ورد محبّت و ارادت و احترام مردم بودند، مظلوم و محبوس و شهيد گرديدند، مخالفان خلفاي جور از جمله برخي از دوستان جاهل و گروهي از دشمنان اسلام براي تضعيفِ موقعيتِ خلفا در ميان مردم، رواياتي جعل كرده، در بين مردم پراكندند و علمايي از قبيل نامبردگان چنان در مذهب خويش تعصّب داشتند و بر اثبات حقّانّيت مذهب خويش و دفاع از مسلك خود و ترويج و تبليغ آن حريص بودند كه شدّت علاقة آنان به مذهبشان و بغض و عداوتي كه نسبت به مخالفان داشتند، مانع تفكر و تأمّل جدّي و تدقيق منصفانه در اقوال و آراء مشاهير خودشان بود و چون كثيري از آنان از عقيده و كتب و آثار مذاهب ديگر جز بدگماني و برخي مطالب ناموثّق و بعضي از مشهورات، اطلاعي دقيق و عميق نداشتند، تا با مقايسة اقوال مختلف، زمينه اي براي تفكر بيشتر به وجود آيد و فقط به كتب و اقوال مذهب خود دلگرم و قانع بودند، از اين رو هر چه به قلم و نظرشان آمد به تبعيت از آنچه در ميانشان رواج داشت نوشتند. علماي متأخر نيز به سبب حسن ظن و اعتمادي كه به آنان داشتند، تحت تأثير شخصيت و شهرت علمي آنان قرار گرفته و گمان نمي كردند نوشته هاي آنان سُست و ضعيف باشد و احتمال نمي دادند كه مطالب مذهبشان مجعولات دشمنان دين و افراد مغرض يا جاهل باشد، بلكه اين پندار را نسبت به مذهب ديگر داشتند، از اين رو نسبت به غير طائفة خود با بدبيني فراوان و در مورد فرقة خود با خوشبيني شديد قضاوت كرده و طبعا آراء ديگران را قبل از تحقيق كافي ردّ و منقولات پيشينيان خود را بدون تأمل و تدقيق لازم، قبول كرده و در كتب خود جمع كردند و از ياد بردند كه گاهي اشتباهات بزرگان نيز بزرگ است! اين جعليّات را از آن رو به نام پيشوايان و أئمة دين ساخته اند كه دشمنان دين در آن دوران ناچار به اظهار ايمان و تقدس بوده و با نقاب اسلام و اظهار ارادت به بزرگان دين، به تخريب مباني دين مي پرداختند. مخفي نماند چنانكه ما نيز به تجربه در يافته ايم گاهي بر اثر تعصب مذهبي و به مصداق آية "كلّ حزب بما لديهم فَرِحُون" تمامِ فكر مذهبيون اين است كه مطالب مذهبي و فرقه اي خود را صحيح جلوه دهند و آنها را راست ودُرست بنمايند و با تأويل و توجيه، صحّت آنهارا اثبات كنند و لو در واقع فاقد دليل و يا باطل باشد، و چه بسا اين كارِ خود را عملي خير و بلكه خدمت به دين مي پندارند!! البتّه تعصّب نيز باعث مي شود كه حاضر نباشند در برابر دلائل طرف مقابل، خضوع كرده و به اشتباه خود اعتراف كنند. يعني در واقع خود را بيشتر از حقّ و حقيقت دوست دارند. ولي ما گمان نداريم اين كارها كه باعث تضعيف دين و ايجاد تفرقه و ظهور مذاهبي گرديده است كه قسمت اعظم عقايد و كردارشان موافق با قرآن كريم نيست، بخشوده گردد و طبعاً دفاع ناحق از مذهبي كه در كتاب إلهي نام و خبري از آن نيست و چيزي را كه خداوند از اصول و اركان دين خود نشمرده همان را از اصول و اركان دين دانستن و براي اثبات مثلا منصوصّيت امام و عصمت او هزاران معجزه و كرامت تراشيدن و انكار آنها را موجب شقاوت قلمداد كردن و ............. مأجور نخواهد بود. ناگفته نماند كه اگر مذهبي همچون دكان ماية كسب درآمد وجاه و احترام شود، عدّه اي دنيا پرست وجاه طلب براي حفظ دكان و جلب افراد ناآگاه به گرد خويش، ناچارند كه به هر صورت ممكن آن را سر و صورتي حق به جانب داده و لذا خرافات و أكاذيبي را به جاي حقائق دين بپذيرند، چنانكه اينجانب نمونه هاي آن بسيار ديده ام و اطّلاع دارم كه تعداد زيادي از علماي دين بسياري از معتقدات پيروان