 هيچ تطميع و تهديدي براي انصراف از آن متأثر نگشته چون كوهي شامخ در عقيدة خود ثابت بودند و با آنكه انواع شكنجه ها و رنج ها و عذابها از طرف مخالفين خود كه همه صاحب قدرت و ثروت و نفوذ بودند بر ايشان وارد مي شد بسياري از اينان كه در طبقة فقراء و بردگان و در تحت نفوذ و قدرت مخالفان خود بسر مي بردند از طرف اربابان و مالكان خود تا سرحد مرگ تهديد مي شدند به حدي كه طبق پاره اي از روايات آب داغ بر بدن برهنة آنان ريخته و با شلاقهاي آهنين, گوشت بدن آنان را مي ربودند و يا سرشان را در خُم آب فرو برده و نگاه مي داشتند تا نفسشان قطع شود, و يا در مقابل آفتاب گرم آنان را برهنه كرده و روي ريگهاي داغ خوابانيده سنگهاي سنگين بر شكم آنان گذاشته و از ايشان مي خواستند كه از ديني كه پذيرفته اند دست برادشته و مرتد شوند يا لا أقل از روي مصلحت و به اصطلاح تقيه از دين محمد (ص) اظهار برائت و بيزاري كنند تا از آن شكنجه و عذاب نجات يافته و با آزادي و رفاهيت زندگي كنند. كساني از ايشان را با آتش داغ مي كردند تا حدي كه روغن بدنشان آن آتش را خاموش مي كرد, خباب بن ارت از مسلماناني است كه در راه عقيدة خود به دين اسلام شكنجه هاي فراوان تحمل كرده است و از معذبين في الله است و شايد بتوان گفت بيش از ديگران متحمل رنج شده است. او غلام و زرخريد زني به نام "اُمّ انمار" بود پس از آنكه اسلام آورد و "اُمّ انمار" خبر شد آهن گداخته را از كورة خباب كه آهنگر بود بيرون مي آورد و بر سر او مي گذاشت و سر او را داغ مي كرد! كفار مكه نيز همينكه از اسلام آوردنش خبر شدند, زره آهنين بر بدن او و عمار و بلال مي پوشانيدند و در آفتاب گرم حجاز وا مي داشتند تا در اثر تابش آفتاب حلقه هاي تفيدة زره بر بدن ايشان مي نشست, گاهي آتش افروخته و او را به پشت در آتش وا مي داشتند تا از روغن پشت او آتش خاموش مي شد و گاهي سنگهائي را در آتش گداخته و بر پشت او مي چسبانيدند تا گوشت بدن او را مي خورد و بدن او را گود مي كرد در سال 37 هجرت وفات كرد و امير المؤمنين در حق او دعاي خير فرمود.(37) حكيم بن جبير از سعيد بن جبير روايت مي كند كه به ابن عباس گفتم مشركين مسلمانان را در شكنجه و عذاب مي داشتند تا آنان دين خود را ترك گويند گفت آري به خدا سوگند مشركين هر كدام از آنان را مي زدند و گرسنه و تشنه نگاه مي داشتند به حدي كه از شدت صدمه اي كه بر ايشان وارد مي شد توان نشستن نداشتند تا آنچه از اينان مي خواستند انجام دهند و يا آنكه بگويند لات و عزي خدا هستند يا آنكه جُعَلي (=سوسكي) بر ايشان مي گذشت مي گفتند خداي تو اين است و او بگويد آري(38).
