 (حبيبه) فهذا عليٌّ حبيبه (عزيزه)» آيا در اين صورت مي توانستيم بگوييم صدر و ذيل كلام پيامبر نامربوطند و آن حضرت بي تناسب سخن گفته است؟! البته هيچ مسلماني چنين گماني ندارد و به سادگي در مي يابد كه پيامبر با يادآوري مقام اولويت خويش نسبت به مؤمنين، قصد تأكيد بر مطلوب خويش را داشته و مقصود آن حضرت اين بوده است، كه اگر مرا اولي به خود و مُطاع خويشتن مي دانيد، براي اطاعت از من با علي راه دشمني و مخالفت نپاييد بلكه دوست و دوستدار او باشيد و از نصرتش دريغ نكنيد. اكنون نيز با توجه به مطالب فوق، لفظ «مُوْلَي» بجاي آن كلمه نشسته كه آشكارترين معانيِ آن وَلِيّ و مُحِب و ناصر است كه اين معاني با ادامة سخن پيامبر (ص) نيز تناسب و ارتباط تام دارد. حتي اگر دقتي مبذول شود مي توان دريافت كه صدر كلام رسول خدا (ص) مانع از آن است كه در اين خطبه «مُوْلَي» را به معناي «أولي» بگيريم، زيرا اگر پيامبر چنين مقصودي مي داشت، پس از مقدمة سخن خويش مي فرمود: «مَن كنتُ أولى بنفسه، فهذا عليٌّ أوْلى به» زيرا به اين ترتيب مفهوم مورد نظر پيامبر با همان وضوح و شدت مقدمه مطرح و طلب مي شد، در حالي كه استعمال لفظ «أولي» در مقدمة كلام و عدم استعمال آن در جملة اصلي كه اصولاً مقدمه به قصد تأييد و تأكيد آن اداء مي شود، موجّه نيست كه در اين صورت از وضوح مطلوب كاسته خواهد شد، و مؤكَّد از مؤكِّد و ذي المقدمه از مقدِّمه بصورتي ضعيفتر مطرح مي شود و مقصود اصلي از وضوح و شدت كمتري برخوردار خواهد بود، و حاشا كه پيامبر چنين كند. مطلب ديگري كه در مورد صدر كلام پيامبر بايد در نظر داشت اين است كه چون مفهوم وصف، مشعر عليَّت است در نتيجه آية مذكور حاكي از اين معناست كه سبب اولويت پيامبر بر مؤمنان، نبوت اوست و طبعاً از عدم نبوَّت عدم اولويت لازم مي آيد. اگر به آية مورد اشاره در صدر كلام رسول خدا (ص) توجه كنيم در مي يابيم كه آية شريفه نفرموده: «محمّدٌ أولى بالمؤمنين من أنفسهم»، بلكه بجاي نام مبارك پيامبر، صفت وسمت نبوّت ذكر گرديده و از آن حضرت با عنوان «النبي» ياد شده و فرموده: «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ...» = "اين پيامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسرانش مادران ايشانند" (الأحزاب/6)، و بدين ترتيب اولويت آن بزرگوار نتيجة نبوتش محسوب گرديده است، بنا بر اين كسي كه واجد مقام «نبوت محمّديّه» نيست نمي تواند همچون آن حضرت، واجد «اولويت» بر مؤمنين باشد: از اين رو نمي توان ادعا كرد كه گرچه أئمه مقام «نبوت محمّديّه» را فاقد اند و لي امامتشان آنان را بر ديگر انبياء برتري داده است زيرا اولاً، پيش از اثبات امامت منصوصة آن بزرگواران، اظهار اينكه مقام امامت أئمه، از مقام نبوت أنبياء سلف برتر است جز ادعايي بي دليل و مصادرة به مطلوب نيست. ثانياً، در آية كريمه نبوّت خاصّة پيامبر اسلام، كه أئمه فاقد آنند، مطرح است؛ به عبارت ديگر «ال» در كلمة «النّبيّ» كه در آيه آمده, «الف و لام عهد» است, زيرا در ادامة آيه كه مي فرمايد: «وَ ازْواجُهُ أُمَّهاتُهُم= و همسرانش مادران ايشانند» ضميره «ـهُ» به خود پيامبر راجع است و مثبت اين معني است كه منظور «النّبيّ» شخص پيامبر اسلام (ص) است, نه عموم انبياء و آن حضرت بر مؤمنان به سبب نبوت خاصه اش «اولويت» يافته است؛ و خلاف نيست كه ائمه داراي آن نبوت نبوده و در نتيجه از آن اولويت نسبت به مؤمنان بر خوردار نخواهند بود.  