و دیگر هواپرستان، از رانده شوندگان از حوض هستند، و همچنین ستم پیشه‌هایی که می‌کوشند حق را بپوشانند و آنهایی که علناً مرتکب گناه کبیره می‌شوند، بیم آن می‌رود که همه آنان منظور این حدیث باشند» [۹۵].

قرطبی/ می‌گوید: «علمای ما رحمهم الله می‌گویند: هرکس از دین برگردد و یا در آن بدعتی ایجاد کند که خداوند نه به آن راضی است و نه به آن اجازه داده است، از رانده شوندگان از حوض خواهد بود، و رانده‌تر آنهایی هستند که از جماعت مسلمانان کناره گرفتند و به راهی دیگر می‌روند، خوارج با فرقه‌های متعددشان، روافض با ضلالت‌های گوناگونشان، معتزله با گرایش‌ها متفاوتشان، همه آنان از کسانی هستند که تغییر ایجاد کردند و همچنین ظالمان ستم پیشه که می‌کوشند حق را نابود کنند و اهل آن را به قتل برسانند و مقهورشان سازند و آنهایی که علناً مرتکب گناه کبیره می‌شوند و معاصی را سبک می‌شمارند و همه‌ی گمراهان، هواپرستان و بدعتگرایان، و امکان دارد این طرد شدن فقط در یک حالتی باشد و در صورتی که تغییر ایجاد شده در اعمال باشد نه عقاید، پس از مغفرت الهی دوباره نزدیک گردند، با این احتمال، آنان با نور وضو شناخته می‌شوند و سپس گفته می‌شوند: دور شوید، و اگر از منافقان عصر رسول الله ج باشند که به ایمان تظاهر می‌کردند و در دل کافر بودند، ابتدا با توجه به ظاهر، با آنان رفتار می‌شود و سپس پرده برداشته خواهد شد و آن‌گاه به آنان گفته می‌شود: دور شوید، و جز کافر باطل گرایی که به اندازه دانه خردلی نیز ایمان نداشته باشد، کسی دیگر برای همیشه در جهنم نمی‌ماند.

بسا امکان دارد که مرتکبین گناه کبیره که از حوض نوشیده باشند، در صورتی که به جهنم بروند، با تشنگی عذاب نشوند، والله اعلم.

ترمذی [۹۶] از کعب بن عجرهس روایت کرده است که می‌گوید: رسول اللهج به من فرمود: «أُعِيذُكَ بِاللَّهِ يَا كَعْبُ بْنَ عُجْرَةَ مِنْ أُمَرَاءَ يَكُونُونَ مِنْ بَعْدِى فَمَنْ غَشِىَ أَبْوَابَهُمْ فَصَدَّقَهُمْ فِى كَذِبِهِمْ وَأَعَانَهُمْ عَلَى ظُلْمِهِمْ فَلَيْسَ مِنِّى وَلَسْتُ مِنْهُ وَلاَ يَرِدُ عَلَىَّ الْحَوْضَ وَمَنْ غَشِىَ أَبْوَابَهُمْ أَوْ لَمْ يَغْشَ فَلَمْ يُصَدِّقْهُمْ فِى كَذِبِهِمْ وَلَمْ يُعِنْهُمْ عَلَى ظُلْمِهِمْ فَهُوَ مِنِّى وَأَنَا مِنْهُ وَسَيَرِدُ عَلَىَّ الْحَوْضَ...» [۹۷].

«ای کعب بن عجره! من تو را از امیرانی که پس از من می‌آیند، به خدا می‌سپارم، هرکس نزدشان برود و دروغشان را تصدیق کند و آنان را بر ستم‌شان یاری دهد، از من نیست و من از او نیستم و بر من سر حوض وارد نخواهد شد، هرکس نزدشان نرود و یا اصلاً نزدشان نرود، بر دروغشان را تصدیق نکند و بر ستم، آنان را یاری ندهد، او از من است و من از او و بر من سر حوض وارد خواهد شد».

ابن هبیره/ می‌گوید: «به نظر من قطعاً این احادیث راجع به آنهایی است که پس از رسول الله ج مرتد شدند و از پرداخت زکات ممانعت ورزیدند و ابوبکرس با آنان جنگید و همچنین خوارج، همان اهل نهروان که صحابه امثال عثمان و علیش را تکفیر کردند و امثال این دو گروه و پیروان آنان». [۹۸]

و نیز می‌افزاید: «این حدیث قطعاً به آنهایی برمی‌گردد که پس از رسول الله ج مرتد شدند و با انکار وجوب زکات از پرداخت آن، سرباز زدند و دلیل آن این که، هنگامی که رسول الله ج رحلت فرمودند، آنان را به عنوان صحابی می‌شناختند بدین جهت، هنگامی که از میان برداشته می‌شوند می‌فرمایند: «أصحابي» آنگاه به ایشان گفته می‌شود: «نمی‌دانی که پس از تو چه کرد‌ه‌اند» و حدیث: «تعرض علىَّ أعمال أمتي»، «اعمال امتم بر من عرضه می‌گردد»، با این توجیه هیچ تضادی ندارد، زیرا آنان بر اثر ارتداد از امت ایشان خارج گشته‌اند [۹۹] (و بدین جهت رسول الله ج از اعمال آنان مطلع نشده‌اند)

عیاض/ می‌گوید: فرموده‌ی رسول الله ج: «رجال ممن صاحبني». در روایت انسس بر صحت تفسیر آن به اهل رده دلالت دارد، به این خاطر ایشان فرمودند: «سحقاً سحقاً». «دور شوید، دور شوید». زیرا رسول الله ج به گناهکاران امت خویش چنین نمی‌فرمایند بلکه برایشان شفاعت می‌کنند و به آنان توجه می‌نمایند و از خداوند معتال می‌خواهند که آنان را مورد عفو و بخشش قرار دهد. و نیز گفته شده است که آنان دو صنف هستند، گروهی گناهکارانی هستند که از راه استقامت مرتد شدند و اعمال صالح را به اعمالی ناشایسته تبدیل کردند و گروهی دیگر آنانند که: با کافر شدن مرتد شدند و کلمه‌ی تبدیل شامل هر دو گروه می‌گردد» [۱۰۰].

ابن حجر/ از فربری نقل نموده است که: از ابوعبدالله بخاری از فبیصه روایت شده است که، آنان کسانی هستند که در دوران ابوبکرس از دین برگشتند و ابوبکرس با آنان جهاد کرد، تا این که کشته شدند و بر کفر مردند، اسماعیلی این روایت را از طریقی دیگر، متصلاً از قبیصه آورده است. خطابی می‌گوید: هیچکس از صحابه از دین برنگشتند، و آنان که مرتد شدند، گروهی از بادیه نشینان سخت دل بودند که هیچ نقشی در یاری دین نداشتند و این امر هیچ گونه ایرادی بر صحابه مشهور وارد نمی‌کند، و لفظ: «اصیحابی» با تصغیر دلالت بر اندک بودن آنان دارد، و نیز گفته شده است که مراد همان کفر است و منظور از «أمتي» امت دعوت است نه امت اجابت و حدیث ابوهریرهس «فأقول: بعداً لهم وسحقاً». سبب ترجیح آن است و این نکته که رسول الله ج از حال آنان اطلاع پیدا نکردند، این احتمال را تأیید می‌کند، زیرا اگر از امت اجابت می‌بودند، رسول الله ج از حال آنان آگاه می‌شدند، زیرا اعمال آنان بر ایشان عرضه می‌گردد، البته جمله‌ی: «حتى إذا عرفتهم». در حدیث انس و ابوهریرهب این نظریه را رد می‌کند.

ابن التین می‌گوید: شاید آنان منافقان و یا مرتکبین گناهان کبیره باشند و نیز گفته شده است که: آنان گروهی از اعراب سخت دل هستند که از روی بیم و یا امید به اسلام گرویده‌اند.

داودی می‌گوید: «بعید نیست که اصحاب کبایر و بدعتگرایان، از آنان باشند»، سپس ابن حجر/، قول سابق نووی/ را نقل کرده و افزوده است: «عیاض و باجی و دیگران قول قبیصه راوی حدیث را ترجیح داده‌اند که می‌گوید: آنان کسانی هستند که پس از رسول الله ج مرتد شدند، و از شناختن آنان، لازم نمی‌آید که حتماً آنان دارای سیمای مسلمانان باشند، زیرا آن سیما تکریمی است برای مسلمانان که به وسیله‌ی آن، اعمالشان نمایان می‌شود اما مرتد هر عملی که داشته حبط شده است، و امکان دارد که رسول الله ج شخص آنان را بدون سیمای مخصوص، بر اساس همان حالتی که قبل از ارتداد داشته‌اند، بشناسند، و بعید نیست که منافقان زمان رسول الله ج را نیز شامل باشد، همان گونه که در حدیث شفاعت آمده است: «وَتَبْقَى هَذِهِ الأُمَّةُ فِيهَا مُنَافِقُوهَا» [۱۰۱]. که دلالت بر آن دارد که منافقان نیز همراه با مؤمنان حشر می‌شوند و رسول الله ج شخص آنان را ولو این که سمیای مخصوص را نداشته باشند، می‌شناسند و هر کسی را که بشناسند بنا به همان حالتی که پیش از وفات ایشان، داشته‌اند، آنان را صدا می‌زنند، برخی بعید می‌دانند که اهل بدعت مشمول این حدیث باشند، زیرا در حدیث به: «أصحابي» تعبیر شده است و اهل بدعت پس از آنان پدید آمده‌اند، این اشکال چنین پاسخ داده شده است که: صحبت به معنای عام آن، حمل می‌گردد، و گروهی نیز از این جهت آن را بعید دانسته‌اند که مسلمان، گرچه مبتدع باشد، به او «سحقاً» گفته نمی‌شود، [۱۰۲] به آن پاسخ داده شده است که: کسی که به خاطر ارتکاب معصیتی محکوم به عذاب شده است و بعداً با شفاعت نجات پیدا می‌کند، اشکالی ندارد که به او گفته شود: «سحقاً» و همانند مرتکبین گناه کبیره، «سحقاً» به معنی سپردن آنان به حکم الهی، همراه با آمد نجات است، بیضاوی می‌گوید: لفظ: «مرتدین» قطعاً دلالت بر ارتداد از اسلام ندارد و فقط یکی از احتمالات است و نیز احتمال دارد که منظور، مؤمنان گناهکاری باشند که از راه استقامت برگشته و اعمال صالح خویش را با اعمال ناشایسته آمیخته‌اند».

ابویعلی با سندی حسن، از ابوسعیدس روایت نموده است که می‌گوید: از رسول الله ج شنیدم که فرمود: «يا أيها الناس إني فرطكم على الحوض فإذا جئتم قال رجل: يا رسول الله أنا فلان بن فلان، وقال آخر: أنا فلان بن فلان، فأقول: أما النسب فقد عرفته ولعلكم أحدثتم بعدي وارتددتم» [۱۰۳]. «ای مردم! من پیش از شما بر حوض می‌رسم، وقتی شما می‌آیید، مردی می‌گوید: من فلانی فرزند فلانی هستم و دیگری می‌گوید: من فلانی فرزند فلانی هستم، آنگاه من می‌گویم: نسب شما را که می‌دانم، لابد شما پس از من بدعت ایجاد کردید و مرتد شده‌اید». احمد و بزار شبیه آن را از جابر روایت کرده‌اند [۱۰۴].

عینی/ به نقل از کرمانی می‌گوید: «آنان یا مرتدان هستند و یا گناهکاران» [۱۰۵].

و در توضیح: «فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ». می‌گوید: «یعنی: فقط افراد اندکی از آنان از جهنم نجات می‌یابند و این مطلب می‌رساند که آنان، دو گروهند: کارفان و گناهکاران» [۱۰۶].

شاطبی/ درباره‌ی حدیث: «فلیذادن رجال عن حوضی...» می‌گوید: برخی از علما آن را بر اهل بدعت حمل کرده‌اند و گروهی دیگر بر مرتدان از اسلام.

از حدیث یزید الرقاشی که خیثمه بن سلیمان آن را روایت کرده است، بر می‌آید که آنان اهل بدعت هستند، می‌گوید: از انس بن مالکس پرسیدم که: نزد ما گروهی هستند که ما را کافر و مشرک می‌دانند و حوض و شفاعت را تکذیب می‌کنند، آیا درباره‌ی آنان از رسول الله ج چیزی شنیده‌ای؟ گفت: آری، از رسول الله ج شنیدم که فرمودند: پرده‌ی میان بنده و کفر و شرک، ترک نماز است، هرکس آن را ترک کند، کافر است و حوض من به اندازه‌ی أیله تا مکه است... گروهی با لب‌های خشکیده بر آن وارد می‌شوند، و یک قطره هم از آن نمی‌نوشند، هرکس امروز آن را تکذیب کند، در آن روز از آن نخواهد نوشید».

این حدیث دلالت بر آن دارد که آنان، از اهل قبله هستند، و کافر خواندن مسلمانان از صفات خوارج و تکذیب حوض از صفات معتزله و دیگران است.

اضافه بر آن، لفظ «ألاهلمّ» [۱۰۷]. در حدیث مؤطا نیز بر همین مطلب دلالت می‌کند، زیرا رسول الله ج آنان را با درخشندگی پیشانی و پاها که از ویژگی‌های این امت هستند، ‌می‌شناسند، بنابراین اگر آنان از این امت نمی‌بودند، رسول الله ج با علامت مذکور آنان را نمی‌شناختند. سپس شاطبی حدیث سابق ابن عباسب را آورده است که در آن آمده بود: «فَيُقَالُ هَؤُلاَءِ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ». «و می‌گوید: احتمال دارد که منظور این حدیث همانند حدیث موطاء، اهل بدعت باشند، و نیز احتمال دارد که منظور کسانی باشند که پس از رسول الله ج مرتد شده‌اند» [۱۰۸].

ابن العربی در شرح حدیث سابق می‌گوید: «... اگر گفته شود: چگونه آنان با آن که دارای درخشندگی وضو هستند، به آنان گفته می‌شود: سحقاً؟ در پاسخ می‌گوییم: این دو احتمال دارد، یکی این که: آنان در یک وضعیت رانده می‌شوند و در وضعیتی دیگر، پس از مغفرت دوباره راه داده می‌شوند، البته این در صورتی است که ایجاد تبدیل در اعمال باشد نه در عقاید. و نیز گفته شده است که: آنان منافقانی هستند که ظاهراً مسلمان و در باطن کافر بوده‌اند، ابتدا به هر کدامشان نوری داده می‌شود و گمان می‌کنند که به مرتبه‌ای رسیده‌اند، آنگاه پرده برداشته می‌شود و حقیقت آشکار می‌گردد» و می‌گوید: حدیث: «فلیذادن رجال عن حوضی» معجزه‌ای است، زیرا از دو چیز خبر می‌دهد، یکی: تغییر و تبدیلی است که پس از وفات ایشان در مردم ایجاد می‌شود، دوم: اتفاقی که در قیامت می‌افتد و کسی غیر از او، آن را نمی‌داند» [۱۰۹].

زرقانی به نقل از باجی رحمهما الله می‌گوید: «احتمال دارد که منافقان و مرتدان و هرکس وضو بگیرد با درخشش پیشانی و پاها حشر ‌شوند، و به این خاطر رسول الله ج آنان را صدا می‌زند، اگر این سیما مخصوص مؤمنان می‌بود،‌آنان را به گمان این که از امت وی هستند، صدا نمی‌زدند و نیز احتمال دارد که منظور کسانی هستند که رسول الله ج را دیده‌اند و پس از ایشان تغییر کرده‌اند و مرتد شده‌اند و رسول الله ج با توجه به شناخت قبلی ولو این که درخشندگی پیشانی و پا نداشته باشند، و به صرف این که در حیات ایشان به نام مسلمان شناخته می‌شده‌اند، آنان را صدا می‌زنند، عیاض می‌گوید: نظر اول وجیه‌تر است، روایت شده است که ابتدا به منافقان نور داده می‌شود و وقتی که به آن نیاز پیدا می‌کنند، خاموش می‌شود، پس همان گونه که خداوند با توجه به ایمان ظاهری‌شان به آنان نور می‌دهد و هنگام نیاز بر پل صراط، خاموش می‌شود، بعید نیست که پیشانی و پاهایشان نیز درخشنده باشد و هنگام نیاز و رفتن سر حوض،‌ به منظور عذاب و تمسخر از آن رانده ‌شوند.

داودی می‌گوید: دلیلی وجود ندارد که رانده شوندگان از حوض حتماً جهنمی هستند، بلکه احتمال دارد که در یک مرحله رانده شوند و دچار سختی گردند و به آنان گفته شود: سحقاً، و سپس مورد لطف و رحمت خداوند و شفاعت رسول الله ج قرار گیرند.

عیاض و باجی می‌گویند: گویا آنان را از جمله‌ی مؤمنان مرتکب گناه کبیره می‌داند و عیاض افزوده است: و یا از بدعتی‌هایی هستند که از دایره اسلام خارج نگشته‌اند، و دیگران می‌گویند: بنابراین بعید نیست که آنان نیز دارای درخشندگی پیشانی و پاها باشند، زیرا آنان از مسلمانان شمرده می‌شوند [۱۱۰].

این است اقوال علما درباره‌ی معنای راندن از حوض و کسانی که رانده می‌شوند، و خلاصه‌ی آن چنین است:

۱- آنان منافقانی هستند که در عهد رسول الله ج به اسلام تظاهر می‌کردند.

۲- آنان کسانی هستند که پس از رسول الله ج مرتد شدند و ابوبکر صدیقس با آنان جهاد کرد و با کفر از دنیا رفته‌اند.

۳- آنان گناهکاران و مرتکبان کبایر هستند که با موحد در گذشته‌اند.

۴- آنان اهل بدعت و هواپرستانی هستند که با بدعتشان از دین خارج نگشته‌اند، و یا آنهایی که با بدعتشان از اسلام خارج شده‌اند.

۵- آنان حکام و والیان ستمگری هستند که در ظلم و نابود کردن حق و کشتن اهل آن، از حد گذشته‌اند و همچنین کسانی که با آنان همکاری کرده‌اند، آنان گرچه از جمله‌ی گناهکاران و اهل معاصی هستند، به خاطر شر عظیمی که برای مسلمانان دارند، در حدیث، مخصوصاً از آنان یاد شده است.

۶- آنان منافقان و مرتدان امت رسول الله ج در اعصار مختلف هستند.

