اده هارانموده اند تا افكار وانديشه هاى سياسى و باورهاى يهودى ويا زرتشتى قديم خودرا در ميان مردم رواج دهند، تااز نظر تاريخى چنان مردم را اغوا كنند كه سابقا به لحاظ عقايد وبه اسم محبت اهل بيت اين كاررا كردند، ودرهاى ديگرى براى طعن وبدگويى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله وصحبه وسلم باز كرده وساده دلان وسبك عقلان غافل را به باورهايى سوق دهند كه جز عبدالله بن سبأ يهودى وانصار وشيعه هاى او آنهارا نياورده اند،[22] 

 بدين‌خاطر است كه ما قبل از ورود به مطالب اساسي و تحليل و تفسير حوادث به اين قسمت پرداختيم تا قيمت روايت بر اساس راويش شناخته شود و تا روشن شود كه اگر آنها قضيّه‌اي را به تنهايي و انفراد نقل نمودند، نبايد به آن اعتماد كرد.

بعد از بيان اين مختصر مي‌گوييم كه: سبأيّه از طريق تشيّع برنامه ريخته و نقشه كشيدند و توطئه چيدند تا مسلمانان را متفرّق كنند و اساس دولت اسلام را برچينند و بنا براين تشيّع در تاريخ خود اين كاررا به بهترين نحو انجام داده‌است. آيا شيعيان در طول تاريخ يك بار با غيرمسلمان جنگيده‌اند و حتي يك وجب از خاك كفّار را فتح كرده‌اند؟[23]

ليكن هزاران عالم و سياستمدار و شخصيّت مسلمان را ترور كرده‌اند! اين واقعيت گوياي چيست؟ آيا تاكتيك و برنامهء آنها را براي از بين بردن اساس دولت اسلامي و تفرقهء مسلمين نشان نمي‌دهد؟ اين تاكتيك از چند راه بوده‌است:

اوّلاً: نشر عقايد اجنبي و باورها و غلوّ پيروان اديان گذشته – مخصوصاً غلوّهاي سبك يهودي – در حقّ اهل بيت در لباس محبّت و ارادت به آنها و سپس رواج اكاذيب و اراجيف دربارهء حكّام و خلفاء و بدنام كردن آنها كه اين كار را با عثمان و واليان او شروع كردند، عثمان كه سوّمين خليفهء راشد و مشهور به كرم و حلم و سخاوت بود و پسر دختر عمّهء رسول خدا – ص – و همسر دو دختر او بوده‌است.[24] كه هم رسول اكرم وهم على واولادش از او تعريف وتمجيد نموده اند.

ليكن براي شناخت بيشتر گام به گام توطئه و اينكه چگونه با فكر و انديشه و اقدام چيده شد و چگونه فتنه برخاست و چه كساني در پشت اين فتنه‌ها بودند، ابتدا روايت طبري را نقل مي‌كنيم. او مي‌گويد:

عبدالله بن سبأ از يهود صنعاء بود كه مادرش سوداء بود. در زمان عثمان اسلام آورد، سپس در شهرهاي مسلمان شهر به شهر گشت تا آنها را گمراه كند، از حجاز آغاز نمود، سپس به بصره و كوفه و شام رفت ليكن آنچه را كه به دنبالش بود در نزد اهل شام به دست نياورد و او را اخراج كردند تا اينكه به مصر آمد و مدّت فراواني آنجا ماند و گفت: تعجّبم از كساني كه گمان مي‌كنند عيسي[25] باز مي‌گردد و بازگشت محمّد را تكذيب مي‌كنند در صورتي كه خداوند عزّ و جلّ مي‌فرمايد: «كسي كه قرآن را برايت فرض كرده‌است تو را به معاد باز مي‌گرداند». پس محمّد سزاوارتر از عيسي به بازگشت مي‌باشد!! اينرا از او پذيرفتند و بنا براين مبدأ رجعت[26] را بنيان نهاد، و بعد از آن به آنها گفت هزار پيامبر وجود داشته كه هر كدام يك وصي داشته‌اند و علي وصيّ محمّد بوده‌است و محمّد خاتم انبياء و علي خاتم اوصياء است[27]، بعد گفت: چه كسي ظالم‌تر از فردي كه به وصيّت رسول خدا عمل نكرده و حقّ وصيّ رسول خدا را غصب كرده‌است و زمام امور امّت را به دست گرفته‌است[28]، سپس اضافه نمود كه عثمان خلافت را بدون حقّ غصب كرده و اين –يعني علي- وصيّ رسول خدا در ميان شماست بپا خيزيد و شروع كنيد به بدگويي از واليان و فرماندهان عثمان و بدگويي از امراء و دولت مردان و تظاهر به امر به معروف و نهي از منكر نمائيد تا دل مردم را به دست آورد، پس دعوتگران و همفكرانش را به شهرها و اطراف روانه نموده كه مخفيانه به همان چيزي دعوت نمودند كه بر آن اتّفاق داشتند و تظاهر به امر به معروف و نهي از منكر كردند و نامه‌هايي جعل و در عيوب و انتقاد از دولتمردان به شهرهاي ديگر مي‌فرستادند ... الخ.[29]
اين اخبار كه به عثمان رسيد، او قاصداني به شهرهاي متعدّد فرستاد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] منبع اصلي اين فصل كتاب الشّيعهء و التّشيّع: از علامهء شهيد احسان الهي ظهير مي‌باشد، ص 79 و مابعد.
[2] اصول الكافي – باب التّقيّه ج 2 ص 19 چاپ ايران و اين دروغ را به امام محمّد باقر(ع) نسبت مي‌دهند.
[3] رجال الكشّي ص 257-258.
[4] اعيان الشّيعه: محسن الامين ج 1 قسمت دوّم ص 127، فهرست اسماء مصنفّي الشّيعه: نجاشي ص 224-225، رجال الحلي ص 282، الكني و الالقاب ج 1 ص 148-149.
[5] لسان الميزان ج 4 ص 3-492. ميزان الاعتدال: ذهبي ج 2 ص 360، المنتقي من منهاج الاعتدال: ذهبي ص 2221/23.
[6] اعيان الشّيعه ص 128.
[7] الكني و الالقاب ج 3 ص 230، 231 و 232.
[8] روضات الجنّات 7/268.
[9] كتاب المجروحين: ابن حبان 2/284
[10] المغني: ذهبي ج 2/619.
[11] تهذيب التّهذيب: امام ابن حجر عسقلاني 9/363 تا 368. ذهي: ميزان الاعتدال 3/110.
[12] اعيان الشّيعه 1/127-128.
[13] رجال النّجاشي 305/306.
[14] رجال ابن ابي داود الحلي ص 212.
[15] أيضاً ص 9-368.
[16] رجال الطّوسي 289 و 136.
[17] اعيان الشّيعه 1/59.
[18] الكني و الالقاب: قمي 3/96-95-94.
[19] براي تفصيل بيشتر مراجعه شود به تهذيب التّهذيب: ابن حجر ص 178 تا 181.
[20] منهاج الكرامهء في اثبات الامامهء – همراه با كتاب منهاج السنة از ابن تيميّه ص 58.
[21] منهاج السنة 3/19.
[22] – الشيعهء والتشيع  احسان الهى ظهير ص 92-93
[23] البته مقصود از «فتح» لزوماً از طريق هجوم و جنگ و خونريزي نيست. بخش عظيمي از بلاد اسلامي امروزي -چون مالزي و اندونزي و غيره– از راه تبليغ مسلمانهايي كه براي تجارت به آن صفحات مي‌رفتند به اسلام وارد شد. چندين ميليون مسلمان در چين نيز مرهون همين تبليغات هستند. ولي شيعيان هيچگاه به اينگونه خدمات دست نزدند، بلكه فقط تبليغ تشيّع كردند و از خدماتي هم كه به لحاظ علمي توسّط ايرانيان نسبت به اسلام شد، اگر بخواهيم نام ببريم، بايد گفت كه آن خدمات توسّط سنّيان ايرانى بوده‌است، نه شيعيان.
[24] براي تفصيل بيشتر نگاه شود به: الشّيعهء و أهل البيت: باب موقف اهل البيت من ذي النّورين: ص 136 و مابعد آن: احسان الهي ظهير.
[25] ضلالت فكري و تحريف عقيده كه قبلاً بدان اشاره شد.
[26] امروزه رجعت از اصول مسلّم شيعه گشته‌است!
[27] اين نيز از اصل و اساس تشيّع گرديده‌است.
[28] اكنون شيعيان منصف خود قضاوت كنند كه اوّلين بار چه كساني اين معتقدات را برايشان نوشته‌اند و بعدها اصول و فروعي بر ايشان تراشيده‌اند.
[29] تاريخ طبري ج5/98-99.عكس العمل عثمان – رضي الله عنه -

عكس العمل عثمان –رضي الله عنه-  را نيز از طبري مي‌آوريم:
سپس عثمان نامه به هر شهري نوشته و گفت: همانا من از كارمندانم هر سال در موسم حجّ بررسي و تحقيق و بازپرسي مي‌كنم. از روزي كه من متولّي امور گشتم امر به معروف و نهي از منكر روش ما بوده‌است. هر چه كه دربارهء من و واليانم ثابت شود آنرا به صاحب حقّ خواهم رساند، من و خويشانم هيچ حقّي قبل از مردم نداريم. اهل مدينه به من خبر داده‌اند كه بعضي به ناحقّ ضرب و شتم شده‌اند، هر كس كه باشد بايد حقّش را بستاند ا