 در حالت ارتداد از دین به سوی دین برگرداند و آنان را تحکیم بخشید؟ و او مصداق آیة: [وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ] {آل عمران:144}  است و ابوبکر به مفاد آیه سرور و بزرگ شاکرین است که خداوند توسط او امت را از برگشت از اسلام مصون نموده است، و نیز خواهیم پرسید: چه کسی شهرها را فتح نمود؟ و شوکت روم و فارس را درهم شکست؟ آیا کسی جز ابوبکر و بعد از او عمر و عثمان بوده است؟ چه کسی عراق و شام و مصر را از طریق دریا برای نشر و گسترش دین خدا گشود؟ آیا کسی جز این پیشوایان بوده‌اند؟ و تمام این فتوحات در زمان خلافت علی انجام نگرفته‌ است و حتی علی در بسیاری از آنها همچنانکه در پایان پاسخ بر مراجعه (74) ذکر شد، شرکت نداشته است. 
و ما از جسارت موسوی از گفتن این فتنه‌ها بعد از وفات پیامبر در توجیه سکوت علی از حق خود در امر خلافت تعجب می‌نمائیم در حالی که هر خردمندی می‌داند که تماماً بیانگر صحت خلافت ابوبکر(رض) می‌باشد. 
و با فضیلتی که با دلایل صحیح برای علی ثابت شده است ولی در این شرایط و احوالی که موسوی ذکر کرده است فضیلتی برتر از دیگران برای او حاصل نمی‌شود بلکه فضیلت برجسته در این شرایط متعلق به ابوبکر صدیق است، علی‌رغم اینکه علی از جنگ با مرتدین و رومیان و فارسیان نسبت به خلفای دیگر دورتر و کمتر جلوه‌گر است ما او را در این امر معذور دانسته و او را مورد نکوهش قرار نمی‌دهیم و لیکن اگر رافضیان کمترین مسأله از این قبیل را در صحابیان مشاهده نمایند، با فریاد بلند آن را مطرح می‌نمایند، پس آنچه موسوی ذکر کرده چگونه شیعه آنرا بر فضیلت علی احتجاج می‌نمایند؟ و عبدالحسین در ادامه می‌گوید: (ولیکن سرور و بزرگ انصار سعد بن عباده هرگز با دو خلیفه (ابوبکر و عمر) صلح نکرده و مسالمت ننمود، و در جماعت و عید یا جمعه‌ای با آنها گرد نیآمد، و به اوامر و نواهی آنان توجه نمی‌کرد، تا اینکه با نیرنگ و ترور در زمان خلیفه دوم کشته شد و گفتند: جن او را کشته‌اند و او در روز سقیفه سخن گفته است، که نیازی به ذکر آن نیست). 
می‌گویم: شرح موضع‌گیری سعد بن عباده و خودداری او از بیعت ابوبکر در ضمن پاسخ بر مراجعة ذکر گردید و سبب اینکه گفته شد او آن را برای خود می‌خواست و تا اینکه مسلمانان را به دو گروه انصار و مهاجرین تقسیم نماید و این مطلبی غیر مشروع بود لذا کسی به خود دارای او توجه نمی‌نماید و یا به آن احتجاج نمی‌کند مگر آنکه مثل روافض در درون دارای مریضی باشند و ذکر کردیم که خودداری سعد بن عباده هم حجتی برای شیعه در پی ندارد بلکه بر علیه آنان است، و گفتیم به علت اشکال وارده بر آنان شیعیان سبب خودداری او از بیعت را ذکر نکرده‌اند زیرا نیک می‌دانند که ذکر آن به سود آنان نیست و بار دیگر عبدالحسین با کار خود به اثبات سخن ما پرداخته، و او هم نیز مانند سلف خود به ذکر سبب خودداری او نپرداخته است. 