۷- آنان کافران هستند، (آن گونه که خواهد آمد)

برخی از علما گفته‌اند که دو نوع ممانعت از حوض، وجود دارد:

اول: ممانعت عام: که شامل همه امت‌های دیگر می‌باشد که به منظور راهنمایی آنان، انجام می‌گیرد تا به حوض‌های پیامبران خود بروند، همان گونه که رسول الله ج فرمودند: «من مردم را از آن می‌رانم، همان گونه که شخصی شتران دیگران را از حوض خود می‌راند» ابن حجر/ می‌گوید: حکمت ممانعت مذکور آن است که رسول الله ج می‌خواهند هر شخصی را به حوض خودش راهنمایی کنند، همان‌گونه که قبلاً گذشت که هر پیامبری حوضی دارد و همه به کثرت پیروان خود افتخار می‌کنند، پس این نشانه‌ی انصاف ایشان و رعایت حقوق دیگر پیامبران است نه این که از روی بخل آنان را برانند و نیز احتمال دارد، کسانی را که صلاحیت نوشیدن از حوض را ندارند، برانند، والله اعلم» [۱۱۱].

دوم: ممانعت خاص: که مخصوص مردمانی مشخص از امت رسول اللهج می‌باشد، همان گونه که در احادیث گذشته آمده بود: امثال: «مِنِّى وَمِنْ أُمَّتِى...». و غيره، والله أعلم.

شاید همه،‌ جزو کسانی باشند که از حوض رانده می‌شوند، و احادیث گرچه عموماً بالفظ: «أصحابي»، «منکم» آمده‌اند، اما الزاماً بر تخصیص زمان رسول الله ج دلالت نمی‌کنند، بلکه بنا بر اشاره برخی از نصوص، شامل تمام امت تا قیام قیامت خواهد بود، والله اعلم.

[۹۳] به حدیث ابوهریرهس اشاره می‌کند که می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «امت من بر حوض وارد می‌شوند و من مردم را از حوض دور می‌کنم همان گونه که مردی شتران دیگران را از شتران خود جدا می‌کند، گفتند: یا نبی الله! آیا ما را می‌شناسید؟ فرمودند: آری شما سیمایی دارید که دیگران ندارند، شما با پاها و چهره‌هایی درخشان بر اثر وضو، بر من وارد می‌شوید، گروهی از شما از رسیدن به من بازداشته می‌شوید و من می‌گویم: یا رب! اینها اصحاب من هستند، فرشته‌ای بر مکن پاسخ می‌دهد که: می‌دانی که پس از شما چه کرده‌اند؟» مسلم، الطهارة: (۲۴۶-۲۴۹) [۹۴] بر اساس عقیده‌ی اهل حق که با ارتکاب مطلق گناه اهل قبله را تکفیر نمی‌کنند، الوسيلة ص: ۳۲. [۹۵] مسلم با شرح نووی ۳/۱۳۶-۱۳۷. [۹۶] ترمذی: (۶۱۴)، نسائی: (۴۲۱۸)، احمد: (۱۸۱۲۶) صححه الالباني. [۹۷] التذكرة: ۱/۴۶۴-۴۶۵. [۹۸] الإفصاح ۷/۲۰۱-۲۰۲. [۹۹] الإفصاح ۲/۲۱۲. [۱۰۰] اكمال المعلم: ۲/۵۱، ۷/۲۶۹ [۱۰۱] بخاری، الاذان: (۸۰۶)، مسلم، الايمان: (۱۸۲). [۱۰۲] قرار دادن اهل بدعت از مطرودین بیان شده در حدیث برگرفته از لفظ: «اصحابي» نیست، بلکه برگرفته از لفظ: «احدثوا بعدك» و معنای عام لفظ: «أمتي» است، ابن اثیر در النهايه ص: ۱۹۲ می‌گوید: الحدث: پدیده‌ی جدید و ناپسندی است که در سنت از آن سراغی نباشد، و المحدَث: همان پدیده جدید است و به همین معنی در حدیث آمده است: «إياكم ومحدثات الأمور» محدثات: جمع مُحدَثة است و به چیزی گفته می‌شود که در قرآن و سنت و اجماع شناخته شده، نباشد. [۱۰۳] ابویعلی: (۱۲۳۳)، طیالسی: (۲۳۳۵)، احمد: (۱۱۱۳۸) و محقق آن گفته است: صحیح لغیره. [۱۰۴] فتح‌الباري ۱۱/۴۶۸ – ۴۶۹. [۱۰۵] عمدة القاري ۲۳/۲۰۶. [۱۰۶] عمدة القاري ۲۳/۲۱۴. [۱۰۷] مؤطا، الطهارة، (۶۲)، مسلم: (۲۴۹). [۱۰۸] الاعتصام ۱/۹۶ – ۹۸. [۱۰۹] القبس ۱/۱۲۷. [۱۱۰]. شرح الزرقاني ۱/۹۷ – ۹۸. [۱۱۱] فتح الباري ۱۱/۵۷۷.

بحث چهارم: الفاظی كه مخالفان از آن استدلال می‌كنند

در احادیث حوض برخی از الفاظی را که بدخواهان و هواپرستان برای طعن اصحاب رسول الله ج،‌ آن را دستاویز خود قرار داده‌اند مشاهده کردید، آنان گاه با صراحت و گاه با کنایه به این کار پرداخته‌اند، اگر آنان براساس اصول علمی این کار را می‌کردند، زشتی کارشان قابل توجیه بود و ما می‌گفتیم: صاحب آن مجتهدی است که به حقیقت رسیده و یا به خطا رفته و معذور است! اما ناگاه با کاری ناجوانمردانه و دور از واقعیت‌های تاریخی مواجه شدیم و دریافتیم که طعن آنان بر برخی گمان‌ها و تخمین‌ها بی‌اساس، استوار است.

آن الفاظ عبارتند از:

«منكم – أصحابي – أصيحابي – ممن صاحبني – عرفتهم – أعرفهم ويعرفوني – مني – أحدكم – فلا أراه يخلض منهم إلا مثل هَمَل النَّعم».

این‌ها الفاظی است که بدخواهان و طعنه زنندگان، به آن استدلال کرده‌اند و آن را شاخ و برگ داده‌اند که بحمدالله هیچ دستاویزی برای آنان، ندارد، و برای شما منظور آن را بیان می‌کنیم و خواهید دید از آن چه طعنه زنندگان می‌گویند بسیار بعید است، و پس از آن از دو راه باید یکی را بپذیرند و راه سومی در کار نخواهد بود. یا به حق باز گردند و دلایل شرعی و عقلی را بپذیرند و واقعیت را آن گوه که هست دریابند و این عاقلانه‌ترین کار است.

و یا این که باز هم در تضاد موجود میان میراث کاسد‌شان با نصوص قرآن و سنت و تاریخ سراسر افتخار و آثار جاویدان صحابهش که تا دنیا هست باقی خواهد ماند،‌ بمانند، و اجتماع ضدین (مدح و ذم درباره‌ی آنان ممتنع لذاته است!! آن هم پس از تزکیه و تعریف خدا و رسول از آنان و اجماع امت بر آن.

ولاً، لفظ: (أصحابي – أصيحابي – ممن صاحبني).

صحبت: اسم جنسی است که از نظر شرعی و لغوی برای آن حد و مرز مشخصی تعیین نشده است و در این زمینه عرف متفاوت است.

درباره تعریف آن چندین نظریه وجود دارد، و تعریف مستند آن از این قرار است: صحابی کسی است که با ایمان رسول الله ج را ملاقات کرده باشد و با ایمان از دنیا برود، چه آن ملاقات کوتاه باشد و یا طولانی، این نظر جمهور علما است [۱۱۲].

رسول الله ج صحبت را به شرطی مقید نفرموده‌اند و برای آن حدی مشخص نکرده‌اند بلکه آن را مطلق بیان فرموده‌اند و مطلق آن همان رؤیت محض است، زیرا ایشان فرمودند: «طوبى لمن رآني وطوبى لمن رأى من رآني...» [۱۱۳].

«خوشا برای آن که مرا دیده و یا کسی که مرا دیده، ملاقات کرده است».

در این حدیث رسول الله ج صحبت را به رؤیت مطلق معلق فرموده‌اند، و می‌دانیم که برخی از صحابه مدتی طولانی و برخی دیگر مدتی کوتاه، در خدمت ایشان بوده‌اند.

و گاه مراد از صحبت، معنای لغوی آن، یعنی: معاشرت و ملازمت و مرافقت است و طولانی و یا کوتاه بودن مدت، در آن نقشی ندارد [۱۱۴] و این نکته در قرآن و حدیث و کلام عرب شواهد بسیاری دارد.

مثلاً خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجۡنُونٖ ٢٢ [التکویر: ۲۲]. ﴿وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا [لقمان: ۱۵]. و بسیاری آیات دیگر و این شامل هر نوع مصاحبت می‌باشد، چه طولانی و یا کوتاه.

و آن گونه که می‌فرماید: ﴿كَمَا لَعَنَّآ أَصۡحَٰبَ ٱلسَّبۡتِ [النساء: ۴۷]. چون آنان در روز شنبه مرتکب آن کار ناشایسته شدند، خداوند آنان را اصحاب السبت نامید، و جایی دیگر می‌فرماید: ﴿فَأَنجَيۡنَٰهُ وَأَصۡحَٰبَ ٱلسَّفِينَةِ [العنکبوت: ۱۵]. در حالی که آنان فقط مدت سفر در کشتی بودند، اما باز هم آنان را اصحاب السفینه نامید.

و آشکارتر از همه آیه‌ی: ﴿فَقَالَ لِصَٰحِبِهِۦ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥ [الکهف: ۳۴]. است که خداوند متعال با وجود متفاوت بودن دین که موجب عداوت است، او را صاحب نامیده است و هم چنین است آیه‌ی: ﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ [یوسف ۳۹].

[۱۱۲] النكت ص: ۱۴۹، الباعث الحثيث ص: ۱۶۹، تدريب الراوي ۲/۶۶۷، منهاج السنة ۸/۳۸۳. [۱۱۳] حاکم: (۶۹۹۴) نگا: الصحيحه: (۱۲۵۴). [۱۱۴] لسان العرب ۷/۲۸۶، القاموس ص: ۹۶۴.

اما در حديث:

در حدیث هجرت وارد شده است که ابوبکر صدیقس گفت: «الصَّحَابَةُ بِأَبِى أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» [۱۱۵]. ابن حجر/ در توضیح آن می‌گوید: «یعنی: همراهی را می‌طلبم».

و نیز روایت شده است که فرمودند: «فى أَصْحَابِى اثْنَا عَشَرَ مُنَافِقًا فِيهِمْ ثَمَانِيَةٌ لاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِى سَمِّ الْخِيَاطِ» [۱۱۶].

نووی/ درباره‌ی لفظ «أصحابي» می‌گوید: یعنی: «کسانی که به صحبت من منسوب هستند آن گونه که در روایت دیگر «في أمتي» آمده است».

و این که فرمودند: «أَلاَ أُخْبِرُكُمْ بِأَشَدَّ حَرًّا مِنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ هَذَيْنِكَ الرَّجُلَيْنِ الرَّاكِبَيْنِ الْمُقَفِّيَيْنِ. لِرَجُلَيْنِ حِينَئِذٍ مِنْ أَصْحَابِهِ» [۱۱۷].

نووی/ می‌گوید: «آن دو نفر را به این جهت از اصحاب خویش بر شمردند که تظاهر به اسلام می‌کردند و همراه ایشان بودند، نه این که فضیلت صحبت را یافته‌اند».

هیچ کس در این باره سخنی ندارد که رسول الله ج منافقان را دیده و آنان نیز ایشان را دیده‌اند، رسول الله ج آنان را می‌شناخته‌ و آنان نیز ایشان را می‌شناخته‌اند، رسول الله ج با آنان اجتماع فرمودند و اشخاص و نسب آنان را می‌دانستند، صحبت آنان یک صحبت لغوی به معنای معاشرت و همراهی و دیدار محض بوده است نه به قصد ایمان و اطاعت، این مطلب را عرب‌ها که صاحب زبانند کاملاً می‌دانند.

این مطلب و احادیثی که خواهد آمد، این نظر را ترجیح می‌دهند که منظور از آنان (رانده شوندگان از حوض)، همان مرتدان هستند که جزو صحابه نیستند و واژه‌ی صحبت و حقیقت شرعی آن، شامل حال آنان نمی‌گردد، به این جهت رسول الله ج به عمر بن خطابس که می‌خواست عبدالله بن أبی بن سلول را، رییس منافقان را به قتل برساند، فرمودند: «دعه، لایتحدث الناس أن محمداً یقتل أصحابه» [۱۱۸] «رهایش کن، مبادا مردم بگویند: محمد اصحاب خود را به قتل می‌رساند».

ابن حجر/ می‌گوید: اصحابه یعنی «اتباعه» و نووی/ می‌گوید: «زیرا منافقان از صحابه‌ی رسول خدا ج شمرده می‌شدند» [۱۱۹]. در صورتی که تاکنون هیچکس نگفته است که ابن سلول صحابی رسول الله ج بوده است!

شیخ الاسلام/ می‌گوید: «بدیهی است که کلمه (الصاحب) در لغت به معنی کسی است که با دیگری همراه شده است خود لفظ هیچ گونه دلالتی بر دوستی و یا دشمنی، مسلمان و یا کافر بودن، ندارد، ‌مگر این که قراین دیگری گویای آن باشد.

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ [النساء: ۳۶]. و کلمه الصاحب هم رفیق سفر را در بر می‌گیرد و هم همسر را، و هیچ دلالتی بر ایمان و کفر ندارد، و هم چنین می‌فرماید:

﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ ١ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ وَمَا غَوَىٰ ٢ [النجم: ۱-۲]. و می‌فرماید: ﴿وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجۡنُونٖ ٢٢ [التکویر: ۲۲].

منظور از آن رسول الله ج هستند، زیرا ایشان با مردم مصاحبت و همراهی نموده‌اند، و از این جهت میان ایشان و مردم هماهنگی و مشارکتی حاصل شده است که به مردم امکان می‌دهد که وحی را از ایشان دریافت کنند و سخنان ایشان را بشنوند و معنای آن‌را بفهمند، اما فرشته با مردم همراه نبوده است تا بتوانند سخنی از وی دریافت کنند... اما در جایی که«صحبت» به ایشان مضاف شده است، مانند آیه‌ی: ﴿لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا [التوبة: ۴۰]. «غم مخور خدا با ماست». و حدیث: «لاَ تَسُبُّوا أَصْحَابِى». «اصحاب مرا بد نگویید»، صحبت و همراهی، موالات و دوستی را می‌رساند و این بدون ایمان داشتن به رسول الله ج ممکن نیست.

در ادامه می‌گوید: «صحبت عموم و خصوص دارد، مثلاً گفته می‌شود که: با فلانی یک ساعت، روز، ماه و یا سال همراهی و مصاحبت کرده و یا یک عمر همراه و مصاحب او، بوده است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ [النساء: ۳۶]. در تفسیر آن گفته شده که: منظور از آن رفیق سفر است و همسر نیز گفته شده است، همراهی این هر دو، گاه کوتاه و گاه طولانی می‌شود، خداوند متعال همسر را«صاحبه» نامیده است، آن‌جا که می‌فرماید:

﴿أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُۥ وَلَدٞ وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ صَٰحِبَةٞۖ وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ [الأنعام: ۱۰۱]. «چگونه ممکن است فرزندی داشته باشد، حال آن که همسری ندارد».

بی‌تردید محض دیدن یک انسان، به معنای مصاحبت و همراهی او نیست، مگر در صورتی که با اتباع و پیروی از وی، او را دیده باشد و به او اختصاص یافته باشد» [۱۲۰].

بنابر این، تعبیر«اصحابی، ممن صاحبنی» که در احادیث حوض وارد شده است بر معنای لغوی و عام که از نظرتان گذشت، حمل می‌گردد، زیرا حمل نمودن آن بر معنای شرعی به معنای منهدم کردن دین از بنیاد است و آن هم بدون دلیل!! و کلمه‌ی (اصیحابی) که تصغیر است، همان‌گونه که می‌دانید، بر قلت دلالت می‌کند، و این بدان معناست که افرادی که از حوض رانده می‌شوند، (آن‌گونه که توضیح خواهیم داد) اندک هستند.

ثانیاً: کلمه‌ی: «أعرفهم، يعرفوني- عرفتهم»:

معرفت و شناختی که کلمات فوق به آن اشاره می‌کند یا معرفت اوصاف است و یا معرفت اعیان، این نکته در احادیث بیان شده است، معرفت اوصاف مانند حدیث ابو هریرهس که می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «تَرِدُ عَلَىَّ أُمَّتِى الْحَوْضَ وَأَنَا أَذُودُ النَّاسَ عَنْهُ كَمَا يَذُودُ الرَّجُلُ إِبِلَ الرَّجُلِ عَنْ إِبِلِهِ. قَالُوا يَا نَبِىَّ اللَّهِ أَتَعْرِفُنَا قَالَ نَعَمْ لَكُمْ سِيمَا لَيْسَتْ لأَحَدٍ غَيْرِكُمْ تَرِدُونَ عَلَىَّ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ» [۱۲۱]. و سیمای وضوء مخصوص صحابهش نیست، بلکه برای همه‌ی امت رسول الله ج است که این ویژگی مبارک را دارند،

و معرفت اعیان مانند حدیث ابو سعیدس که در آن آمده است که رسول الله ج فرمودند: «مَا بَالُ رِجَالٍ يَقُولُونَ إِنَّ رَحِمَ رَسُولِ اللَّهِ ج لاَ تَنْفَعُ قَوْمَهُ بَلَى وَاللَّهِ إِنَّ رَحِمِى مَوْصُولَةٌ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَإِنِّى أَيُّهَا النَّاسُ فَرَطٌ لَكُمْ عَلَى الْحَوْضِ فَإِذَا جِئْتُمْ قَالَ رَجُلٌ يا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ وَقَالَ آخَرُ َنَا فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ قَالَ لَهُمْ أَمَّا النَّسَبُ فَقَدْ عَرَفْتُهُ وَلَكِنَّكُمْ أَحْدَثْتُمْ بَعْدِى وَارْتَدَدْتُمُ الْقَهْقَرَى».

«چرا مردانی می‌گویند: خویشاوندی رسول الله ج، برای قوم ایشان سودی ندارد، آری والله، رشته‌ی خویشاوندی من در دنیا و آخرت برقرار است، ای مردم! من سر حوض پیشواز شما هستم، شما که می‌آیید، یکی می‌گوید: یا رسول الله! من فلانی فرزند فلانی هستم و دیگری می‌گوید: من فلانی فرزند فلانی هستم، می‌گویم: نسب شما را که می‌شناسم، اما شما پس از من بدعت‌گزاری کردید و به قهقرا باز گشتید».

