المطلب و سهمي هم براي يتيمان مسلمانان انفاذ مي‌داشت و سهمي براي مساکين مسلمين و سهمي براي ابن‌سبيل که در اين حديث به روشني معلوم است که سهم‌هاي يتامي و مساکين وابن‌سبيل عموم مسلمين است.

2- در روضه کافي (ص285، ج8) از ابن حمزه از حضرت باقر(ع) نيز روايتي است که همين مضمون را مي‌رساند زيرا مي‌فرمايد: ((...إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وتَعَالَى جَعَلَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ سِهَاماً ثَلَاثَةً فِي جَمِيعِ الْفَيْ‏ءِ..)). تا آنجا که مي‌فرمايد: ((دون سهام اليتامى والمساكين وابن السبيل فإنها لغيرهم...)) يعني سهام يتامي و مساکين و ابن‌سبيل از خويشان رسول‌الله نيست و از غير ايشان است.

3- در تهذيب شيخ طوسي (ص125، ج2) و در من ‌لا يحضره الفقيه (ص22، ج2، چاپ نجف) و در مختلف‌الشيعه (ص34، ج2) از زکريا بن مالک‌ الجعفي روايت است که حضرت امام جعفر صادق فرمود: ((... وَأَمَّا المَسَاكِينُ وَأَبْنَاءُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ ولَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وأَبْنَاءِ السَّبِيل‏)) (يعني مساکين و ابن ‌السبيل مردم غير بني ‌هاشم). 

4- در من‌لايحضره‌الفقيه (ص158) و در تهذيب شيخ طوسي (ص134، ج4) چاپ نجف در ذيل آيه شريفه: ﴿مَا أَفَاءَ اللهُ﴾ (الحشر:7) از حضرت امام محمد باقر(ع) روايت است که فرمود: ((وَ أَمَّا قَوْلُهُ ﴿مَا أَفَاءَ اللهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى..﴾‏ [الحشر/7] فَهَذَا بِمَنْزِلَةِ المَغْنَمِ، كَانَ أَبِي (ع) يَقُولُ ذَلِكَ، وَلَيْسَ لَنَا فِيهِ غَيْرُ سَهْمَيْنِ سَهْمِ الرَّسُولِ وَسَهْمِ الْقُرْبَى ثُمَّ نَحْنُ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا بَقِيَ.)) مي‌فرمايد فيء و انفال نيز بمنزلة غنائم جنگ است و پدرم (حضرت زين‌العابدين(ع)) چنين مي‌فرمايد: پس براي ما از آن جز دو سهم نيست سهم رسول‌الله و سهم ذي‌القربي آنگاه در باقيمانده، ما با ساير مردم شريکيم. يعني سهم يتامي و مساکين و ابن‌سبيل که مال عموم مسلمين است يتيمان و مسکينان و ابناء سبيل ما هم با آنها شريکند.

5- در تفسير عياشي (ص63، ج2) روايتي است که علامه مجلس آنرا در بحارالانوار (ص52، ج20، چاپ کمپاني) و سيد هاشم بحراني آنرا در تفسير البرهان (ص88، ج2، چاپ سالک) و صاحب وسائل‌الشيعه نيز آن را در ابواب تقسيم خمس آورده‌است که: حضرت صادق(ع) بعد از آنکه سهم رسول و ذي‌القربي را مذکور داشته فرموده‌است: ((و ثلاثه أسهام لليتامي والمساکين وأبناء‌السبيل)) يعني سه سهم ديگر مال يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است بطور اطلاق و بدون قيد مال محمد، يعني عموم مسلمين.

