
پس عبدالحسین این جریان را با انواع تأویلات باطل تأویل نموده و به روایت بخاری، (6/194) اشاره نموده که از عائشه روایت شده است که رسول خدا(ص) نزد زینب بنت جحش عسل میل می‌کرد و نزد او می‌‌ماند و من و حفصه قرار گذاشتیم که نزد هر کدام از ما بیاید به او(ص) بگوئیم  شما چه چیزی تناول نموده‌اید زیرا ما بوی آنرا از شما استشمام می‌نمائیم فرمود: خیر من نزد زینب عسل میل می‌کردم و دیگر به آن برنمی‌گردم و مرا سوگند داده تا آن را به کسی نگویم). 
ما اهل سنت – همچنان که ابن تیمیه رحمه‌الله – در رد بر ابن مطهر (حلی) گفته است می‌گوئیم: کسانی که گناه نموده‌اند و از آن توبه کرده‌اند خداوند درجات و منزلت‌شان را با توبه رفعت بخشیده است و شرط انسان فاضل این نیست که مرتکب گناه نشود و این تفکر از حماقت رافضیان است، و اما اهل سنت در برابر خداوند شهادت عدل و قسط رعایت نموده و به علت منافات با خواسته خود خبر صحیحی را رد نمایند و در اثبات روایات خود همچون رافضیان غلو نمی‌کنند، و چنین نیست که از اشتباه و خطا، مصون باشند بلکه از گناه هم مصون نیستند، و چون این مسأله به عنوان یک اصل نزد اهل سنت پذیرفته شده است، به گناه صحابه هم اشاره نموده و بسیاری از آنان هم در آن اجتهاد نموده‌اند ولیکن مردم با شیوه‌ی اجتهادشان آگاه نیستند، و آنچه هم گناه به حساب می‌آید با توبه‌ای و یا حسنات و مصیبت‌های محو‌کننده (گناه) و ... قابل بخشش است و بدون شک صحابه اهل بهشت‌اند و عملی انجام نداده‌اند که موجب آتش جهنم شوند، و چون بر عمل موجب جهنم هم نموده‌اند سزاوار نکوهش ناحق نیستند، نهایت آنچه می‌توان درباره‌ی عائشه و حفصه گفت اینکه این مسأله از اشتباهات عائشه و حفصه است و آنان معصوم نیستند و مبادا شیعه از این امر سوء استفاده نمایند و ما به نظیر همین اشتباه نزد علی اشاره می‌کنیم که شیعه معتقد به عصمت او می‌باشند، که بخاری، (7/47)، و ابن ماجه جریان خواستگاری علی از دختر ابوجهل بر فاطمه و سخنرانی پیامبر(ص) در این زمینه را روایت نموده که پیامبر(ص) فرموده است: (که بنی‌هشام بن مغیره از من اجازه گرفتند تا دخترشان را به نکاح علی درآورند و من هرگز اجاز نمی‌دهم مگر اینکه ابن ابوطالب بخواهد دخترم را طلاق داده و با دختر آنان ازدواج نماید زیرا فاطمه پاره تن من است هر آنچه او را بیازارد مرا آزرده است). 
و اگر موسوی به گمان خود بر اهل سنت اقامه‌ی حجت می‌نماید پس پاسخگوی عمل علی – که همان جواب از عمل عائشه و حفصه است – باشد، و اگر می‌گوید که این مسأله مربوط به علی تنها نزد اهل سنت به ثبوت رسیده است ما هم می‌گوئیم مسأله مربوط به عائشه و حفصه نیز تنها نزد رافضیان به ثبوت رسیده است و با این بی‌پاسخی عبدالحسین رسوا می‌گردد، و توضیح و دیدگاه اهل سنت درباره‌ی صحابه‌ی رسول خدا(ص) و اهل بیت در صفحات قبل بدون هیچ گونه تعارض میان نصوص مربوط به آن ذکر گردید. 
