ظ حرمت بزرگتر از این روز خلق نکرده است. – نگاه کنید به الحر العاملی (وسائل الشیعه) (5/224) (7/323) – شیخ الاسلام ابن تیمیّه بعد از آنکه عدم صحّت اسناد این گفتار را تبیین داشته به چندین وجه مختلف آنرا ردّ نموده است که ما در اینجا به ذکر چند وجه آن می‌پردازیم.

وجه اوّل
در متن اصلی آمده است که حارث بن نعمان الفهری که منکر ولایت علی بود در سرزمین ابطح به خدمت پیامبر رسید، و ابطح هم قسمتی از مکه است. درحالیکه پیامبر اکرم(ص) بعد از رجعت از حجه الوداع تا آخر عمر مبارکشان بدانجا نرفت، و سرزمین غدیر خم که پیامبر در آن به ایراد خطبة مذکور پرداخت در بین مکه و مدینه و نزدیک به الجحفه قرار گرفته است. و همانگونه که در کتاب (بدایه النهایه) (5/208) هم مذکور است ابن کثیر درمورد سبب این خطبه چنین روایت کرده است: (این خطبه بیانگر فضل و بزرگواری علی و برائت وی از آنچه بود که همراهانش در سرزمین یمن به وی نسبت دادند، بسبب رفتاری که علی در برابر آنها از خود بروز داد. و این خطبه بیانگر دادگری و عدالت‌پیشگی علی در برابر توهّم و گمانی بود که نسبت به شخص او پدید آمد، آنگاه که همراهانش وی را ستمگر و سختگیر و بخیل می‌خواندند، در حالیکه حق و صواب با علی بود. و بهمین خاطر هنگامیکه پیامبر(ص) از انجام مناسک حج فارغ و به مدینه برگشتند در میان راه و در محل غدیر خم در روز هجده‌هم ذی‌الحجه روز یکشنبه در زیر درختی به ایراد سخنرانی پرداختند و خطبه‌ای عظیم و رسا را برای همراهان در آن سفر بیان نمود. در آن خطبه سخنان زیادی را ایرادنمودند و در آن میان به ذکر فضائل و امانت و دادگری علی پرداخته و توهّم و کدورتی را که در دل برخی از صحابه نسبت به علی ایجاد شده بود رفع کردند و زدودند). سپس ابن کثیر طرق این حدیث را می‌آورد و سخنی چند در مورد آن بیان می‌دارد و بطور احسن آنرا می‌سنجد و هیچگونه دلیل و حجّتی را در آن نمی‌یابد که شیعه بتواند بر آن مستمسک شود. و حلبی نیز در (السیره الحلبیه) (3/308) چیزی شبیه به کلام ابن کثیر را روایت نموده و دلایل شیعه در مورد این حدیث و امامت علی(رض) را با ذکر مواردی رد می‌نماید و موسوی در حاشیة (27/66) به این کتاب حلبی اشاره نموده و داستان مکذوب مذکور را بیان داشته است، اما نظرات حلبی بر این داستان و رد نمودن آنرا به هیچ وجه بیان نداشته. و فراتر از این تکذیب نمودن این داستان را از سوی حلبی ذکر نکرده است، که وی به پیروی از ذهبی آنرا دروغ دانسته است. آنجا که حلبی (3/309) می‌گوید: (حافظ ذهبی گفته است: این حدیث منکری است و من – حلبی – می‌گویم: بلکه حتی دروغ هم هست).
و این کار او از جملة خصلت و صفات رذیله‌ای است که بارها در شأن وی ذکر نموده‌ام، که او آنچه را موافق با امیال و خواسته‌های نفسانی‌اش باشد می‌آورد، بدون هیچگونه اعتمادی بر اصول صحیح علمی و این همان اختلاف میان اهل علم و اهل جهل است.
رویدادی که ابن کثیر و حلبی به آن اشاره نموده‌اند و آنرا مسبّب اصلی خطبة پیامبر(ص) در غدیر خم دانسته‌اند، همان چیزی می دانند که ابن اسحاق – (سیره ابن هشام) (4/250) – آنرا روایت کرده است، که گویا: امام علی بعنوان فرماندة جنگ لشکری را به مناطق یمن گسیل داشته بود  وبعد از پیروزی و بدست آوردن مقدار زیادی غنائم در حال بازگشت به مکه بود، و خود شخصاً برای آنکه قبل از رجعت پیامبر از مکه به مدینه به خدمت ایشان برسد بسیار عجله داشت و در آن ایام پیامبر هم درحال انجام مناسک حجه الوداع بود و علی نیز یکی از یاران شایسته و آزمودة خود را بر لشکر گمارد و خودبه سوی پیامبر شتافت، فرماندة جدید عمداً به لشکریان دستور داد که از پارچه‌های غنیمتی هر یک لباسی نو بپوشند، و هنگامیکه لشکر نزدیک شد و خبر رجعت آنها به علی(رض) رسید، وی برای استقبال به پیشواز لشکریان بیرون رفت، و چون آنها را بدین حالت دید به آنها گفت: وای بر شما این چه حالتی است؟ فرمانده گفت: سپاهیان را لباس جدید پوشاندم تا با تجمّلات خاصی در میان مردم آیند. علی گفت: وای بر شما، آنرا پیش از آنکه به خدمت پیامبر رسید بدر آورد. پس لشکریا لباسها را بیرون آوردند و آنها را در میان بقیة اموال غنائم انداختند، و سپاهیان در برابر این رفتار و دستور علی(رض) لب به شکایت گشودند. نگاه کنید به (البدایه و النهایه) (5/208-209). البته این قصه به شیوه‌های دیگری نقل شده است و مکان ایراد آنرا نه در غدیر بلکه در جاهایی دیگر دانسته‌اند، اما قول ارجح و برتر همان محل غدیر خم است در میان مکه و مدینه، که پیامبر در هنگام مراجعت از حجه الوداع بدانجا رسید و مردم را جمع کرد و آن خطبة مشهور را ایراد داشت. 
و اگرچه در میان خطبه وصایایی به علی و اهل بیت و وصایایی در حق آنها نیز گفت اما سبب اصلی ایراد این خطبه چیزی دیگر بود نه ولایت علی. و این سبب مانع از احتجاج شیعه و مانع از استفادة آنها در بکارگیری این رویداد بر امامت علی است، و بعلاوه عدم مساعدت لفظ آن نیز دلیلی بر ردّ ادعاهای تشیّع است. انشا‌الله در این باره باز سخن خواهیم راند.

