گشتم و خود را روي تختي كه در خانه بود انداختم خواب از سر من پريد و در فكر بودم و با خود مي گفتم مگر مرجئه نيست كه چنين مي گويد مگر قدريه نيست كه چنين مي گويد و حروريه چنين مي گويد مگر زيديه چنين قائل نيست؟ در اين حال بودم كه كسي مرا صدا زد و درب خانه صدا كرد، گفتم: كيستي؟ گفت: فرستادة ابو جعفر، آن حضرت مي فرمايد او را اجابت كن. لباسم را پوشييده و با او رفتم و داخل شدم، همينكه حضرت مرا ديد فرموده "اي محمد لا إلى المرجئة ولا إلى القدرية ولا إلى الحرورية ولا إلى الزيدية ولكن إلينا، إنما حجبتك لكذا وكذا، فقبلت وقلت به = اي محمد نه به مرجئه نه به قدريه و نه به حروريه و نه به زيديه بلكه به سوي ما بيا من خود را به سبب فلان و فلان از تو پنهان داشتم، من نيز پذيرفتم و به او گفتم"
هـ ـ يكي از متحيرين اصحاب ائمه "أحمد بن محمد بن خالد برقي" است كه شرح حال او ذيل حديث منقول از او خواهد آمد(172).
چنانكه گفتيم اگر مي خواستيم متحيرين اصحاب ائمه را در اين اوراق بياوريم مطالب اين فصل بسيار طولاني مي شد، از اين رو به همين مقدار اكتفا كرديم و به عنوان مشتي نمونة خروار، چند تن از خواص و نيكان اصحاب ائمه را آورديم تا دانسته شود كه اين احاديث نصيه با آن تفصيل و توضيح، حقيقتي ندارد و ساخته و پرداختة وضّاعان و كذّابان است و إلا چرا اين مؤمنين خالص و مخلص و بزرگان اوتاد و اعلام از آن بي خبر بودند؟! ومن أظلم ممن افترى على الله كذباً. آري چراغ دروغ بي فروغ است.

الهوامش
 (170) رجوع كنيد به صفحة 176 همين كتاب.
(171) الأصول من الكافي، دار الكتب الاسلاميه، ج1 ص351.
(172) رجوع كنيد به صفحة 294 همين كتاب.الحمد لله الذي علّم بالقلم علم الانسان مالم يعلم و صلّي الله علي النبيّ المكرم و علي آله الطيّبين و أصحابه و أتباعه المؤمنين بكتابه المعظّم.
و بعد مخفي و پوشيده نيست كه فرقة شيعة اماميه مسألة امامت را از اصول دين و مذهب و آن را منصوص از جانب خدا و رسول (ص) مي داند و منكر آن را از دين دور و از سعادت مهجور و مخلّد در آتش جهنّم مي شمارد، گرچه فرد ايمان به خدا و رسول (ص) داشته باشد و به تمام و ظايف ديني عمل كند.  مدرك و مستند شيعه در اين گفتار و عقيده فقط اخبار و احاديثي است كه در كتبشان ذكر شده و مدّعي تواتر مضمون آنها مي باشند و گرنه در كتاب خدا از مسألة امامت ذكري صريح و خبري واضح نيست مگر به زور تأويل و تقدير و حمل به خبر و اين كار با قرآن كريم كاري نارواست، زيرا خداوند متعال قرآن را كتاب و نور مبين و روشن و بدون ابهام و ماية هدايت مردم و قابل درك و فهم و تدبّر خوانده و آيات كتابش را براي شناخت حقّ و باطل ميزان و فرقان قرار داده و بايد مسلمين اولاً آن را بفهمند تا حقّ و باطل را با آن بسنجند و حتي به دستور ائمه (ع) مكلّف اند هر خبر موافق با قرآن را پذيرفته و خبر مخالف قرآن را طرد كنند(1)، پس بايد اگر به راستي تابع ائمة اطهارند اخبار را حمل به قرآن كنند، نه آنكه قرآن را تأويل كرده و حمل به خبر نمايند.
به هر حال ضروري است اخبار و احاديثي كه راجع به "امامت" و نص بر آن رسيده است، بررسي شود و تحقيق كاملي در آنها صورت گيرد، زيرا نمي توان در امري كه از اصول دين و موجب سعادت يا شقاوت اخروي است از پيشينيان تقليد كرد، خصوصاً كه در كتاب خدا كه فروع جزئية بسياري در آن بيان شده از اين اصل مهم خبري نيست و با اينكه حق تعالي فرموده: "وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً" يعني: "ما تا زماني كه پيامبري نفرستيم (كه دين را تعليم كند، كسي را) عذاب نمي كنيم" (الاسراء/15) و باز فرموده: "حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ" يعني: "تا براي ايشان آنچه را كه بايد بپرهيزند بيان فرمايد" (التوبه/15) چگونه به اين اصل كه در قرآن نيامده، عقاب فرموده يا ثواب مي دهد؟!
