الحسین به آنها احتجاج نموده است، و اما ما می‌گوئیم: آیه‌ی: [كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ المَوْتُ] {البقرة:181}  با آیه‌ی فرائض در سوره‌ی نساء منسوخ شده است، و ابن کثیر هم در تأیید مسأله‌ی نسخ آیه‌ی مذکور سخن ابن عباس، ابن‌عمر، ابوموسی، سعید بن مسیب، حسن بصری، مجاهد، عطاء، سعیدبن جبیر، محمدبن سیرین، عکرمه، زیدین اسلم و ربیع بن أنس و قتاده، سدی، مقاتل، ابن حیان، طاووس، ابراهیم نخعی، شریح، ضحاک و زهری را نقل می‌نماید و نیز می‌گوئیم نفی آنچه عبدالحسین ادعا نموده است مستلزم نفی هر وصیتی از جانب پیامبر(ص) نیست بلکه پیامبر(ص) هر آنچه را بعد از خود برای مسائل دینی لازم به وصیت تشخیص داده است وصیت نموده است از جمله وصیت به نماز، مالکیت یمین، انصار، اهل بیت، اصحاب و سایر اموری که در احادیث به آنها توصیه و سفارش شده است، اما در ارتباط با مسأله‌ی خلافت پیامبر(ص) به طور معین برای کسی وصیت نکرده است و به آن هم تصریح نکرده است، ولیکن در مناسبات فراوانی بر خلافت ابوبکر اشاراتی داشته است اشاراتی که نقل آن و جریان آن از حدیث یا احادیثی که چه بسا همه‌ی صحابه نایل می‌گردید بیشتر مؤثر و کارگر واقع می‌شد. لذا پیامبر(ص) در امارت ابوبکر بر حج در سال نهم و امامت نماز - با اینکه صحابیان و اهل بیت هم وجود داشتند - به خلافت ابوبکر تصریح نموده است، و در جاهای فراوانی او را به محبوب‌ترین مردم نزد خویش اختصاص داده و اگر جز خداوند خلیلی برای خویش اتخاذ می‌نمود ابوبکر [صدیق] را به عنوان یار و دوست و خلیل برای خویش اتخاذ و برمی‌گزیید. 
اما جریان مطالبه فاطمه از ارثی که عبدالحسین در آخر این فقره مورد بحث قرار داده است اینجا مجال پاسخ آن و بیان صحت قضاوت ابوبکر(رض) نیست، لیکن به این اکتفا می‌نمائیم که حدیث پیامبر(ص) (انا محشر الأنبیاء لانورث، ما ترکناه صدقة) تنها ابوبکر صدیق(رض) آن را روایت نکرده است بلکه کسانی از قبیل عمربن خطاب، عثمان بن عفان، علی‌بن ابیطالب، عباس‌بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، طلحه بن عبیدالله، زبیربن عوام، سعدبن ابی‌وقاص، ابوهریره، و عائشه همگی در روایت آن با ابوبکر موافق و هماهنگ می‌باشند (البدایه و النهایه، 5/287). 
و ابن کثیر با ذکر طرق حدیث مذکور و رد رافضیان را به تفصیل بیان نموده است ولیکن عبدالحسین و امثال او شری بزرگ و جهل بی‌پایان بر روی گشوده‌اند و ابن کثیر در موردشان می‌گوید: (و خود را در مسائل بیهوده و بی‌ارزش وارد نموده و اگر در مسائل دقت می‌کردند فضیلت ابوبکر صدیق را می‌شناختند، به  متشابهات تمسك مي جويند و امور محكمه دين را كه در نزد ائمه اسلام از صحابه و تابعين و كساني كه بعد از آنان آمده اند از علما ى معتبر در تمام اعصار وزا مصار را ترك مي كنند.