می‌بینیم که رسول الله ج امت خویش را با آثار وضوء غره و تحجیل می‌شناسند و آنان نیز رسول الله ج را می‌شناسند، و امت‌های دیگر این علامت را ندارند، به این خاطر رسول الله ج فرمودند: «أعرفهم ويعرفوني». «من آنان را می‌شناسم و آنان مرا». و جمله‌ی: «هَلْ شَعَرْتَ مَا عَمِلُوا بَعْدَكَ». «می‌دانی که پس از تو چه کرده‌اند». گویای این است که رسول اللهج اشخاص آنها را نمی‌شناسند، گرچه با علامتی که دارند می‌دانند که از امت وی هستند،

و آن‌گونه که قبلاً بیان شد، شاید منظور معرفت عینی و شخصی با شناخت نسب باشد، این احتمال، نظریه آنهایی را که رانده شوندگان از حوض را، مرتدان می‌دانند، تقویت می‌کند، همان مرتدانی که ابوبکر صدیقس پس از رحلت رسول الله ج با آنان جهاد کرد، زیرا رسول الله ج را به گونه‌ای خطاب می‌کنند که، آنان را پیش از رحلت خویش می‌شناخته است.

خلاصه: این‌که، در این کلمه هیچ دستاویزی علیه صحابهش نیست و این احادیث تمام امت رسول الله ج را در بر می‌گیرند. والله الموفق.

ثالثاً: کلمه‌ی: (مني، منكم، أحدكم):

در جمله‌ی: «وَلَيُرْفَعَنَّ رِجَالٌ مِنْكُمْ». و «فَأَقُولُ: يَا رَبِّ مِنِّى وَمِنْ أُمَّتِى». که رسول‌الله ج فرمودند.

این الفاظ صراحتاً دلالت بر این دارند که منظور از آن افراد، عموم امت هستند نه فقط معاصران و اصحاب رسول الله ج، زیرا فرمودند: «مِنِّى وَمِنْ أُمَّتِى». «از من و امت من هستند». منظور تمام امت به همراه منافقان هستند، آن‌گونه که در حدیث آمده است: «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيَقُولُ مَنْ كَانَ يَعْبُدُ شَيْئًا فَلْيَتَّبِعْ . فَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الشَّمْسَ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الْقَمَرَ وَمِنْهُمْ مَنْ يَتَّبِعُ الطَّوَاغِيتَ، وَتَبْقَى هَذِهِ الأُمَّةُ فِيهَا مُنَافِقُوهَا» [۱۲۲].

«مردم در روز قیامت محشور می‌گردند، می‌گوید: هرکس چیزی را می‌پرستیده است، دنبال آن برود، بعضی در پی خورشید و برخی در پی ماه و برخی در پی‌طاغوت‌ها می‌روند و این امت با منافقانی که دارد، می‌مانند».

نووی/ می‌گوید: «برخی از علما می‌گویند که: آنهایی که از حوض رانده می‌شوند، همانند منافقان هستند که به آن گفته می‌شود: سحقاً سحقاً» [۱۲۳].

احادیث رسول الله ج یکدیگر را تصدیق می‌کنند، پس این الفاظ بر آن‌چه قبلاً گذشت: «اعرفهم...» و «أصحابي...» حمل می‌شود، بنابراین، منظور از آن، یا معرفت اوصاف و همان درخشندگی پا و پیشانی است که آنان ‌را جرو امت قرار داده است و یا معرفت نام و شخص آنان است که در دنیا رسول الله ج آنان را به آن نام می‌شناخته‌اند.

اما جمله: «فَإِيَّاىَ لاَ يَأْتِيَنَّ أَحَدُكُمْ فَيُذَبُّ عَنِّى». «مبادا کسی از شما بیاید و از من رانده شود...». در سیاق تحذیر آمده است که رسول الله ج اصحاب خویش را از بازگشت بیم داده‌اند و آنان را به استقامت و پایداری بر دین تشویق فرموده‌اند و این نشان کمال محبت و شفقت با آنان است، این خطاب گرچه به صحابهش است اما برای تمام امت عام است، زیرا عبرت به عموم لفظ است نه به سبب مخصوص.

این اسلوب در کلام شارع حکیم رواج دارد، خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَٱلۡمُنَٰفِقِينَ [الأحزاب: ۱].

«ای پیامبر! از خدا بترس و از کافران و مناقفان پیروی مکن».

ابن کثیر/ می‌گوید: «این تنبیه بالاعلی، علی الادنی است، خداوند متعال که پیامبرش را چنین دستور می‌دهد، دیگران به طریق اولی باید آن دستور را به جا آورند» [۱۲۴].

شیخ الاسلام/ می‌گوید: «نهی از یک چیز، دلیل وقوع آن نیست، بلکه گویای آن است که آن کار برای آن شخص ممنوع است، تا آن‌ کار در آینده رخ ندهد- و پس از ذکر آیه‌ی سابق می‌گوید:- این، دلالت بر این مطلب ندارد که رسول الله ج از آنان پیروی می‌کرده‌اند» [۱۲۵].

خطاب رسول الله ج در احادیث حوض، براین محمل باید حمل گردد و هم چنین حدیث: «إِيَّاكُمْ وَالْجُلُوسَ عَلَى الطُّرُقَاتِ» [۱۲۶]. «از نشستن سر راه‌ها بپرهیزید...». و بسیاری دیگر از احادیث که بر شفقت رسول الله ج بر امت، دلالت دارد، که امت خویش را همان گونه که از دجال و فتنه‌ها بر حذر داشته از این قبیل امور نیز هشدار داده‌اند، این همه، رسول الله ج را مصداق آیه‌ی: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٢٨ [التوبة: ۱۲۸] قرار می‌دهد.

«بی‌گمان پیغمبریاز خود شما به سویتان آمده است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصیبتی که به شما برسد بر او سخت و گران می‌آید. به شما عشق می‌ورزد و اصرار به هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان دارای محبت و لطف فراوان و بسیار مهربان است».

آیا تحذیر و هشدار از کاری، مستلزم ارتکاب آن کار ممنوع است؟! آیا نهی از کاری به معنای ارتکاب آن است؟! بلکه این نشانه‌ی تبلیغ کامل رسالت و منتهای شفقت و رحمت بر امت است.

رابعاً جمله‌ی: «فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ».

همل النعم، به شتران گم شده و بی‌چوپان می‌گویند، و آن گونه که ابن حجر/ می‌گوید، منظور افرادی هستند از جمله کسانی که به حوض نزدیک می‌شوند، و چیزی نمانده که برسند، اما از آن باز داشته می‌شوند.... یعنی از آن میان فقط تعداد اندکی بر حوض وارد می‌شوند، زیرا شترهای بی‌چوپان و گم شده، نسبت به بقیه شتران کم‌تر هستند» [۱۲۷].

همان گونه که حدیث از نظرتان گذشت، در حدیث از دو زمره یاد شده است که تعدای مثل «همل النعم» از آن نجات پیدا می‌کنند، یعنی: از افرادی که از حوض رانده می‌شوند، فقط افرادی اندک مانند شتران بی‌چوپان، نجات پیدا می‌کنند، اکنون که دانستیم، آنهایی که از حوض رانده می‌شوند به نسبت آنهایی که سر حوض می‌رسند کم‌تر هستند و آنها که می‌رسند بیشترند، قطعاً این حدیث دستاویزی برای طعنه زنندگان نخواهد بود، خصوصاً که مشاهده کردید، احادیث حوض الفاظی از قبیل: (زمره)، (رهط)، (اصيحابي) و (البعير الضال) وارده شده است که همه آنها بر قلت دلالت می‌کنند، همان گونه که لفظ (الذود) هم گویای قلت است، و در این حدیث لفظ (زمرة) آمده است.

زمرة، یعنی: گروه اندک و «شاة زمرة» به معنای گوسفند کم مو است.

الرهط: بر گروهی سه یا هفت تا ده نفره و یا، زیر ده اطلاق می‌شود که میان آنان زنی نباشد.

والذود: بر سه تا ده و یا از دو تا نه، دلالت می‌کند.

رسول الله ج مردم را با سخنانی که برایشان مفهوم بود، خطاب نمودند و از کلام خویش معنای حقیقی آن را مد نظر داشتند، مبادا کسی بگوید: حقیقت این الفاظ، منظور رسول الله ج نبوده است، این طعنی است در تبلیغ شریعت پروردگار، توسط رسول الله ج و دروازه‌ای است برای زندقه و بی‌دینی، و رد نمودن حق است بدون هیچ دلیل و برهانی.

ابن قتیبه در رد صاحبان این نظریه و تأیید آن چه ما گفتیم، می‌گوید: «اگر آنان در حدیث تدبر می‌کردند و الفاظ آن را می‌فهمیدند، از آن چنین استدلال می‌کردند که منظور رسول الله ج از آن، فقط تعداد اندکی بوده است.

جمله‌ی «لَيَرِدَنَّ عَلَىَّ الْحَوْضَ أَقْوَامٌ». نیز بر همین مطلب دلالت دارد، زیرا اگر منظورشان همه بودند، جز افراد اندکی، آن گاه می‌فرمودند: «لتردن على الحوض ثم لتختلجن دوني»، مگر نمی‌بینی اگر کسی بگوید: «أتاني اليوم أقوام من بني تميم وأقوام من أهل الكوفة». منظورش این است که از مجموع آنان، تعداد اندکی آمدند و اگر بخواهد بگوید، همه آمده‌اند جز تعداد اندکی، می‌گوید: «أتاني بنو تميم وأتاني أهل الكوفة». و روا نیست لفظ (قوم) را به کار گیرد، زیرا قوم همان‌هایی هستند که نیامده‌اند، هم چنین جمله‌ی: «يا رب اصيحابي» با تصغیر، بر آن دلالت می‌کند و مراد از آن تقلیل عدد است، آن گونه که می‌گویی: «مررت بأبيات متفرقة» و «مررت بجُميعة». «از خانه‌اک‌ها... و گروهکی گذشتم».

می‌دانیم که منافقان برای به دست آوردن غنیمت و بردگان برای پرداخت وام و حتی افراد دو دل و مشکوک هم، در جنگ‌ها رسول الله ج را همراهی می‌کردند.

تعدادی پس از رسول الله ج مرتد شدند... اما عموم صحابه –جز شش نفری که آنان نام می‌برند- چگونه از حوض بازداشته می‌شوند» [۱۲۸].

کوتاه سخن این که: همان گونه که در احادیث آمده است آنهایی که از حوض بازداشته می‌شوند اندکند و تعدادی نیز مثل (همل النعم) نجات می‌یابند، پس باز هم کمتر می‌شوند.

نكته:

در این حدیث لفظ (منهم) وارد شده است، نه (منکم)، برخی خواسته‌اند که این نکته را بر مردم وارونه و ملبس کنند [۱۲۹] و این لفظ دلیل بر این است که منظور از حدیث دیگرانند نه صحابهش.

این حدیث با آن که بدعت‌گرایان از آن بسیار استدلال می‌کنند، هیچ اشاره‌ای، نزدیک و یا دور به صحابهش ندارد، تنها چیزی که دارد جمله‌ی: «حتی إذا عرفتهم» است که ما از آن معرفت، سخن گفتیم و هم چنین جمله‌ی: «ارتدوا بعدك» که ناظر بر اعرابی است که پس از رحلت رسول اللهج مرتد شدند، ‌و نیز گفته شده است که منظور همه مرتدان هستند تا به قیامت.

توجه:

طعنه زنندگان، برای ارتداد صحابهش از این آیه استدلال می‌کنند که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ وَمَن يَنقَلِبۡ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيۡ‍ٔٗاۗ وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ ١٤٤ [آل‌عمران: ۱۴۴].

«محمد جز پیغمبری نیست و پیش از او پیغمبرانی بوده و رفته‌اند، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب بر می‌گردید و هرکس به عقب باز گردد کوچکترین زیانی به خدا نمی‌رساند و خدا سپاسگزاران را پاداش می‌دهد».

می‌گویند: خداوند ردت صحابه را پس از وفات رسول الله ج اثبات کرده است! پاسخ این است که این آیه دلیل آشکاری است مبنی بر این که منظور از مرتدانی که در حدیث آمده است، همان اعرابی هستند که پس از وفات رسول الله ج مرتد شدند و شاکرین، ابوبکر و همراهانش که بر دین ثابت ماندند، با آنها جنگیدند و نتیجه‌ی این شکر تمکین فی‌الارض بود که خداوند به آنان عنایت فرمود.

این قیم/ می‌گوید: «شاکرین: آنهایی هستند که قدر نعمت را شناختند و تا دم مرگ و یا شهادت بر آن استوار ماندند، اثر این عتاب و حکم این خطاب روزی آشکار شد که رسول الله ج درگذشت و مرتدان از دین برگشتند و شاکران بر دین استوار ماندند و خداوند آنان را غالب نمود و یاری داد و بر دشمنان پیروز گردانید و عاقبت نیکو را به آنان بخشید» [۱۳۰].

باید پرسید: اگر صحابهش آن گونه که شما می‌گویید، مرتد شده بودند، چگونه خداوند به آنان تمکین بخشید، مگر نه این است که خداوند فرمود: ﴿وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ شما می‌گویید شاکران علیس و پیروانش هستند، همه می‌دانیم که پس از رسول الله ج خداوند به آنان تمکین نداد! پس پاداش شاکران چه شد؟!

ابوبکر صدیقس روز وفات رسول الله ج به همین آیه بر تمام صحابه استدلال کرد [۱۳۱] عجبا! آیا مرتد در جمع صحابه به آیه‌ی ارتداد خود، استدلال می‌کند و کسی سخنی نمی‌گوید؟ پس شاکران کجایند؟!

علامه سعدی/ می‌گوید: «این آیه دلیل آشکاری است بر فضیلت صدیق اکبر و یارانش که پس از وفات رسول الله ج با مرتدان جهاد کردند و آنان سرور شاکران هستند» [۱۳۲].

برخی از علما گفته‌اند که، سبب نزول این آیه، آن است که در غزوه‌ی احد که مسلمانان شکست خوردند و قتل رسول الله ج میان مردم شایعه شد و بسیاری آن را باور کردند، آن‌گاه خداوند این آیه را برای سرزنش آنان بر آن عملکرد نازل فرمود.

مفسران می‌گویند که منظور از آیه: ﴿ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ [آل‌عمران: ۱۴۴]. ارتداد از اسلام نیست، زمخشری/ می‌گوید: منظور از «انقلاب علی الاعقاب» اعراض و روی‌گردانی از جهاد و کارهای دیگر است که رسول اللهج انجام دادند و برخی به معنی ارتداد گفته‌اند، در روز غزوه‌ی احد هیچکس از مسلمانان مرتد نشد...» [۱۳۳].

شوکانی/ می‌گوید: «از علی ج روایت شده است که درباره‌ی ﴿وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ [آل‌عمران: ۱۴۴]. فرمود: یعنی: آنهایی که بر دین استوار ماندند، ابوبکر و اصحابش، علیس می‌فرمود: ابوبکر امیر شاکران بود» [۱۳۴].

پس از این بررسی، برای شما نمایان می‌گردد که این آیه دلیل آشکاری است بر ایمان صحابه و عدم ارتداد آنان، و استدلال مخالفان از آن دلیل لجاجت در فهم آیات و پیروی از متشابهات است.

[۱۱۵] بخاری – مناقب الانصار، ۳۹۰۵ و نگا: فتح الباري ۷/۲۹۴. [۱۱۶] مسلم، صفات الـمنافقين و احكامهم (۲۷۷۹) نگا: شرح مسلم، نووی ۱۷/۱۲۴. [۱۱۷] مسلم، صفات الـمنافقين و احكامهم (۲۷۸۳)، شرح نووی، ۱۷/۱۲۸، اكمال الـمعلم ۸/۳۱۳. [۱۱۸] بخاری التفسير: (۴۹۰۵ - ۴۹۰۷)، مسلم (۲۵۸۴). [۱۱۹] نووی شرح مسلم ۱۶/۱۳۹، فتح الباري ۸/۸۲۸. [۱۲۰] منهاج السنة النبوية ۸/۳۸۲-۳۸۲-۳۸۸، ۴۷، با اندکی تصرف. [۱۲۱] مسلم، الطهارة) ۲۴۷) [۱۲۲] بخاری، الصلوة: (۸۰۶)، مسلم، الایمان: (۱۸۲) [۱۲۳] مسلم، شرح نووی ۳/۱۹. [۱۲۴] تفسير القرآن العظيم ۶/۶۱۴. [۱۲۵] منهاج السنة النبوية ۸/۴۵۷ [۱۲۶] بخاری، الـمظالم والغضب: (۲۴۶۵)، مسلم، الباس والزينة: (۲۱۲۱) [۱۲۷] فتح الباري ۱۱/۵۷۸. [۱۲۸] تأويل مختلف الحديث ص: ۲۱۷ – ۲۱۸ با اندکی تصرف. [۱۲۹] نگا: الصحابة بين الصحبة اللغوية و الصحبة الشرعيه، از حسن فرحان ص: ۶۳ و الانتصار للصحب الأخيار، از شیخ عبدالمحسن العباد، ص: ۱۲۸ – ۱۳۰. [۱۳۰] بدائع التفسير ۱/۵۱۵. [۱۳۱] بخاری، فضائل اصحاب النبي ج: (۳۶۶۸). [۱۳۲] تفسیر السعدی: ۱/۲۴۸ [۱۳۳] الكشاف ۱/۶۳۱. [۱۳۴] فتح‌القدير ۱/۵۸۴.

بخش سوم

تمهيد

رسول ج در احادیث بسیاری تصریح کرده‌اند که اصحاب ایشان، نخستین افرادی هستند که بر حوض می‌آیند و از آن می‌نوشند و ایشان در انتظار آنهایند و از آمدنشان شادمان می‌گردند، این مطلبی است که قرآن و سنت صراحتاً بر آن دلالت دارد و ماسوای آن طعنی است در قرآن و سنت از طریق متّهم ساختن حاملان آن.

گمراهان که آیات قطعی و محکم قرآن را رها کرده‌اند و در پی آیات متشابه هستند، می‌خواهند در کلام شارع تناقض ایجاد کنند، خداوند متعال می‌فرماید:

﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۡهُ ءَايَٰتٞ مُّحۡكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٧ [آل‌عمران: ۷].

