 جلوه می‌دهند، و در آن پیامبر امر نفرموده است در رابطه با تمسک به اهل بیت، بلکه اشاره بدان داشته که ثقلین همان قرآن و اهل بیت است، و از هم جدا نخواهند شد تا اینکه بر حوض کوثر نزد پیامبر می‌روند. و این معنی صحیحی است که در حدیثی دیگر صحّت آن به اثبات رسیده است و آن را طبرانی در (الکبیر) (4980، 4981، 4982) و (الحاکم) (3/148) آورده‌اند. و این حدیث را موسوی در (ص 49-50) حاشیة (4) ذکر نموده، اما لفظ این حدیث ـ همانطور که گفتیم ـ دلالت بر مطلوب او ندارند، یعنی: وجوب تمسک به هدایت و راهنمایی اهل بیت به تنهایی.
در اینجا روشن می‌گردد که موسوی به خوبی نمی‌تواند بر خواسته‌های خویش استدلال نماید، با توجه به اینکه دچار تدلیس ـ حیله‌گری ـ و دروغ هم می‌گردد. آن هنگام که در حاشیة (3) (ص 49) می‌گوید: «امام احمد از زیدبن ثابت به دو شیوة صحیح آن را اخراج نموده، یکی در صفحة (182) و دیگری در آخر صفحة (189) در جزء پنجم در مسند خویش» و همانطور روایاتی بیان نموده که همگی خلاف واقع است. چون امام احمد در (5/181-182-189) آن حدیث را روایت کرده. بله ولیکن با دو اسناد نیست بلکه با یک سند واحد است که در دو موضع آن را اعاده نموده. و سپس آن حدیث، حدیث صحیحی نیست، و آن هم به دو علت؛ اولاً: چون شریک قاضی خاطر و ذهنی نامناسب داشته که مانع صحت این حدیث است، دوماً، در آن شخصی به نام قاسم بن حسن وجود دارد، که هم بخاری و هم ابن القطان می‌گویند که او را نمی‌شناسند.
اما برای این حدیث بن ثابت شاهدی در نزد طبرانی وجود دارد، (4921، 4922، 4923، 4970) از طریق شریک؛ از اعمش او هم از حبیب‌بن ابی ثابت، و او از ابی‌طفیل و او هم از زیدن‌بن ثابت.
و این عین اسناد حدیث زیدبن ارقم نزد طبرانی بود (4969)، اما حاکم (3/109) علت دیگری را هم اضافه نموده و آن سوء حافظه و اختلاط در یادگیری (شریک) است. و ممکن هم هست که این اسناد را با شیوه و شواهد وی آراسته کنیم.
پس در کجا به (طریقین صحیحین) آورده‌اند، جناب موسوی؟؟!! پس می‌توان گفت که تلفظ حدیث زیدبن ثابت این است: «من در میان شما دو جانشین خودم را می‌گذارم «خلیفتین» 1- کتاب‌الله که ریسمانی دراز در میان آسمان و زمین یا از آسمان تا زمین است. 2- اهل بیت، و آنها از هم گسسته نمی‌شوند تا اینکه بر حوض کوثر بر من وارد می‌شوند» ـ که اگر این روایت هم درست باشد ـ چیزی در آن نیست که مؤید گفته‌های صاحب المراجعات باشد.
طبرانی در کتاب (الکبیر) (4986) به روش دیگر این حدیث زیدبن ارقم را روایت نموده است، و در آن اسم حبیب‌بن ابی ثابت وجود دارد، که او هم مردی حیله‌گر و مدلّس در ارسال احادیث بود. و باز در همان روایت کامل ابو العلاء نیز وجود دارد که وی نیز حافظة خوبی نداشته است، و اسناد بر آنها صحیح نیست. والله اعلم.
و باز از شواهد حدیث زیدبن ارقم، حدیث حذیفة بن أسید غفّاری است، که طبرانی در (الکبیر) (2683) (3052) از طریق زیدبن الحسن الانماطی ثنا معروف بن خربوذ از ابی‌طفیل و او نیز از حذیفه بن اسید روایت داشته است. که در اینجا نیز زیدبن حسن ضعیف و منکر الحدیث است ـ همانطور که گذشت ـ این حدیث هم صحیح نیست.
(5-50)
حدیثی را که موسوی از ابی‌سعید ذکر نموده، امام احمد در (3/14، 17، 26، 59)، و ترمذی در (4/343) و طبرانی در (الکبیر) (2678، 2679)، و ابویعلی در (60/2) از طریق عطیه عوفی از ابی‌سعید خارج ساخته‌اند. سند این حدیث باز هم صحیح نیست، چون جناب عطیه سیء الحفظ و کثیرالخطا بوده است.