و سخنی در فقره‌ی دوم به رشته تحریر درآورده است فایده‌ای در برنخواهد داشت چون همچنان که قبلاً ذکر کردیم وصیت لازم در امور دینی را انکار نمی‌نمائیم. ولیکن با وصیت امامت برای علی از آسمان تا زمین فاصله دارد، و چنین تصور می‌کند عدم تعیین علی به عنوان خلیفه و وصی پیامبر(ص) به منزله‌ی تباه و از بین رفتن دین است و یعنی اینکه محمد(ص) در طول رسالت خویش امتی و نسلی را تربیت و پرورش نکرده است، و در میان مردم دینی پایه‌گذاری نکرد، بلکه تنها آن را در شخص علی تثبیت نمود زیرا پیامبر(ص) بدون خلافت برای علی امت را تنها می‌گذاشت این امت که با وی جهاد نموده و دین خداوند را بر تمام ادیان چیره ساختند و جان و مال خود را در راه آن فدا کردند، و به عنوان شاهد و الگوی امت‌های بعد قرار گرفتند و خداوند در کتاب خود صراحتاً آنان را به بهترین امت نام نهاده است، من می‌گویم: این امت با این ویژگی‌ها به زشت‌ترین وضعیت و بدترین سرنوشت بلکه بدتر از جاهلیت قبل از اسلام دچار می‌شدند، و این مسائل تماماً دیدگاه و اندیشه‌ی رافضیان نسبت به امت محمد(ص) می‌باشند، و آنان را بدون خلافت برای علی جاهلانی بدون درک و درایت به شمار می‌آورند، و گویا آنان در عهد خلافت سه‌گانه‌ی قبل از علی سرزمینی را فتح و بندگانی را هدایت نکرده‌اند و یا آنان نبوده‌اند که فتنه‌ی ارتداد را خاموش نموده‌اند، و مگر آنان نبودند که با فارس و روم جنگیدند، و حال آنان بزرگترین قدرت‌های روز خود بودند مگر آنان قسطنطنیه پایتخت مسیحیان را محاصره و فتح ننمودند؟ و تمام موارد مذکور بدون خلافت علی و یا حتی مشارکت وی انجام گرفته است، مگر آنان اسلام را به چین در شرق به اندلس و اروپا در غرب نرساندند؟ و آیا آنان نبودند که بدون خلافت علی قرآن را جمع‌آوری و احادیث پیامبر(ص)  را به ما رساندند؟ اما تمام این نیکی‌های صحابه‌ی رسول خدا(ص) از جانب رافضیان مورد نکوهش قرار می‌گیرد. ولیکن خداوند با وجود علی و در غیاب او صحابه را ابزار حفظ دین و شریعت خویش قرار داده و دین اسلام را در زمین بر تمام ادیان غالب و چیره نموده است و رافضیان را رسوا نموده است. 
تمام کشورهای مسلمان مدیون این صحابیان‌اند زیرا عامل رساندن دین محمد(ص) و گشودن شهرها و کشورهای عراق، شام، مصر، تونس، مغرب و سایر شهرهای آفریقا، اندلس و برخی شهرها و کشورهای اروپا و شهرهای شرق هند و چین و ... می‌باشد، و آنان دین را در زمان خلافت عمر و عثمان و سپس در زمان سلاطین بنی‌امیه سپس بنی‌عباس مانند منصور و هارون‌الرشید به ایران رساندند، لیکن رافضیان تمام این حقایق را انکار می‌نمایند و پیامبر(ص) چون از دنیا رحلت نمود دین او درجزیره العرب استحکام نیافته بود، و ابوبکر صدیق آن را تثبیت و عمر و عثمان آن را در شهرهای جزیره العرب گسترش دادند، و در میان کسانی که شیعه دوستشان دارند - حتی علی(رض) - کسی در آن گشورگشایی اسلام از این فضیلت و امتیاز برخوردار نیست، و ما اهل سنت – با قبول عذر از علی - زیرا می‌دانیم که او به جریانات بسیاری در حکومت اسلامی مشغول شده بود و از این رو او هم دارای اجر و پاداش مجاهدین را دارد ولیکن این مسأله را به رافضیان محول می‌نمائیم تا معلوم ‌گردد آنان همواره مخذول و مورد قهر الهی‌اند و خوارج می‌گویند: (اولین اختلاف و دودستگی میان مسلمانان در زمان خلافت علی(رض) واقع شد و اولین بار در زمان خلافت علی امپراتور روم به مملکت اسلامی طمع ورزید، خوارج در حجت صِرف عقلی – نه دینی – از رافضیان قوی‌تر و برترند ولیکن ما به خداوند پناه می‌جوئیم، که همچون خوارج سخن بگوئیم و یا همچون رافضیان درباره‌ی صحابه پیامبر(ص) قضاوت نمائیم. و استدلال به دلایل رافضیان و یا خوارج تنها برای اسقاط سخن یکی از آنان به وسیله‌ی دیگری است وگرنه دلایل اهل سنت در این زمینه معلوم و آشکار است. 
و سپس [عبدالحسین] می‌گوید: (پیامبر(ص) در آغاز دعوت اسلام به علی(رض) دعوت نمود...) و ما بطلان این جریان و کذب آن حدیث را در اثنای رد و پاسخ بر مراجعه بیستم و قبل از آن بیان نموده‌ایم به آن مراجعه شود. اما حدیثی که بعد