وجه دوم
در مورد ادّعای او دربارة نزول آیات :[سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ] {المعارج:1}  ... باید گفت: که این سوره به اتفاق مکی است، و از ابن عباس درمورد این سوره روایت شده است که در شأن حال نضر بن حارث بن کلده نازل شده است. نسائی و ابن حاتم نیز همین قول را روایت کرده‌اند – نگاه کنید به (تفسیر ابن کثیر) (4/418)، (اسباب النزول) سیوطی (ص 173-174)، (اسباب النزول) واحدی (ص 329) –

وجه سوّم
در مورد آیة {و إذا قالوا اللهم إن کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجارة من السماء أو أئتنا بعذاب الیم} بخاری (4648) از انس روایت کرده که این آیه دربارة ابوجهل نازل شده است، که وقتی گفت: اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک ...، و در جواب وی خداوند این آیه را نازل کرد: [وَمَا كَانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ] {الأنفال:33} و این آیه هم اندکی پس از جنگ بدر نازل شد، همانطوریکه بقیة آیات سورة انفال دال بر این ادعاو نیز بر این سیاق هستند. و برخی نیز گفته‌اند که دربارة نضر بن حارث بن کلده که چندی پیش ذکرش گذشت نازل شده است، نگاه کنید به ابن جریر (9/152) و (اسباب النزول) که هیچیک از آنها در مورد این ادعای موسوی چیزی را ننگاشته‌اند.

وجه چهارم
شیخ الاسلام در (المنتقی) (ص 443) می‌گوید: (اگر بر فرق سر این مرد چنین سنگی فرود می‌آمد که از پائین وی خارج شود و آنرا بکشد قطعا چنین چیزی مثل همان اصحاب فیل و ماجرای آنها بود، و می‌بایست چنین روایتی و رویدادی از طریق اشخاصی متعدد نقل می‌شد و شیوع بیشتری پیدا می‌کرد) پس قطعاً مکذوب است.
و در نهایت، در رابطه با نسبت دادن این داستان به حاکم در کتاب (المستدرک) (2/502) در تفسیر سورة معارج، که آنهم دروغی بیش نیست، چون هر کسی که به کتاب المستدرک حاکم رجوع کند کذّاب بودن موسوی بهتر برایش نمایان می‌شود. و انگار این مردک هیچ شر