امبر در نظر آنها وآنست على، كه در هر مورد بهتر وبرتر از پيامبر ميباشد! و در هرموردى قصداوعمدا سعى كرده اند كه مرتبت پيامبررا تقليل داده، وازهر مرزى تجاوز     نموده اند، تا اينكه راجع به پيامبر اين روايت را جعل كرده اند كه گفته است: وقتى كه براى معراج به آسمان برده شده است على وفرزندانش را ديده است كه قبل از او به آنجا رسيده اند! كه به آنها سلام كرد در صورتيكه در زمين از آنها جدا شده بود![7] واز صدوق در الأمالى نيز روايت است كه –بزعم آنها- رسول خدا گفته است: وقتى كه به آسمان عروج كردم نزديك پروردگارم شدم تا حدى كه بين من واو باندازهء دوكمان ويا نزديك تر بود، گفت : يا محمد از مخلوقات كى را دوست داريد؟ گفتم : پرورد گارا، على را، گفت اى محمد نگاه كن ، بطرف چپ نگاه كردم على عليه السلام را ديدم![8]  وبه اين هم اكتفا ننموده اند، روايت جعلى آنها مى  گويد : وقتى كه از پيامبر سؤال شد كه : خداوند در شب معراج با چه زبانى با شما صحبت كرد؟ گفت: بازبان على بن ابى طالب، تا اينكه گفتم تومرا مخاطب قرار دادى يا على؟[9]

پس در مقامى ومرتبتى على قبل از پيامبر ميباشد، درآسمان قبل ازاو وجود دارد، ودر نزدخدا قبل از او وجود دارد، وخدا هم بازبان على با او صحبت ميكند، وبا آواز على با او صحبت ميكند، وخلقت او هم از پيامبر برتر است، ونام اورا بواسطهء على بلند آوازه نموده وسنگينى را بواسطه على از دوش او برداشته است، وبه حرمت او دعوتش را قبول كرده است، وبا قوت على خود اورا  وروح اورا  كرده وبازويش را قوى نموده ودينش را بر پا داشته است، 

شيعى معاصر كاشف الغطاء كه در واقع مكشوف الغطاء ميباشد اينطور ميگويد: بناء دين اگر ضربت هاى على نميبود هرگز بپا نميشد، [10]

وديگرى مدعى است كه اگر شيعه نميبود اصلا اسلامى نميبود، وبا شمشير امام آنها اساس وبنيان اسلام بر پا شده است،[11] در صورتى كه يك وجب خاك را شيعه اثناعشرى فتح نكرده است، وقبل از اين كفريات اهانت آميز قمى به رسول خدا صلى الله عليه وعلى آله وسلم توهين نموده وميگويد:

وقتى كه – پيامبر-در مكه بود  بخاطر جايگاه ابوطالب كسى بر او جسارت نميتوانست بكند، ولهذا وقتى كه از منزل خارج ميشد بچه هارا برعليه اوميشوراندند، تا خاك وسنگ براو بياندازند، پس او به على  عليه السلام شكايت نمود –در اينجا به اين تعبير زشت واين اهانت روشن  توجه نمائيد كه چگونه به آن پيامبر شجاع وسلحشور وقهرمان  روا ميدارند،- پس على به او گفت پدر ومادرم فدايت وقتى كه بيرون ميروى مرا با خود ببر! وقتى كه پيامبر بيرون رفت على را با خود برد، بچه ها طبق عادت خود به او متعرض شدند، پس على به آنها حمله ور شده وگوش و چشم وصورت آنهارا تكه پاره ميكرد!! –آيا اين روايت به فيلم هاى هندى بيشتر شبيه نيست؟ ومدعى هستند كه حتى در روز غار حراء اين على بود كه از محمد حمايت ميكرد.

پس على همه چيز است ودر همه جا ميباشد، ومحمد خاتم پيامبران وسرور انبياء براى اين فرستاده شده است كه مردم را به سوى على بخواند، وعلى را پيش مردم محبوب نمايد، اما خود او در مقابل على –العياذ بالله – چيزى نيست چنانكه ابن بابويه وغيره از قول جعفر جعل نموده اند كه گفته است :

پيامبر صدو بيست بار به آسمان به معراج برده شد، ودر هربار خداوند به او ولايت على را بيشتر از همهء واجبات بر او وحى ميكرد!![12]