اما آنان با كمال شهامت و رشادت و شجاعت از پيشنهادات ارباب قدرت و نفوذ سر پيچي كرده و بدون تقيه و با كمال صراحت در زير شلاق آتشين گوشت رباي جان ستان آنان فرياد مي زدند: "أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله" و سر افتخار بر آسمان مي ساييدند، آنان كه پاره اي از ايشان خود صاحبان مال و ثروت و داراي نفوذ و قدرت بودند, اما به علت قبول اسلام ناچار بودند نه تنها از ثروت و قدرت خود صرف نظر كنند بلكه بايد از يار و ديار و وطن و اقرباي خود نيز چشم پوشيده تن به مهاجرت داده به بلاي غربت كه هر كجاي روي زمين بود و با دين و آئين ايشان مخالف بود روي آورند و به سرنوشتي نامعلوم خود را گرفتار نمايند. چون جعفر بن ابي طالب و معهذا با كمال ابتهاج و افتخار تن به عذاب مهاجرت داده و از وطن و اقرباء و دوستان خود چشم پوشيده اما ذره اي از اوامر دين خود انحراف نورزيدند! اگر اينانند كه قرآن كريم به بهترين صورت از رنج و شكنجة آنان خبر مي دهد و آنان را به تن دادن به مهاجرت و تحمل اذيت مي ستايد و مي فرمايد: "وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي الله مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآَخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ, الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ = آنان كه پس از اينكه مورد ستم واقع شدند, در راه خدا هجرت كردند, البته در دنيا ايشان را جايگاهي نيكو دهيم و پاداش آخرت بزرگتراست اگر مي دانستند, همانان كه صبر كردند و بر پروردگارشان توكل مي كنند" (النحل/41-42) و مي فرمايد: "فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ = كساني كه هجرت كردند و از ديارشان رانده و در راه من آزار شدند و جنگيدند و كشته شدند البته هر آينه بديهايشان را بپوشانيم و آنان را به بوستانهايي درآروم كه از زيرشان رودها جاري است" (آل عمران/195) و مي فرمايد: "لِلْفُقَرَاءِ المُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ الله وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ =مهاجران تهيدستي كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند در حالي كه جوياي فضل و خشنودي خداوند بوده و خدا و پيامبرش را ياري مي كردند, در ادعاي ايمان راستگويند" (الحشر/8) كه به اتفاق جميع مفسرين در بارة مهاجرين اصحاب, به حبشه و مدينه است. فراموش نكنيم كه حضرت زين العابدين و سيد الساجدين علي بن الحسين (ع) نيز در دعاي چهارم "صحيفة سجاديه" به جاي آنكه اصحاب رسول را مرتد شمارد در بارة مهاجرين دعا كرده و آنان را از كساني مي داند كه براي ياري پيامبر و تثبيت نبوت آن حضرت با آباء و اولاد خويش جنگيدند و غرق در محبت رسول الله (ص) بوده و با تقرب به پيامبر رشتة علائق خويشاوندي را گسستند و مهمتر از آن, اينكه حضرتش براي تابعين كه در بصيرت صحابه ترديد نكرده و به آنان اقتداء كردند دعا كرده و ايشان را مشمول لطف و رحمت حق مي خواهد. آيا –نعوذ بالله- آن حضرت در حق مرتدين و پيروان مرتدين دعا مي كند؟ 
چه كسي حتي آنكه به اسلام هم اعتقاد و ايمان ندارد, مي تواند بگويد كه اينان كه خداوند آنان را مؤمنان راستين و ياوران پيامبر و اهل بهشت خوانده است پس از رسول خدا بلا فاصله مرتد شدند؟ آخر اگر دين و ايمان هم نباشد لا أقل حيا و انصاف مانع گفتن اين اباطيل است. ما به توفيق إلهي در اين كتاب چند نفري از ايشان را كه تحمل انواع مشقات كرده و براي حفظ دين خود انواع بليات را به جان خريده و تا آخرين نفس در فداكاري و وفاداري پاي استقامت فشرده اند و معهذا در سقيفة بني ساعده جز تبعيت از ساير مؤمنين كاري نكرده و حرفي نزده اند معرفي كرديم. اين چند نفر را به عنوان نمونه آورديم و گرنه همگي اصحاب(39) رسول خدا كه در شدائد و حملات صدر اسلام شركت داشتند چنين بودند. 
اينها نقل است كه مكذب اين روايات است, اينك به عقل بپردازيم:

الهوامش
 (37) به نقل از "اسد الغابه", ابن اثير ج2 ص98 با تلخيص.
(38) به نقل از "سيرة ابن هاشم" ج2 ص320 با تلخيص. 
(39) البته منظور از صحابي "كل من رأى النبي (ص) و سمع عنه= هر كه 