منـات
(نقد و بررسی واقعه غدیر خم)
نویسنده:
علی حسین امیری
سلام و درود بر پیامبر اسلام و خاندان پاکش و اصحاب وفادارش.
پایه و اساس خرافات و گمراهیها و انحرافات در مذهب تشیع، ریشه در غدیرخم دارد تا بدانجا که طرفداران این مذهب میگویند: غدیرخم، سند هویت شیعه!! ما هم میگوئیم: آری، سند تمامی خرافات و انحرافات شما از همین جا شروع شده است، از غدیر خمی که دارای برکهای با آبی مسموم همچون ذهن مسموم طرفداران ولایت و دارای بت منات [۲]همچون طرفداران بت پرست ولایت. آری بت منات از آنجا برداشته و نابود شد ولی بت ولایت و امام تراشی و غلو و خرافات توسط یهودیان نفوذی و طرفداران و دکانداران و مروجین خرافات [۳]به جایش نصب شد. بتی که به راحتی بت منات، قابل شکستن و نابودی نیست، زیرا بتی که در روح و فکر انسان ریشه کند، به راحتی نابود شدنی نیست [۴].
توصیه ما به برادران اهل سنت و موحدین دیگر این است که بیشترین تلاش خود را در مبارزه با خرافات و دروغهای غدیر و نابودی بت منات [۵]انجام دهند، چونکه بت بزرگ و ستون اصلی خرافات مدعیان تشیع است که به دنبال خود امامت و ولایت را از اصول مذهبی ایشان کرده و چنانچه کذب این موضوع روشن شود دیگر بقیه موارد مورد نظر مدعیان تشیع، بیاهمیت بوده و ارزش بحث کردن را نخواهند داشت و اصلا اثبات یا رد شدن آنها چندان مهم نیست، به عنوان مثال مواردی چون جنگهای جمل و صفین یا خطاهای برخی از صحابه شو .... که علمای شیعه دائما آنها را در بوق و کرنا کردهاند. چنانچه کذب ادعای شیعه مبنی بر خلافت بلافصل و من عندالله حضرت علی÷ثابت شود دیگر نیازی به ادامه بحثهای بیسر و ته بعدی نیست. دیگر گمراه بودن و دروغین بودن این مذهب روشن شده است و اینکه چه کسی به خانه فاطمه هجوم برده؟!! و چگونه ائمه علم غیب و عصمت دارند؟!! و چگونه امام زمان بیش از هزار سال است زنده است؟!! و چگونه نائبان او خمس مال مردم را چپاول میکنند؟!! و چگونه میتوان روی قبور اولیاء قصر ساخت؟!! و غیره....، اینها دیگر نیازی به اثبات یا رد ندارد، چون پایه و اساس این خرافات یعنی خلافت الهی حضرت علی÷در غدیرخم دروغی بیش نبوده و معلوم است وقتی که نطفه چیزی با دروغ بسته شود چه سرانجامی خواهد داشت [۶]. برای خواننده گرامی لازم به تذکر است که اینجانب نیز خود روزی شیعه بودهام ولی هم اکنون خرافات این مذهب را به دور افکندهام [۷]و دیگر اهمیتی به بتهای فراوان آن نمیدهم و همه آنها را در قلب و روح خود شکستهام و دیگر اثری از آنها باقی نیست. در این مختصر برای خواننده گرامی موارد متعددی را ذکر میکنیم که نشان میدهد واقعه غدیرخم ربطی به خلافت الهی و بلافصل حضرت علی÷نداشته و البته متذکر میشویم که اصل واقعه غدیر مورد قبول ما و مسلمین جهان است و جمله: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» صحیح است، ولی برداشت مدعیان تشیع از این جمله و از کلمه مولی، خلافت است که این مردود بوده و در اینجا به رد این ادعا میپردازیم و یادآور میشویم که در طرح مطالب از کتاب ارزنده آلفوس نوشته استاد علیرضا حسینی بهره جستهایم و البته برخی از آنها نیز در کتب دیگری از اینجانب موجود هستند و یک سری از مطالب، جدید و مربوط به همین نقد و بررسی میباشند. در اینجا سعی و کوشش بر این بوده که مسئله غدیرخم به تنهایی و بصورتی جداگانه مورد نقد قرار گیرد، چون همانطور که اشاره شد پایه و اساس شکل گیری عقاید شیعه میباشد و خواننده گرامی میتواند اندک وقت خود را صرف مطالعه کند تا متوجه شود این مذهب از کجا سرچشمه گرفته است و چنانچه متوجه اشتباه بودن آن شد به دنبال تحقیق پیرامون دیگر عقاید ضاله آن برود.
[۲] سه بت معروف دوران جاهلیت: «لات»: الههی لات سنگ چهار گوش و بزرگی بود که مردم طایف آن را میپرستیدند و معبدی عظیم برایش مهیا کردهبودند. «عزی»: این بت در مرحله اول از آن قریش بود و به تبعیت از قریش به تدریج الههی برای قبیله بنیسلیم و بنیشیبان قرار گرفت. معید این بت در «وادی النخلة» مجاور ذات عرق (در میان راه عراق و مکه) بود. «منات»: از نخستین بتهای مورد پرستش در میان مردم یثرب بود و قبایلی چون خزاعه آنرا میپرستیدند. [۳] این بت خادمین و پاک کنندگان و پرستاران و بتتراشان بسیاری در طول تاریخ داشته است، از ابن سبأ یهودی گرفته تا جناب کلینی و مجلسی که همگی در محکم کردن پایههای آن، سهم بهسزایی داشتهاند و به امید محشور شدن با این بت، سعی و کوشش فراوانی کردهاند، از تفرقهافکنی میان مسلمین گرفته تا گردآوری احادیث جعلی از آقایان محترم غالی!!. [۴] تازه بتی که بتهای دیگری نیز همراه خود دارد، بتهایی چون: عصمت، علم غیب، گنبد و بارگاه، امام زمان، جمکران، مفاتیح الجنون و دعاهای شرکآمیز، توسل، مراجع تقلید با چشم برزخی!! ولایت مطلقه فقیه، لعن صحابه، شهادت ثلاثه، سینهزنی و زنجیرزنی و غیره.... [۵] از تشابهات بسیار جالب میان بتهای دوران جاهلیت و بت ولایت در واسطه بودن هر دوی اینها میان خالق و مخلوق است: زمر/۳ و یونس/۱۸ و احقاف/۲۸. همچنین در نام بت پرستان که در دوران جاهلیت عبدالعزی و عبد منات میگذاشتند و اکنون عبدالحسین. [۶] سر انجام آن را میتوانید در جامعه و دولت شرک زده و خرافی ایران و ولایت مطلقه مستبده مشاهده کنید. [۷] اینجانب کتب و مقالات مختلفی پیرامون رد خرافات تالیف کرده ام: کتابی در دو جلد، جلد اول: سرخاب و سفیدآب و جلد دوم: دوباره سرخاب و سفیدآب و کتب و مقالات دیگری چون: شورش اهل رده، حج با خرافیون، لاتحزن ان الله معنا، هولوکاست شیعی، اینها اصل نیستند، روبه صفتان، انطباق عقاید ابن تیمیه با علی÷، محفل شیعه، بن بست، روشنفکری در ایران، خلیج اسلامی، غائب همیشه غائب، ای مسلمین جهان بیدار شوید، احادیث شیعه پسند در کتب اهل سنت، تشابهات بهائیت و تشیع، سایههای خدا در زمین، بازگشت به صدر اسلام، دروغهای شبکه جهانی امام حسین و غیره....
وقتی که پیامبرصاز حجه الوداع بر میگشت در روز ۱۸ ذالحجه سال دهم هجرت در غدیر توقف کرد تا به حجاجی که از مکه همراهیش میکردند و میخواستند در این نقطه تقسیم و به مقصدهای خود بر گردند، پیامی بدهد. به دستور پیامبرص، جایگاه و یا منبر به خصوصی از شاخههای درختان برای حضرتش ساختند. پس از برگزاری نماز ظهر، پیامبرصبر فراز منبر رفته و آخرین خطابیه عمومی خود را در مقابل بزرگترین اجتماع حدود ۲ ماه قبل از وفاتش ایراد کرد. حضرت محمدصدر حالیکه علی÷را با دستش بلند کرده بود فرمود:
«هرکس را که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خداوندا، کسی که او را دوست دارد، دوست بدار و آنکس که او را دشمن دارد، دشمن بدار» [۸].
تا آنجا که به صحت خود واقعه مربوط میشود این حدیث شریف را حتی نویسندگان معتبر اهل سنت که خودشان هم آنرا ثبت کردهاند هرگز مورد سئوال یا انکار قرار ندادهاند. (مانند: امام احمد ابن حنبل در مسند ـ ترمذی ـ نسایی ـ ابن ماجه ـ ابوداود ـ ابن عبدالبر در استیعاب) حدیث شریف غدیر خم را حداقل ۱۱۰ نفر از اصحاب ـ ۸۴ نفر از تابعین ـ ۳۵۵ نفر از علماء و... نقل کردهاند.
هرویتز و گلدزیهر در مطالعاتشان درباره حدیث غدیر، قدیمیترین مدرک این حدیث را اشعار کمیت میدانند و بیهیچ تردیدی آنرا معتبر میشمرند [۹]. ولی در صحت اشعار حسان ابن ثابت شک دارند (به خصوص با عنایت به این نکته که حسان ۲ ماه بعد جزو اولین نفراتی است که در سقیفه حاضر است!!! و برای خلافت حضرت ابوبکر شعری میسراید، حتی پس از شهادت حضرت عثمان نیز با حضرت علی بیعت نمیکند! ضمن اینکه در سند مورد اشاره توسط علامه امینی بین راویان اشعار حسان بن ثابت، یک انقطاع ۳۰۰ ساله وجود دارد!!! و این اشعار در دیوان اولیه و اصلی حسان وجود نداشته است).
به هر حال، هرگز مبنای مجادله بین شیعه و سنی، صحت واقعهی غدیرخم و توجه و عنایت خاص پیامبرصبه علی÷آنچنانکه ذکر شد، نبوده و نیست. نکته اختلاف، معنی کلمه مولی است که پیامبرصآن را در سخنان خود به کار برده. شیعیان این کلمه را به معنای رهبر، آقا، اولی الامر، حاکم و سرپرست میگیرند و صریحاً علی÷را جانشین بلافصل پیامبرصمینامند ولی اهل سنت کلمه مولی را به معنای دوست و یاور و یا محرم راز تفسیر میکنند. جای تردید نیست که غنای ادبیات و لغات عربی نتیجتاً ابهام لغتی با دو معنی ممکن، در بر دارد. اهل سنت ضمن اینکه حدیث را قبول میکنند چنین استدلال مینمایند که منظور پیامبرصتشویق پیروانش به توجه بیشتر و ایجاد قدر و اعتبار و مهر و محبت برای علی÷پسر عم و شوهر دخترش فاطمهلبوده است. علاوه بر این، شرایطی را که به موجب آنها لازم شد تا پیامبرصمردم را به این امر نصیحت و تشویق کند شرح میدهند. جمعی از مردم نسبت به رفتار دقیق، قاطعانه و عادلانه علی÷در توزیع غنائم هنگام اردوکشی به یمن که تحت رهبری او صورت گرفته بود غرولند میکردند و از همین جا بود که آنان، همراه با علی مستقیماً به مکه آمدند تا با پیامبرصدر برگزاری حج بپیوندند.
متن زیر از تاریخ طبری به اینصورت آمده: یزید بن طلحه گوید: وقتی علی ابن ابی طالب از یمن آمد - یعنی چند روز قبل از واقعه غدیر- که پیامبر را در مکه ببیند با شتاب بیامد و کسی از یاران خود را به سپاه گماشت و او حلههایی را که از یمن آورده بود به کسان پوشانید و چون سپاه به مکه نزدیک شد علی برای دیدن آنها برون شد و دید که حلهها را پوشیدهاند و گفت: چرا چنین کردی؟ گفت: اینان را پوشانیدم که وقتی آمدند آراسته باشند علی گفت: از آن پیش که به نزد پیمبر خدا رسند حلهها را برگیر. گوید حلهها را برگرفت و سپاهیان از این کار آزرده شدند (و بعید است که همه ساکت نشسته باشند) ابوسعید خدری گوید: کسان از علی ابن ابی طالب، شکایت داشتند و پیمبر میان ما به سخن برخاست و شنیدم که میگفت: ای مردم، از علی شکایت نکنید که او در کار خدا – یا گفت در راه خدا – خشونت میکند. (تاریخ طبری ص ۱۲۷۶) از اینجا دامنۀ شایعات گسترش میباید تا حدی که پیامبر اکرمصدر منطقه غدیر خم مجبور میشوند پس از اقامه نماز با گفتن جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» به این شایعه پراکنیها و خصومتها پایان دهند. (همچنین رجوع شود به ابن کثیر و کتاب تشیع در مسیر تاریخ. دکتر سید حسین محمد جعفری. دفتر نشر فرهنگ اسلامی ص ۳۷)
علت سفارش مردم به دوستی علی÷(به غیر از ماجرای سپاه یمن) را در موارد زیر میتوان جستجو کرد:
- کشته شدن جنگ آوران و سران نامی هر قبیله به دست حضرت علی÷و علمداری ایشان در جنگها.
- پیامبرصبزودی به جوار رحمت حق میرفته و میفرموده: این آخرین حج من است و مرتب به این موضوع که بزودی به دیدار خداوند میروند اشاره میکرده است. مسلماً ایشان عادات بد قومی و قبیلهای جاهلیت را به خوبی میدانستهاند و میدانیم که حضرت علی÷از هر قبیله ای چندین نفر از افراد مشهور و سران آنرا به خاک و خون کشیده و پس از پیامبرصممکن است این کینهها سر بر کشد و برای حضرت علی و خاندان پیامبرصمشکل ساز شود و شاید تاکید و سفارش پیامبر، جهت جلوگیری از کشته شدن حضرت علی و شروع جنگهای داخلی بوده است. یا اینکه سفارش ایشان جنبه توصیه در انتخاب حضرت علی داشته و نه وجوب و دستوری الهی.
- دادن مدال افتخار به علی÷و بیان فضیلت او تا مردمی که پراکنده میشدهاند او را بشناسند. چون پیامبرصبه زودی به جوار رحمت حق میرفته بنابراین ۲۳ سال مجاهدت و یاری حضرت علی از مکه تا مدینه و جنگهای مختلف را یادآور شده تا بگوید با چنین شخصی دشمنی روا نیست، بلکه دوستی لازم است.
- حضرت علی وصی نبی اکرمصو جانشین ایشان در بنی هاشم بوده است [۱۰]و بنابراین معرفی چنین شخصی و لزوم دوستی با او مهم بوده است.
[۸]- لازم به تذکر است که برخی از علما جمله دوم را صحیح نمیدانند، ولی به هر حال وجود آن نیز خلاف ادعای شیعه را میرساند و نشان میدهد که صحبت از دوستی و دشمنی بوده نه زمامداری و خلافت، جمله: خداوندا کسی که او را دوست دارد، دوست بدار و آنکس که او را دشمن دارد، دشمن بدار. [۹]- البته زمانی که کمیت این اشعار را میسراید سالها از واقعه غدیر گذشته بوده و سوء تفاهم خلافت منصوص حضرت علی جای خودش را در بین جامعه باز کرده بوده است. علاوه بر اینکه علائق شدید مذهبی و سیاسی کمیت نسبت به تشیع را نباید فراموش کنیم. [۱۰]- معرفی حضرت علی در جاهای دیگر نیز(حتی یوم الانذار) بیان همان وصایت و جانشینی ایشان در بنیهاشم بوده است و نه خلافت بلافصل و الهی بر تمامی مسلمین.
علما و مراجع مدعی تشیع میگویند: ۱۲۰ هزار نفر از مردم حاضر در حجهالوداع بنا به دستور پیامبرصدر غدیر خم حاضر شدند و پس از اعلام جانشینی حضرت علی، همگی آنها در طی سه روز با علی÷بیعت نمودند و حتی برای زنان تشت آبی گذاشتند تا دست خود را در آن بگذارند و حضرت علی نیز دست خود را در آن گذاشته و به این طریق حتی زنان نیز بیعت نمودند. در اینجا برای اثبات دروغین بودن این ادعا میگوئیم به فرض اینکه برای دست دادن و بیعت با هر نفر ۳ ثانیه وقت نیاز باشد، حساب کنید بیعت با ۱۲۰ هزار نفر چند روز زمان میبرد؟ حتی ما فرض میگیریم که حضرت علی بطور تمام وقت و ۲۴ ساعته حاضر بوده و در تمامی لحظات در حال بیعت کردن بوده است (یعنی حتی برای نماز خواندن و استراحت کردن و غذا خوردن و قضای حاجت نیز جایی نمیرفته!!! [۱۱]با این اوصاف باز حساب کنید که بیعت با ۱۲۰ هزار نفر چند روز به طول میانجامد؟ ما اینکار را انجام دادیم و متوجه شدیم که چنین بیعتی ۶۰۰۰ دقیقه، یعنی ۱۰۰ ساعت، یعنی بیش از ۴ شبانه روز به طول میانجامد [۱۲]. مگر اینکه بگویید خداوند در آنجا نیز ردالشمس کرد و خورشید برگشت تا ۴ روز بشود ۳ روز!!.
مسئله دیگر، پیرامون بیعت این است که اگر ۱۲۰ هزار نفر در غدیر خم با علی÷بیعت کردهاند پس چرا پیامبرصدر مدینه و از مردم آنجا برای علی بیعت نگرفت؟ آن ۱۲۰ هزار نفر که در عربستان پراکنده میشدهاند و آن زمان نیز تلویزیون و وسائل مخابراتی در کار نبوده است، پس بیعت گرفتن از آنها سود چندانی نداشته است، چون پایتخت و مرکز خلافت در مدینه بوده و آنجا هسته اصلی و مسجد پیامبر اسلام و خود پیامبر اسلام بودهاند و مشخص است که پس از وفات پیامبر اسلام یک نفر خلیفه و جانشین ایشان میشده است، پس این شهر با این اهمیت فوق العادهای که داشته چطور از مردمش بیعتی گرفته نشده است تا به زعم شما خلافت الهی در همان شهر غصب شود و اسلام منحرف شود. با توجه به اینکه مردم مدینه در جحفه از پیامبرصجدا شده و در غدیر حاضر نبودهاند؟ وقتی که به زعم شما میشده وسط بیابان گرم، مردم را نگهداشت آیا در مسجد مدینه نمیشده از آنها بیعت گرفت؟ فراموش نکنید بیعت هر چهار خلیفه در مدینه صورت گرفته و این خود اهمیت این شهر را میرساند و معرفی حضرت علی÷به عنوان خلیفه در جمعی غیر از اهل مدینه چه فایده عملی داشته است؟ یا چرا بیعتی به این مهمی در مکه صورت نگرفت؟ و چرا در آنجا حضرت علی را به عنوان جانشین معرفی نکردند؟ حتی آنجا قبیله مهم قریش حضور داشته و مجبور به بیعت و عدم مخالفت میشده(چون همیشه اکثر کارشکنیها و دشمنیها توسط قریش انجام گرفته است، حتی پس از به خلافت رسیدن حضرت علی÷) و حتی در شهر مکه جنبه قداستی بیشتری نیز داشته است. فراموش نکنید خداوند طبق علم خود میتوانسته نزول چنین دستوری را چنان زمان بندی کند که ابلاغ آن در مکه صورت بگیرد چون جواب مسخره مدعیان تشیع این است که این دستور ابتدا نازل شد ولی پیامبرصدر ابلاغ آن مردد بود و چون مجددا نازل شد بالاخره پیامبرصتصمیم قطعی خود را در غدیر خم به اجرا گذاشت!!! (پیامبرصدر نابودی بتها و مخالفت با ابوجهل و ابولهب و کفار مکه هراسی نداشت، زمانی که تعداد مسلمین اندک و تعداد مشرکین بسیار بود، آنوقت آیا پس از ۲۳ سال مجاهدت در میان جمعیت مسلمین برای تعیین جانشین خود، تردید و یا ترسی داشته است)؟!! پس نه اهالی مکه و نه اهالی مدینه در این بیعت حضور نداشتهاند و چنانچه این بیعت جهت خلافت بوده بنابراین عدم حضور مردم این دو شهر مهم، منطقی نمیباشد.
