ا حَلَالٌ الشَّاهِدِ مِنْهُمْ والْغَائِبِ والْمَيِّتِ مِنْهُمْ والْحَيِّ ومَا يُولَدُ مِنْهُمْ إِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ فَهُوَ لَهُمْ حَلَالٌ...)) که انواع خمس را بر شيعيان از حاضر و غائب و مرده و زنده و آنچه تا روز قيامت متولد شود حلال فرموده‌است. پس اين اشکال، بيمورد و بيمزه و خيلي سست است. و اما در خصوص حق و سهم امام زمان با آن بيان نيازي به اقامه برهان نيست خصوصاً که حديث بيست و هشت از ناحيه آن حضرت است که مي‌فرمايد: ((وأَمَّا الخُمُسُ فَقَدْ أُبِيحَ لِشِيعَتِنَا وجُعِلُوا مِنْهُ فِي حِلٍّ)) که با اين عبارت جميع فرمايش ائمه ما قبل خود را امضا فرموده‌است. و جاي بهانه و تأويل براي کسي باقي نگذاشته‌است. پس بر هر مسلماني که اهل انصاف باشد مسلم است که خمس کذائي که اکنون بين شيعه اماميه معمول است داراي حقيقت نيست.

مستمسکي عليل و ادعائي بدون دليل
احاديث خمس که ما آنرا در قسمت‌هاي مختلف در معرض مطالعه طالبان حق و حقيقت گذاشتيم سرانجام بتحليل و اباحة خمس به شيعيان خاتمه يافت و معلوم شد که خمس ارباح مکاسب و تجارات و زراعات خاص امام است. و ديگران را در آن حقي نيست. خمس معادن و کنوز و غوص مصرفش مصرف زكات است و از خمس غنائم در زمان ما اثري نيست.

حال بايد ديد منشأ اين عقيده چيست؟ و چرا امام مالک ارباح مکاسب مردم است هر چند آنرا سرانجام بشيعيان ابحاحه و تحليل نمايد.؟ 

اين عقيده که هر چه باشد منشأ‌اش از غاليان بوده و نتيجه‌اش عائد مفتخوران مي‌شود مخالف عقل و وجدان و کتاب خدا و سنت رسول‌الله‌است. اما مدارک و دليل مدعيان: چون ديده‌اند هضم و هموار کردن سخني بدين درشتي براي مردم هر چقدر هم عامي و نادان باشند مشکل است لذا در صدد يافتن دليل برآمده‌اند و احاديثي نامربوط بدان کلوخ چين کرده‌اند.

مرحوم حاج آقا رضا همداني در کتاب (الخمس) مصباح‌الفقيه (ص108) - عباراتي دارد که مضمونش اينست: از جمله‌اي از اخبار ظاهر مي‌شود که دنيا سرتاسر آن ملک رسول خدا (ص) و اوصياي او عليهم‌السلام است. و براي ايشان است که در آن بهرچه اراده کنند از اخذ و عطا تصرف نمايند(43)، که از آن جمله روايت ابوبصير از حضرت صادق(ع) است.

1- ((قُلْتُ‏ لَهُ: أَ مَا عَلَى الإِمَامِ زَكَاةٌ؟ فَقَالَ: أَحَلْتَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ! أَ مَا عَلِمَتْ أَنَّ الدُّنْيَا والْآخِرَةَ لِلْإِمَامِ يَضَعُهَا حَيْثُ يَشَاءُ ويَدْفَعُهَا إِلَى مَنْ يَشَاءُ جَائِزٌ لَهُ ذَلِكَ مِنَ اللهِ؟ إِنَّ الإِمَامَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَا يَبِيتُ لَيْلَةً أَبَداً ولِـلَّهِ فِي عُنُقِهِ حَقٌّ يَسْأَلُهُ عَنْهُ)). 

يعني ابوبصير مي‌گويد بحضرت صادق(ع) عرض کردم که آيا بر امام زكات واجب است؟ حضرت فرمود: امر محالي را آوردي مگر نمي‌داني که دنيا مال امام است و هر چه را هر جا بخواهد مي‌گذارد و از هر جا بخواهد برمي‌دارد براي او جائز است، از طرف خدا. همانا امام شبي را بروز نمي‌آورد در حالي‌که در گردن او حقي باشد که خدا آنرا از وي بازخواست کند.

2- يا ((خبر ابْنِ الرَّيَّانِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى العَسْكَرِيِّ (ع): جُعِلْتُ فِدَاكَ! رُوِيَ لَنَا أَنْ لَيْسَ لِرَسُولِ اللهِ(ص) مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا الخُمُسُ؟ فَجَاءَ الجَوَابُ: إِنَّ الدُّنْيَا ومَا عَلَيْهَا لِرَسُولِ اللهِ(ص))).

