------------------------------------------------------------------------
[1] مقالات الاسلامييّن، أشعري: 1/50.
[2] تاريخ طبري 5/99098. (البته مقام عمّار ياسر و خدمات او به اسلام جاي شبهه نيست و نمي‌توان گفت او يا ابوذر فريب خوردند. آن دو به فهم و اجتهاد خود عمل كردند. سوء نيّت در كار ابن سبا بود نه در كار ايشان).
[3] البدايهء و النّهايهء 7/167.
[4] تاريخ ابن خلدون 2/13.
[5] التّبصير في الدّين: ابوالمظفّر اسفرايني ص 109.
[6] تاريخ طبري 5/90.
[7] تاريخ طبري 5/103 و 104.
[8] فجر الاسلام ص 110-111.
[9] فجر الاسلام ص 269.افكار ويران كننده و مخرّب يهودي
 
از انديشه‌هاي توطئه‌گرانهء ابن سبأ كه آنها را از يهوديان به ارث برده‌بود، يكي از قديمي‌ترين مورّخان شيعه يعني نوبختي كه اوّلين كتاب فرقه‌‌شناسي در ميان شيعيان را نوشته‌‌است، چنين مي‌گويد:
«سبأيّه: طرفداران عبدالله بن سبأ مي‌باشند و او بود كه از ابوبكر و عمر و عثمان و صحابه بدگويي نمود و اظهار برائت از آنها مي‌كرد و مي‌گفت كه علي – عليه‌السّلام – او را چنين دستور داده‌است، علي او را گرفته و از اين گفته‌اش بازخواست نمود، و او اقرار كرد، پس دستور به قتل او  داد، مردم اعتراض كرده و گفتند كه اي امير‌المؤمنين، آيا كسي را كه طرفدار حكومت اهل بيت و ولايت شما و برائت از دشمنان شماست مي‌كُشيد؟ پس او را به طرف مدائن روانه نمود، و گروهي از اهل علم از ياران علي(ع) گفته‌اند كه: عبدالله ابن سبأ يهودي بوده و مسلمان شد و ولايت علي – عليه السّلام – را اختيار كرد و هنگامي كه يهودي بود قائل به وصيّ بودن يوشع بن نون بعد از موسي – عليه السّلام – بود، و بعد از اسلام خود دربارهء علي – عليه السّلام – همان مقوله را اظهار نمود و او اوّلين فردي[1] است كه فرضيّت امامت علي – عليه السّلام – را مشهور نمود و از دشمنانش – يعني صحابه – تبرّي جسته و مخالفتش را علني نمود، و از اينجاست كه كساني كه با شيعيان مخالفت نموده‌اند گفته‌اند كه اصل رافضيان – يعني تشيّع – از يهوديّت گرفته شده‌است.[2]

و هنگامي كه خبر وفات علي در مدائن به ابن سبأ رسيد گفت: دروغ مي‌گوييد، اگر رأس او را در هفتاد كيسه برايمان بياوريد و هفتاد شاهد عادل نيز اقامه كنيد باز هم مي‌گوييم كه او نمرده[3] است و نمي‌ميرد تا اينكه مالك زمين گردد».[4]
ابو عمروبن عبدالعزيز الكشّي از علماي رجال قرن چهارم شيعه كه قديم‌ترين كتب رجالي آنها را به رشتهء تحرير درآورده است روايت‌هاي متعدّدي دربارهء عبدالله بن سبأ و افكار او را نقل كرده‌است:
با اسناد خود از ابان بن عثمان نقل مي‌كند كه مي‌گويد از ابوعبدالله(ع) شنيدم كه مي‌گفت: لعنت خدا بر ابن سبأ باد كه دربارهء امير‌المؤمنين عليه‌السّلام ادّعاي ربوبيّت مي‌كرد. به خدا قسم كه اميرالمؤمنين عليه‌السّلام بندهء مطيع خداوند بود، واي بر كسي كه بر ما دروغ بگويد، افرادي دربارهء ما چيزهايي مي‌گويند كه ما خود دربارهء خودمان نمي‌گوييم، ما در پيشگاه خداوند از آنها تبرّي مي‌جوييم.[5] و با اسناد خود از ابوحمزهء ثمالي نقل مي‌كند كه علي بن الحسين – صلوات الله عليهما – مي‌گفت: لعنت خدا بر كسي كه بر ما دروغ بگويد، من  ذكر عبدالله ابن سبأ نمودم و موي بدنم راست شد، مدّعي امر عظيمي گشته‌است، خدا لعنتش كند، والله علي عليه‌السّلام بندهء نيكي بوده‌است كه ارزش و كرامت او جز در اطاعت خدا و رسول نبوده‌است و پيامبر و آل او كرامت را جز به اطاعت الهي حاصل نكرده‌اند. و كشّي دوباره با اسناد خود از ابوعبدالله نقل مي‌كند كه گفته‌است: ما اهل بيتي راستگو هستيم و دروغگوياني پيدا مي‌شوند كه بر ما دروغ مي‌گويند تا با دروغ خود سخن راست ما را در ميان مردم بي‌اعتبار كنند. رسول خدا – ص – از راستگوترين مردم و از صادق‌ترين خلق بود و مسيلمهء كذّاب بر او دروغ مي‌بست و امير المؤمنين(ع) بعد از رسول خدا از راستگوترين افراد بود و عبدالله بن سبأ بر او دروغ مي‌بست و در تكذيب سخنان صدق او فعّاليّت مي‌كرد، و بعد از آن همان سخن نوبختي را تكرار كرده كه ابن سبأ اوّلين كسي است كه قائل به فرضيّت امامت گشته‌است … الخ.[6]