«او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد، بخشی از آن آیات «محکمی» است که اساس این کتاب می‌باشند و بخشی دیگر از آن «متشابه» است، اما آنهایی که قلب‌هایشان انحراف دارد، به دنبال متشابهات اند، تا فتنه انگیزی کنند و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند، در حالی که تفسیر آن را جز خدا کسی نمی‌داند، و راسخان در علم، می‌گویند: ما به آن ایمان آوردیم، همه از طرف پروردگار ماست، و جز صاحبان عقل (کسانی دیگر) متذکر نمی‌شوند».

علامه سعدی می‌گوید: بد اندیشانی که دلهایشان مملو از بیماری، گمراهی وانحراف است، در پی متشابهات هستند و از آن بر گفتار باطل و ایده‌های بی‌اساس خود استدلال می‌کنند و در پی فتنه انگیزی و تحریف قرآنند وآن را طبق ایده‌ها و مذاهب خود تأویل می‌کنند تا خود گمراه شوند ودیگران را نیز به گمراهی بکشانند» [۱۳۵] اما آنان که در علم و ایمان پایه استواری دارند، می‌دانند که نظریه رده صحابه تا چه مقدار سخیف و بی بنیاد است و قائلین به آن در انهدام شالوده‌ی دین عوامل شیطانند!

[۱۳۵] تيسير الكريم الرحمن ۱/۲۰۸.

يک سؤال مهم: راستی، اگر همه‌ی اصحاب رسول الله ج جز سه و يا پنج نفر، مرتد شده باشند، از اسلام ديگر چه می‌ماند؟

اندیشیدن به لازمه‌ی این سخن، انسان را - والعیاذ بالله- به دین جدیدی درمی‌آورد، عاقلی که از بند هوای نفس رها باشد، چگونه می‌تواند بپذیرد که مردمان دیگر بر حوض رسول الله ج وارد شوند، اما آنهایی که ایشان را نصرت نمودند و پناه دادند و همراه ایشان هجرت کردند، از حوض باز داشته شوند؟! آیا مگر بعدی‌ها توسط آنان ایمان نیاوردند و مگر آنان حاملان قرآن و سنت نیستند؟ صدها آیه و حدیثی که صحابه را می‌ستاید، چه می‌شود؟ این همه فتوحات در شرق و غرب به دست چه کسانی انجام شد؟ مردم به دست چه کسانی گروه گروه به دین اسلام گرویدند؟ چه کسانی سلطنت کسری را برچیدند و به عمر قیصر، پایان دادند، آیا کسانی غیر از صحابه بودند؟ این‌ها به کسی که بخواهد تازه مسلمان شود، چه می‌گویند؟ آیا می‌گویند پیامبری که می‌خواهید به دین وی درآیید، صحابه‌اش پس از ایشان مرتد شده‌اند و کتاب الهی را تحریف کرده‌اند، و جهادشان با پیامبر منافقانه بوده است و جز پنج نفر یا کمتر از تربیت و تزکیه‌ی وی بهره‌ای نبردند؟! شما بگویید اینان چه دینی را می‌خواهند به جای آن برگزینند؟! ما ازآن‌ها که چنین نظری دارند، می‌خواهیم که تقلید را رها کنند و با آزاد اندیشی و صادقانه و دور از تأویل افسانه‌ای روایات که با واقعیت‌ها تضاد دارد و تاریخ آن را تکذیب می‌کند، و آن خواسته شیطان و اعوان اوست، حق و حقیقت را جستجو کنند.

﴿وَمَن يُرِدِ ٱللَّهُ فِتۡنَتَهُۥ فَلَن تَمۡلِكَ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِ شَيۡ‍ًٔاۚ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُرِدِ ٱللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمۡۚ لَهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا خِزۡيٞۖ وَلَهُمۡ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٞ [المائدة: ۴۱].

«هر کسی را خدا بخواهد دچار فتنه کند، قادر به دفاع از او نیستی، آنها کسانی هستند که خداوند نخواسته دل‌هایشان را پاک کند، در دنیا رسوایی و در آخرت عذابی بزرگ نصیبشان خواهد شد».

بحث اول: اصحاب رسول الله ج نخستين كسانی هستند كه بر حوض می‌روند و از آن می‌نوشند

۱- ثوبانس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «من بر کناره حوض خودم مردم را با عصای خود کنار می‌زنم تا برای اهل یمن جا باز شود، پرسیدند: عرض حوض چه مقدار است؟ فرمودند: از اینجا تا عمان، پرسیدند: آب آن چگونه است؟ فرمودند: سفیدتر از شیر و شیرین‌تر از عسل، دو میزاب از بهشت در آن می‌ریزند یکی از طلا و دیگری از نقره است» [۱۳۶].

نووی/ می‌گوید: یعنی: مردم دیگر را از آن دور می‌کنم تا برای اهل یمن جا باز شود و این کرامتی است برای اهل یمن که به پاس خدمتشان به اسلام وایمان آوردن پیش از دیگران، که انصار از آنهایند، پیش از دیگران آب خواهند نوشید، رسول الله ج دیگران را دور می‌کند تا اهل یمن آب بنوشند، همان گونه که آنان در دنیا دشمنان و بدی‌ها را از رسول الله ج دور کردند [۱۳۷].

قرطبی/ می‌گوید: «منظور پیشتازان اهل یمن هستند که رسول اللهج را یاری دادند و خداوند توسط آنان دین را برتری و غلبه عنایت نمود، قبلاً گفتیم که مدینه از یمن است و اهل مدینه از هرکس دیگر به این کرامت حق‌دارتر هستند، زیرا که آنان پیش از همه کس به یاری رسول الله ج و جان نثاری در راه ایشان قیام کردند و به این خاطر رسول‌الله ج به آنان فرمودند: «اصْبِرُوا حَتَّى تَلْقَوْنِى عَلَى الْحَوْضِ» [۱۳۸]. «صبر کنید تا سر حوض با من ملاقات کنید».

ببینید که میان رسول الله ج و صحابه تا چه مقدار محبت و وفا حاکم است که رسول الله ج مردم را از حوض دور می‌کند تا اهل یمن که همان انصارند، از آن بنوشند، چه دلیلی واضح‌تر از این؟ مخالفان چگونه آن را پاسخ می‌دهند؟!

۲- ثوبانس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «حَوْضِى مِنْ عَدَنَ إِلَى عَمَّانَ الْبَلْقَاءِ مَاؤُهُ أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ اللَّبَنِ وَأَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ وَأَكَاوِيبُهُ عَدَدُ نُجُومِ السَّمَاءِ مَنْ شَرِبَ مِنْهُ شَرْبَةً لَمْ يَظْمَأْ بَعْدَهَا أَبَدًا أَوَّلُ النَّاسِ وُرُودًا عَلَيْهِ فُقَرَاءُ الْمُهَاجِرِينَ الشُّعْثُ رُءُوسًا الدُّنْسُ ثِيَابًا الَّذِينَ لاَ يَنْكِحُونَ الْمُتَنَعِّمَاتِ وَلاَ تُفْتَحُ لَهُمُ السُّدَدُ» [۱۳۹].

«حوض من (به اندازه‌ی) از عدن تا عمان... است، آبش از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر است، جام‌هایش به تعداد ستاره‌های آسمانند، هرکس از آن، جرعه‌ای بنوشد، پس از آن هرگز تشنه نمی‌شود، اولین کسانی که بر آن وارد می‌شوند، مهاجران فقیر هستند، آنهایی که سر و موی‌شان ژولیده و لباس‌شان لکه دار است، آنهایی که زنان ناز پرورده را نکاح نمی‌کنند، و درها به رویشان باز نمی‌گردد».

آری! رسول الله ج فرمودند: مهاجرن فقیر نخستین کسانی هستند که بر حوض وارد می‌شوند، مبارکفوری/ می‌گوید: «منظور از مهاجرین کسانی هستند که از مکه به مدینه هجرت کردند و رسول الله ج سرور آنان است» [۱۴۰].

و این مصداق آیه‌ای است که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ ٨ [الحشر: ۸].

«(این اموال) برای فقیران مهاجری است که از خانه و اموال خود بیرون رانده شدند در حالی که فضل الهی و رضای او را می‌طلبند و خدا و رسولش را یاری می‌کنند و آنهایند راستگویان».

آیا با این دو حدیث که رسول الله ج تصریح فرمودند که مهاجرین وانصار بر حوض وارد خواهند شد، باز هم جایی برای شک وتردید باقی می‌ماند؟!

آیا مخالفان با شنیدن فرموده‌ی رسول الله ج مانند مؤمنان تسلیم می‌شوند و سخن خدا و رسول را می‌پذیرند، یا باز هم به لجاجت و عناد خود ادامه می‌دهند و به بخشی از قرآن ایمان می‌آورند و بخشی دیگر را رها می‌کنند؟!

۳- انسس می‌گوید: از رسول الله ج خواستم که در قیامت برایم شفاعت کند، فرمودند: چنین خواهم کرد، گفتم: یا رسول الله! شما را کجا پیدا کنم؟ فرمودند: ابتدا بر صراط سراغم را بگیر گفتم: اگر آنجا نبودید؟ فرمودند: کنار میزان، گفتم: اگر آنجا هم شما را نیافتم؟ فرمودند: آنگاه کنار حوض سراغم را بگیر، من قطعاً در یکی از این سه جا خواهم بود» [۱۴۱].

انسس از رسو ل الله ج درخواست شفاعت نمود، و ایشان موافقت فرمودند و در یکی از سه جا که حوض یکی از آنهاست، با انسس وعده و قرار دیدار گذاشتند، پس این حدیث گویای این مطلب است که انسس بر حوض رسول الله ج وارد می‌شود واز آن خواهد نوشید، این حدیث گرچه ویژه انسس است که وی مشمول حدیث ثوبانس نیز که درباره انصار است، می‌باشد، البته این حدیث نکات دیگری نیز دارد، منجمله این‌که: انسس از اصحابی است که از جانب شیعه مورد طعن و بغض قرار گرفته است و این حدیث، آنان را رد می‌کند، دیگر این‌که: رسول الله ج به وی وعده دادند و ایشان هرگز خلف وعده نمی‌کنند. و دیگر اینکه: از این حدیث ایمان انسس ثابت می‌گردد، زیرا که منافقان و کافران از شفاعت رسول الله ج بهره‌ای نخواهند داشت بنابراین، حدیث گویای ایمان انسس می‌باشد و این شفاعت خاص و علاوه از شفاعت کلّی برای عموم امّت است، والله اعلم.

۴- زید بن ارقمس می‌گوید: «در سفری به همراهی رسول الله ج در جایی برای استراحت منزل گرفتیم، ایشان فرمودند: شما بخشی از صد هزار بخش هستید که نزد من، بر حوض وارد می‌شوند، راوی می‌گوید: از وی پرسیدم که در آن روز شما چند نفر بودید؟ گفت: هفتصد یا هشتصد نفر» [۱۴۲].

حدیث زیدس صراحتاً دلالت دارد که اصحابش بر حوض رسول الله ج وارد خواهند شد و آنان بخشی از افراد کثیری هستند که بر حوض وارد می‌شوند و در این حدیث رسول الله ج به هفتصد یا هشتصد نفر این مژده را دادند و دیگران که در آن سفر همراه ایشان نبودند عمومیت احادیث سابق آنان را شامل می‌شود، والله اعلم.

۵- خوله بنت حکیمل [۱۴۳] می‌گوید: «گفتم: یا رسول الله! شما حوضی دارید؟ فرمودند: آری، و محبوب‌ترین کسانی که نزد من وارد می‌شوند، قوم تو هستند».

و در روایتی آمده که: محبوب‌ترین مردم نزد من که از آن سیراب می‌شوند قوم تو هستند [۱۴۴].

این حدیث نیز دلالت بر این دارد که انصار بر حوض آن حضرت ج وارد خواهند شد و آنان و به ویژه بنی نجار، دایی‌های رسول الله ج محبوب‌ترین مردمی هستند که بر حوض وارد می‌شوند و این پاداش خوبی‌هایی است که به رسول الله ج کرده‌اند.

۶- اسید بن حضیرس می‌گوید: «مردی انصاری در خلوت به رسول اللهج گفت: یا رسول الله! مرا به کاری نمی‌گماری، آن‌گونه که فلانی را گماشته‌ای؟ فرمودند: شما پس از من شاهد نوعی ‌ترجیح خواهید بود، آنگاه صبر کنید تا آن که سرحوض با من دیدار کنید» [۱۴۵]. و در روایتی دیگر از بخاری آمده که: «وعده‌ی من و شما سر حوض من است».

می‌بینیم که رسول الله ج آن مرد انصاری و قبیله‌اش را در مقابل نوعی ترجیح در امور دنیوی به صبر و خویش‌تن داری توصیه می‌فرماید تا آن‌که سر حوض با ایشان ملاقات کنند، این بزرگترین دلیلی است مبنی بر اینکه رسول الله ج آنان را با نوشانیدن از آب حوض تکریم خواهند فرمود و گرنه چگونه ممکن است رسول الله ج به آنان که بنابرتوصیه ایشان صبر پیشه کرده‌اند، وعده‌ی حوض بدهند و آنگاه آنان از حوض رانده شوند.

۷- زید بن ارقمس هنگامی که عبیدالله بن زیاد منکر حوض شد، گفت: «رسول الله ج به ما چنین فرمودند و ما را به آن وعده دادند...» [۱۴۶].

آری! می‌گوید رسول الله ج ما را به حوض وعده دادند، و قطعاً رسول اللهج به وعده خویش وفا خواهند نمود.

۸- عبدالله بن عمروب می‌گوید: «رسول الله ج فرمودند: میعادگاه شما حوض من است...» [۱۴۷].

این حدیث همانند حدیث قبل است با بیان این‌که آن وعده مخصوص انصار نیست، بلکه برای تمام صحابه عام است.

۹- ثوبانس می‌گوید: «رسول الله ج فرمودند: شما بر حوض من وارد خواهید شد و من مردم را با عصایم از حوض دور می‌کنم...» [۱۴۸].

۱۰- عمرو بن زید بکالی می‌گوید: از عتبه بن عبد سلمی شنیدم که می‌گفت: «یک اعرابی برخاست و از رسول الله ج پرسید: حوضی‌که از آن سخن می‌گویید، چیست؟ فرمودند: به اندازه‌ی فاصله صنعاء تا بُصری است، سپس خداوند به من کرانه‌هایی را می‌بخشد که هیچ بشری از مخلوقات الهی نمی‌دانند که کدام طرف حوض است، می‌گوید: عمر تکبیر گفت، رسول الله ج فرمودند: مهاجران فقیر که در راه خدا کشته می‌شوند و می‌میرند، سر حوض ازدحام خواهند کرد امیدوارم که خداوند مرا بر حوض وارد کند از آن بنوشم» [۱۴۹].

این فرموده رسول الله ج که: «فقرای مهاجرین بر حوض ازدحام می‌کنند» دلیلی است براین که، مهاجران فقیر که در راه خدا کشته می‌شوند و فی سبیل الله می‌میرند، بر حوض رسول الله ج تجمع خواهند کرد و از این حدیث بر می‌آید که آنان از حوض خواهند نوشید، زیرا در حدیث، به ایمان، هجرت، پایداری، جهاد و شهادت آنان فی سبیل الله اشاره شده است که این یکی از بزرگ‌ترین علایم صداقت و راستی با خداست.

۱۱- ابو صالح می‌گوید: «رسول الله ج ابوبکر را امیر کاروان حجاج قرار داد، هنگامی‌که حرکت کرد در پی او علی را با آیاتی از ابتدای سوره براءت گسیل فرمودند، ابوبکر بازگشت وگفت: یا رسول الله! مگر مرا چه شده است؟ ایشان فرمودند: خیر است، تو در غار همراه من بودی و سر حوض هم همراه من خواهی بود، ابوبکر گفت: خشنود گشتم» [۱۵۰].

ابن عمرس می‌گوید: رسول الله ج به ابوبکر فرمودند: «أَنْتَ صَاحِبِى عَلَى الْحَوْضِ وَصَاحِبِى فِى الْغَارِ». «تو سر حوض همراه من خواهی بود و در غار همراهم بودی» [۱۵۱].

ترمذی درباره‌ی این حدیث گفته است: هذا حدیث حسن، صحیح، غریب.

۱۲- ابوهریرهس می‌گوید: «رسول الله ج به گورستان تشریف بردند و فرمودند: «السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاَحِقُونَ وَدِدْتُ أَنَّا قَدْ رَأَيْنَا إِخْوَانَنَا». «سلام بر شما ای‌مؤمنان این دیار، ما هم ان شاء الله به شما خواهیم پیوست، دوست دارم که کاش برادران خود را می‌دیدیم». مردم گفتند: یا رسول الله! مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمودند: شما اصحاب من هستید، برادران ما آنهایی‌اند که هنوز نیامده‌اند،گفتند: آن دسته از امّتی‌هایتان را که هنوز نیامده‌اند، چگونه می‌شناسید؟ فرمودند: ببینید! اگر مردی اسبی پیشانی سفید که دست و پایش نیز سفید است، داشته باشد، آیا در میان اسب‌هایی سیاه و تیره، اسب خود را باز نمی‌شناسد؟ گفتند: آری یا رسول الله! فرمودند: آنان بر اثر وضو با دست‌ها و پاهایی سفید، نزدم خواهند آمد و من پیش از آنان بر حوض خواهم بود، آگاه باشید! مردانی از حوض من رانده می‌شوند، همان‌گونه که شتر گم شده رانده می‌شود، آنان را صدا می‌کنم که بیایید، گفته می‌شود! آنان پس از تو تغییر کرده‌اند، آن‌گاه می‌گویم: دور شوید! دور شوید!» [۱۵۲].

شیخ الاسلام می‌گوید: «این حدیث گویای آن است که هرکس وضو بگیرد و صورت، دست‌ها و پاهایش را بشوید او از«غرّ محجّلین» [۱۵۳]. خواهد بود و جمهور آنان ابوبکر و عمرب را مقدم می‌دارند، رافضی‌ها پاهای خود را نمی‌شویند بنابراین از «محجّلین» [۱۵۴] نخواهند بود.

