 مرغان محشور شود.
بديهي است اگر عمل زيارت آن چنان مطلوب و محبوب بود كه مدعيان مي‌گويند هرگز رسول خدا (ص) به اين كيفيت در باره حمزه سيد شهيدان راضي نمی‌شد!.
9- اخبار بسياري است كه در نهي از بنا و تعمير و تجصيص(گچ کاری) قبور وارد شده است و پر واضح است كه در آن اخبار، بين انبياء و اولياء و افراد ديگر فرقي نيست چنان كه در مستدرك الوسائل (13)  آمده است: «عـن علي بن أبي طالب (رض) قال: سمعت رسول الله (ص) يقول: أول عدل الآخرة، القبور، لا يعرف شريف من وضيع».
- اولين عدل و برابري آخرت قبرها هستند كه در آن شريف و بزرگوار از پست و خوار شناخته نمی‌شود.
و صدها حديثي كه در اين باب در كتب احاديث مسلمانان آمده است جاي انكار براي كسي باقي نمی‌گذارد كه نهي از تعمير قبور براي آن است كه قبر، مزار نشود.
10- اوامري كه از طرف رسول خدا (ص) به امير المؤمنين و از طرف امير المؤمنين (رض) به ابي الهياج در خصوص تخريب و هدم كردن قبور و تمثال صادر شده است، حقيقت اين معني را حاكي است كه تعظيم قبور مورد كراهت شديد و نهي اكيد اسلام است كه:  «لا تدع قبراً إلا سوّيته ولا تمثالاً إلا هدمته».
-قبري را باقي مگذار مگر آنكه آن را با خاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني.
و نيز آنچه در باب نهي از تعمير و تحديد آن وارد شده است به وضوح تمام گوياي اين حقيقت است. چنانكه در «من لا يحضره الفقيه» صدوق و «المحاسن» برقي و جلد 18 بحار الانوار و ساير كتب معتبر تشيع آمده است كه امير المؤمنين علي (رض) فرمود: «من جدّد قبراً أو مثل مثالاً فقد خرج عن الاسلام».
- هركه قبري را تجديد بنا كرده و يا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است.
روشن است كه اگر زيارت قبور و طواف آنها و طلب حاجات و شفيع قرار دادن اموات، مطلوب شارع و امري محبوب بود، پيغمبر خدا (ص) و علي مرتضي (رض) مأموريني خاص براي تخريب و انهدام قبور همه، بدون استثناء نمی‌فرستادند و قبور معمور را هم رديف بت هاي مجسمه نمی‌گرفتند كه بفرمايند هر كي قبري را تجديد كند يا مجسمه اي بسازد در حقيقت از اسلام خارج شده است. چنانكه در زمان خود اين حقيقت را به خوبي درك و لمس می‌كنيم.
ما احاديث و قرائن بسيار در اختيار داريم اما در اينجا به اين ده حجت اكتفا می‌كينم. «تلك عشرة كاملة».
----------------------------------------------------------------------------------------
1) اين حديث در فريقين درجة قبول يافته است چنانكه در " سنن الكبري " بيهقي (4/77) آمده است : قال رسول الله ص: إني نهيتكم عن زيارة القبور ثم بدا لي فزوروها لأنها ترق القلب و تدمع العين و تذكر الآخرة  فزوروا ولاتقولوا هجرا. و در كتاب "ذكري" شهيد اول با اندكي اختلاف آمده است. 
2) در "انجيل" نيز نه تنها هيچگونه توصيه‌اى به مزار سازى و زيارت قبور نيست, بلكه ساختن بناى يادبود بر مرقد انبياء را كار مردم ريا كار دانسته است. از جمله در انجيل متى باب 23 آمده است كه عيسي (ع) فرمود: واي به حال شما اى علماى دينى و فريس‌هاى ريا كار, شما براى پيامبرانى كه اجدادتان آنها را كشته‌اند, با دست خود بناى يادبود درست ميكنيد؟!
3) سنن الكبري بيهقي ,4/78..
4) در پاره اي از كتب احاديث چون كتاب «المصنف» اثر عبد الرزاق الصنعاني (3/569)در اين حديث به جاي كلمه:«النبي» لفظ «ابنتي» آمده است كه در هر صورت متضمن نهي است!.
5) المنصف, 3/569,حديث6705.
6) عبدالله بن عمروبن عاص تنها كسي است كه از رسول خدا (ص) اجازة نوشتن احاديث حضرت را داشت.
