گان خدا و ابلاغ احكام پروردگار چشم بپوشد. اما اين بزرگواران را چنانكه ما مي شناسيم و علم و تقوايي كه ما در ايشان سراغ داريم، شأن و منزلتشان اجل از آن است كه پروردگار خويش را عصيان كنند و چنانكه از جانب خالق يكتا، مسؤوليتي مي داشتند قطعاً در انجام و ظيفة إلهي خويش قصور نمي كردند و علت سكوت و عدم قيامشان جز اين نبوده كه آنان نيز مشروعيت خلافت و ولايت را موكول به شورا و رضايت مؤمنين مي دانستند، و إلا بر محققين منصف پوشيده نيست كه "تقيه" نمي تواند اعمال آن بزرگواران به عنوان رهبران ديني امت اسلام، توجيه نمايد، زيرا تقيه اي كه مدعيان به ناحق و ظالمانه به اين عزيزان نسبت مي دهند، به هيچ و جه با احكام فقهي تقيه ـ حتي بنا به فقه شيعه ـ منطبق و موافق نيست(167). و در صورتي كه بدون دليل متقن شرعي، ائمة بزرگوار را داراي منصبي إلهي قلمداد كنيم ناگزير بايد بپذيريم كه گناه قصور و تقصيري كه در ابلاغ اين مهم به أمت اسلام واقع شده، در درجة اول بر عهدة ائمة منصوص است كه حقيقت را چنانكه شايد و بايد اعلام نكردند و در راه تحقق آن اقدام لازم را به عمل نياوردند، چنانكه حضرت حسن مثني(168) فرزند امام حسن مجتبي (ع) نيز خود به اين امر تصريح كرد و فرمود: "اگر امر چنان باشد كه شما مي گوييد كه خدا ورسول علي را براي اين كار سرپرستي مردم پس از پيامبر برگزيدند در اين صورت علي (ع) خطا وجرمش از ديگران بزرگتر بود زيرا فرمان رسول خدا (ص) را كه به او فرموده بود به اين كار قيام كند، ترك كرده است(169)!"
به همين سبب است كه اگر تاريخ اسلام را در تواريخ معتبر و صحيح مطالعه كنيد، هرگز نخواهيد يافت كه يكي از ائمة اثني عشر، در مجمعي كه حد أقل ده نفر حاضر باشند، به صراحت و با استناد به نص، ادعاي امامت كرده باشند.

الهوامش
 (158) رجال كشي، چاپ نجف ص 164. 
(159) "الروض النضير شرح مجموع الفقه الكبير" تأليف حسين بن احمد السياغي الصنعاني ج1 ص 58.
(160) "الملاحم" تاليف بان طاووس، چاپ نجف ص 74و 96.
(161) "عيون اخبار الرضا" ج1 باب 25 ص 225 به بعد.
(162) الاصول من الكافي، دار الكتب الاسلاميه، ج1، حديث شانزدهم ص 357.
(163) الاصول من الكافي، دار الكتب الاسلاميه، ج اول ص 363.
(164) الاصول من الكافي، دار الكتب الاسلاميه، ج اول ص366.
(165) الأصول من الكافي ج1 ص366 و 367.
(166) رجوع كنيد به صفحة 270 همين كتاب.
(167) اين جانب در مقدمة كتاب حاضر، در اين مورد، به اختصار مطالبي آورده ام. (برقعي)
(168) حضرت حسن مثني از مجاهدين واقعة كربلا بود و در معركة نينوا حاضر شد و در ركاب عموي بزرگوارش حضرت سيد الشهداء به جهاد پرداخت و هنگامي كه براي بريدن سر ياران دلاور حسين (ع) آمدند، هنوز او را رمقي مانده بود لذا خالوي او كه در لشكر عمر سعد بود او را شفاعت كرد و به منزل برد و به مداوايش پرداخت. وي داماد بزرگ حضرت سيد الشهداء زوج "فاطمة حور العين" بود.  
(169) تفصيل كلام حضرت حسن مثني را به نقل از تاريخ "ابن عساكر" در صفحة 117 و 118 كتاب حاضر آورده ايم.اگر اين احاديث كه اسماء ائمة منصوصه و نام پدران و دعاهايشان به طور صريح و روشن آمده، صحيح بود پس چرا بسياري از خواص اصحاب ائمه كه خيلي بيشتر از راويان اين احاديث در نزد ائمه تقرب داشتند، جملگي بي خبر بودند و از اين احاديث اطلاعي نداشتند و امامان دوازده گانه را حتي امام پس از امام معاصر خود را نمي شناختند! ولي فقط راويان اين اخبار مجعوله كه اكثر مذموم علماي رجال اند مي دانستند؟!