يعني بحضرت عسگري (ظاهراً امام علي ‌النقي) نوشتم که براي ما روايت شده‌است که رسول‌ خدا را از دنيا چيزي نيست جز خمس. جواب آمد که دنيا و هر آنچه در آن است مال رسول خدا است.

3- و مرسل محمد بن عبدالله‌ المضمر: ((قَالَ: الدُّنْيَا ومَا فِيهَا لِـلَّهِ تَبَارَكَ وتَعَالَى ولِرَسُولِهِ ولَنَا فَمَنْ غَلَبَ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَلْيَتَّقِ اللهَ ولْيُؤَدِّ حَقَّ اللهِ تَبَارَكَ وتَعَالَى ولْيَبَرَّ إِخْوَانَهُ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَاللهُ ورَسُولُهُ ونَحْنُ بُرَآءُ مِنْهُ)). يعني دنيا و آنچه در آن است مال خداست و مال رسول او و مال ماست پس هر کس که بر چيزي از آن تسلط يافت بايد از خدا بترسد و حق خدا را ادا نمايد و ببرادران خود نيکي کند. اگر چنين نکند خدا و رسول او و ما از او بيزاريم.

4- ((وفي خبر آخر عن الباقر(ع): قَالَ قَالَ رَسُولُ الله (ص): خَلَقَ اللهُ آدَمَ وأَقْطَعَهُ الدُّنْيَا قَطِيعَةً فَمَا كَانَ لآِدَمَ (ع) فَلِرَسُولِ الله (ص) ومَا كَانَ لِرَسُولِ اللهِ فَهُوَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (ص))). يعني رسول خدا(ص) فرمود: خداي تعالي آدم را خلق کرد و دنيا را به تيول به او داد پس هر چه مال آدم بود مال رسول خدا است و هر چه مال رسول ‌الله بوده مال امامان از آل محمد است.

5- ((وفي خبر أبي سيارَ قال أبو عبد الله (ص): أَوَمَا لَنَا مِنَ الأَرْضِ ومَا أَخْرَجَ اللهُ مِنْهَا إِلَّا الخُمُسُ يَا أَبَا سَيَّارٍ؟؟ إِنَّ الأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللهُ مِنْهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا..)).

ترجمه اين حديث ضمن احاديث تحليل و اباحه گذشت. (و منه يشم رائحه تلمود اليهود!!!) يعني: از اين حديث رائحه عقايد يهود در کتاب تلمود استشمام مي‌شود!

6- ((وفي خبرِ أَبِي خَالِدٍ الكَابُلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ (ع): ﴿إِنَّ الأَرْضَ لِـلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ والْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾ أَنَا وأَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللهُ الأَرْضَ ونَحْنُ المُتَّقُونَ والْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ المُسْلِمِينَ فَلْيَعْمُرْهَا ولْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى الإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ولَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا..)). يعني ابوخالد کابلي از حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام روايت کرده‌است که آن ‌حضرت فرمود: ما در کتاب علي يافتيم که همانا زمين مال خداست آن را بميراث مي‌دهد بهر کس از بندگانش که بخواهد و سرانجام نيک براي پرهيزکاران است. من و اهل‌بيت من را خدا زمين را بميراث داد و مائيم پرهيزکاران و تمام زمين مال ماست. پس هر کس از مسلمانان که زميني را احيا کند بايد آنرا آبادان نمايد و بايد خراج آنرا بامامي که از خانواده من است بپردازد آنگاه براي او جايز است آنچه از آن مي‌خورد. 

مرحوم همداني پس از آوردن اين احاديث مي‌گويد: قضية تعبد به اين روايات مستلزم آن است که حال سايرين بالنسبه بآنچه در دست ايشان است از اموال با مقايسه به پيغمبر و اوصياي او (ع) حال بنده‌اي است که آقاي او چيزي به او داده باشد و رخصت داده باشد به او که در آن بهر کيفيتي که بخواهد تصرف کند پس آن چيز ملک او مي‌شود همانطوري‌که بنده‌اي مالک مي‌شود، لکن نه بروجهي که علاقة ملکيت آقا از آن قطع شود، يعني مال بودن آن اموال آن بنده را از رقيت خارج نمي‌کند، پس در حقيقت او و هر چه دارد مال آقايش است و هر وقت که آقا دلش خواست مي‌خواند و جائز است که آنرا از دست او بيرون کند! پس صحيح است اضافة ما