این حدیث به همراه احادیث سابق دلالت بر این دارند که: صحابه بر اثر وضو «غرّمحجّلین» و شایسته‌ترین افرادی هستند که این منقبت شامل آنان می‌گردد و بدین خاطر رسول الله ج فرمودند: «أَنَا فَرَطُهُمْ عَلَى الْحَوْضِ». یعنی: من پیش از آنان بر حوض می‌روم تا آن‌را برایشان آماده کنم همان‌گونه که میزبان هنگامی که میهمان به همراه دارد، این گونه عمل می‌کند، رسول الله ج درباره‌ی آنهایی که از حوض رانده می‌شوند، فرمودند، (مردانی) و نفرمودند: اصحاب من، و یا تعدادی از شما، تا دست آویزی برای بد خواهان، که به دنبال تأویل یا بزرگنمایی هستند، نباشد، در حدیث قبل که مسلم آن را روایت نموده است، آمده بود که: «و إنی لأصد الناس عنه کما یصد الرجل ابل الناس عن حوضه»، (من مردم را از آن باز می‌دارم آنگونه که شخصی شتران مردم را از حوض خود باز می‌دارد) گفتند یا رسول الله! آیا آن روز ما را می‌شناسید؟ فرمودند: آری شما سیمایی دارید که ملت‌های دیگر ندارند، شما بر اثر وضو (غرّ محجلین) با دست و پا و پیشانی‌ای سفید نزد من می‌آیید» [۱۵۵].

رسول الله ج در آن‌جا از کلمه‌ی «الناس»، (مردم) استفاده فرمودند و اصحاب خویش را با علامت درخشندگی دست وپا و صورت، از آنان مستثنی کردند، و این ویژگی کسانی است که بر حوض وارد خواهند شد، و در روایت دیگری که از رانده شوندگان با تعبیر: «ولیصدن عني طائفة منکم فلا یصلون فأقول: یا رب هؤلاء من اصحابي...» یاد شده است، رسول الله ج در اول حدیث فرمودند: «ترد علی امتي الحوض...» (امت من بر حوضم خواهند آمد) این دلالت می‌کند که رانده‌شوندگان از عامه‌ی امّت هستند نه از اصحاب، زیرا رسول الله ج هیچ‌گاه اصحاب خویش را که همان غرّ محجلین هستند و رانده شوندگان را در یک‌جا و در یک روایت به گونه‌ای که اشکالی به جا گذاشته و یا صورت آن‌را تبیین نفرموده باشند، یاد نفرموده اند. والله اعلم.

توجه:

اگر کسی بگوید: رسول الله ج در احادیث سابق صراحتاً نفرمودند که اصحابش از حوض می‌نوشند، نهایتاً این که سر حوض می‌آیند، امّا همان‌گونه که در احادیث وارد شده است، از آن‌جا رانده می‌شوند!!

پاسخ این‌که:

اولاً: رسول الله ج به وضوح بیان فرموده‌اند که هرکس سر حوض برود، از آن خواهد نوشید و آنهایی که از آن باز داشته می‌شوند، قبل از رسیدن، از آنان ممانعت می‌شود، بنابراین اصحاب اولین گروهی هستند که سر حوض می‌روند و از آن آب می‌نوشند و پس از آنان، نوبت دیگران می‌رسد، و این نشانه منزلت آنان نزد رسول الله ج می‌باشد، دلیل این گفتار در کنار دلایل سابق، این است که رسول الله ج فرمودند: «أَنَا فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مَنْ وَرَدَ شَرِبَ وَمَنْ شَرِبَ لَمْ يَظْمَأْ أَبَدًا وَلَيَرِدَنَّ عَلَىَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَيَعْرِفُونِى ثُمَّ يُحَالُ بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ...» [۱۵۶]. «من پیش از شما سر حوض می‌روم، هرکس سر حوض برود، از آن می‌نوشد و هرکس از آن بنوشد هرگز تشنه نمی‌شود، اقوامی نزد من خواهند آمد که آنان را می‌شناسم و آنان نیز مرا می‌شناسند، سپس از آنان جلوگیری به عمل می‌آید...». و نیز فرمودند: «أَنَا فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ فَمَنْ وَرَدَ أَفْلَحَ» [۱۵۷]. «من پیش از شما سرحوض می‌روم، هرکس آن جا برمن وارد شود، رستگار شده است».

نووی/ می‌گوید: «این حدیث تصریحی است که آنهایی که سر حوض می‌روند، همه از آن می‌نوشند، و آنهایی که از آن رانده می‌شوند و از ورود آنان ممانعت می‌شود، به سبب ارتداد آنان است» [۱۵۸].

هم‌چنین عیاض/ می‌گوید: «یعنی ممنوع شدگان از نوشیدن حوض، همان‌هایی هستند که وارد نشده و از آن باز داشته شده و میان آنان و حوض پرده انداخته شده است، و هرکس وارد شود، از آن خواهد نوشید» [۱۵۹].

ثانیاً: ما در بحث چهارم الفاظی را که طعنه زنندگان از آن استدلال می‌کنند ذکر نمودیم و آن‌جا بیان کردیم که آن الفاظ به هیچ وجه بر مذهب باطل آنان دلالت ندارد.

ثالثاً: قاعدتاً هر منصفی که جویای حق است باید به تمام دلایل توجه کند و منصفانه وعادلانه به آن بیندیشد، نه مانند کسانی که ابتدا نظریه‌ای را انتخاب می‌کنند و پس از آن دنبال دلیل می‌گردند با چنین افراد نه موعظه‌ای کارگر است و نه هشداری.

رابعاً: در احادیث آمده است که رسول الله ج از همه در قیامت پیروان بیشتری خواهند داشت و ایشان امیدوارند که بیش از دیگر پیامبران افرادی بر حوض ایشان وارد شوند و این، مایه افتخار این امت بر امت‌های دیگر است، و خداوند متعال این خواسته رسول‌الله ج را جامه‌ عمل پوشانید، بنابراین آنها‌یی که بر حوض رسول الله ج وارد می‌شوند بیش از افرادی هستند که بر حوض دیگر پیامبران وارد می‌شوند، زیرا ایشان بیش از دیگران پیرو دارند، مطلب این است که صحابهش بعد از رسول الله ج سبب هدایت امت بوده‌اند و هر خیری که به مسلمان رسیده بر اثر جهاد و دعوت و نشر علم توسط آنان بوده است، بنابراین آنان به ترتیب افضلیت نخستین افراد این امت خواهند بود که بر حوض رسول الله ج وارد می‌شوند، این نظریه را نصوص شرعی و اندیشه صحیح تأیید می‌کند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلسَّٰبِقُونَ ١٠ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلۡمُقَرَّبُونَ ١١ فِي جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ ١٢ ثُلَّةٞ مِّنَ ٱلۡأَوَّلِينَ ١٣ وَقَلِيلٞ مِّنَ ٱلۡأٓخِرِينَ ١٤ [الواقعة: ۱۰-۱۴].

«و پیشگامان... آنها مقربانند، در باغ‌های پر نعمت بهشت، گروه زیادی از پیشینیان و اندکی از آخرین‌ها».

این است نظر مسلمانان، امّا آنهایی که صحابهش به استثنای افراد معدودی به تعداد انگشتان دست را، مرتد می‌دانند! راستی! آیا از خود پرسیده‌اند که چگونه رسول الله ج با آنان بر کثرت امت خویش افتخار می‌کند؟! آنهایی که نسل اول مسلمانان و همچنین عموم مسلمانانی را که اعتقادات آنان را پیرامون صحابه و مسائل دیگر نمی‌پذیرند، کافر می‌دانند، اعتقاداتی که در قرآن هیچ اثری از آن نیست، بنابراین نزد آنان چگونه رسول‌الله ج، بیش از دیگران پیرو خواهند داشت؟.

ابو سعید خدریس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند:

«إِنَّ لِى حَوْضًا مَا بَيْنَ الْكَعْبَةِ وَبَيْتِ الْمَقْدِسِ أَبْيَضَ مِثْلَ اللَّبَنِ آنِيَتُهُ عَدَدُ النُّجُومِ وَإِنِّى لأَكْثَرُ الأَنْبِيَاءِ تَبَعًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» [۱۶۰].

«من حوضی دارم از کعبه تا بیت المقدس، سفید مثل شیر، جام‌هایش به تعداد ستارگان است، من بیش از همه‌ی پیامبران در روز قیامت پیرو خواهم داشت».

سمرةس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ حَوْضًا وَإِنَّهُمْ يَتَبَاهَوْنَ أَيُّهُمْ أَكْثَرُ وَارِدَةً وَإِنِّي أَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَكْثَرَهُمْ وَارِدَةً» [۱۶۱].

«هر پیامبر حوضی دارد و آنان به اینکه وارد شوندگان بیشتری داشته باشند افتخار می‌کنند، و من امیدوارم که بیش از آنان وارد شونده(ی برحوض) داشته باشم».

و نیز فرمودند: «لَتَزْدَحِمَنَّ هَذِهِ الأُمَّةُ عَلَى الْحَوْضِ ازْدِحَامَ إِبِلٍ وَرَدَتْ لِخَمْسٍ» [۱۶۲]. «این امت همانند شترانی که پس از پنج روز به آب برسند، بر حوض ازدحام خواهند کرد».

ملاحضه می‌فرمایید که همه‌ی این تعبیرات در احادیث حوض، وارد شده است و صحت آن‌چه را ما گفتیم تأیید می‌کند، که صحابه نخستین کسانی هستند که بر حوض می‌روند و پس از آنان، پیروانشان خواهند بود، که هم در قدیم و هم اکنون سواد اعظم امت رسول الله ج بوده‌اند و هستند، امّا آنهایی که صحابه و پیروانش را کافر و فاسق می‌دانند، عددی از امت رسول الله ج شمار نمی‌آیند.

راستی! رسول الله ج که از اصحاب ایشان جز تعدادی به اندازه انگشتان دست بیش‌تر باقی نمانده است، چگونه به کثرت پیرو و وارد شونده‌ی بر حوض، بر دیگر پیامبران افتخار می‌کنند؟!

[۱۳۶] مسلم- کتاب الفضائل – (۲۳۰۱). [۱۳۷] مسلم، شرح نووی ۱۵/۶۲. [۱۳۸] المفهم ۶/۹۶. [۱۳۹] ترمذی(۲۴۴۴)، ابن ماجه(۱۴۳۰۳)، صححه الألباني. [۱۴۰] تحفةالأحوذي ۷/۱۱۵. [۱۴۱] ترمذی(۲۴۳۳) صححه الألباني. [۱۴۲] ابوداوود(۴۷۴۷)صححه الألباني [۱۴۳] خوله بنت قیس بن قهد و خوله بنت ثامر نیز گفته شده است، ابن مدینی و ابوعمر آن را نقل کرده‌اند، گفته شده که آنان دو نفر هستند و وی همسر حمزه بن عبدالمطلب، است که انصاری و از قبیله‌ی خزرج و تیره‌ی بنی نجار بوده است. نگاه: الاستيعاب ص: ۸۹۳، الاصابة ۸/۱۱۳، ۱۱۹. [۱۴۴] السنة، ابن ابی‌عاصم (۷۰۴-۷۰۵) آلبانی گفته: إسناده صحیح. [۱۴۵] بخاری، مناقب الأنصار- (۳۷۹۲،۳۹۹۳)، مسلم، الإمارة، (۱۸۴۵)، این الفاظ از اوست. [۱۴۶] صحیح، قبلاً ذکر شد. [۱۴۷] صحیح، قبلاً ذکر شد. [۱۴۸] آجری: (۸۳۷)، سالم بن الجهد در سند آن، ثقه است البته از ثوبان سماع نکرده است، واحادیث سابق شاهد آنند، نگا: التهذيب ۱/۶۷۴. [۱۴۹] - ابن ابی‌عاصم، السنه،ص: ۳۱۶، ابن حبان: (۶۴۵۰) احمد با اختصار ذکر کرده است ۲۹/۱۹۱، صححه الألباني. [۱۵۰] احمد، فضائل الصحابة، (۱۷۷) مرسلاً از ابی صالح، طبری مانند آن‌ را موصولاً از ابی صالح از علی مرفوعاً ذکر کرده است، حافظ ابن حجر آن را در فتح ۸/۴۰۴ آورده است. [۱۵۱] ترمذی(۳۶۷۰) [۱۵۲] مسلم، الطهارة (۲۴۹). [۱۵۳] آن که پیشانی و پاهایش از سفیدی می‌درخشد. [۱۵۴] منهاج السنة النبوية ۷/۳۸۸. [۱۵۵] مسلم، الطهارة، (۲۴۷) [۱۵۶] مسلم،الفضائل، (۲۲۹۰). [۱۵۷] ابن ابی عاصم، (۷۷۳)صححه الألباني. [۱۵۸] مسلم، شرح نووی ۱۵/۵۴. [۱۵۹] إكمال الـمعلم ۷/۲۵۸. [۱۶۰] ابن ماجه،(۴۳۰۱)،صححه الألباني، نگا: الصحيحة: (۳۹۴۹) [۱۶۱] ترمذی،(۲۴۳۳)، صححه الألباني، نگا: الصحيحة: (۱۵۸۹) [۱۶۲] طبرانی، الکبیر، ابن بشکوال در الذیل علی جزء بقی ابن مخلد، في الحوض والكوثر ص:۱۲۳، حسنه الألباني في صحيح الجامع ۲/۹۰۳.

بحث دوم: نصوص كتاب و سنت صحابه را می‌ستايد و نظريه‌ی ارتداد آنان را نفی می‌كند

قرآن وحدیث سرشار از مدح و ثنای اصحاب رسول الله ج است، این مطلب نیازی به بیان ندارد، کافی است که مخالفانِ صحابه، تقلید کورکورانه و هوا پرستی را رها کنند و صفحات قرآن کریم را ورق بزنند.

آنگاه سؤالی جدی و مهم مطرح می‌شود:

آیا شایسته است خدایی که نهان و آشکار را می‌داند، اشرار را پارسا و مورد اطمینان معرفی کند؟ و در کتاب خود و با زبان پیامبرش آنان‌را بستاید، تا مردم فریبشان را بخورند و به مشتی جنایتکار اقتدا کنند؟ آیا خدای قادر و توانا اجازه می‌دهد که آن اشرار، وزرای رسول الله ج باشند که با آنان معاشرت و روابط خانوادگی برقرار کند و از آنان مشورت بخواهد و فرماندهی سپاهیانش را به آنان واگذارد و آنان را مورد ستایش قرار دهد، و خداوند واقعیت را برای رسولش آشکار نسازد؟

آیا این ایرادی برخداوند نیست، آن‌گونه که بر رسول الله ج ایراد وارد می‌شود که ایشان یاران شایسته‌ای برای خود برنگزیدند؟!

آیا این معنایی غیر از این دارد که، رسول الله ج در مدت ۲۳ سال نادانسته، جنایتکارانی تربیت نمودند! [۱۶۳] خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِن يُرِيدُوٓاْ أَن يَخۡدَعُوكَ فَإِنَّ حَسۡبَكَ ٱللَّهُۚ هُوَ ٱلَّذِيٓ أَيَّدَكَ بِنَصۡرِهِۦ وَبِٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٦٢ [الأنفال: ۶۲].

«اگر بخواهند تو را فریب دهند، خدا برای تو کافی است، او همان کسی است که تو را با یاری خود و مؤمنان تقویت کرد».

آیا خداوند، با مرتدین ایشان را حمایت می‌نماید؟! آیا پیروزی با یکی یا دو نفر صحابی به دست آمد یا با مجموعه آنان؟!

اکنون برخی از نصوص قرآن و حدیث را که شاهد عدالت صحابه است، یادآوری می‌کنیم تا به آن بیندیشید:

[۱۶۳] شیعه می‌گوید: امامان غیب می‌دانند و چیزی بر آنان پوشیده نمی‌ماند، و هر کاری که می‌کنند با عهد الهی است!! رسول الله ج منزلتی برتر از امامان دارند، پس لازماً باید از حال اصحاب آگاه باشند، و این کار با عهدی از جانب خداوند صورت گرفته باشد!! نگا: الكافي ۱/۳۱۶، ۳۳۵.

الف: قرآن کریم:

۱- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ١٠٠ [التوبة: ۱۰۰].

«پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند ازآن‌ها خشنود گشت و آنها نیز از او خشنود شدند، و باغ‌هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته است که نهر‌ها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند و این است رستگاری بزرگ».

در این آیه با روحی مؤمن وآزاد همراه با من، بیندیش، می‌بینی که خداوند متعال چگونه آن انسان‌های سعادتمند را که رضایت خود را برایشان تثبیت کرده است، می‌ستاید، آری آنان اصحاب رسول الله ج و تا قیامت پیروان راستین ایشان، هستند [۱۶۴].

ببین که خداوند می‌فرماید: ﴿رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ آیا ممکن است که خداوند از گروهی راضی شود و برایشان بهشتی جاودانه که در آن ماندگار خواهند بود، فراهم کند و پس از آن فوز عظیم و رستگاری بزرگ، بر آنان خشم گیرد؟! گواهی شاهد عادل، در دنیا قابل رد نیست، کسی که گواهی خداوند متعال را درباره‌ی اصحاب رسول الله ج رد کند، چه حکمی دارد؟!

۲- خداوند متعال می‌فرماید:

﴿۞لَّقَدۡ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا ١٨ وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٩ وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةٗ تَأۡخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمۡ هَٰذِهِۦ وَكَفَّ أَيۡدِيَ ٱلنَّاسِ عَنكُمۡ وَلِتَكُونَ ءَايَةٗ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ وَيَهۡدِيَكُمۡ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا ٢٠ [الفتح: ۱۸-۲۰].

«قطعاً خداوند از مؤمنان راضی شد، آن‌گاه که زیر درخت با تو بیعت کردند، خدا آن ‌چه در درون دل‌هایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود، می‌دانست، از این‌رو آرامش را بر دل‌هایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی نصیب آنان فرمود و (هم‌چنین) غنایم بسیاری که آن‌را به دست می‌آورید و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است، خداوند غنایم فراوانی به شما وعده داده که آن ها را به دست می‌آورید، ولی یکی را زودتر برای شما فراهم ساخت و دست تعدّی مردم را از شما باز داشت تا نشانه‌ای برای مؤمنان باشد و شما را به راه راست هدایت کند».

۳- ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطۡ‍َٔهُۥ فَ‍َٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا ٢٩ [التفح: ۲۹].

«محمد فرستاده‌ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. ایشان را در حال رکوع و سجده می‌بینی، آنان همواره فضل خدای را می‌جویند و رضای او را می‌طلبند. نشانه‌ی ایشان بر اثر سجده در پیشانی‌هایشان نمایان است، این، توصیف آنان در تورات است و اما توصیف ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه‌های (خوشه‌های) خود را بیرون زده، و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌های خویش راست ایستاده باشد، ‌به گونه‌ای که برزگران را شگفت آورد، تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند. خداوند به کسانی از ایشان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می‌دهد».