مردم مدینه با حضرت علی خصومتی نداشتهاند. حضرت علی کسی از آنها را در جنگ نکشته که بخواهند با او دست بیعت دوستی داده و یا سفارش پیامبرصمبنی بر لزوم دوستی با او را بشنوند. بلکه این سایر قبایل حاضر بودهاند که ممکن بوده از حضرت علی، کینه و نفرت داشته باشند. و حتی علت اینکه بیرون مکه این بیعت صورت گرفته شاید این است که بعدها سوء تفاهم نشود که حضرت علی فقط در حرم امنیت داشتهاند و یا سایر خرافات و ابهامات دیگر.
اگر هم قبایل عرب در غدیر خم با حضرت علی÷دست دوستی داده باشند علت آن مشخص است: پیامبر اسلام میدیده که امکان چنین حضور یکپارچه ای برای ایشان کم است و حضرت علی نیز از هر قبیله عرب چندین نفر را کشته است و بنابراین با این عمل میخواستهاند کینه و دشمنی با حضرت علی را مرتفع کنند.
حدود دو ماه پس از واقعه غدیر خم و پس از رحلت نبی اکرمص، زمانی که مهاجرین و انصار در سقیفه بنی ساعده جهت تعییین خلیفه تشکیل شورا میدهند، در خلال گفتگو معدودی از انصار میگویند: «لا نبايع الا عليا»: ما جز با علی با کس دیگری بیعت نمیکنیم. در حالیکه باید میگفتند: ما بیعت خود را با علی نمیشکنیم. ابوسفیان نیز به علی گفته بود: دستت را بده تا با تو بیعت کنم در حالیکه باید میگفت: دستت را بده تا با تو تجدید بیعت کنم و تناقضات دیگر از این دست که نشان میدهد در غدیر خم بیعتی جهت خلافت صورت نگرفته است.
چنانچه بیعت با حضرت علی÷بیعت خلافت بوده است، چرا ما قبل از بیعت غدیر در هیچ کجا بیعت شکنی (حتی از کفار) در این سطح (۱۲۰ هزار نفر) مشاهده نکرده ایم؟ چگونه ۱۲۰ هزار نفر فقط حدود ۲ ماه بعد پیمان شکنی کردند؟(آن هم بیعتی که بر مبنای وحی و توسط پیامبرصگرفته شده؟ اگر گناه تحریف اخلاق در جامعه اسلامی در قرون و نسلهای بعدی را به گردن حضرت عمر و حضرت ابوبکرببیندازیم، گناه این بیعت شکنی که فقط ۲ ماه بعد صورت گرفته به گردن کیست؟ حتما ابوجهل)!!!.
ممکن است این شبهه ایجاد شود که مردم در زمان حضرت عثمان نیز بیعت شکنی کردند، ولی:
- زمان حضرت عثمان، ۲۵ سال بعد بوده و مسلماً مردم در گذر زمان تغییر کرده بودند.
- کسانی که بیعت خود را با حضرت عثمان شکستند و علیه او شورش کرده و او را کشتند مردم مدینه نبودند، بلکه اراذل و اوباش شهرهای بصره و کوفه و اهالی مصر بودند.
- حتی همین افراد، قصد بیعت شکنی نداشتند، بلکه به عنوان اعتراض از ستم والیان در آن مکان، جمع شده بودند و حضرت عثمان به دست برخی افراد ناشناس به قتل رسید، در حالیکه قصد اکثریت این نبوده است.
- حتی اگر این عمل را بیعت شکنی بدانیم، توسط برخی افراد صورت گرفت ولی در سقیفه طبق استدلال برادران شیعه، ۱۲۰ هزار نفر بیعت شکنی کردند.
- شورش یا اعتراض علیه حضرت عثمان با هماهنگی قبلی که توسط افرادی مانند مالک و محمد ابن ابوبکر و... بود صورت گرفت. ولی در بیعت شکنی غدیر (اگر بیعت حکومت بوده باشد) هماهنگی قبلی به چشم نمیخورد.
- شورش علیه حضرت عثمان دلیل داشته، ولی علت بیعت شکنی غدیر چه بوده است؟
- بیعت با حضرت عثمان فقط پشتوانه مردمی داشته ولی بیعت با حضرت علی (البته به زعم و خیالات شیعه) پشتوانه الهی و رسول خدا و جمیع اصحاب را داشته است. پس جای مقایسه نیست چون تشابهی در کار نیست.
[۱۱] - ببینید برای اثبات عقاید اشتباه، چگونه همه چیز را مسخره کردهاید. [۱۲] فراموش نکنید چنانچه این مدت بطور صحیح و حقیقی حساب شود و مدت استراحت و نماز خواندن و غذا خوردن و دیگر موارد نیز حساب شود، به زمانی حدود ۵ یا ۶ شبانه روز دست مییابید، یعنی ۲ برابر آنچه شیعیان میگویند، مگر اینکه شیعیان بگویند ردالشمس دو بار صورت گرفته است!!! در اینصورت همه چیز حل میشود!!!.
- براستی اگر در غدیرخم، بیعتی صورت گرفته بود چرا پیامبر اسلام در بازگشت به مدینه از مردم مدینه و قبائل اطراف که در غدیر خم حضور نداشتند برای حضرت علی÷بیعت نگرفتند؟ و چرا از مردم مکه بیعت نگرفتند؟(گو اینکه برخی منابع میگوید انصار، یعنی مردم مدینه قبل از غدیر از کاروان جدا شده بودهاند، در حقیقت از مردم مدینه کسی بیعت نکرده بوده).
- چرا پیامبر اسلام در نامههایی که به سران کشورهای اطراف مینویسد به این موضوع مهم (و به زعم شما از مهمترین اصول دین!) یعنی جانشین خود اشارهای نمیکنند؟!.
- چرا حضرت علی بر خلاف این سخن پیامبرصکه آدم عاقل و مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود برای جلب نظر انصار شبها به در خانه آنها میرفته و پس از قتل عثمان با مردم بیعت میکنند؟!.
- چرا برخی جوانان انصار در سقیفه میگفتهاند ما بیعت نمیکنیم جز با علی! در حالیکه باید میگفتهاند: ما بیعت خود را با علی نمیشکنیم!.
- چرا این بیعت شکنی گسترده (یعنی بیعت شکی ۱۲۰ هزار نفر) سرآغاز مثل و شعر و داستان و نقل محافل نمیشود؟
- تمامی منابع تاریخی معترفند که ابتدا انصار در سقیفه جمع شدند اگر در غدیر خم، بیعتی صورت گرفته در حقیقت انصار با تجمع در سقیفه اولین سنگ تخلف و ارتداد را گذاشتند؟ براستی چرا؟ میترسیدند ابوبکر و عمر خلیفه شوند؟! آنها که آخر خلیفه شدند؟ تازه ابوبکر که در مدینه دارای قبیله و نیرویی نبوده!.
بیعت در فرهنگ اعراب بر چند نوع بوده است: بیعت حرب و بیعت زنان و بیعت خرید و فروش و بیعت امان و بیعت خلافت و... در برخی کتب آمده که مردم پس از سخنان نبی اکرمصبا علی بیعت کردند، ولی هیچکدام نگفتهاند بیعت خلافت. ریشۀ مشکل به همان نگاه همیشگی شیعه بر میگردد که به وقایع به صورت منفک و گزینشی نگاه میکند، ما اگر کمی به عقب بر گردیم خواهیم دید چند روز قبل، حضرت علی÷با سپاه یمن و خالد ابن ولید و... بر سر غنایم درگیری لفظی داشتهاند. این عده با ایشان قهر میکنند و دشمن میشوند و در مجمع حج، بازار شایعه داغ میشود. به مرور تا غدیر خم این شایعات و دشمنیها به اوج خود میرسد و پیامبرصپس از اقامه نماز ظهر و سخنرانی و تکرار موضوعاتی که در عرفه و چند روز قبل گفته بودند برای پایان دادن به این شایعات و دشمنیها میفرمایند: هرکس مرا دوست دارد باید علی را هم دوست داشته باشد خدایا دوست داشته باش هر که او را دوست دارد و دشمن باش هر که او را دشمن دارد. و پس از آن، مردمی که با علی÷قهر کرده بودند یا دلخوری بین آنها با علی÷بوده با او مصافحه میکنند و دست میدهند (بیعت) و آشتی میکنند.
آخوندهای مدعی تشیع مرتب بر بالای منبرهای خود میگویند که پیامبرصدر آن گرمای سوزان و شدید غدیر خم مردم را نگاه داشته است و معلوم است که قصد داشته مسئله مهمی را ذکر کند که در آن گرمای سوزان همه را نگاه داشته و مرتب میگویند: گرمای سوزان، گرمای سوزان، گرمای سوزان!! [۱۳]در جواب آخوندهای نابغه باید گفت:
- در غدیر، هیچگاه سرمای شدید حاکم نبوده و همه روزها گرما بوده، هم قبل از آن و هم بعد از آن و مثل این است که بخواهیم مرتب بگوئیم: در آن سرمای شدید قطب جنوب!!! خوب مسلم است که هوا در قطب همیشه سرد است.
- قبایل عرب، همیشه زیر آفتاب سوزان عربستان در حال مسافرت و تجارت بوده یا در جستجوی آب مرتب در حال کوچ بودهاند. بعید است برای کسانی که بتها و خدایان خود را شکسته و مسلمان شدهاند، ایستادن زیر آفتاب، خیلی ناراحت کننده بوده باشد.
- چطور شما معتقدید موضوع آنقدر مهم بوده که پیامبر اکرمصمردم را در آن گرمای شدید نگه داشته ولی وقتی نوبت به بیان اصل مطلب میرسد این موضوع مهم را در پرده ای از ابهام و با واژه (مولی) اعلام میکنند که دارای معانی مختلفی است(دارای ۲۷ معنی متفاوت) و اگر این چنین نیست پس چه نیازی بوده که علامه امینی ۱۱ جلد کتاب با نام الغدیر قلم فرسایی کند؟!!.
- رسم همیشگی عربها در مسافرتها این بوده است که پس از طی مسافتی برای استراحت، میایستادهاند تا ضمن آن، کاروان پشت سر هم برسد. ولی شما با هیاهو میگویید: پیامبرصگفت کاروان قبلی بیاید (نیازی به گفتن نبوده است خودش میآمده)!!!. و کاروان رفته برگردد و گرمای شدید حاکم بود و...ولی بالاخره باید در جایی نماز ظهر خوانده میشد یا نه؟ ضمن اینکه پیامبرصخطبه ای طولانی خوانده و در انتهای خطبه، مردم را به دوستی با علی÷سفارش کرده پس هدف از توقف در غدیر: خواندن نماز، خواندن خطبه و آخرین سفارش به مردم و در انتها معرفی علی بوده و هدف از توقف فقط سفارش علی نبوده که بگویید چرا پیامبرصدر آن گرما مردم را نگهداشت.
- پیامبر اکرمصاز آنجا که همیشه طبق شرایط واقعی (رئال) عمل میکرده و بر خلاف ما از خواب و خیالهای ایده آلیستی به کلی دور بوده برای همین در هر شرایطی موارد پیش آمده را به بعد موکول نمیکرده و طبق مدیریت زمان از هر لحظه برای بیان حقیقت یا عملی کردن طرحهای خودش استفاده میکرده است. اگر بنا بوده به کاروانی حمله کنند دستور حمله میداده اگر بنا بوده آیه ای در مذمت منافقان خوانده شود خوانده میشده و هیچگاه مسائلی مانند گرمای شدید یا غیره برای ایشان در بیان حقیقت هر قدر کوچک یا بزرگ تاثیری نداشته است. سئوال مهمتر اینکه: حقیقت، حقیقت است و کوچک و بزرگ و کم اهمیت و پراهمیت، ندارد و بیان آن نیز واجب است (به خصوص از سوی پیامبرص) ضمن اینکه آن سال، آخرین سال حیات پیامبرصبوده و موقعیت دیگری برای بیان حقانیت علی÷وجود نداشته است. برای نمونه به قرآن کریم نگاه کنید که مثلاً برای دعوای زن و شوهر آیه نازل میشود! برای اینکه کسی صدایش را جلوی پیامبر بلند نکند آیه نازل میشده! پس کم اهمیت یا پر اهمیت بودن وقایع از دید ما صحیح نیست و باید وقایع را طبق شرایط همان زمان و آن هم از دید الهی بررسی کرد.
- پیامبرصدر آخرین سالهای حیات خود به تبوک، سرزمینی با فاصله زیاد لشکر کشی کرده و ضمن صرف هزینهای سنگین بدون هیچگونه درگیری و نبردی باز میگردند. بله این عمل ایشان در نگاه ما (در قرن ۲۰) تعجبآور است. ولی آیا باید بگوییم: ایشان اهداف و نیات دیگری، مطابق با علایق و سلایق امروزی ما داشتند؟و چرا در آن گرمای شدید هیچ جنگی صورت نگرفت؟ و اینهمه هزینه بیهوده شد! و هدف پیامبرصچیز دیگری بود! آری، چنین رفتارهای خارق العادهای پیش از این نیز از پیامبرصدیده شده ایشان دو بار دستور هجرت به حبشه میدهد با ۳۰۰ نفر در بدر مقابل سپاه ۱۰۰۰ نفری کفار میایستد، مسجد ضرار را تخریب میکند. با کفار در حدیبیه صلح میکند و... پس میتواند برای احقاق حق علی و سفارش به دوستی با او، در گرمای شدید هم مردم را نگهدارد.
- وقتی بناست مردم در آن گرمای شدید حرکت کنند و آنرا تحمل نمایند آیا ایستادن در جایی برایشان تفاوتی میکند.
- اگر از نرم افزارهای رایانه ای برای محاسبه زمان واقعه غدیر استفاده کنید [۱۴]متوجه میشوید ۱۸ ذی الحجه یعنی واقعه غدیرخم در روز ۲۹ اسفند بوده و نمیتوانسته چندان گرمای شدیدی در محیط وجود داشته باشد. در تحقیقی علمی به مدت ۲ سال، سایت هواشناسی عربستان را در این خصوص، بررسی کردیم و متوجه شدیم از فاصله زمانی ۲۵ اسفندماه تا ۱۰ فروردین ماه این دوسال (سال ۱۳۸۴و ۱۳۸۵ شمسی)درجه هوای منطقه رابغ (که غدیر در آن واقع است) در گرمترین ساعات روز از ۳۰ درجه بیشتر نمیشود و با توجه به اینکه هوای زمین طی هزار سال گذشته دو درجه گرمتر شده [۱۵]با اطمینان قریب به یقین، میتوان گفت: درجه هوای غدیر خم در ۲۹ اسفند سال ۱۰ هجری: ۲۸ درجه یا چیزی نزدیک به آن، بوده است و چنین درجه حرارتی نه تنها گرمای شدید و حتی گرمای معمولی نیست، بلکه بسیار فرح انگیز و روح بخش است.
- و به عنوان تلنگر آخر: چرا راوی آن حدیث جعلی که میگوید هوا گرم بود این همه روی گرمی هوا تاکید داشته؟ مگر گرمای هوا برای عربها چیز تازه و جدیدی بوده؟! پس متوجه میشویم که ریگی به کفش راوی بوده است.
[۱۳] خواننده گرامی توجه داشته باشد که ما دلایل مختلفی را برای رد ادعای شیعیان میآوریم ولی در مقابل آخوندها برای اثبات این مهمترین اصل خودشان فقط یاد گرفتهاند بگویند: چرا پیامبرصدر آن گرمای سوزان مردم را نگهداشت؟!!!!. [۱۴] برای اینکار باید به سایت هواشناسی عربستان مراجعه کنید: http://www.pme.gov.sa [۱۵] به علل گوناگونی دمای فعلی کره زمین گرمتر شده است، دلایلی چون شکافته شدن جو و لایه بیرونی زمین.
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ٦٧﴾[المائدة: ۶۷].
«اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بهسوى تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرساندهاى و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مىدارد آرى خدا گروه کافران را هدایت نمىکند».
علمای مدعی تشیع، شان نزول این آیه را مرتبط با واقعه غدیر خم و ابلاغ خلافت الهی و بلافصل حضرت علی÷میدانند. در اینجا به نقد و بررسی این ادعا میپردازیم:
این ابلاغ، چه چیزی بوده که بیان نشده؟ (اگر خلافت علی بوده به زعم شیعه) نعوذبالله خود خداوند از بیان آن ترسیده و خودداری نموده ولی از پیامبرصانتظار داشته که از مردم نترسد و آن مطلب را بیان کند؟!!. و جالب است که پیامبرص نیز برای بیان خلافت، ترسیده و از کلمهای استفاده نموده که دارای ابهام فراوانی است و صریحا مقصود را نرسانده(منظور کلمه مولی در حدیث غدیر خم است که شیعه قصد دارد معنای خلافت را از آن بیرون بکشد و آنرا بدین آیه مرتبط میسازد)!!!. در یک کلام: خدا نگفته و پیامبرصهم با کلمه ای در پرده ابهام گفته! این است طریق اثبات یکی از مهمترین اصول دین به زعم شما؟!!.
- در سوره مائده آیه ۶۷ اینکه خدا تو را از مردم حفظ میکند ﴿يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾منظور از مردم چه کسانی بودهاند که پیامبرص نباید از آنها میترسیده؟ اگر به عقیده شما منظور از نزول این آیه، خلافت علی بوده است، پس میشود بفرمایید مردم مخالف با خلافت علی چه کسانی بودهاند؟ بنیهاشم و حتی ابوسفیان پس از رحلت پیامبر اسلام، حضرت علی را مد نظر داشتهاند، انصار هم که در ابتدا سعد بن عباده را مد نظر داشتهاند و حتی برخی از آنها بعد از حضور مهاجرین به علی÷نیز اشاره داشتهاند، بقیه قبایل هم که از غدیر خم میرفتهاند و پراکنده میشدند، منافقین هم که قدرتی نداشتهاند و کثرت چندان و حضور آنچنانی نداشتهاند، تازه مگر قبل از لشگرکشی به تبوک، که پیامبرصعلی را در مدینه گذاشت این منافقین چه کار توانستند بکنند؟ مسلما جنگ و کودتایی نکردند (به جز مسخره کردن و حرفهای بیهوده زدن کاری نمیتوانستهاند بکنند) پس لابد منظور از مردم در این آیه همان دو نفری هستند که روافض دائما به آنها اشاره دارند، یعنی ابوبکر و عمر [۱۶]، مردمی که پیامبرصنباید از آنها میترسیده و باید خلافت علی را صریحا به ایشان میگفته در واقع فقط ابوبکر و عمر بودهاند و بس!!! خدا میفرماید: «ما تو را از شر مردم نگاه میداریم». ما میدانیم که در اوایل بعثت، اسلام ضعیف بود ولی چند سال بعد، هنگامی که سفیر کفار از حدیبیه به مکه بر میگردد میگوید: محمد یارانی داشت که برای او حاضر به هرگونه فداکاری بودند، حالا پس از فتح مکه و اسلام آوردن تمام شبه جزیره، پیامبر در ابلاغ یک آیه باید از چه قدرتی واهمه داشته باشد؟ (با این همه نیروی فداکار و جانباز) ضمن اینکه:
- پیامبرصدر تخریب مسجد ضرار از چه کسی واهمه کردند. با اینکه منافقان حاضر از اهل مدینه بوده و مورد تخریب نیز، مسجد بوده است.
