جعه (16) صفحه (115-116) می‌گوید: (هرگاه [اهل سنت] بخواهند محدثی شیعی را از اعتبار بيندازد او را به رجعت منتسب می‌نمایند) نگاه کنید که چگونه می‌گوید: (رجعت را به وی منتسب می‌نمایند) گویا اینکه امری مفترا و جعل شده بر آنان است، ولیکن امامشان ابن بابویه قمی در اثبات این امر کتابی تألیف می‌نماید، و وحشتناک‌تر از او خوئی در (معجم رجال الحدیث) چاپ اول – جلد (1) صفحه (35) می‌گوید: (گویند او کتاب (اکمال الدین و اتمام النعمه) رابه امر و دستور امام که در مکه او را در خواب دیده بود تألیف کرده است؛ و همینطور می‌خواهند مردم را بر تصدیق این امر و اذعان بر آن مجبور سازند و آنرا به امام موهوم و رؤیا و خواب نسبت می‌دهند، از این افراد نزد خداوند شکوى می‌نمائیم.
و امام شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی گمان می‌کردم او از لحاظ دجال‌گری دارای شر و بدی کمتری است تا اینکه فهمیدم او هم از جمله کسانی است که معتقد به تحریف و نقص قرآن است کمااینکه یکی از علمایشان به نام حاج میرزا حسین بن محمد تقی نوری طبرسی در کتاب (فصل الخطاب) صفحه 36 به آن اقرار می‌نماید.
و در کتاب (الاستبصار) که یکی از اصول چهارگانه آنان است – به ج 1/106 مراجعه شود – روایات دروغینی از جعفر صادق و پدرش محمد باقر در اباحه‌ی عاریت دادن ناموس و بذل آن به دوستان روایت نموده است – خداوند نابود گرداند هر کس چنین افترایی نموده است – که فتح ابواب پلیدی و زشتی و دریدن پردهای بی‌شرمی است – به (الاستبصار) (3/141، 139) نگاه کنید.
و هم چنین در اباحه مقاربت با زن از پس – نفرین بر مفتری آن – در (کتاب نکاح) (3/243-244) آنرا به جعفر صادق و به نوه‌ی او ابوالحسن رضی (3/243) نسبت می‌دهد.
و در کتاب دیگر طوسی به نام (تهذیب الاحکام) – به (ج 1/106) – یکی از اصول چهارگانه که موسوی ادعا می‌نماید که اصول چهارگانه کتابهای مقدس‌اند و اثبات اباحه‌ی مقاربت با زن از پس از ابوالحسن رضا (7/415) و از جعفر صادق (7/414) (باب آداب الخلوه) در آنها ذکر شده است.
با اینکه این عمل [زشت و شرم‌آور] حتی با روایات خودشان در کتاب (من لایحضره الفقیه) ابن بابویه قمی (3/468) کتاب النکاح (باب النوادر) روایت شده است که پیامبر(ص) می‌فرماید: (استمتاع از پس زنان امت من بر مردان امت من حرام می‌باشد).
و سپس این وضعیت [و شرح حال] دو امام و پیشوای [عبدالحسین] یعنی ابن بایویه قمی و ابوجعفر طوسی است؛ که علاوه بر کذب و افترای و غلو و فحشاء در آثارشان به تحریف و نقصان قرآن قائل می‌باشند، پس چگونه روایاتشان صحیح و متواتر است؟ و چگونه اهل سنت بر عدم شناخت آنها مورد سرزنش قرار گیرند؟ این حماقت و وقاحت تنها از کسانی سر می‌زند که مفهوم و معنایي از شرم و حیا را ندانند. انا لله و انا الیه راجعون.مراجعه (63): س:
اعتراض شیخ الازهر به عدم حجیت آن نصوص نزد اهل‌سنت زیرا اگر ثابت و معتمد می بودند آنرا روایت می‌کردند، و از عبدالحسین می‌خواهد تا نصوص اهل سنت را روایت نماید.بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله ربّ‌العالمین، والصلاة و السّلام علی‌المبعوث رحمةً للعالمین، محمدبن عبدالله سیّد الاولین و الآخرین. و علی آله و اصحابه الغرّ المیامین

و اما بعد ...
این کتاب را در نقد و بررسی و ردّ کتاب (المراجعات) در دو جلد نگاشتم. 
جلد اول آن در (دارالنعمان) در شهر نجف چاپ شد، و اکنون چاپ ششم از جلد اول آن (سال 1384 ه‍( در دست چاپ است.
جلد دوم نیز در (مؤسسه الأعلمی) در بیروت چاپ نمودم، و اکنون چاپ بیستم آن در بازار وجود دارد. اما در مورد تاریخ آخرین چاپ جلد دوم خبر ندارم.
