و اعتقاد به امامت بلافصل او بعد از رسول خدا – صلوات الله و سلامه عليه و علي آله – و نفي امامت ديگران مي‌باشد.[28]

باز هم در اين تعريف اگرچه شامل اماميّه و جاروديّه از فرق شيعه مي‌گردد و امّا بقيّهء فرق شيعه از آن جمله شيعيان زيديّه را شامل نمي‌شود و در اين تعريف ايمان به امامت اولاد علي نيست.

اگرچه مفيد در اين تعريف بر مسألهء نصّ و وصيّت انگشت نمي‌گذارد ولي مي‌بينيم كه شيخ شيعيان طوسي[29] وصف تشيّع را به اعتقاد به امامت علي به وصيّت پيامبر و به ارادهء خدا مي‌داند.[30] طوسي در تعريف خود اعتقاد بر نصّ را اساس تشيّع مي‌شمارد. تعاريف متعدّد ديگري نيز در كتب اسماعيليّه و بقيّهء شيعيان آمده‌است.

تعريف امام ابن حزم از تشيّع: دقيق‌ترين تعريف از تشيّع، گفتهء ابن حزم[31] مي‌باشد كه مي‌گويد: هر كس كه قائل به أفضليّت علي از بقيّهء صحابه رسول خدا و أحقّيّت او و فرزندانش به امامت باشد او شيعي است اگر چه در بقيّهء امور با آنها اختلاف داشته‌باشد و اگر در اين مورد با آنها اختلاف نمايد او شيعي نخواهد شد.[32]

تعريف راجح و برگزيده در معناى تشيّع
همانطور كه شيخ ناصر القفاري مي‌گويد تعريف شيعه اساساً مرتبط به مراحل تحوّل عقيدتي آن بوده و بر اساس تحوّل و دگرگوني آن مي‌باشد. و همچنانكه بر هر محقّقي هويداست عقايد شيعه هميشه دستخوش تغيير و تحوّل بوده‌است و لهذا تشيّع در عصر اوّل نشأت خودش غير از تشيّع فيمابعد مي‌باشد.

و بدين‌خاطر است كه درصدر اوّل شيعه به كساني اطلاق مي‌شده‌است كه علي را بر عثمان مقدّم مي‌داشته‌اند و بنا براين مي‌گفتند شيعي و عثماني، و شيعي به كسي گفته مي‌شد كه علي را افضل بر عثمان مي‌دانست، و عثماني به كسي گفته مي‌شد كه عثمان را بر علي ترجيح مي‌داد.[33]

ولهذا ابن تيميّه مي‌گويد كه شيعيان اوّليّه كه در عهد علي بودند ابوبكر و عمر را بر علي ترجيح مي‌دادند.[34] و شريك بن عبدالله كه خود شيعي بود به خاطر نص متواتر از خود على از تفضيل علي بر شيخين منع مي‌نمود، چون تشيع يعنى پيروى ونصرت نه مخالفت ودو دستگى.

ابن بطّه با اسناد خويش از شيخ معروف خود ابوالعبّاس بن مسروق روايت مي‌كند كه: ابواسحاق سبيعي كوفي وارد بغداد شد، شمر بن عطيّه گفت كه برويم به جلسهء او، پيش او رفتيم و ابواسحاق گفت: من وقتي كه از كوفه خارج شدم هيچكس در تقديم و أفضليّت ابوبكر و عمر ترديد نداشت و الان كه آمده‌ام مردم چنين و چنان مي‌گويند.[35]

امام محب الدين خطيب ميگويد كه:
 اين متن تاريخى بسيار مهمى براى تحديد ومشخص نمودن تغيير وتحول در مسير تشيع ميباشد،چون ابواسحاق سبيعى كه شيخ وعالم كوفه بوده است، در زمان خلافت اميرالمؤمنين عثمان وسه سال قبل از شهادتش متولد شده است وتاسال 127هـ مى زيسته است، ودر زمان خلافت اميرالمؤمنين على دوران كودكى را مى گذرانده است كه دربارهء خودش ميگويد، پدرم مرا بلند نموده تا اينكه على بن ابى طالب را در حال خطبه خواندن ميديدم كه موى سر وريشش سفيد بود، واگر بدانيم كه او چه زمانى  كوفه را ترك نموده وكى دوباره بدانجا بازگشته است، به شناخت زمانى دست مى يابيم كه اهل كوفه شيعهء علوى بوده ورأى آنها رأى امام شان در تفضيل ابوبكر وعمر بر او بوده است ، وچه وقت از راه امام خود بيرون رفته ومخالفت آراء او نموده اند؟ چون على بربالاى منبر كوفه أفضليت دو يار رسول خدا صلى الله عليه وسلم را ودو وزير ودوخليفهء اورا بارها اعلام نموده است.وليث بن ابراهيم گويد كه من شيعيان اوليه را ديده ام وبه هيچ وجه على را بر ابوبكر وعمر ترجيح نمى دادند. 