سپس ما می‌گوئیم بر فرض اینکه عائشه و حفصه مرتکب گناه هم شده باشند از ظاهر آیه‌ی: [إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا] {التَّحريم:4} از آن توبه نموده‌اند و خداوند آنان را به توبه فراخوانده است و توبه به آنها سود رسانده و گمان نمی‌رود که آنان با داشتن درجات عالیه و هم صحبتی پیامبر(ص) توبه ننموده باشند. و زیرا خداوند آنان را میان دنیا با زخارف آن و میان خدا و قیامت مخیر نمود آنان خدا و آخرت را انتخاب نمودند و لذا بر پیامبر(ص) تحریم شده است که آنان را با زنان دیگر استبدال نماید و بغير از آنان همسری دیگر برگزیند، و پیامبر(ص) در حالی وفات نمود كه با نص قرآن آنان مادران ایمانداران بودند، و اگر آنان توبه نمی‌نمودند نقل می‌شد و رسول از آن آگاهی یافته و به مردم اعلام می كرد و این هم نظیر موضع‌گیری علی است که چون خواست از دختر ابی جهل خواستگاری نماید پیامبر(ص) او را نهی نمود و گمان این نمی‌رود او تنها به صورت صوری خواستگاری صرف نموده بلکه از عمق درون آن را رها نموده و از خواسته‌ی خود توبه و برگشته است. پس شیعه هر پاسخی را كه در درباره‌ی موقف علی بیان نماید ما هم جواب را درست مثل آنان در باره ي موقف عائشه و حفصه قرار می‌دهیم. 
سپس عبدالحسین می‌گوید: (مسأله‌ی رقابت و تعصب عائشه در روز زفاف اسماء بنت نعمان با پیامبر(ص) فراموش نشود که عائشه به اسماء گفته است: هر گاه نزد همسرانش برود از اینکه همسرش بگوید من از شما به خداوند پناه می‌برم شگفت‌زده می‌شود و هدف عائشه این بود که پیامبر(ص) از او دوری جوید و این زن بیچاره را از همسری پیامبر(ص) محروم گرداند، و عائشه این گونه حدیث از پیامبر(ص) را گرچه حرام باشد برای ترویج اهداف خود جایز می‌شمارد). 
من می‌گویم: خداوند هر آنکه با این دروغ‌ها عائشه را نکوهش می‌نماید نابود گرداند و عبدالحسین در حاشیه (4/258) قصه‌ی مزعوم را به حاکم، (4/37) و ابن سعد، (8/104) نسبت داده است و هر دو نیز آن را از حدیث ابن اسید ساعدی روایت نموده‌اند و اسناد آن واهی و بی‌اساس است و آنچه عبدالحسین از روی تعمد آن را پنهان نموده است. 
همچنان که ذهبی در (التخلیص) گفته است از طریق هشام بن محمدبن سائب کلبی است و دارقطنی گفته او متروک (الحدیث) است و ابن عساکر هم می‌گوید: او رافضی و غیر قابل اعتماد است، و ذهبی در «المیزان» گفته است به وی اعتماد نمی‌‌شود، و با سقوط سند آن درباره‌ی آن می‌گوید که گوینده‌ی سخن مذکور عائشه و یا حفصه می‌باشد، سپس عبدالحسین از کجا قطعیت نهاده بر اینکه سخن مذکور از جانب عائشه است گرچه سقوط ثبوت آن محرز است؛ اما به جهت استدلال بر این رافضیان گمراه گفته می‌شود: که جریان مذکور نزد ابن سعد هم دارای اسناد دیگری است که در آن ذکر شده است که گوینده آن سخن به اسماء یکی از همسران پیامبر(ص) بوده است، و معیَّن نگردیده است که کدام همسر پیامبر(ص) بوده است ولیکن اسناد آن نیز واهی و از روایت سابق واهی‌تر است و در وضع آن شک نمی‌ورزیم زیرا از طریق هشام بن محمدبن سائب کلبی از پدرش است و هشام همچنان که قبلاً ذکر شد متروک (الحدیث) است اما پدرش متهم به دروغ است و به این خاطر ما به کذب دروغ مذکور از اساس آن قطعیت می‌نهیم و در آن بر علیه ما حجتی یافت نمی‌شود. 
پس [عبدالحسین] می‌گوید: یکبار پیامبر(ص) عائشه را برای اطلاع یافتن از جریان یک زن مخصوص مکلف ساخت تا از وضعیت او برای پیامبر(ص) اطلاع دهد و او هم به خاطر ترجیح هدف خود بر خلاف واقعیت به پیامبر(ص) اطلاع و خبر داد) و در حاشیه (5/258) آن را به ابن سعد در طبقات (الکبری) نسبت داده است. 
و این هم چند برابر [روایت سابق] واهی و بی‌اساس تر است، زیرا از طریق محمدبن عمر است – و او همان واقدی است – و ثوری از جابر از عبدالرحمن بن ثابت نقل می‌نماید که واقدی متروک [الحدیث] است و برخی او را دروغ‌پرداز دانسته‌اند و جابر همان ابن یزید جعفی است و او رافضی و ضعیف(الحدیث) است و برخی هم او را نیز دروغگو دانسته‌اند ک