 تمار از محمد بن مسلم ابن واره، از عبدالله بن رجا از اسرائیل از ابو اسحاق از حبشی ابن جناده از ابوبکر صدیق روایت نموده است. و خطیب نیز آن را از طریق خطیب در (المیزان) (1/146) در شرح حال احمد بن محمد بن صالح تمار روایت نموده است و این حدیث را آفت و موضوع دانسته و می‌گوید: (خبر موضوعی ذکر نموده و این حدیث آفت اوست). سپس حدیث مذکور را نقل نموده است، و در آن علت دیگری است و شیخ خطیب بغدادی او محمد بن طلحه نعالی رافضی است و خطیب می‌گوید: درباره او نوشته‌ام او رافضی است – نگا: (المیزان) (3/588) - و این گونه افراد در چنین مواردی مورد استدلال واقع نمی‌گردند. و علاوه بر آن در اسناد آن به علت اختلاط و تغییر ابو اسحاق دارای علت [قادحه‌ای] دیگر می‌باشد. 
28- حدیث ابو هریره(رض) که رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: (ای فاطمه آیا خوشنود نیستی از اینکه خداوند بر مردمان زمین تجلی نمود و از میان آنان دو نفر انتخاب نمود یکی را شوهر شما و دیگری را به عنوان پدرت قرار داد؟ حاکم (32/129) آن را روایت نموده است. 
29- حدیث ابن عباس رضی الله عنهما، که پیامبر(ص) فرمود: (من انذار دهنده و علی هادی است و ای علی [مردم] به وسیله‌ی شما هدایت می‌گردند) آن را در (کنز العمال) (33012) ذکر نموده و آن را به دیلمی نسبت داده است، و ولیکن در (مسند الفردوس) (103) به جای عبارت «انا المنذر و علی الهادی» .... «انا النذیر....» می‌باشد، و طبری نیز آن را در (تفسیرش) (13/63) روایت نموده است و به طور مفصل در صفحه (116-119) بر آن سخن گفتیم و کذب موضوع بودن آن را از لحاظ متن و اسناد آن تبیین نمودیم. 
30- حدیث ابو سعید خدری(رض) که گفته است پیامبر فرمود: (ای علی برای کسی جز من و شما روا نیست که در مسجد به جنابت دچار آید) ترمذی (4/330)، بیهقی در (السنن الکبری) (7/66)، و ابن عساکر – (البدایه و النهایه) (7/343) – آن را روایت نموده‌اند و به طور مفصل بر آن و حدیث‌های ام سلمه و سعد که از جانب عبدالحسین مورد اشاره قرار گرفته است سخن گفته شد و در احادیث مربوط به این باب در صفحه (417-423) به تبیین و ضعف و سقوط آنها از احتجاج پرداختیم. 
31- حدیث انس(رض) که پیامبر(ص) فرمود: «انا و هذا – یعنی علیاً – حجة علی امتی یوم القیامه» من و او – یعنی علی – در روز قیامت بر این اُمّت حجت [و شاهد] می‌باشیم. آن را در (کنز العمال) (33013) ذکر نموده و به خطیب در (التاریخ) نسبت داده است، و بغدادی (2/88) آن را روایت نموده است و ابن عراق کنانی در (تنزیه الشریعه) (1/360) به خطیب نسبت داده است. و ذهبی هم در (المیزان) (4/127-128) آن را از دو طریق از عبیدالله بن موسی از مطر از ابن میمون روایت نموده است. و آن حدیث باطل و موضوع است و متهم در آن مطر و او ابن میمون محاربی است که به مطر بن ابی مطر شهرت دارد، و بخاری، ابو حاتم، نسائی و ساجی گفته‌اند: او منکر الحدیث است، و ابن عدی او را متهم می‌داند، ذهبی هم او را با این حدیث متهم (به وضع) نموده است و ابن عراق کنانی در (تنزیه الشریعه) به آن اقرار نموده است. 
