دوم از قسمت غنائم که در تهذيب (ص128، ج4) آمده‌است در آن اين جمله‌است. ((وَ نِصْفُ الخُمُسِ الْبَاقِي بَيْنَ أَهْلِ بَيْتِهِ سَهْمٌ لِأَيْتَامِهِمْ وَسَهْمٌ لِمَسَاكِينِهِمْ وَسَهْمٌ لِأَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ.. وَإِنَّمَا جَعَلَ اللهُ هَذَا الخُمُسَ خَاصَّةً لَـهُمْ دُونَ مَسَاكِينِ النَّاسِ وَأَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ عِوَضاً لَـهُمْ مِنْ صَدَقَاتِ النَّاسِ تَنْزِيهاً لَـهُمْ مِنَ اللهِ لِقَرَابَتِهِمْ مِنْ رَسُولِ اللهِ(ص) وَكَرَامَةً لَـهُمْ عَنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَجَعَلَ لَـهُمْ خَاصَّةً مِنْ عِنْدِهِ مَا يُغْنِيهِمْ بِهِ عَنْ أَنْ يُصَيِّرَهُمْ فِي مَوْضِعِ الذُّلِّ وَالمَسْكَنَة...)). اين حديث نيز از همان ضال مضل علي ‌بن فضال روايت شده‌است و بقدري در آن تشويش و اضطراب است که نمي‌توان آن را به معصوم نسبت داد هرچند پاره‌اي از مضامين آن که راجع بوظائف حکومت اسلامي است با ساير اخبار صحيحه سازش دارد.

در خاتمه اين بحث بايد يادآور شويم که در تفسير و تعيين يتامي و مساکين و ابن‌سبيل، به يتامي و مساکين و ابن‌سبيل آل‌محمد(ص) در کتب احاديث جمعاً بيش از پنج حديث نيست که سه حديث آن چنانکه گذشت از بني‌الفضال لعنهم ‌الله‌است. و يک حديث آن برخلاف و عکس مطلوب متشبثين است زيرا در آن حديث حضرت صادق مي‌فرمايد: ((وَ أَمَّا المَسَاكِينُ وَابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَلَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَأَبْنَاءِ السَّبِيل)) که مقصود مساکين و ابن‌سبيل عموم مسلمينند چندانکه در فصل مخصوص آن قبلاً گذشت و حديث ديگر آنرا محمد بن‌الحسن‌الصفار روايت کرده‌است که مجهول و منقطع است و ارزش استناد ندارد. 

از تمام آنها بهتر و روشن‌تر تاريخ و سيره رسول خدا(ص) گواه کذب اين نسبت است زيرا صرفنظر از اينکه هرگز رسول‌ خدا(ص) استيثار و اختصاص و امتيازي براي خويشان خود قائل نبود و اينگونه نسبت بآن حضرت ظلم بزرگي است اساساً در آن هنگام در بين خاندان رسول خدا يتيم و مسکين و ابن‌سبيلي وجود نداشت و رسول خدا براي خويشان خود چنين سهمي نگذاشت بلکه غنائم را بين ايتام و مساکين و ابن‌سبيل عموم مسلمين و حوائج لازمه مسلمين مصرف مي‌فرمود: ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا﴾ (يونس:17).

بي‌اعتباري علتي که خمس را خاص بني‌هاشم دانسته‌اند

در سبب اينکه خمس خاص بني‌هاشم است: علتي که گفته‌اند آن است که چون اينان خويشاوندان رسول خدايند پروردگار عالم به آنان در اين‌باره امتياز خاص بخشيده و آنان را از ديگر مردمان گرامي‌تر داشته و از همين نظر صدقه را بر آنان حرام فرموده‌است و لذا زكات که آن صدقه هم مي‌گويند برايشان حرام است از آن جهت که: چرک‌هاي دست مردم است و گرفتن آن نوعي ذلت است و خدا نخواسته‌است که اين قوم شريف و ممتاز گرفتار چنين ذلتي باشند و از طرفي هم‌چون نيازمند به مال هستند لذا خمس را در مقابل زكات که بر آنان حرام است مقرر فرموده‌است در مقام اعلاي کرامت و امتياز خود باقي بمانند.