- پیامبرصدر مکه و در محیطی که حتی یک یاور هم نداشتند از چه کسی واهمه کردند؟
- پیامبرصدر جنگ بدر که تعداد نیروها ۳ به ۱ بود آیا ترسیدند؟
- پیامبرصدر ابلاغ سورهی برائت (که توسط حضرت علی÷انجام شد) از چه کسی واهمه کردند؟ (زیرا در این سوره سخن از کشتن مشرکان است و عدم ورود آنها به مکه و... است)
- در سوره مائده آیه۶۷ خطاب به پیامبرصآمده که پیام نازل شده را ابلاغ کن و خداوند ترا از گزند مردم نگاه میدارد. روافض معتقدند که مطلب مورد نظر در واقع همان خلافت الهی حضرت علی بوده است، پس چرا در جریان حدیث قرطاس(قلم و دوات) که علمای رافضی شدیدا معتقدند پیامبرص قصد داشته خلافت علی را کتابت کند و عمر مانع اینکار شده، پس در آنجا نیز پیامبرصباید این مطلب را ابلاغ میکرده و از گزند اطرافیان نمیترسیده چون خداوند، حفظش میکرده است، پس چرا دائم میگویید که عمر و صحابه کودتا کرده بودند و متوجه شده بودند که پیامبرصقصد دارد خلافت علی را کتابت کند و به همین خاطر مانع او شدند!! پیامبرصباید مطلب را در جلوی همه و براحتی و بیهیچ ترسی بیان میکرده، چون گزندی به او نمیرسیده است. حتی طبق عقیده خود شیعه نیز پیامبرصبه نزدیک بودن رحلت خویش اشاره داشته و برای همین جانشینی حضرت علی را ابلاغ نموده و خطبه خوانده است، در اینصورت ما میگوئیم پیامبرصکه میدانسته به زودی از دنیا خواهد رفت پس دلیلی برای ترسیدن و یا کشته شدن نداشته است(البته پیامبر اسلام و حتی صحابه ایشان نیز هیچگاه از مرگ و شهادت نمیترسیدهاند و این امر را بارها در جنگهایی چون بدر که تعدادشان نیز اندک بوده، نشان دادهاند و همینطور در مکه و در محاصره کفار و مشرکین)
[۱۶] تازه ابوبکر و عمرببه خاطر اسلام آوردن از قبایل خویش مطرود شده بودند و عمر عموی خود را کشته بود و قبیله و طرفداری نداشته و ابوبکر سنیز همچنین.
علمای مدعی تشیع منظور از ﴿مَا أُنْزِلَ﴾ را خلافت و جانشینی حضرت علی میدانند، یعنی مطلبی را که پیامبرصباید ابلاغ میکرده و از مردم نمیترسیده همان خلافت حضرت علی÷بوده است!!! مسلما با مراجعه به خود قرآن به تنهایی و بدون در نظر گرفتن روایات چنین ادعایی اثبات نمیشود، چونکه ﴿مَا أُنْزِلَ﴾، باید داخل خود قرآن باشد! حالا این معرفی جانشین، کجای قرآن آمده است؟ این همه بر حساسیت این موضوع تاکید شده و حتی بیان شده که اگر آنرا نرسانی در واقع رسالت خود را انجام ندادهای، ولی ناگهان خود خدا موضوع را مسکوت گذاشته است!! و جالب است که حتی آیه بعدی نیز با قل شروع شده، یعنی بگو.... که البته موضوع پیرامون اهل کتاب است و ربطی به خلافت علی÷ندارد. در کل، شان نزولهایی که در خصوص این آیه وجود دارد به قرار زیر دسته بندی میشود:
۱- تعداد زیادی روایت متواتر وجود دارد که بیشتر به حضرت عایشه ختم شده که بیانگر این است که این آیه در طی یکی از جنگها نازل شده و فرمان خدا به پیامبرصکه نیازی نیست برای خودت محافظ بگذاری و خدا تو را محافظت میکند البته با سیاق کلی آیه به نظر شخصی من این موضوع زیاد قابل قبول نیست.
۲- دسته دوم میگوید این آیه مربوط به زمانی است که یک نفر از سران قبایل مشرک میخواسته پیامبرصرا وقتی زیر درخت نخلی خوابیده بودهاند به قتل برساند که شمشیر او میافتد و مابقی ماجرا که باز هم به نظر من زیاد با سیاق کلی آیه هماهنگ نیست.
۳- برخی روایات میگوید این آیه مربوط به حجه الوداع است که این نیز با وجود کلمه کافرین در انتهای آیه بعید است.
۴- تعدادی از روایات نیز میگوید این آیه در ماجرای غدیر خم و تعیین جانشین توسط پیامبرصنازل شده که بنا به دلایل مختصر زیر این روایات به کل، باطل اندر باطل است:
- وجود نام ابوهارون عبدی (عماره ابن جوین) شیعه غالی در بین بسیاری از اسناد این روایات! (ذهبی در المیزان و امام احمد و سلیمان او را ضعیف و دروغگو و شیعه متروک دانستهاند).
- ختم شدن بیشتر این روایات به نام فقط ابن عباس و ابوسعید خدری! (از بین آن ۱۲۰ هزار نفری که به قول شما در غدیر خم حاضر بودهاند) آن دسته از روایات متواتری که شان نزول آیهی ابلاغ را در غدیر خم میداند به دو نفر(ابوسعید خدری و ابن عباس) ختم میشود پس خبر، واحد است و حجیت ندارد و چرا ابوسعید خدری پس از شورش علیه حضرت عثمان، تا مدتی با حضرت علی بیعت نمیکند؟ (تاریخ طبری).
- وجود کلمه کافرین در انتهای آیه، زیرا در جمع غدیر خم، کافری وجود نداشته است! (ممکن است بگویید هرکس ولایت علی را قبول ندارد کافر است، اولا: این مصادره به مطلوب است زیرا شما هنوز نتوانسته اید اصل موضوع را ثابت کنید، در ثانی طبق این استدلال، اهل سنت کافرند، پس چرا شما میگویید علمای اهل سنت، شیعه را تکفیر میکنند؟ طبق این استدلال پوچ، این شمایید که یک میلیارد نفر مسلمان واقعی را تکفیر میکنید)!.
- ﴿مَا أُنْزِلَ﴾، باید داخل خود قرآن باشد! حالا این معرفی جانشین کجای قرآن است؟ چرا در آیهی ابلاغ امامت!، نام حضرت علی نیست؟ آیا نعوذ بالله خدا از تغییر و تبدیل آیات هراس داشته؟ معرفی حضرت علی به صورت شفاهی در حضور همه دشوارتر بوده و یا بیان یک اسم در یک آیه؟ حتی میبینیم در موارد بسیار کم اهمیت تر(مانند جریان زید) خداوند نام افراد را آورده است. البته ممکن است پاسخ دهید که مواردی مانند نحوهی وضو گرفتن و یا نماز خواندن نیز در قرآن نیامده!! ولی این قیاسی مع الفارق از جانب شیعیانی است که منکر قیاسند و حتی میگویند ما در اصول عقاید قیاس داریم ولی در فروع قیاس نداریم!! ولی در اینجا ناگهان اصل امامت را با فرعی از فروع دین یعنی نحوه وضو یا تعداد رکعات نماز قیاس میکنند. در ضمن مگر ذکر یک نام سه حرفی (علی) چه نیازی به توضیح و تفسیر داشته است؟ [۱۷]و یا میگوئید ذکر نام افرادی که در آینده میآیند(مثل امامان) باعث کینه و حسد و دشمنی نسبت به آنها خواهد شد ولی ذکر نامهایی چون ذوالقرنین در قرآن بخاطر این است که این اشخاص مربوط به گذشته بودهاند و از دنیا رفتهاند و دیگر کسی نسبت به ایشان حسد و کینه و دشمنی پیدا نمیکند.در جواب میگوئیم: در سورهی الصف آیه ۶ آمده که حضرت عیسی÷به بنی اسرائیل میگوید: بعد از من پیامبری میآید که نامش احمد است. پس چطور نام پیامبری که ۶۰۰ سال بعد میآمده بیان شده است ولی نام جانشین بلافصل آخرین پیامبر و یا نام امامان دیگر و امام زمان بیان نشده است؟ و اما در مورد حسد و کینه و دشمنی که به آن اشاره دارید دلیلی خنده دار و بیپایه و اساس است، چون ما از شما میپرسیم: چگونه حسد و دشمنی نسبت به اهل بیت ایجاد نشده است؟ از نظر شما تمامی دشمنیها نسبت یه ایشان صورت گرفته و خود شما از همه بیشتر به این دشمنیها اشاره دارید، از ۲۵ سال خانه نشین شدن حضرت علی÷گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنین او و شهادت امام حسین÷در کربلا و همچنین شهادت امامان دیگر چون امام رضا و حتی غیبت مهدی به دلیل خطر کشته شدنش توسط حاکمان وقت. پس چه حکمتی در نبودن نام ایشان در قرآن است؟ این دشمنی و کینه و حسد نسبت به ایشان ایجاد شده است، پس بهتر نبود برای اتمام حجت نامشان ذکر میشد؟ مورد خلافت منصوص و الهی، قابل قیاس با مواردی چون تعداد رکعات نماز و نحوه وضو گرفتن نیست. آن فروع دین این چنین از حساسیت خاص اجتماعی و سیاسی برخوردار نبوده و در مورد خلافت به خوبی مشخص بوده که بسیاری زیر بار آن نخواهند رفت.
۵- در میان این اخبار چند خبر واحد نیز وجود دارد [۱۸]که نشان میدهد نزول این آیه برای علنی کردن دعوت و ابلاغ در مکه بوده است که میبایست پس از ۳ سال دعوت مخفیانه صورت میگرفته است و چنانچه بخواهیم به روایات مراجعه کنیم باید گفت تنها همین چند روایت است که تقریبا بدون هیچگونه تضادی میتواند منطبق با سیاق کلی آیه و حتی کل قرآن شود، زیرا:
- در این آیه مشخصا شخص پیامبر اسلام، امر و مامور به دعوت علنی اسلام شدهاند.
- جای نگرانی هم بوده، چون پیامبرصبا تعداد اندکی از مسلمین در بین انبوه کفار مکه میخواسته با بت پرستی و زر و زور و تزویر به مبارزه بر خیزد و بنابراین در آیه آمده که از گزند مردم، حفظ میشوی.
- مشکل کلمه کافرین انتهای آیه بدون هیچگونه دوز و کلک و بازی با کلمات و توجیه و سفسطه حل میشود، زیرا در آن زمان نه تنها شهر مکه بلکه کل عربستان و شاید به نوعی تمام جهان، مملو از کافرین بوده است!.
- می دانیم که نبی با رسول تفاوت دارد و مثلا رسول دارای کتاب است و هر رسول، نبی هست ولی هر نبی، رسول نیست و غیره ...، پیامبرصتا آن زمان رسول نبوده ولی از این زمان یعنی ابلاغ علنی و آشکار ، رسالت ایشان شروع میشود. یعنی دعوت مخفیانه کافی نیست و اگر اقدام به دعوت علنی نکنی در واقع رسالت خود را انجام نداده ای و این پیام در بین همان جمعیت داخلی و در دل تاریخ گم میشود و از میان میرود. (به قول ضرب المثل معروف لاتین: با شهامت قوام میگیرد).
- پیامبرصابتدا از حنفاء بوده و حنفاء کسانی بودهاند که با وجود موحد بودن وظیفهای در ابلاغ علنی و دعوت دیگران نداشتهاند (مگر در برخی از مواقع به صورت ملایم و گذرا) خدا در اینجا به پیامبر اسلام میفرماید حنیف و موحد بودن کافی نیست بلکه تو رسولی و باید با تمام وجود ابلاغ کنی!.
- در این آیه خداوند میفرماید: ﴿بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾«ابلاغ کن آنچه بر تو نازل شده»، یعنی آنچه در طی این سه سال مخفیانه به تو نازل کرده ایم را نیز به صورت علنی ابلاغ کن. (در انتها ممکن است بگوئید سوره مائده مدنی است و نه مکی، در پاسخ میگوئیم شما که میگوئید این آیه در روز جمعه در عرفات و در مکه نازل شده و چندین روز پس از آن نیز در غدیر خم نازل شده است، خوب هیچ کدام از این دو نقطه در مدینه نیستند و آیه را مدنی نمیکنند بلکه هر دو مکان آیه را مکی میکنند و بنابراین احتمال نظر ما نیز درست میشود که آیه پس از ۳ سال دعوت مخفیانه در مکه بوده و چنانچه شما بر مدنی بودن آیه اصرار دارید پس نزول آیه در غدیر خم و خلافت حضرت علی باطل میشود. به نظر من آیه ابلاغ در مکه بصورت تک آیه بوده و البته آیات قرآن بنا به دستور پیامبرصدر جای خود قرار میگرفتهاند و این تک آیه بعدها در این قسمت از سوره مائده که آخرین سوره جمع آوری شده است قرار میگیرد تا اینکه امضاء و مهر تاییدی باشد در آخرین سوره مبنی بر اینکه همه آیات توسط پیامبر بدون یک حرف کم یا زیاد، ابلاغ شد).
- این روایات که شان نزول این آیه را مربوط به دعوت علنی و آشکار اسلام پس از ۳ سال دعوت مخفیانه تایید میکند با سایر آیات قرآن نیز تطبیق و تایید میشود: خداوند عزوجل به پیامبر اسلام فرمان داد که کار دین را آشکار کند و به دعوت پردازد و فرمود: ﴿فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ٩٤﴾[الحجر: ۹۴] «پس آنچه را بدان مامورى آشکار کن و از مشرکان روى برتاب»، آنچه را دستور داری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان و پیش از آن در سه سال اول مبعث کار دین نهانی بود و نیز خداوند فرمود: ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴]. «و خویشان نزدیکت را بترسان» جالب است که پیامبرصفرمودهاند این آیه من را پیر کرد: ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ١١٢﴾[هود: ۱۱۲]. «پس همان گونه که دستور یافتهاى ایستادگى کن و هر که با تو توبه کرده ( نیز چنین کند) و طغیان مکنید که او به آنچه انجام مىدهید بیناست» که این نیز منطبق با آیه ابلاغ است که مسلما دعوت علنی با آن عده اندک در مکه نیاز به استقامت فراوان داشته و جای ترس هم داشته و اتفاقا بیشتر دردسرها بعد از دعوت علنی برای پیامبر اسلام شروع میشود.
[۱۷] در چندین جای قرآن نام محمد آمده، مثلا: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾[الفتح: ۲۹] ، چرا در ادامه محمد رسول الله به این موضوع بسیار مهم که حتی از مقام نبوت نیز بالاتر است! اشاره نشده و نگفته: محمد رسول الله و علی ولی الله؟!!. [۱۸] متن و سند ۵ عدد از این احادیث به اینصورت هستند: ۱- قال ابن أبي حاتم: حدثنا أبي، حدثنا قبيصة بن عقبة، حدثنا سفيان عن رجل، عن مجاهد قال: لـمـا نزلت ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ﴾[المائدة: ۶۷] قال: يا رب، كيف أصنع وأنا وحدي يجتمعون عليّ؟ فنزلت﴿وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ﴾ ورواه ابن جرير من طريق سفيان وهو الثوري۲- حدثنا علي بن أبي حامد المديني، حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد، حدثنا محمد بن مفضل بن إبراهيم الأشعري، حدثنا أبي، حدثنا محمد بن معاوية بن عمار، حدثنا أبي قال: سمعت أبا الزبير الـمكي يحدث عن جابر بن عبد الله، قال: كان رسول الله ج إذا خرج بعث معه أبو طالب من يكلؤه حتى نزلت ﴿وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾ فذهب ليبعث معه، فقال «يا عم إن الله قد عصمني لا حاجة لي إلى من تبعث ۳- ثم قال: حدثنا محمد بن أحمد بن إبراهيم، حدثنا محمد بن يحيى، حدثنا أبو كريب، حدثنا عبد الحميد الحماني عن النضر، عن عكرمة عن ابن عباس، قال: كان رسول اللهصيحرس فكان أبو طالب يرسل إليه كل يوم رجالاً من بنيهاشم يحرسونه حتى نزلت عليه هذه الاَية ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ﴾ قال: فأراد عمه أن يرسل معه من يحرسه، فقال: «إن الله قد عصمني من الجن والإنس»، ورواه الطبراني عن يعقوب بن غيلان العماني، عن أبي كريب به ۴- وقد أخرج عبد بن حميد وابن جرير وابن أبي حاتم وأبو الشيخ عن مجاهد قال: لـمـا نزلت ﴿بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ﴾ قال: يا رب إنمـا أنا واحد كيف أصنع؟ يجتمع علي الناس، فنزلت﴿وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ﴾۵- وأخرج ابن مردويه والضياء في المختارة عن ابن عباس "أن رسول اللهصسئل: أي آية أنزلت من السمـاء أشد عليك؟ قال: كنت بمنى أيام موسم، فاجتمع مشركو العرب وأفناء الناس في الموسم، فأنزل علي جبريل فقال: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ٦٧﴾[المائدة: ۶۷] ، قال: فقمت عند العقبة فناديت يا أيها الناس من ينصرني على أن أبلغ رسالة ربي وله الجنة، أيـها الناس قولوا لا إله إلا الله وأنا رسول الله إليكم، تفلحوا وتنجحوا ولكم الجنة، قال: فمـا بقي رجل ولا امرأة ولا صبي إلا يرمون بالتراب والحجارة ويبزقون في وجهي ويقولون: كذاب صابئ، فعرض علي عارض فقال: يا محمد إن كنت رسول الله فقد آن لك أن تدعو عليهم كما دعا نوح على قومه بالهلاك، فقال النبي ص: اللهم اهد قومي فإنهم لا يعلمون، فجاء العباس عمه فأنقذه منهم وطردهم عنه. قال الأعمش: فبذلك يفتخر بنو العباس ويقولون فيهم نزلت: ﴿إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ٥٦﴾[القصص: ۵۶] هوى النبي صأبا طالب، وشاء الله عباس بن عبد الـمطلب ...
نکته جالبی در آیه ۶۷ و آیه بعدی یعنی ۶۸ مائده وجود دارد و آن این است که خداوند در آیه بعدی (آیه ۶۸) میفرماید: آنچه ما بر تو نازل کردیم(یعنی قرآن) باعث طغیان و کفر بسیاری میشود.
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ٦٧﴾[المائدة: ۶۷].
«اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بهسوى تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرساندهاى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مىدارد آرى خدا گروه کافران را هدایت نمىکند».
﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ٦٨﴾[المائدة: ۶۸].
«بگو اى اهل کتاب تا [هنگامى که] به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان بهسوى شما نازل شده است عمل نکردهاید بر هیچ [آیین بر حقى] نیستید و قطعا آنچه از جانب پروردگارت بهسوى تو نازل شده بر طغیان و کفر بسیارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه کافران اندوه مخور».
اینجا یک سئوال برای هر ذهن پرسشگر پیش میآید که مگر خدا نفرموده: ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾[الإسراء: ۹] «همانا این قرآن به محکمترین آیین هدایت میکند» و مگر خداوند قرآن را نور و شفاء و وسیله جدایی حق از باطل و ریسمان اتحاد معرفی نکرده؟ پس چرا در اینجا میفرماید: آنچه بر تو نازل کردیم مایه کفر و طغیان بسیاری میشود؟!.
ما باید توضیح این آیه را در آیات دیگر قرآن جستجو کنیم [۱۹].
﴿كَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ٩٠﴾[الحجر: ۹۰].
«همان گونه که [عذاب را] بر تقسیمکنندگان نازل کردیم»،
﴿فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ٩٢﴾[الحجر: ۹۲].
«همانان که قرآن را جزء جزء کردند».
برخی آیات را به صورت گزینشی و به نفع سلایق فرقه ای خود انتخاب کردند و بر پایه آن، قصری از خرافات مذهبی ساختند.
﴿فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ٩٢﴾[الحجر: ۹۲]
«پس سوگند به پروردگارت که از همه آنان خواهیم پرسید».
