ه كه بعد از سالهاي سال, تلاش و جديت و پيمودن مسافتهاي طولاني حاصل مي شود به آساني و زودتر بدست مي آيد. چرا كه در اذهان عمومي، عقيده معصوميت اين خانواده، رسوخ يافته است. سياستمداران چالاك و شاطر هر عصر و زمانه، براي نيل به اهداف خود، همين راه را برمي گزينند. 
پرورش اين عقيده (تقدس نسلي و ارثي و منصب امامت) در فرقه اثنا عشري، اغراض و مقاصد سياسي، خانداني و شخصي را (در رسيدن به تكامل به سهولت) كمك كرد. به عنوان عقيده مذهبي پذيرفته شد و با پرده تقدس پوشانيده شد. 
از باورهاي اين فرقه است كه تعيين ائمه و خلفاي رسول الله از طرف الله تعالي صورت مي گيرد و مانند پيغمبران, معصوم هستند؛ اطاعتشان بر تمام مسلمين فرض است؛ مرتبه شان با مرتبه رسول الله يكسان و مساوي است؛ برتر و بالاتر از ديگر انبياي كرام هستند؛ حجت الله بر خلق خدا بدون امام نافذ نمي شود؛ اتمام حجت خداوندي بدون معرفت امام، امكان پذير نيست؛ پا برجايي دنيا به وجود امام بستگي دارد؛ معرفت امام، شرط ايمان است؛ اطاعت از امام، مانند اطاعت انبيا است؛ ائمه اختيار دارند حلالي را حرام و حرامي را حلال كنند؛ براي اينكه مانند پيغمبران معصوم هستند؛ گرويده ائمه معصوم, جنتي است اگر چه آن شخص، ظالم، فاسق و فاجر باشد؛ رتبه ائمه مساوي با رسول الله و بلندتر از تمام مخلوقات است؛ اعمال مخلوقات شبانه روز در دو وقت، به ائمه ارائه مي شود؛ فرشتگان روز و شب به حضور ائمه مي آيند؛ هر شب جمعه، شب معراجشان است؛ در ليله القدر هر سال، از جانب الله، كتاب به ‌آنان نازل مي شود؛ مرگ و زندگي به دست قدرت آنهاست؛ آنها مالك دنيا و آخرت هستند؛ به هر كس هر قدر كه بخواهند مي دهند.(1) 
در «كتاب الكافي» اين هم آمده است:
«حسن بن عباس المعروفي به امام علي رضا نامه نوشت: جانم فدايت! شما بفرماييد كه فرق بين رسول، نبي و امام چيست؟ او نوشت يا پاسخ داد: فرق در ميان رسول، نبي و امام اين است كه رسول كسي است كه جبرئيل پيش او مي آيد، رسول او را مي بيند، حرفش را مي شنود، نزد او وحي مي آورد، گاهي او را در خواب مي بيند، چنانكه ابراهيم ع ديده بود و نبي بسا اوقات حرفش را مي شنود و گاهي هم مي بيند، و امام شخصي است كه سخن فرشته را مي شنود اما او را نمي بيند».(2)  
علامه ابن خلدون با ديانتداري مورخانه با بررسي علمي مي نويسد: 
«نزد شيعيان، «امامت» از نيازهاي مردمي نيست كه مسئوليت آن به بصيرت و آگاهي امت سپرده شود و (امام) صاحب اختيار، شخص برگزيده مسلمين باشد بلكه امامت نزد آنها ركني از دين و ستوني براي اسلام است. هيچ پيغمبري نمي تواند از آن غفلت ورزد و نه مي تواند آن را به امت بسپارد بلكه بر عهده پيغمبر فرض است كه امامي را براي امت تعيين كند؛ امامي كه از هر نوع گناه – صغيره و كبيره – معصوم باشد. حضرت علي رض تنها شخصيتي هستند كه آن حضرت ايشان را (در پرتو نصوصي كه اينها خودشان روايت مي كنند و با عقيده خود آن را تطبيق مي دهند) تعيين كرده بودند».(3) 
علامه ابن خلدون مي گويند: 
«به گروهي از اينها، غالي گفته مي شود. آنها براي اثبات الوهيت ائمه از مرز عقل و ايمان هم تجاوز مي كنند. به گفته آنان ائمه بشر بودند اما داراي صفات الوهيت بودند؛ يا كه خدا در لباس بشريت به اندروشان حلول كرده است. اين «عقيده حلول» در اصل، عقيده نصراني ها درباره عيسي ع است. حضرت علي رض، معتقدين به چنين عقيده اي را در آتش سوزانيده بود. وقتي كه محمد بن الحنيفه اطلاع يافت كه مختار بن عبيد چنين عقائدي دارد با كلماتي واضح بر او لعنت فرستاد و بيزاري خويش را از او اعلام كرد. جعفر صادق رض هم با اين چنين افرادي همينطور رفتار كرد.»
