ثبات‌ وجود آن‌ بي‌ نياز مي‌كند، اگر چه‌ در آن‌ قرآن‌ مطالبي‌ موجود بوده‌ است‌ كه‌ در اين‌ قرآن‌نمي‌باشد، اما اين مطلب به اين اعتبار كه حذف مطالب اضافي از قرآن تحريف باشد, بر تحريف قرآن دلالت نكرده, بلكه صحيح اين است كه گفته شود كلمات اضافي به منزلة تفسير و توضيح برخي مفاهيم قرآن كريم از جانب خداي تعالي بوده اند. از اين نظرية آيت الله خوئي ميتوان به دو مسئله پي‌ برد: 
1ـ وجود قرآني‌ ديگر كه‌ توسط‌ حضرت‌ علي‌ (رض‌) جمع‌ آوري‌ شده‌ و با قرآن‌ موجود در اختيار مسلمين‌، تفاوتهايي‌دارد. 
2ـ وجود شرح‌ و تفصيل‌ در قرآن‌ به‌ معناي‌ نزول‌ آنها به‌ همراه‌ آيات‌ از جانب‌ خداوند متعال‌ خواهد بود. 
جاي‌ بسي‌ شگفتي‌ از امامي‌ است‌ كه‌ به‌ عقل‌ و دانش‌ در ميان‌ علماء اشتهار دارد، امامي‌ كه‌ بر اساس‌ فتواي‌ او پيروانش‌مي‌توانند در نمازهايشان‌ به‌ امام‌ سني‌ اقتداء نمايند. راستي‌ چرا ما نبايد حول‌ يك‌ محور جمع‌ شويم‌ كه‌ در آن‌ براي‌خيالپردازيها و فريبكاريها جايي‌ نباشد و همه‌ به‌ قرآن‌ موجود اعتراف‌ نماييم‌. اگر بر اين‌ موضوع‌ اتحاد و اتفاِ ممكن‌نباشد، پس‌ داعيه‌ تقريب‌ بين‌ المذاهب‌ (شيعه‌ و سني‌) امري‌ محال‌ بنظر مي‌رسد. بعد از قرآن‌ كريم‌، سنت‌ نبوي‌ مهمترين‌ منبع‌ تشريع‌ اهل‌ سنت‌ مي‌باشد. 
سنت‌ عبارت‌ است‌ از گفتار و كردار پيامبر (ص‌)، كه‌ در پرتو اقوال‌ و افعال‌ آن‌ حضرت‌ قرآن‌ توضيح‌ و تفسير ميگردد. اهل‌سنت‌ مفتخرند كه‌ منسوب‌ به‌ سنت‌ پيامبر (ص‌) مي‌باشند. چرا كه‌ اطاعت‌ از فرموده‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) مي‌نمايند، كه‌:«عليكم‌ بسنتي‌» ـ از سنت‌ من‌ پيروي‌ كنيد-. شيعه از احاديث مورد قبول اهل سنت فقط آنچه را كه موافق و همسو با مذهبشان باشد پذيرفته و بقيه را كنار مي گذارند. اين در حالي است كه در كتاب الكافي مي خوانيم: اگر كسي چيزي از كتاب خدا و سنت پيامبرش (صلي الله عليه وسلم) را رد كند بدون شك مرتكب كفر شده‌ است‌. (الكافي‌ في‌ الاصول‌ ج‌1 ص‌55 باب‌الرد الي‌ الكتاب‌ والسنة‌) 
همچنين‌ كتاب‌ الاصول‌ ج‌1 ص‌70 باب‌ فضل‌ العلم‌ و از علي‌ (رض‌) روايت‌ مي‌كنند: علينا العمل‌ بكتاب‌ الله و سيرة ‌رسوله‌ والناشد بسنته‌اي‌ رفع‌ السنة‌ يعني‌: بر ما لازم‌ است‌ كه‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر (ص‌) عمل‌ كرده‌ و ترويج‌دهنده‌ آن‌ باشيم‌. (نهج‌ البلاغه‌ ج‌2 ص‌82)
همچنين‌ در كتاب‌ الاحتجاج‌ طبرسي‌ ص‌22 آمده‌ است‌: چون‌ حديثي‌ را شنيديد آن‌ را، كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبرش‌(ص‌) مقايسه‌ كنيد. 
به‌ راستي‌ چه‌ عيبي‌ دارد كه‌ همگي‌ ما منسوب‌ به‌ سنت‌ پيامبرمان‌ باشيم‌؟ چنانكه‌ خداوند متعال‌ فرموده‌ است‌: «و لاتكونوا من‌ المشكرين‌ من‌ الذين‌ فرقوا دينهم‌ و كانوا شيعاً كل‌ حزب‌ بمالديهم‌ فرحون‌» (سوره‌ روم‌ آيه‌ 31 و32) 
نباشيد از مشركين‌ آنهائيكه‌ در دين‌ خودشان‌ تفرقه‌ انداختند و شيعه‌ (گروه‌ گروه‌) بودند. هر گروه‌ به‌ آنچه‌ نزد خود داردخرسند است‌. 