﴿عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ٩٣﴾[الحجر: ۹۳].
«از آنچه انجام مىدادند».
﴿أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾[البقرة: ۸۵].
«آیا شما به پارهاى از کتاب ایمان مىآورید و به پارهاى کفر مىورزید پس جزاى هرکس از شما که چنین کند جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود و روز رستاخیز ایشان را به سختترین عذابها باز برند و خداوند از آنچه مىکنید غافل نیست».
﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ ءَامِنُواْ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُواْ نُؤۡمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيۡنَا وَيَكۡفُرُونَ بِمَا وَرَآءَهُۥ وَهُوَ ٱلۡحَقُّ مُصَدِّقٗا لِّمَا مَعَهُمۡۗ قُلۡ فَلِمَ تَقۡتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ مِن قَبۡلُ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ٩١﴾[البقرة: ۹۱].
«و چون به آنان گفته شود به آنچه خدا نازل کرده ایمان آورید مىگویند ما به آنچه بر [پیامبر] خودمان نازل شده ایمان مىآوریم و غیر آن را با آنکه [کاملا] حق و مؤید همان چیزى است که با آنان است انکار مىکنند بگو اگر مؤمن بودید پس چرا پیش از این پیامبران خدا را مىکشتید».
﴿أَفَتَطۡمَعُونَ أَن يُؤۡمِنُواْ لَكُمۡ وَقَدۡ كَانَ فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَسۡمَعُونَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُۥ مِنۢ بَعۡدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ٧٥﴾[البقرة: ۷۵].
«آیا طمع دارید که به شما ایمان بیاورند با آنکه گروهى از آنان سخنان خدا را مىشنیدند سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف مىکردند و خودشان هم مىدانستند».
﴿مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَيَقُولُونَ سَمِعۡنَا وَعَصَيۡنَا وَٱسۡمَعۡ غَيۡرَ مُسۡمَعٖ وَرَٰعِنَا لَيَّۢا بِأَلۡسِنَتِهِمۡ وَطَعۡنٗا فِي ٱلدِّينِۚ وَلَوۡ أَنَّهُمۡ قَالُواْ سَمِعۡنَا وَأَطَعۡنَا وَٱسۡمَعۡ وَٱنظُرۡنَا لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ وَأَقۡوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفۡرِهِمۡ فَلَا يُؤۡمِنُونَ إِلَّا قَلِيلٗا٤٦﴾[النساء: ۴۶].
«برخى از آنان که یهودىاند کلمات را از جاهاى خود برمىگردانند و با پیچانیدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دین مىگویند شنیدیم و نافرمانى کردیم و بشنو [که کاش] ناشنوا گردى و [نیز از روى استهزا مىگویند] راعنا و اگر آنان مىگفتند شنیدیم و فرمان بردیم و بشنو و به ما بنگر قطعا براى آنان بهتر و درستتر بود ولى خدا آنان را به علت کفرشان لعنت کرد در نتیجه جز [گروهى] اندک ایمان نمىآورند».
﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ مِنۡهُ ءَايَٰتٞ مُّحۡكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمۡ زَيۡغٞ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنۡهُ ٱبۡتِغَآءَ ٱلۡفِتۡنَةِ وَٱبۡتِغَآءَ تَأۡوِيلِهِۦۖ وَمَا يَعۡلَمُ تَأۡوِيلَهُۥٓ إِلَّا ٱللَّهُۗ وَٱلرَّٰسِخُونَ فِي ٱلۡعِلۡمِ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِۦ كُلّٞ مِّنۡ عِندِ رَبِّنَاۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ٧﴾[آل عمران: ۷].
«اوست کسى که این کتاب را بر تو فرو فرستاد پارهاى از آن آیات محکم است آنها اساس کتابند و برخی دیگر متشابهاتند (که تاویلپذیرند) اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنهجویى و طلب تاویل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پیروى مىکنند با آنکه تاویلش را جز خدا نمیداند و ریشهداران در دانش مىگویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسى متذکر نمىشود».
[۱۹] بهترین توضیح و طریقه فهم یک آیه از قرآن، توضیح آن آیه توسط دیگر آیات قرآنی است.
- تحریف کلمه از موضع و معنای اصلی خودش مانند اینکه مولی را خلیفه معنی کنی! غنیمت جنگی را منفعت تعریف کنی! رجس را آلودگی جسمی و روحی تعریف کنی و یطهرکم را عصمت از هر گونه آلودگی روحی و جسمی معرفی کنی! اولی الامر را ۱۲ فرزند از نسل علی تعریف کنی! بقیه الله را امام زمان تعریف کنی! مسجد(در سوره کهف) را قبر و گنبد سازی روی قبر اموات تعریف کنی! صراط مستقیم یعنی علی! همه اینها از موارد، تحریف کلمه از موضع اصلی خودش است .
- ایمان به بعضی آیات: نمونه بارز آن عدم توجه به ادامه آیه اطیعوالله و اطیعوالرسول است که در انتهای آیه خدا میفرماید: اگر در موردی با حاکم منازعه کردید موضوع را به کتاب خدا و سنت رسول برگردانید و نمیفرماید امام معصوم است و شما حق منازعه با او را ندارید! یا عدم توجه به آیات قبل و بعد آیه خمس که در خصوص جنگ و نبرد است.
در نهایت با غور و تعمق در این آیات و سایر آیات الهی متوجه میشویم که تمامی این موارد سرآغاز اختلاف و کفر و طغیان میشود و موجب شکل گیری پدیدهای میشود که ما آنرا مذهب مینامیم . یعنی در حقیقت خدا میفرماید: از آنچه به سوی شما ﴿مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾[المائدة: ۶۷]. نازل کردیم اگر انتخاب گزینشی کردید و غلو کردید و دنبال متشابهات آن رفتید و کلمات را از موضع اصلی خود خارج کردید، دانسته یا ندانسته چیزی به نام مذهب ساخته اید و این مذهب موجب میشود که دچار تفرقه و دودستگی و کفر و طغیان شوید. مذهب یعنی فرد پرستی، مذهب یعنی اختلاف و کینه توزی و لعن و نفرین! مذهب یعنی تناقض، خرافات و . . و متاسفانه مذهب منشاء همه اینها را به دروغ از منبع دین معرفی میکند. چگونه؟ با همان کلکهایی که در ابتدا برای شما توضیح دادم و اینگونه ﴿مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾به اختلاف و کفر و طغیان کشیده مانند شیعه که ﴿مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾را خلافت علی میداند!.
علمای مدعی تشیع شان نزول آیه ۳ از سوره مائده را نیز در خصوص خلافت الهی و بلافصل حضرت علی در غدیر خم میدانند: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾[المائدة: ۳]. مانند سایر آیات مورد استناد شیعه، این نیمه آیات (زیرا اینها قسمتی از یک آیه هستند) را نیز نباید در کل آیه و همچنین با آیات قبل و بعد تفسیر کرد. در صورتیکه آیات قبلی دارد احکام فقهی اسلام و برتری آنها را بر قواعد مسیحی و یهودی بیان میکند [۲۰].
۱- آیات قرآن بنا بر اجماع علمای سنی و شیعه موقوفی هستند، یعنی نه تنها در آنها تحریفی صورت نگرفته، بلکه حتی مکان و جای هر آیه را پیامبر اکرمصتعیین نمودهاند. (البته برای به خاطر سپردن، ولی کتابت و جمع آوری کلی و همه جانبه در زمان خلفاء انجام گرفته است) پس چرا ایشان ابتدا آیه اکمال را در اول سوره مائده قرار داده و آنگاه در اواسط سوره، آیهی ابلاغ را تعیین کردهاند؟ میدانیم شیعه معتقد است که آیه اکمال: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾ [۲۱]پس از معرفی حضرت علی÷در غدیر نازل شده، ولی مطابق تاریخ یعقوبی [۲۲]این آیه پس از سخنرانی پیامبرصدر مکه نازل شده است. احادیث دیگری نیز وجود دارد که به حضرت علی و حضرت عمر ابن خطاب و معاویه میرسد که گفتهاند آیهی اکمال در عرفه و چند روز قبل از واقعه غدیر نازل شده است.(البته شیعه برای فرار از این تناقض میگوید این آیه دو بار نازل شده! یک بار در عرفه و یکبار در غدیر خم! ، قضاوت با شعور خوانندگان)
۲- به فرض که ادعای شما درست باشد و با اعلام خلافت حضرت علی دین کامل شده باشد چرا خداوند در انتهای آیه فرموده: ﴿وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾؟ زیرا علمای شما مصرند که لفظ شیعه از زمان پیامبر اسلام وجود داشته و از جانب پیامبر به پیروان حضرت علی اطلاق میشده! ، خوب سئوال ما این است: با این تفاصیل، چرا خداوند در انتهای آیه نفرموده: و رضیت لکم التشیع دینا ! یا رضیت لکم التشیع مذهبا!؟ که نیازی هم نباشد ۱۴۰۰ سال، سواد اعظم مسلمین اینهمه با شما مساله و بحثهای کلامی داشته باشند .
۳- حضرت علی÷که خلیفه نشد، پس دین کامل نشده است و نعوذبالله سخن خداوند غلط از کار در آمده است، چون بیعت نیز به زعم خودتان از روی ریا و خدعه بوده نه اینکه واقعی و قلبی بوده باشد و علتش هم سقیفه و بیعت شکنی مردم و فراموش کردن روز غدیر میباشد. به یاد داشته باشید که علمای شیعه هنوز هم دین را کامل ندانسته و میگویند با ظهور آقا امام زمان است که دین کامل میشود!!!.
۴- اگر اکمال دین در روز غدیر انجام گرفته، چون پیامبرصحدود ۷۰ روز بعد و حضرت فاطمهل۶ ماه بعد رحلت کردند در این صورت این سئوال عجیب پیش میآید که آیا پیامبر اسلام فقط به مدت ۲ ماه دینشان کامل بوده است و بعد فوت شدهاند؟ البته اگر معنای یوم را دوران پیامبر ختمی مرتبت بدانیم که اصول اساسی آن یعنی توحید و معاد و نبوت و اخلاق نیکو و ایجاد صحت و امنیت برای نوع بشر باشد، همگی در مکه و در همان ابتدا تبیین شده و بنابراین مشکلی در این زمینه وجود ندارد و حتی مطالب و خطبه پیامبرصدر همان روز حجه الوداع نیز پیرامون همین قضایا بوده است تا مردم و جمعیت حاضر متوجه شوند هدف از ۲۳ سال تلاش و مجاهدت چه چیزهایی بوده است.
۵- در مقابل علمای مدعی تشیع میگویند: پس این چه چیز مهمی بوده که با گفتن آن دین کامل میشده است؟ در پاسخ میگوئیم: چنانچه نزول آیه را طبق عقاید شما بدانیم پس با توجه به اینکه آیه در حجه الوداع نازل شده، بنابراین در توضیح آن میبایست به سخنان پیامبرصدر حجه الوداع مراجعه کنیم و روی آن سخنان دقت نماییم تا بفهمیم که موضوع چه بوده است؟ رئوس مطالب پیامبرصاینها بوده است: خون شما تا قیامت بر هم حرام شد، مالتان بر هم حرام شد، فراموشی کینهها، عجم و عرب و همه انسانها برابرند و تقوا ملاک برتری است، ایجاد دوستی و برادری، دور ریختن کینههای قبیله ای و بت پرستی و خرافات. در حقیقت در اینجا مردم فهمیدند که علت آن همه تلاش و مجاهدت و جنگهای پیامبرصدر طی این ۲۳ سال چه بوده است، مانند معلمی که مدت یک سال موضوعی را به شاگردان خود تدریس میکند ولی در اواخر سال هدف خود از آن درسها را بیان کرده و نتیجه گیری میکند، به نحوی که همه میفهمند این یک سال تدریس و آموزش، نتیجه ای خوب و ثمربخش داشته است.
۶- در آیه آمده: ﴿وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي﴾، حالا نعمت چیست؟ حضرت علی÷فرموده: «النعمة مجهولتان: الصحة والأمان». جالب است که تحت پیام والای پیامبر اسلام و در انتهای رسالت، به جامعه عرب دو هدیه داده شد: سلامتی و امنیت (اسلام= سلامتی) و اگر شما ولایت را هم نعمت میدانید، مردم ایران به شما پاسخ خواهند داد که طی این ۳۰ سال جنگ و قحطی و تورم و بیخدایی چه نعمتی بود نعمت ولایت؟ آن هم از نوع مطلقه اش!!.
۷- ما طبق صریح آیات متعدد قرآن میدانیم که افرادی مانند پیامبران و ائمه و اصحاب و مومنین باید تابع و پیرو دین باشند و آن بزرگواران، نه اصل دینند و نه فرع دین! برای نمونه به آیات زیر دقت کنید:
﴿ٱتَّبِعۡ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡمُشۡرِكِينَ١٠٦﴾[الأنعام: ۱۰۶].
«از آنچه از پروردگارت به تو وحى شده پیروى کن هیچ معبودى جز او نیست و از مشرکان روى بگردان».
﴿وَمَنۡ أَحۡسَنُ دِينٗا مِّمَّنۡ أَسۡلَمَ وَجۡهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحۡسِنٞ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبۡرَٰهِيمَ خَلِيلٗا١٢٥﴾[النساء: ۱۲۵].
«و دین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حقگرا پیروى نموده است و خدا ابراهیم را دوست گرفت».
﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّۚ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ وَٱلۡبَصِيرُۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ٥٠﴾[الأنعام: ۵۰].
بگو به شما نمىگویم گنجینههاى خدا نزد من است و غیب نیز نمىدانم و به شما نمىگویم که من فرشتهام جز آنچه را که بهسوى من وحى مىشود پیروى نمىکنم بگو آیا نابینا و بینا یکسان است آیا تفکر نمىکنید.
خوب سئوال ما اینجاست طبق تفسیر شما حضرت علی÷یا اعلام خلافت ایشان جزء دین و حتی مهمترین اصل دین است چون معنای آیه حسب برداشت شما این میشود: با اعلام خلافت علی÷دین شما کامل شد و این در حالی است که به قول حضرت علی افراد ملاک حق نیستند چه برسد به اینکه بخواهند ملاک دین و حتی اصل و اساس دین قرار داده شوند! علاوه بر این طبق آیات قرآن حضرت علی باید تابع و پیرو دین(قرآن و سنت) باشد و نه موجب اکمال دین! شدت تضاد و غلو در اندیشههای شیعی در اینجا به خوبی مشخص است. البته کسی منکر حقانیت و کمال والای انسانی حضرت علی÷نیست و حتی اینکه زندگی و افکار و سخنان ایشان میتواند راهنما و الگوی بسیار مناسبی نه تنها برای مسلمین بلکه برای جامعه بشری باشد، ولی به قول شاعر:
میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمانست
میان آن علی سرشار از غلو و خرافه و شرک که شما معرفی میکنید با آن علی که واقعا در ۱۴۰۰ سال قبل زندگی میکرده تفاوت از زمین تا آسمانست.
[۲۰] اصلا این سوره سراسر احکام است و پس از اینکه میفرماید: اسلام را برای شما پسندیدم، باز به توسط فاء عطف احکام را تعقیب میفرماید. [۲۱] جالب است که برای مثال: متوکل خلیفه عباسی در یکی از نامههای مهم خود که به همه ولایات میفرستد به این آیه اشاره میکند که اگر این آیه مربوط به خلافت حضرت علی بود بعید بود متوکل چنین بهانهای به دست بنی علی بدهد!. [۲۲] که نویسنده آن: هم شیعه بوده، هم به عصر پیامبرصنزدیک بوده و هم عرب و متعلق به همان فرهنگ بوده است.
در آیه ۳ سوره مائده آمده: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾در آیات بسیاری یوم به معنای دوره آمده و چنانچه بخواهیم همین معنا را در نظر بگیریم یعنی در این دوران رسالت محمدص و بطور کلی(نه فقط و تنها در همان روز غدیرخم) دین شما تکمیل گردیده و اسلام برای شما پسندیده شده است. ولی چنانچه بگوئید یوم تنها همان روز را معنا میدهد و نه دوره، پس چند مسئله پیش میآید:
۱- چنانچه نسخ و تغییر و دستوری پس از واقعه غدیر خم وجود داشته باشد میتوان همگی را باطل دانست و لزومی به تبعیت از آنها نیست، چون دین در روز غدیر کامل و تمام شده است. از آن جمله حدیث قرطاس و قلم و دوات خواستن نبی اکرمصجهت مکتوب کردن خلافت حضرت علی(به زعم شیعیان)
۲- اگر ابلاغ خلافت حضرت علی موجب اکمال دین است و چنین روزی: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾میشود، پس یوم الانذار چیست؟ شیعه معتقد است که در آن روز نیز خلافت حضرت علی ابلاغ شده است!! و بطور کلی شیعیان بر این باورند که طی این ۲۳سال به مناسبتهای مختلفی، شان حکومتی و خلافت حضرت علی مطرح میشده است!! پس یعنی در دوران نبوت پیامبرصخلافت مطرح میشده و بنابراین شما نمیتوانید یوم را تنها به معنای یک روز خاص در نظر بگیرید و این در تناقض با عقاید شماست.
۳- اگر یوم را به معنای روز میدانید، پس چرا در یوم الانذار که بنا به عقیده شما حضرت علی از جانب خدا و پیامبر به عنوان خلیفه معرفی شدند، چرا آیهای نازل نشد و اعلام تکمیل دین نشد؟ در حقیقت دین در آن روز تکمیل شده و نه در غدیر خم!! چون شما مسائل فقهی مطرح شده را نیز اساس تکمیل دین نمیدانید و حتی چنین ادعایی را به تمسخر میگیرید و تنها همان امامت و خلافت حضرت علی را مهم و اساسی و تکمیل کننده دین دانسته و سایر موارد را جزئی و در حاشیه میدانید.
۴- و چنانچه بخواهیم همان معنای روز را در نظر بگیریم، بنابراین پاسخ به آن نیز در بخش قبلی داده شد که در اینجا باز متذکر میشویم: با توجه به اینکه نزول آیه را در حجة الوداع میدانید، بنابراین میبایست در توضیح آن به سخنان پیامبرص در حجة الوداع مراجعه کنیم تا مسئله روشن شود، رئوس مطالب پیامبرص اینها بوده است: خون شما تا قیامت بر هم حرام شد، مالتان بر هم حرام شد، فراموشی کینهها، عجم و عرب و همه انسانها برابرند و تقوا ملاک برتری است، ایجاد دوستی و برادری، دور ریختن کینههای قبیلهای و بت پرستی و خرافات. در حقیقت در اینجا (و در این روز) مردم فهمیدند که علت آن همه تلاش و مجاهدت و جنگهای پیامبرصچه بوده است. در آیه نیز آمده: ﴿وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي﴾، حال این نعمت چیست؟ حضرت علی÷فرموده: «النعمة مجهولتان الصحة والأمان». و تحت پیام والای پیامبر اسلام و در انتهای رسالت، به جامعه عرب دو هدیه داده شد: سلامتی و امنیت(اسلام= سلامتی)، پس چنانچه تنها همان یوم و روز خاص نیز در نظر گرفته شود، باز میبینیم که ربطی به عقاید شیعه نخواهد داشت. بطور کل پیام دین اسلام و اصول آن از ابتدا تا انتها نیز مشخص بوده، توحید و نبوت و معاد و ایجاد آرامش، صحت و امنیت برای نوع بشر و جامعه، پس مناقشه بر سر معنای یوم برای اثبات عقاید خرافی بیفایده است و هر روزی جزء همه روزهای رسالت نبی اکرمصمیشده است. تنها میتوان گفت روز حجه الوداع روز نتیجه گیری و اواخر عمر مبارک پیامبرصبوده و بدینوسیله پیام و اهداف اصلی دین اسلام را به جمعیت حاضر ابلاغ نموده تا نتایج خوب و ثمربخش این دین روشن شود و برای همه اتمام حجت گردد.
