ر برده برتر باشد او مقدم است. مثلاً صحيح است كه در نماز امام باشد. حضرت عائشه (رضي الله عنها) برده‌اي داشت كه در نماز به او اقتدا مي‌كرد... و مسلمانان امر شده اند كه اگر برده‌اي از ديگران شايستگي بيشتري براي سرپرستي آنان داشت، امير شود و واجب است كه از او اطاعت كنند. 
آزادي حق اصيل انسان است، و اين حق از هيچ‌كس ساقط نمي‌شود مگر اينكه مانعي در اين راه ايجاد شود و اسلام كه قيد بردگي را بر بعضي انسانها قرار داده است به اين خاطر است كه چنان افرادي به بدترين شيوه به زنجير كشيده شده‌اند... [و اسلام در صدد نجات آنهاست]. مثلاً وقتي اسيري كه در جنگ شكست خورده در مدت اسارت به شيوه‌اي نيكو نگهداري شود، در حق او برخوردي شايسته صورت گرفته است و اگر شخص اسير از رفتار گذشته خود دست بردارد و گذشته خويش را فراموش كند و به خير و نيكي نزديك و از شر و بدي فاصله گيرد، سپس درخواست آزادي كند آيا از او پذيرفته مي‌شود؟ آري، اسلام درخواست او را مي‌پذيرد و برخي فقها آن را واجب و برخي مستحب مي‌دانند!!! 
پيامبر ص در مورد مراعات حال بردگان بسيار سفارش نموده است. هنگاميكه اسيران جنگ بدر ميان مسلمين تقسيم شد به آنان فرمود: «خيرو نيكي اسيران را بخواهيد». 
روايت شده است كه عثمان بن عفان رض برده خود را به خاطر گناهي كه مرتكب شده بود گوشمالي داد. پس از مدتي به او گفت: پيش آي و گوش مرا بگير و پيچ ده. برده از اين كار خود داري مي‌كرد عثمان بر او اصرار مي‌كرد. برده در نهايت اين كار را به آرامي انجام داد. عثمان رض به او گفت: به طور جدي آن را فشار ده، زيرا من تاب تحمل عذاب روز قيامت را ندارم. برده به او گفت: من هم همينطور اي سرورم، من هم از روزي كه تو مي‌ترسي ترس دارم.
عبدالرحمن بن عوف چنان بود كه اگر به همراه بردگان راه مي‌رفت، هيچ كس او را از بردگان تشخيص نمي‌داد، زيرا پيشاپيش آنان راه نمي‌رفت و جز مانند آنان لباس نمي‌پوشيد.
روزي عمر رض از جايي عبوركرد، ديد كه بردگاني ايستاده‌اند و در سفره‌ي مالكان خود نمي‌خورند. عمر رض عصباني شد و به مالكان آنها گفت: اين قوم را چه شده كه خود را به خادمان خود ترجيح مي‌دهند؟ سپس آنان را صدا زد تا با مالكان خود غذا بخورند.
مردي نزد سلمان رض آمد، مشاهده كرد كه آرد خمير مي‌كند. او به سلمان گفت: اي ابو عبدالله، اين چه كاريست؟ سلمان گفت: خادم را براي كاري فرستادم و نپسنديدم كه دو كار براو واگذار كنم.
اين موارد جزو الطافي است كه اسلام در حق برده روا داشته است!در نظر يهوديان انسانها دو دسته‌اند: بني اسرائيل و غير بني اسرائيل.
در مورد بني اسرائيليها مي‌توان بنابر آموزشهاي مشخصي كه در كتب عهد قديم وجود دارد، برخي از آنان را به بردگي گرفت. اما غير بني اسرائيليها، چون جنس پست بشريت‌اند مي‌شود كه از طريق زور و قدرت هم آنها را به بندگي گرفت، زيرا اين دسته جزو نژادهايي هستند كه از گذشته تا كنون از طرف آسمان ذلت بر آنها فرض گشته است.