و مي‌فرمايد: «ان‌ الذين‌ فرقوا دينهم‌ و كانوا شيعاً لست‌ منهم‌» آنهائيكه‌ در دين‌ خود تفرقه‌ انداختند و گروه‌ گروه‌شدند، تو از ايشان‌ نيستي‌ (سوره‌ انعام‌ آيه‌ 159) 
واژه‌ شيعه‌ براي‌ اولين‌ بار پس‌ از مناقشات‌ علي‌ و معاويه‌ (رضي‌ الله تعالي‌ عنهما) به‌ پيروان‌ آنها اطلاق گرديد. يك‌ گروه‌اصطلاحاً شيعه‌ علي‌ به‌ عبارتي‌ گروه‌ طرفدار علي‌ و گروه‌ ديگر شيعه‌ معاويه‌ يعني‌ گروه‌ طرفدار معاويه‌ ناميده‌ شدند.علي‌ القاعده‌ پس‌ از خاتمه‌ يافتن‌ قضاياي‌ مربوط‌ به‌ علي‌ و معاويه‌ اين‌ عبارت‌ نيز ديگر ضرورت‌ خود را از دست‌مي‌دهد، اما اين‌ واژه‌ امروزه‌ به‌ فرقه‌ مستقلي‌ كه‌ داراي‌ عقيده‌، فكر و مبادي‌ مستقل‌ از اهل‌ سنت‌ مي‌باشند، اطلاق مي‌شود. 
اصطلاح‌ سنت‌ يعني‌ تمسك‌ جستن‌ به‌ روش‌ و منهاج‌ پيامبر اسلام‌ (ص‌) و عبارت‌ اهل‌ سنت‌ كساني‌ را شامل‌ مي‌شودكه‌ معتقد به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر او  هستند و در جهت‌ رعايت‌ و حفاظت‌ آنها اهتمام‌ مي‌ورزند. 
بنابراين‌ ممكن‌ است‌ بعضي‌ خود را اهل‌ سنت‌ بدانند در حاليكه‌ حقيقتاً چنين‌ نباشد. اي‌ بسا ممكن‌ است‌ نماز خوانده‌اما در عين‌ حال‌ اهل‌ بدعت‌ باشند. كه‌ در اين‌ صورت‌ واضح‌ و مبرهن‌ است‌، اينان‌ نه‌ اهل‌ سنت‌ هستند و نه‌ اهل‌ سنت‌ ازاينان‌. اينان‌ را با سنت‌ كاري‌ نيست‌ و سنت‌ را با اينان‌. 
دعوي‌ كساني‌ كه‌ مي‌گويند ائمه‌ تنها كساني‌ هستند كه‌ سنت‌ را حفظ‌ نموده‌اند سخني‌ به‌ دور از واقعيت‌ است‌. چرا كه‌ درآن‌ هنگام‌ كه‌ خداوند اين‌ آيه‌ را فرو فرستاد: «اليوم‌ اكملت‌ لكم‌ دينكم‌ و اتممت‌ عليكم‌ نعمتي‌ و رضيت‌ لكم‌الاسلام‌ ديناً» (امروز دينتان‌ را كامل‌ كردم‌ و نعمتم‌ را بر شما تمام‌ گرداندم‌ و دين‌ اسلام‌ را برايتان‌ اختيار كردم‌) (سوره‌انعام‌ آيه‌ 159)، حسنين‌ (رضي‌ الله عنهما) پسر بچه‌هاي‌ كوچكي‌ بودند چه‌ رسد به‌ نه‌ امام‌ ديگر كه‌ بعد از آنها آمدند.آنهايي‌ كه‌ سنت‌ را جمع‌ آوري‌ و منتشر كرده‌ و به‌ مردم‌ آموخته‌ و در اقصي‌ نقاط‌ عالم‌ گستردند اصحاب‌، همسران‌ و سايراهل‌ بيت‌ پيامبر (ص‌) بودند. كساني‌ همچون‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌، علي‌ بن‌ ابيطالب‌، عثمان‌ بن‌ عفان‌، ابوبكر صديق‌،عمر فاروِ و ساير مهاجرين‌ و انصار (رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌). اهل‌ سنت‌ وصيت‌ پيامبرشان‌ را بياد دارند كه‌ فرمود: لعنت‌ خدا بر يهود و نصاري‌ كه‌ قبور پيامبران‌ و نيكانشان‌ را سجده‌گاه‌ قرار دادند. مبادا شما نيز چنين‌ كنيد كه‌ من‌ شما را از آن‌ باز مي‌دارم‌. 
اهل‌ سنت‌ وصيت‌ پيامبرشان‌ را بگوش‌ جان‌ شنيدند تا مبادا همانند يهود و نصاري‌ به‌ ظلمت‌ بيكران‌ شرك‌ گرفتار شوند. 
كما اينكه‌ حاجات‌ خود را نيز بنا به‌ وصيت‌ پيامبرشان‌ صرفاً از خداوند ميخواهند چرا كه‌ ايشان‌ فرموده‌ است‌: «هرگاه‌چيزي‌ خواستيد فقط‌ از خداوند بخواهيد و اگر نياز به‌ كمك‌ داشتيد فقط‌ از خداوند كمك‌ بخواهيد». لذا اهل‌ سنت‌ ازمردگان‌ كمك‌ نخواسته‌ بلكه‌ خداوندي‌ را كه‌ پيوسته‌ حي‌ است‌ و هرگز نمي‌ميرد تنها مأمن‌ و ملجأ خود مي‌دانند كه‌شايسته‌ و قادر به‌ برآوردن‌ نيازها و حاجات‌ بندگانش‌ مي‌باشد. 
آقاي‌ مفيد در كتاب‌ الارشاد چاپ‌ مكتبة‌ البصيرة‌ قم‌ ص‌252 چنين‌ مي‌نگارد: زيارت‌ قبر امام‌ حسين‌ (ع‌) برابر با صدحج‌ و صد عمره‌ است‌. و هر كه‌ قبر او را زيارت‌ كند به‌ بهشت‌ مي‌رود. مشابه‌ اين‌ مطلب‌ را مي‌توان‌ در كتاب‌ مع‌ الخطيب‌في‌ خطوطة‌ العريضة‌ نوشته‌ شيخ‌ شيعي‌ انصاري‌ ص‌18 نيز مشاهده‌ نمود. آيا ائمه‌ اهل