بیا با هم درباره این کلمات بیندیشیم: ﴿رَّضِيَ ٱللَّهُ ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ و ﴿فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ آن‌گاه به واقعیت آن نیک‌بختان پی خواهید برد، ابن قیم/ می‌گوید: «خدای سبحان از ایمان و خیر و محبت خدا و رسول که در قلب‌های آنان وجود داشت، آگاه بود و با انزال سکینه هنگام پریشانی و اضطراب، آن‌را تثبیت فرمود» [۱۶۵].

آیا معقول است که خداوند از گروهی راضی شود و برایشان بهشتی فراهم کند که در زیر آن نهر‌ها جاریست، و در تورات و انجیل برایشان مثالی بزند و آنها را به صراط مستقیم هدایت کند و سپس آنها را به جهنّم ببرد؟! راستی! یهود و نصاری در برابر این مثال‌های (دروغین)! العیاذ بالله، که در کتاب‌هایشان هست، چه موضعی خواهند گرفت، آیا این، معنایی غیر از دروغ بودن مثال‌های بیان شده برای اهل کتاب، دارد، آیا این به معنای پشیمانی از تزکیه الگوها، آن هم پس از اقتدای مردم به آنان، نیست؟! با ارتداد آن‌هایی که بهشت برایشان فراهم شده بود، بهشت از آن چه کسانی خواهد بود؟ آیا پس از آن‌که خداوند متعال از حال دل‌های آنان آگاه شد (إثابة) پاداش آن‌ها، بردن به جهنم است؟! و چرا خداوند مرتدان را پیروز می‌گرداند و با آن همه بدی و قبح از آنان راضی می‌گردد؟!

حقاً که این سخن منتهای گمراهی و نهایت بی‌ادبی است، خداوند متعال از آن چه ظالمان به او نسبت دهند، بسیار پاک است، ابن قتيبه/ می‌گوید: «چگونه جایز است که خداوند از گروهی راضی شود و آنان را بستاید و در تورات و انجیل برایشان مثال بزند و حال آن‌که می‌داند که پس از رسول الله ج مرتد می‌شوند؟ مگر اینکه معتقد باشند که: خداوند نمی‌دانسته است، و چنین شخصی قطعاً بدترینِ کافران است» [۱۶۶].

سید قطب/ در تفسیر آیه‌ی: ﴿لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَ می‌گوید: «خشمگین کردن عمدی کافران بیانگر این است که این کشتزار کاشته‌ی خدا و یا کاشته‌ی رسول اوست و آن پرده قدرت و ابزار خشمگینی دشمنان خداست، این مثال امروزی نیست، بلکه در صفحه تقدیر موجود و ماندگار است، به این خاطر پیش از آن‌که محمد و همراهانش به دنیا پا بگذارند، از آن یاد و در انجیل ثبت شده است، آن‌جا که به آمدن محمد ج و همراهانش مژده داده است، این گونه خداوند در کتاب جاویدانش وصف این جماعت برگزیده و اصحاب رسول الله ج را ثبت می‌گرداند تا در پهنای هستی ماندگار شود و آن‌گاه که آن‌را از آفریدگار خود می‌شنود، تمام کرانه‌هایش با آن هم‌نوا گردد، و به عنوان نمونه برای تمام نسل‌ها بماند تا در عملی نمودن آن بکوشند تا بدین وسیله ایمان در بالاترین درجاتش تحقق یابد» [۱۶۷].

توجه:

اهل کتاب و دیگر دشمنان این دین، از بعثت رسول الله ج گرفته و برای همیشه، برای هدم دین و خاموش گردانیدن نور آن، کوشیده‌اند و خواهند کوشید، و اگر موردی برای ایرادگرفتن از دین، چه در شخص رسول الله ج و یا قرآن و یا صحابه که خداوند از آنان در کتاب‌هایشان یاد نموده بود، می‌یافتند، حتماً آن‌را ظاهر و بر ملا می‌کردند، حال آن‌که در این مدت طولانی و گذشت زمان چنین چیزی اتفاق نیافتاد، بنابر این هر عاقلی به این نتیجه می‌رسد که مثال و صفتی که در تورات و انجیل برای اصحاب محمدج بیان شده، بسیار دقیق و عین‌الیقین است و اگر آنان آن‌گونه که بدخواهان و طعنه زنندگان می‌گویند، تبدیل و تغییری ایجاد می‌کردند، این بزرگترین طعن و ایراد در دین اسلام می‌بود...!

۴- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ ٨ وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٩ [الحشر: ۸-۹].

«همچنین غنایم از آن فقرای مهاجرینی است که از خانه و کاشانه‌ و اموال خود بیرون رانده شده‌اند. آن کسانی که فضل خدا و خشنودی او را می‌خواهند و خدا و پیغمبرش را یاری می‌دهند، اینان صادقانند آنانی که پیش از آمدن مهاجران خانه و کاشانه‌ی (آیین اسلام) را آماده کردند و ایمان را (در دل خود استوار داشتند) کسانی را دوست می‌دارند که به پیش ایشان مهاجرت کرده‌اند و در درون احساس و رغبت نیازی نمی‌کنند به چیزهایی که به مهاجران داده شده است و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند، هر چند که خود سخت نیازمند باشند، کسانی که از بخل نفس خود، نگاهداری و مصون و محفوظ گردند، ایشان قطعاً رستگارند».

آیا ﴿ٱلصَّٰدِقُونَ آنهایی که از وطن و دارائی‌هایشان رانده شدند، برای چه بود؟ زیرا در پی فضل و رضایت الهی بودند، و نه تنها این، بلکه خدا و رسولش را یاری ‌دادند و ﴿ٱلۡمُفۡلِحُونَ آنهایی که در مدینه مسکن داشتند و ایمان را برگزیدند، مگر می‌شود که آنها اهل رده و نفاق باشند؟! پس چرا بیرون رفتند؟! و چرا جنگیدند و از جان ومالشان مایه گذاشتند؟! از اسلام و پیامبر آن، که هر دو در حال ضعف آشکاری بودند، چه منفعت و مصلحتی انتظار داشتند، اما نه! آنها به راستی ﴿ٱلصَّٰدِقُونَ و ﴿ٱلۡمُفۡلِحُونَ بودند.

آیا در آیه ﴿تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ اندیشیده‌ای؟ سید قطب/ می‌گوید:«یعنی سرای هجرت... که انصار پیش از مهاجرین در آن قرار گرفتند، همان گونه که در ایمان جای گرفتند، گویا که ایمان منزل و سرای آنان است، و این تعبیر بسیار گسترده و پرمحتواست، و دقیق‌ترین تعبیری ‌است که موضع انصار را در برابر ایمان، بیان می‌کند، ایمان سرا و منزلگاه و وطن آنان بود، که قلب‌هایشان در آن می‌زیست و ارواحشان در آن مسکن داشت، و به آن پناه می‌بردند و اطمینان حاصل می‌کردند، همان‌گونه که مردم به سرای خود پناه می‌برند و اطمینان می‌یابند» [۱۶۸].

تو را به خدا! اگر همه‌ی این نمونه‌ها جز سه نفر [۱۶۹] همگی از اعتبار ساقط و مردود شده باشند، مسلمانان دیگر از چه کسانی پیروی کنند؟! و آیا مسلمانانی که نیاکانشان در عصر رسالت و نزول وحی ناکام مانده‌اند، امروزه کامیاب وپیروز می‌شوند؟! اینان درباره این آیه که بعد از آن می‌آید، چه می‌گویند: ﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ ١٠ [الحشر: ۱۰].

«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند، می‌گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند، بیامرز و کینه‌ای نسبت به مؤمنان در دل‌هایمان جای مده، پروردگارا! تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی».

آیا از مؤمنان در دل خود کینه دارید؟! موضع آنان در برابر آیه‌ی ﴿ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ چیست؟ خدای عالم الغیب، ثابت کرده است که آنان با ایمان مرده‌اند،‌و آیا این آیه فقط به همان سه نفر اختصاص دارد؟

۵- خداوند می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُوٓاْ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ ٧٤ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ مَعَكُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ مِنكُمۡۚ وَأُوْلُواْ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمُۢ ٧٥ [الأنفال: ۷۴-۷۵].

«و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی‌اند، برای آنها آمرزش و روزی شایسته‌ای است و کسانی که بعداً ایمان آوردند و هجرت کردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند، و خویشاوندان نسبت به یکدیگر سزاوارترند، خداوند به همه چیز داناست».

بیایید با هم در این تعبیرات بیندیشیم: ﴿ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُوٓاْ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗاۚ لَّهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ ٧٤ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنۢ بَعۡدُ... تمام این‌ها تعبیراتی صادق و حقیقی هستند که منظور از آن هم، حقیقت و واقعیت است، و همه این‌ها از کسی سرچشمه گرفته که به همه چیز داناست، به این فرموده خداوند متعال: ﴿فَأُوْلَٰٓئِكَ مِنكُمۡ بیندیش، یعنی: آنها در موالات ایمانی، دوستی و نصرت،‌از شمایند، چه شد که ﴿مِنكُمۡ در این آیه مورد توجه قرار نگرفته است و طعنه زنندگان از آن چشم پوشیده و قصداً اعراض کرده‌اند، در صورتی که در احادث حوض به خاطر آن ﴿مِنكُمۡ چه غوغایی که به پا نکردند و هزاران صحابه را مشمول آن گردانیدند؟! اما در سیاق این آیه قرآنی، برایش هیچ ارزشی قایل نشدند، این تحکمی است بر اساس همان منطق نه بر اساس حق و باطل!

۶- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا لَكُمۡ أَلَّا تُنفِقُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَا يَسۡتَوِي مِنكُم مَّنۡ أَنفَقَ مِن قَبۡلِ ٱلۡفَتۡحِ وَقَٰتَلَۚ أُوْلَٰٓئِكَ أَعۡظَمُ دَرَجَةٗ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُواْ مِنۢ بَعۡدُ وَقَٰتَلُواْۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ١٠ [الحدید: ۱۰]. «چرا در راه خدا انفاق نکنید در حالی‌که میراث آسمان‌ها و زمین همه از آن خداست، کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند یکسان نیستند، آنها درجه و مقامشان برتر از کسانی است که پس از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند، و خداوند به همه‌، وعده‌ی پاداش نیک داده و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است».

سید قطب/ می‌گوید: «آن کسی که در وضعی انفاق و جهاد کند که دین، مورد تهاجم است و چندان یاوری ندارد و چشم انتظار هیچ گونه منفعت، ‌قدرت و ثروتی نیست، تفاوت بسیار دارد با آن کسی که با امنیت و انبوه یاری کنندگان و در حالی که پیروزی و غلبه نزدیک است،‌ انفاق و جهاد می‌کند...» [۱۷۰].

قرطبی/ می‌گوید: ﴿وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰ خداوند متعال پیشتازان سبقت گرفته و همچنین متأخرین که با آنان پیوسته‌اند، همگی را با تفاوت درجاتی که دارند، به بهشت مژده داده است» [۱۷۱].

ابن کثیر/ می‌گوید: «مؤمنان تردیدی ندارند که ابوبکرس از این آیه سهم بزرگی دارد، او در میان تمام ملت‌های پیامبران، سرور آنهایی است که بر آن آیه عمل کرده‌اند، زیرا او تمام سرمایه‌اش را برای رضای خداوند صرف نمود، بی‌آن‌که شرمنده‌ی احسان کسی باشد و بخواهد آن را جبران کند (خالصانه برای خدا انفاق می‌کرد)» [۱۷۲].

آیا پس از آن که خداوند آنان را به بهشت ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ وعده داده است، خلف وعده می‌کند و آنان را می‌راند؟! خداوند متعال درباره خود می‌فرماید: ﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ آیا اعمال بندگان بر خدای خبیر و آگاه پوشیده است؟

تفاوتی ندارد که منظور از فتح، فتح مکه باشد یا حدیبیه، در این مورد با آنان اختلافی نیست، بلکه اختلاف در معنای وعده‌ی بالحسنی است که خداوند سابقین و لاحقین را به حسنی وعده داده‌است!

۷- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِيِّ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ مِنۢ بَعۡدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٖ مِّنۡهُمۡ ثُمَّ تَابَ عَلَيۡهِمۡۚ إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١١٧ [التوبة: ۱۱۷].

«مسلماً خداوند توبه پیغمبر و توبه مهاجرین و انصار را پذیرفت، مهاجرین و انصاری که در روزگار سختی (جنگ تبوک) از پیغمبر پیروی کردند، بعد از آن‌که نزدیک بود دلهای گروهی از آنها، از حق منحرف شود، سپس خدا توبه آنها را پذیرفت، چرا که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است».

چند نكته:

۱- لازمه توبه این نیست که پیش از آن شخص مرتکب گناهی شده باشد، زیرا تمام بندگان نیازمند توبه و استغفار هستند [۱۷۳].

۲- خداوند متعال مهاجرین و انصار را مطلقاً نام برده است، سابقین و متأخرین را از هم تفکیک نکرده است و می‌دانیم که ﴿سَاعَةِ ٱلۡعُسۡرَةِ در سال نهم هجری بود.

۳- خداوند متعال از توبه رسول الله ج و مهاجرین و انصار را یک‌جا ذکر نموده است و این گویای اتصال روحی میان صحابه و رسول الله ج است.

۴- ابن قیم/ می‌گوید: «تکرار توبه در ابتدا و انتهای آیه توسط خداوند، جای تأمل دارد، اولاً به آنان توفیق توبه داد و ثانیاً توبه آنان را پذیرفت، خداوند آنان را موفق به توبه نمود و سپس به فضل خویش توبه را از آنان پذیرفت، پس خیر همه از جانب او و توسط او و مال او و در دست اوست، به فضل و احسان خویش به هرکس بخواهد، می‌بخشد، و با حکمت و عدل خویش، هرکس را بخواهد از آن محروم می‌دارد» [۱۷۴].

آیا با وجود ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ که پذیرنده‌ی توبه (خداوند) اعلام داشته است، باز هم کسی پیدا می‌شود که بگوید: توبه‌ی آنان پذیرفته نشده است؟ آیا با تأکید ﴿تَّابَ باز هم جایی برای طعنه زدن به صحابهش هست؟ آن هم پس از آن که خداوند متعال در آخرین غزوه‌ی رسول الله ج و صحابهش، رضایت و پذیرش توبه‌ی آنان را اعلام نموده است؟

آیا پس از ﴿إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ آنان را از حوض پیامبر ج باز می‌دارد و آنان را به جهنم می‌برد؟، آن‌گاه چرا آیه را با ﴿إِنَّهُۥ بِهِمۡ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ختم کرد، آیا گویای عنایت مضاعف خداوند به آنان نیست؟ آن جا که آنان را به توبه موفق گردانید، و قلب‌های آنان را از انحراف و کجی مصون داشت، این سنت الهی است که هنگام سختی با اولیای خود، این گونه رفتار می‌کند.

توجه:

علیس در «جيش العسرة» حضور نداشت، زیرا رسول الله ج وی را در مدینه گذاشته بود، این را گفتم تا کسی نگوید که: علی و همان سه یا چهار نفری که بعد از رسول الله ج مرتد نشده بودند، مخاطب آیه هستند و بقیه‌ی صحابهش را شامل نمی‌شود [۱۷۵]، امتی که بلافاصله پس از وفات پیامبرش، جز سه نفر همگی مرتد شوند در آن، چه خیری هست؟! آیا آن امت می‌تواند بهترین امت برگزیده برای مردم ﴿خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ باشد؟! این دقیقاً سخنی است که شیعه می‌گوید: [۱۷۶]

۸- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوۡمَةَ لَآئِمٖۚ ذَٰلِكَ فَضۡلُ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ ٥٤ [المائدة: ۵۴].

«ای مؤمنان! هرکس از شما از آیین خود بازگردد، خداوند جمعیتی را خواهد آورد که خداوند آنان را دوست می‌دارد و آنان هم خدا را دوست می‌دارند، نسبت به مؤمنان نرم و متواضع و در برابر کافران سخت و نیرومند، در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند، این فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد، و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست».

ابن قیم/ می‌گوید: «خداوند آنان را با شش ویژگی ذکر نموده است:

الف: خدا را دوست دارند.

ب: خدا آنها را دوست دارد.

ج: در مقابل دوستان خدا، نرم و ملایم هستند.

د: در مقابل دشمنان خدا، تند و شدید هستند.

هـ : در راه خدا جهاد می‌کنند.

و: در این راه ملامت ملامت‌گران را تحمل می‌کنند» [۱۷۷].

محمد رشید رضا/ می‌گوید: «گروهی که خداوند آنها را دوست می‌دارد و آنان خدا را دوست می‌دارند، ابوبکر و یارانش هستند، آنان که با اهل رده جهاد کردند... اما رافضی‌های افراط‌گر می‌پندارند که ابوبکر و صحابه‌ای که همراه وی بودند که سواد اعظم هستند، مرتد شده‌اند، موضوع را کاملاًبرعکس کرده‌اند، و علی همراه ابوبکر بود نه علیه او و با او نجنگیدند...» [۱۷۸].

باید بپرسیم: آیا پس از رسول الله ج رده‌ای صورت گرفت؟

اگر بگویید: خیر، واقعیت را تکذیب کرده‌اید، و اگر بگوید: رده‌ای صورت گرفت، می‌پرسیم: چه کسانی مرتد شدند؟ اگر بگویید: صحابه [۱۷۹] می‌پرسیم: آیا علی و یارانش با آنان جنگیدند؟ اگر بگویید: آری، دروغ گفته‌اید و اگر بگویید: خیر، می‌پرسیم: که علی مشمول این آیه نیست، زیرا با مرتدین جهاد و قتال نکرده است! و اگر بگویید مرتدان غیر از صحابهش بودند، که واقعیت نیز همین است، پس ابوبکر صدیقس و همراهانش که علیس نیز جزو آنان است، مراد این آیه هستند.

خواننده‌ی گرامی...

به همین مقدار از آیات قرآن کریم، بسنده می‌کنیم، زیرا هدف، بیان تمام آیاتی که در فضل صحابهش نازل شده است، نیست، به آن امید که این آیات چراغی فرا روی پویندگان راه حقیقت باشد.

﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ ٣٧ [ق: ۳۷].

«در این، تذکری است برای آن کسی که دلی (آگاه) دارد و یا با حضور قلب گوش فرا دهد».

