و تعاليم شرع را صادقانه رهبر و رهنماي خود بگيريم، خواهيم ديد كه غير از آن است كه اكنون در ميان ما معروف و رايج است، در حالي كه اگر اين مسأله را آن سان كه شارع مقدس پايه ريزي كرده و اساس آن را چيده بفهميم خود موجب فوز و فلاح و نجات و نجاح امت اسلام خواهد بود.
2 ـ چنانكه گذشت موضوع نص بر خلافت اشخاصي معين از جانب شرع، خواه ابو بكر يا علي (ع) و يا هر كس ديگر، حقيقت ندارد و متكي به آيات الهي نيست.
3 ـ أفضليت علي بن أبي طالب (ع) و أحق و أولي بودن او به خلافت رسول خدا (ص) بر هيچ محقق مخفي نيست كه خوشبختانه اين حقيقت نزد بسياري از غير شيعيان نيز مورد انكار نيست و اگر خود آن حضرت براي كسب آن به جد مي كوشيد و كسي را در سقيفه به نمايندگي از جانب خود مي فرستاد تا از طرف وي سخن گويد، چه بسا بسياري از حاضران در سقيفه، از دل وجان وي را مي پذيرفتند، ولي خود آن حضرت رغبت بسيار به خلافت نداشت، چنانكه در مناجات خويش به درگاه حق متعال نيز عرض مي كرد: " اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ ولا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الحُطَامِ ولَكِنْ لِنَرِدَ المَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ ونُظْهِرَ الإصْلاحَ فِي بِلادِكَ فَيَأْمَنَ المَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وتُقَامَ المُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ = پروردگارا همانا خود مي داني آنچه كرديم رغبت و رقابت براي كسب مُلك و سلطنت و يا براي حصول متاع ناچيز دنيوي نبود بلكه بدان منظور بود كه نشانه هاي دينت را بازگردانيم و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديده ات ايمن شوند و حدود تعطيل مانده ات اقامه گردد" (نهج البلاغه، خطبة 131) و چون دانست كه اين منظور توسط شيخين نيز صورت مي گيرد لذا با اينكه حضرتش بدان مقام اولي بود اما بدون هيچ اكراه و اجباري پس از اينكه آنان را نسبت به معايب كارشان منتبه فرمود، با ايشان بيعت كرده و نواقص كار آنان را رفع مشروعيتشان  را تكميل نمود و آنان را در ادارة بهتر حكومت نيز ياري فرمود.
اما اگر آن جناب، به شرحي كه گفتيم براي خويشتن مسؤوليتي إلهي در احراز خلافت قائل بود، قطعاً از هيچ كوششي و انذاري در تحقق اين امر إلهي كوتاهي نكرده و بيش از اين در احراز خلافت جهد و جهاد كرده و به هيچ وجه با غاصبين بدعتگذار مساومه و مداهنه نكرده و در اعلان و تعليم و ارشاد مردم نسبت به مسألة "امامت منصوصة إلهيه" لحظه اي درنگ نمي فرمود.
4 ـ احاديث و اخبار صحيحي كه از رسول خدا (ص) در فضائل و مناقب علي مرتضي (ع) صادر شده در واقع ناظر به اين است كه آن حضرت از عالي ترين الگوهاي اسلام و بهترين بيان كنندة حقايق و احكام اسلام است و اين حقيقت را فرق اسلامي انكار ندارند و جاي مناقشه نيست و به هر حال آن بزرگوار امام المتقين است.
5 ـ اصحاب رسول الله (ص) را كه به نحوي انكار ناپذير ممدوح بسياري از آيات قرآن اند، نبايد در عدم انتخاب أفضل يا عقب افتادن علي در خلافت، مقصر دانست يا بر آنان طعن زد، كه به هر حال ايشان از امتياز بيعت علي (ع) با خودشان نيز برخوردارند و بقيه نيز با كساني بيعت كرده اند كه علي (ع) با آنان بيعت نموده است.
احاديث مجعولي چون حديث "ارتد الناس بعد النبي إلا ثلاث = پس از پيامبر، مردم به جز سه تن مرتد شدند!" اگر به ديدة تحقيق و تأمل ديده شود، در واقع به نوعي رد آيات قرآن است و گمان ندارم هيچ مؤمني به چنين امري راضي شود.
