 از آن ذکر کرده است در سخن پیامبر(ص) که فرموده است: ([کاغذی یا ...] برای من بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید، و نیز حدیث دیگر درباره‌ی وصیت پیامبر(ص) در هنگام مرگ به سه چیز است: انشاءالله در خلال پاسخ بر مراجعه (86) که عبدالحسین آن را به عنوان اساس دو حدیث مذکور قرار داده است به تفصیل به بیان و رد آن می‌پردازیم.مراجعه‌ی (75) س: 
1- تقریر– منسوب به شیخ الازهر – درباره‌ی نفی حسن و قبح عقلی 
2- طلب نصوص معارض با حدیث عائشه از جانب شیخ الازهر<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:157.xml">مراجعه (76) ش</a><a class="text" href="w:text:160.txt">مراجعه (77) س</a><a class="text" href="w:text:161.txt">مراجعه (78)ش</a><a class="text" href="w:text:162.txt">مراجعه (79) س</a><a class="text" href="w:text:163.txt">مراجعه (80) ش</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:158.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:159.txt">قسمت دوم</a></body></html>مراجعه (76) ش: 
1- عائشه را متهم به پیروی از هوی و آرزو نموده است.
2- بر مسأله‌ی حسن و قبح عقلی سخن گفته و تلاش نموده بر مبنای مذهب رافضیان که از معتزله گرفته‌اند به اثبات آن بپردازد.
3- به نقل احادیثی پرداخته است که به گمان او در مورد وفات پیامبر(ص) در کنار عائشه در تعارض می‌باشد. 
4- توضیح مختصر وی پیرامون تقدیم حدیث ام سلمه بر حدیث عائشه.

پاسخ بر مراجعه (76): 
1- دفاع از عائشه در تهمت‌هایی که عبدالحسین بر او وارد کرده و نقض نصوصی که بر آن تکیه زده با بیان مفهوم واقعی و درست آنها با اشاره به اینکه آنچه عبدالحسین عائشه را به آن متهم می‌نماید رافضیان قبل از هر کس دیگر به آن متهم می‌باشند. 
2- سخن مفصل بر مسأله‌ی تحسین و تقبیح عقلی یا شرعی و ذکر دیدگاه‌های علماء در مورد آن و بیان ادله‌ی راجح در این زمینه. 
3- سخن بر ادله‌ی مزعوم معارض با حدیث عائشه و بی‌اساس بودن آن. 
4- سخن درباره توضیح وی بر تقدیم حدیث ام سلمه بر حدیث عائشه در مراجعه‌ی بعدی ذکر خواهد شد. 
در فقره‌ی اول از این مراجعه سخن را با اتهام عائشه به پیروی از هوی و هوس و عدم رعایت امر و نهی خداوند آغاز نموده است و می‌گوید: (امیدوارم از قید و بند تقلید و عاطفه و تعصب رها گردید دوباره به شرح حال او [عائشه] نظر افکنید و از حال او و کسانی که او آنها را دوست داشته یا از آنان نفرت داشته است جویا شوید و نیک در آن بنگرید که تعصب و عاطفه با آشکارترین جلوه‌ی خود نمایان است و برخورد با عثمان را فراموش نکنید و ...) وعبدالحسین در اینجا به رهایی از قید و بندهای تعصب و جانبداری فرامی‌خواند، و پرواضح است که رافضیان از نظر تقلید [کورکورانه] و تعصب نسبت به پیشوایان خود از همه‌ی مردم بیشتر دارای تعصب و جمود مذهبی‌اند حتی اگر مذهب آنان با اندیشه و ادراکات حسی آنان هم تعارض داشته باشد باز بر آن اصرار می‌ورزند، و چه بسا افرادهای دارای مدارک و مدارج عالیه در میان رافضیان دیده‌ایم علیرغم مدارک عالیه در مسأله امامت و تشيع همه‌ی آنها را به پشت سر نهاده و به دنبال سران گمراهی و ضلالت گام نهاده‌اند، اما از لحاظ عاطفه و جانبداری پرواضح است که یهود مسأله حب و عاطفه‌ی آل نبی(ص) را پیش کشیدند و مذهب تشیع را - که بعداً به رافضی‌گری انجامید - بر آن پایه‌ریزی کردند، و در اینجا می‌خواهیم این سخن را بگوئیم که رافضیان از نظر تقلید و تعصب از سایر مردم بیشتر مورد اتهام می‌باشند. 