ومقلّدان خود را دُرست نمي دانند ولي از بيم از دست دادان جاه و احترام خويش در ميان عوام، اظهار نمي كنند! خداوند مي فرمايد: "رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى الله حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ الله عَزِيزًا حَكِيمًا = رسولاني بشارت دهنده و هشدار دهنده بودند، تا مردم را پس از ارسال پيامبران، بر خدا حجّتي نباشد كه خداوند نيرومند و حكيم است" (النساء/165) يعني پس از پيامبران حجّتي نيست، ولي در هر مذهبي دهها حجّة الله تراشيده اند!! اللهم اجعلنا من الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه. آمين يا ربّ العالمين. (برقعي)در علم ملل و نحل اسلامي كتب بسياري از طرف دانشمندان اسلامي تأليف شده كه ممكن است پاره از آنها از غرض و تعصب مذهبي خالي نباشد و فرقة مخالف مذهب خود را در عقيده اي متهم داشته و او را باطل معرفي كند. لذا ما در اينجا منحصرا مطالب را از كتبي كه علماي بزرگ شيعه در ملل و نحل تأليف كرده اند مي آوريم تا مسلم شود كه اگر احاديث تنصيص از طرف راستگويان صادر شده بود اين فرق مختلفه در شيعه پيدا نمي شد. در ميان علماي اقدم شيعه كساني كه كتاب ملل و نحل تأليف كرده اند جز دو نفر از مبرزين و بزرگان قديم اين طائفه را نمي شناسيم كه از آنان آثاري در اين باب در دست باشد. يكي از آن دو نفر "سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي" متوفاي سال 301 هجري است. وي از بزرگان محدثين شيعه و از شيوخ روايت "محمد بن جعفر بن قولويه" و از اصحاب حضرت امام حسن عسكري است و پاره اي از روايات، ملاقات او را با امام حسن عسكري و فرزندش حضرت قائم آورده اند هر چند از نظر پاره اي از علماي بزرگ شيعه اين ملاقات دروغ و موضوع است، أمّا به هر حال در شخصيت بارز سعد بن عبد الله صاحب كتاب "المقالات و الفرق" هيچ ترديدي نيست كه وي از دانشمندان بزرگ شيعه بوده است، ديگري "ابو محمد حسن بن موسي نوبختي" متوفاي سال 300 تا 310 و صاحب كتاب "فرق الشيعه" است كه وي نيز از دانشمندان بزرگ شيعه در بغداد بوده است. ما خلاصة اين دو كتاب را در بيان مذاهبي كه در شيعه پيدا شده مي آوريم تا دليل باشد كه اگر واقعاً نصي وجود مي داشت، هرگز اين مذاهب گوناگون در شيعه پيدا نمي شد:
پس از رحلت رسول خدا (ص) مسلمانان سه فرقه شدند:
1ـ فرقه اي با علي بن ابي طالب (ع) بودند كه به آنان شيعه گويند.
2ـ فرقة انصار كه خلافت را براي سعد بن عباده مي خواستند.
3ـ اكثريت كه به خلافت ابي بكر قائل شدند.
فرقه اي كه با علي (ع) بودند پس از قتل عثمان سه فرقه شدند:
1- فرقه اي از آن حضرت عزلت گزيدند چون سعد وقاص و عبد الله بن عمر ومحمد بن مسلمة انصاري و اسامه بن زيد.
2- فرقه اي با آن جناب مخالفت كردند چون طلحه و زبير و عائشه و همراهان ايشان.
3- فرقه اي كه با آن حضرت ماندند و اينان نيز يكدسته از آن جناب گريخته و به معاويه بن ابي سفيان پيوستند و از آن حضرت قصاص قاتلين عثمان را مى خواستند، و دسته اي از آنها به نام «خوارج» پس از قضية حكمين از آن جناب جدا شده به مخالفت پرداخته و از خوارج نيز فرقه هايي به وجود آمد. همينكه علي (ع) شهيد شد فرقه هاي مختلف اعم از همراهان عايشه و طلحه و زبير و پيروان علي (ع) (جز خوارج) همه تابع معاويه شدند و فرقة واحدي تشكيل شد جز عدة قليلي از شيعيان. 
چون اكثريت با معاويه مخالفت نكردند ناچار عقيدة «مرجئه» پيدا شد، براي اينكه آنان معتقد شدند كه اهل قبله همگي مؤمن ا