6- در تهذيب شيخ طوسي (ص128، ج4، حديث شماره 365)، والاستبصار (ص56، ج2، شماره 176) از رُبعي ‌بن عبدالله ‌بن الجارود از حضرت صادق(ع) روايت کرده‌است که آن حضرت مي‌فرمايد: ((كَانَ رَسُولُ اللهٍ(ص) إِذَا أَتَاهُ المَغْنَمُ أَخَذَ صَفْوَهُ وَكَانَ ذَلِكَ لَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ مَا بَقِيَ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ ويَأْخُذُ خُمُسَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَيْنَ النَّاسِ الَّذِينَ قَاتَلُوا عَلَيْهِ ثُمَّ قَسَمَ الخُمُسَ الَّذِي أَخَذَهُ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ يَأْخُذُ خُمُسَ اللهٍ عَزَّ وجَلَّ لِنَفْسِهِ ثُمَّ يَقْسِمُ الْأَرْبَعَةَ الْأَخْمَاسَ بَيْنَ ذَوِي الْقُرْبَى والْيَتَامَى والمَسَاكِينِ وأَبْنَاءِ السَّبِيلِ يُعْطِي كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ جَمِيعاً وَكَذَلِكَ الْإِمَامُ يَأْخُذُ كَمَا أَخَذَ رَسُولُ اللهِ(ص))). يعني رسول خدا(ص) چنين بود که همينکه غنيمت را بخدمتش مي‌آوردند صفاياي آنرا برمي‌داشت و آن مال خودش بود (صفاياي جنگ عبارت از اسب زبده و شمشير خوب و کنيز و امثال آن است که مال فرمانده و رئيس جند است) آنگاه آنچه را باقي مانده بود پنج قسمت مي‌کرد و يک پنجم آنرا برمي‌داشت و سپس چهار پنجم آنرا در بين مردمي که بر آن غنيمت جنگيده بودند تقسيم مي‌فرمود آنگاه آن يک پنجمي را که برداشته بود پنج قسمت مي‌کرد يک‌پنجم خدا را براي خود برمي‌داشت و سپس چهار پنجم ديگر را ميان دارندگان قرابت و يتيمان و بينوايان و در راه مانده تقسيم مي‌کرد بهر کدام از ايشان حقي مي‌داد، همچنين است وظيفة پيشواي مسلمين که اخذ مي‌کند چنانکه رسول خدا اخذ مي‌فرمود. يعني وظيفة زمامدار مسلمين همان است که رسول خدا(ص) عمل مي‌کرد او نيز بايد چنين کند. 

در اين حديث نيز يتامي و مساکين و ابناءالسبيل از غير خويشان رسول خدا نيز هستند يعني عموم مسلمين اند و حتي کلمه ذي‌القربي نيز بطور اطلاق است.

7- در عيون اخبارالرضا (ع) باب 23، ذكر مجلس الرضا (ع) مع المأمون في الفرق بين العترة والأمة، از فرمايشات حضرت رضا(ع) در مجلس مناظره با علماء در شرح آية شريفة ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ...﴾ فرمود: ((و أما قوله وَالْيَتامى‏ وَالمَساكِينِ فإن اليتيم إذا انقطع يتمه خرج من‏الغنائم ولم يكن له فيها نصيب وكذلك المسكين إذا انقطعت مسكنته لم يكن له نصيب من المغنم ولا يحل له أخذه..)). که در اين حديث نيز بطور اطلاق معلوم مي‌دارد که يتيم و مسکين در اين آيه يتيم و مسکين عموم مسلمين اند.

8- ايضاً در کتاب عيون اخبارالرضا(ع) باب 58، علي‌بن ابراهيم از پدرش و او از محمدبن سنان روايت مي‌کند که او گفت: در نزد مولاي خود حضرت رضا(ع) در خراسان بودم که مردي از صوفيه که سرقت کرده بود خبرش را به مأمون دادند. مأمون به احضار آن امر نمود، همينکه نظر مامون به آن مرد افتاد او را پارسا يافت که در ميان چشمان او اثر سجده نمايان بود مأمون به او گفت: بدا به اين آثار جميله و اين کردار زشت که نسبت سرقت گرفته است!... تا آنجا که مي‌گويد: آنمرد گفت من اين سرقت را از روي اضطرار نه از راه اختيار مرتکب شدم و اين در حالي است که تو حق مرا از خمس و فيء مانع شدي مأمون گفت: تو چه حقي در خمس و فيء داري؟ براي اينکه خداي عزوجل خمس را شش قسمت کرد و فرمود: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ﴾ (الأنفال:41) تا آخر آيه... و في‌ء را نيز شش قسمت فرمود و گفت: ﴿مَا أَفَاءَ اللهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ القُرَى فَللهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي القُرْبَى وَاليَتَامَى وَالمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ﴾ (الحشر:7) تا آخر...

آن مرد گفت: تو حق مرا منع کردي در حالي‌که من ابن‌سبيل هستم و دستم از خانه و مالم منقطع است و نيز مسکينم که نمي‌توانم بچيزي رجوع کنم و نيز از جمله حملة قرآن هستم. مأمون گفت: آيا من حدي از حدود خدا و حکمي از احکام‌الله را که در باره سارق است معطل کنم براي اين افسانه‌هاي تو؟ (آن مرد صوفي گفت: ابتدا، بخويشتن کن و اول خود را (بوسيله خود) پاک کن آنگاه بغير خود بپرداز. حد خدا را اول بر خود اقامه کن آنگاه بغير خود! مأمون روي بحضرت ابوالحسن (الرضا) نموده و گفت: تو چه مي‌گوئي؟ حضرت فرمود: انه يقول سرقتَ فسرقَ يعني اين شخص مي‌گويد چون تو دزدي کردي او هم دزدي کرده است! مأمون در