ًا] {النساء:65}  هماهنگ و منطبق است و خداوند آن را در مورد کسی نفرموده که در اجراء و تطبیق هر امر شرعی قصور ورزد، در حالی که تثبیت و تقریر آن را در دل‌های صحابه با آیة [وَلَكِنَّ اللهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الكُفْرَ وَالفُسُوقَ وَالعِصْيَانَ] {الحجرات:7} تأیید نموده است و (با در کنار هم قرار دادن دو آیة مذکور) دانسته می‌شود که حالت اول یعنی عدم تسلیم فرمان‌برداری در برابر اوامر خدا و رسول او در هر امری از امور به طور مطلق از صحابه منتفی است و نمی‌توان آن را به فردی از آنان نسبت داد زیرا آیات و نصوص فراوانی در این زمینه دارند که در اثنای پاسخ بر مراجعه (84) به برخی از آنها اشاره شد. 
با این توضیح به یقین می‌دانیم که آنچه از آنان صادر شده که حاکی از مخالفت با نص شرعی است جز به دو علت دو امر نبوده است: یا اینکه آگاهی به نص نداشته است و یا ارتباط و فهم او در آن مورد با دیگران تفاوت داشته است. 
تمام دلایل و واقعه‌ها بر آنچه گفته‌ایم دلالت می‌نماید و هر آنچه خلاف آن باشد ناگزیر باطل است و هر گاه صحابه در برخی مسائل اختلاف داشته‌اند کسانی بوده‌اند که خداوند آنان را توفیق داده تا با فهم و درایت خود دیگران را نیز از شک برهاند و اين چنین حالت برای کسی همچون ابوبکر در میان صحابه وجود نداشته است. 
برای توضیح و اهمیت آنچه ذکر گردید لازم است به نمونه‌هایی از اختلاف برداشت صحابه اشاره گردد تا مفهوم واقعی آن تثبیت و شبهه را بر طرف نماید اولین اختلاف صحابه در زمان حیات پیامبر(ص) بعد از انصراف احزاب در روز خندق بوده است. که پیامبر(ص) فرمود: (کسی نماز عصر را جز در بنی قریظه برپایی ندارد در راه (حرکت به طرف بنی قریظه) هنگام نماز عصر فرارسید، عده‌ای نماز اقامه نمودند زیرا از روایت مذکور تنها شتافتن به طرف بنی قریظه فهم نموده بودند، و عده‌ای دیگر با توجه به ظاهر حدیث تا به بنی قریظه نرسیدند نماز به جای نیاوردند، مهم اینکه تفاوت آنان از نوع اختلافشان در فهم نص است و گرنه مگر قصد عمل به نص داشته و هدفشان معارضه و مخالفت با آن نبوده است. 
و نمونه‌ای دیگر، اختلافشان در وفات رسول خداست و ابوبکر صدیق با خواندن آیة: [وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ] {آل عمران:144}  حقیقت امر را بر آنان بر ملا ساخت، و حال آنان فهم [واقعی] آیه مذکور در این برهه به ذهنشان نرسیده و ابوبکر آنان را یادآوری نموده است، و بعد از یادآوری ابوبکر همگی بلافاصله به خود آمده و با آگاهی از آن از موضع خود پایین آمدند. 
و نمونة سوم: اختلافشان در دفن پیامبر بوده است و باز ابوبکر صدیق آنان را با حدیثی از پیامبر – که در مسند امام احمد با طرق مختلف که ابن کثیر هم در (البدایه و النهایه) (5/266) آن را ذکر کرده است – تذکر داده و واقعیت را برای آنان تبیین نموده است، و این اختلاف به علت بی‌خبری عده‌ای از نص بوده و چون از آن آگاهی یافته‌اند به آن اذعان و اقرار نموده‌اند. 
و با تبیین تمام ضوابط اختلاف صحابه و اسباب آن و حقیقت آن از مقدار دروغ موسوی و افترای او در مراجعات که صحابه در مقابل نصوص خصوصاً مسائل مربوط به امور سیاسی و دنیوی فرمانبرداری ننموده‌اند. و در پاسخ بر مراجعه (84) بطلان این تفاوت میان این نصوص و نصوص مربوط به مسائل اخروی ذکر نمودیم و علاوه بر آن سبب اختلاف آنان را دربارة نصوص بیان کردیم که عامل و اسباب آن به علت عدم آگاهی و یا نسیان آن و یا عدم فهم آن توسط عده‌ای از آنان بوده است و نصی که همواره عبدالحسین و شیعیان پیرامون آن سخن می‌گویند وصایت و خلافت علی است و او تلاش می‌نماید تا به خلق اسبابی بپردازند که منجر به کتابت نصی از جانب صحابه گردد و لیکن آنچه ذکر نمودیم همه سخنان او را باطل نموده و نص خلافت [موهوم] نبوده که علی از آن بی‌اطلاع باشد. 