حسن بن علي حلّي شيعي در كتاب رجالي مشهور خود مي‌گويد: عبدالله بن سبأ غلوّ نموده و به كفر بازگشته و مدّعي نبوّت شده و ادّعا كرده كه علي(ع) خدا مي‌باشد، علي(ع) سه روز به او مهلت داد تا توبه كند ليكن توبه نكرد، و همراه با هفتاد نفر كه دربارهء او چنين ادّعا كردند آنها را آتش زده‌است.[7] و مامقاني كه از ائمّهء متأخّر شيعه در علم رجال مي‌باشد همين مطالب را نيز نقل كرده‌است.[8]

مؤلّف ايراني روضهء الصّفا نيز مي‌گويد: عبدالله بن سبأ به سوي مصر رفت و تظاهر به علم و تقوي نمود تا اينكه مردم فريب او خوردند، .و بعد از اطمينان آنها به او شروع به اظهار مسلك و مذهب خود نمود به اينكه: هر پيامبري خليفه و وصييّ داشته‌است و وصيّ و خليفهء رسول خدا جز علي كسي نيست، و اينكه مردم بر علي ظلم نموده و حقّ او را غصب كرده‌اند و بايد همهء مردم از بيعت عثمان دست كشيده و علي را ياري كنند و بسياري از مصريان از آراء و اقوال او متأثّر گشتند و بر عثمان شوريدند.[9]

و استرآبادي عالم رجالي شيعي نيز همين مطلب را آورده و اضافه مي‌كند كه: عبدالله بن سبأ ادّعاي نبوّت نموده و مي‌پنداشت كه علي خداست، وقتي كه خبر به اميرالمؤمنين رسيد او را خواسته و سؤال نمود، او اقرار كرده و گفت تو او هستي، اميرالمؤمنين به او گفت شيطان تو را تسخير كرده‌است، از اين گفته بازگرد و توبه كن ليكن او امتناع نمود، سه روز او را زنداني نمود، او توبه نكرد، سپس او را آتش زد.[10]

ليكن ابن ابي الحديد-شيعى غالى بقول شيخ احسان الهى ظهير- معتزلي شارح نهج البلاغه مخالف اين است و مي‌گويد ابن سبأ ألوهيّت علي را بعد از وفات علي مطرح نمود و گروهي از او پيروي كردند كه سبأيّه نام گرفتند[11]، يعني آتش زدن آنها را منكر مي‌شود، و از علماي اهل سنّت عبدالقادر بغدادي تا حدودي تأييد او نموده و مي‌گويد كه به خاطر شماتت اهل شام، و اختلاف اصحابش، بعضي را در آتش انداخته و از سوزاندن بقيّه امتناع نمود. ابن سبأ را به ساباط مدائن تبعيد نمود و هنگامي كه علي شهيد شد ابن سبأ مدعى شد كه مقتول شيطاني بوده‌است در صورت علي و علي به آسمان رفته‌است، همچنانكه عيسي بن مريم – عليه السّلام – به آسمان رفته‌است و ادّعا نمود، همچنانكه يهوديان و نصرانيان در ادّعايشان راجع به قتل عيسي دروغ گفته‌اند، خوارج و نواصب[12] نيز در ادّعاء خود دربارهء قتل علي دروغ گفته‌اند، بلكه يهود و نصاري شخصي را بر سر دار ديده‌اند كه با عيسي بر ايشان متشبه شده‌است و همچنين معتقدان قتل علي نيز كار بر ايشان مشتبه شده‌است شخصي را كشته ديده و بر ايشان با علي مشتبه شده‌است بلكه علي به آسمان صعود كرده‌است و به دنيا باز مي‌گردد و از دشمنانش انتقام خواهد گرفت. و بعضي از سبأيّه پنداشته‌اند كه علي در ميان ابرهاست و رعد صداي او و برق شلاق او