مطالعة مختصري در اخبار و احوال خواصّ اصحاب ائمه، اين حقيقت را به وضوح تمام روشن مي كند، البته تعداد اين اصحاب بسيار زياد است و ذكر همة آنها در اينجا ممكن نيست، از اين رو فقط به عنوان نمونه نام چند تن از آنان را از كتب معتبر حديث مي آوريم:
الف ـ از آن جمله جناب "أبي حمزة ثمالى ثابت بن دينار" (أبي صفيه) است كه در كتب رجال خاصه و عامه ممدوح خاص و عام است و حضرت صادق (ع) دربارة او فرمود: " أبو حمزة في زمانه مثل سلمان في زمانه وكلقمان في زمانه = ابو حمزه در زمانة خود به منزلة سلمان پارسي و لقمان حكيم بود" او چهار امام يعني حضرت سجاد و باقر و صادق و كاظم ـ عليهما السلام ـ را درك كرده است، مع ذلك اين بزرگوار چنانكه در كتاب "خرائج" راوندي (ص202) و بحار الأنوار ج12 (ص136) آمده، امام بعد از حضرت صادق را نمي شناخته و چون وفات حضرت صادق را از اعرابي شنيد صيحه زد و دست به زمين كوبيد و آنگاه از اعرابي پرسيد آيا شنيدي وصيتي كرده باشد؟! اعرابي گفت او به فرزندش عبد الله و فرزند ديگرش موسي و به منصور دوانيقي وصيت كرده آنگاه ابو حمزه گفت الحمد لله الذي لم يضلنا، اما نص تراشان خواسته اند از همين ابو حمزه و پسرش حديثي براي نص ائمة اثني عشر بتراشند و حديث علي بن ابي حمزه البطائني ملعون را كه به عنوان حديث هشتم، در همين كتاب ذكر شد به ابي حمزة ثمالي نسبت داده اند، حال آنكه توضيح داديم كه اين نسبت نابجا است.
ب ـ ابو جعفر محمد بن علي الأحول معروف به مؤمن الطاق كه مخالفانش، او را شيطان الطاق مي گفتند و مباحثات و مناظراتي را با ابو حنيفه به او نسبت داده اند، از اصحاب خاص حضرت زين العابدين و امام باقر و امام صادق و امام كاظم ـ عليهم السلام ـ است و در كتب رجال همه از او به نيكي ياد كرده اند و او همان است كه با زيد بن علي بن الحسين (ع) در بارة امام منصوص بحث مي كند، و بر خلاف زيد معتقد است كه امامان منصوصي از جانب خدا هستند، چنانكه شرح آن گذشت(170) اين شخص با اين همه فضليت و ارادت به خاندان رسالت، امام پس از حضرت صادق را نمي شناخته چنانكه در رجال كشي (ص239) و در "خرائج"  راوندي (ص203) و در "إثبات الوصية" مسعودي (ص191) و "بصائر الدرجات" آمده: "عن هشام بن سالم قال: كُنَّا بِالمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ الله (ع) أَنَا وَ صَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ الله بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ الأمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ، فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَصَاحِبُ الطَّاقِ وَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ رَوَوْا عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (ع) أنَّهُ قَالَ إن الأمر فِي الْكَبِيرِ، مَا لَمْ تَكُنْ بِهِ عَاهَةٌ، فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ نَسْأَلُهُ عَمَّا كُنَّا نَسْأَلُ عَنْهُ أَبَاهُ، فَسَأَلْنَاهُ عَنِ الزَّكَاةِ فِي كَمْ تَجِبُ؟ فَقَالَ فِي مِائَتَيْنِ خَمْسَةٌ، فَقُلْنَا: فَفِي مِائَةٍ؟ فَقَالَ: دِرْهَمَانِ وَنِصْفٌ، فَقُلْنَا: وَ الله مَا تَقُولُ المُرْجِئَةُ هَذَا، قَالَ: فَرَفَعَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: و الله مَا أَدْرِي مَا تَقُولُ الْمُرْجِئَةُ، قَالَ فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ ضُلالاً، لا نَدْرِي إِلَى أَيْنَ نَتَوَجَّهُ أَنَا وَأَبُو جَعْفَرٍ الأحْوَلُ، فَقَعَدْنَا فِي بَعْضِ أَزِقَّةِ المَدِينَةِ بَاكِينَ حَيَارَى لا نَدْرِي إِلَى أَيْنَ نَتَوَجَّهُ وَلا مَنْ نَقْصِدُ؟ وَنَقُولُ إِلَى الْمُرْجِئَةِ، إِلَى الْقَدَرِيَّةِ، إِلَى الزَّيْدِيَّةِ، إِلَى ا