 یمیلون إلى الفلسفة والتصوف» تا آخر. یعنی: (بهمین زودی زمانی آید که سنت و روش اسلام در میان ایشان بدعت باشد و بدعت در میان ایشان سنت می‌شود، هر جاهلی نزد ایشان آگاه و خبیر است، تمیز بین مخلص الایمان و شکاک نمی‌دهند و میش را از گرگ نمی‌شناسند علماء ایشان بدترین خلق خدایند، بر روی زمین زیرا مایلند به فلسفه و عرفان بافی». در این صورت باید کسانی که به قرآن و عقائد الهی واردند با تمام رنج و زحمت و تلخی بکوشند برای خلاصی مردم از دست منافقین تا مسئولیت الهی را از گردن خود بردارند و به اجر جزیل نائل شوند. ما در این مختصر برای بیداری ملت دعای ندبه را بررسی کرده و دانسته‌ایم که این دعا بی‌مدرک و بدعت و مخالف قرآن و عقل است، و مضامین آن کفر و شرکست.این دعا سند و مدرکی که آنرا به امام و یا به رسول برساند ندارد، و هیچ مدرکی برای آن نیست. حال اگر کسی مدعی است که مدرک دارد بیاید در حضور دو نفر عالم به ما نشان دهد. حاج شیخ عباس قمی که آن را در مفاتیح آورده غفلت و اشتباه کرده و هم مدرکی برای آن ذکر ننموده، او و مجلسی و سایرین همه نقل کرده‌اند این دعا را از کتاب ابن طاوس و چون در مستحبات مسامحه دارند دقت نکرده‌اند که ببینند ابن طاوس از که نقل کرده، شما بروید تحقیق کنید ابن طاوس این دعا را از امام و رسول نقل نکرده، بلکه از بعضی از شیعیان مجهول الحال نقل کرده و عبارت کتاب او این است که می‌نویسد: «ذکر بعض أصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قرة: نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری دعاء الندبة وذکر أن الدعاء لصاحب الزمان». 
در این عبارت ابن طاوس چند چیز روشن است:
اول – اینکه سید معلوم نکرده بعضی آن اصحاب که از او نقل کرد، کیست، و نام او چیست.
دوم – اینکه محمد بن حسین بن سفیان را صاحب کتب رجال مجهول الحال دانسته‌اند.
سوم – اینکه محمد بن حسین بن سفیان در قرن چهارم بوده، و زمان ائمه نبوده تا از امام اخذ کرده باشد و معلوم نیست از کجا و از که این دعا را گرفته.
نه از امام اسمی برده و نه از غیر امام. خود حاج شیخ عباس در کتاب هدیه الاحباب خود (ص 106) می‌نویسد: این محمد بن حسین سفیان دعای ندبه را در کتاب خود آورده است.
چهارم – اینکه گوید: این دعا برای صاحب الزمان است، «إنه الدعاء لصاحب الزمان». خیلی خوب، ولی بیان نکرده بچه مدرک. پس معلوم شد که ابن طاوس چنانچه بحار جلد 22 ص 262 از او نقل کرده مدرک صحیحی نشان نداده و بعنوان تسامح در ادلة سنن ممکن است این دعا را آورده باشد و دیگران نیز به او اقتدا کرده و اعتماد نموده‌اند، در حالیکه تسامح در ادلة سنن اینجا مورد ندارد و تسامح در سنن در جائی است که بسند ضعیفی به ثبت برسد ولی چون از سنن و مستحبات است مسامحه می‌کنند و ضعف آنرا نادیده می‌گیرند، اما اینجا اصلاً سند ضعیفی هم برای آن ذکر نشده پس جای تسامح نیست، حال گر کسی قول ما را نمی‌پذیرد برود تحقیق و تجسس کند، اگر مدرکی آورد نشان دهد، ما ده هزار تومان به او حق الزحمه می‌دهیم و اگر مدرکی ندید به بدگوئی و هوو جنجال  و افترا نپردازد، پس این دعا سند شرعی ندارد، و عقلاً نیز محال است که منسوب به یکی از امامان باشد، زیرا امام اول تا یازدهم که همه عاقل و کامل بودند می‌دانستند که امام دوازدهم بدنیا نیامده و غایب نشده و کسی که به دنیا نیامده چگونه در این دعا به او می‌گویند: «لیت شعری أین استقرت بک النوی، بل أی أرض تقلک، أو ثری، أبرضوی أم غیرها، أم ذی