7) المستدرك علي الصحيحين ، 1/371..
8) مسند الامام زيد، دار مكتبه الحياة، ص 246 باب الأكل من لحوم الاضاحي.
9) روايت مذكور در كتاب «التاج الجامع الأصول في أحاديث الرسول» (1/382 ) به لفظ: زائرات ذكر شده كه رسول خدا (ص) فرمود: لعن الله زائرات القبور، والمتخذين عليها المساجد و السرج.
10) در مسند امام زيد (ص177 باب غسل النبي و تكفينه) نيز از قول امير (رض) آمده است كه فرمود: «سمعت رسول الله (ص) يقول: اللحد لنا والضريح لغيرنا».  شنيدم كه پيامبر (ص) مي فرمود: لحد براي ما (مسلمانان) است و ضريح براي غيرما. (از قبيل مردم عهدجاهليت وبرخي از اهل كتاب و … ).
11) فروع كافي ، ج3 ،‌ ص254.
12) علي (رض) نيز در زمان خلافت خويش نسبت به ساخت مزار براي مرقد مطهر پيامبر (ص) يا شهداء و بزرگان در گذشته ي اسلام دستور نداده است. (برقعي)
13) كتاب الطهارة، ابواب الدفن، باب 79 ، ص 148.ما دلايل نقلي را از آن جهت مقدم داشتيم كه معتقدان به زيارت از جهت نقلي بدان متمسك اند وگرنه از جهت عقلي هيچ عاقلي زيارت قبور را امري ممدوح نمی‌شمارد و لازم نمی‌داند.
اينك دلايلي عقلي، آن كه زيارت قبور از طرف شارع مأموربه نيست، يعني هرگز به آن امر نشده است.
1-: در تمام آيات قرآن كوچك ترين اشاره اي بدين عمل نيست(يعني در آيات قرآن کوچکترين اشاره‌اي به امر و يا تشويق به زيارت قبور نيامده است) بلكه نفي و منع آن را می‌توان ازآيات قرآن استنباط نمود زيرا مذمت از كساني است كه به زيارت قبور می‌روند.
2-: در اديان و مذاهب الهي قبل از اسلام نيز اثري از زيارت قبورنبوده و در كتابهاي آسماني آن مذاهب نيز خبري از آن نيست، و خوب می‌دانيم كه دين اسلام همان دين نوح و ابراهيم و ساير پيغمبران است كه: ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ کَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ﴾. (النساء:163) 
ما به تو وحي كرده ايم همچنان كه به نوح و پيامبران پس از او وحي كرديم. 
و: ﴿شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى﴾. (الشوري:13) 
خداوند آئيني را برشما بيان داشته وروشن نموده که آن را به نوح توصيه کرده و ما آن را به تو وحي کرديم وبه ابراهيم وموسي و عيسي سفارش نموديم.
و : ﴿مَا يُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِکَ﴾. (فصلت:43) 
-اي پيامبر به تو گفته نمی‌شود جز آنچه به پيامبران پيش از تو نيزگفته شده.
كه مفاد آنها اين است كه هر دستوري كه در دين اسلام به پيغمبر آخر الزمان (ص) داده شده همان است كه به ساير پيغمبران داده شده است. پس چيزي كه به ساير پيغمبران گفته نشده بديهي است كه در اين دين نيست و اگر به آنان گفته شده بود به پيامبر اكرم (ص) نيز گفته می‌شد. (منظور زيارت قبور می‌باشد)
3-: با اينكه بنا به مشهور صد و بيست و چهار هزار پيغمبر در جهان آمده است بلكه به نص قرآن، تعداد پيغمبران به قدري است كه كسي جز خداي آنان را نمی‌داند.
 ﴿لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ﴾. (ابراهيم:9) 
 -(شمارشان) را جز خدا نمی‌داند. پيامبرانشان با دلائل روشن آمدند. 
﴿وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْکَ﴾. (غافر: 78).
-و از پيامبران هستند كساني كه ماجرايشان را برايت نگفته ايم.
با اين حال هيچگونه قبري و مزاري از ايشان ديده نشده، و چند قبري كه به ايشان نسبت داده شده حقيقت آن معلوم نيست چنانكه در طبقات ابن سعد (چاپ بيروت ص 53) از اسحق بن عبدالله ابي فروه آمده ا