و ذهبی در (المیزان) تعدادی احادیث باطل را برای او نقل نموده که حدیث مورد بحث ما یکی از آنهاست و پس می‌گوید: (متهم به وضع این حدیث و ما قبل آن مطر می‌باشد، همانا عبیدالله ثقه و شیعی است، ولیکن با روایت این دروغ و بهتان دچار گناه گردیده است) می‌گویم: عبیدالله بن موسی که از مطر حدیث مذکور را روایت می‌کند و از رجال بخاری و او اهل ثقه است اما همچنانکه ذهبی گفته است وی به تشیع تمایل می‌نموده است. – شرح حال وی در ضمن راویان صد گانه با شماره (55) ذکر گردید – و این حدیث از جمله روایاتی است که بدعت وی – در شیعه‌گری – را تقویت می‌نماید، و همچنانکه در مصطلح (الحدیث) مقرر گردیده نمی‌توان به روایت مبتدع – که مربوط به بدعت وی باشد – هر چند که اهل تقوا هم باشد استدلال نمود، و این به معنی تکذیب روایت وی نیست ولیکن به علت تقویت بدعت خود در اینگونه احادیث دقت لازم را رعایت نمی‌نماید. و در بررسی افراد و رجال حدیث چشم پوشی می‌نماید و بهترین مثال در این زمینه حدیث عبیدالله بن موسی اهل ثقه شیعی است که از مطر بن میمون روایت نموده است و لذا ذهبی درباره‌ی او می‌گوید: عبیدالله اهل ثقه و شیعی است ولیکن با روایت این دروغ دچار گناه گشته است. برای آگاهی از اوضاع چگونگی روایت احادیث اهل بدعت به (ص 249-250) از کتاب حاضر مراجعه شود. 
و ذهبی و دیگران به موضوع بودن حدیث مذکور حکم نموده‌اند و سیوطی (با سهل‌گیری خود در حدیث) در (اللآلی المصنوعه) (1/266)، و ابن عراق کنانی در (تنزیه الشریعه) (1/360) و شوکانی با تمایل به تشیع در (الفوائد المجموعه) (ص 373) به موضوع بودن و کذب آن اقرار نموده‌اند و ابوبکر بن مقرنی نیز آن را در (المعجم) روایت نموده و ذهبی هم آن را در (المیزان) (3/76) از طریق عبیدالله بن موسی از عطاء بن میمون از انس، با عبارت «انا و علی حجة الله علی عباده» روایت نموده است و این اسناد نیز موضوع است، و عطاء بن میمون به نظر من درست اینکه او همان مطر بن میمون در اسناد سابق است و در غیر این صورت او فردی مجهول و منکر دیگری است که شناخته شده نیست و ذهبی گفته است: (عطاء بن میمون که از انس روایت نموده باشد معروف نیست، و خبر او منکر است) پس این حدیث را نقل نموده است. 
و بعد از اینکه وضع و کذب این حدیث تبیین گردید سفاهت و حماقت سخن موسوی و توضیح او بر حدیث معلوم می‌گردد که می‌گوید: (و اگر ابوالحسن ولی عهد و صاحب امر پیامبر بعد از وی نباشد چگونه او همچون پیامبر(ص) حجت است. 
و علیرغم خوشنودی رافضیان کینه‌توز ابوبکر و عمر رضی الله عنهما ولی عهد راستین و صاحب امر بلامنازع بعد از پیامبر می‌باشند. 32- حدیث جابر، که پیامبر(ص) فرموده است: بر باب بهشت [کلمه‌ی] لا اله الا الله محمد رسول الله، علی برادر رسول خداست نوشته شده است طبرانی در الاوسط – المجمع (9/111) است، ابو نعیم (الحلیه) (7/256) و خطیب در (التاریخ) (6/387)، ابن جوزی در (العلل المتناهیه) (1/235)، و ابن عساکر (کنز العمال) (36435) آن را روایت نموده‌اند؛ و این حدیث موضوع و دروغ است، و به طور مفصل در صفحه (407-410) بر آن حجت گفته شد پس به آن مراجعه شود و با ادعای و وزوزهای عبدالحسین در حاشیه (29/194) فریب نخورید. 
33- حدیث ابو الحمداء که پیامبر(ص) فرموده است: (و چون به آسمان عروج داده شدم وارد بهشت شدم پس در طرف عرش راست دیدم که نوشته شده بود لا اله الا الله محمد رسول الله و او را با علی و یاری وی مؤید نموده‌ام) طبرانی آن را در (الکبیر) – مجمع الزوائد (9/121) – روایت نموده است و هیثمی گفته است: در اسناد آن عمرو بن ثابت است، و او (متروک الحدیث است) می‌گویم او ابن ابی مقدام کوفی است و نسائی و دیگران از او روایت ننموده‌اند و ابو داود گفته است: او رافضی ناپاک است. و ابن حبان گفته است او احادیث موضوع را روایت می‌نماید، و می‌گویم سوگند به خدا این روایت از جمله‌ی روایات موضوع است و این روایت دارای اسناد دیگری است. که از روایت مذکور واهی است و در آن عمار بن مطر است و او ضعیف [الاسناد