و همچنین راوی مدلّسی بوده است ـ چنانچه در (التقریب) آمده ـ و از شیوة تدلیس اوست که از کلبی ـ محمدبن سائب الکلبی که متهم به دروغ‌پردازی است ـ نقل حدیث کرده و او را با کنیه‌اش نام می‌برد، و می‌گوید: ابوسعید برای ما گفت ... تا خواننده چنین بپندارد که او سعید الخدری است. نگاه کنید به (التهذیب) دربارة بیوگرافی وی، روشن می‌سازد که این حدیث باطل است.
(6/50)
در مورد آن بحث نمودیم (2/49).
(7/50)
موسوی حدیثی را از عبدالله بن حنطب ذکر نموده، که من آن را در کتاب (معجم الطبرانی الکبیر) نیافتم، و نمی‌دانم چطور این حدیث را بدو نسبت داده است.
چون سندی از عبدالله بن حنطب در آن کتاب نزد طبرانی نیست. بعدها در رابطه با عبدالله بن حنطب در میان دوستان و هم‌عصریانش به جستجو و تفحص پرداختم، درباره‌اش چیزهای مختلفی را بدست آوردم، برخی از آنان منکر صحابی بودن وی هستند، و راوی اصلی و نهایی این حدیث را وی نمی‌دانند. همچنانکه ترمذی در (کتاب جامعه) (4/311) این کار را کرده است. و کسانی که مدّعی دوستی و همنشینی با وی بوده‌اند ـ مثل ابی‌حاتم ـ تنها دو حدیث را از وی روایت نموده‌اند، یکی در فضیلت ابی‌بکر و عمر و دیگری در فضیلت قریش، و هر دوی آنها نیز غیرصحیح می‌باشند. در کتاب (الأصابه) به بیوگرافی وی رجوع کنید.
پس بهتر است هنگامی که موسوی بر حدیثی احتجاج می‌نماید، خود شخصاً اسناد آن حدیث را نیز تبیین نماید ـ حداقل ـ و ما را به زحمت نیندازد. ابن حجر در (الأصابه) می‌گوید: احادیث عبدالله بن حنطب ـ بر فرض اینکه با پیامبر(ص) مصاحبت داشته، و نیز با وجود قلت احادیثی که وی نقل می‌کند ـ عموماً از طریق پسرش، مطلّب روایت شده است، و شخص مطلب نیز ضعیف است و مانع تصحیح حدیث وی است و این احادیث در فضایی از احتمالات قرار گرفته، طوری که هیچ حجتی را برای احدی باقی نگذاشته است.
و اگر موسوی ـ صاحب کتاب مراجعات ـ دارای کمترین شناخت نسبت به علوم شرع و اصول تخریج حدیث و همچنین طریقة استدلال بود، بی‌شک این حدیث را به موضع اصلی خویش نسبت می‌داد. یعنی به ابی عاصم در (السنه) (شماره 1465)، ولی او این کار را نکرده یا به خاطر جهل و نادانی و یا عمداً و به خاطر اخفای موضع اصلی خویش، تا ضعیف بودن اسناد آن حدیث در دسترس قرار نگیرد. این حدیث را ابن عاصم از طریق عمروبن ابی‌عمرو از مطلّب و از جُبیربن مطعم عیناً با همان قرائت خارج نموده است. اما عمرو و مطلب هر دو در نقل حدیث ضعیف هستند، بعلاوة مدلّس بودن مطلّب که خیلی‌جاها حدیث را مقیّد نمی‌کند، یعنی یک یا چند راوی حدیث را حذف می‌نماید. و از هیچ صحابه‌ای روایت نکرده است. ـ به کتاب (التهذیب) دربارة بیوگرافی وی نیز مراجعه کنید ـ پس اسناد این حدیث هم ضعیف است، به خاطر انقطاع راویان و ضعف شخص راوی.
و با این وجود این حدیث هم دلالت بر خواستة موسوی ندارد، همانند بسیاری دیگر از احادیثی که بدانها نیز احتجاج می‌نمود. چون این حدیث تنها توصیه به قرآن و عترت می‌نماید، و به راستی پیامبر(ص) ـ همان‌طور که وی نیز در روایتی آورده ـ و نیز الله سبحانه ـ همان‌طور که نیز در روایت ابن عاصم ـ در مورد قرآن و حدیث از آنها بازخواست می‌نماید. در اینجا تلفظ ابن عاصم را می‌آوریم: پیامبر خدا(ص) فرمود: «آیا من سرپرست و مولای شما نیستم؟ آیا من بهترین شما نیستم؟» گفتند: آری یا رسول‌الله. فرمود: «همانا من پیش‌دستی می‌کنم بر شما در روز قیامت بر حوض کوثر، و خداوند از دو چیز شما را بازخواست می‌کند؛ 1- قرآن، 2- عترت و اهل بیتم».
اما گفتة وی در ح