یکه کتاب (الحلیه) یازده مجلد است علاوه بر مطالب صحیح و غیرصحیح در محتوای آن. پس چگونه چنین تخریجی قابل قبول است؟ و تمامی آثار و احادیثی را که بر تفسیر این آیه مذکور داشته باز بی‌هیچ تردیدی دروغ و باطل است. چون سیاق خود ایه و تفسیر تمامی آن هیچگونه ارتباطی با مسئلة ولایت ندارد. و این را هم به عنوان نمونه در نظر بگیرید تا خط مشی فکری او و سیر استدلالهایش را بهتر دریابید، و به یاد دارید که در مقدمة کتابش (ص 35) مدعی بود که استدلالهایش (جوابگوی تمامی خطورات ذهنی و تمامی اشکالات وارده است) و حتی می‌گفت: (به سخن صحیحه و نصوص صریحه عنایت ورزیده‌ام). و بی‌گمان اگر به تمام کتابهای دنیا عنایت ورزیده باشد نیم نگاهی حتی به سنن صحیح و نصوص صریح نینداخته است. اگر چنین نیست پس چرا هیچ رائحه‌ای از آنها در گفتارش به مشام نمی‌رسد.؟
و باز استدلالش به این آیه [وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى] {الأعراف:172}   مثل همان استدلال پیشین باطل است. مگر نمی‌بینید که در [أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى] هیچ اسمی از هیچ پیامبر و ولّی و امیری نرفته است، این آیه میثاق خاص توحید است – همانطور که شیخ الاسلام در (المنتقی( (485) ذکر نموده است – و مؤیّد آن آیة بعد ازخود است که می‌فرماید: [أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آَبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ ]. {الأعراف:173}. و این میثاقی بود که خداوند آنرا ازجمیع بنی‌آدم اخذ نمود و مختصّ به توحید اوست. و در حالیکه در آن حتی ذکر از میثاق با پیامبران نیامده است، چگونه موسوی پنداشته است که آن میثاق در رابطه با علی و اهل بیت بوده است؟! و در حاشیة (30/67) گفته است که: (این حدیث از اهل بیت شما را در تفسیر این آیه راهنمایی می‌کند) منظور موسوی از حدیث نام برده حدیثی است که از ابن المطهر حلّی روایت داشته و آنرا در فردوس – کتاب دیلمی – از حذیفه نقل می‌کند که پیامبر(ص) می‌فرماید: (اگر مردم می‌دانستند که چه وقت علی را امیرالمؤمنین خواندند هرگز منکر فضیلت او نمی‌شدند، علی را امیرالمؤمنین نام نهادند درحالیکه آدم بین روح و جسد بود، و خداوند فرمود:[وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى] {الأعراف:172} ملائکه گفتند: بلی، و خداوند فرمود: (انا ربکم و محمد نبیّکم و علی أمیرکم) شیخ الأسلام می‌گوید – (المنتقی) (ص 485) -: (- این حدیث – صحت ندارد و به اتفاق تمامی اهل معرفت و نقد مکذوب است) و کذب آن هم از سیاق آیه و هم از تحریف معنی وحمل آن بر چیزی که ربطی به آن ندارد واضح است. و این آیه از جملة آیاتی استکه علمای شیعه معتقدند در آن تحریف راه یافته، و در اصل بدینگونه بوده است (ألست برکم و محمّد نبیکم و علی امیرکم).
مراجعه کنید به مواضع تحریفی که در کتاب (الکافی) و (تفسیرالقمی) بدان اشاره شده است، و ما در مقدمة این کتاب سطوری را در ارتباط با آن نگاشتیم. و این همان حدیثی بود که موسوی آنرا مدّنظر داشت، اما نتوانسته است بدان تصریح نماید و فقط به همین اشارات و تلمیحات اکتفا کرده است.