مدتها بود نويسنده در انديشة آن بودم كه نتيجة بررسيهاي خود را در اخبار امامت، كه در طول ساليان مطالعه و تحقيق بدان رسيده بودم به نظر برادران منصف و اهل تحقيق و طالبان حق و حقيقت بگذارم، صعوبت اين كار و نبودن توفيق و وجود حبّ و بغض ها و تعصّبات بيجا و فقدان امنيّت از حملات خرافاتيان اين كار را به تأخير افكند تا اينكه دانشمند ارجمند ومحقق متتبع عاليقدر آقاي "حيدر علي قلمداران" ـ دامت بركاته ـ كه وجود شريفشان داراي همت عالي است، گرچه قدرشان در ميان معاصرين مجهول مانده، به اين كار پرداخته و اين زحمت را متحمّل شدند و بحمد الله از عهدة تحقيق و بررسي به خوبي برآمده و نتيجة زحمات خود را در معرض افكار عموم گذاشته اند.
انتظار ما از خوانندگان اين است كه هدف مؤلف را كه ايجاد و حدت و اتفاق و همدلي ميان مسلمين بوده و به همين جهت و قت خود را براي اين تحقيق مصروف داشته و كتاب خود را "شاهراه اتحاد" ناميده اند، در نظر گرفته و به ديدة انصاف و بيطرفي و بدون پيشداوري بدان بنگرند نه با بغض و تعصب و عناد، زيرا تعصب و لجاج مانع فهم حقائق است و مدعيان تشيع چون مدار افكار و عقايد خود را تعصب مذهبي قرار داده اند در بسياري از امور و عقايد دانسته يا نادانسته حتي با ائمة خويش مخالفت مي ورزند و چه بسـا بر خلاف رفتار و گفتار آن بزرگواران عمل مي كنند كه از آن جمله است ايجاد تفرقه و انتقاد و بدگويي از ساير فرق اسلامي، اين كار بر خلاف روش و سيرة امام المتقين حضرت علي (ع) است زيرا آن حضرت با خلفاي راشدين مراوده داشت و به نماز جماعت وجمعة ايشان حاضر مي شد و همواره ايشان را به لحاظ فكري كمك كرده و مشكلات ايشان را حل و با ايشان معاملة برادري اسلامي مي نمود وحتي فرزندان خود را به نام خلفاء مي ناميد و يكي از فرزندان وي "عمر بن علي" و ديگري "عثمان بن علي" و ديگري "ابو بكر بن علي" است و چنانكه در "الارشاد" شيخ مفيد (ره) و ساير كتب حديث و تواريخ ذكر شده دختر خود و فرزند حضرت زهراي مرضيه (ع) يعني حضرت "أم كلثوم" را به عقد ازدواج خليفة ثاني درآورد و او را به دامادي خويش پذيرفت و در محاصرة خانة عثمان با دست خود به خانة وي آب مي برد و دو فرزند عزيزش امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ را به پاسداري از خانة وي گماشت و در كلمات خود از ايشان به خوبي يا دكرده و نسبت به ايشان بدگويي نمي كرد و اگرچه به حق، خود را براي خلافت أولي و أليق وأعلم مي دانست أما خلافت ايشان را كفر يا غصب يا باطل نمي شمرد.
در اينجا بعضي از كلمات آن حضرت را مي آوريم و توصيه مي كنيم كه دقيقاً مورد توجه خوانندگان محترم قرار گيرد و در مضامين آن به جد انديشه كنند، آن حضرت در نامه اي كه توسط "قيس بن سعد بن عباده" فرماندار مصر براي اهل مصر فرستاده، و در جلد اول كتاب "الغارات" ثقفي شيعي صفحة 210 و "الدرجات الرفيعة" سيد علي خان شوشتري صفحة 336 و در جلد سوم تاريخ طبري صفحة 550 مذكور است، ميفرمايد: "فلما قضي من ذلك ما عليه، قبضه الله عز وجل صلي الله عليه ورحمته و بركاته، ثم إن المسلمين استخلفوا به أميرين صالحين عملا بالكتاب و السنة و أحسنا السيرة و لم يعدوا السنة، ثم توفاهما 