اين ادعا بچند دليل باطل است:

اول - اينکه عقلاً هيچ فردي بر فردي ديگر و هيچ قومي بر قومي از حيث نسب و نژاد و قبيله و عشيره و وطن و مسکن و امثال آن مزيت و رجحاني ندارد و فضيلت هر کس در چيزي است که آنرا خود کسب مي‌نمايد و چنين فضايلي قابل جريان و سريان بديگري نبوده و نمي‌تواند موروثي باشد. زيرا فضايل نفساني يک فرد چون مال و اموال او نيست که آنرا بتوان بغير خود به ارث انتقال داد يا به او بخشيد. و تنها طريق کسب فضايل سعي و کوشش خود شخص است نه فضايل آباء و امهات. اين مطلب از حيث بداهت مسلم است و احتياج به بيان و برهان ندارد.

دوم - از حيث نقل در اين باره کتاب آسماني اسلام است که از خصوصيات اين دين مبين لغو امتيازات موهوم است و اين خود يکي از مزاياي اسلام است. 

اينک آياتي چند از قران مجيد در اين موضوع.

الف - در اولين آيه شريفه سوره‌النساء پروردگار عالم جميع بني آدم را از يک پدر و مادر دانسته و با يادآوري اين حقيقت تمام آنان را با يکديگر برادر و برابر شمرده مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً﴾ (النساء / 1)

«يعني اي همه مردمان از پروردگار خودتان که همه شماها را از يک نفس آفريده و جفت او را نيز از وي آفريده و از آن دو نفر مردان و زنان بيشماري خلق کرده‌است بترسيد و تقوي پيشه کنيد...».

با اين روشن و منطق متفق و مبرهن و معلوم مي‌دارد که هيچ فردي را بر فرد ديگر از جهت پدر و مادر مزيتي نيست.

ب - در آيه 12 سوره الحجرات نيز مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴾ (الحجرات /13)

«يعني اي همه مردمان، همانا ما شما را از يکنفر نر و يکنفر ماده آفريديم و شما را طائفه‌ها و قبيله‌ها گردانيديم تا بدينوسيله يکديگر را بشناسيد همانا گرامي‌ترين شما در نزد خدا باتقواترين شماهاست همانا که خدا بسيار داناي آگاه است».

پس بنص صريح آيات الهي گرامي‌ترين کس در نزد خدا شخص با تقواتر است و چنين کسي هم شناختنش با خدا است و مزدش هم با خدا است و در دنيا هيچکس نمي‌تواند خود را با تقواتر و گرامي‌تر از نوع خود بداند، و مزد تقوا يا گرامي‌تر بودن خود را از ديگران بخواهد.

ج - در همين سوره مبارکه که گويي سوره‌اي است که خاص و مستقل براي لغو و قمع امتيازات موهومي که از آثار جاهليت است در آيه 10 آن مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ (الحجرات /10)، و با اعلام برادري اسلامي تمام امتيازات و افتخارات نژادي را که بنيادش بر موهومات و خرافات جاهليت است از بين برداشته بعناوين مجعوله سيد قرشي و عبد حبشي قلم نسخ مي‌کشد.

د - در آيه 11 همين سوره مبارکه مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ﴾ (الحجرات /11).

«يعني اي کساني‌که ايمان آورده‌ايد نبايد گروهي از شما گروهي ديگر را مسخره کند که بسا باشد آن‌گروه (مسخره شده) از ايشان بهتر باشند».

و چون علم بهتر بودن با خداست از اين جهت است که نبايد کسي بر ديگري فخر کرده و او را مسخره کند چه نمي‌داند که مسخره کننده بهتر است و يا مسخره شده؟! پس در اين دنيا داشته نمي‌شود که چه قوم و چه کسي از چه قوم و چه کسي ديگر بهتر است! شايد تصور شود که پيغمبر زادگي امتيازي است که خدا به پاره‌اي از بندگان خود داده‌است، چنانکه منصب پيغمبري چنين است و بهمين جهت بايد به آنان خمس که يک ام