د علی با آنها محاربه کرده حتی خود علی نیز آنها را مرتد ندانسته است، و در نامه‌هایی که برای امصار مختلف می‌نگاشت، در آنها ماجرای جنگ میان خود و اهل صفین را بازگو می‌کرد، چنانکه یکی از امامان شیعه به نام محمد رضی در کتاب (نهج البلاغه) (ص 323) به آن پرداخته است. و می‌نویسد: (در بدایت امر ما با گروهی از اهل شام درگیر شدیم، و در ظاهر خدای ما یکی است، و دعوت ما و آنها به اسلام هم یکی است، و ما خود را در ایمان به خدا و تصدیق رسول بر آنها برتر نمی‌شماریم، و آنها نیز خود را بهتر از ما نمی‌شمارند، أمر یکی است، فقط اختلاف ما در مورد خونخواهی عثمان است که ما از آن بری هستیم).
و غیر از آنچه که در این نامه خود علی(رض) ذکر نموده، بقیة آنچه که روافض لعنهم الله می‌گوید بهتان و کذب است هم بر مسلمین و هم به شخص علی(رض).
دوّم: اگر تمامی آنهایی که در قضیة امامت علی منازعه نمودند مرتد باشند، لزوماً باید ابوبکر و قوم وی مرتد قرار گیرند، و اگر چنین باشد، می‌بایست خداوند متعال گروهی را برای محاربه و جنگ با آنها می‌فرستاد تا بر آنان غلبه یابند و آنان را به سوی دین حقیقت که همانا اسلام راستین است هدایت کنند، بدلیل همین آیة قرآن [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ] {المائدة:54}  کلمة (مَنْ) در معرض شرط برای عموم است – چنانکه امام فخر رازی هم می‌گوید – و این آیه دلالت بر آن دارد که هر کس از دین اسلام مرتد گردد، خداوند متعال گروهی را می‌فرستد تا بر آن یا آنان غلبه نمایند و شوکت و اقتدارآنها را باطل و زایل گردانند. و اگر آنانیکه ابوبکر را بخلافت منصوب نمودند چنین عقایدی را دارا می‌بودند یعنی اهل ردّه بودند، می‌بایست بموجب حکم این آیه خداوند گروهی را می‌فرستاد و با آنها می‌جنگیدند و بر آنان غالب می‌گشتند. و چون چنین شرایطی پیش نیامد و حتی شرایط و اوضاع وارونه نیز جلوه کرد، و روافض مقهور و مغلوب قرار گرفتند،  واز ابراز عقیدة باطلشان تا آخر خلافت ایشان ناتوان ماندند، پس روشن و واضح می‌شود که این آیه یکی از بهترین دلایل بر فساد عقیده و گفتار شیعه است. و این دلایل محکم و روشنی است برای آنانیکه اهل انصاف و حقیقت هستند.
با مطالب و ادلّة فوق الذکر ثابت می‌شود که منازعین علی اهل ردّه نبودند و چون آنها اهل رده نبودند، پس حمل داشتن این آیه و نزول آن بر علی غیرممکن است. البته بعداً برایم معلوم شد که موسوی اغلب استشهادات خود را دربارة این آیه از سلف خود ابن المطهر حلّی روایت می‌دارد، و قضیة نزول آن دربارة علی را هم به تفسیر ثعلبی نسبت می‌دهد. امّا شیخ الاسلام شدیداً آنرا تکذیب می‌داردو در (المنتقی) (ص473) می‌گوید: (و این افترائی هست که بر ثعلبی روا داشته‌اند، چون خود ثعلبی در مورد این آیه می‌گوید: [فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ] {المائدة:54}  علی بن ابی طالب و قتاده  وحسن می‌گویند، براستی این آیه در مورد ابوبکر نازل شده است).
پس خود ثعلبی به نقل از علی بن ابی‌طالب روایت می‌کند که این آیه در شأن ابوبکر صدیق نازل شده است. پس بدین جهت کذب و بطلان قول وی بهتر روشن می‌شود.