اگر کلمه مولی مبهم و گنگ نبود، پس نیازی نبود که جناب علامه امینی ۱۱ جلد کتاب بنام الغدیر قلم فرسایی کند.
دقت کنید که سرمنشاء اصلی اختلاف شیعه با سایر فرق و مذاهب اسلامی دقیقا در همین نکته نهفته است و برداشت غلطی که علمای شیعه از کلمه مولی داشتهاند. و این اعتقاد که کلمه مولی به معنای اولی است و بعد اولی را اولی بالتصرف معنا و سپس اولی بالتصرف را اولی الامر یا ولی امر معنی کرده و سپس از آن، مفهوم امامت را برداشت کرده و آرام آرام کار را به جایی میکشانند که مقام امامت را بالاتر از نبوت اعلام میکنند!! و در نتیجه معنای سخن پیامبرصاینگونه میشود: هرکس من خلیفه او هستم علی هم رهبر و خلیفه و حاکم بر اوست! خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن باش با دشمن او. البته برای اینکه کسی معنای خلافت را از کلمه مولی برداشت نکند در ادامه، سخن از دوستی و دشمنی شده است.
علامه امینی در کتاب الغدیر بحثی را باز کردهاند با این نتیجه گیری که بیشتر علمای علم عرب کلمه مولی را به معنای اولی تعریف کردهاند، ولی: ۱- در این خصوص اتفاق نظر وجود ندارد.۲- میان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمین تا آسمان است:
حتی داشتن مفهوم اولی در کلمه مولی هیچگاه نمیتواند معنای خلافت و جانشینی و امامت را داشته باشد. زیرا اعراب برای بیان این مفاهیم، کلمات روشن و واضح و روشنتری دارند. معنی دقیق کلمه مولی در زبان فارسی میشود: آقا و سرور. اگر دقت کنید در این معنای فارسی نیز، مفهوم برتری و اولویت وجود دارد ولی به هیچ وجه معنای پادشاهی و حکومت از آن برداشت نمیشود و اگر پیامبر اکرمصدر میان مردم ایران میفرمودند که هرکس من آقا و سرور او هستم علی نیز آقای اوست، مردم ایران، معنای حکومت و پادشاهی را از این کلمات برداشت نمیکردند. بلکه این کلمه (مولی یا آقا) نوعی برتری معنوی را در ذهن انسان، تداعی میکند. زیرا انسان تا چیزی را برتر و بالاتر نداند نمیتواند به او عشق بورزد و او را دوست داشته باشد، برای همین پیامبر اکرمصدر ادامه نیز میگویند: خدایا دوست داشته باش هر که او را دوست دارد. پس طبیعی است که کلمه مولی (یعنی دوست داشتن) باید معنای اولی را هم داشته باشد. قرینه آن هم سخنان بعدی پیامبرصاست و اینکه درجه این اولویت (در صورتیکه بنا به فرض محال، معنای صرف مولی، اولی بود) مشخص نیست آیا ولایت مانند ولایت خداوند مطلقه است؟ یا مانند ولایت پدر بسیار محدود. ما دستور صریح شخص پیامبرصمیدانیم که کلمات او را باید با قرآن بسنجیم و در اینجا طبق عقیده شیعیان میگوییم: خداوند در قرآن کریم عوض مزد و اجر رسالت را دوستی با خاندان پیامبرصاعلام کرده (و نه حکومت آنها) و چون این محل آخرین میقات نبی اکرمصبا مردم بوده و مزد را هم باید در آخر کار گرفت، پس طبق عقیده خود شیعه پیش رفته و طبق آیه قرآن از کلمه موده یعنی دوستی خاندان نبی استفاده کرده و کلمه مولی که معنی دوست داشتن میدهد و سخنان بعدی پیامبر اکرمصمتوجه میشویم که منظور از این کلمه یعنی مولی دوست داشتن علی÷است. بهتر است بدانید که اعراب این کلمه را بیشتر به کسانی اطلاق میکنند که اسیرانی را آزاد کنند، به آن اسیران موالی میگویند و به شخصی که اسراء را آزاد کرده مولی میگویند. مولوی نیز در اشعار زیر همین عقیده را دارد:
کیست مولی؟ آنکه آزادت کند
بند رقیت ز پایت وا کند
پس اگر بنا باشد که انسان تحت فرماندهی و اسارت کسی باشد دیگر آزادی و کلمه مولی چه معنایی میدهد؟! یعنی اگر منظور پیامبر اکرمصلزوم تبعیت بیچون و چرا و ولایت مطلقهی علی بوده باشد این سخن پیامبر اکرم، مفهومی ضد کلمه مولی خواهد داشت. و این خود یکی دیگر از صدها تناقضی است که شیعه گرفتار آن شده است. به طور کلی مولی کلمه ای است که بیشتر بار معنوی دارد. شیخ شرف الدین عالم شیعه نیز در سخنرانی دارالتقریب گفته: امام، عهده دار خزائن معنوی و خلیفه عهده دار خزائن مادی خداوند است.
معنای یک کلمه را باید با توجه به موارد زیر فهمید:
- شرایط بوجود آمده در محیط (اوضاع و احوال همان زمان).
- فرهنگ مردم همان زمان.
- نوع اندیشه و روحیه مخاطبین.
- استفاده ای که مردم از آن واژه در همان زمان داشتهاند.
- و منظور گوینده و هدفی که داشته ترجمه کرد.
- آن کلمه به تنهایی چه معنایی میدهد و همراه با سایر جملات و قرائن چه معنایی میدهد.
• نکته بسیار ظریفی که محققین شیعه از آن غافل ماندهاند آن است که غنای سنگین ادبیات عرب گاه باعث میشود یک کلمه دارای معانی متعدد و حتی ضد هم باشد، برای همین برای درک منظور و هدف گوینده هیچ راهی نیست جز اینکه شرایطی که آن سخن در آن گفته شده را با توجه به کل متن (و نه معنی کردن فقط یک کلمه) و تمامی اوضاع و احوال معنی کنیم.
• اگر منظور پیامبر اکرمصدر غدیر خم تعیین جانشین برای خودشان بود مانند زمانی که در جنگ تبوک حضرت علی را در مدینه (سرپرست خانواده خود) گذاشتند، باید پس از معرفی حضرت علی میفرمودند: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه ولكن لا نبي بعدي»، یعنی خلیفه و جانشین من است ولی با این تفاوت که پس از من نبی و پیامبری نیست، زیرا شما معتقدید پیامبرصدر این موضع، علی÷را با خودش برابر و در تمامی امتیازات یکسان معرفی کرد، پس بسیار واجب بود برای جلوگیری از گمراهی آیندگان، مانند هنگام خروج برای جنگ تبوک میفرمودند: «لا نبی بعدی».
• مردم از زبان پیامبرصو از قول قرآن میدانستند که پس از رحلت پیامبر اکرم دیگر وحی در کار نیست و علی÷نمیتواند با آسمان در ارتباط باشد، چرا رسول خدا تکلیف نوع حکومت و نفر بعدی را مشخص نمیکنند؟ زیرا ممکن بود مردم پس از رحلت نبی اکرم به خاطر عدم وجود وحی سخن حضرت علی را در رابطه با خلافت امام حسن و امام حسینبقبول نکنند؟ پس بنا بر طریق اولی نبی اکرم ابتدا باید روش تعیین خلیفه را بیان میکردند و بعد به سراغ تعیین مصداق (یعنی معرفی علی÷) میرفتند، با عنایت به این نکته مهم که شما در استدلالهای خود مساله جانشینی و خلافت را بسیار مهم و اساسی جلوه میدهید. براستی چرا پیامبرصدر مورد چنین مساله بسیار مهمی از کلمه مبهم مولی با ۲۷ معنی مختلف استفاده میکند که هیچکدام نیز معنی خلافت نمیدهد؟ و به جای تعیین روش انتخاب حاکم فقط به معرفی مصداق، بسنده میکنند؟ سخن پیامبر اکرم نیز در این موضع (اگر آنرا حمل بر تعیین جانشین کنیم) بسیار مبهم و نامفهوم است، پس تکلیف در این امر به قول شما بسیار مهم، چیست؟
• همانگونه که آیات قرآن با سایر آیات تفسیر میشوند، سخنان پیامبرصنیز با سایر سخنان ایشان تفسیر میشود. پیامبرصدر ادامه میفرماید: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». خدایا دوست داشته باش هرکه او را دوست دارد و دشمن باش با هر که با او دشمن است. اگر معنی مولی در اینجا برتر بودن باشد باید میفرمودند: خدایا بالا ببر شان و مقام کسی را که علی را برتر میداند و پایین بیاور مقام آنرا که او را پایین میداند... یا دشمن باش با کسی که از او پیروی نمیکند و دوست باش با کسی که از او پیروی میکند.
• اگر پیامبرصقصد تعیین جانشین داشتند با توجه به شناختی که از جامعه عرب داشتند باید میگفتند علی جانشین من پس از من برای حکومت بر شماست. ولی نکته اینجاست که پیامبر اکرم، اصلاً خلیفه نبودند که بخواهند برای خودشان، جانشین تعیین کنند. و هدف ایشان از بعثت حسب گفته خود ایشان: «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» بوده است ولی برادران روحانی من طبق میل ذاتی خود فکر میکنند هدف بعثت، حکومت و ریاست بر مردم بوده و علی÷یا پیامبرصنیز نعوذ بالله، مشتاق آن!!!.
• برای فهمیدن معنای واقعی یک کلمه در سخنان پیامبرص، تطبیق آن با قرآن و سایر سخنان پیامبرصاست. پیامبر اکرم در ادامه همین سخنان میگوید (اللهم وال من والاه وعاد من عاداه) خدایا دوست داشته باش هر که او را دوست دارد و دشمن باش هر که او را دشمن دارد. (وال) با مولی از یک ریشه است و معنی دوستی میدهد و نه خلافت! شاید یکی از دلایل پیامبر اکرم از بیان این جمله این باشد که کسی فکر نکند منظور ایشان از کلمه مولی خلیفه است. شرایط آن لحظه یعنی خصومت سپاه یمن و شایعه پراکنیها علیه علی÷و مخالفت خالد و غیره با حضرت علی بر سر غنایم این موضوع را قویا تایید میکند. وگرنه پیامبرصباید میگفت: خدایا دوست داشته باش هر که او را اطاعت یا پیروی میکند. حتی اگر به قرآن نیز رجوع کنیم و طبق سفارش پیامبرصکه میفرمایند سخنان مرا با قرآن تطبیق کنید و اگر مطابق آن بود قبول کنید میبینیم در قرآن نیز طبق نظر خود شیعیان در رابطه با نزدیکان و اهل بیت پیامبرصآمده: بگو من اجری از شما نمیخواهم جز دوستی (مودة) با نزدیکانم. دقت کنید که میفرماید: اجری نمیخواهم جز دوستی خاندانم (و نه خلافت آنها!). و اگر علی÷خلیفه بلافصل بود نیازی نبود پیامبر اکرم اینهمه سفارش اهل بیت را به مردم بکند، بلکه باید سفارش مردم را به اهل بیت میکرد.(ممکن است بگویید «پیامبر علم غیب داشته» ولی مردم که علم غیب نداشتند چرا کسی یکبار هم از پیامبر اکرمصنپرسید که: علی÷خلیفه است و شما باید سفارش ما را به او بکنید و نه سفارش او را به ما)!!!.
• تمام ۲۷ معنی مولی معنی نزدیکی را میدهد و نه معنای فرمانروایی و جانشینی را. همسایه نزدیک انسان است، دوست نزدیکترین فرد به انسان است، پسرعمو، آزاد شده و... اینها همه به انسان نزدیکند. جالب اینجاست که فقط معنی سرپرست و حاکم است که معنای نزدیکی در آن نیست. و شیعه دقیقا همین معنای مخالف را پذیرفته است.
در ضمن دقت کنید اصولاً دین و اصول دینی باید مفهومی بسیار ساده و آسان و قابل فهم داشته باشد تا همه مردم اعم از پیر و جوان و با سواد و بیسواد و عرب و عجم با هر زبان و فرهنگی آنرا بفهمند و به آن ایمان بیاورند تا روز قیامت نیز هیچ جایی برای عذر و بهانه باقی نباشد و اگر فهم دین و مبانی آن سخت و دشوار و پیچیده باشد اصولا نه کسی آنرا میفهمد و نه حتی کسی در صدد فهم آن بر میآید و نه میتوان از آن دفاع کرد و روز قیامت نیز خداوند نمیتواند کسی را به خاطر عدم فهم موضوعی پیچیده و غیر قابل فهم مجازات کند. تمام ادیان الهی نیز آسان و قابل فهمند. درباره اسلام دقت کنید که خداوند پیامبری را فرستاد تا آن پیامبر به مردم بگوید من فرستاده خدایم (نبوت) و شما باید فقط یک خدا را پرستش کنید و به یک خدا ایمان داشته باشید و تمامی عبادات را خالصانه برای او انجام دهید (توحید) و اگر چنین کنید و مرتکب گناه نشوید (تقوی و عمل صالح) در آن جهان به بهشت میروید و گرنه به دوزخ میروید (معاد) نگاه کنید به همین راحتی و آسانی و سادگی! دین اسلام یعنی اعتقاد و پذیرفتن همین کلمات ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾[آل عمران: ۱۹]. و تسلیم شدن در برابر این کلمات (حضرت علی: «الاسلام هو التسليم،» اسلام یعنی تسلیم شدن) اکنون نگاه کنیم که غلات و تشیع صفوی چه چیزهای درهم و برهمی را به عنوان اصلی ترین اصول برای پیروانش تشریح میکند که عدم اعتقاد به آنرا نیز موجب دوزخی شدن میداند! اصولی که حتی بزرگترین علماء و روحانیون شیعه نیز پس از نگارش صدها جلد کتاب در طول ۱۴ قرن هنوز موفق به اثبات آن نشدهاند. به عنوان مثال همین موضوع غدیر و معرفی حضرت علی÷به عنوان جانشین پیامبر اکرم [۲۳]. آنها میگویند برای تفسیر آیه ابلاغ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾[المائدة: ۶۷]. باید به سخنان نبی اکرم در غدیر مراجعه کنیم و ما وقتی به سخنان نبی اکرم مراجعه میکنیم به کلمه ای بر میخوریم (مولی) که دارای ۲۷ معنی متفاوت و مختلف است که معنی خلیفه و جانشین به هیچ وجه از آن مستفاد نمیشود و اینجاست که علمای دو طرف (شیعه و اهل سنت) قرنهاست بر سر تعریف کلمه مولی و اینکه آیا معنای اولی الامر و اولیبالتصرف از آن استخراج میشود یا خیر؟، صدها صفحه کاغذ را سیاه کردهاند و وارد بحثهای بیسر و ته و دشوار صرف و نحو عربی شدهاند. سئوال من اینجاست آیا خداوند به خاطر عدم فهم و درک چنین موضوع پیچیده و لاینحلی (حتی برای دانشمندان ادبیات عرب) سایر انسانها را به دوزخ میبرد و اصولا آیا این است روش تبیین و تفهیم مهمترین اصول و ارکان دین به مردم؟!!! یعنی امامت و خلافت، و چرا سایر اصول دین (یعنی نبوت و توحید و معاد) را همه فهمیدند (زیرا پیامبر اکرمصطی توضحیات خود و خداوند در آیات قرآن براحتی و با بیانی ساده و شیوا و روان این ۳ اصل را توضیح دادند) ولی هنگام توضیح چنین اصل مهمی (شیعه امامت را بالاتر از نبوت میداند و معتقد است شرایط زمان رسول اکرمصبه نحوی بود که ایشان حتما میبایست جانشین تعیین میکردند و... و کلید فهم و قبول قرآن و اصول دین، پذیرش امامت است!!) ناگهان سخن به ایهام و ایجاز و کلمات گنگ و دو پهلو و شان نزولهای متعدد و متفاوت کشیده میشود؟ ﴿فَبِأَيِّ حَدِيثِۢ بَعۡدَهُۥ يُؤۡمِنُونَ٥٠﴾[المرسلات: ۵۰] [۲۴].
[۲۳] نکته جالی اینکه شهید مطهری در کتاب سیری در امامت متوجه این تعارضات لاینحل شده و به خیال خود به راه حل جدید دست پیدا کرده و پس از ۱۴ قرن بحث و کشمکش میان علمای سنی و شیعه حرف جدید میزند که: متکلمین شیعه اشتباه کردهاند که امامت را با خلافت یکی گرفتهاند! البته باز سئوال به جای خود باقی میماند که: در کجای ادبیات عرب مولی معنی امام میدهد؟! آری تا دست از دروغ و اشتباه بر نداریم موضوع همچنان لاینحل باقی میماند و با هیچ دوز و کلکی نیز نمیتوان دروغ را ماست مالی کرد. [۲۴] پس به کدامین سخن بعد از آن ایمان میآورند( سوره مرسلات آیه ۵۰).
- اگر عنوان مولی از سوی خدا و رسولش، معنای خلیفه و امیر را میداده، و عنوانی بوده الهی، چرا در ایام حکومت حضرت علی÷به ایشان نمیگفتهاند: مولی المومنین؟!!!.
- علامه امینی با تمام تلاشش نتوانسته مولی از صیغه مفعل را اولی در صیغه افعل تعریف و ثابت کند. البته نکته قابل بحث در توجیه ایشان آن است که گفتهاند بیشتر لغویون عرب، معنی مولی را اولی بالتصرف دانستهاند ولی سئوال ما اینجاست ۱- اولی بالتصرف در چه؟ ۲- این در صورتی است که کلمهی مولی، به تنهایی آورده شود ولی وقتی در داخل جمله قرار میگیرد یکی از معانی ۲۷ گانهی خود را پیدا میکند وگرنه داشتن ۲۷ معنی برای این کلمه چه فایده ای دارد؟ برای پی بردن معنای مولی باید شرایط را ببینیم که سپاه یمن با حضرت علی درگیری پیدا میکند و پیامبرصبرای رفع کدورت میفرماید هر که را من یار و دوست اویم علی را نیز باید دوست و یاور خود بداند و همچنین علی در طی ۲۳ سال از هر قبیله تعدادی را کشته بوده است و.... در ادامه نیز میفرمایند: خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن باش با دشمن او. پس صحبت از دوستی و دشمنی است نه ریاست و حکومت! چنانچه دستی هم داده شده (بایعوا) مصافحه و دست دوستی و آشتی کنان بوده و نه بیعت خلافت. برای فهم بهتر فارسی زبانان، مثالی میزنم: شما اگر بگویید شیر یعنی چه؟ شاید بیشتر مردم یا لغویون ایرانی بگویند یعنی شیر خوراکی، ولی اگر گفتی شیر بیشه میگویند منظور تو شیر درنده است. ولی اگر گفتی: شیر بیشۀ پیکار، آنگاه همه میفهمند منظور تو یک نفر انسان شجاع است. شاید مولی به تنهایی معنایی اولی بالتصرف را داشته باشد(که در این نکته هم حرف و حدیث زیاد است) ولی با توجه به شرایط آن زمان و کلمات بعدی نبی اکرم متوجه میشویم که منظور نبی اکرم از مولی معنای دوست و یار و یاور بوده است زیرا بنا به اعتراف تمامی عرب زبانان، پیامبر اکرم، فصیحترین، فرد عرب بوده و در زبان عربی هیچ پادشاه و خلیفه و حاکمی قبل یا بعد از پیامبر اسلام، برای معرفی جانشین خود از کلمۀ مولی استفاده نکرده است. بلکه کلمات زیادی مانند: اولی الامر – ولی امر – خلیفه – والی – امیر و... در ادبیات عرب برای بیان این منظور به قول شیعه بسیار مهم وجود دارد. (به نظر من، نزدیکترین معنای مولی در فارسی کلمۀ سرور و آقا میشود).