نسخة اول را به عنوان نسخة اصلی قرار داده‌ام و کارم را نیز بدان نسبت می‌دهم، به خاطر قدمت آن. و اگر اختلافی هم میان نسخه‌ها به چشم بخورد در جایی معین به آن اشاره نموده‌ام.
و روشی را که برای تهیة این کتاب برگزیده‌ام این است که: تمام آنچه را که موسوی گفته است خط به خط و جمله به جمله دنبال نمی‌کنم چون کلام به درازا خواهد کشید. و ملال‌آور نیز خواهد بود. لذا به آنچه از گفتار وی که مستحق جواب و رد آن است اکتفا نموده‌ام، و بقیه را به شیوة مختصر بیان داشته‌ام.
بدین ‌منوال از اعداد و ارقامی استفاده نموده‌ام، و نیز از برخی نقاط، که بدان وسیله محتوا را هر چه مختصرتر بیان کرده با‌شم. و با توجه به ارقام و حروف اختصار، مضامین آنها هم برای خواننده شناخته شده است. و این همان روشی است که در کتاب منسوب به شیخ‌الازهر مرسوم است. مثلاً حروف (س) و (ش) دالّ بر اسم سلیم البشری (سنّی)و شرف‌الدین موسوی (شیعی) هستند. این هم جزء ابداعات، به کار رفته در کتاب المراجعات است. والله الموفق.
و سخن را در مورد (زندگینامة مؤلف) آغاز می‌کنم، مطلبی که شخصی معروف به مرتضی آل یاسین و ملقّب به آیه‌الله و علم‌الهدی نگاشته است.
و در همین آغاز کار روشن است که ما با کسانی رو در رو هستیم که شیفتة مغالات و زیاده‌روی‌ و افراط در اسامی و خود و رجالشان هستند، و دوستدار الفاظ و اسامی قلمبه وسلمبه بوده و هستند.
در (زندگینامة مؤلف) دو نکته قابل ملاحظه است:
نکتة نخست 
... در (ص 10) می‌گوید: «و اما احکامی که به این شیوه در کتاب آمده است، ناشی از توانایی مؤلف و چیرگی او بر فنون ادبی، و دوراندیشی در بحث، و سلامت ذوق در فن کتابت، و آسان‌کاری در روشن ساختن مشاکل و تحلیل مسائل است ...» این توصیفات در رابطه با کسی آمده است که هیچ دقتِ نظری در کتابش نداشته است. بلکه هیچ‌گونه سهمی از دانش نبرده تا به وسیلة آن حقیقت آنچه را در کتابش آورده است تبیین نماید. چون به راستی کتابش دارای مطالبی ازهم‌گسیخته و معیوبی است که برای نقض آنچه که در بالا آمد کفایت می‌کند. ما در این صفحات به این مسائل نمی‌پردازیم، فقط خواستیم عدم صحت آنچه را که در توصیف مؤلف آورده بودند بیان کنیم. و قبلاً در این رابطه نیز مطالبی را ذکر نمودیم.

نکتة دوم 
... در (ص 24) می‌گوید: (تألیفاتش همگی از نظر دقّت ملاحظه‌کاری، و گستردگی بررسی و کنجکاوی، و نیز بررسی عمیق آن، و صحت استنتاج و نهایت آرایش لفظی، و  امانت در نقل احادیث و روایات و ارتباط اجزاء باهم، از امتیازات خاصی برخوردار است. و این امتیازات کتاب وی را از جراحی‌کاری‌های ناقد منصف و یا کینه‌توز امین داشته است».
انشاء الله بیان خواهم داشت که آنچه در این گفتار آمده است به جز مبالغه و کذب چیزی بیش نیست. چون خیلی کم در نقل روایات امین است، حدیثی را در کتاب معینی می‌آورد، حال آنکه صاحب کتاب آن حدیث را ضعیف اعلام داشته، ولی او ضعفیت آن را بیان نمی‌دارد. و احیاناً جسارت به خرج داده و آن را صحیح پنداشته است. و این به علاوة روش نامناسبی است که برای آوردن احادیث و آثار ـ گفته‌های صحابه و تابعین ـ در نظر گرفته است. هرگز احادیث را از مصدر اصلی آن نقل نمی‌کند و یا احیاناً واسطه‌ها را حذف می‌نماید، و این روش، روشی غلط و غیرمطبوع است. سپس از کتاب‌هایی نقل قول می‌نماید که موافق با خواسته‌ها و مذهبش است، و نیز ادعای غیر از ا