6 ـ احاديثي كه فرق مختلف اسلامي اعم از شيعه و سني و........... در بارة منصوصيت ائمه و رهبران خويش در كتب خود گرد آورده اند ـ چنانكه تا حدودي در اين اوراق روشن شد ـ  ساخته و پرداختة جاعلين كذاب و بدخواهان و فرصت طلبان بي تقوي و بافتة متعصبان جاهل بوده كه ريشه در سياستهاي آن دوره داشته و از جويبار تعصب و فرقه گرايي آب مي خورد و نبايد آنها را مورد اعتنا و اعتماد قرار داد.
فراموش نكنيم كه خداوند متعال نيز تفرق و شيعه شيعه شدن و عدم اتحاد را از انواع عذاب شمرده (الأنعام/65) و فرموده كه پيامبر اكرم هيچ نسبتي با چنين كساني ندارد (الأنعام/159).
أما امامت و فقاهت  أئمه ـ عليهم السلام ـ در بيان احكام و معارف دين است كه بايد عموم مسلمين به احاديث واقعي آنان كه قطعاً موافق با قرآن است، رجوع كرده و از اين ذخائر گرانبها بهره گيرند كه اهل البيت أدري بما في البيت. خوشبختانه أئمة بزرگ فقه نيز چنين مي كرده اند و كساني چون مالك بن انس و محمد بن ادريس شافعي و ابو حنيفه و.......... نيز ابايي در استفاده از دانش آن بزرگواران نداشتند.
7ـ اهميت بيش از حد و تقدسي كه در مذاهب به اشخاص معيني داده مي شود با حقيقت و روح تعاليم دين و توحيد خالص سازگار نيست بلكه ضد آن است و اعمالي كه در تكريم و احترام مبالغه آميز آنان صورت مي گيرد و حتي صورت عبادت و اعمال شرعي به خود گرفته، علاوه بر آنكه مخالف روح شريعت است باعث مي شود كه مرتكبين آن در عوض، از اعمالي كه منظور و مطلوب شرع است، كوتاهي ورزند، كه به فرمايش امير المؤمنين " وَ مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلا تُرِكَ بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ والْزَمُوا المَهْيَعَ ...= بدعتي گذاشته نشد، مگر آنكه سنتي به جاي آن ترك گرديد، از بدعتها بپرهيزيد و راه راست را ملازم شويد" (نهج البلاغه خطبة 145) چنانكه وضع موجود ما نيز مبين اين حقيقت است.
8 ـ اكثر اعمالي كه در ميان شيعيان به نام شعاير دين صورت مي گيرد از قبيل تعمير مقابر و تعظيم مشاهد و عزاداري ها و زنجيرزني و نذر براي غير خدا و موقوفات و توسلات و ......... اگر به ديدة تحقيق نگريسته شود مخالف شرع انور و مباين با تعاليم پيامبر و أئمة بزرگوار اسلام است و به سبب وجود چنين خرافاتي است كه احكام مهمة اسلام كه در درجة اول توحيد عبادت و توحيد كلمة مسلمين و اجتماع و جماعت و جهاد و اجتهاد در اعتلاي كلمة الله و اجراي حدود و قوانين و مقررات اسلام است، چنان منسي و متروك است كه نه تنها عوام الناس از آن بي اطلاع اند بلكه خواص نيز بدان اعتناي چنداني ندارند.
از اين رو بر عهدة علماي خداترس و فداكار است كه از بيان حقايق شريعت ابا نكرده و مسلمين را از حقايق تعاليم اسلام آگاه سازند.
9ـ اكثر كتب موجوده بين مسلمين مشحون به خرافات و مملو از مطالبي است بغض آفرين و نفاق انگيز و عداوت خيز كه بر فاصلة برادران ايماني از يكديگر مي افزايد و لازم است كه اين كتب تنقيد و تنقيه و تصفيه و تطهير شود تا از آثار شوم آن هر لحظه مسلمين مسموم نشوند.
البته علماي سوء و كتمان كنندگان حقايق دين نيز كه به تحريك شيطان و اغواي نفس، اينگونه مطالب را ترويج و تلقين مي كنند بايد مورد بي اعتنايي قرار گيرند.
10ـ اينگونه آثار تحقيقي كه ما و امثال ما به توفيق خداي متعال بدان پرداخته ايم بايد از جانب خير خواهان امت و دوستداران حقيقت ازدياد و تكثير شود و دانشمندان متقي و منصف و حق جو بدان بپردازند و آحاد أمت اسلام را از آن آگاه سازند. باشد كه به توفيق پروردگار مهربان عظ