- احادیث فراوانی در متون شیعه و بعضا اهل سنت وجود دارد دال بر ولایت خاندان نبی اکرم. باید دقت کنید که ولایت به فتح واو ، یعنی دوست داشتن و به کسر واو یعنی خلافت و حکومت و سرپرستی. هیچیک از مسلمین اعم از سنی و شیعه مخالف دوست داشتن و حب خاندان نبیاکرمصنیستند و این بدعت و اشتباه بزرگی است که ولایت را با کسر واو و به معنای خلفات بگیریم پس، اگر هم برخی از این احادیث صحت داشته باشند ولایت در آنها به معنای حب است و لا غیر.
شریف مرتضی از علمای شیعه، حدیث غدیر خم را نص غیر مستقیم و اشاره ای پوشیده برای خلافت میداند. آنجا که در کتاب (الشافی) میگوید: ما به ضرورت پذیرش تعیین خلافت از طریق نص، نه برای خودمان و نه برای مخالفین ما قائل نیستیم. هیچ یک از هم مسلکان ما نیز به چنین ضرورتی تصریح نکرده است (المرتضی: الشافی، ج۲ ص ۱۲۸).
ابو المجد الحلبی عالم شیعی میگوید: (ومنها: الخفية المحتملة للتأويل أولها: نص يوم الغدير، قوله صلى الله عليه وآله (من كنت مولاه فعلى مولاه) (إشارة السبق ص۵۲).(بعضی از اخبار خفی و قابل تأویلند مانند حدیث روز غدیر) مهندس مهدی بازرگان، اولین رییس دولت حکومت شیعی و نظام ولایت فقیه: اینکه میگویند پیامبر اکرم در غدیر خم حضرت علی را به جانشینی خود معین کردند این درست نیست چون که اگر چنین حکمی از طرف خدا به پیامبر ابلاغ شده میشد مسلمانها به آن زودی آن را فراموش نمیکردند و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر به سراغ شورای خلافت و . . . نمیرفتند! (کتاب بعثت و ایدئولوژِی از بازرگان و کتاب حامیان وابستگی)
برای خواننده گرامی لازم به تذکر است که بسیاری از علما، آخوندها، اساتید و نویسندگان شیعه با عقاید اشتباه در این مذهب مخالف بوده و هستند، ولی همیشه اخبار ایشان توسط دکانداران مذهبی سانسور میشود تا عوام بیخبر تصور کنند که هیچ یک از دانشمندان ایشان با عقاید شیعه مخالف نبودهاند و بدین ترتیب این امر را نشانه حقانیت مذهبشان بدانند. در اینجا اسامی برخی از این دانشمندان را میآوریم تا خواننده گرامی بفهمد که مسئله غدیرخم و عقاید اشتباه موجود در تشیع، مورد اتفاق همه علمای شیعه نبوده و نیست:
آیت الله و مجتهد و مدرس حوزه علمیه قم علامه سید ابوالفضل ابن الرضا برقعی قمی [۲۵]، حجه الاسلام رادمهر، علامه زنگنه، آیت الله غروی، آیت الله بنابی، آیت الله سنگلجی، استاد حیدرعلی قلمداران،استاد یوسف شعار، استاد سید مصطفی حسینی طباطبائی و ....
[۲۵] متولد:۱۳۲۹هـ.ق مطابق با ۱۲۸۷شمسی، متوفای:۱۴۱۳هـ.ق مطابق با ۱۳۷۲ شمسی.
- به خاطر تکرار و تواتر در سایر اصول و فروع دین مانند: نماز، حج، معاد، و حتی حب اهل بیت، هیچ اختلافی بین شیعه و سنی نیست، ولی در سایر مواردی که تواتر وجود ندارد یا موارد ضد و نقیض در کنار سایر موارد به چشم میخورد ما شاهد اختلاف هستیم مواردی مانند: جواز متعه(صیغه زنان)- خمس و امامت (البته به معنای خلافت و چیزی بالاتر از نبوت) آیا همین امر نشانۀ دروغ بودن یا تحریف چنین مسائلی نیست؟ آیا حتی باعث شک نمودن شما نمیشود؟
- چگونه اصل واقعهی غدیر توسط ۱۱۰ نفر از اصحاب نقل میشود ولی از خلافت منصوص و الهی صحبتی نمیشود؟
- برخی محققین بر این عقیدهاند که: علت شیوع بیش از حد احادیث (جعلی و صحیح) در کتاب تاریخی و روایی (شیعه و سنی) این بوده که در موضوع خلافت ابوبکر و عمر و عثمان چندان بحث و مناقشه ای وجود نداشته ولی چون خلافت حضرت علی از ابتدا تا انتها(۵ سال) با جنگ و عدم پذیرش این خلافت توسط مارقین و ناکثین و قاسطین صورت گرفت. همین نکته باعث گردید که احادیث بسیاری از سوی طرفداران حضرت علی÷(به راست یا دروغ) رایج شده و بر سر زبانها بیفتد و چون در آن سالها چیزی به نام شیعه و سنی وجود نداشته، این احادیث وارد کتب اهل سنت نیز شده است.
- چگونه میتوان باور کرد که پیامبر اکرم فقط ۲ ماه مانده به رحلتشان، تمام رسالت ۲۳ ساله خود را هم در نگاه اعراب تازه مسلمان و هم در نگاه تاریخ زیر سئوال ببرند و با تعیین پسرعمو و دامادشان به عنوان جانشین (چون همه چیز در قدرت نهفته است) این سئوال را در اذهان بیمار مطرح کنند که هدف ایشان خدایی نبوده. مگر در قرآن نیامده که بگو مزد و اجر رسالت نمیخواهم؟ خوب چه مزدی بهتر از موروثی کردن خلافت و قدرت و حکومت در خاندان خویش. آیا منافقین و مشرکین مکه و کفار قریش این امر را دستاویز قرار نداده و مسخره نمیکردند و پیامبرصرا زیر سوال نمیبردند [۲۶].
- طبق صریح آیات قرآن کریم و شواهد متعدد تاریخی یک قوم و جامعه وقتی دچار عذابهایی مانند حکومت حاکمان غاصب و ظالم و ستمگر میشوند که خود آن جامعه مدت زمان مدید و طولانی دچار انحرافات و سستیهایی شده و نتیجۀ طبیعی چنین عواملی منجر به روی آمدن چنان حاکمانی خواهد شد. سئوال اینجاست اصحاب پیامبر اکرمصکه عمدتا در مدینه ساکن بوده و نقش عمده ای در تثبیت و روی کار آمدن ابوبکر و عمر داشتهاند در طول ۱۰ سال اقامت پیامبر اکرم در مدینه مرتکب چه انحرافات و سستیها و گناهانی شدند که ناگهان به محض رحلت نبی اکرم دچار چنین بلای آسمانی شدند؟! (البته به زعم خیالات شیعه)!.
- چرا شخص دوم و جانشین پیامبر اسلام در برخی از موارد زیر نظر و مامور شخصی دیگر بوده (مثلا در تبوک حضرت علی در مدینه و زیر نظر و فرمان یکی از انصار بوده و در ابلاغ سوره برائت نیز مامور و زیر نظر ابوبکر بودهاند)؟!.
- چنانچه حکومتی از دین و خدا به خودش تقدس و وجهه بدهد و در بوق و کرنا کند که دیانت ما عین سیاست ماست. آنگاه اگر بنا به هر دلیلی وجهۀ این حکومت خراب شود، خود به خود، وجهۀ دین و خدا نیز در نزد تودۀ عظیمی از مردم از میان میرود یا بیارزش و بیروح و خوار میشود. علت عدم وجود نص و عدم تعیین جانشین توسط خداوند برای رسول گرامی اسلام نیز دقیقاً در همین نکتۀ ظریف، نهفته است. و آن هم در ارتباط با حکومت علی یا فرزندان او بلکه در حکومت اعقاب آنها در طی یک یا دو قرن بعد.
- در هیچ کجای تاریخ بشری هیچ زمامدار و حاکمی این چنین بیمقدمه و ناگهانی در یک اجتماع بزرگ بیرون از شهر و پایتخت اصلی، جانشین خودش را معرفی نکرده است. (منظور غدیر خم است)
- چرا وقتی کفار قریش در «لیلة المبیت» به خانه پیامبرصمیریزند و حضرت علی÷را در بستر پیامبر میبینند او را نمیکشند؟ [۲۷](اگر به قول شما حضرت علی جانشین پیامبرصبوده؟ مگر نمیگویید در یوم الانذار پیامبر، علی÷را به عنوان خلیفه معرفی کرد)؟
- احادیث فراوانی از پیامبر اکرمصوجود دارد که از حد تواتر هم گذشته است در این احادیث، پیامبر اکرمصبه مبادی و مسائل حکومتی و مشخصات و صفات حاکم و وظایف او و... اشاره فرمودهاند وجود همین احادیث فراوان، نشان دهندۀ این موضوع است که پیامبر اکرم، شخص خاصی را برای پس از خود معرفی نکردهاند زیرا بنا بر عقیدۀ شیعه، امامت منصوص در علی و فرزندان او از جانب خداوند و بوسیله پیامبر به مردم ابلاغ شده است ولی در این صورت، وجود چنین احادیث بیشماری بیمعنا میشود زیرا در هیچ کجای تاریخ، نوشته نشده که مردم پس از شنیدن چنین احادیثی از پیامبر اکرم، اظهار تعجب از وجود تضاد و تقابل این احادیث با احادیث مربوط به خلافت علی÷و امامت اثنی عشریه کرده باشند! حتی نوع اطاعت از حاکم (یا نوع مخالفت و یا دادن مشورت) نیز در تضاد با مسئله عصمت امامان شیعه است، چون وقتی حاکم معصوم از هر نوع خطایی باشد بسیاری از موارد خود به خود از میان میروند.
- از مسلمان شدن انصار (مردم مدینه) تا رحلت نبی اکرم ۱۰ سال فاصله بوده. شیعه معتقد است انصار ابتدا از قرنها جاهلیت خارج شده و با جان و دل اسلام آوردند سپس با مال و جان از رسول خدا حمایت کردند و در راه او جنگیدند. و دقیقاً در سال دهم هجری ایمان آنها کمرنگ شد و ناگهان به محض فوت پیامبر اکرم همه آیات قرآن و سفارشات پیامبرصدر حق علی و بیعت با او را یک شبه زیر پا گذاشتند و همه مرتد شدند! جالب است که بدانید تا کنون در هیچ کجای تاریخ بشری چنین تغییر سریعی از بینهایت بدی به بینهایت خوبی و سپس به بینهایت بدی مشاهده نشده است!!! حتی در جامعهی دمدمی مزاج ایرانی هنوز پس از ۳۰ سال که از انقلاب میگذرد ثلث شیعیان، طرفدار روحانیون هستند. (این نکات را از ۷ میلیون نفری که به جناب ناطق نوری رای دادند میتوان فهمید)
- واژههایی مانند: پیامبر، نبی، منذر، مذکر و رسول، همگی دال بر این است که وظیفۀ انبیاء، ابلاغ پیام خداوند به مردم بوده است و نه حکومت و تعیین جانشین. در صورتیکه شیعه مهمترین وظیفهی نبی اکرم را تعیین جانشین میداند.
- شیعه چون از همان ابتدا در اقلیت و ضعف بوده است مجبور میشود برای اصلیترین پایه عقیدتی خود مستمسکی بسیار قوی و پیوند خورده با آیات قرآن و سخنان نبی اکرم پیدا کند و آن چیزی نبود جز اعتقاد به خلافت منصوص و بلافصل حضرت علی÷. ولی افسوس که این روش، راه را کج تر و مسائل را درهم تر کرد.
- قاعدهای عقلی و تجربی و کلی وجود دارد و آن این است که امور مهمی مانند اصول دین باید براحتی قابل فهم و اثبات باشد و مقدمه چینی و نتیجه گیری از آن بسیار ساده و سرراست باشد. نگاه کنید که قرآن برای اثبات مهمترین اصل دین یعنی توحید چگونه استدلال میکند: ﴿أَفِي ٱللَّهِ شَكّٞ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾[إبراهیم: ۱۰]. «آیا در وجود خدا که آفرینندهی زمین و آسمانهاست شک میکنید». یا آنجا که میفرماید: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾[الأنبیاء: ۲۲]. «اگر در جهان دو خدا وجود داشت حتماً فساد رخ میداد». اکنون موضوع نص بر خلافت بلافصل حضرت علی را نگاه کنید: حتی نیم آیه بصورت روشن و واضح بدون نیاز به روایات تاریخی در قرآن وجود ندارد. عالم شیعه هزار و یک موضوع را کنار هم میچیند تا ثابت کند منظور پیامبرصاز کلمه مولی یعنی خلیفه و امام! و بعد تازه باید طبق چند روایت واحد ثابت کند که پس از آن آیهی اکمال و قبل از آن آیه ابلاغ نازل شده است. اگر سئوال کنی چرا در سقیفه کسی به واقعه غدیر اشاره نکرد؟ میگردد و یک حدیث جعلی واحد دیگر پیدا میکند و... براستی آیا مهمترین اصل مذهب بنا به عقیدهی شیعه اینگونه و با این آسمان و ریسمان بافیها باید ثابت شود؟ و بعد این نتیجه گیری طبیعی که تمام یاران پیامبرصرا مرتد اعلام کنیم؟ و بعد ناچار شویم سران آنها یعنی ابوبکر و عمر را هر روز و هر هفته طی زیارتنامههایی جعلی، لعن و نفرین کنیم؟ و سپس مراسم عمر کشان راه بیندازیم و در نهایت، تمامی مسلمانهای جهان را با خودمان دشمن کنیم؟
- اگر پیامبر اکرمص، خلافت را در خاندان خود بصورت منصوص و طبق حکمی از خداوند قرار میداد و آنگاه نسلها میگذشت و بالاخره یکی از آنها بد از آب در میآمد میدانید چه اتفاقی میافتاد؟ مردم نسبت به کل دین و خدا بدبین میشدند! و میگفتند خدا و پیامبرصاین شخص را معرفی کرده پس همهی اینها دروغ است! ضمن اینکه آن شخص معرفی شده از سوی خداوند دست به هر کاری میزد سنت و فرمان الهی محسوب میشد و به صورتی قانونی لازم الاجرا برای همیشه در میآمد و چون پس از نبی اکرم کسی با وحی در ارتباط نیست، اگر آن فرد دچار اشتباه یا خطا میشد تکلیف چه میشد؟ و دقیقاً به خاطر گیر نیفتادن در چنین تناقضاتی است که متکلمین و محدثین شیعه مجبور شدند تئوری امامت منصوص اثنی عشریه و عصمت و محدثه بودن ائمه و . . . را مطرح کنند و به ناچار از دروغی به دروغی دیگر و از اشتباهی به اشتباهی دیگر دچار شوند.
- پیامبر در مسائل دیگر خیلی به طور جزئی و بسیار واضح و شفاف همه چیز را بیان میکردند آنگاه در معرفی جانشین برای پس از خود از کلمهای استفاده میکنند که ۲۷ معنی مختلف دارد و نعوذبالله در این زمینه بسیار مهم و حیاتی اینقدر ابهام و سهل انگاری به خرج میدهند؟
- شیعه معتقد است عید غدیر بالاترین اعیاد است ولی جای تعجب است که از دو عید قربان و فطر در قرآن به صراحت نام برده شده ولی از عید غدیر نه! شیعه همچنین امامت را بالاتر از نبوت میداند ولی حتی نیم آیه به طور روشن و واضح (یعنی بدون نیاز به تفسیر و قصه تراشی) در این زمینه در قرآن وجود ندارد.
- صحابه پیامبر اکرمصبا جان و دل چیزهایی بسیار عجیب و غریب تر مانند: شکستن بتها، وحی، فرشته، وجود یک خدای ناپیدای واحد، بهشت و دوزخ، زنده شدن مردگان در قیامت و حتی حکومت و اطاعت از ایشان... را از پیامبرص، قبول میکنند ولی در مورد یک امر عادی و مادی مانند خلافت علی از دستورات ایشان سرپیچی میکنند؟ ما میدانیم که خداوند هر آنچه غیر تجربی بوده است را در قرآن آورده است پس ما این امور را باور داریم ولی چون به ما عقل داده و در همان قرآن، مکرراً به تعقل و تفکر سفارش کرده هر چیزی که توسط عقل ثابت نشود و در قرآن هم نباشد را نمیتوانیم قبول کنیم و حجت قاطع ما در روز قیامت همین نکته است.
- شیعه معتقد است ۳۰۰ آیهی قرآن در حق علی÷نازل شده و احادیث فراوانی نیز از قول پیامبرصدر حق علی÷وجود دارد ولی جای تعجب است که حضرت علی در نهج البلاغه اشارهای به این همه آیات یا احادیث مورد نظر شیعه نداشتهاند. همچنین در نامههای فراوانی که به معاویه و دیگران مینویسد به این روایات و آیات مهم اشاره ای نمیکند.
- اگر خلافت با امامت یکی بود با بیعت منعقد نمیشد. حضرت علی با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت نمیکردند. حضرت علی پس از شهادت حضرت عثمان حق نداشت از آن شانه خالی کند. امام حسن حق صلح با معاویه را نداشت. مردم در خصوص آن حق شورا نداشتند.
- در قرآن کریم، یکصد آیه به وضوح و روشنی تمام، در تعریف و تمجید از اصحاب و یاران پیامبر اکرمصوجود دارد. ولی حتی نیم آیه روشن و واضح در باره امامت اثنی عشریه و یا خلافت حضرت علی÷وجود ندارد و ما میدانیم که در قرآن کریم فقط در مورد اصول اساسی دین مانند: توحید ـ نبوت و معاد تکرار فراوان شده است و فروع دین کمتر از آن تکرار شده است (نماز ـ حج ـ زکوه) و موارد دیگری مانند روزه بسیار کمتر، ولی جای تعجب است که به مهمترین اصل دین یعنی ولایت و خلافت و امامت به زعم شیعه حتی یک اشاره مستقیم هم نشده است. نکته دیگر اینکه تکرار آیاتی که در تعریف و تمجید از یاران پیامبر جنازل شده دال بر اهمیت این موضوع است.
- امامت (یعنی پیشوایی در امور دینی) موضوعی کاملاً جدا از خلافت میباشد زیرا اگر مانند نبوت (با توجه به اینکه شیعه امامت را بالاتر از نبوت میداند!) طبق نص و فرمان خداوند بود هیچگاه با بیعت منعقد نمیشد (مثل نبوت) حضرت علی÷پس از شهادت حضرت عثمان، حق شانه خالی کردن از آن را نداشت (مثل نبوت) امام حسن حق صلح و واگذاری آن به معاویه را نداشت. در خصوص آن (خلافت مبتنی بر امامت) دست کم یک آیهی مستقیم و واضح و روشن با ذکر نام خلیفه و مصداق امام، وجود داشت. مردم در خصوص آن حق شورا و رای گیری نداشتند (مانند نبوت) منحصر به زمان محدودی نبود (مثلا حدود ۲ قرن تا زمان امام حسن عسکری) و به خصوص امام حق مشورت و یا سکوت و همنشینی با غاصبان خلافت را نداشت.
- حضرت علی ÷پیش از آنکه با وی بیعت شود فرموده: «فامهلوا تجتمع الناس ویتشاورون» یعنی: مهلت دهید تا مردم جمع شوند و با یکدیگر مشورت کنند (تاریخ طبری ج۴ ص۴۳۳) و همچنین فرموده: «إنمـا الخیار للناس قبل أن یبایعوا» یعنی: پیش از بیعت کردن اختیار با مردم است(تا چه کسی را انتخاب کنند) (بحارالأنوار ج۸ ص۲۷۲، چاپ تبریز و مستدرک نهج البلاغه ص۸۸) و فرموده: «أيها الناس، عن ملأٍ وإذن، إن هذا أمركم ليس لأحد فيه حق إلا من أمرتم» یعنی: ای مردم انبوه و هوشیار این کار شما (زمامداری) حق هیچکس نیست مگر کسی که شما او را امارت دهید(تاریخ طبری ج۴ ص ۴۳۵ و بحارالأنوار ج۸ ص ۳۶۷ ) پس طبق این سخنان حضرت علی÷، خلافت الهی و من عندالله وجود نداشته است، چون در اینصورت مشورت کردن برای تعیین خلیفه و انتخاب توسط مردم بیمعنا خواهد بود.