ليكن تشيع با اين تفاوت وسلامت وبى آلايشى خود باقى نماند، بلكه مبدأ تشيع بكلى متحول شد وشيعه شيعه ها گشت وخود تشيع بهانه وپرده اى شد براى هركسى كه در صدد كيد ومكر وتوطئه برعليه اسلام  ومسلمين ميشد، ولهذا بعضى از ائمه كسانى را كه از شيخين بدگويى كنند شيعه نناميده وآنهارا رافضى مى نامند چون شايستگى وصف تشيع را ندارند، 

اگر كسي از مراحل دگرگوني و تحوّل تشيّع مطلّع باشد، از اينكه به تعداد زيادي از محدّثين و غير محدّثين سرشناس، شيعه گفته شده‌است تعجب نمي‌كند، اگر چه آنها از بزرگان اهل سنّت باشند، چون تشيّع در زمان سلف مفهوم و معنايي غير از تشيّع در زمان خلف و متأخّر داشته‌است.

امام ذهبي گويد: شيعي غالي (تندرو) در زمان گذشته و در عرف آنها به كساني اطلاق مي‌شده‌است كه از عثمان و زبير و طلحه و معاويه و كساني كه با علي ‌جنگيدند بدگويي كنند و امّا شيعهء غالي و تندرو در زمان و عرف ما به كساني گفته مي‌شود كه اين بزرگان را تكفير نموده و از شيخين (ابوبكر و عمر) تبرّي جويد، كه اينها گمراه و افتراگو هستند.[36]

پس تشيّع داراي درجه‌هاي متعدّد و تحوّلات و دگرگوني‌هايي مي‌باشد، همچنانكه داراي فرق و مذاهب متعدّد مي‌باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مصدر اينجانب در اين بحث دو كتاب الشّيعه و التّشيّع از شهيد احسان الهي ظهير و أصول مذهب الشّيعه الاماميّهء الاثني عشريّه مي‌باشد كه كتاب اخير رساله دكتراى شيخ ناصربن عبدالله بن علي القفّاري مي‌باشد.
[2] لسان العرب: ماده شيع و تاج‌العروس 5/405، القاموس: فيروز‌ آبادي 3/47 (ماده شيع): دكتر القفاري: اصول مذهب الشّيعه ج 1/1.
[3] الانعام آيه 159.
[4] الحجر آيه 10.
[5] القصص آيه 4.
[6] القصص آيه 15.
[7]  مريم آيه 69.
[8]  القمر آيه 51.
[9]  سبا آيه 54.
[10]  الصّافّات آيه 83.
[11]  الانعام آيه 65.
[12]  امام محمّدبن ابي‌بكر دمشقي معروف به ابن قيّم‌الجوزيّه درسال 751 هـ وفات نمود واز شاگردان برجسته امام ابن‌تيميّه مي‌باشد كه خود نيز از نوادر زمان بوده‌است، ابن‌كثير: البدايهء و النّهايهء14/234، ابن‌حجر: الدّرر الكامنهء: 3/400.
[13]  بدائع الفوائد 1/155.
[14]  بحراني: تفسير البرهان 4/220، تفسير قمي 2/323، مجلسي بحار الانوار 68/12، 13، عباس قمي: سفينهء البحار 1/732. البحراني: المعالم الزلفي ص: 304، الطريحي: مجمع الابحرين: 2/356. و اين تفسير را به كذب و افتراء به امام جعفر صادق نسبت داده‌اند و در مناظره‌اي كه دكتر ابوزاهر و عبدالحميد نجدي رافضي در سال 98 با ما در لندن داشت و بعد از آن فرار كرد نيز همين تفسير را نمود.
[15] اصول مذهب الشّيعهء الاثناعشريهء: د. القفاري ج 1 ص 34 و 35.
[16] همانطور كه قبلاً اشاره كرديم، اين اصل جوهر خوارج بود كه در دين غلوّ مي‌كردند. و اسم اين فرد ذوالخويصره نميمي مي‌باشد كه اصل خوارج است: مسند احمد 12/4 و 3-5، ابن ابي عاصم، السنه: 2/452: آلباني مي‌گويد: سند آن صحيح است.
[17] اصول مذهب الشّيعه ج 1/36.
[18] الاخبار الطّوال، دينوري ص 196-194، تاريخ الطّبري 5/53-54، محمّد حميدالله: مجموعهء الوثائق السياسيّه ص 281-282.
[19] صحيح مسلم 2/168-170، جزئي از حديث مي‌باشد.
[20] منهاج السّنّه 2/67.
[21] تاريخ يعقوبي شيعي 2/197.
[22] مروج الذّهب: مسعودي 3/100.
[23] محمّد ابوزهره: الميراث عند الجعفريّه ص 22، د. علي سامي النشار: نشأهء الفكر الفلسفي ص 352.
[24]  سعدبن عبدالله القمي از 