و لازم است در اینجا به دروغین بودن کلام او اشاره نمایم گرچه هر آنکه مختصر آشنایی با سیره داشته باشد از آن بی‌خبر نیست، و دروغ او اینکه می‌گویند (با دو خلیفه صلح نکرد و در جماعت یا عید و جمعه‌ای با آنان جمع نشد ...) و این سخن را دلیلی بر اثبات آن نیست و بلکه با روایت امام احمد (1/5) با اسناد صحیح به نقل از حمید بن عبدالرحمن – ثقه‌ای از طبقة سوم رجال الحدیث - در دربارة جریان سقیفة بنی ساعده در تعارض است، و در آن جریان ذکر شده که ابوبکر به سعد بن عباده گفت: و شما ای سعد می‌دانی که رسول خدا در حالی که شما نشسته بودید فرمود: قریش والیان این امر می‌باشند پس مردم نیکوکار از نیک کردار خود تبعیت می‌نمایند و فاجران هم از فاجر خود، و سعد گفت راست گفتید ما وزیر و شما امیر می‌باشید. و به علت مرسل بودن روایت مذکور به آن احتجاج نمی‌کنیم، و ما نیازی به آن نداریم زیرا آنچه موسوی گفته است ثابت نشده است و نیز وصف سعد به سید و بزرگ انصار اگر آن را دروغ عمدی ندانیم مبالغه‌ای هدفمند است و سعد رئیس و بزرگ تمام انصاریان نبوده است بلکه او بزرگ خزرجیان بوده و هر آنکه به شرح حال وی در منابع آن مراجعه نماید به واقعیت پی خواهد برد و حتی موقف او در خزرجیان اثری نداشته است و بعد از اینکه خداوند تفرق‌ها را از میان برداشت تمام انصاریان به طرف خداوند و رسول او برگردیدند ولیکن موسوی با این وصف می‌خواهد وانمود نماید که موقف سعد بر سایر انصاریان در جریان بیعت با ابوبکر تأثیر گذاشته و ما با حجت‌های آشکار در مراجعه قبلی آن را پاسخ و در هم کوبیدیم. 
و اما آنچه دربارة نحوة مرگ سعد بن عبدالله مطرح کرده است صحیح و ثابت نیست و روایت مذکور در این زمینه نزد ابن سعد (3/617) و طبرانی در (الکبیر) (359-5360) و حاکم) (3/253) با اسنادهای مرسل است و ثابت نشده است و اما اشارة او به سخن سعد در روز سقیفه در مراجعه قبلی بحث آن ذکر شد و حجتی برای شیعیان در آن وجود ندارد، لذا می‌بینی در این باره به نص اشاره نمی‌کنند و اما سخن او بعد از روز سقیفه ابن سعد در (الطبقات) (3/616) از طریق محمد بن عمر – واقدی روایت نموده: که محمد بن صالح از زبیر بن منذر بن ابی اسید ساعدی نقل آن را نقل کرده است. و این اسناد از درجة اعتبار ساقط است. 
و واقدی متروک (الحدیث) است و زبیر بن منذر نیز مجهول است، و ذهبی درباره او می‌گوید: شناخته شده نیست و اين کالا و تحفة رافضیان است اگر دروغگویی نباشد به افراد متروک [الحدیث] و مجهولين احتجاج می‌نمایند. 
سپس عبدالحسین به بیعت سایر انصار از جمله حباب بن منذر اشاره می‌نماید که بیعت او با فشار [و نیزه] انجام گرفته و می‌گوید: (و اما اصحاب او مانند حباب بن منذر و دیگر انصاریان با خشونت و با قدرت و فشار تسلیم شدند و این سخن دروغ و بهتان است و رافضیان اهل همة اینها هستند زیرا ضرورتاً معلوم است و نمی‌توان انکار کرد که بر بیعت ابوبکر زد و خوردی انجام نگرفته است و تهدید زیادی برای آن نبوده است). و محال است که بیشتر از دو هزار سوار کار پهلوان که همگی از یک قبیله واحد بوده – و شجاعتشان نمایان شده و در زمان بیعت با پیامبر هشت سال مداوم با تمام عرب در جنگ بودند – از ابوبکر و دو نفر همراه او – عمر و ابو عبیده – بترسند و به فراوانی قبیله و منسب و ثروت خود توجه و اعتنا ننمایند و حال ابوبکر هم نزدشان باطل بوده است – و نیز محال است که از قول خود بر گردند و نزد فردی تنازل نمایند که قبیله و ثروت و نگهبانی ندارد و قصر و بردگان و ثروتی ندارد تا بر آنها امتیاز داشته باشد خصوصاً یکی از سران آنها سعد بن عباده [نزد ابوبکر] تنازل ننموده، پس چه چیزی او را از همگی دلیرتر نموده و سایرین ترسو شده و او به تنهایی شجاعت پیشه ساخته است؟ و اگر خود را [در عدم بیعت با ابوبکر] بر حق می‌دیدند نمونه‌ای چون سعد بن عباده در عدم تسلیم و عدم بیعت و اصرار [بر مخالفت] داشته‌اند، ولیکن نیک دانسته‌اند که ابوبکر بر حق است و او تنها فرد سزاوار خلافت است و هر آنکه با او مخالفت و