زیرا آنان با دروغ می‌گویند که پیامبر در حجه الوداع و در غدیر خم آن را به مردم ابلاغ نمود و اگر چنین اعلامی صحیح باشد نباید صحابیان از آن بی‌اطلاع باشند. 
با بی‌اعتبار بودن و سقوط دو دلیل مذکور و علاوه بر آن عدم ذکر نص [خلافت] توسط صحابه و عدم مخالفت آنان در امر خلافت ابوبکر بطلان دلایل و اقوال آنان پیرامون صحابه معلوم می‌گردد، برای توضیح بیشتر به پاسخ ما بر مراجعه (84) صفحه (269-275) و صفحه (283-286) مراجعه شود. 
و سخن خود را از این فقره با تقریر فضیلت بزرگی مانند موضع‌گیری قاطع و آماده نمودن لشکر و عدم تسلیم در برابر درخواست الغای لشکر که ابوبکر به آن نایل شده و موسوی خود به آن اقرار و اعتراف نموده است به پایان می‌بریم، چه کسی می‌تواند موضعی همچون او را اتخاذ نماید و بگوید: (و سوگند به آن که جان ابوبکر در دست اوست اگر بدانم که درندگان مرا می‌ربایند حتماً لشکر اسامه را همانطور که پیامبر دستور داده بود می‌فرستادم و اگر در شهر تنها خودم می‌ماندم حتماً آن را عملی می‌کردم) (طبری 3/225) و ابوبکر(رض) هنگامی که این سخن قاطع را بر زبان جاری می‌سازد که اعراب مرتد شده و نفاق سربلند آورده و یهود و نصاری نیز در کمین نشسته و مسلمانان با فقدان پیامبرشان چون گله‌ای بی‌چوپان در شب تاریک و بارانی سرگشته بودند ثبات ابوبکر در خروج و ارسال لشکر بزرگترین مصلحت برای امت محمد(ص) بود و اگر منت و فضیلت الهی بر ابوبکر نمی‌بود امت به این عظمت دست نمی‌یافت و حافظ ابن کثیر در (البدایه و النهایه (6/304) گفته است: (خروج او در آن وقت بزرگترین مصالح امت را در بر داشت و چون از هر طائفه‌ای از طوائف عرب می‌گذشتند بر آنان بیم وارد ساخته و می‌گفتند این قوم که بیرون آمده‌اند دارای نیروی و قوت فراوانی می‌باشند. 
سپس موسوی می‌گوید: و گروهی از کسانی که پیامبر(ص) آنان را در لشکر اسامه مکلف نموده بود از شرکت در لشکر اسامه خودداری نمودند، و حال پیامبر(ص) براساس آنچه شهرستانی در مقدمة چهارم کتاب الملل و النحل وارد نموده است – فرموده است لشکر اسامه را تجهیز نماید، خداوند نفرین نماید هر آنکه از آن تخلف نماید). 
می‌گویم: نیاز و زحمت چندانی لازم نیست که منظور وی از متخلفین دانسته شود، منظور وی از آنان به طور خاص ابوبکر و عمر می‌باشد، و برای رد و پاسخ و نقض ادعای او نیاز به تلاش و پاسخ تازه‌ای نیست زیرا بطلان وجود ابوبکر در میان لشکر اسامه را ذکر کرده‌ایم زیرا اسناد صحیحی نیست آن را اثبات نماید با این وجود چنانچه او در میان لشکر بوده باشد ناگزیر او با امر رسول(ص) برای امامت نماز برای مردم استثناء شده است و نیز ذکر نمودیم که ابوبکر از اسامه اجازه خواسته است تا عمر با وی بماند زیرا به علت دلسوزی و صاحب نظر بودن او [در مدینه] به وی نیاز بود. 
و اما روایتی که موسوی ذکر کرده: (نفرین خدا بر آنکه از آن تخلف ورزد) و اشاره نموده که روایت مذکور نزد شهرستانی وجود دار