اشته باشد ميتواند احتياجات جنسى چهار زن را رفع سازد، وآنها را عفيف گرداند، واگر بيك زن اكتفا شود چنانچه در نصارى وجود دارد، وعده مدعيان اسلام خواهان آن اند، اگر چنين شود مفاسد ذيل در جامعه بروز ميكند: 
اول: اگر مرد مؤمن فرمانبردار وخدا ترس باشد اكتفاء بيك زن باعث كبت ومحروميت او از حلال مىگردد؛ زيرا حيض ونفاس مانع تمتع وبهره بردارى مى گردد پس قسمتى از زندگى مرد قسمى ميگذرد گويا هيچ زن نداشته باشد، والبته اين حالت در صورتيست كه مرد زن خود را دوست داشته باشد، واگر دوست نداشته باشد پس محروميت تنها در وقت مرض وعذر نمىباشد بلكه تمام عمر دوام ميكند ومنجر به مفاسدى ميگردد.
دوم: واگر شوهر شخص پرهيزگار نباشد، وگنهكار وخائن باشد پرواى همسر خود را نكرده مرتكب زنا وفحشاء ميگردد، وچه بسا ديده شده آنهائيكه از تعدد مشروع وحلال انكار ميكنند به تعدد بلا حدود حرام مبادرت مىورزند، وبد تر وخطرناكتر ازينكه كسيكه منكر تعدد است كه منكر مشروعيت آن شود وعليه آن مبارزه كند كافر مى گردد.
سوم: واگر تعدد منع قرار داده شود بر زنان ظلم وتجاوز صورت ميگيرد، چه درينحال زنان عفيفه محروم از همسر واولاد مسكين وبيوه مىمانند، وزنان بىپروا به فساد وفحشاء دست ميزنند، وچنانچه احصائيه آنها ثابت ساخته كه تعداد زنان نسبت به مردان در اكثر جامعه ها بيشتر ميباشد. زيراكه مرد ها معمولاً در جنگها وبعلت انجام اعمال سخت ومشكل تلف مىشوند، وزنان متصل بلوغ آماده شوهر گرفتن مىباشند، اما مردها متصل بلوغ چنين آمادگى را ندارند زيرا تكليف مهر وساير تكاليف وزندگى به آنها موقع نميدهد كه بزودى ازدواج كنند، ازينجا ثابت مى شود كه تعدد زوجات ترحم ولطف بر زنان است، وآنهائيكه مانع تعدد ميگردند آنها دشمنان زنان ودشمنان فضيلت وانبياء هستند؛ زيرا انبياء عليهم السلام عروسى ميكردند وآنها را درچوكات شريعت الهى جمع مى نمودند، اما موضوع غيرت وحزن واندوهيكه زن با وجود همسر دومى براى شوهر خود احساس ميكند اين مسئله عاطفى بوده ونمىتوان عاطفه را بر شريعت ترجيح داد، وزن ميتواند در اول ازدواج بالاى شوهر خود شرط بگذارد كه با اونكاح نميكنم مگر اينكه قبول نمايد كه زن دومى را نكاح نميكند، وچون شوهر اراده ازدواج ديگرى بنمايد حق دارد اعتراض نمايد، واگر شوهر نپذيرد حق دارد نكاح را فسخ نمايد. وشوهر حق ندارد از او مطالبه نمايد كه آنچه برايش بعنوان مهر زوجيت داده واپس بپردازد.
طلاق در اسلام بخاطر اين مشروع شده تا نفرتيكه در ميان شوهر وزن پيدا مى شود، وامكان از بين رفتن آن منقطع ميگردد منجر به فساد وبد بختى طرفين نگرديده، وبوسيله طلاق هر دو طرف خود را از رنج وعذاب نجات بدهد تا هر كدام مطابق ميل ورغبت خويش شريك زندگى خود را انتخاب كند، وزندگى سعاتمندى را در پيش گيرند.
نا گفته نماند زنان مسلمان وصالحه را كه خداوند جل جلاله داخل بهشت ميگرداند برايشان اختيار ميدهد كه از جمله مسلمانان كسى را كه بخواهد بنكاح بگيرد، وهر گاه يك زن مسلمان وصالحه در دنيا چندين شوهر كرده باشد در بهشت از جمله آنها محبوبترين شان را مي گيرد.اسلام مبادى واصول طب را به ارمغان آورده است در قرآن كريم واحاديث رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) آيات واحاديث متعددى وجود دارد كه راجع به امراض جسمى وروحى وراه علاج آن وتداوى آنها بحث ميكند، خداوند جل جلاله ميفرمايد:[وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ]
سوره الإسراء آيه 82
وفرود آورديم از قرآن آنچه را كه شفاء ورحمت براى مؤمنان است.
ورسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) ميفرمايد: (مَا أَنْزَلَ الله مِنْ دَاء إِلا وَأَنْزَلَ لَه دَوَاء عَلِمَه مَنْ عَلِم وجَهِلَه مَنْ جَهِل) 
يعنى مرضى يا دردى را خداوند جل جلاله پيدا نكرده مگر اينكه براى آن داروى ودوائي را آفريده است، ميداند آنرا كسيكه دانست آنرا، وندانست آنرا آنكه نداند.

ونيز ميفرمايد: ( تداوا عبادالله ولا تداوا بحرام )
اى بندگان خداوند تداوى كنيد وبه چيز حرام تداوى نكنيد.
كتاب زاد المعاد في هدي خير العباد اثر ابن القيم كه از مهمترين كتاب در بيان اسلام وسيرة خاتم النبيين حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) است در ين با مطالب جالبى دارد.وآنچه كه انسانها در حيات خويش در شهر ها وقريه ها خود احتياج دارند از قبيل آب ونان احتياجات اجتماعى، وتنظيمى اينها همه در قرآن كريم وسنت مطهره بيان شده وطورى كامل ومفصل آمده كه هيچ مشكلى درين باره باقى نيست.خداوند در قرآن كريم دشمنان مسلمان را كه باعث تباهى او در دنيا وآخرت مى گردند بيان نموده، وراه خلاص ونجات از آنها را نيز شرح كرده است، از جملهء اين دشمنانان يكى هم شيطان است، شيطان ديگر دشمنان مسلمان را تحريك مى كند، اين ملعون دشمن پدر ما آدم، ومادر ما حواء عليهما السلام بود كه ايشانرا از بهشت خارج ساخت، واين دشمن اولاد آدم تا پايان جهان است، مىكوشد آنها را در كفر اندازد تا خداوند آنها را به عذاب دوزخ معذب گرداند.
وچون از كافر ساختن او عاجز گردد، سعى ميكند تا مرتكب گناهى گردد تا مورد غضب خداوند جل جلاله قرار گيرد.
شيطان روحى است كه جسد ندارد، ودر انسان مانند خون حركت ميكند، ودردل وسوسه مى اندازد، وشر وفساد را زيبا جلوه ميدهد تا سر انجام در دام آن افتد، وراه خلاصى از آن طوريكه خداوند جل جلاله  فرموده  است اينست چون مسلمان دچار خشم وغضب گردد، ويا قصد ارتكاب گناهى داشته باشد بايد اين جمله را تكرار كند: (أعوذ بالله من اليشطان الرجيم) وغضب خود را ترك دهد، ومعصيت را مرتكب نگردد، وبايد مسلمان به يقين بداند كه عامل تحريك او به ارتكاب معصيت شيطان است وچون شيطان انسان را در معصيتى بيندازد آنوقت از پيش اورفته واز او اظهار بيزارى مى كند.
خداوند جل جلاله ميفرمايد:[إِنَّ الشَّيْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ]
سوره فاطر آيه 6
هر آئينه شيطان دشمن شما است پس اورا دشمن بگيريد، هر آئينه شيطان مى خواهد از پيروان خويش تا از اصحاب دوزخ شوند.
دومين دشمن عمده انسان هوى است، هوى انسان را دعوت به ترك حق وپيروى باطل وعصيان از حكم الهى مينمايد، تقدم عاطفه برحق وعدل يكى از انواع هوى مى باشد، وراه نجات از اين دشمن اين است كه بنده بخداوند پناه بخواهد وهوى را كنار بگذارد واز حق پيروى كند و او اينكه برايش تلخ ودشوار هم تمام شود.
دشمن سوم نفس اماره باسوء است از جمله اوامر زشت ونارواى نفس اماره بالسوء مثلاً اينست كه انسان در نفس خود ميل ورغبت به گناهى پيدا ميكند، مثلاً دلش مى خواهد زنا كند، ويا شراب بنوشد وامثال آن وراه خلاصى از آن اينست كه انسان از شر نفس وشيطان بخداوند جل جلاله پناه بخواهد، واز ارتكاب عمل ناروا صبر نمايد، چنانچه كه انسانى دروقت مرض از خوردن ونوشيدن چيزهائيكه دلش ميخواهد آنرا بخورد ويا بنوشد پرهيز مي