[۲۶]- چون شیعه معتقد است که حتی در یوم الانذار و هنگامی که علی کودکی بیش نبوده نیز پیامبرصمسئله جانشینی را مطرح نموده، پس آیا ابوجهل و ابولهب و دیگر کفار مکه عکس العملی برای مقابله و زیر سوال بردن نبوت انجام نمیدادند؟!!. [۲۷]- در لیلة المبیت حضرت علی حدود ۲۲ سال و پیامبرصبیش از ۵۰ سال داشته و مشخص است که یک جانشین جوان، سالهای زیادی امور را در دست میگیرد و بنابراین کشتن چنین شخصی مهم است. البته شیعیان برای فرار از این موضوع میگویند: حضرت علی با آن چهل نفر درگیر شده و حتی چنان خالد را فشرده که جیغ وی در آمده است!! و اینگونه نبود که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد. البته خواننده گرامی خودشان میتوانند قضاوت کنند که آیا ۴۰ نفر با شمشیرهای برهنه، قادر به کشتن یک نفر نیستند؟!!!.
- از پیامبر اکرمصاحادیث متعددی در لزوم اتحاد و داشتن رهبر و حاکم و همچنین عدم تبعیت از حاکم ظالم و احادیث متعدد دیگری وجود دارد که همه آنها نشان دهندۀ این است که ایشان جانشینی برای پس از خود تعیین نفرموده بودند زیرا در اینصورت تمامی این احادیث بیمعنی شده و لااقل اگر جانشینی معرفی کرده بودند باید هنگام ایراد چنین سخنانی مردم و اطرافیان ایشان (که علم غیب نداشته و از آینده بیاطلاع بودند) اظهار تعجب میکردند (که علی÷و خاندان شما کجا و ظلم و ستم کجا؟!) در صورتیکه چنین اظهار تعجبی در تاریخ ثبت نشده است.
- شیعه معتقد است که پیامبر اکرمصدر صبح روز رحلت خود (دوشنبه) وارد مسجد شدند و ابوبکر را کنار زدند و خودشان به جای او امامت جماعت را عهده دار شدند (و البته روایات در زمینه پیشنمازی ابوبکر سبسیار است) و ما میدانیم که ابوبکر سدر همان روز رحلت نبیاکرم به خلافت انتخاب شد. چرا هیچکس از افراد مخالف حاضر در سقیفه به اتفاقی که صبح همین روز (یا روز قبل) اتفاق افتاده اشارهای نمیکند و نمیگوید پیامبر اکرم تو را (ابوبکر) حتی برای پیشنمازی کنار زد و قبول نداشت، چطور تو میخواهی خلیفه شوی؟ و به جای این سخن میبینیم که همگی با او بیعت کردند؟ آیا این نشان دهنده آن نیست که او در ایام بیماری نبی اکرم(ص) واقعا امام جماعت بوده است؟ به هر حال باز این سئوال مطرح است که چرا در آن ایام بیماری، حضرت علی÷پیشنماز و امام جماعت نبودند؟ اگر به عقیده شما ایشان خلیفه منصوب از جانب خدا بوده و ۱۲۰ هزار نفر در غدیر، من جمله مردم مدینه با ایشان قبلاً بیعت کرده بودند، لااقل برای آماده کردن زمینه لازم بود ایشان در ایام بیماری نبی اکرمصو در آخرین روزهای حیات پیامبر، امام جماعت مسجد باشند، پس چرا در جایی چنین اشارهای وجود ندارد؟ ضمناً در برخی از منابع تاریخی حضرت عمر در جریان سقیفه به امام جماعت بودن ابوبکر در ایام بیماری پیامبر اکرمصاشاره میکند. و همین موضوع را دال بر خلافت میگیرد.
- شیعه (طبق برخی روایات) معتقد است پیامبر اکرمصدر غدیر خم مدت حدود ۳ ساعت سخنرانی کردند، زیرا موضوع بسیار مهم و حیاتی بود. ولی تنها چیزی که از مجموع این سخنرانی ۳ ساعته وجود دارد یک جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» است و حتی یک جمله درباره شئون حکومتی و سیاسی و اهمیت خلافت و جانشینی پیامبر اکرم و لزوم پیروی و اطاعت از این جانشین و... در این خطبه طولانی به چشم نمیخورد!.
- از غدیر خم تا رحلت نبی اکرمصچیزی حدود ۷۰ روز فاصله است، چرا به زعم شیعه در این مدت و به خصوص در مدینه، پیامبر اکرمصخطبه ای نخواندند و سفارش مجدد به پیروی از علی÷نکردند؟ مگر ابوبکر سفردای سقیفه مجددا با مردم مدینه بیعت نکرد؟ پس چرا نه تنها با علی÷در فرصت مناسب در طول این ۷۰ روز تجدید بیعتی نشد بلکه حتی اشاره ای از سوی نبی اکرم به این مساله نشد؟ حتی در آخرین روزی که نبی اکرم آخرین خطبه خود را خوانده و سه درهم بدهی را داده و آن پیرمردی که تقاضای قصاص میکند و بعد روی بدن پیامبرصمیافتد و آنرا بوسید و...، چرا به جای چنین کارهایی به آن مساله به قول شیعه بسیار مهم پرداخته نشده؟ و حتی اشاره ای کوچک به خلافت علی و لزوم تبعیت از او نکردند؟ حتی منطقی و محکمتر این بود که پیامبرصقبل از رحلت خود لااقل برای مدتی کوتاه و حتی چند روز هم که شده حضرت علی را خلیفه مینمود و خودش در کنار ایشان بر امور نظارت میکرد تا این مسئله عادی شده و برای مردم جا بیفتد و کسی هوس نکند پس از رحلت نبی اکرم، خلافت را غصب کند و بدزدد.
- به عقیده شیعه در قرآن آیه ای وجود دارد مبنی بر دوستی با خاندان پیامبر در عوض اجر رسالت نبی اکرم. آیهای نیز در مورد دور بودن ناپاکیها از خاندان پیامبرصوجود دارد. پس وقتی دوست داشتن خاندان پیامبرصدر قرآن بیان شده، بنابر طریق اولی چرا موضوع خلافت در خاندان پیامبر اکرم ذکر نشده است؟ که موضوعی بسیار مهمتر از دوست داشتن آنها یا دور بودن آنها از ناپاکیهاست! (یعنی آیه تطهیر)
- اگر به قول محقق شیعه، پیامبر اکرمصدر آن گرمای سوزان غدیر مردم را برای تعیین خلیفه نگه داشت بسیار به جا بلکه لازم و واجب بود پیامبر اکرمص، ضمن معرفی حضرت علی به عنوان خلیفه و جانشین، تکلیف نوع حکومت پس از حضرت علی را نیز برای مردم مشخص و تعیین میفرمودند تا آنها به قول شما دچار اختلاف و درگیری نشوند. زیرا حضرت علی با وحی در ارتباط نبوده و چه بسا مردم، پس از رحلت پیامبر اکرمص، سخن ایشان را درباره خلافت امام بعدی قبول نمیکرد. مثلا جا داشت پیامبر اکرم میفرمودند که خلافت تا ابد به صورت موروثی در خاندان بنیهاشم است. براستی تعیین ماهیت و شیوه حکمرانی در اسلام، مهمتر بوده یا تعیین مصداق؟ و چرا پیامبر اکرمصبه جای تبیین اصل موضوع فقط به معرفی اجمالی مصداق (آن هم با کلمه ای در ۲۷ معنی متفاوت) بسنده کردند؟
- چرا پیامبر اکرمصپس از معرفی حضرت علی÷نمیگویند این اعلامی از طرف خدا بوده (تا مردم بهتر قبول کنند) و آیهی مورد نظر شما را نیز تلاوت کنند. البته صرف اشاره به یکی دو حدیث آحاد از کتاب بحارالانوار نمیتواند چاره گشا باشد زیرا حدیث غدیرخم به قول شما توسط ۱۱۰ نفر از صحابه نقل شده، پس موضوع آیه که سخن و تایید خداست و مهمتر از سخن پیامبرصاست، آیا نباید لااقل توسط ۲۰ نفر از همین صحابه روایت شده باشد؟
- چگونه است که واقعه غدیر و جملات پیامبرص(من كنت مولاه...) توسط ۱۱۰ نفر از اصحاب روایت شده ولی شان نزول آیه که مهمتر بوده (زیرا کلام و تایید خداست) فقط توسط ابوسعید خدری روایت شده (و یک روایت از ابوهریره) که نام ابوهارون عبدی نیز در بین بیشتر سلسله روات، قرار دارد. (این شخص از نظر علمای علم رجال اعتباری ندارد) شان نزولهایی هم وجود دارد که به ابن عباسبختم میشود که جا دارد خواننده عزیز در صورت تمایل پیرامون سلسله روات آن تحقیقی شخصی انجام دهد.
- همین نکته که روایت خطبه غدیر توسط ۱۱۰ نفر از اصحاب نقل شده و به صورت مکرر حضرت عمر و سایرین به آن اشاره کردهاند نشان دهنده این است که در غدیر خم خلافتی صورت نگرفته است زیرا چرا باید این افراد به خیانت و بیعت شکنی خود اشاره کنند؟ و چه کسی اجازه این اشاره را به آنها داده است؟
- سیاق قرآن که یک کتاب تبلیغی است بر این قرار گرفته که موضوعات در آن تکرار شوند (به خصوص موضوعات مهم) و توضیح و تفسیر و تبیین شوند. توضیح یک معنی واحد در قالب تمثیلات و کلمات مختلف. ضمن تعیین مجازات برای منکرین.
- پیامبر اکرمصدر نامه ای که به سران کشورهای اطراف نوشته به این موضوع مهم یعنی اینکه جانشین ایشان چه کسی میباشد اشاره ای نکردند (زیرا شما امامت را امتداد نبوت میدانید و مهمترین اصلی که دین فقط با آن تکمیل میشود و... پس چرا پیامبرصدر این نامهها به این موضوع مهم به زعم شما اشاره ای نفرمودهاند؟ ولی به نبوت خود و وجود خدای واحد اشاره داشتهاند)!..
- چنانچه ۱۴۰۰ سال پیش، برخی از شیعیان رافضی و یا غالی در گوشه و کنار ایران و عراق، طرفدارانی برای نظریه حکومت الهی خود پیدا نمیکردند حکومت شاهنشاهی در ایران به محض ورود اسلام برای همیشه ریشه کن شده بود و دموکراسی در همان بدو ورود اسلام در ایران جامه عمل به خود میپوشاند. ولی متاسفانه شیعه با تفکر حکومت موروثی و الهی که در سر داشت و جایگاه رای اکثریت و نقش مشورتی مردم در انتخاب حاکم را ندیده گرفت باعث قوام و دوام ۱۴۰۰ ساله حکومت شاهان در ایران و تبدیل آن پس از ۱۴ قرن به ولایت مطلقه فقیه شد که به مراتب بدتر از حکومت شاهنشاهی است، زیرا به زعم خود پشتوانه خداوندی را نیز یدک میکشد و مسلم است که کسی از ترس آتش جهنم اعتراض که سهل است، جرات هیچگونه انتقادی هم به خود نمیدهد.
- متاسفانه چون آخوندهای رافضی خودشان علاقه شدیدی به ریاست و حفظ قدرت دارند، به همین خاطر فکر میکنند در ۱۴۰۰ سال پیش اصحاب رسول خداصنیز همینگونه بودهاند و بیچارهها نمیدانند که وقتی اخلاص و ایمان و برادری مطرح باشد و اصل کلی در برپایی دین و حفظ و پیشرفت آن باشد، دیگر اینکه چه کسی رئیس شود و چه کسی سرباز مهم نیست و اصلا در آن زمان این چیزها مطرح نبوده است و اصحاب همچون پروانههایی به دور شمع نبی اکرمصآماده هرگونه فداکاری بودهاند، ولی بخاطر همین طرز فکر خراب و فاسدی که محققین و آخوندهای رافضی دارند، میبینیم که مرتب میگویند: اگر ابوبکر برای خلافت مورد نظر بوده پس چطور در سپاه اسامه زیر فرمان او بوده و این صحیح نیست، بلکه باید خودش فرمانده میشده نه اینکه اسامه فرمانده باشد!!!.
آری از ذهن بیمار و ریاست طلب و سلطه جو که ولایت مطلقه میسازد بیشتر از این انتظار نمیرود و درک نمودن حال و هوای صدر اسلام و اخلاص اصحاب و تلاش و مجاهدت ایشان جهت تکامل اسلام، نیاز به بصیرت دارد.(در ضمن انتخاب خلیفه طبق شورای مهاجرین و انصار است، بنابراین در زمان لشکرکشی اسامه هنوز خلیفه ای تعیین نشده بود تا بگوئیم چرا زیر نظر فلان شخص بوده است؟!، از همه گذشته خود رسول اکرمصهنوز حضور داشته و دستورات را صادر میکرده است، وقتی پیامبرصدر سال آخر به جنگ تبوک رفتند حضرت علی را در مدینه بالای سر خانواده خودشان میگذارند و سباع ابن غفاری را جانشین خودشان در مدینه میکنند، پس چرا علی÷که خلیفۀ آینده بوده زیر نظر سباع ابن غفاری قرار میگیرد)؟!.
حتی در زمان فعلی هم اگر کسی از هر خانواده چند نفر را کشته باشد امنیت جانی ندارد چه برسد به قبایل بدوی در عصر جاهلیت. [۲۸]دقیقاً به همین دلیل، پیامبرصدر انتها میفرماید: خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن باش با هر که با او دشمن است.
- سن پایین حضرت علی÷(۳۳ سال) و احترامی که فرهنگ عرب به افراد مسن داشته است.
- جلوگیری از درگیری بین بنیهاشم با سایر تیرهها به خصوص بنی امیه.
- سرمشق قرار دادن حضرت علی÷برای سایر مسلمین در رفتار و کردار.
- امضاء فضایل و ارزشهای والای حضرت علی÷طی ۲۳ سال تا آن لحظه.
پیامبرصفرمودهاند: «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق». در اینجا موقعیت بسیار به جا و مناسبی بوده که از خدمات ۲۳ ساله حضرت علی÷قدردانی شود.
- پیامبر اکرمصدر حدیث موثقی فرمودهاند: هر آنچه از من به شما میرسد را با قرآن محک بزنید، اگر موافق قرآن بود آنرا قبول کنید و اگر مخالف بود رد کنید. اکنون مشکل شیعه و اهل سنت در این است که: آیا کلمه مولی، معنی دوست میدهد یا معنی والی و حاکم و خلیفه و جانشین رسول الله؟ ما میدانیم که حضرت علی÷داماد پیامبرصو پسرعموی او و از قبیله بنیهاشم بوده است. و به عقیده شیعه در قرآن میخوانیم: ای پیامبر بگو من از شما پاداش و اجری نمیخواهم جز دوستی و مودت و مهربانی با خاندانم. اگر کلمه مولی را با این آیه تطبیق دهیم غیر از وجوب دوستی و اظهار محبت نسبت به علی، به معنای دیگری دست پیدا نمیکنیم. دقت کنید که درخواست اجر و پاداش باید در انتهای کار باشد و ما میدانیم که پیامبر اکرم ۷۰ روز پس از این واقعه رحلت فرمودند، پس درخواست دوستی با علی به عنوان نماینده بنیهاشم و اهل بیت و خاندان پیامبر نمیتواند زیاد تعجب آور باشد، زیرا پیامبرصدر مقام آنند که مزد خود را از مردم دریافت کنند، مزدی که چیزی نیست جز اظهار دوستی و محبت نسبت به خاندان پیامبرصکه آن هم به نفع خود مردم است.(یعنی جز مراعات دوستی و احترام بین طرفین چیزی نخواسته و نه تنها برای خاندان خودش، بلکه بطور کلی) حتی در ادامه حدیث نیز پیامبر اکرمصبرای اینکه کسی معنای دیگری از سخنان ایشان به خصوص کلمه مولی برداشت نکند (که با کمال تعجب عده ای از افراد سودجو و یا جاهل در آینده و پس از دو قرن چنین کردند) کلمه مولی و منظور اصلی خود را چنین توضیح و تفسیر میکنند: خدایا دوست داشته باش(وال) هر که او را دوست دارد و دشمن باش با هر که با او دشمن است.
- توصیه ایشان جهت تصدی امور وصایتی نبی اکرم.
همراه با معرفی حضرت علی به عنوان وصی (معنای وصی با خلیفه بسیار متفاوت است) و عهدهداری امور پس از رحلت پیامبر توسط ایشان.
در اینجا ذکر این نکته لازم است که چنانچه پیامبر از اولین روز دعوت علنی بنیهاشم حضرت علی÷را به عنوان وصی خود معرفی کرد و هیچکس(افرادی مانند ابولهب و...) در آن لحظه ایشان را مورد تمسخر قرار نداد که شما هنوز در مکه هم امنیت نداری چگونه برای پس از رحلت خودت و برای تمام قبایل شبه جزیره، جانشین (خلیفه) معرفی میکنی؟ بلکه ابوطالب را مسخره میکنند که از این به بعد باید از بچه ات (حضرت علی) پیروی کنی. پاسخ، ساده است، منظور پیامبرصدر آن روز و موارد بعدی که چنین اشاراتی داشتهاند (مانند وصی و جانشین و... در خصوص حضرت علی) این بوده است که:
- حضرت علی÷فرزند ابوطالب بوده و ابوطالب حامی جدی پیامبر و رئیس قبیله بنیهاشم.
- پیامبر اکرمص، فرزند پسر (که زنده مانده باشد) نداشتهاند.
- مسلم بوده که پس از ابوطالب، ریاست قبیله بنیهاشم به حضرت محمدصمیرسیده است.
علی از کودکی در دامان پیامبر اسلام تربیت شده و پیامبر اکرم با آن روحیه قدرشناس خود میخواسته علی را برای پس از خود به عنوان جانشین (یعنی رییس قبیله بنیهاشم) معرفی کنند. زیرا در مواردی که ایشان به این نکته اشاره کردهاند هیچ امیدی به پیروزی اسلام و ایمان آوردن تمام قبایل نبوده (که کسی بخواهد برای همه آنها خلیفه تعیین کند) و برای همین نیز افراد حاضر، منظور پیامبر را میفهمیدهاند یعنی میفهمیدهاند منظور پیامبر از معرفی جانشین، معرفی شخصی به عنوان ریاست قبیله بنیهاشم است، نه رییس تمام قبایل. البته شاید این نکات برای ما که در قرن بیستم و در جوامع صنعتی شهری زندگی میکنیم کمی عجیب یا حتی مضحک باشد. ولی برای کسانی که همه چیزشان، قبیله و تفاخرات قبیله ای بوده و همه گوش به فرمان رییس قبیله بوده و ریاست، نوعی افتخار محسوب میشده و عصبیتها و همبستگیهای قبیله ای و هزاران نکته دیگر، آری برای اعراب ۱۴۰۰ سال پیش این چیزها مسخره یا عجیب نبوده است. در ادامه ذکر این نکته جالب توجه است که طبق آیۀ قرآن، پیامبرصدر آن روز باید دعوت را از خویشاوندان نزدیک خود شروع میکرده ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾[الشعراء: ۲۱۴]. و چنانچه در جمعی پیامبر اکرمصحضرت علی÷را به عنوان جانشین معرفی نموده باشد به غیر از بنیهاشم کسی حضور نداشته و منظور پیامبرصاز جانشین، سرپرستی و ریاست بنیهاشم بوده (یعنی همان افراد حاضر) حاضران نیز همین برداشت را از سخنان ایشان میکنند و کسی ایراد نمیگیرد که تمام قبایل عربستان فرمانده و رییس واحدی ندارند و اگر هم داشته باشند کسی شما را حتی در قبیله خودتان قبول ندارد که شما تازه میخواهید جانشین هم برایشان معرفی کنید. [۲۹]مجدداً باید متذکر شوم که ما نباید اوضاع و احوال را طبق شرایط بعدی یا شرایط زمان خودمان، تجزیه و تحلیل کنیم، بلکه فقط باید شرایط همان زمان را در نظر بگیریم. بله پیامبرصتمام قبایل را مسلمان کرد ولی ۲۳ سال بعد... پس از پایان مهمانی نیز ابولهب و سایرین ابوطالب را مسخره میکنند که از این پس باید از فرزندت پیروی کنی!.