علاوه بر آنچه که دربارة این وجه اخیر و ردّ احتجاج موسوی بر این آیه نگاشتیم، شیخ الاسلام می‌فرماید: (و این میثاقی بوده که از تمام ذریّة بنی‌آدم گرفته‌اند، چطور ممکن است که علی بر تمام پیامبران الهی از آدم تا محمد(ص) امیر واقع گردد؟ این گفتار مجانین است، زیرا آنها پیش از آنکه خداوند علی را خلق نماید از دنیا رفته بودند، پس چگونه امارت علی بر آنها ممکن است؟ غایت ممکن آن است که علی تنها بر اهل زمان خود امارت نموده باشد. اما امارت او بر مردمان قبل و بعد از خود غیرممکن بوده و جزء محالات است. و این دروغی است که تنها از سوی اشخاص جاهل و بی‌شرم ایراد می‌شود. و شگفت اینکه این الاغ چهار پا حتی الاغ‌تر از عقلای یهودیی است که خداوند دربارة آنها می‌فرماید: [مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا] {الجمعة:5}  و حق با عامة مردم است که همواره با ابراز معذرتی می‌گویند: رافضی الاغ یهودی هستند.
و شخص عاقل می‌داند که این گفتار و امثال آن هم از نظر عقلی و هم از دیدگاه شرعی باطل و مردود است. و این ادّعای موسوی نظیر همان گفتار ابن عربی الطائی است که گفته بود: به حقیقت تمام پیامبران در زمینة شناخت پروردگارشان از چراغ وجودخاتم الأولیاء بهره جسته‌اند. کسی که قرنها پس از پیامبارن بدنیا آمد پس غلوّ رافضی‌ها در امر ولایت همچون غلوّ آنها در امر امامت است).موسوی: (و تلقی آدم من ربه کلمات التوسل بهم فتاب علیه) و باز در حاشیة (31/67) می‌گوید: (ابن المغازلی الشافعی از ابن عباس اخراج داشته که گفته است: (از پیامبر(ص) درمورد کلماتی که به دل آدم الهام شد از طرف پروردگارش، و آدم به وسیلة آن کلمات توبه کرد سؤال کردند. پیامبر در پاسخ فرمود: آدم به حق محمّدوعلی و فاطمه وحسن و حسین از خداوند خواست که توبه او را قبول کند، پس خدا توبه‌اش را قبول کرد و او را بخشید. و این حدیثی مأثور در رابطه با تفسیر این آیه است).و ایضاً این حدیث نیز مکذوب و موضوع است، و ابن الجوزی در (الموضوعات) (1/316) از طریق دارقطنی آنرا ذکر نموده و جزو احادیث مفرده است.
دار قطنی می‌گوید: (این حدیث فقط از طریق حسین اشقر روایت شده و او راوی احادیث موضوعه است، و آنرا از عمرو بن ثابت روایت نموده، لکن نه موثّق و نه مأمون است) و کنانی نیز آنرا در (تنزیه الشریعه) (1/413) به دارقطنی نسبت داده است، و سیوطی نیز آنرا در (الدر المنثور) (1/147) آورده است امّا هیچگونه حکمی را دربارة آن نداده است. امّا درکتاب (اللالی المصنوعه) (1/404) آنرا باز آورده، و در آنجا حکم به وضع و کذب آن داده است. کنانی باز در (تنزیه الشریعه) (1/395) اسناد دیگری را برای این حدیث ارائه داده است، از طریق محمد بن علی بن خلف العطار از حسین بن اشقر، که آنرا به ابن النجار نسبت داده است. ولی همانطوریکه دیده می‌شودحسین بن اشقر در تمام اسناد آن وجود دارد، و بعلاوه محمد بن علی بن خلف العطار از سوی ابن عدی متهم به وضع حدیث است. و حتی محمد بن علی اعتراف نموده که مشکل و مصیبت موجود در این حدیث از سوی او بوده است نه از جانب حسین اشقر، چنانکه در کتاب (لسان المیزان) بدان اشاره شده است.
شیخ‌الاسلام بعد از تکذیب نمودن این حدیث – (المنتقی) (ص 459) – می‌گوید: (و امّا کلماتی که آدم به وسیلة آنها از خداوند طلب مغفرت کرد خود در قرآن مجید آمده است و می‌فرماید: [قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الخَاسِرِينَ] {الأعراف:23}  و همچنین هرگاه فردی کافر و یا فاسق توبه نموده باشد، ت