[۱۶۴] بدائع التفسير ۲/۳۷۲. [۱۶۵] بدائع التفسير ۴/۱۷۰. [۱۶۶] تأويل مختلف الحديث ص: ۲۱۹ [۱۶۷] في ظلال القرآن ۳/۳۲۳۳ [۱۶۸] في ضلال القرآن ۶/۳۵۲۶ [۱۶۹] - ابو جعفرس گفت: مردم پس از پیامبر ج مرتد شدند، جز سه نفر، گفتم: آن سه نفر کیستند؟ گفت: مقداد بن اسود، ابوذر غفاری و سلمان فارسی. روضه کافی ص:۱۹۸. سؤال این است که علی و فاطمه و دیگر عترت کجایند؟! آیا آنان نیز اهل رده بوده‌اند؟! [۱۷۰] في ظلال القرآن ۶/۳۴۸۴. [۱۷۱] الجامع لأحكام القرآن ۱۷/۲۰۷. [۱۷۲] تفسیر ابن کثیر ۴/۳۹۴. [۱۷۳] فتح‌القدير ۲/۵۹۹. [۱۷۴] بدائع التفسير ۲/۳۸۱. [۱۷۵] در غزوه تبوک سی هزار نفر در رکاب رسول الله ج بودند، زادالمعاد ۳/۵۲۹. [۱۷۶] قمی از ابوعبدالله رواییت کرده است که نزد وی آیه‌ی: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ.... [آل‌عمران: ۱۱۰]. قرائت شد، ابوعبدالله گفت: بهترین امت!: که امیرالمؤمنین و حسن و حسنب را بکشند؟ قاری پرسید: فذایت شوم، پس آیه چگونه است؟ گفت: این گونه نازل شده است، ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ.... (بهترین امامانی هستید که برای مردم برگزیده شده‌اید) تفسیر قمی ۱/۱۱۰. [۱۷۷] بدائع التفسير ۲/۱۱۴. [۱۷۸] تفسير الـمنار ۶/۳۶۱. [۱۷۹] درباره‌ی ارتداد صحابه در کتاب‌های شیعه تناقص عجیبی دیده می‌شود، و آن، این‌که ابوجعفر در روایتی می‌گوید: (هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند، تنها چیزی که امیرالمؤمنین را از ادعای خلافت بازداشت، مصلحت مردم بود و این که مبادا مرتد شوند و به عبادت بت‌ها روی آورند..) در روایت بعدی عبدالرحیم قیصر می‌گوید به ابوجعفرس گفتم: اگر بگوئیم، مردم مرتد شده‌اند، مردم سراسیمه می‌شوند، گفت: عبدالهیم! مردم پس از رسول‌الله ج به جاهلیت بازگشتند...)؟! روضه کافی ص:۲۳۴

ب- احادیث رسول اله ج:

۱- ابوسعید خدریس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «يَأْتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ فَيَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيَقُولُونَ فِيكُمْ مَنْ صَاحَبَ رَسُولَ اللَّهِج فَيَقُولُونَ نَعَمْ. فَيُفْتَحُ لَهُمْ. ثُمَّ يَأْتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ فَيَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيُقَالُ هَلْ فِيكُمْ مَنْ صَاحَبَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ ج فَيَقُولُونَ نَعَمْ . فَيُفْتَحُ لَهُمْ، ثُمَّ يَأْتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ فَيَغْزُو فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ، فَيُقَالُ هَلْ فِيكُمْ مَنْ صَاحَبَ مَنْ صَاحَبَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ ج فَيَقُولُونَ نَعَمْ. فَيُفْتَحُ لَهُمْ» [۱۸۰].

«بر مردم زمانی خواهد آمد که، گروه‌هایی جهاد می‌کنند، می‌گویند: آیا با شما کسی هست که با رسول الله ج همراه بوده است؟ می‌گویند: آری، پس برایشان گشوده (فتح) می‌شود سپس زمانی بر مردم می‌آید، گروه‌هایی جهاد می‌کنند، گفته می‌شود: آیا کسی از شما با اصحاب رسول الله ج همراه بوده است، می‌گویند: آری، پس برایشان گشوده می‌شود، سپس زمانی بر مردم می‌آید ) گروه‌هایی از مردم جهاد می‌کنند، گفته می‌شود: آیا با شما کسی هست که با همراهان اصحاب رسول الله ج همراه بوده است؟ می‌گویند: آری، پس برایشان گشوده می‌شود». من از این طعنه زنندگان می‌پرسم: آیا سرزمین‌ها برای مرتدانی که از دین برگشته‌اند، فتح می‌شود؟! آیا اگر آنان منافق می‌بودند، پس از مرگشان به برکت دیدار آنان، فتح حاصل می‌شد؟! و قطعاً می‌دانیم که فتوحات بعد از رسول الله ج، فقط در زمان خلافت خلفای ثلاثه، ابوبکر، عمر و عثمانش بوده، آنها بودند که کشورها را گشودند و گروه، گروه مردم را در دین الهی وارد کردند، و هم اکنون نیز آثار فتوحاتشان برای همه نمایان است! در خلافت علیس فتحی نبود، بلکه هرج و مرج و جنگ‌های داخلی بود، تا آن‌جا که دشمن به مسلمانان چشم طمع دوخت، این را می‌گویم، تاکسی نپنداردکه: منظور این حدیث، علیس و پیروانش هستند که در رکاب او جنگیدند، و همه می‌دانیم که، دیگر امامان شیعه پس از علیس حکومت و سپاهی نداشته‌اند، بلکه برخی از آنان سربازان خلفای ثلاثه بوده‌اند، این حدیث درباره‌ی امام غائب و معدوم هم نیست، زیرا نه او رسول الله را دیده است و نه آنها را که رسول الله ج را دیده‌اند و نه آنهایی را که صحابه را دیده‌اند، در این نکته بیندیش، حق و اهل حق را خواهی شناخت.

۲- عمران بن حصینب می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «خير القرون قرني ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم...» [۱۸۱].

«بهترین مردم، مردم هم قرن من هستند، سپس آنانی که پس از آنهایند، سپس آنهایی که پس از آنهایند...».

آیا بهترین مردم آنهایی هستند که از حوض رسول الله ج رانده می‌شوند؟!! آیا بهترین مردم، آنهایی هستند که پس از رسول الله ج مرتد شدند؟! آیا این، طعنی به خداوند متعال نیست که سرنوشت: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ [آل‌عمران: ۱۱۰]. را به اینان سپرده است؟! آیا این طعنی در رسول الله ج نیست که قرنی را که این مرتدان در آن بودند، ‌ستوده است؟! راستی! بهترین قرن، ناکام باشند، آنهایی کامیاب و رستگار و کامیاب می‌شوند که رسول الله ج درباره‌شان فرموده‌اند: «إِنَّ بَعْدَكُمْ قَوْمًا يَخُونُونَ وَلاَ يُؤْتَمَنُونَ، وَيَشْهَدُونَ، وَلاَ يُسْتَشْهَدُونَ وَيَنْذِرُونَ وَلاَ يَفُونَ، وَيَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ» [۱۸۲].

«پس از شما مردمی خواهند آمد، خیانتکار نه امانت‌دار، بی آن که از آنان خواسته شود، گواهی می‌دهند، نذر می‌کنند، اما به آن وفا نمی‌کنند، و در میان‌شان پدیده‌ی چاقی، آشکار می‌گردد».

۳- ابوموسی اشعریس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «النُّجُومُ أَمَنَةٌ لِلسَّمَاءِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى السَّمَاءَ مَا تُوعَدُ وَأَنَا أَمَنَةٌ لأَصْحَابِى فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَى أَصْحَابِى مَا يُوعَدُونَ وَأَصْحَابِى أَمَنَةٌ لأُمَّتِى فَإِذَا ذَهَبَ أَصْحَابِى أَتَى أُمَّتِى مَا يُوعَدُونَ» [۱۸۳].

«ستارگان موجب امان آسمانند، هرگاه ستارگان نابود شوند، وعده‌ای که به آسمان داده شده است، تحقق می‌یابد، و من موجب امان اصحابم هستم، هرگاه من بروم، وعده‌ای که به اصحاب داده شده است، فرا می‌رسد، و اصحاب من موجب امن امتم هستند هرگاه اصحاب من بروند، وعده‌ای که به امتم داده شده است تحقق می‌یابد».

چگونه ممکن است، با خیانت، امنیت به وجود آید؟ آیا خلافت خلفای ثلاثهش غیر از امنیت، افتخار و فتوحات، چیزی دیگر بود؟ آیا مگر دوران صحابه با شهادت رسول‌الله ج خیرالقرون نبود؟ این حدیث شامل تمامی اصحابش است، زیرا این حدیث عام است و هیچ فردی را تخصیص نکرده است.

وجود فساد در برخی حکام و امرا پس از دوران خلفای راشدین، هیچ اشکالی بر این حدیث و حدیث قبلی، وارد نمی‌کند، زیرا معیار مجموع امت است نه چند فرد.

۴- ابوسعید خدریس می‌گوید: رسول الله ج فرمودند: «لاَ تَسُبُّوا أَصْحَابِى، فَلَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ أَنْفَقَ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا مَا بَلَغَ مُدَّ أَحَدِهِمْ وَلاَ نَصِيفَهُ» [۱۸۴].

«اصحاب مرا بد نگویید، اگر کسی از شما هم سنگ کوه احد طلا صدقه دهد، به اندازه یک مشت و یا نصف آن، از صدقه اصحاب من نخواهد رسید».

رسول الله ج از بد گفتن صحابهش نهی فرمودند، چه رسد به لعن و نفرین آنان، مرتد و کافردانستن آنان که خیلی سنگین‌تر است، رسول اللهج با ذکر کم‌ترین مورد (بد گفتن) که می‌تواند سبب لعن و تکفیر باشد، ما را هشدار دادند، این حدیث شامل تمام صحابه است هم آنهایی که زود ایمان آوردند و هم آنهایی که با تأخیر ایمان آوردند، و مخصوص سبب ورود حدیث نیست.

اگر آنان واقعاً پس از رسول الله ج مرتد می‌شدند، چرا رسول الله ج از بد گفتن و نفرین آنان، منع فرمودند؟ آیا در آن صورت آنان از برخی گناهکاران که در احادیث لعهن و نفرین شده‌اند، به لعن و نفرین سزاوارتر نمی‌بودند؟!

۵- در حدیث ابن عباسب پیرامون داستان هرقل و ابوسفیان آمده که: «(هرقل) پرسید: اشراف از او (محمد) پیروی می‌کنند یا ضعیفان؟ گفتم: ضعیفان، پرسید: پیروانش افزون می‌گردند یا کم؟ گفتم: افزون، پرسید: آیا کسی از آنان پس از مسلمانان شدن، پشیمان شده و از این دین برگشته است؟ گفتم: نه...، آنگاه هرقل گفت: پرسیدم که اشراف از او پیروی می‌کنند یا ضعیفان؟ گفتی: ضعیفان، پیروان پیامبران (همیشه) ضعیفانند، پرسیدم: آنان کم می‌شوند یا زیاد؟ گفتی: زیاد، ایمان که کامل شود این گونه خواهد بود، پرسیدم: آیا کسی با ناراضگی از دینش برگشته است؟ گفتی: خیر، آن‌گاه که ایمان با قلب در آمیزد، دیگر (پشیمان و) ناراض نمی‌گردد...» [۱۸۵].

۶- در حدیث مسور بن مخرمه و مروان پیرامون داستان حدیبیه، گفتار عروة بن مسعود در وصف اصحاب محمد ج با قریش، چنین آمده است، «... عروه اصحاب محمد ج را می‌پایید، می‌گوید والله هرگاه رسول الله ج بلغمی می‌انداخت، حتماً در دست یکی از آنان می‌افتاد و با آن صورت و بدنش را می‌مالید و هرگاه به کاری دستور می‌داد، بلافاصله، انجام می‌دادند، و چون وضو می‌گرفت، نزدیک بود که بر آب وضویش با هم درگیر شوند، و هرگاه سخن می‌گفت، همگی سکوت می‌کردند، به تعظیم وی هیچگاه به وی خیره نمی‌شدند، عروه در بازگشت به قومش گفت: والله من نزد پادشاهان، قیصر و کسرا و نجاشی بار یافته‌ام، والله تاکنون ندیده‌ام که اطرافیان کسی، وی را آن گونه که اصحاب محمد، محمد را تعظیم می‌کنند، ‌تعظیم کنند، هرگاه بلغمی می‌انداخت، حتماً در دست یکی می‌افتاد و با آن صورت و بدنش را می‌مالید، و همه تن آماده‌ی انجام دستور وی بودند و اگر وضو می‌گرفت، نزدیک بود بر آب وضویش با هم درگیر شوند و هرگاه سخن می‌گفت، سکوت می‌کردند و هرگز، به احترامش به او خیره نمی‌شدند...» [۱۸۶].

انصاف مخالف در دل، بسیار تأثیر گذارتر از انصاف موافق خواهد بود و گرنه کسی که عظمتش به ستاره‌ی پروین رسیده است، نه ثنای کسی او را بلند می‌کند و نه مذمتش او را فرود می‌آورد!

آیا این طعنه زنندگان که پیش از این گواهی خدا و رسول را درباره‌ی اصحابش در و آن را بر محمل نادرستی حمل کردند، تا تاریخ را آن گونه که خود می‌پسندند، ترسیم کنند، این شهادت دشمنان را درباره‌ی عدالت صحابه و جایگاه بلند آنان و محال بودن ارتدادشان، می‌پذیرند؟

۷- ام‌مبشر می‌گوید: از رسول الله ج شنیدم که فرمود: «لاَ يَدْخُلُ النَّارَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ أَحَدٌ. الَّذِينَ بَايَعُوا تَحْتَهَا...». [۱۸۷].

«ان شاءالله کسی از اصحاب شجره که زیر آن (درخت) بیعت کردند، به جهنم نمی‌رود...».

جابر بن عبداللهب می‌گوید: رسول الله ج روز حدیبیه به ما فرمودند: «أَنْتُمْ خَيْرُ أَهْلِ الأَرْضِ». «شما بهترین اهل زمین هستید». و ما ۱۴۰۰ نفر بودیم، اگر امروز چشم‌هایم می‌دید، جای درخت را به شما نشان می‌دادم» [۱۸۸].

نووی/ می‌گوید: «علما گفته‌اند: معنایش این است که قطعاً کسی از آنان به جهنم نمی‌رود و گفتن انشاءالله برای تبرک است نه شک» [۱۸۹].

جابرس می‌گوید: «یکی از بردگان حاطب نزد رسول الله ج از حاطب شکایت کرد و گفت: یا رسول الله! حاطب به جهنم خواهد رفت، رسول اللهج فرمودند: «كَذَبْتَ لاَ يَدْخُلُهَا فَإِنَّهُ قَدْ شَهِدَ بَدْرًا وَالْحُدَيْبِيَةَ». [۱۹۰] «دروغ می‌گویی، او به جهنم نمی‌رود، زیرا در بدر و حدیبیه حضور داشته است». و نیز فرمودند: «...وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ اللَّهَ اطَّلَعَ عَلَى مَنْ شَهِدَ بَدْرًا قَالَ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ» [۱۹۱]. «تو چه می‌دانی! خداوند اهل بدر را می‌شناخت و باز هم فرمود: هر چه می‌خواهید، بکنید، من شما را بخشوده‌ام» نووی/ می‌گوید: علما گفته‌اند: معنایش، غفران و بخشودگی آخرت است» [۱۹۲].

۸- عقبهس می‌گوید: روزی رسول الله ج رفتند و بر شهدای احد نماز خواندند، سپس برگشتند و به منبر رفتند و فرمودند: «إِنِّى فَرَطٌ لَكُمْ، وَأَنَا شَهِيدٌ عَلَيْكُمْ، وَإِنِّى وَاللَّهِ لأَنْظُرُ إِلَى حَوْضِى الآنَ، وَإِنِّى أُعْطِيتُ مَفَاتِيحَ خَزَائِنِ الأَرْضِ - أَوْ مَفَاتِيحَ الأَرْضِ - وَإِنِّى وَاللَّهِ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تُشْرِكُوا بَعْدِى، وَلَكِنْ أَخَافُ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِيهَا» [۱۹۳].

«من پیشواز و گواه شما هستم، والله اکنون من حوضم را مشاهده می‌کنم، کلید گنجینه‌های دنیا به من داده شده است، من بیم ندارم که پس از من شرک کنید، اما می‌ترسم که برای کسب دنیا با هم به رقابت بپردازید».

نووی/ می‌گوید: «این حدیث از معجزات رسول الله ج است، زیرا خبر داده است که امتش مالک گنجینه‌های زمین خواهد شد، و این اتفاق، افتاد، و دیگر این‌که آنان جملگی مرتد نمی‌شوند و خداوند آنان را از این مورد مصون داشته است، البته در کسب دنیا با هم به رقابت می‌پردازند، که همه این پیشین گویی‌ها تحقق یافته است» [۱۹۴].

عینی/ می‌گوید: «این حدیث گویای این است که بر امت رسول اللهج از شرک بیمی نیست، بلکه بیم رقابت در دنیا وجود دارد و آنان دچار حسد و بخل می‌شوند» [۱۹۵].

بنابراین، آن که طعنه زنندگان گفته‌اند که، صحابه جملگی مرتد شده‌اند، مردود است، این حدیث که در آن از حوض هم یاد شده است، آن را رد می‌کند، والله اعلم.

۹- بهز از طریق پدرش از جد خود روایت کرده است که می‌گوید: شنیدم که رسول‌الله ج فرمودند: «أَلاَ إِنَّكُمْ تُوفُونَ سَبْعِينَ أُمَّةً أَنْتُمْ خَيْرُهَا وَأَكْرَمُهَا عَلَى اللَّهِ » [۱۹۶].

«بدانید که شما هفتادمین امت و بهترین آنها و عزیزترینشان نزد خداوند هستید».

ابن العربی/ می‌گوید: «از آن جا که پیامبر ما بهترین پیامبران است، امتش نیز بهترین امت‌ها است، ما نیز با برتری پیامبرمان، برتر شدیم» [۱۹۷].

ترمذی آورده است که رسول الله ج پس از تلاوت آیه: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ [آل‌عمران: ۱۱۰]. این را فرمودند.