و ممکن است خوارج نیز این آیه را بر علیه علی و در طعن علی بکار گیرند، و بگویند خداوند قومی را که با علی به منازعه برخواستند مدح نموده است، و می‌فرماید: [ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكَافِرِينَ ] {المائدة:54} و علی در مقابل مؤمنین ذلیل نبود، بلکه بر مؤمنین سلطه و چیره یافت، وی اولین کسی بود که در برابر اهل قبله شمشیر کشید، و اوّلین کسی بود که از جنگ با کفّار دست کشید، و در زمان امامت خود با هیچ کافری به محاربه برنخواست و فقط با مسلمین جنگ و قتال نمود، طوریکه دشمنان اسلام بر سرزمین اسلامی روم طمع ورزیدند. و باز خوارج می‌توانند بگویند، خداوند می‌فرماید: [يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ] {المائدة:54} ولی علی نه در راه خدا بلکه برای اتّخاذ ریاست و امارت جنگید. ما نمی‌خواهیم تقریر مذهب باطل خوارج را بکنیم، بلکه می‌خواهیم بیان نمائیم که با وجود عقیدة باطل آنها، امّا حجّت و دلایلشان قوی‌تر از دلایل شیعه است. و هر دوی آنها – شیعه و خوارج – از راه صواب دور مانده‌اند. و هیچ شکی نیست که هم علی(رض) خدا و پیامبررا دوست می‌داشت وهم خدا و پیامبر علی را، اما ابوبکر در این آیه بر وی مقدّمتر است. و نیز با این وجود که لفظ آیه با صیغة جمع بیان شده و مانع از آن است که بر یک فرد حمل داشته شود، پس استدلال وی از تمام جهات الحمدلله باطل و فاسد است. همانطوریکه استدلالات پیشین وی در مورد آیة قبلی نیز باطل بود، آنجا که اقرار داشتیم که معنی ولایت بر نصرت و إعانت دلالت می‌ورزد و اضافه داشتیم که مؤمنین بر این نکته عقیدة راسخ دارند که تنها خدا و پیامبر می‌توانند بعنوان متصرّف قرار گیرند.
و خداوند با ذکر این آیه به مسلمانان آرامش خاطر می‌دهد، و آنها را آگاه می‌نماید که هیچگونه حاجت و  نیازی به اتخاذ انصار و احباب کافران ندارند، و در واقع یار و یاور حقیقی آنها خداوند متعال و پیامبر گرامی وی هستند: [إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ] {المائدة:55} سپس با وجود شناختی که خود علی در مورد آیات الهی داشت، و بسیار عالمتر و آگاه‌تر از علمای رافضی بود، امّاهرگز و در هیچ محفل وعظی بدین آیه در مورد امامت خویش احتجاج ننموده است. و نباید هم گفت بنا به مسئلة تقیّه بوده است، چون خود اهل تشیّع از ایشان روایت می‌دارند که وی در یوم الشورى – بر فرض صحت این خبر – بر اخباری همچو غدیر خم، مباهله و فضائل و مناقبی دیگر تمسک جسته، اما به هیچ وجه اشاره‌‌ای بدین آیه نکرده است. و این نکته‌ای است که همیشه و به هنگام استدلال آنها به این آیه بر علیه‌شان بکار رفته است. و امام فخر نیز این مطلب را در تفسیر خویش نقل می‌نماید.
از موارد دیگری که حمل نمودن این آیه را بر شخص علی به تنهایی منکر می‌شود، آن است که [الَّذِينَ يُقِيمُونَ] {المائدة:55}  به صیغة جمع وارد شده و بر فرد و احد صدق نمی‌کند. همانطوریکه شیخ الاسلام و امام فخر نیز می‌گویند: در آن در هفت مورد صیغة جمع بکار رفته است [َالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ] {المائدة:55}  امام فخرمی‌گوید: (حمل نمودن الفاظ جمع بر واحد اگرچه بر سبیل تعظیم جایز است، امّا مجاز است نه حقیقت، و اصل در کلام نیز آن است که بر حقیقت حمل شود). بیضاوی نیز در تفسیر خویش چنین مطلبی را متذکّر شده است (1/272).
و آنچه را که موسوی در مراجعة (42) (180-182) ذکر نموده است در مورد جایز بودن لفظ جمع بر واحد، ما نمی‌خواهیم بی‌جهت بر وی ردّ بداریم و چنین چیزی را در لفظ هم جایز می‌شماریم امّا بشرط قرینة صارفه‌ای که معنی آنرا به واحد برگرداند. و این خرده‌گیری بی‌جهت از وی نیست، چون واقعاً اگر چنان بود که وی مدّعی اس