 يك از كساني كه در سقيفه بودند پس از اندك مدتي از مجاورت با پيامبر در مدينه محروم شدند و كدام يك گرفته و كشته شدند، و با كدامشان رسول خدا جهاد و سختگيري كرده است؟ آيا رسول خدا (ص) به آية: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المَصِيرُ﴾ = "اي پيامبر با كافران و منافقين جهاد كن و بر آنان سخت گير" (التوبه/73 و التحريم/9) عمل كرده است يا نه؟ و اگر عمل كرده كدام يك از اصحاب رسول خدا منافق بودند كه با آنان جهاد كرده و با آنها با شدت عمل و غلظت رفتار كرده؟ و از آنان كدام يك در سقيفه حاضر بودند و به بيعت ابو بكر كمك كردند؟!
د – اما اين اشكال و اعتراض كه خداوند مسلمانان و اصحاب رسول خدا و حتى خود رسول الله و رسولان ديگر تهديد مي كند كه اگر مشرك و يا مرتد شوند خدا با ايشان چنين و چنان خواهد كرد، عملشان را حبط كرده و از خاسرين خواهند شد! گو اينكه معترضين اگر از قائلين به نص و معصوميت أئمة طاهرين باشند، اين اشكال را كه حتى پيغمبران ممكن است مرتكب گناه شوند هرگز قبول نخواهند كرد زيرا آنان چنان عصمتي دربارة انبياء قائلند كه حتي پدران و اجداد پاره اي از پيغمبران را كه به نص قرآن  و به تصديق عقل و برهان، كافر و مشرك بودند(84) پاك و طاهر و موحِّد مي دانند! اما با فرض اينكه تا اين حد تنزل كنند و از ايشان ارتكاب به گناه را احتمال دهند و بگويند در نتيجه احتمال ارتداد اصحاب پيغمبر بيشتر است چنانكه آيات شريفه نيز آنان را تهديد مي كند كه اگر مرتد شوند اعمالشان حبط شده و زيانكار خواهند شد؛ پس احتمال دارد به مرام جاهليت برگردند، توجه آنان را به اين نكتة واضح جلب مي كنيم كه احتمال وقوع در گناه بر همه كس حتى انبياي إلهي روا است و دربارة اصحاب پيغمبر نيز به مراتبِ اولى محتمل است، اما آنچه وقوع اين احتمال دربارة آنها تصديق مي كند كدام است؟ در حاليكه قرآن دربارة مهاجرين هم در دنيا و هم در آخرت وعدة خير داده است و مي فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي اللهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ﴾ = "آنان كه براي خدا ديار خود را پس از اينكه به ايشان ستم شد، ترك كردند البته آنان را در دنيا جايي نيكو مي دهيم و مزد آخرت بزرگتر است اگر مي دانستند" (النحل/41).
ارتداد آن است كه كسي منكر وحدانيت خدا يا رسالت رسول الله (ص) يا يكي از احكام مسلّمة قرآن باشد. كدام يك از اصحاب رسول خدا مخصوصاً در ميان مهاجر و انصار منكر اين حقائق بود؟ موضوع امامت به اين كيفيت، و منصوصيتِ علي (ع) در كدام يك از آيات قرآن است كه كسي منكر آن شده باشد؟! مسألة امامت به اين كيفيت كه امامية معتقد است، اگر وجود داشت، مقصِّر اوليِّه – نعود بالله – خود علي بن ابي طالب (ع) است كه در هيچ موردي از آن سخني به ميان نيآورد و مدعي منصوصيت آن از جانب خدا و رسول نشد و در اين باره تا اين حد سستي كرد! و اگر حضرتش از جانب خدا و رسول براي خلافت تعيين شده بود، واجب بود كه تا سرحد شهادت با ابو بكر مخالفت كند و نگذارد او از منبر رسول خدا بالا رود، چنانكه خود آن جناب بنا به روايت «قيس بن عباد» فرمود: «والذي فلق الحبة وبرأ النسمة لو عهد إليَّ رسول الله عهداً لجالدت عليه ولم أترك ابن أبي قحافة يرقى في درجة واحدة من منبره» = "قسم به كسي كه دانه را بشكافت و جهانيان را آفريد اگر رسول خدا عهدي با من كرده بود [راجع به خلافت و مرا جانشين خود كرده بود] با چابكي بر آن مي شتافتم و نمي گذاشتم پسر ابي قحافه (= ابو بكر) به پله اي از منبر پيغمبر برآيد".
