 است وقبل از اين حديث گفت: مورد استناد قرار نمي دهم جز روايتهايي كه هر دوگروه برآن اجماع واتفاق نظر داشته باشند. وهمچنين در صفحه (127) گفت: پس من به هيچ چيز اعتماد نميكنم جز در مواردي كه همه برآن اتفاق نظر دارند. ودر صفحه 120 گفت: وبا خود پيمان بستم، حال كه در اين بحث طولاني ودشوار وارد ميشوم، احاديث صحيحي كه مورد اتفاق شيعه وسني است مدرك قطعي قرار دهم. 

واين حديث با اين لفظ، دروغي است كه بررسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- بسته شده است وفقط اين سخن پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-: (من كنت مولاه فعلي مولاه) صحيح است وبعضي از علماء (اللهم وال من والاه وعاد من عاداه) را هم صحيح قرار داده اند اما بقيه (وانصر من نصره واخذل من خذله وأدر الحق معه حيث دار) دروغي محض بر رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- است وتيجاني وديگران، امثال او نمي توانند سند صحيحي براي آن بياورند. 

تازه اين جمله اخير خلاف واقيعت و حقيقت است زيرا به اعتقاد شيعه هيچ يك از امت تا به شهادت رسيدن حضرت عثمان -رضي الله عنه- او را ياري نكردند اما باوجود اين، در زمان حضرت ابوبكر، عمر وعثمان -رضي الله عنهم- موفق وپيروز بودند وبعد از به شهادت رسيدن حضرت عثمان -رضي الله عنه- مردم به سه گروه تقسيم شدند. گروهي با حضرت علي -رضي الله عنه- بودند، گروهي با او مخالفت كردند وگروهي كناره گيري كردند وكساني كه او را ياري كردند پيروز نشدند بلكه كساني كه با او جنگيدند پيروز شدند وسر انجام هم پيروزي از آن آنها شد وسر زمينهايي هم فتح كردند و حضرت علي -رضي الله عنه- فقط در جنگ با خوارج پيرزو شد. اما حديث صحيح (من كنت مولاه فعلى مولاه) به چند دليل بر امامت حضرت علي بن ابي طالب دلالت نمي كند كه عبارتند از. 

(1) (اگر پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- ميخواست به مردم بگويد كه حضرت علي -رضي الله عنه- بعد از او جانشين وي است اين سخن را در ايام حج ميگفت نه بعد از آن ومشخص است كه پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- بعد از حج در مكاني بنام غدير خم، در راه مدينه اين سخن را ايراد كردند. 

(2) جايي كه در آن اين حديث ايراد شده است يعني غديرخم، مكاني ميان مكه ومدينه در جحفه است وجحفه نزديك شهر رابغ ودر پانزده كيلومتري آن قرار دارد پس غديرخم (160) كيلومتري از مكه فاصله دارد وبهيچ عنوان: محل اجتماع حجاج نيست [2].

(3) عبد الحسين شرف الدين موسوي در كتابش (المراجعات) در مورد حديث: (من كنت مولاه فعلى مولاه) ميگويد: آيا به رسول خدا دستور داده نشد كه آنرا (خلافت علي را) تبليغ نمايد؟ 

آيا خداوند در اين مورد او را درتنگنا نگذاشت بطوريكه سخن خداوند باتهديد مشابهت دارد، خداوند مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾. سوره مائده آيه (67) [3]. (أي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است تبليغ كن، اگراين كار را نكردي رسالت خداوند را تبليغ نكرده اي).

ظاهر سخن موسوي اين را ميرساند كه پيامبر، خلافت حضرت علي -رضي الله عنه- را قبل از اين (غديرخم) تبليغ نكرده است در نتيجه تمام ادله اي كه شيعه قبل از غديرخم به آن استدلال ميكنند، باطل ميشود واين حديث را رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- تقريباً سه ماه قبل از وفاتش ايراد فرمودند. 

(4) پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- بعد از حجة الوداع از كسي نمي ترسيد اهل مكه ومدينه واطراف آنها يا فرمانبردار وتابع بودند ويا منافق ومغلوب بودند پس چرا خداوند مي فرمايد: ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾. (خداوند تو را از گزند مردم مخافظت مي نمايد).

