 بِخَمْسَةِ دَرَاهِمَ جَعَلُوا لِرَبِّهِمْ وَاحِداً وَأَكَلُوا أَرْبَعَةً حلالاً!)).

د - در وسائل‌الشيعه باب: وجوب‌الخمس في غنائم دارالحرب حديث 12... ((عَنْ عَلِيٍّ (ع) قَالَ:... فَأَمَّا وَجْهُ الْإِمَارَةِ فَقَوْلُهُ ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِـلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى‏ وَالْيَتامى‏ وَالمَساكِينِ﴾ فَجُعِلَ لِـلَّهِ خُمُسُ الْغَنَائِمِ..)).

ه‍ - احاديث فوق از اهل بيت طهارت دلالت دارد که خمس غنائم از آن خداست چنانکه احاديث از طريق عامه نيز مؤيد اين مدعي است:

- در طبقات ابن‌سعد (ص19، ج3) ((.. عن خالد بن أبي عزة أن أبا بكر أوصى بخمس ماله، أو قال: آخذ من مالي ما أخذ الله من فيء المسلمين)). 

- ودر يك روايت ديگر: ((عن قتادة قال: قال: أبو بكر: لي من مالي ما رضي ربي من الغنيمة، فأوصى بالخمس.)) 

- و در سنن بيهقي (ص336، ج6)... ((عَبْدِ اللهِ بْنِ شَقِيقٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ بَلْقَيْنَ قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِىَّ r وَهُوَ بِوَادِى الْقُرَى وَهُوَ يَعْرِضُ فَرَسًا فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ مَا تَقُولُ فِى الْغَنِيمَةُ قَالَ: «لِـلَّهِ خُمُسُهَا وَأَرْبَعَةُ أَخْمَاسٍ لِلْجَيْشِ».)). 

- و صنعاني نيز در المنصنف (ص238، ج5) از قيس ‌بن سلم ‌الجدلي آورده‌است قال: ((سألت الحسن بن محمد بن على ابن الحنفية عن قول الله تعالى: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِـلَّهِ خُمُسَهُ..﴾ [الأنفال/41]؟ قال: هذا مفتاح كلام، لِـلَّهِ الدنيا والآخرة..))، که مي‌رساند چون مفتاح کلام است خمس بنام خدا است.

نتيجه اين بحث آن است که خمس غنائم از آن خداست و نام رسول در دنبال نام خدا چون نام آن‌حضرت در آياتي مانند: ﴿... وَاللهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ﴾ (التوبة/62) ﴿قُلِ الأَنفَالُ لِـلَّهِ وَالرَّسُولِ...﴾ (الأنفال/1). و﴿اسْتَجِيبُواْ لِـلَّهِ وَلِلرَّسُولِ...﴾ (الأنفال/24) مي‌باشد که در آن نه تنها خدا را نمي‌توان در رديف شش نفري که فقها آورده‌اند درآورد بلکه حتي از آن حقي از براي رسول خدا(ص) نيز نمي‌توان اثبات کرد. 

چنانکه در تاريخ و سيرة رسول خدا ديده نمي‌شود که آن حضرت از خمس‌الله حقي براي خود جدا کرده باشد در تمام غنائم غزوات چيزي که معلوم است آن‌است که آنجناب از صفاياي جنگ آنچه مخصوص آنجناب بود اخذ مي‌نمود و در نامه‌هائي هم که برؤساي قبايل مي‌نوشت از آنان صفي‌النبي را مطالبه مي‌فرمود. 

اما در هيچ تاريخي ديده نمي‌شود که آنحضرت از خمس غنائم سهمي خاص براي خود برداشته باشد، جنابش فقط خمس‌الله را که حق ذي‌القربي والمساکين واليتامي وابن‌سبيل بود برمي‌داشت و به مستحقين آن مي‌داد زيرا بدان نيازي نداشت و زندگاني و معيشت حضرتش از فَيء که اختصاص بحضرتش داشت مي‌گذشت. 