طوی، بنفسی أنت من مغیب لم یخل منا». یعنی: «ای کاش می‌دانستم کجا است محل نزول تو و یا کدام زمین و یا خاک تو را در بر گرفته، آیا به کوه رضوائی با غیر آن آیا به کوه ذی طوائی یا غیر آن به جان خودم قسم تو غایب شده‌ای هستی که غایب از ما نبودی». آیا معقول است که امام ششم یا امام دهم یا هر امامی بنوادة خود که به دنیا نیامده و غایب نشده بگوید: تو کجائی من می‌خواهم بیایم تو را ببینم در کدام کوه منزل کرده‌ای آیا ائمة هدی نمی‌دانستند او به دنیا نیامده و کوه‌نشین نشده مگر اینکه بگویند: خود امام دوازدهم این دعا را برای خود خوانده و از فراق خود ندبه و ناله می‌کند. آیا ممکن است امام عصر جای خودش را نداند و بگوید: کاش می‌دانستم تو یعنی خودم کجائی و کدام زمین تو را یعنی خود مرا در برگرفته؟! آیا حیا نمی‌کنند آنان که این دعا را به او نسبت می‌دهند؟! اینان گویا امام خود را عاقل نمی‌دانند.بدعت آن عقائد و اعمالی است که در اسلام نبوده و بعد از رسول خدا ص و ائمة هدی پیدا شده و بایشان بسته شده، مانند همین دعای ندبه که در زمان رسول خدا ص و ائمه نبوده و هیچ کس در آن زمان این را نخوانده، و در هیچ تاریخ و مدرکی ذکری از آن نشده تا زمان محمد بن حسین بزوفری، قطب راوندی در کتاب نوادر و علامة مجلسی در 16 بحار ص 32 و محدث قمی در سفینه ص 63 و سایر بزرگان دین روایت کرده‌اند از رسول خدا ص که فرمود: «من عمل فی بدعة خلاه الشیطان والعبادة وألقی علیه الخشوع والبکاء» یعنی هر کس عملی و عبادتی را در بدعت بیاورد شیطان او را با همان عبادت واگذارد و او را به خشوع و گریه می‌اندازد.
2- در همان کتب فوق از رسول خدا ص روایت کرده‌اند که فرمود: «أبی الله لصاحب البدعة بالتوبة» یعنی خدا توبة صاحب بدعت را نمی‌پذیرد.
3- در همان کتب از حلبی روایت کرده‌اند که گفت: به امام ششم عرض کردم: نزدیکتر چیزی که انسان را به کفر می‌رساند چه باشد؟ فرمود: بدعت گذاشتن و از آن طرفداری کردن و موافق آنرا دوست و مخالف آنرا دشمن داشتن. چنانکه زمان ما هر کس دعای بدعتی را بخواند و هم صدا با ایشان باشد دوست دارند.
4- امام ششم ع فرمود: کسی که بدعت گذارد ناصبی و مشرک و کافر است، ولی خود نمی‌داند.
5- کافی روایت کرده از رسول خدا ص که فرمود: «إذا رأیتم أهل الریب والبدع فأظهروا البراءة منهم وأکثروا من سبهم». یعنی: هر گاه اهل شک و بدعت را پس از من دیدید از ایشان آشکارا بیزاری جوئید و بسیار از ایشان بد بگوئید.
6- در جلد یازدهم بحار ص 169 و کتب معتبرة دیگر روایت کرده‌اند از امام ششم فرمود: یکی از گناهان کبیره بدعت است. و رسول خدا ص فرمود: «من تبسم فی وجه مبتدع فقد أعان علی هدم دینه» یعنی: هر کس تبسم کند در صورت صاحب بدعت پس به تحقیق کمک کرده بر خرابی دین خود. و نیز رسول خدا ص فرموده: «إن من مشی إلى صاحب بدعة فوقره مشی فی هدم الإسلام». یعنی: کسیکه برود به طرف صاحب بدعت و او را احترام کند پس به تحقیق در خرابی اسلام قدم برداشته. و روایات دیگر که در این مختصر جای آن نیست. پس کسانیکه مهدیه می‌سازند ودعای ندبه برای عوام می‌خوانند و مردم را سگ امام زمان کرده و عوعو می‌کنند اهل بدعت و دشمن امامند. آیا زمان رسول خدا مهدیه و یا زینبیه و یا خانقاه و صومعه بوده در اسلام؟! و آیا شرافت مؤمن سگ شدنست و یا آدم حقیقی شدن؟! «العزة لله ولرسوله وللمؤمنین». تعجب است چگونه اکثر مردم به بدعت متمایل و در مجالس بدعت رغبت دارند! سید مرتضی و مقس اردبیلی و دیگران روایت ک