آنچه ذکر شد، برخی از احادیثی است که بر فضل اصحاب رسول الله ج دلالت دارد، هدف ما جمع آوری تمام آن احادیث که بسیار هم زیادند، نیست، هدف ما فقط تذکری است به آنان که دشمنی صحابه را دین خود قرار داده‌اند، تا شاید در آن اندیشه کنند و بدون تعصب در قرآن کریم تدبر کنند و این آیات و احادیث را با عقول خود بسنجند نه با عقول دیگران و با چشم خود بنگرند نه با چشم دیگران، آن‌گاه خواهند دید که ابرهای تیره‌ی شک و تردید و تهمت از دیدگانشان کنار می‌رود، و دل‌هایشان که یک عمر دچار اضطراب و شک بوده و ظلمی موهوم را تصور می‌کرده است، از شک و گمان و پندارهای نادرست رهایی می‌یابد و خواهند دانست که ادعای آنان وهم و گمانی بیش نبوده و با واقعیت هیچ‌گونه هم خوانی، نداشته است، آن‌گاه با دلی آرام و مطمئن سیره‌ی عطر آگین صحابه را که با آثار موجود و مشاهد آن سیره، کاملاً هماهنگ است، درک می‌کنند و با دل و جان می‌پذیرند. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٞ رَّحِيمٌ ١٠ [الحشر: ۱۰].

«کسانی که پس از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند، می‌گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و کینه‌ای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده، پروردگارا! تو دارای رأفت و رحمت فراوان هستی».

[۱۸۰] بخاری، فضايل أصحاب النبي ج (۳۶۴۹)، مسلم، فضائل الصحابة (۲۵۳۲) گروه‌هایی از مردم جهاد می‌کنند، گفته می‌شود: آیا با شما کسی هست که با همراهان اصحاب رسول الله ج همراه بوده است؟ می‌گویند: آری، پس برایشان گشوده می‌شود. [۱۸۱] بخاری، الشهادات: (۲۶۲۵)، مسلم، فضائل الصحابة: (۲۵۳۳). [۱۸۲] بخاری، الشهادات: (۲۶۵۱)، مسلم، فضائل الصحابة: (۲۵۳۵). [۱۸۳] مسلم، فضائل الصحابة: (۲۵۳۱). [۱۸۴] بخاری، فضائل أصحاب النبي ج: (۳۶۷۳)، مسلم فضائل الصحابة: (۲۵۴۰). [۱۸۵] بخاری، الجهاد و السير: (۲۹۴۱). [۱۸۶] بخاری، الشروط: (۲۷۳۲). [۱۸۷] مسلم، الفضائل: (۲۴۹۶). [۱۸۸] بخاری، المغازي: (۴۱۵۴)، مسلم، الإمارة: (۱۸۷۶). [۱۸۹] مسلم، شرح نووی ۱۶/۵۸. [۱۹۰] مسلم، الفضائل: (۲۴۹۵). [۱۹۱] بخاری، الجهاد و السير: (۳۰۰۷)، مسلم، فضائل الصحابة: (۲۴۹۴). [۱۹۲] مسلم، شرح نووی ۱۶/۵۶، نگا: فتح الباري ۸/۸۰۹ و الـمفهم ۶/۴۴۲. [۱۹۳] بخاری، الرقاق: (۶۵۹۰)، مسلم، الفضائل: (۲۲۹۶). [۱۹۴] مسلم، شرح نووی ۱۵/۵۹. [۱۹۵] عمدة القاري ۸/۲۳۱. [۱۹۶] مسند احمد ۳۳/۲۳۱، (۲۰۰۲۸)، ترمذی: (۳۰۰۱)، ابن ماجه (۴۲۸۸)، دارمی: (۲۸۰۲) و دیگران، حافظ ابن حجر در الإصابة و آلبانی و ارنووط آن را صحیح گفته‌اند ۱/۱۶۵. [۱۹۷] عارضة الأحوذي ۱۱/۹۷.

بحث سوم: نكات مهم

اکنون این نکات را به شما خواننده‌ی منصف تقدیم می‌کنم:

نكته‌ی اول: [ایمان به قرآن مستلزم اقرار به فضل صحابه]

هرکس به قرآن، ایمان دارد به فضل صحابه، سابقین اولین اعم از مهاجرین و انصار و آنانی که به نیکویی از آنان پیروی کردند، ایمان دارد، و به سابقه، جهاد، حق مداری و عدالت محوری آنان، ارج می‌نهد، و از هر گونه دعوت مخالفی که می‌کوشد تاریخ صحابه را خدشه‌دار کند و یا از ارزش آن بکاهد و در عدالتشان طعنه‌ای بزند، بیزاری می‌جوید، زیرا قرآن کریم که کلام الهی، پادشاه مطلق و علّام الغیوب است، حق و حقیقت است، و مدح و ثنایی که در آن آمده از روی علم و آگاهی است، نه جهل، و ایمان به آن لازم و ضروری است و هیچ اختیاری غیر از آن نیست، و گرنه تناقض کلام الهی لازم می‌آید، که آن محال است.

نكته دوم: [احادیث ممانت از حوض را صحابه روایت کرده‌اند]

احادیث ممانعت از حوض را صحابهش روایت کرده‌اند، اگر آن احادیث مسلمانی آنان را زیر سؤال می‌برد و یا آنان را به نفاق و یا رده متهم می‌کرد، حتماً آن را پنهان می‌کردند، آن گونه که بدخواهان آنان می‌گویند که صحابه، قرآن و فضائل علیس و نصوص امامت بلافضل وی را کتمان کردند، و یاوه‌هایی از این قبیل که دروغ بودنش آشکار است.

نكته‌ی سوم: [از حوض‌رانده‌شدگان همان مرتدانی هستند که ابو بکر صدیقس علیه آنها جنگید]

جنگ‌های رده که پس از رسول الله ج به فرماندهی ابوبکر صدیقس علیه مرتدان و مانعان زکات صورت گرفت، بزرگترین دلیل این است که، آنهایی که از حوض رانده می‌شوند، همان مرتدان هستند، و آن گونه که قبلاً گفتیم مانع از شمول دیگران نیست.

نكته‌ی چهارم: [آیات نفاق در مورد گروه مشخصی است]

آیات نفاق که بدخواهان و طعنه زنندگان، صحابه را مصداق آن می‌دانند، در مورد گروه مشخصی است و فقط آنان را مذمت می‌کند و حوادث آن روزگار، آن را کاملاً تفسیر کرده است، آن آیات در وقایعی نازل شده که قرآن آن را ذکر نموده و احادیث تفاصیل آن را بیان نموده است و در کتاب‌های سیر و تاریخ ثبت شده است، آن وقایع و موضع‌گیری‌های عملی، صحابه را از منافقان متمایز نموده و مجالی برای بوالهوسان، باقی نگذاشته است تا تاریخ را آن گونه که خود می‌پسندند، ترسیم کنند.

نكته‌ی پنجم: [آیات ذم نفاق تنها ويژه‌ی منافقان زمان رسول الله ج نیست، اما آیات مدح صحابه ويژه‌ی آنهاست]

در قرآن کریم از نفاق و منافقان بسیار سخن به میان آمده است، زیرا نفاق پدیده‌ای مخصوص زمان رسول الله ج نیست و تا قیام قیامت استمرار دارد، کثرت این گونه آیات بیانگر کثرت منافقان در زمان رسول الله ج و صحابهش نیست.

یک فرد عاقل، چگونه می‌تواند بپذیرد که اصحاب رسول الله ج که در کنار ایشان بودند، منافق بوده‌اند، با آن که همه می‌دانند که رسول الله ج از منافقان اعراض فرمودند و پس از غزوه‌ی تبوک و نزول سوره‌ی براءت دیگر به آنان بها ندادند و کسی از آنان را به خود نزدیک نفرمودند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَّئِن لَّمۡ يَنتَهِ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡمُرۡجِفُونَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لَنُغۡرِيَنَّكَ بِهِمۡ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلٗا ٦٠ مَّلۡعُونِينَۖ أَيۡنَمَا ثُقِفُوٓاْ أُخِذُواْ وَقُتِّلُواْ تَقۡتِيلٗا ٦١ [الأحزاب: ۶۰-۶۱].

«اگر منافقان و بیمار دلان و کسانی که در مدینه باعث اضطراب می‌گردند، از کار خود دست نکشند، تو را بر ضد ایشان می‌شورانیم و بر آنان مسلط می‌گردانیم آن‌گاه جز مدت اندکی در جوار تو در شهر مدینه نمی‌مانند، نفرین شدگان و رانده شدگان، هر کجا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختی به قتل خواهند رسید».

اما آیاتی که صحابهش را می‌ستاید، ویژه‌ی همان نسلی است که خداوند متعال آنان را به دیدار رسول الله ج و ایمان به ایشان مشرف گردانیده است، همان گونه که آنان را به خشنودی و محبت خویش مشرف گردانید و آنان نیز از خداوند خشنود شدند و وی را دوست داشتند، صحابه بودن مخصوص آنهاست و به نسل‌های بعدی متعدی نیست.

نكته‌ی ششم: ثمره‌ی تلخ يک نظريه‌ی تلخ

اگر طعنه زنندگان مصرانه بخواهند احادیث ممانعت از حوض را بر صحابه تطبیق کنند، یک فرد ناصبی [۱۹۸] می‌تواند بگوید: شما که می‌گویید: رسول الله ج درباره‌ی علیس فرمودند: «هذا مني...» و «إن علياً مني...» - که در آن شکی نیست- بنابراین، منظور رسول الله ج که در احادیث حوض فرمودند: «فأقول: مني...» علیس خواهد بود!

البته این سخن باطلی است که باطلی دیگر را رد می‌کند و اثبات جهل با جهلی دیگر است و هیچکدام از آن دو بر دیگری برتر نیست، و این ثمره‌ی تلخ یک نظریه‌ی تلخ است ﴿وَإِنَّهُمۡ لَيَقُولُونَ مُنكَرٗا مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ وَزُورٗا [المجادلة: ۲].

«آنها سخنی زشت و باطل می‌گویند».

[۱۹۸] کسی که بغض علیس را دین خود می‌داند. القاموس الـمحيط ص: ۱۷۲۰، اللسان۱۴/۱۵۷.

نكته‌ی هفتم: در اخبار و فضايل، نسخی صورت نمی‌گيرد

عاقلان می‌دانند که در اخبار و فضایل، نسخی صورت نمی‌گیرد، امکان ندارد که خداوند متعال گروهی را بستاید و فضایل آنان را برشمارد و بر موالات و دوستی آنان تأکید کند، سپس دستور به جنگ و دشمنی با آنان بدهد و یا این که ابتدا به کار نیکی امر کند سپس آن را نسخ کند و به جای آن به کار بدی امر کند، خدایی که علیم بذات الصدور است چنین نمی‌کند و این به معنای نسبت دادن جهل به خداوند است.

اگر فردی، شخصی دیگر را بستاید و اندکی بعد سخن خود را نسخ کند و دیگر بار آن فرد را نکوهش کند، این نشان از جهل و ناتوانی وی دارد، البته در مورد افراد، این مسأله عقلاً و شرعاً قابل توجیه و امکانپذیر است، زیرا هیچ فردی از باطن و فرجام کسی دیگر آگاه نیست، اما آیا چنین چیزی برای خداوند متعال شایسته و امکانپذیر است؟! آیا اگر بپذیریم که رسول اللهج با آن که موید با وحی بوده‌اند، از صحابهش آگاه نبوده‌اند، اما آیا خداوند متعال نیز از آن آگاه نبوده است؟!

﴿أَلَا يَعۡلَمُ مَنۡ خَلَقَ وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ ١٤ [لملك: ۱۴].

«آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست در حالی که او دقیق و باریک بین و آگاه است».

نكته‌ی هشتم:

می‌دانیم که مرتد یا به خاطر شبهه‌ای از ایمان برمی‌گردد و یا به خاطر خواسته‌ای از قبیل پست و مقام، و این هر دو انگیزه در ابتدای اسلام قوی بوده است، اما کسی که در ابتدای اسلام، ایمانش هم چون کوه استوار بود، پس از ظهور آن همه آیات و معجزات، دیگر چگونه خواهد بود؟!

اما پیروی از خواسته‌های قلبی اعم از حب ریاست، مال، زن و یا جز آن، در ابتدای اسلام، وجیه‌تر به نظر می‌رسد، اما آنهایی که در ابتدای اسلام خانه و کاشانه و دارایی خود را رها کردند و از شرافت و عزت و مقامی که در مکه داشتند به خاطر محبت خدا و رسول، با میل خود از آن گذشتند، چگونه می‌توانند برای پست و مقام با خدا و رسولش به دشمنی برخیزند؟!

از این گذشته، علما همه بر این اتفاق نظر دارند که در میان مهاجرین، منافقی وجود نداشته است، و نفاق در میان قبایل انصار، آن‌گاه که اسلام در مدینه ظهور کرد، پدید آمد.

آن‌هایی که پس از رحلت رسول الله ج مرتد شدند، همان‌هایی بودند که با شمشیر مسلمان شدند، و از مهاجران که با میل خود مسلمان شده بودند حتی یک نفر هم مرتد نشد [۱۹۹]، به این نکته بیندیش، حق و اهل حق را خواهی شناخت.

[۱۹۹] منهاج السنة ۷/۴۷۶ - ۴۷۸

نكته‌ی نهم:

هرگاه بدخواه صحابه (شیعه) فرموده‌ی رسول الله ج: «إِنَّكَ لا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ». را ناظر بر داستان سقیفه بداند، و بگوید که آن نخستین حادثه‌ای است که پس از رسول الله ج رخ داد و منظور حدیث حوض همان صحابه هستند، در مقابل او کسی می‌گوید: نخستین حادثه پس از رسول اللهج ارتداد اعراب از اسلام و خودداری از پرداخت زکات است، که ابوبکر صدیق و صحابه از جمله علی -رضی الله عنهم اجمعین- با آنان جهاد کردند، بنابراین منظور حدیث آنها خواهند بود.

در این مورد گفته می‌شود که:

نظر اول از نظر دوم نه پذیرفتنی‌تر است و نه قوی‌تر، خصوصاً که در داستان سقیفه کسی مرتد نشد- جز نزد شما- که همه امت را به سبب آن مرتد می‌دانید، و کسی غیر از شما چنین نظری ندارد!

اما درباره‌ی ارتداد عرب از اسلام همه‌ی امت به وقوع آن اذعان دارند، همان‌گونه که بر جهاد ابوبکر صدیق و صحابهش علیه آنان صحه می‌گذارند، جز شما که صحابه را کافر گفتید و عملکرد مرتدان را تأیید و عملکرد صحابه را تردید کردید.

از این گذشته، علیس تصمیم و انتخاب اهل سقیفه را پذیرفت و با میل خود - و یا با اکراه که شما می‌گویید- با ابوبکر صدیقس بیعت کرد، در هر صورت او نیز مشمول رده‌ای می‌شود که برای صحابه اثبات می‌کنید و العیاذبالله.

نكته‌ی دهم:

اگر دشمن صحابه، بگوید که: آیات قرآن که صحابه را می‌ستاید، از حیث مجموعی است نه احادی [۲۰۰]، بنابراین همه‌ی صحابه مشمول آن نیستند، می‌پرسم: آنهایی را که این تزکیه و ثنا شامل آنان می‌شود، برای ما نام ببر، می‌بینی که حتی تعدادی به اندازه‌ی انگشتان دست هم نام نمی‌برد!! آیا با این تعداد اندک دینی که تا قیامت باید بر دنیا حکم کند، پیروز و مسلط می‌گردد؟! اختلاف ما با آنان در مورد یک یا دو نفر نیست، بلکه در امثال: ابوبکر، عمر، عثمان و بقیه‌ی عشره و مبشره و اصحاب بدر و شجرهش است، اختلاف ما درباره‌ی اعمالی نیست که به مقتضای بشریت از آنان سرزده است، که به خاطر آن دنیا را زیر و رو کرده‌اند! ما که آنها را معصوم نمی‌دانیم، بلکه اختلاف ما با آنان در این است که می‌گویند: همه‌ی آنان مرتد شده‌اند و از اسلام برگشته‌اند!!

[۲۰۰] نگا: «حوار مع الشيخ صالح الدرويش»، جعفر سبحانی و «حوار هادي مع الدكتور القزويني» شیخ احمد سعد الغامدی.

پايان سخن

خواننده‌‌ی ارجمند...

من گمان می‌کنم که تو بر این آیات و احادیث نبوی بسیار اندیشید‌ه‌ای و به آن دقت کرده‌ای و ترازوی عدل را در میان نهاده‌ای...

برایم همین کافی است که تو طالب حق و پیروی دلیل هستی و کورکورانه از کسی تقلید نمی‌کنی.. و عقل خود را حاکم کرده‌ای، تو با عقل خود می‌سنجی نه با عقول دیگران و با چشم خود می‌نگری نه با چشم دیگران، اگر واقعاً چنین باشد، مطمئن هستم که سپیده دم حقیقت به زودی بر‌خواهد آمد و دیگر نشانه‌های رسیدن به مقصد نمایان است و با شنیدن نغمه‌های قرآن کریم که اصحاب محمد ج را می‌ستاید و آنان را به وصف ایمان، صدق، رستگاری و دیگر صفات والا می‌نوازد و برترین جایگاه و رتبه‌ها را به آنان نوید می‌دهد و خصال و ویژگی‌هایشان را، حتی قبل از آن‌که به دنیا بیایند و هم بعد از آن، برای پویندگان حقیقت بیان می‌کند، تیرگی‌ها و تاریکی‌های حقد و کینه دیگر کنار می‌رود.

حتما اندیشیده‌ای که آنهایی را که خداوند متعال آنان را به عنوان وزرا و اصحاب و خویشاوندان رسول خود پسندیده است، چگونه ما آنان را نپسندیم؟! آنهایی را که خداوند متعال به باغ‌های بهشت مژده داده است، چگونه از دین برمی‌گردند! آنهایی که برای رسیدن به رضای الهی، وطن، فرزندان، دوستان، خانه و کاشانه و سرمایه‌های خود را رها کردند، چگونه از حوض رسول‌الله ج رانده می‌شوند؟! حقا که آنان به حوض سزاوارترند.

قطعا دیگر دانسته‌اید که متهم‌ساختن صحابه و معتقدبودن به این که آنان از حوض رسول‌الله ج رانده می‌شوند، و مرتد شمردن آنان پس از رحلت رسول‌الله ج تهمتی سبایی و حیله‌ای شیطانی است که حسرتی ابدی به دنبال خواهد داشت.

اگر با آیات ربانی و احادیث نبوی و براهین عقلی که برایت آوردم، قانع شده‌ای، پس این همان چیزی است که امیدوار آنم و از خداوند متعال آن را می‌طلبم.

و اگر خلاف آن باشد، همین برایم کافی است که حجت آورده و راه را برایت روشن کرده‌ام و هرکس گرایشی دارد که به سوی آن می‌رود.

وصلی الله وسلم وعلی نبينا محمد وعلی آله وصحبه...