همچنين اگر ادعا شود اولويت ائمه, درجه و مرتبه اي نازلتر از اولويت پيامبر است, يادآوري مي كنيم كه مفهوم «اولويت بر نفس يعني ترجيح دادن خواست پيامبر بر خواستة خود» مفهومي ذو مراتب و تشكيك پذير از قبيل اعلميت، افضليت، نوارنيت  و ......  نيست تا بتوان براي آن مراتب و درجات مختلف ادعا كرد. با توجه به مطالب فوق ناگزيز بايد «مَوْلى» را در حديث غدير, به معنايي غير از «اَوْلى» حمل كنيم به عبارت ديگر, لا اقل در حديث غدير «مَفْعَل» به معناي «اَفْعَل» نيامده است. آشكار است كه پيامبر (ص) چنانكه مقتضاي مقام ارشاد و هدايت و لازمة بلاغت است كوچكترين واجبات, بلكه مستحبات و حتي آداب نشست و برخاست و خورد و نوش را به نحوي كه هر آشناي به زبان عربي اعم از حاضر و غائب, به تكلف, معناي مقصود را دريابد, بيان فرموده است. بنابر اين اگر در اين موضوع مهم, پيامبر كلامي اين چنين بگويد كه بنا به قواعد زبان عربي نتوان معنايي را كه منظور مدعيان است از آن استخراج كرد, العياذ بالله عدم بلاغت و قصور بيان پيامبر (ص) يا سهل انگاري آن حضرت را در تبليغ و ارشاد اثبات كرده ايم!! از اينرو معلوم مي شود كه مقصود پيامبر (ص) همان معنايي است كه بدون تكلّف از كلام مي توان دريافت, يعني اينكه محبت علي (ع) همچنون محبت نسبت به پيامبر (ص), واجب و عداوت با او, چونان عداوت نسبت به رسول خدا (ص), حرام است. (x)
(68) منظور روايات بسياري است كه اهل سنت نقل كرده اند, از قبيل "اقتدوا باللذين من بعدي, ابي بكر و عمر= پس از من به ابو بكر و عمر اقتداء كنيد" و يا "إني لا أدري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين من بعدي و أشار إلى ابي بكر و عمر = نمي دانم چقدر در ميانتان باشم, پس از من به اندو تن اقتداء كنيد و به ابو بكر و عمر اشاره فرمود" و... كه ترمذي و ديگران به اسناد مختلف نقل كرده اند.  
(69) اشاره است به آيات اول سورة كهف و 28 الزمر و 103 النحل و 195 الشعراء 
(70) اشاره است به آيات 6 سورة الكهف و 3 سورة الشعراء و 128 سورة التوبه. 
(71) يعني فصيحترين كسي كه به عربي سخن مي گويد. 
(72) اين پيچيدگي به حدي است كه حتي در روايات معتقدان به امامت الهي علي (ع) نيز به آن اعتراف شده از جمله در «احتجاج» طبرسي آمده كه گروهي از انصار مقصود پيامبر (ص) را از خطبة غدير نفهميدند!!! وناچار شدند كسي را به نزد پيامبر (ص) بفرستند تا مقصود آن حضرت را سؤال كند, پيامبر (ص) حتي در همان توضيح نيز لفظ«ولي الأمر» را استعمال نفرموده!؟؟ ما در صفحات آينده باز هم به اين روايت مي پردازيم.   
(73) از نظر اماميه مقام «امامت» فوق مقام «نبوت و رسالت» است، اما علت آنكه مقام علي (ع) را بالاتر از رسول خدا نمي دانند آن است كه معتقد اند پيامبر علاوه بر مقام نبوت واجد مقام امامت نيز بوده است.
(74) ما در كتاب از ذكر چيزي فروگذار نكرديم.
(75) ما كتاب را براي بيان همه چيز بر تو فرو فرستاديم و آن هدايت و رحمت و بشارت براي مسلمانان است.خوانندگان گرامي توجه دارند كه منظور ما از اين سخنان به هيچ وجه انكار افضليت علي (ع) نيست. حاشا و كلا، بلكه قصد ما آن است كه نشان دهيم مسألة «امامت منصوصه» حقاً دليل شرعي ندارد و اصرار بر آن جز با لجاج و تعصب و پيروي از عادات و آداب آباء و اجداد ممكن نيست، و الا ترديد نداريم كه امير المؤمنين (ع) براي هدايت و ارشاد مردم و تعليم احكام و معارف و ادارة امور سياسي و اجتماعي امت پيامبر (ص) بيش از ديگران شايسته گي داشت و اسلام نيز خواهان آن است كه امام مسلمين اعل