- شما ابن سباء را شخصیتی موهوم و افسانه ای میدانید [۳۰]. چطور میشود یک نفر را که نامش در بیشتر کتب تاریخی (و حتی کتب شیعه) آمده و حتی فرقهای به این نام وجود داشته (سباییه) جعلی و موهوم و دروغ دانست ولی نمیتوان در نحوه برداشت (آن هم برداشت فعلی) از یک واقعهی تاریخی(یعنی غدیر) شک کرد و آن برداشت را تحریف شده دانست [۳۱]؟!!.
۱- میدانیم که در عربستان شمالی انتخاب رییس یا حاکم بنا به نظر اکثریت و به صورت شوری بوده [۳۲](حتی شخص پیامبر نیز بنا به نظر اکثریت مردم مدینه به ریاست انتخاب میشوند) و میدانیم که اسلام هر قانونی که مربوط به دوران جاهلی بوده و پسندیده و مثبت بوده را تایید میکرده (ماههای حرام، حج و...)
۲- در مفاد آیه نیز، تصریحی به نام شخص یا حتی اینکه موضوع ابلاغ چیست نشده است.
قرآن در موارد شک برانگیز و شبهه ناک [۳۳]میفرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾[الإسراء: ۳۶]. آنچه را به آن علم و اطمینان نداری پیروی نکن همانا گوش و چشم و دلها همگی در پیشگاه خداوند مسئولند.
۳- در آیات قرآن آمده که: این قرآن به زبان فصیح عربی و به صورت روشن و واضح و بدون هیچ شک و شبهه ای فرو فرستاده شده و جدا کننده حق از باطل و فرقان و... است. آیا همه این آیات، دال بر این نیست که سخنان خداوند، خالی از ایهام و دوپهلویی و شک برانگیزی است؟ و مردم برای فهم آن نیاز به قیم و عقل دیگران ندارند. و آیا نعوذ بالله خداوند که علامالغیوب است نمیدانسته که اگر در این آیه ذکری از خلافت نشود یا نامی از خلیفه برده نشود ممکن است امت دچار تفرقه و گمراهی شده و به قول شما مسیر انحراف را طی کند؟ اگر واقعاً به این راحتی میشده جلوی انحراف را گرفت چرا خداوند چنین نکرد؟ پس آیا منحرف واقعی خود ما نیستیم؟
- چنانچه واقعهی یوم الانذار و آیهی ولایت و حادثهی غدیر در ارتباط با خلافت حضرت علی ÷میبود وقتی پیامبرصدر سال آخر به جنگ تبوک رفتند و علی را در مدینه بالای سر خانواده خودشان میگذارند منافقان نمیگفتند: پیامبر همراهی علی را خوش نداشت. زیرا اگر خدا و نبیاکرم، علی را خلیفه اعلام کرده بودهاند، گفتن چنین شایعه ای بیشتر شبیه طنز بود تا شایعه! ضمن اینکه حضرت محمدصحضرت علی را در این آخرین روزها جانشین خود در مدینه میکرد نه اینکه سباع ابن غفاری را جانشین خودشان در مدینه کنند و خلیفهی آینده را زیر نظر او قرار دهند!!! براستی چرا علی به جای اینکه برای گله گذاری از مدینه خارج شده و به سوی پیامبر بروند برای منافقان، اشاره به واقعهی یوم انذار و آیه ولایت و غدیر خم نکردند؟ و چگونه آنها نترسیدند که علی که در آینده خلیفه میشود و تلافی میکند؟ در جریان جنگ تبوک حضرت علی، سرپرست خانوادۀ پیامبر اکرم بوده و نه بیشتر و همین نشان میدهد منظور پیامبرصدر مواقف دیگر(مانند یوم انذار و...) وصایت بر خانواده و جانشینی در بنیهاشم بوده و نه خلافت و حکومت.
- چنان بود که علی÷در زندگانی فاطمهل، جمعی را اطراف خود داشت و چون فاطمه درگذشت کسان از دور وی پراکنده شدند. درگذشت فاطمهل۶ ماه پس از پیامبرصبود. یکی به زهری گفت: علی ۶ ماه با ابوبکر بیعت نکرده بود؟ گفت: نه علی بیعت کرده بود و نه هیچ یک از بنیهاشم بیعت کرده بودند (عجب خفقانی) و چون علی÷دید که مردم از دور وی پراکنده شدند با ابوبکر از در صلح درآمد و کس فرستاد که پیش ما بیا و هیچکس با تو نیاید که خوش نداشت عمر بیاید و خشونت وی را میدانست. اما عمر گفت: تنها پیش آنها مرو. ابوبکر گفت: به خدا تنها پیش آنها میروم، چکارم میکنند؟ گوید: ابوبکر پیش علی رفت که بنیهاشمیان به نزد وی فراهم بودند علی برخاست و چنانکه باید ثنای خدا کرد و آنگاه گفت: بازماندن ما از بیعت تو از اینرو نیست که فضل تو را انکار میکنیم یا خیری را که خدا سوی تو رانده به دیدۀ حسد مینگریم ولی ما را در اینکار حقی بود که ما را ندیده گرفتید. آنگاه از قرابت خویش با پیامبرصو حق بنیهاشم سخن آورد و چندان بگفت که ابوبکر گریست. و چون علی ساکت شد ابوبکر شهادت اسلام بر زبان آورد و چنانکه باید حمد و ثنای خدا کرد آنگاه گفت: به خدا خویشاوندان پیامبر خدا را از رعایت خویشاوندان خودم بیشتر دوست دارم. دربارهی این اموال که میان من و شما اختلاف است نیت خیر داشتم و شنیدم که پیامبر خدا میگفت از ما ارث نمیبرند هر چه به جا گذاریم صدقه است خاندان محمد فقط از این مال میخورند و من در پناه خدا هر کاری را که محمد پیامبر خدا کرده باشد همان میکنم. آنگاه علی گفت: وعدهی ما و تو برای بیعت امشب باشد. و چون ابوبکر نماز ظهر بکرد روی به مردم کرد و سخنانی در عذر خواهی از علی بر زبان آورد. پس از آن، علی برخاست و از حق و فضیلت و سابقۀ ابوبکر سخن آورد و پیش رفت و با او بیعت کرد (پس داستان اخذ بیعت اجباری و... دروغ است هیچگونه جانبداری و تعصب و یکطرفه نگری در این روایت وجود ندارد) و مردم به علی گفتند: صواب کردی و نکوکردی. گوید: و چون علی به جمع پیوست، مردم به او نزدیک شدند. (تاریخ طبری ص۱۳۳۶).
[۲۸] در اینجا دو شبهه بچه گانه وارد میکنند: ۱- ((چرا پیامبرصبرای تامین جانی خودشان بیعت نگرفتند؟! )) اول پیامبری ایشان به تایید همه رسیده و در آن سن و موقعیت ایشان نیازی به اینکار نداشتند، ضمن اینکه مرتبا اعلام میکردند به زودی به دیدار خدا خواهند رفت، پس از مرگ واهمهای نداشتند ۲- ((حضرت علی÷به فرمان خدا و پیامبراکرمص، کفار را میکشته!)) جالب است ولی این نکته ساده را اقوام مقتولین درک نمیکرده اند. زیرا اگر اینرا قبول داشتند دیگر نیازی به جنگ و کشت و کشتار نبود. [۲۹] طبق ضربالمثل ایرانی: اول پدریش را ثابت کنید بعد... [۳۰] در بیشتر کتب تاریخی نام این شخص به عنوان یهودی که به ظاهر اسلام آورده و با نیت آشوب و اختلاف در اواخر حکومت عثمان سخنانی گفته (مانند: همانطور که محمد خاتم انبیاست علی هم خاتم اوصیاست و...) و به شهرهای مختلف سفر و مردم را به طرفداری حضرت علی دعوت میکرده است. برخی از محققین در عصر حاضر وجود وی را جعلی و ساخته ذهن مورخین میدانند. در رابطه با او در این کتابها سخن رفته است: البداية والنهاية: ابن کثیر ج ۷ ص ۱۶۷ / روضه الصفا: میرخواند ، ط جدید (۱۳۷۹هـ ج ۲) ص ۷۲۱ / دائرة المعارف بستانی: بستانی ج ۱۱ ص ۵۰۶ ط لبنان / تاریخ العربی: پروفسور نیکلسن ص ۱۲۵/ عقیدة الشیعه: دوایت.م. دونلد سن ط عربی ص ۸۵/ الفصل فی الملل و النحل: ابن حزم ظاهری اندلسی، ط ۱ مصر ج ۲ ص ۳۳ و ج ۴ ص ۱۳۸ / شبهای پیشاور تالیف: سلطان الواعظین شیرازی ط ۳ص ۱۷۱ به بعد [۳۱] البته در این زمینه مثالهای فراوانی در تاریخ وجود دارد: اختلاف در شیوه وضو گرفتن. داستان قطام. داستان سایه بان پیامبر در جنگ بدر و... [۳۲] تشیع در مسیر تاریخ دکتر سید حسین محمد جعفری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ص ۴۰: اکثر هواداران علی در مخالفت اولیه بر علیه خلافت ابوبکر اصلا از عربستان جنوبی بودند و در دفاع از حقوق علی نقطه نظر کاملا روشن مذهبی داشتند. [۳۳] به خصوص که مایه نزاع و تفرقه میان مسلین نیز باشد.
بیشتر محققین، سر فصل اختلافات بین مسلمین و منشاء گروه بندیهای مشخص سیاسی و اعتقادی در قرون بعدی را واقعه سقیفه بنی ساعده میدانند [۳۴]. ولی تحلیل و درک درست چگونگی این اختلاف، بدون بررسی واقعه غدیر که نقطهی مقابل سقیفه [۳۵]است (و فقط ۷۰ روز قبل از واقعه سقیفه اتفاق افتاده) امکان پذیر نمیباشد. هر چند این تقابل و تضاد،(به این شدت) زاییده سالیان بعد و به خاطر تنشهای شدید و شکل گیری گروههای مختلف مذهبی بوده است. زیرا تا آغاز خلافت حضرت علی÷ شاهد چنین تضاد و تقابلی(بین غدیر و سقیفه) نیستیم. و پس از کشته شدن حضرت عثمان بود که آن هم توسط عوامل مختلفی (مانند: ابنسباء، یهودیان، ایرانیان و...) به اختلافاتی از این قبیل برای ایجاد تفرقه در سپاه علی÷و امت اسلامی دامن زده میشد.
بیشتر سئوالات بیجواب و معماهای سربسته نیز از تجزیه و تحلیل و تقابل این دو رویداد مهم با یکدیگر، قابل فهم و درک است. سنی، واقعۀ غدیر را از نگاهی دیگر میبیند و شیعه، سقیفه را نوعی کودتا، توطئه و دسیسه چینی بر علیه خاندان پیامبر معرفی میکند. پشتوانۀ غدیر به زعم شیعه، آیه تبلیغ(سوره مائده است) و متعاقب آن، سفارش پیامبرصو بیعت دسته جمعی حدود ۱۲۰ هزار نفر با حضرت علی÷است و پشتوانهی سقیفه نیز بیعت اکثر قریب به اتفاق ساکنین مدینه(انصار و مهاجرین) با ابوبکر است. و اینگونه بود که پس از دسته بندیهای سیاسی که در طول دهها سال بعد، شکل گرفت: غدیر مستمسک شیعه شد و سقیفه مستمسک اهل سنت.
در اینجا بلافاصله دو سئوال دشوار، مانند دو غول بزرگ، روبروی هر محققی قد علم میکند. دو سئوالی که مقابل یکدیگر قرار دارند:
۱- چگونه ممکن است خدا و یا پیامبر اکرمصتکلیف رهبری را تعیین نکرده و امت نوپای اسلامی را به حال خود واگذاشته باشد تا دچار پراکندگی و اختلاف شوند؟ (این سئوال شیعه است) [۳۶].
۲- چگونه ممکن است بیشتر مسلمانان ساکن مدینه (اعم از مهاجرین و انصار [۳۷]پس از آن همه فداکاری در راه اسلام و آیات [۳۸]و روایاتی که در ستایش آنها وارد شده و عشق شدید به پیامبر اکرمص، ناگهان همگی با اکثریت تقریبی و بدون هماهنگی قبلی و بدون دلیل، به محض رحلت پیامبر اکرمص، بیعت خود را با حضرت علی شکسته باشند؟ و دستور الهی را زیر پا گذاشته باشند؟(دستوری به آن مهمی به زعم شیعه) و چرا حتی یک نفر در سقیفه اشاره ای به واقعۀ غدیر نمیکند؟ و چرا حضرت علی در زمان خلافتشان در نامهها و خطبههای خود، هیچگاه به این بیعتشکنی [۳۹]اشاره ای نکردهاند؟(این سئوال اهل سنت است). بطور قطع یکی از این دو سئوال، اشتباه است و دیگری صحیح. یعنی یا حضرت علی در غدیر خم از جانب خدا و توسط پیامبرصبه عنوان خلیفه بلافصل، معرفی شدهاند و یا انتخاب خلیفه به عهده مردم گذاشته شده است و هیچ پاسخ دیگری برای این دو سئوال وجود ندارد. تنها گره و نقطهی کور برای شیعه در این بین، واقعه غدیرخم است و طبق مطالب و دلایل مختلفی که در صفحات قبلی ارائه شد، همچون خورشید روشن است که عقاید مدعیان تشیع پیرامون واقعه غدیرخم اشتباه است. (البته برای کسی که عینک تعصب را از چشمانش برداشته باشد).
[۳۴] منشاء اختلافات حقوقی و فقهی بین شیعه و سنی، این سخن حضرت علی بود که در انتخابات شورا به عبدالرحمن بن عوف گفت: نه ولی در حد توانم. که صد البته منظور ایشان چیزی نیست که در نظر شیعه است. [۳۵] حضرت عمر از واقعه سقیفه به عنوان فلته یاد میکند یعنی امری عجولانه و شتابزده، نویسندگان شیعه این کلمه یا حادثه را کودتایی سیاسی میدانند یا دسیسه ای برای محرومیت حضرت علی از خلافت. با مطالعه همه جانبه و به دور از تعصب، گفته حضرت عمر- با توجه به شرایط سقیفه - قابل قبول تر است. [۳۶] البته این سوال پاسخهای بسیاری دارد و فقط بطور خلاصه میگوییم: امت اسلامی و مسلمین میبایست بالاخره روزی خودشان روی پاهایشان بایستند و مثل این است که شما بخواهید کودکی را تا ابد و تا کهنسالی پرستاری کنید!! و حتی حیوانات نیز تا زمان مشخصی از بچههای خود نگهداری میکنند و اصول پیشرفت نیز در همین است که مسلمین خودشان بتوانند قوانین اسلام را عملی و اجرا کنند، نه اینکه همچون گوسفندانی تا ابد نیاز به مراقبت داشته باشند و این عقل ناقص شما بوده که چنین حکمی داده نه اینکه شرع اسلام چنین گفته باشد. وظیفه رسول تنها ابلاغ و رساندن دین و دستورات آن و تکمیل آن(آیه اکمال) است و اینکه پس از آن امت اسلامی به این دستورات عمل نکنند و بخواهند گمراه شوند دیگر ربطی به خداوند و پیامبر اسلام ندارد و هرکس ایمان آورد به سود خودش بوده و هرکس ایمان نیاورد به ضرر خودش بوده است و در قرآن نیز ذکر شده که با اسلام آوردن خود، منت نگذارید. [۳۷] که در بین آنها با نامهایی مانند: عمار یاسر، حذیفه، ابوعبیده الجراح، زید بن ثابت، سالم مولی ابی حذیفه نیز برخورد میکنیم. [۳۸] بیش از یکصد آیه در تمجید و تعریف از اصحاب پیامبر در قرآن کریم وجود دارد!!! [۳۹] دقت کنید ایشان یکی دو بار به واقعه غدیر اشاره کردهاند ولی به بیعت شکنی نه! و منظور ایشان از اشاره به غدیر، توجه نبی اکرم و سفارش ایشان به دوستی علی بوده و نه خلافت منصوص.
در پایان برای خواننده گرامی آیات زیر را یادآور میشوم:
﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسُۡٔولٗا٣٦﴾[الإسراء: ۳۶]. «و هرگز بر آنچه علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دلها همه مسئولند».
﴿وَمَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍۖ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّۖ وَإِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغۡنِي مِنَ ٱلۡحَقِّ شَيۡٔٗا٢٨﴾[النجم: ۲۸]. «و حال آنکه هیچ علم به آن ندارند و جز در پی گمان و پندار نمیروند و ظن و گمان هم در فهم حق و حقیقت هیچ سودی ندارد».
امیدوارم با مطالبی که مطالعه فرمودید متوجه شده باشید که اثبات یکی از مهمترین اصول مذهبی(به زعم شیعیان) با استناد به واقعه غدیر خم، تنها پیروی از ظن و گمان است و به هیچ عنوان مانند اصول دیگری چون توحید، نبوت و معاد، واضح و صریح و روشن نمیباشد، پس طبق قرآن نمیتوان عقاید خود را بر پایه ظن و گمان گذاشت، آن هم عقیده ای به این مهمی. البته برای اهل سنت و اشخاص محقق و کسانی چون اینجانب، حتی ظن و گمانی نیز وجود ندارد و برای ما چون روز و چون آفتاب روشن است که دستور و نصی از جانب خداوند در خصوص خلافت حضرت علی وجود نداشته و چنین چیزی اصلا جزء دین و یا اصول مذهبی نیست. ولی برای خواننده ای تازه کار و مبتدی یا شخصی شیعی که تحقیق آن چنانی نداشته و اسلام را تنها از زبان آخوندها دریافته است، ممکن است جای شک و تردید باشد. پس حتی چنانچه تحقیق فراوانی نداشته اید، باید با کمی تامل متوجه شوید که استناد علمای شیعه به واقعه غدیر خم جهت خلافت حضرت علی÷، امری مبهم و پوشیده و تاریک است و برای اثبات آن میبایست کلی بالا و پایین رفت و در معانی پیچیده لغات فرو رفت تا شاید چیزی باب میل پیدا شود. جالب است که علمای مدعی تشیع میگویند: قرآن با امام و احادیث اهل بیت قابل فهم است و تفسیر میشود!! ما میگوئیم بطور حتم واقعه غدیر جزء روایات و حدیث است نه جزء آیات قرآنی و حال که به خود این حدیث رسیده ایم باز باید بنشینیم تا آخوند حوزه علمیه بیاید و منظور و مقصود واقعی آنرا برای ما روشن کند و از صبح تا شب بر بالای منبر این حدیث را تفسیر و توجیه و ماست مالی کند. پس یک کلام بگویید مردم هیچگونه شعور و عقلی در فهم دین خود ندارند. امیدوارم شما خواننده گرامی و محترم، خودتان به فکر دین و آخرت خویش باشید و آنرا بازیچه دست دکانداران مذهبی قرار ندهید، چون روز آخرت برای تحقیق و بازگشت دیر است و آن روز برای شکستن بت منات و بت ولایت دیر است. پس ای شیعیان عزیز و محترم، هم اکنون برای شکستن و نابود کردن این بت بپا خیزید.
پایان
پائیز ۱۳۸۹ هجری شمسی