وبازهم روايت جعل نموده اند كه: حبرئيل پيش پيامبر صلى الله عليه وسلم آمده وگفت اى محمد: خدايت بتو سلام ميرساند وميگويد: من نمازرا فرض نمودم ليكن از مريض آنرا برداشتم! وروزه را فرض كردم واز مريض ومسافر آنرا برداشتم، وحج را فرض كردم واز ناتوان آنرا برداشتم، وزكات را فرض كردم واز كسى كه نصاب مال را نداشته باشد آنرا برداشتم، ليكن در محبت على كه آنرا فرض نمودم هيچ تساهلى را نپذيرفته ام [13]

وبرخدا دروغ بسته واز قول خدا ميگويند:

على بن ابى طالب حجت من برخلق من  ونور من بر زمين من وامين من برعلم من ميباشد، هركس اورا بشناسد حتى ا گر نافرمانى وگناه من نمايد در آتش داخل نميكنم وكسى كه اورا انكار كند حتى اگر مطيع من باشد داخل بهشت نميكنم![14] 

آيا اين كفريات صريح اهانت به پيامبر عظيم الشأن اسلام واهانت به خود على نيست، على آنقدر فضائل صحيح ودرست دارد كه نيازى به اين فيلمهاى هندى نيست، ليكن توطئه ابن سبأ ميباشد كه از راه غلو به دين لطمه زده وآنرا مثل مسيحيت منحرف كند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  الاصول من الكافي كتاب الحجة، ص 196-197
[2]  رجال الكشى ص 184
[3]  تفسير نور الثقلين 1/654
[4]  البرهان في تفسير القرآن 4/475
[5]  مصدر سابق 
[6]  البرهان 4/226
[7]  تفسير البرهان 2/404 به نقل ازالبرسى
[8]  البرهان همان صفحه
[9]  كشف الغمة1/106
[10]  اصل الشيعهء واصولها محمد حسين آل كاشف الغطاء ص 68
[11]  أعيان الشيعهء محسن الامين 1/123 
[12]  مقدمهء تفسير البرهان ص 22
[13]  مقدهء البرهان نقل از البرقى در كتاب المحاسن ص 22
[14]  البرهان ص 23زبان درازى بر انبياء

اهانت هاى مذكور از طرف مدعيان تشيع فقط برعليه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم محدود نبوده  بلكه نمونهء همين زبان درازى هاى موهن وحتى بدتر از آنرا نسبت به انبياء گذشته نيز روا داشته اند، برعليه موسى وخضر جسارت نموده ومدعى شده اند كه جعفر از آندو عالم تر بوده است، كافى روايت جعل ميكند كه سيف التمار گفته است: ما با ابوعبدالله در خانهء كعبه بوديم ... گفت سوگند بخداى كعبه اگر من بين موسى وخضر ميبودم به آندو ميگفتم كه من از آندو عالم تر هستم، واز آن چه كه دردستشان نبود خبر ميدادم!!

وبه پيامبران اولى العزم نيز اهانت نموده و چنين روايت هايى جعل نموده اند: وقتى كه على متولد شد، رسول خدا- ص- بسوى او رفت، ليكن اورا ديد كه دست راستش درگوش راستش بوده واذان ميدهد، وبوحدانيت خدا ورسالت او شهادت ميدهد در صورتى كه در آنروز متولد شده بود، سپس او برسول خدا گفت بخوان، به اوگفت تو بخوان! وبقيهء روايت چنين است!

 على شروع كرد به خواندن از صحفى كه خداوند عزوجل برآدم نازل نموده است، حتى ا گر شيث بلند ميشد اورا تأييد ميكرد، سپس  تورات موسى را خواند كه اگر موسى حاضر ميشد اقرار ميكرد كه على از او بهتر ميخواند! سپس زبور داود را خواند حتى اگر داود حاضر ميشد اعتراف ميكرد كه على از او بهتر ميخواند، سپس انجيل عيسى را خواند كه اگر عيسى حاضر ميشد اقرار ميكرد كه على ازاوانجيل را بهتر حفظ دارد، سپس قرآن را خواند كه ديدم مثل الان كه من آنرا در حفظ دارم ميخواند بدون اينكه آيه اى از آن شنيده باشم، [1] 

اين دروغ هاى موهن وزشت را چه بايد ناميد؟ آيا ابن تيميه حق ندارد بگويد كه، نه دهم دروغ در جهان نزد شيعيان است،

و روايت جعلى شيعيان ميگويد كه در روز قيامت منادى ندا ميدهد كه:

خليفهء خدا در زمين او كجاست؟ داود برميخيزد،از طرف خدا به او ندا داده ميشود كه قصد ما تو نيستى، اگر چه تو خليفه خدا هستى، سپس منادى ندا ميدهد كه خليفهء خدا در زمين كجاست؟ اميرالمؤمنين على