 به نصرت و همراهي با وي قيام كنند دعا كرده و دشمن او را نفرين كرده است. يعني فرموده: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و ..........."
و اين مسأله ربطي به منصوبيت آن حضرت از جانب خداي متعال به خلافت ندارد. اين روايت ضعيف(23) كتاب "احتجاج" با ديگر روايت همين كتاب نيز موافق نيست كه مي گويد: "دوازده تن پس از اجازه گرفتن از علي (ع)، به آن حضرت عرض كردند: "يا أمير المؤمنين! تركت حقا أنت أحق به وأولى منه لأنا سمعنا رسول الله يقول: "علي مع الحق والحق مع علي = اي امير مؤمنان تو حقي را واگذاشتي كه به آن سزاوارتر و شايسته تري، زيرا ما از رسول خدا شنيديم كه مي فرمود: علي با حق و حق با علي است."
همچنانكه ملاحظه مي شود، هيچ يك از منصوص بودن آن حضرت به خلافت و يا ماجراي غدير خم سخني نگفته و بدان استناد نكرده اند و اين سخن در حد خود، در بارة امامت منصوصه نارساست بلكه ظاهر است كه آن حضرت را در امر خلافت از ديگران لايقتر مي دانستند.

الهوامش
 (10) "تاريخ الأمم و الملوك"، ج2، ص 447، چاپ 1357 قمري.
(11) "مروج الذهب" ج1، ص 412، چاپ 1316 و "التنبيه و الاشراف" ص 247.
(12) تاريخ يعقوبي، ج2، ص82، چاپ 1375. 
(13) البته اين اشعار را به فضل بن عباس و عبد الله بن سفيان نيز نسبت داده اند. 
(14) اين مصراع در كتاب "الأخبار الموفقيات" به اين صورت ذكر شده: "اليس اول من صلي لقبلتكم = آيا او نخستين كسي نيست كه رو به قبلة شما نماز گزارده است؟". 
(15) بيت اخير در الاخبار الموفقيات ذكر شده است. 
(16) الأخبار الموفقيات، زبير بن بكار، ص 580 به بعد. خوانندگان توجه دارند كه حتي انصار پشيمان از بيعت ابو بكر و خواهانِ خلافت علي (ع) نيز اشاره اي به واقعة غدير خم نكردند. 
(17) تاريخ يعقوبي، ج2، ص82، چاپ 1375.
(18) چنانكه ملاحظه مي شود، علي (ع) از حاميان انصار و نسبت به آنان مهربان بود. 
(19) در نقل ابن قتيبه اشتباهي رخ داده كه احتمالاً ناشي از سهو رواي است، زيرا ترديد و خلاف نيست كه حضرت علي (ع) با ابو بكر پس از مدّتي بيعت فرمود، حال آنكه مي بينيم در روايت فوق آن حضرت سوگند خورده گفته است: " والله يا عمر لا أقبل قولك ولا أبايعه = اي عمر به خدا سوگند كه من گفته ات را قبول نكرده و با او بيعت نمي كنم" (الامامه و السياسه ، ابن قتيبه، ص11، چاپ مصر) و هيچكس ننوشته كه علي (ع) براي بيعت با ابو بكر كفّارة قسم داده است، بلكه در مدارك متعدّد و معتبر اسلامي آمده است كه علي (ع) با پيامبر (ص) عهد كرده بود كه اگر در امر زعامت مسلمين اختلافي بروز كرد، آن حضرت با كسي موافقت و بيعت نمايد كه اكثريت مسلمين بيعت او را به گردن مي گيرند در خطبة 37 نهج البلاغه مي خوانيم كه آن حضرت در بارة بيعت خويش با ابو بكر مي فرمايد: "فنظرت في أمري فإذا طاعتي قد سبقت بيعتي وإذا الميثاق في عنقي لغيري = پس در كار خويش نگريستم و ديدم اطاعت من از فرمان (رسول خدا) بر بيعت من پيشي گرفته و پيماني براي بيعت با غير خود، بر عهده دارم". سيّد ابن طاووس كه از مشاهير علماي اماميّه است در كتاب خويش " كشف المحجّه " (چاپ نجف) در شرح اين كلام امام (ع) از آن حضرت نقل مي كند كه فرمود: "لقد أتاني رهط منهم ابنا سعيد والمقداد بن الأسود وأبو ذر الغفاري وعمار بن ياسر وسلمان الفارسي والزبير بن العوام والبراء بن الغازب (العازب) يعرضون النصر عليَّ، فقلت لهم إن عندي من نبي الله (ص) عهدا وله إليَّ وصيَّة ولست أخالف ما أمرني به = گروهي از جمله دو پسر سعيد و مقداد و ابو ذر و