نوادة آنحضرت حسن بن الحسن المجتبى عليه السلام نيز توضيحاتي دربارة حديث غدير بيان فرموده كه ما در اينجا نقل مي كنيم: ((حدثنا الفضيل بن مرزوق قال: سمعت الحسن بن السحن أخا عبد الله بن الحسن وهو يقول لرجل ممن يغلو فيهم: ويحكم أحبونا لِـلَّـه فإن أطعنا الله فأحبونا، وإن عصينا الله فأبغضونا، قال: فقال له الرجل: إنكم ذوو قرابة رسول الله (ص) وأهل بيته، فقال: ويحكم لو كان الله نافعاً بقرابة من رسول الله (ص) بغير عملٍ بطاعته لنفع بذلك من هو أقرب إليه منا أباه وأمه، والله إني لأخاف أن يضاعف الله للعاصي منا العذاب ضعفين، والله إني لأرجو أن يؤتى المحسن منا أجره مرتين. ثم قال: لقد أساء آباؤنا وأمهاتنا إن كان ما تقولون من دين الله حقاً ثم لم يخبرونا به ولم يطلعونا عليه ولم يرغبونا فيه، فنحن والله كنا أقرب منهم قرابة منكم وأوجب عليهم حقا وأحق بأن يرغبوا فيه منكم، ولو كان الأمر كما تقولون: إن الله ورسـوله اختارا عليّاً لهذا الأمر وللقيام على الناس بعده، كان علي لأعظم الناس في ذلك خطيئة وجرما إذ ترك أمر رسول الله (ص) أن يقوم فيه كما أمره ويعذر فيه إلى الناس. فقال له الرافضي: ألم يقل رسول الله (ص)لعلي: من كنت مولاه فعلي مولاه؟. قال: أما والله، أن لو يعني رسول الله (ص) بذلك الإمرة والسلطان والقيام على الناس، لأفصح لهم بذلك كما أفصح بالصلاة والزكاة وصيام رمضان وحج البيت ولقال لهم:  أيها الناس إن هذا ولي أمركم من بعدي فاسمعوا له وأطيعوا، فما كان من وراء هذا، فإن أفصح الناس كان للمسلمين رسول الله (ص)، ثم قال الحسن: ((أقسم بالله سبحانه أن الله تعالى  لو آثر عليّاً لأجل هذا الأمر ولم  يُقْدِم عليٌّ  كرم الله وجهه لكان أعظم الناس خطأً)) = "فضيل بن مرزوق گفت شنيدم حسن بن حسن برادر عبد الله بن حسن مردي از آنان كه دربارة [اهل بيت] غلوّ مي كنند مي گفت: واي بر شما، ما را براي خدا دوست بداريد، اگر خداوند را اطاعت كرديم ما را دوست بداريد و اگر خدا را نافرماني كرديم ما را دشمن بداريد. آن مرد گفت: همانا شما خويشاوند پيامبر و اهل بيت اوييد. آن جناب گفت: واي بر شما، اگر خداوند بدون اطاعتش به صرف خويشاوندي با رسول الله (ص) پاداش مي داد، به خدا سوگند بيم دارم كه پروردگار، نافرمان ما [أهل بيت] را دو چندان عذاب فرمايد، به خدا سوگند اميد دارم كه نيكوكار ما [أهل بيت] را دو برابر پاداش دهد. سپس گفت: اگر آنچه كه شما دربارة دين خدا مي گوييد راست باشد ولي پدران و مادرانمان، ما را از آن با خبر و آگاه نساخته و ما را نسبت به آن تحريض نكرده باشند در حق ما بدي كرده اند، به خدا سوگند ما از شما به ايشان نزديكتر و از شما به ايشان محق تر بوده و سزاوارتر بوديم كه ما را به آن تحريض نمايند، و اگر امر چنان باشد كه شما مي گوييد كه خدا و رسول، علي را براي اين كار و سرپرستي مردم پس از پيامبر برگزيدند، علي خطا و جرمش از ديگر مردم بزرگتر بود، زيرا فرمان رسول خدا (ص) را كه به او فرموه بود به اينكار اقدام  كند، ترك كرده و در ميان مردم عذر آورده يا از آن عدول كرده است. رافضي گفت: آيا پيامبر (ص) دربارة علي (ع) نفرمود: «هر كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست» ؟ آن بزرگوار گفت: قسم به خدا اگر مقصود پيامبر (ص) از آن كلام فرمان