سپس در حاشیه‌ی (1/257) به افتراهایي که رافضه بر عائشه و دشمنی او با عثمان و علی و فاطمه و حسن و حسین جعل کرده‌اند که در نهج‌البلاغه و شرح آن از ابن ابی‌حدید ذکر شده است اشاره کرده است و اسناد صحیح هر کدام از این یاوه‌گویی‌های منسوب به امام علی(رض) و دیگران را از آنان می‌طلبیم، پس حجت آن بر اهل سنت کجاست؟ با این وجود اگر کسی به شرح نهج‌البلاغه، (2/457) مراجعه نماید به این مسأله دست یافته ابن ابی‌حدید رافضی معتزلی برائت عائشه را از اتهام مذکور تبرئه نموده است و سپس مشکل را میان فاطمه و عائشه سبب و امری [عادی] می‌داند، و می‌گوید: (و پر واضح است که دختر مرد هر گاه مادرش بمیرد و پدرش زن دیگری را برگزیند میان دختر و نامادری کدورت و بگو و مگو پیش می‌آید زیرا همسر تمایل مرد را به سوی خود می‌کشد و دختر از این امر کراهت و ناراحت می‌گردد که پدرش نسبت به هوی مادرش متمایل شود، ...) ... و می‌گوید: علماء اتفاق دارند بر اینکه رسول خدا(ص) به عائشه تمایل یافته و رسول خدا(ص) فاطمه را بیش از آنچه مردم تصور می‌کردند اکرام نموده است، آری این سخنِ یکی از بزرگان و پیشوایان شیعه که به منزلت بزرگ عائشه نزد پیامبر اسلام(ص) اقرار و او را از عداوت با فاطمه تبرئه نموده و بلکه تصریح نموده است که سبب مشکل میان آن دو به جهت سبقت گرفتن برای نیل به محبت رسول خداست(ص)، و با این گونه سخنان زبان عبدالحسین و امثال او بریده می‌گردد، و همچنین در جایی دیگر (2/497) به این مسأله اشاره نموده است که ابن ابی‌حدید برخی سرزنش و نکوهش رافضیان نسبت به عائشه را رد و پاسخ داده است لذا لازم است به آن مراجعه شود تا مقدار تزویر و نیرنگ عبدالحسین از سخن کسانی که مورد استنادشان است معلوم و دانسته شود. 
پس پا فراتر نهاده و عائشه را متهم نموده به اینکه او ماریه [همسر پیامبر(ص)] را به فحشاء متهم نموده است و به روایت حاکم در (مستدرک) استناد جسته است که ماریه رضی‌الله عنها متهم به رابطه با پسر عموی خویش گردید، و عائشه از جمله کسانی بود آن را تأیید و رواج داده است، و هر آنکه اندکی از علم رجال‌شناسی (مسانید) آگاهی داشته باشد به سقوط این خبر پی می‌برد، زیرا در اسناد آن سلیمان بن ارقم ابومعاذ بصری (مولی الانصار) وجود دارد و او به اتفاق علماء ضعیف (الحدیث) است. و ابوحاتم، دارقطنی، ترمذی و دیگران درباره‌ی او می‌گویند، او متروک الحدیث است و به احادیث این متروکین توجه نمی‌شود. و سپس در خبر ذکر نشده است که برائت ماریه توسط علی انجام گرفته است – بلکه در آن گفته شده است که پیامبر(ص) علی را دستور دادند تا گردن پسر عموی ماریه را بزند و علی عملاً به این کار مبادرت نمود و روایت مذکور گرچه بیانگر خواسته عبدالحسین نیست و خبر ساقط مذکور هم از نیرنگ و تزویر او بی‌نصیب نمانده است. و رافضیان بر این باورند آیاتی در سوره‌ی نور است - و در آنها علیرغم آنان برائت عائشه مطرح شده است – با اسناد به خبر دروغین در مورد ماریه‌ی قبطی و اتهام او با پسر عمویش نازل شده است. 
و برای نقض کلام آنان می‌توان به سخن ابن ابی حدید در شرح نهج البلاغه اشاره کرد که پیرامون برائت عائشه در سوره‌ی نور می‌گوید: (و جماعتی از شیعه می‌گوید آیاتی در سوره‌ی نور درباره‌ی عائشه نازل نشده بلکه در مورد ماریه و اتهام او [با پسر عمویش] اسود قبطی نازل شده است و انکار شیعه برای آیات مذکور پیرامون عائشه انکار اخبار متواتر است (3/442) و آنچه عبدالحسین را به سوی اعراض و حذر از این مسأله سوق داده است چیزی جز هوی و تعصب نیست. 