عمّار و سلمان و زبير و براء بن غازب (عازب) براي عرضة ياري خويش به نزدم آمدند، آنان را گفتم مرا (در اين مورد) با پيامبر (ص) خدا عهدي است و حضرتش مرا سفارشي فرموده كه در آنچه مرا امر كرده، مخالفت نمي كنم". در همين كتاب و نيز در مستدرك نهج البلاغه (الباب الثّاني، ص30) آمده است كه علي (ع) فرمود: "وقد كان رسول الله (ص) عهد إلي عهداً فقال: يا ابن أبي طالب، لك ولاء أمتي، فإن ولوك في عافية وأجمعوا عليك بالرضا فقم في أمرهم وإن اختلفوا عليك فدعهم وما هم فيه، فإن الله يجعل لك مخرجاً = پيامبر (ص) با من پيمان بسته و فرموده بود: اي فرزند ابي طالب، زمامداري امّتم [در واقع] از آن توست [زيرا تو از همه سزاوارتري] و اگر مردم بي نزاع، تو را ولايت دادند و با رضايت، بر زعامت تو اتفاق كردند، به امر حكومتشان اقدام كن و اگر در بارة [زعامت] تو اختلاف كردند، به حال خودشان واگذار كه خداوند براي تو نيز مخرج و فرجي قرار مي دهد". همچنين در "الاخبار الموفقيّات" آمده است كه فضل بن عبّاس نيز پس از ابراز ناخشنودي از عدم انتخاب علي (ع) به عنوان خليفة رسول الله، به اين عهد اشاره كرده و گفت؛" لكانت كراهة الناس لنا أعظم من كراهتهم لغيرنا، حسداً منهم لنا وحقداً علينا، وإنا لنعلم أن عند صاحبنا عهد هو ينتهي إليه = چون مردم به ما حسد ورزيده و از ما كينه در دل داشتند، لذا به ما بيش از ديگران بي ميل بودند [به همين جهت ما بني هاشم و خصوصاً علي (ع) را انتخاب نكردند] و ما مي دانيم كه رفيق ما [با پيامبر] عهدي دارد [كه با خليفة منتخب مخالفت نكند] و به آن عمل مي كند". بنابر اين ممكن نيست آن حضرت بر خلاف عهدش با پيامبر (ص) سوگند ياد كند! بلكه درنگ آن حضرت در بيعت با ابو بكر بدان سبب بود كه اصحاب تا آن زمان تجربه اي در انتخاب زمامدار نداشتند و به علّت شتابزدگي و ناآراميها و اوضاع نا مساعدي كه به سبب ادّعاي نبوت برخي از مرتّدين از قبيل أسود عنسي ومسيلمه، در حوزة اقتدار اسلام پديد آمده بود و شرايط نا مناسب روحي و حالت بهت زدگي كه بر اثر وفات پيامبر (ص) اكثر مسلمين را در خود گرفته بود؛ در واقع چنانكه خليفة ثاني نيز اعتراف كرده؛ بيعت نخستين به صورت " فَلْتَه" انجام گرفت و اصحاب نتوانستند اصول و موازين انتخاب امام و پيشوا را به نحو اتم و اكمل به جاي آورند و حقّ اين بود كه تمامي بزرگان و اعلام صحابه را كه امير المؤمنين علي (ع) در صدد آنان قرار داشت، در اين امر خطير شركت مي دادند و از رأي و نظر آن حضرت و دوستداران آن بزرگوار نيز بر خوردار مي شدند؛ اين كار هم مشروعيت انتخاب آنان را كامل مي كرد و هم مانع چون و چرا و اختلافات آتي مي شد، از اين رو امام (ع) با اين كار خود عيوب كارشان را آشكار نمود و شايد تا حدودي آنان را تنبيه كرد و روش صحيح انتخاب امام را به ايشان آموخت، و از سوي ديگر پس از مدتي با بيعت خويش نقايص و كمبودهاي كارشان را مرتفع ساخته و مشروعيت خليفه را تكميل فرمود. اصولاً امير المؤمنين (ع) در مورد رعايت اصول و قوانين نصب خليفه بسيار مصرّ بود و حتّي زماني كه پس از قتل عثمان خواستند با وي بيعت كنند به جاي اشاره به منصوصيّت الهي خويش فرمود: "فإن بيعتي لا تكون خفيا ولا تكون إلا عن رضا المسلمين = بيعت من پنهاني نبوده و جز با رضايت مسملين نخواهد بود" (تاريخ طبري، دار التّراث، تحقيق محمّد ابو الفضل ابراهيم، ج4، ص 427 ـ تاريخ ابن اعثم كوفي، ص161) و باز پيش از آنكه با وي بيعت شود فرمود: "فأمهلوا تجتمع الناس ويشاورون = مهلت دهيد تا مردم جم