در ميان اين طبقات، كساني هم هستند كه معتقدند كمالي كه در درون امام هست انتقالش به ديگران ناممكن است؛ لذا وقتي امامي فوت مي كند همين «كمال» به امام ديگر انتقال مي يابد. تناسخ به همين مي گويند». (4)
اين عقيده در نسلهاي پياپي بطور استمرار در فرقه اثنا عشريه وجود داشت و تاكنون بر همين عقيده هستند. چرا كه از جمله عقائد بنيادي و اساسي است و همين عقيده در عصر حاضر تا به آقای خميني رسيده است. ايشان در كتاب خود «الحكومه الاسلاميه» تحت عنوان ولايت تكويني مي نويسند كه ما به عينه ترجمه آن را تقديم مي كنيم:
«امامان را، مقام محمود، درجه بلند و ولايت تكويني كه هر ذره كاينات، تابع ولايت و سطوت آن است حاصل است. عقيده بنيادي مذهب ماست كه ائمه ما در مقامي قرار دارند كه فرشته مقرب و نبي مرسل نيز نمي توانند به آنجا برسند. طبق روايت و احاديثي كه ما داريم رسول اعظم و ائمه (عليهم السلام) پيش از وجود اين عالم، در حالي كه اطراف عرش خداوندي را گرفته بودند به شكل انوار وجود داشتند. الله آنچنان منزلت و تقربي به آنان داده است كه كسي غير از خدا خبري از آن ندارد».(5) 
دانشوران غير مسلم نيز دريافتند كه اين عقيده، چه تأثيرات سوئي بر مجتمع بشري و گروههاي مذهبي به جا مي گذارد. برخي آنها را برشمرده اند: 
PATRICK HUGES مي گويد: 
«شيعه، امامان را حامل صفات الله معرفي مي كند». (6)
و IVANOW مي نويسد: 
«اعتقاد به تسلسل امامت براي هميشه و دائمي جايگاهي ضمني به نبوت مي دهد».(7)  
............................
(1) ماخوذ از كتاب اصول الكافي ص 103 – 259 و شرح اصول الكافي الكليني (م 328 هـ) 2/229
(2) كتاب اصول كافي ص: 82 طبع ايران 1281 هـ
(3) مقدمه ابن خلدون ص: 155 طبع مصر، دار الفكر
(4) مقدمه ابن خلدون 2/590 تحقيق دكتر عبدالواحد وافي، دار نهضه، مصر للطبع و النشر، الفجاله، القاهره
(5) الحكومه الاسلاميه ص: 52، مطبوعه مكتبه بزرگ اسلاميه، طهران - ايران
(6) Thomas patrick Huges, Dictionary of islam, London, 1885 p. 574
(7) H. A. R. Gibb & j.h KRAONER: SHORTER ENCYCLOPAEDIA OF ISLAM. LITT. 1953. P. 248در واقع عقيده ظريف و نازك امامت كه حدود و مسافتش، خاندان ها و خانواده هاي بزرگ را به حدود تقدس و الوهيت مي رساند كُپي عقائد ايران قديم است. در ايران قديم، سيادت، قيادت و حكومت ديني در دست قبيله «ميديا» بود. سپس اين رهبري زماني به دست قبيله «المغان» افتاد كه مذهب زردشت غلبه يافت و در ايران نفوذ پيدا كرد. نزد ايرانيان داعيان مذهب، از ذات بالايي برخوردار بودند كه به آن كُهنوت (PRIESTLY CLASS) گفته مي شد. بر اين باور بودند كه آنان، ظل الهي بر روي زمين هستند و منظور از خلقت تمام مردم، خدمت به اين خدايان بود. حكمران مي بايست فردي از همين قبيله باشد. براي اينكه خدا در آنها حلول كرده به شكل جسم در آمده است و رهبري و تنظيم آتشكده فقط حق همين قبيله است.(1)  
آقاي دوزي (DOZY) مي نويسند: 
«اهل ايران پادشاه وقت را با خدا برابر مي دانستند و اهل خاندان پادشاه را نيز به همين ديد نگاه مي كردند. آنان مي گفتند كه اطاعت از امام, فرض است و اطاعتش عيناً اطاعت از خداست».(2)  
انحصار ديني، روحاني و سياسي يك خاندان تا اين حد، پيروان مذاهب قديم را (كه در آنها نهضت هاي اصلاح طلب نيز بپا خاست) مبتلا به بدترين نوع غلاميت فكري كرد. بجاي خداپرستي گرفتار دام انسان پرستي و خاندان پرستي شدند.در نتيجه، صلاحي