در باب بيست و يكم از سِفر خروج كتاب مقدس (2ـ12) چنين آمده است:
«هرگاه برده‌اي عبراني خريداري كردي، شش سال برايت خدمت كند و در سال هفتم به طور مجاني آزاد مي‌شود. اگر تنها آمده بود، تنها مي‌رود و اگر به هنگام بردگي شوهر زني باشد، او هم همراهش آزاد مي‌شود اما اگر آقايش به او زني داده باشد و از ازدواج آنها فرزنداني حاصل شده باشد، زن و فرزندان براي آقا مي‌ماند و برده بايد به تنهايي برود. و اگر برده بگويد: من آقايم را دوست دارم و زن و فرزندم را نيز دوست دارم و بدون آنها نمي‌روم، آقايش مي‌تواند او را به خدا تقديم كند و او را به درگاه و يا ستون نزديك مي‌كند و گوش او را سوراخ مي‌كند تا براي هميشه خدمتگذار باشد. اما اگر مردي دخترش را به عنوان كنيز بفروشد، شيوه آزادي او با برده‌ها تفاوت دارد. اگر مالكش اورا زشت بداند  او را به حال خود مي‌گذارد و حق ندارد كه به ديگران هم بفروشد زيرا خود او رهايش نموده است. اما اگر آن كنيز را به عقد فرزندش درآورد مانند ساير دختران با او رفتار مي‌كند، و اگر براي خود كنيز ديگري بگيرد، حق اولي در غذا و لباس و معاشرت كم نمي‌گردد. در غير اين حالتهاي سه گانه، كنيز به طور مجاني آزاد مي‌شود».
 اما غير عبرانيها معتقدند كه مي‌توانند از طريق اسير گرفتن و تسلط بر ديگران، برده بگيرند، زيرا نژاد خود را برتر از ديگران مي‌دانند. آنان براي اين حق خود از تورات دليل مي‌آورند:
حام پسر نوح ـ كه پدر كنعان است ـ پدرش را عصباني كرد. زيرا نوح مست شده بود و به حالت لختي در خيمه خود خوابيده بود و حام او را در اين حالت ديد، پس از اينكه نوح بيدار شد و متوجه شد كه حام او را ديده است عصباني شد و نسل كنعان را نفرين كرد و همانگونه كه در تورات، سِفر تكوين، باب 9/25ـ26 آمده است. نوح گفت كه كنعان ملعون است و بردگي براي برادران او مي‌باشد. و گفت: خداي سام رب مباركي است و كنعان بنده آنان باشد. در همان باب/27/ آمده است:«خداوند براي يافث گشايش كند تا در خانه‌هاي سام سكني گزيند و كنعان بندگان آنان باشند».
ملكه« اليزابت اول» از اين متون براي توجيه تجارت بردگان استفاده كرد زيرا همانگونه كه روشن خواهد شد در اين تجارت سهم فراواني داشت.مسيحيت نيز همانند يهوديت برده داري را تأييد كرد و در انجيل متني كه اين موضوع را حرام كند يا آن را زشت بداند وجود ندارد. عجب اين است كه مورخ مشهور «ويليام موير» بر پيامبر ما ايراد مي‌گيرد كه چرا به طور قطعي بردگي را تحريم نكرد. با اين وجود او از برخورد انجيل با برده‌داري چشم پوشي مي‌كند و از مسيح يا حواريون و يا ارباب كليسا چيزي در اين باره نقل نمي‌‌كند. در حاليكه «پولس» در نامه‌هاي خود به بردگان سفارش مي‌كند كه نسبت به ارباب خود خالص باشند، چنين توصيه‌اي در نامه او به اهل افسس آمده است.
يكي از فيلسوفان قدّيس به اسم «توماس اكويني» مي‌گويد: رأي فيلسوفان هم مانند رأي رهبران ديني است و آنان نيز برمسئله برده داري اعتراض نكرده‌اند بلكه آن را نيكو شمرده‌اند زيرا استاد فلسفه يعني ارسطو معتقد است كه بردگي يكي از حالتهاي طبيعي انسان است كه برخي انسانها بر آن سرشته شده‌اند. و قديسان نيز تأييد كرده‌اند كه فطرت انسانهاست كه برخي از آنها را برده مي‌كند.
در فرهنگ بزرگ قرن نوزدهم «لاروس» آمده است:«انسان نبايد از تداوم بردگي تا به امروز در ميان مسيحيان دچار حيرت شود، زيرا جانشينان رسمي دين، صحت و درستي آن را تأييد مي‌كنند و مشروعيت آن را پذيرفته‌اند».
و نيز چنين آمده است: «به طور خلاصه آئين مسيحيت تا به امروز برده داري را به طور كامل پذيرفته است و براي انسان مشكل است كه ثابت كند، مسيحيت در تلاش براي باطل كردن آن بوده است».
در قاموس كتاب مقدس اثر دكتر «جورج يوسف» نيز آمده است كه مسيحيت نه از جنبه سياسي و نه از جنبه اقتصادي به بردگي اعتراضي نكرده و مؤمنان را براي دور كردن نسلشان از گرايش به برده داري در آداب و رسوم و حتي مب