(5) كلمه (مولي) چه معنايي دارد آيابر مقصود شيعه كه امامت است دلالت مي كند براي واضح شدن اين نكته، مطلب زير را بخوانيد. 

چرا پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- كلمه خلافت را واضح و روشن بيان ننمود وبه آن تصريح نكرد بطوريكه احتمال تأويل نداشته باشد. اگربپذيريم كه او اولي تر وشايسته تر است از كجا ميگوييد كه اين دليل برامامت است؟ خداوند مي فرمايد: ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ﴾[4]. (نزديكترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه از اوپيروي كردند). 

خداوند مي فرمايد: ﴿مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ﴾[5]. (جايگاه شما آتش است، آتش شايسته شماست). 

تازه اگر بپذيريم كه او به امامت سزاوارتر است، هدف اينست كه در آينده سزاوارتر است واگر نه در آن زمان خود پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- امام بوده است. 

ابن سكيت ميگويد: (ولاية) با كسره بمعني سلطان است و (ولايت) و(ولاية) بمعني نصرت وياري است[6]. ومولي از (ولاية) است وبمعني ياور است و(والي) از(ولاية) است كه بمعني سلطان حاكم مي آيد وپيامبر فرمود: (مولي) ونگفتند (ولي) به همين خاطر فقهاء ميگويند: (اذأ اجتمع الوالي والمولي فايهما يقدم أي في الصلاة علي الجنازة فالوالي الحاكم والولي القريب. (هنگاميكه حاكم و خويشاوند هر دو حضور داشتند در نماز جنازه كداميك مقدم مي شود پس والي بمعني حاكم مي آيد ومولي بمعني خويشاوند مي آيد). 

مطالب ديگري وجود دارد كه بخاطر طولاني شدن صحبت از ذكر آنها خود داري نمودم علاقه مندان ميتوانند به كتاب (منهاج السنة) شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله مراجعه نمائيد.[7]

(56) ودر صفحه (244) ميگويد: 

(حديث (على مني وأنا من علي ولا يؤدى عني إلا أنا أو على) (حضرت علي -رضي الله عنه- از من است ومن از علي ام واز طرف من بجزمن و حضرت علي -رضي الله عنه- كسي ديگر نمي تواند ابلاغ نمايد).

محور اين حديث ابو اسحق سبيعي است و او مدلس مشهوري است وچه بساكه تدليس او از ضعفا است. اگر تصريح به تحديث نمايد حديث او صحيح است بلكه در بالا ترين مراتب حديث صحيح است اما صحبت اينجاست كه اگر تصريح به تحديث ننمايد در قبول حديثش توقف مي شود[8].

ابو اسحاق جوزجاني مي گويد: گروهي از اهل كوفه مذاهب خوبي نداشتند (شيعه بودند) آنها سران محدثين كوفه هستند مثل ابو اسحاق، اعمش، منصور، زبيد وديگران. و حديث امثال اينها به خاطر صداقتي كه داشتند، پذيرفته مي شود اگر تصريح به تحديث ننمايند در حديث آنها توقف مي شود زيرا بيم آن مي رود كه منابع آنها صحيح نباشد. اما ابو اسحاق از گروهي روايت مي كند كه شناخته نمي شوند ودر مورد زندگي آنها چيزي بجز روايات ابو اسحاق بين علما منتشر نشده است[9].

(57) ودر صفحه (244) مي گويد: 

(واين شباهت دارد به سخني كه پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- در مناسبت ديگري به علي فرمود: (أي علي، تو هستي كه براي امتم بيان ميكني، آنچه از من در باره اش اختلاف كنند).

باور كردني نيست، هر گز پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- چنين سخني نگفته است بلكه اين حديث ساخته كذابين ودروغگويان است. درسند اين حديث ضرار بن صرد است واو كذاب ودروغگو است[10]. اين معين در باره ضرار ميگويد: كذاب است، نسائي مي گويد: فرد مورد اعتمادي نيست امام ذهبي ميگويد: من معتقدم كه اين ح