چنانکه در تواريخ معتبره چون احکام‌السلطانيه ماوردي (ص161) و فتوح‌البلدان بلاذري (ص26) والخراج يحيي‌بن آدم (ص36) و سيرة ابن ‌هشام (ص140، ج2) و تاريخ طبري آمده است: مخيريق که يکي از احبار و دانشمندان يهود و از علماي بني‌النضير بود و مردي غني و کثير‌الاموال بود از کتب آسماني رسول خدا را شناخته بود و چون جنگ احد پيش آمد يهود را خواسته و گفت شما مي‌دانيد که نصرت محمد بر شما واجب است يهود به او گفتند امروز روز شنبه است، اما او گفت هرگز شنبه‌اي براي شما نباشد و خود شمشير و سلاح برداشته و ببازماندگانش گفت: اگر من کشته شدم مال من از آن محمد است که در آن هر چه خواهد مي‌کند آنگاه به جناب پيغمبر آمد در در رکاب حضرتش قتال کرد تا کشته شد و اموال او عبارت از هفت باغستان بود عبارت از ميثب و صافيه و دلال وحشي و برقه و اعراف و مشربه که آنها را رسول خدا برداشته و جزء صدقات خود قرار داد و سرزمين يهود بني‌النضير را بعلت پيمان‌ شکني کعب‌بن اشرف بتصرف درآورد و يهود را جلاي وطن کرد و ملک آنها خاص رسول خدا شد. و فدک نيز مصالحه برسول خدا واگذار شد.

و چنانکه واقدي در المغازي (ص378) آورده‌است رسول خدا از اموال بني‌النضير که خاص حضرتش بود بر اهل و خانواده‌اش انفاق مي‌کرد. و در زير نخل‌هاي باغستان‌ها زراعت مي‌نمود و قوت ساليانه اهل و عيال خود را از جو خرما براي زنان خود و فرزندان عبدالمطلب از آن تهيه مي‌فرمود و مازاد آنرا صرف اسلحه و مهمات جنگي مي‌کرد چنانکه ابوبکر و عمر در زمان خلافت خود از همان اسلحه و آلات جنگي که رسول خدا خريده بود استفاده مي‌کردند. پس درآمد اموال بني‌النضير مخصوص احتياجات خود آنجناب بود و آنچه از فدک عايد مي‌شد صرف ابن‌سبيل مي‌فرمود و درآمد خيبر را سه قسمت کرده بود دو قسمت آنرا به مهاجرين مي‌پرداخت و يک قسمت آنرا بر خانواده خود انفاق مي‌فرمود بهر صورت از تواريخ و سير بر‌نمي‌آيد که رسول خدا خمس را به شش قسمت کرده باشد قسمتي از آن مال خدا و قسمتي مال خود او و سهمي از آن ذوي‌القربي و سه سهم ديگر از يتامي و مساکين وابن‌سبيل باشد! پس چنانکه گفته شد از کلمه و للرسول نيز نمي‌توان بطور قطع چنين نتيجه گرفت که رسول خدا را در خمس غنائم يک سهم شش‌گانه است زيرا در سيره آن‌جناب چنين چيزي به اين کيفيت ديده نمي‌شود که آن‌حضرت براي خود سهمي خاص از سهام ششگانه برداشته باشد تا چه رسد(11) به اينکه پس از وفات از غنائمي که هنوز بدست مسلمين نيفتاده و بعداً خواهد افتاد سهمي از براي آنجناب باشد يا سهمي براي جانشينان او منظور شود چنانکه تاريخ خلفاي حق و باطل آنجناب هم چنين سهمي را حتي به ‌عنوان حق رياست و فرماندهي نشان نمي‌دهد و چنانکه گفتيم نام رسول خدا در دنبال آيه غنيمت چون نام آن حضرت: ﴿قُلِ الأَنْفَالُ لِـلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللهَ...﴾ (الأنفال:1) مي‌باشد و اگر به اتکاء اقوال فقهاء سهمي هم براي رسول‌الله از خمس غنائم منظور شود پس از فوت آن‌حضرت مصداقي ندارد مگر اينکه آنرا بزمامدار مسلمين که رياست جنگ را نيز برعهده دارد از اين جهت قائل شويم که متأسفانه يا خوشبختانه در سيرة خلفاء آن حضرت که سهمي در تاريخ وجود ندارد هرچند در احاديث آمده است(12).10-  کلمات يتامي و مساکين وابن‌سبيل است که در آيه شريفه است و بايد مورد دقت قرار گيرد بسياري از فقهاء شيعه به استناد پاره‌‌اي از احاديث، اين افراد و اشخاص را اختصاص به منسوبين رسول‌الله (ص) داده‌اند در حالي‌که حقيقت غير اين است!

براي اينکه اين حقيقت واضح‌تر شود بايد چند نکته در اين مورد در نظر گرفته شود:

الف - زمان نزول آيه شريفه ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ﴾ (الأنفال:41) 

اين آيه در هنگام جنگ بدر بوده يا چنانکه واقدي قائل است در غزوه بني قينقاع که در نيمه شوال يعني ماه بيستم هجرت (يا سه ماه بعد از جنگ بدر) نازل شده‌است و در هر صورت در سال دوم هجرت بوده است. و چنانکه مي‌دانيم در اين هنگام وضع مسلمانان از حيث فقر و فاقه به‌ کيفيتي بود که قبلاً بيان کرديم و دعاي رس